صفحه اصلی آرشیو مرام‌نامه پیوندها تماس با ما
چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۶ | الأربعاء 26 شعبان 1438 | Wednesday, 24 May 2017
فرهنگی سیاسی بین‌الملل اجتماعی طنز حوزه و دانشگاه فضای مجازی چندرسانه‌ای کتابخانه جزوات مصاحبه پیشخوان یادداشت چهره‌ها پرونده‌ها
ارسال مطلب
یکشنبه ۱۹ شهریور ۹۱ | ۱۴:۲۰

حجت الاسلام و المسلمین پناهیان:
جهادگری فقط مربوط به جوامع بحران‌زده نیست
میلاد دخانچی
جهادگری فقط مربوط به رفع محرومیت‎‌ها و دفاع از مظلومیت‎‌ها نیست. جهادگری در یک جامعه منظم، متعادل و رو به پیشرفت با ساختار‎های اجتماعی متقن و نظارت‎‎های قوی مورد نیاز است و این است آن حقیقتی که ما باید به آن برسیم. با این دسته بندی شما از انسانی صحبت می‌‎کنید که دائما به‎دنبال منافعش نیست.

میلاد دخانچی – حجت‎الاسلام پناهیان که در میان اقشار مختلف مردم «پناهیان»، «حاج آقا» و «استاد پناهیان» خوانده می‌‎شود، یا مریدانی دارد که دربست او را قبول دارند و یا مخالفانی دارد که حتی حاضر نیستند حرف‎‌هایش را بشوند. در این میان هستند کسانی که در عین جدی گرفتن حرف‎‌هایش می‌‎گویند «ما روی حرف‎‎های ایشان حرف داریم.» همه این‎‌ها از پناهیان شخصیتی غیره ساده (بخوانید پیچیده) ساخته است که منجر به سخت شدن فهم «حرف حساب» این شخصیت مذهبی-سیاسی شده است. به قول یک دوست ریزبین، ما چند پناهیان سراغ داریم: پناهیان روضه‎خوان، پناهیان سخنران، پناهیان منتقد وضع موجود، پناهیان توجیه‎کننده وضع موجود، پناهیان نظریه‎‌پرداز و پناهیان کنش گر. او بر این اعتقاد است که مخاطب ایشان تنها زمانی می‌‎تواند او را به‎درستی بفهمد (ویا احیانا به‎درستی نقد کند) که متوجه باشد در حال تعامل با کدام پناهیان است. در این مصاحبه حجت‎الاسلام پناهیان در قامت یک نظریه‎پردازظاهر شده است. شخصیتی که تحصیلات عمیق آکادمیک ندارد اما توانسته است با تکیه بر دانش حوزوی و هوش و استعدادی مثال زدنی، حداقل بسیاری از صاحبان اندیشه را با ایده‎‌هایش به فکر فرو برد. ایشان با مکانیسم‎‎های انضباطی مدرن سر چالش دارد و شکستن عالمانه ساختار‎‌ها را طلب می‌‎کند و به‎شدت به‎دنبال خلق جایگزین است. خواندن این مصاحبه به تمام موافقان و مخالفان پناهیان توصیه می‌‎شود.

شما اعتقاد دارید که سبک زندگی جهادی و انسان‎‎های جهادی مختص به بچه حزب‎اللهی‎‌ها و اردوی‎‎های جهادی و یک قشر خاص در جامعه نیست و در واقع انسان جهادی برای شما‌‌ همان انسان طراز جمهوری اسلامی است؛‌‌ همان انسانی که رسالت جمهوری اسلامی به‎عنوان نهاد قدرت، تربیت و به‎وجود آوردن چنین انسان‎‎هایی است. از سوی دیگر دیدگاه جنابعالی این است که خود جمهوری اسلامی موانعی را برای تولید چنین انسان‎‎هایی به‎وجود می‌‎آورد که به عنوان مثال گاهی شما سیطره مکانیسم‎‎های انضباطی شهروندان را نام می‌‎برید که مثلا دوربین‎‎های مداربسته و کارت‎‎های ساعت‎زنی سعی در اخلاقی کردن شهروندان دارد و به باور شما این با اسلام قابل جمع نیست. آیا شما صریحا اعتقاد دارید که بسیاری از مکانیسم‎‎های انضباطی شهروندان با روح دین سازگار نیست؟ با چه استدلالی چنین ادعایی می‌‎کنید؟

