صفحه اصلی آرشیو مرام‌نامه پیوندها تماس با ما
شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۶ | السبت 29 شعبان 1438 | Saturday, 27 May 2017
فرهنگی سیاسی بین‌الملل اجتماعی طنز حوزه و دانشگاه فضای مجازی چندرسانه‌ای کتابخانه جزوات مصاحبه پیشخوان یادداشت چهره‌ها پرونده‌ها
ارسال مطلب
دوشنبه ۲۰ شهریور ۹۱ | ۱۶:۱۷

یعقوب توکلی: مرغ می‎فروختم، تاریخ می‎خواندم
کتاب‎‎های «محمد، پیغمبری که از نو باید شناخت» و «تاریخ تمدن اسلام» و «فروغ ابدیت» و «مختارنامه» را حین مرغ‎فروشی خواندم! برای ناهار هم که به خانه برمی‎گشتم، ضمن ناهار کتاب می‌‎خواندم و دعوا هم می‌‎شدم که این چه وضع ناهار خوردن است!

یعقوب توکلی محقق، مورخ و مدرس تاریخ در سال ۱۳۴۶ در آمل به دنیا آمده است؛ در دانشگاه علوم سیاسی و روابط بین‎الملل درس خوانده و در حوزه، تا سطح ۴ ادامه تحصیل داده است. در عرصه پژوهش جنبش‎‎های اسلامی و جریان‎‌شناسی سیاسی و تاریخی متخصص است و مدیریت گروه تاریخ تمدن پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی و گروه ارشاد و تبلیغ مرکز پژوهش‎‎های مجلس را در کارنامه دارد. همچنین در دانشگاه‎‎های سوره، شهید بهشتی و شاهد مدرس بوده و سال‎‌ها نیز در حوزه علمیه تدریس کرده است. با این نویسنده و پژوهشگر در دفتر کارش در حوزه هنری گپ زده‎ایم.
نام؟

یعقوب.

نام خانوادگی؟

توکلی با پسوند واسکَس که روستایی است زیبا در حوالی آمل.

شغل؟

نویسندگی می‌‎کنم، تدریس می‌‎کنم، کتاب می‌‎خوانم، ویراستاری می‌‎کنم، گاهی هم سر از کار کشاورزی در می‌‎آورم.

شغل پدر؟

کشاورز.

تحصیلات؟

لیسانس علوم سیاسی دارم و فوق‎لیسانس ناتمام روابط بین‎الملل و تحصیلات حوزوی تا سطح چهار.

دور‌ترین خاطره‎ای که از کودکی در ذهن‎ دارید؟

مزه سیب سرخ. پریشانی و گریه برای اتفاقی که برای مادرم افتاده بود و ترس از آتش گرفتن خانه که از جنس پوشال بود؛ ته‎مانده کلوش برنج. هنگامی که خانه یکی از همسایه‎‎‌ها آتش گرفته بود و نگران بودیم مبادا براده‎‎های آتش را باد به سقف خانه ما هم برساند.

بزرگ‌ترین اشتباه جوانی؟

ادامه ندادن تحصیلات حوزوی و آمدن به تهران.

بچه که بودید دوست داشتید چه‎کاره شوید؟

آرزو‎های مختلفی داشتم اما در خواندن‎‌هایم بیشتر از همه تاریخ می‌‎خواندم. بعد‌تر که کنار مغازه جوشکاری برادرم مرغ‎فروشی می‌‎کردم، کتاب‎‎های «محمد، پیغمبری که از نو باید شناخت» و «تاریخ تمدن اسلام» و «فروغ ابدیت» و «مختارنامه» را حین مرغ‎فروشی خواندم! برای ناهار هم که به خانه برمی‎گشتم، ضمن ناهار کتاب می‌‎خواندم و دعوا هم می‌‎شدم که این چه وضع ناهار خوردن است!

کی فهمیدید که مورخ شده‎اید؟

ادعای مورخ بودن ندارم اما بعد از تألیفات اولیه‎ام، حس کردم تاریخ را می‌‎فهمم و می‌‎توانم بین قضایای تاریخی نسبت‎‎های منطقی برقرار کنم.

