- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -

دانشگاهی که فرهنگی نیست!

این البته یکی از نتایج مدیریت ذوقی! – اگر نگوییم سلیقه‌ای – در کشور ماست. تغییرات در ارکان اجرایی و تصمیم‌سازی آن‌قدر بنیادین و فراگیر است که گاه فعالیت ذاتی و اصل وضع یک سیستم اداری – اجتماعی را کاملاً به سمت دیگری می‌برد.

[1] چتر سیاست آن‌چنان سنگین و پردامنه خود را بر دانشگاه‌های ایران گسترانده است که سؤال از وضعیت پژوهش و آموزش در دانشگاه‌ها جای تعجب دارد تا چه رسد به این‌که کسی از اوضاع فرهنگی و مشکلات و کمبودهای وابسته به آن در دانشگاه‌ها و محیط‌های علمی سراغ بگیرد. این البته یکی از نتایج مدیریت ذوقی! – اگر نگوییم سلیقه‌ای – در کشور ماست. تغییرات در ارکان اجرایی و تصمیم‌سازی آن‌قدر بنیادین و فراگیر است که گاه فعالیت ذاتی و اصل وضع یک سیستم اداری – اجتماعی را کاملاً به سمت دیگری می‌برد. کافی است مدیریت کلان اجرایی اعتقادی نسبت به سیاست و توسعه کشور مبتنی بر آن داشته باشد آن وقت است که سیاست ملاک و میزان و معیار معتبر قرار می‌گیرد و توانایی‌ها و کارکردها و انتظارات نیز همه به آن محک زده‌ می‌شود. حتی دانشگاه نیز و هر آنچه به فرایند آموزش عالی بر می‌گردد به شمشیر سیاست راست می‌گردد.

مثلاً به جای آن‌که برای تصدی مدیریت دانشگاه به دنبال پژوهشگری توانمند با قدر علمی مقبول و قدرت اجرایی مطلوب بگردیم، هم فراکسیونی خویش را برمی‌گزینیم و او نیز از داخل شبکه‌ی – نه باند – هم‌اندیشان سیاسی خود، مهره‌هایش را از معاون پژوهشی و آموزشی و دانش‌جویی گرفته تا مدیر امور خوابگاه و امور تغذیه و … چینش می‌نماید. طبیعی است که در این نوع تأمین نیروی انسانی، هویت ذاتی دانشگاه که پژوهش‌گری و پرورش نیروهای علمی است آسیب جدی می‌بیند. “وضعیت فرهنگ” و تلاش برای ارتقای بینش فرهنگی و دست‌یابی به فضای استاندارد و فرهنگی در دانشگاه نیز در دام سوءتدبیرها گرفتار می‌آید. البته اگر سیاست‌پردازی مجالی برای فرهنگ‌گرایی باقی گذارد! دانشگاه در حالت مطلوب خود نقطه‌ی تلاقی پژوهش‌گری، سیاست‌ورزی و فرهنگ‌سازی است که البته دامنه‌ی پژوهش باید گستره بیش‌تری را به خود اختصاص ‌دهد. متأسفانه به دلیل همان سوءتأمین نیروی انسانی که اشاره شد، در کشور ما این اتفاق نیفتاده است. یعنی دانشگاه نه‌تنها نقطه‌ی تلاقی این سه حرکت نبوده است بلکه فقط یکی را پذیرا بوده که آن یکی هیچ‌گاه فرهنگ نبوده؛ این را مطمئن‌ایم. نگرانی‌های ایجاد شده در مورد فضای فرهنگی دانشگاه از سویی ریشه در موارد ذکر شده‌ی بالا دارد و از سویی به ضعف نهادهای فرهنگ با مأموریت‌های مختلف که در دانشگاه فعال هستند بر می‌گردد. احیای دغدغه‌مندی برای نابسامانی فرهنگی در دانشگاه‌ها ارزشمند است. برای همین سعی کرده‌ایم تا در مجموعه‌ای با موضوع “وضعیت فرهنگی دانشگاه‌ها” گفت‌وگوهایی با مسئولین امور فرهنگی دانشگاه‌ها و دلسوزان عرصه‌ی فرهنگ، بر روی شبکه‌ی اینترنت تقدیم نماییم. حسین جوان آراسته، معاون آموزشی ? پژوهشی جامعه‌ الزهرا اولین کسی است که با خبرنگار ما مواجه می‌شود. البته شاید برخی تعجب کنند که چرا این کار را از یک مؤسسه‌ی پژوهشی نه‌چندان معروف و مشهور شروع نکردیم؛ هدف ما این است که به طور عام و گسترده و فارغ از جایگاه و مرتبت دانشگاه خاص گران‌مایگی و راه‌گشایانه بودن نظرات را معیار قرار دهیم تا نام و رسم‌زدگی را که این به معنای سراغ نگرفتن از مشهورین نیست. چه‌بسا آنان نیز اندیشه‌های پرارزش و کارا در سر داشته باشند.