البته بنده نه از باب توجه کردن به زندگی جهادی، بلکه از این باب فکر می‌‎کنم کارت ساعت‎زنی نمی‌‎تواند زیاد اسلامی باشد که فلسفه وجودی آن جزا و پاداش فوری و معین و مشخص است و از آنجایی که انسان‎‌ها به هر نوعی که زندگی کنند، کم کم شخصیتشان تحت تأثیر نوع زندگی‎شان قرار می‌‎گیرد، این کارت ساعت‎زنی می‌‎تواند این آثار منفی را به ‎دنبال داشته باشد که تمام فعالیت‎‎های کارمندان یک محیط را کاسب‎کارانه کرده و انگیزه‎‌ها را بر اساس جزا و پاداش تنظیم کند. آن وقت اگر کارمندان آن مجموعه تحت تأثیر سبک زندگی کارت ساعت‎زنی نظم پیدا کنند، دیگر فرصتی برای نظم اخلاقی و تقوایی به آن‎‌ها نداده‎ایم.  بنده تصور می‌‎کنم در سبک زندگی خودمان باید یک فضایی را ایجاد کنیم که فرصتی برای تمرین اخلاق و ایمان و تجلی آن وجود داشته باشد.

من این تناقضی که بین استفاده از کارت ساعت زنی و اسلام وجود دارد را خوب متوجه نمی‌‎شوم.

امیرالمؤمنین علی (ع) می‌‎فرماید که: انسان باید شخصیتش شخصیتی باشد که در اثر تقوا به نظم برسد؛ در اثر خداترسی به کیفیت خوب در کار برسد. در اثر برای خدا کار کردن به بالا‌ترین بهره وری برسد. وقتی کارفرما چنین انتظاری از کارمند خودش ندارد و هیچ تعریفی از این موضوع در محیط صورت نگیرد و روابط صرفا بر اساس دقایق کارت ساعت‎زنی باشد و مجازات‎‌ها فوری اعمال شود، دیگر انسان‎‌ها فرصت این را پیدا نمی‌‎کنند که بفه‌مند واقعا چه قدر نظم را با انگیزه‎‎های غیر مادی دوست دارند. فرایند تربیت یک فرایندی است که نیاز به فرصت دارد و اگر شما بخواهید انگیزه ایمان و تقوا را عامل نظم‎یابی یک انسان قرار دهید، باید به او فرصت دهید. روابط اگر زیاد ماشینی شود، فرصت برای عواطف، اخلاق و ایمان کم خواهد بود. این مسأله فقط در این‎جا نیست بلکه این به‎عنوان یک نمونه برجسته است. در زمینه‎‎های دیگر هم همین‎طور است. شما هر جایی قوانین و ضوابط حقوقی را افزایش بدهید، فرصت را برای تعامل انسانی، اخلاقی و عاطفی کاهش داده‎اید. انسان‎‌ها وقتی به ضوابط حقوقی بیشتر خیره شوند، از این جهت خوب است که مراقبت می‌‎کنند حق را ضایع نکنند اما ما باید به این موضوع فکر کنیم که این‎‌ها کی باید اخلاقی رفتار کنند؟! به‎طور روشن حدیث شریف امیر المؤمنین (ع) را در این زمینه عرض می‌‎کنم که می‌‎تواند سؤال‎‌ها و ابهامات را برطرف کند که آیا واقعا راه رشد اخلاقی انسان این است که از ضوابط حقوقی فاصله بگیرد؟ فاصله گرفتن نه به معنای این‎که آن ضوابط را به‎عنوان حداقل رعایت نکند، بلکه به این معنا که فضای رفتاری خودش را تحت حاکمیت آن ضوابط قرار ندهد بلکه تحت حاکمیت ارزش‎‎های اخلاقی قرار دهد. امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرماید: «عامل المؤمنین بالایثار و عامل سایر الناس بالانصاف.» یعنی با مؤمنین ایثارگرانه برخورد کن و با سایر مردم با انصاف.

انصاف چیز خوبی است و اسکلت زندگی بشر است و اگر این اسکلت وجود نداشته باشد، با هر زلزله‎ای فرو می‌‎ریزد. ارزش عدالت وانصاف بالا‌تر از ارزش کرم است ولی ما برای کریمانه برخورد کردن باید یک فرصتی بگذاریم تا خودش را نشان دهد. یعنی ما می‌‎توانیم در برخی از محیط کار‌ها فرهنگی را حاکم کنیم که نیازی به کارت ساعت زدن نباشد. این‎که تمام محیط کار‎‌ها بدون استثنا می‌‎خواهند خودشان را وابسته به کارت ساعت زدن بکنند، نشان‎دهنده این است که ما هیچ محیط برگزیده و افراد شایسته‎ای که فرا‎‌تر از این ضوابط حداقلی با آن‎‌ها ارتباط برقرار بکنیم نداریم و یا این‎که مثلا وقتی می‌‎خواهیم رفتار کارمندان خودمان را با دوربین کنترل کنیم، نشان‎دهنده این است که ما از تربیت شخصیت آن‎‌ها عاجز بوده‎ایم و اصلا نمی‌‎خواهیم فرصتی برای امکان رشد شخصیت آن‎‌ها بگذاریم.