پاسخ‎تان به این پرسش چیست که «تاریخ به چه درد می‌‎خورد»؟

تاریخ درک جریان رودخانه زندگی است. اگر تاریخ بخوانید قایقرانی هستید که می‌‎دانید مسیر رود به کدام سمت است و کجا شیب هست و کجا عمق رود زیاد می‌‎شود و کجا کم. تاریخ عبرت است. کسی که تاریخ نمی‌‎داند مثل هندوانه‎ای است که در مسیر رودخانه افتاده است.

آیا درست است که تاریخ تکرار می‌‎شود؟

در نظام هستی هیچ چیز تکرار نمی‌‎شود. اما از آن‎جا که تاریخ ماهیت جریانی و حالت تداومی دارد، عناصر مشابه در تاریخ زیاد می‌‎بینیم. پیش می‌‎آید که انسان‎‎‌ها در شرایط مشابه تصمیمات مشابهی می‌‎گیرند.

آموزش تاریخ سخت‎‌تر است یا نگارش تاریخ؟

در کشور ما بین آموزش و نگارش تاریخ نسبت درستی برقرار نیست. عموما نویسندگان تاریخ با فضا‎های آموزشی مأنوس نیستند و آموزگاران نیز در جریان کتاب‎‎های تاریخی که نوشته می‌‎شود قرار ندارند. اما آموزش تاریخ سخت است چون در کشور ما فضای تاریخ‎نگاری متلون و متغیر است و مدرس باید هنگام تدریس این گوناگونی را درک و منتقل کند. نگارش تاریخ هم سخت است، چون قضاوت ماندگار است. اما شاید نگارش متون درسی تاریخی از هر دو این‎‌ها سخت‎‌تر باشد.

یک جمله به دانشجویان تاریخ؟

به برخی دانشجویان که از نداشتن امکانات می‌‎نالند می‌‎گویم پیش هرکسی از نداشتن امکانات می‌‎گویید، پیش من نگویید. من کتاب «تاریخ روابط بین‎الملل» را که شما این‎جا باید بخوانید، زیر آفتاب در مزرعه سیب‎زمینی و حین آبیاری خوانده‎ام!

تاریخ نوشتن سخت‎‌تر است یا داستان نوشتن؟

تاریخ نوشتن. در داستان منطقه‎الفراغ گسترده خیال نویسنده وجود دارد. در داستان پدیده‎‎‌ها در ذهن با عالم خارج منطبق می‌‎شوند اما در تاریخ باید آن‎چه را که واقع شده است پیدا کرد و نوشت و به ذهن مخاطب منتقل کرد و اگر هماهنگی متن و واقعیت نباشد، تاریخ‎نگار تبدیل به دروغ‎نگار خواهد شد.

چرا آن‎چنان‎که تاریخ فلسفه و تاریخ علم داریم، تاریخ فقه نداریم؟

واقعیت این است که فلسفه غرب این‎روز‎‌ها چیزی بیش از تاریخ فلسفه نیست و فیلسوفان غرب در واقع مورخان فلسفه‎اند. تحصیلکردگان غرب و فلسفه غرب نیز حامل بار تاریخ فلسفه غربند و از این‎روست که مشهور‌ترین کتاب‎‎های فلسفه غرب که در ایران نوشته یا ترجمه شده است نیز کتاب‎‎های تاریخ فلسفه است. اما علما و فقهای ما بیشتر معطوف به خود فقه بوده‎اند تا تاریخش. اگرچه بسیاری از مباحث تاریخ فقه نیز در دل مباحث عالی فقهی مندرج است اما به‎عنوان موضوعی مستقل در باب جریان‎‌شناسی فقه یا تاریخ موضوعات فقهی طرح نشده است.