حجت‌الاسلام و المسلمین حسین جوان‌آراسته کارشناس حقوق عمومی، مؤلف و پژوهشگر و معاون آموزشی پژوهشی جامعه‌الزهرا قم می‌باشند که در گفت‌وگویی به تشریح وضعیت فرهنگی دانشگاه‌ها و مشکلات و کمبودهای آن پرداختند.

کتاب‌های مبانی حکومت اسلامی، درس‌نامه‌ی علوم قرآنی، رهبر و رهبری و مبانی حاکمیت در قانون اساسی جمهوری ایران، از جمله‌ی تألیفات ایشان است.

•وضعیت فرهنگی دانشگاه‌ها را در مقایسه با جامعه چگونه ارزیابی می‌کنید؟

* قبل از این‌که مستقیم به این سؤال بپردازیم، باید ببینیم تلقی ما از فرهنگ چیست؛ چرا که فرهنگ یک معنای عام است و مفهوم گسترده‌ای دارد که آن را مجموعه‌ای از آداب، سنت‌ها، رسوم، عقاید و حتی علوم و تمدنی می‌دانند که در طول زمان شکل گرفته است و بر روی هم انباشته و متراکم شده است و مجموعه‌ای را به نام فرهنگ یک ملت تشکیل داده است. در مورد خرده‌فرهنگ‌ها هم، چنین است؛ آداب و رسومی که در میان یک قشرخاص و در یک مجموعه قبول شده و از سوی آن مجموعه پذیرفته شده است، خرده‌فرهنگ آن است. در این مفهوم اگر بخواهیم دانشگاه را به عنوان یکی از این اجتماع‌ها و گزینه‌ها مورد توجه قرار دهیم و در مورد آن قضاوت کنیم باید نهادهای فرهنگی را که بر مسائل فرهنگی دانشگاه‌ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم تأثیر می‌گذارند مورد توجه قرار دهیم. در بررسی مسائل فرهنگی دانشگاه‌ها اگر بخواهیم تعامل آن را با بیرون مورد توجه قرار دهیم شاید تردیدی نباشد که دریک تبادل دائمی بین کلیت جامعه و دانشگاه این مسائل در حال تغییر است یعنی تأثیر متقابلی بین دانشگاه و دانشگاهیان با جامعه وجود دارد.

•در این تبادل دائمی کدام‌یک بیش‌تر از دیگری تأثیر می‌پذیرد؟

* در حال حاضر و در فضای فرهنگی کشور ما به نظر من متأسفانه دانشگاه بیش‌تر از آن‌که تأثیر بگذارد، تأثیر می‌پذیرد؛ درحالی که نباید این‌چنین باشد و خط‌دهی فکری و فرهنگی جامعه‌ی ما باید از سوی دانشگاه و دانشگاهیان با ارائه‌ی تحلیل‌ها و راه‌حل‌های مناسب فرهنگی صورت گیرد. برای معضلات فرهنگی موجود در جامعه‌ی ما از سوی دانشگاه اقدام شود. در کل باید محیط علمی و فرهنگی دانشگاهی بر جامعه‌ مؤثر باشد و نه متأثر از آن.