این انسانی که شما از لزوم تربیت او صحبت می‌‎کنید چه‎کسی است؟ آیا این‌‌ همان است که شما نامش را انسان جهادی گذاشته‎اید؟

پایه‎‎های زندگی جهادی برمی‎گردد به استقلال روحی فرد و استقلال او در شکل‎گیری انگیزه‌هایش برای رفتار‌ها و عادت‎‎هایی که فرا‌تر از منافع فردی و مقبولیت اجتماعی دارد و برای زندگی آرمان‎خواهانه خودش طراحی می‌‎کند. اگر یک انسانی فقط اسیر منافع خودش باشد و برای آرمان کار نکند، نمی‌‎تواند زندگی جهادی داشته باشد. اگر یک انسانی تحت تأثیر جامعه قرار داشته باشد و هنجار‎های مختلفی که در سطوح مختلف جامعه هست، بر رفتار‎‌ها و انگیزه‎‎های این فرد تحمیل شود، این فرد نمی‌‎تواند زندگی جهادی داشته باشد. مثلا بگوید اگر من خانه آنچنانی نداشته باشم، به من چنین و چنان می‌‎گویند. حالا خودش هم زیاد طالب دنیا نیست ولی می‌‎خواهد استاندارد‎‌ها را در مقابل دیدگان دیگران رعایت کند. من الان فلان پست را نداشته باشم، می‌‎گویند تو بی‎عرضه‎ای. پس تلاش می‌‎کند برای مدیریت. از تمسخر دیگران می‌‎ترسد و استقلال روحی ندارد و می‌‎خواهد خودش را به استاندارد‎‎هایی که مردم به دلایل مختلف برای خودشان وضع کرده‎اند و هیچ پایه و اساسی ندارد، برساند. این انسان چون از استقلال برخوردار نیست- چه استقلال در مقابل نگاه دیگران و چه استقلال از منافع خودش- نمی‌‎تواند زندگی جهادی داشته باشد. طبیعتا این شخص سبک زندگی‎ای را انتخاب خواهد کرد که تحت تأثیر منافعش به او تحمیل شده است. اگر کسی این استقلال را داشته باشد، بسیاری از این ویژگی‎‎های برجسته‎ای را که در ادارات و در نظامات اجتماعی و ساختار‎های حقوقی به‎دنبال آن هستند، با انگیزه فردی خودش به دست آورده است. یعنی او اگر ظلم نمی‌‎کند، از ترس قوه قضاییه نیست. او اگر خوب کار می‌‎کند، به‎خاطر حق الزحمه اضافه کار انتهای ماه نیست. اگر از او قدردانی نشود، قهر نمی‌‎کند چون او با انگیزه‎ای مستقل و درونی خوب کار می‌‎کند و برای این‎که خوب کار می‌‎کند، نیازی به تشویق ندارد.

آیا این‌‌ همان انسان طراز جمهوری اسلامی است؟‌‌ همان انسانی که باید محصول حیات شهروندان در ساختار‎های جمهوری اسلامی باشد؟