آیا شما که در هر دو حوزه تخصص دارید، قصد نگارش یک متن تاریخ فقه را ندارید؟

البته من ادعای تخصص ندارم اما طرح اولیه جریان‎‌شناسی نوع متون را ریخته‎ام که چیزی است شبیه سبک‎‌شناسی و می‌‎تواند بستری برای پرداختن به تاریخ فقه باشد. البته مشکل دیگر این است که علاوه‎بر تاریخ فقه، فقه تاریخ هم نداریم و منطق و فلسفه تاریخ اسلامی گسترش پیدا نکرده است. دانشگاه‎‎های ما متأثر از فلسفه تاریخ غربند و اساتید هم به سختی زیر بار می‌‎روند که ما هم در حوزه تاریخ‎نگاری اسلامی، می‌‎توانیم فلسفه تاریخ داشته باشیم.

وقتی عصبانی می‌‎شوید چه‎کار می‌‎کنید؟

آبی می‌‎خورم. شدید‌تر که باشد همراه با آب قرصی هم می‌‎خورم. در این میان ممکن است ظلمم به اطرافیان هم برسد.

و وقتی خوشحال می‌‎شوید؟

به سختی خوشحال می‌‎شوم. اما سعی می‌‎کنم دیگران را هم در خوشحالی خودم شریک کنم.

سه شیء که همیشه همراه‎تان است؟

این روز‎‌ها موبایل، روان‎نویس و قرص‎‌هایم.

به چه‎کسی بیشتر تلفن می‌‎زنید؟

به همسرم.

چند وقت یک‎بار اسم‎تان را در گوگل سرچ می‌‎کنید؟

معمولا یکی دو هفته یک‎بار.

با چند انگشت تایپ می‌‎کنید؟

تایپم خیلی ابتدایی است.

اهل خرید خانه هم هستید؟

فراوان.

موقع خرید چانه هم می‌‎زنید؟

هم چانه می‌‎زنم و هم خیلی حسابگرم!

دردناک‎‌ترین تجربه ترس؟

غرق شدن در دریا؛ و البته تصادف‎‎های رانندگی که در معرضش بوده‎ام. بد‌ترین و ماندگارترینش چندروز بعد از ازدواجم بود که عروس و دامادی با ماشین پیکان‎شان در عمیق‎‌ترین نقطه جاده هراز سقوط کردند. در سرمای زمستان ماشین‎شان در آب فرو می‌‎رفت و کسی نمی‌‎توانست کاری برای‎شان بکند.

ترسناک‎‌ترین تجربه درد؟

سوختگی شدید در جبهه آن هم در تیر ماه و سردرد‎های شدیدی که محصول‌‌ همان ایام جبهه است.


شیر، چای با قهوه؟

اول شیر، بعد چای، بعد قهوه؛ البته اگر قهوه‎اش خوب باشد. هر قهوه‎ای را نمی‌‎توانم بخورم.

کوه، کویر یا دریا؟

کوه برای صعود کردن و دریا برای کنارش نشستن.

کوتاه درباره فوتبال؟

هیجان پایان‎ناپذیر.

مجسمه آزادی؟

مظهر سیطره بر آزادی‎خواهان.

آمل؟

شهری دوست‎داشتنی با دانشمندان درجه یک و البته بسیار سختگیر در رشد علمی. در آمل تا خیلی بزرگ نباشی دیده نمی‌‎شوی؛ درست مثل جنگل‎‎های مازندران.

شالیراز؟

از زیبا‌ترین مظاهر خلقت.

چلوکباب کوبیده؟

چیزی که نمی‌‎دانی دقیقا چیست، اما دوست داری بخوری‎اش!

کارت عابربانک؟

وسیله‎ای که باعث شده است پول و پول درآوردن مرد خانه دیگر به چشم نیاید!

میدان نقش جهان؟

نمایشگاه زیبایی و البته دوراندیشی حیرت‎انگیز فکر ایرانی.

کیف سامسونت؟

ژست سال‎‎های جوانی و بار سال‎‎های پیری.

مشروطه؟

عدالت‎خواهی منحرف‎شده.

نظرتان درباره رسول جعفریان؟

محققی بسیار پرکار. یک جا‎هایی نیاز به دقت بیشتر دارد.