•به نظر شما دلیل این امر چیست؟

* فکر می‌کنم وقتی یک مسأله‌ی فرهنگی مطرح می‌شود، مثل پوشش و حجاب یا مسائل رفتار افرادی که تعدادشان کم هم نیست، می‌گویند دانشگاه جزئی از کلیت جامعه است و دانشگاه ما همان مجموعه‌ی کوچک شده‌ از بیرون است. پس اول شما بیرون را اصلاح کنید و بعد بیایید از دانشگاه انتظار اصلاح داشته باشید؛ این ذهنیت در افراد وجود دارد و باعث می‌شود دانشگاه به جای این‌که تأثیرگذار باشد، تأثیرپذیر شود. دلیل دیگر آن این است که ما قدرت تحلیل فکری و فرهنگی دانش‌جویان را دست‌کم گرفته ایم و حتی در موارد بسیاری تأکید محوری بر تقویت آن نداشته‌ایم و این به دلیل عدم توسعه‌ی کیفی دانشگاه‌هاست. کسانی که عهده‌دار امر فرهنگ در جامعه‌اند، همین اقشار حاضر در حوزه و دانشگاه و سایر مراکز فرهنگی‌اند و در کنار رسانه‌های عمومی بر فرهنگ جامعه تأثیر می‌گذارند، تمام این مراکز باید به این سمت بیایند که نگذارند چه در مسائل فرهنگی و چه در مسائل سیاسی و اجتماعی، دیگران چیزی را بر دانشگاه تحمیل کنند. گاهی حتی ممکن است این تحمیل‌ها چنان نامحسوس و نامرئی باشد که حتی خود دانش‌جو متوجه آن نشود و آن‌چنان زیرکانه باشد که از طرف بیرون به فرد القا شود و ایجاد توهم هم این‌گونه باشد که من خودم این حرف را می‌زنم و این‌گونه می‌خواهم و این موضع فرهنگی را دارم. یعنی باور کند که منشأ اینها درون خود او و برخاسته از متن دانشگاه است و او به عنوان یک دانش‌جو و دانشگاهی چنین اعتقادی دارد در حالی که به صورت بسیار نامحسوس و نامرئی از محیط بیرون تأثیر گرفته است به جای این‌که تأثیر بگذارد.

•برای حل این مشکل چه باید کرد؟

* به نظر من یکی از راهکارهای آن این است که قدرت تفکر و تحلیل سیاسی، فکری فرهنگی و اجتماعی دانش‌جویان را افزایش دهید و این وابسته به توسعه‌ی کمیت روابط بین استاد و دانش‌جو است که باید در راستای تزکیه، تربیت و بهبود نحوه‌ی منش و برخوردهای اجتماعی دانش‌جویان صورت گیرد و موضع‌گیری صحیح فرهنگی را به آنان بیاموزد و این امر در حالی که دانش‌جو هم با مشکلات و معضلات عدیده‌ای روبه‌روست می‌تواند برای آرامش روحی و روانی وی و تقویت فرهنگ دینی او مؤثر باشد اما متأسفانه یک عامل منفی در رشد فرهنگی دانشگاه وجود دارد و آن عدم توسعه‌ی کیفی محیط‌های آموزش عالی است وقتی می‌پرسیم فرهنگ جامعه‌ی ما چه رشدی داشته است می‌گویند آمار دانشجویان قبل از انقلاب مثلاً ۷۰ هزار نفر بوده الان شده است ۱ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر و آمار تعداد دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی، تعداد مجلات، تعداد شبکه‌های رادیو ? تلویزیونی و اطلاع‌رسانی را قبل و بعد از انقلاب می‌گویند که افزایش یافته و این را نشانه‌ی توسعه‌ی فرهنگ یک جامعه می‌دانند اما این کافی نیست ما وقتی تحلیل می‌کنیم و واقعیت بیرونی را می‌بینیم چیزی غیر از این است. ما فقط کمیت را توسعه داده‌ایم و به کیفیت توجهی نداشته‌ایم و نتیجه‌اش وضع فرهنگی موجود در دانشگاه است که در یک کلام دانش‌جو تحلیل و تأمل واقعی نسبت به شرایط و اوضاع محیط را ندارد.