دقیقا همین‎طور است ولی چون خیلی‎‌ها فکر می‌‎کنند که جهاد مسأله‎ای استثنایی در فضای دینی است و فضیلت غیرضروری تلقی می‌‎شود، ما مجبوریم با کلمه جهاد از آن یاد کنیم؛ در حالی‎که اگر چه ممکن است بعضی‎‌ها دین حداقلی داشته باشند، ولی قوام جامعه دینی همیشه وابسته به جهادگران است حتی در ایام صلح. بنابراین جهاد و روحیه جهادی و روحیه ایثار و استقلال روحی داشتن مربوط به دوران خاصی از بحران‎‌ها مثل دفاع مقدس نمی‌‎شود. اگر بخواهم حرف آخر را در این زمینه بزنم، باید عرض کنم که هیچ‎گاه منظم‎‌ترین ساختار‎های اجتماعی برای تنظیم روابط و نظارت بر رفتار‎‌ها نمی‌‎تواند جامعه‎ای سعادتمند درست کند؛ چون حیات اجتماعی انسان توسط خدای متعال به‎گونه‎ای طراحی نشده است که بشود این‎جامعه و این انسان را بدون زندگی جهادی و نگاه ایثارگرانه به سعادت رساند. معنای دقیق این حرف این است که جهادگری صرفا مربوط به جوامع بحران زده نیست؛ مربوط به جوامعی نیست که در اثر ستم‎‎های بی‎شمار دچار عقب‎ماندگی هستند والان مجبورند عقب‎ماندگی خود را با فعالیت بیشتر جبران کنند. جهادگری فقط مربوط به رفع محرومیت‎‌ها و دفاع از مظلومیت‎‌ها نیست. جهادگری در یک جامعه منظم، متعادل و رو به پیشرفت با ساختار‎های اجتماعی متقن و نظارت‎‎های قوی مورد نیاز است و این است آن حقیقتی که ما باید به آن برسیم.  با این دسته بندی شما از انسانی صحبت می‌‎کنید که دائما به‎دنبال منافعش نیست؛ احتمالا مبارزه با نفس می‌‎کند و خودش را با آموزه‎های دینی مدیریت و هدایت می‌‎کند.

به‎نظر می‌‎رسد شما اعتقاد دارید از دل ساختار‎ی که مبنا و نگاهش با کارت ساعت‎زنی طراحی شده‎ است، فردیت‎‌ها و هویت‎‎های این چنین درنمی آید؟

احتمالش خیلی کم است. اساسا من باید بگویم خیر؛ از دل چنین ساختاری، فرد جهادگری بیرون نمی‌‎آید ولی چون انسان‎‌ها دارای فطرت خدایی هستند و به فضایل برجسته معنوی و اخلاقی علاقه دارند، ممکن است با وجود تحمیل این سبک زندگی -که او را وادار می‌‎کند زندگی غیر مجاهدانه‎ای داشته باشد- خودش به‎دلیل عوامل بیرونی انسان مجاهدی باشد ولی کارت ساعت‎زنی کسی را برای زندگی جهادی تربیت نمی‌‎کند. این‎طور نیست که شما بگویید من یک مدتی با کارت ساعت‎زنی تمرین می‌‎کنم و بعد می‌‎روم تمرین می‌‎کنم برای ایثار.

پس جمع‎بندی شما این است که از دل این ساختار‎‌ها و مکانیسم‎‎های انضباطی مدرن غیر از استثنا‎‌ها به‎طور طبیعی هویت مجاهدانه بیرون نمی‌‎آید؟

بله مگر این‎که کسی با داده‎‎های دیگری خودش را تحت تعلیم و تربیت دینی خاص قرار بدهد و با این‎که در این فضا زندگی می‌‎کند، اما به یک زندگی جهادی خوب برسد.

و از آنجایی که برای شما سبک زندگی جهادی موضوعیت دارد و آن را قابل جمع با مکانیسم‎‌ها و ساختار‎های مدرن و غربی نمی‌‎دانید، به نوعی خواستار از بین رفتن ساختار‎های متکی بر مکانیسم‎‎های انضباطی می‌‎شوید؟

بله برای این‎که ما بتوانیم ساختار‎های غربی را از بین ببریم، باید همین کار را انجام دهیم. البته تعبیر بهتر از کلمه غربی این است که بگوییم ساختار‎‎های غیر انسانی و حتی این تعبیر بهتر از این است که بگوییم ساختار‎های غیر اسلامی. مگر اسلام چه ساختاری را به ما پیشنهاد می‌‎کند؟ می‌‎گوید ساختاری را طراحی کن که بتواند انسان را به اوج خودشکوفایی برساند. چه زمانی انسان به اوج رضایت‎مندی خواهد رسید؟ وقتی که انسان بیشترین شکوفایی را در استعداد‎‌ها و در فطرت خودش ببیند. من اساسا از شما می‌‎خواهم که بنشینید فکر کنید و تعریف یک جامعه پیشرفته را برای من توضیح دهید. آیا یک جامعه پیشرفته یعنی تنها برخی از افراد جامعه بتوانند نخبه بشوند حتی اگر بسیاری از کسانی که می‌‎توانستند نخبه بشوند در این فرایند از بین بروند؟ و برخی از این نخبه‎‌ها بتوانند برخی از این سرمایه‎داران را سرمایه‎دار‎‌تر بکنند تا آن‎‌ها با رفاه بسیار زیاد‌تر از بقیه مردم و فراهم آوردن رفاه نسبی برای توده‎‎های مردم به سلطه خود بر جوامع ادامه دهند؟ آیا این معنای پیشرفت یک جامعه است؟ جوامع پیشرفته غربی تعریفی جز این ندارند. از میان مردم به برخی فرصت می‌‎دهند که نخبه شوند و از میان نخبگان بعضی‎‌ها را به‎کار می‌‎گیرند و از میان اختراعات و اکتشافات آن‎‌ها بعضی را مورد استفاده قرار می‌‎دهند. در این‎جا انسان‎‌ها به شیوه‎ای که خودشان دوست دارند، نمی‌‎توانند زندگی کنند. در جوامع غربی همواره سبک زندگی به توده مردم تحمیل می‌‎شود و ریشه شروع فساد هم همین است. انسان‎‌ها نمی‌‎خواهند این‎قدر فاسد باشند. اصلا انسان‎‌ها این‎قدر دنبال هرزگی نیستند. این به‎خاطر روش استکباری نظامات غربی است که دوست دارند توده‎‌ها را استثمار کنند و راهی جز این ندارند و این شیوه مدیریت جامعه است.