سیدجعفر شهیدی؟

ادیب ـ مورخ. تاریخ‎نگار دانشگاهی که تلاش کرد بین تاریخ‎نگاری شیعه و تاریخ‎نگاری آکادمیک ـ که عمدتا تحت تأثیر ادبیات تاریخی اهل تسنن است ـ با بهره از یک زبان فاخر وفاق ایجاد کند.

عبدالله شهبازی؟

مورخ پرکار و دقیق که نکات بسیار مبهمی را از تاریخ ایران روشن کرده است. این سال‎‎‌ها مثل ماهی بزرگی است که در آکواریوم گذاشته‎اندش. عبدالله باید به دریای تاریخ‎نگاری برگردد.

خسرو معتضد؟

داستان‎نویس تاریخی.

امام موسی صدر؟

شخصیت بزرگ و خیراندیش شیعی که بشریت از درکش محروم شد.

سیدجمال‎الدین اسدآبادی؟

شخصیت دوراندیش و پیچیده‎ای که هرکس از ظن خود یار او شد و در درکش دچار ابهام شد.

جواهر لعل نهرو؟

مبارز متفکر. سیاست و قلمش در یک راستا بود که البته سر تقسیم با مسلمان‎‎‌ها دچار معارضه شد.

علی‎محمد باب؟

مدعی کم‎خردی که مایه انحراف بسیاری از انسان‎‎‌ها شد.

محمد بن عبدالوهاب؟

شخص جاه‎طلبی که با جمع ایده‎‎های ضدشیعی امویان و عباسیان و تفکرات ابن‎تیمیه، جریان انحرافی بزرگی را در تاریخ اسلام پدید آورد.

محمدرضا پهلوی؟

پادشاهی ناتوان برای کشوری بزرگ. حاکمی که توانایی‎ حکومت را در راه اغراض شخصی به‎کار برد.

امام خمینی؟

بلند‌ترین قله بشریت بعد از انبیاء و ائمه.

مبهم‎‌ترین نقطه تاریخ؟

تاریخ پر از نقاط ابهام است و مبهم‎ترین‎شان دست پنهان انگلستان در ایران است.

غم‎انگیز‌ترین نقطه تاریخ ایران؟

در دوره قدیم حمله مغول؛ در دوره میانه سال‎های حکومت قاجار بعد از شکست در جنگ‎‎های ایران و روس؛ در دوره متأخر حمله متفقین و در دوره انقلاب هم هفدهم شهریور. در میان حوادث طبیعی هم زلزله بم.

باشکوه‎‌ترین نقطه تاریخ معاصر؟

دوازدهم بهمن ۵۷؛ لحظه‎ای که امام خمینی بر پلکان هواپیما ایستاد.

یک عشق تاریخی؟

امام علی که بیشترین عشق در تاریخ به او ورزیده شده است.

یک اعتراض تاریخی؟

کربلا.

یک تولد تاریخی؟

تولد پیامبر اکرم.

یک مرگ تاریخی؟

رحلت پیامبر و انقطاع وحی.

میانه‎تان با شعر چطور است؟

شعر دوست دارم. اما با این‎که خیلی دلم می‌‎خواهد، نمی‌‎توانم شعر حفظ کنم.

بهترین شاعر بعد از انقلاب؟

قزوه، فرید و مرحوم قیصر امین‎پور.

بهترین شهر برای زندگی؟

اول آمل، بعد دماوند.

اگر مجبور باشید در کشوری غیر از ایران زندگی کنید، کدام کشور را انتخاب می‌‎کنید؟

لبنان.

اگر نابینا شوید چه می‌‎کنید؟

با نوار کتاب می‌‎خوانم؛ با زبان تدریس می‌‎کنم و با املا کردن تاریخ می‌‎نویسم.

اگر به ده سال زندان محکوم شوید؟

یک پروژه جدی نگارش را شروع می‌‎کنم.

اگر جای حاج کاظم آژانس شیشه‎ای بودید؟

شاید اسلحه دست نمی‌‎گرفتم و آژانس را تصرف نمی‌‎کردم اما به هر قیمتی شده، پول تهیه می‌‎کردم و عباس را برای درمان می‌‎فرستادم.