•سایر عوامل موثر بر توسعه‌ی فرهنگی دانشگاه‌ها را چه می‌بینید؟

* فعالیت‌های فرهنگی مشکلات خاص خود را دارند که تا حدی می‌توان با آن‌ها کنار آمد. برخی اوقات مشکلات اقتصادی ناخودآگاه در فکر و روحیه‌ی افراد تأثیر می‌گذارد و در برخورد آن‌ها مؤثر است، دانش‌جویی که با این مشکلات دست و پنجه نرم می‌کند یا مسائل خانوادگی و عاطفی همه به نوعی بر این امر مؤثرند اما مهم‌ترین عاملی که نقش منفی در توسعه‌ی فرهنگی دانشگاه‌ها داشته‌اند، عدم توسعه‌ی کیفی محیط‌های دانشگاهی است که در مورد آن توضیح دادیم.

•برای اصلاح فرهنگ جامعه و نیز قشر دانش‌جو چه راهی را پیش‌نهاد می‌کنید؟

* ما در نهایت به این نتیجه می‌رسیم که مطمئن‌ترین و آسان‌ترین راه برای اصلاح فرهنگ جامعه به طور کل و فرهنگ جامعه‌ی دانش‌جویی و دانشگاهی به طور خاص، روی آوردن به فرهنگ دینی است؛ البته با پرهیز از افراط‌ها و تفریط‌ها و به صورت معقول و منطقی صاحب‌نظران و مدیران و مسئولان فرهنگی کشور بیایند و الگوهای پذیرفته شده‌ی دینی را انتخاب کنند و آن را به صورت یک راهکار و یک امر تعریف شده به دانشگاه ارائه بدهند و مسئولین دانشگاه هم موظف باشند بر اساس این الگوها عمل کنند و دانش‌جوی ما هم خود را ملزم بداند این الگو را حداقل در محیط دانشگاه بپذیرد و از برخوردهای سلیقه‌ای و گزینشی در دانشگاه پرهیز شود و به نظر من این‌ یکی از راه‌های مفیدی است که حداقل از تحیرها و تردیدها در تصمیم‌گیری‌های مهم فرهنگی که گاه دارای تعارض‌ها و تناقض‌هایی هستند جلوگیری می‌شود. در دانشگاه‌های مختلف شما می‌بینید یک دانشگاه به مسأله پوشش تا حدی بی‌توجه است که حداقل پوشش هم رعایت نمی‌شود و در دانشگاه دیگر الزام‌های نامعقولی برای پوشش وجود دارد یعنی یک جا سخت‌گیری است و یک جا سهل‌گیری و این به دلیل آن است که ما از ابتدا الگوهای فرهنگی را ارائه ندادیم و مسائل فرهنگی را برای هر قشر خاصی متناسب با نیازهای آن‌ها تعریف نکرد‌ه‌ایم و در خارج یکی از ویژگی‌های مثبت کارشان این است که برای هر امری یک چیز تعریف شده دارند و در داخل آن‌ چارچوب کار می‌کنند و نمی‌گذارند در آن محدوده‌ی معین از وظایف و الگوها تخلفی صورت بگیرد. در دین ما هم معیارها و موازینی است که می‌تواند بسیار راهگشای ما باشد و اگر آن‌ را در زندگی دانش‌جویی پیاده کنیم سخت‌گیری‌های نامعقول یا بی‌توجهی‌ها همه به صورت مقبول و منطقی در می‌آیند و مدیران فرهنگی دانشگاه‌ها این الگوهای ارائه شده‌ی فرهنگی در مورد رفتار و پوشش دانش‌جویان را می‌پذیرند و در حقیقت وقتی این را به عنوان یک بخش‌نامه و آیین‌نامه البته با سنجش گسترده و معقولی که از قبل صورت گرفته است و با تصمیم‌گیری‌های حساب شده، انجام بدهند و سعی در اجرای قاطعانه‌ی آن داشته باشند و عقب‌نشینی نکنند افراد هم تکلیف خودشان را می‌دانند از رئیس دانشگاه تا مدیران فرهنگی و دانش‌جویان می‌دانند چگونه باید عمل کنند و دوگانگی‌ها و تناقض‌های فرهنگی کم‌رنگ می‌شوند.


تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است