ولی شما فکر نمی‌‎کنید که جمهوری اسلامی خود نیز بسیاری از این مکانیسم‎‌ها را قرض می‌‎گیرد و در واقع در بعضی حوزه‎‌ها‌‌ همان شیوه‎‌ها را اجرا می‌‎کند؟

بله الان عرض می‌‎کنم. ما باید علیه آن ساختار‎‌ها که اجازه خودشکوفایی به انسان‎‌ها نمی‌‎دهند و به معنای حقیقی کلمه فرصت مساوی برای انسان‎‌ها قایل نمی‌‎شوند، قیام کنیم؛ هرچند شعارهای‎شان را به‎صورت دموکراتیک بیان می‌‎کنند اما دروغشان دیگر بعد از این تجربه صد ساله ثابت شده است. قیام ما علیه این ساختار‎‌ها نه تنها باید با تکیه بر مفاهیم دینی و عقلانیت این مفاهیم باشد، بلکه باید با تکیه بر نقد عالمانه‎ای که در فضای دانشگاهی صورت می‌‎گیرد، این ساختار‎‌ها را ریشه کن کرده و ساختار‎های عادلانه دینی خودمان را جایگزین کنیم. اما خوشبختانه یا بدبختانه عملا چنین اتفاقی در جمهوری اسلامی نمی‌‎افتد! چون ساختار‎های جزئی هنوز اصلاح نشده‎اند. فطرت انسان‎‌ها و جذابیت و عقلانیت دین -که هر کس با آن ارتباط برقرار می‌‎کند، نمی‌‎تواند از کنارش به سادگی رد شود- عوامل رشد فرهنگی و معنوی ما هستند و گرنه کار شایسته‎ای صورت نگرفته است. الان فیلم‎‎های سینمایی ما باید در جهت نقد آثار مخرب تمدن غرب باشد؛ به ویژه آن بخش خوب غرب. ما در نشان دادن وجوه مخرب قسمت‎‎های به ظاهر خوب غرب کم کاری کرده‎ایم.

قسمت‎های خوب غرب؟

من وقتی می‌‎گویم غرب نمی‌‎خواهم به فساد کنار دریا‎‌ها و روابط مستهجن زن و مرد در آن‎جا اشاره بکنم و بگویم این‎‌ها خلاف شرع است. بنده می‌‎خواهم به ترافیک و نظم جاری در خیابان‎‌ها و زندگی غربی اشاره کنم و بگویم که این‌ها از راه درستی به دست نیامده‎ است. ما می‌‎توانیم نظم نامشروع یا نظم مشروع داشته باشیم؛ مثل پول نامشروع و پول مشروع. وقتی که نظم با انگیزه‎‎های انسانی درست ایجاد نشود، این می‌‎شود یک نظم نامشروع و نظم موجود در تمدن غرب هم نظم نامشروع است. این نظم به چپاول کشور‎‎های دیگر و غارت آن‎‌ها اتکاء دارد. این نظم به عقلانیت مادی و خودخواهی سرمایه‎داری وابسته است. این چیزی نیست که اسلام می‌‎خواسته است. من به‎شدت به این سخن اعتراض دارم که از سید جمال الدین اسد آبادی مشهور شده و می‌‎گوید: «من اسلام را در غرب و مسلمان‎‌ها را در شرق دیدم» چه‎چیز اسلام را ایشان در غرب دیده است؟ اگر یک نمونه‎اش را بخواهیم نظمی در نظر بگیریم که در خیابان‎‌ها و در ترافیک آن‎جا هست، باید ببینیم این نظم برآمده از چه فرهنگی و برآمده از چه طرز تلقی از زندگی است؟ این نظم بر آمده از نظام سرمایه‎داری و منفعت‎طلبی است که در ‌‌نهایت به ظلم فاحش به جهان بشریت منجر می‌‎شود. این نظم ممکن است ظاهرش شبیه نظمی باشد که اسلام می‌‎خواهد ولی اسلام نیست.

شما اسم نظم امروزی مدرن را نظم نامشروع می‌‎گذارید و خواستار از بین رفتن چنین نظمی هستید. عده‎ای خواهند گفت آقای پناهیان به نوعی دارد آنارشیسم را ترویج می‌‎کند؛ حداقل در مواجهه با ساختار‎های مدرن.

آیا ما در دوران دفاع مقدس و در بین بسیجی‎‎هایی که دارای سلسله مراتب ارتشی و نظامی نبودند اما نظم بیشتری از ارتشی‎‌ها و نظامی‎‎های دنیا داشتند، نوعی آنارشیسم می‌‎دیدیم؟ آن نظم مبتنی بر ایثار و ولایت‎مداری بود. ولایت‎مداری خودش یک ساختار است. این ساختاری است که خیلی زیبا‎‌تر جامعه را به نظم درمی‎آورد و جامعه را خیلی قدرتمند‎‌تر می‌‎کند. ما خودمان داریم در این فضا زندگی می‌‎کنیم. الان دشمنان ما صریحا می‌‎گویند که مشکل ما در ایران آقای خامنه‎ای رهبری ایران است. چرا مشکل خودشان را رهبری ایران می‌‎دانند؟ چرا مشکلشان را قانون اساسی ایران نمی‌‎دانند؟ مگر قانون نظم‎دهنده جامعه نیست؟ چرا مشکلشان را قوای قضاییه و مقننه و مجریه نمی‌‎دانند؟ مگر ما این همه ساختار‎‎های محکم نداریم؟ انصافا ما ساختار‎‎های پیشرفته‎ای داریم و هر کس می‌‎آید، می‌‎بیند که این ساختار‎‌ها پیشرفته است. ولی همه این‎‌ها بدون قدرت ولایت در مقابل دشمن آسیب‎پذیرند و رابطه ولایت با مردم هم یک رابطه فراحقوقی است؛ حقوق به معنای تنظیم روابط به‎ صورت حداقلی. مردم به ایشان عشق می‌‎ورزند و این ‎قدرت ایجاد می‌‎کند چرا که از اشاره‎‎های او تبعیت می‌‎کنند.

اگر آنارشیسم را از بین بردن ساختار‎های مدرن تعریف بکنیم، آیا شما قبول دارید که یک آنارشیست هستید؟

من اصلا معتقدم که ساختار‎‎های مدرن ساختار نیستند و خودشان ترویج نوعی آنارشیسم هستند. ساختاری که از نفوذ بیگانه و تسلطش بر شما جلوگیری نکند و اتفاقا مسیر آن را هموار کند، اصلا ساختار نیست و ذاتا آنارشیسم است. اتفاقا انقلابی بودن امروز یعنی ضد‎آنارشیسم!

چگونه؟

ببینید انقلابی‎گری یعنی نظم؛ نظمی که در جهان موجود نیست. من حتی نمی‌‎خواهم بگویم نظم نامشروع، نظم است. نظم نامشروع اصلا در ذاتش که نگاه کنید، می‌‎بینید که نظم نیست. اگر نظم بود، سلطه تعداد اندکی از صهیونیست‎‌ها بر تعداد کثیری از مسیحیان مرفه را کنترل می‌‎کرد. این چه نظمی است که به هیچ وجه نمی‌‎تواند این سلطه را کنترل کند؟ پس اصلا آن‎‌ها ساختار‎های نظام‎مند ندارند؛ بلکه یک مجموعه ضوابط فریبنده دارند که به ظاهر ممکن است ساختار جلوه کند. آن‎‌ها با دقت این ساختار‎‌ها را به‎گونه‎ای طراحی کرده‎اند که به منافع خودشان برسند و اصلا این ساختار‎‌ها طراحی شده دست دزدهاست نه این‎که کسانی آمده‎اند فرصت‎طلبی کرده‎اند. شما به‎عنوان یک انسان ثروتمند بنایی می‌‎خواهید بسازید. به یک دزدی بدهید طراحی و معماری کند. او از اول می‌‎آید یک راهی را باز می‌‎کند که به طلا و جواهرات شما که می‌‎داند کجا قرار است باشد برسد. او می‌‎آید راه مناسبی ایجاد می‌‎کند تا بتواند بعدا به سهولت دزدی کند. نظامات اجتماعی ما نوعا توسط صهیونیست‎‌ها طراحی شده‎اند چون هر جای عالم که این نظامات اجتماعی اجرا شده است، به سهولت و بدون این‎که به هیچ چالشی برخورد کنند، سه به هیچ بازی را به ‎نفع خودشان کرده‎اند. پس این اصلا ساختار نیست. حداقل ساختاری نیست که بتواند از چیزی دفاع کند و منافعی را تأمین کند. من تازه دارم می‌‎گویم بیایید یک ساختار درست کنیم.

آیا پیشنهادات مشخص و یک منظومه فکری هم برای تحقق این ساختار‎‌ها در ذهن دارید؟

ما باید درچند جبهه کار کنیم. اول در عرصه عمل هر کسی می‌‎تواند جهادی زندگی کند و یا مجموعه‎‎های جهادی و ساختار‎های کوچک جهادی راه اندازی کند، شروع به فعالیت کند. بنده تصور می‌‎کنم مجموعه‎‎های علمی موفق ما همه یا از عناصر جهادی موفق یا از ساختار‎‎های جهادی کوچکی که خودشان درست کرده‎اند تبعیت می‌‎کنند. پس یکی از راه حل‎‎های ما این است که عملا وارد شویم و بی‎اعتنا به ساختار‎‌ها و پیچیدگی‎‎های اداری، ساختار‎‎هایی را درست کنیم که در آن ساختار‎‌ها انسان‎‌ها بتوانند جهادی برنامه‎ریزی کنند؛ جهادی فعالیت کنند؛ جهادی مزد بگیرند و جهادی ارزش‎های‎شان را نشان دهند. باید محیط‎‎های علمی این چنینی درست بکنیم. این عرصه‎ای است که مقام معظم رهبری همیشه به آن توصیه داشته‎اند و کسانی هم حرف ایشان را شنیده‎اند و در این زمینه کار کرده‎اند.

فکر نمی‌‎کنید حداقل در حوزه فرهنگ بسیاری از سازمان‎‎های فرهنگی با ساختار‎‎های پیچیده، خود اولین مانع برای حرکت‎‎های این چنینی هستند؟ در حال حاضر نهاد‎های انقلابی هم در حال تغییر به یک ساختار پیچیده اداری هستند.

 باید در عرصه فرهنگ علیه ساختار‎های غیر انسانی غربی قیام کنیم. ما امروز باید از این مرز بگذریم که فکر کنیم انقلاب کردیم که تازه مثل غرب بشویم؛ غربی که بر ما سلطه داشت. این اصلا تفکر غلطی است. ما انقلاب کردیم که آزاد شویم و تا وقتی که مثل غرب زندگی کنیم، نمی‌‎توانیم آزاد شویم؛ مانند خود جوامع غربی که آزاد نیستند. مگر آن‎‌ها در سلطه یک اقلیتی نیستند؟ ما هم مثل جوامع اروپایی تحت سلطه آن اقلیت می‌‎رویم.‌‌ همان اقلیتی که به فرانسه و آلمان دارد ظلم می‌‎کند، به ما هم ظلم خواهد کرد. ما باید کار فرهنگی کنیم و این‎‌ها را به مردم نشان دهیم. نباید مبلغین دینی فقط به رفتار‎های مستهجن سطح پایین خلاف شرع زندگی غربی نگاه کنند و فقط آن‎‌ها را مورد اشاره قرار دهند. باید ساختار‎‎هایی که سبک زندگی را تعریف می‌‎کنند، مورد هجمه قرار دهند. من به‎عنوان یک طلبه می‌‎روم در یک کارخانه یا یک محیط اداری می‌‎گویم خوب شما هم نتوانستید این‎جا با هم کنار بیایید نه؟! به خاطر آن چند نفر خلافکار معدودی که در بین شماست، مجبور شدید یک کارت ساعت‎زنی بگذارید؟ یک تیکه به‌شان می‌‎اندازم. حالا ما این را باید از طریق فیلم‎‎های سینمایی و سریال‎‌ها در جامعه نهادینه کنیم. چرا دانش آموز و فرزند من در دبیرستان از ترس نمره درس بخواند؟ ما باید در ساختار نمره‎ای آموزش و پرورش تحول ایجاد کنیم که اخیرا شاید کمی بد‌تر هم شده باشد. دیگر نمرات آخر سال کم کم جنبه حقوقی هم پیدا می‌‎کند. می‌‎گویند اگر شما این نمرات را نیاورید، کنکور هم قبول نمی‌‎شوید و باید بروید سربازی؛ بعد از سربازی هم باید بروید جایی کارمند شوید و حقوقتان چند درجه می‌‎آید پایین و فرصت‎‎های شغلی‎تان را از دست می‌‎دهید. پس نمره کاملا جنبه مادی پیدا کرده است. می‌‎دانم که گذشتن از این ساختار -که انسان عجولانه آن را برای رسیدن به منافع خودش طراحی کرده است- کار دشواری است اما این حقیقتی است که این ساختار‎‌ها می‌‎تواند به ما لطمه بزند. حداقل با تحفظ در این ساختار‎‌ها زتدگی کنیم. من به دانش آموز‎های انقلابی می‌‎گویم چند تا درس بخوانید که هیچ نمره‎ای نگیرید. بگذارید شخصیت جهادی‎تان حفظ شود؛ شخصیت انسانی و استقلال روحی‎تان حفظ شود.

یعنی سیستم آموزش بدون نمره؟

اساسا مرحله بعدی ما انجام کار علمی است. کرسی‎‎های آزاد‎اندیشی باید بیایند به نقد ساختار‎‎های منفعت‎طلبانه و عجولانه‎ای بپردازند که از سر عجله برای رسیدن به حداقل منفعت طراحی شده است و حوزه و دانشگاه باید دست به دست هم بدهند ببینند اسلام چه ساختاری را می‌‎خواهد. گاهی دیده می‌‎شود که همین نظام‎‎های نمره‎ای -که نمره غلبه پیدا می‌‎کند- در حوزه‎‎های علمیه هم رواج پیدا کرده است در حالی‎که ساختار قبلی حوزه‎‌ها ساختار بسیار مستحکمی بوده است. درست است که حوزه‎‎های علمیه گسترش پیدا کرده‎ و ما اگر بخواهیم به سرعت و عجولانه تصمیم بگیریم و کنترل کنیم، در کوتاه‎مدت چاره‎ای جز همین نظام نمره‎ای دانشگاه نداریم ولی دانشگاه و حوزه باید به‎سمتی برود که سبک زندگی ما و شیوه ارزیابی علمی‎مان به‎گونه‎ای باشد که شخصیت مستقل افراد حفظ شود و در آن محیط رشد پیدا کنند. بنده تردیدی در این ندارم ‎که این ساختارهای غربی مغرضانه طراحی شده‎اند. معلوم نیست بعضی‎‌ها از نظم آهنین و غیر انسانی نظام سرمایه‎داری دنبال چه هستند؟ من می‌‎گویم فوائد و منافع را ذکر کنید تا من به شما بگویم از چه راه دیگری می‌‎شود به آن رسید. چرا دگم باشیم؟ بعضی‎‌ها اسم خودشان را می‌‎گذارند روشن‎فکر ولی واقعا دچار دگماتیسم عجیب و غریبی هستند که از متحجرین متدین هم بد‌تر عمل می‌‎کنند. اجازه تفکر و آزاداندیشی را به خودشان نمی‌‎دهند. پس سومین اقدام، کار علمی شد که هم به گفت‎وگوی علمی و نقد علمی باید پرداخته شود و هم به تولید علم برای طراحی نظام‎‎های انسانی و اسلامی.

و این فرایند پیشنهادی شما برای تولید آن چیزی است که عده‎ای اسم آن را علم بومی گذاشته‎اند؟

 من به چیزی به نام علم بومی معتقد نیستم. ما به فرا‌تر از علم بومی نیاز داریم. ما اگر برای اداره جامعه خودمان به علم دسترسی پیدا کنیم، مطمئن باشید که تمام جوامع غربی از آن تبعیت خواهند کرد. در آفریقا هم تبعیت خواهند کرد

منبع: هفته نامه پنجره،شماره۱۴۹
پربازدیدترین‌ها

Sorry. No data so far.

نظرسنجی

برای براندازی آل سعود کدام اقدام مفیدتر است

نمایش نتایج

Loading ... Loading ...
تازه‌ترین اخبار
اخبار بیشتر
پربحث‌ترین‌ها

Sorry. No data so far.



آرشیو