اگر بدانید بیست و چهار ساعت بیشتر زنده نیستید؟

تمام ایده‎‌هایم را به شکل طرح‎‎های کوتاه می‌‎نویسم؛ از همه حلالیت می‌‎طلبم؛ به خصوص از مادرم و همسرم؛ بدهی‎‌هایم را حساب و کتاب می‌‎کنم.

اگر با این اشراف تاریخی که الان دارید، وسط ماجرای مشروطه قرار می‌‎گرفتید چه می‌‎کردید؟

در جهت تنویر افکار نسبت به شیخ فضل‎الله نوری تلاش می‌‎کردم.

جاودانگی مهم‎‌تر است یا تأثیرگذاری؟

تأثیر در زمان مهم‎‌تر است از تأثیر در حال. بسیاری از بزرگان اثرگذار، بعد از خودشان به‎درستی شناخته شدند؛ مثلا ملاصدرا یا علامه طباطبایی. آدم‎‎هایی که فقط در حال تأثیر می‌‎گذارند، در حال هم تمام می‌‎شوند و مثل بوته خشک هستند که می‌‎سوزد و تمام می‌‎شود. اما آن‎‌ها که حکم زغال‎سنگ را دارند و حرارت‎شان ماندنی است، می‌‎توانند ملتی را روشن نگه دارند.

نان مهم‎‌تر است یا تاریخ؟

باید نان باشد تا به تاریخ هم بشود پرداخت.

یک لطیفه تاریخی؟

جمله‎ای که از زبان مظفرالدین‎شاه نقل می‌‎کنند؛ «همه چیزمان باید به همه چیزمان بیاید.»

باارزش‎‌ترین چیزی که از دست داده‎اید؟

بخشی از سلامتی‎ام.

بزرگ‌ترین آرزویی که به آن رسیده‎اید؟

رسیدن به یک‎سری مراتب علمی.

و بزرگ‎‌ترین آرزویی که به آن نرسیده‎اید؟

تحصیل کامل فلسفه و عرفان.

یک آرزو که به تحققش امید دارید؟

شناخت ما از امام علی قطعه قطعه و بر مبنای روایت‎‎های پراکنده است. نگارش و تجمیع متنی خواندنی از زندگی امام علی آرزوی تاریخی من است که امیدوارم روزی بتوانم انجامش دهم.

نگارش این کار را کلید هم زده‎اید؟

مطالعه و روش‎شناسی‎اش را شروع کرده‎ام و فیش‎برداری‎‎هایی هم کرده‎ام.

اگر یک میلیارد تومان پول داشته باشید با آن‎چه می‌‎کنید؟

با دقت پول خرج می‌‎کنم. یک میلیارد تومان را هم در مسیر ماندگاری سرمایه‎گذاری می‌‎کنم که با آن پروژه‎‎های فکری و فرهنگی سامان بدهم و قطعا یک‎ریالش را هم هدر نمی‌‎دهم!

زیبا‌ترین نقطه ایران؟

قله دماوند، جزیره کیش، لاهیجان و جنگل‎‎های شمال.

بهترین خیابان تهران؟

خیابان ولیعصر.

اگر بخواهید چند کتاب تاریخی به کسی که مخاطب جدی تاریخ نیست معرفی کنید؟

من پیش‎‌تر یک سیر مطالعاتی معرفی کرده‎ام که در گوگل هم قابل دستیابی است. از این میان در حوزه تاریخ تشیع کتاب آقای رسول جعفریان، در حوزه تاریخ انقلاب کتاب آقای سیدحمید روحانی (که کتاب جامعی است) و «تاریخ روابط خارجی» سیدجلال‎الدین مدنی و در حوزه تاریخ دوره پهلوی یادداشت‎‎های اسدالله علم را که حاوی حقایق بسیاری است، می‌‎توانم به‎عنوان نمونه معرفی کنم.

نظرتان درباره مرگ؟

چیزی که همه در مسیرش هستیم، اما هم از خودش و هم از یادآوری‎اش می‌‎ترسیم.

و حرف آخر؟

آرزوی عاقبت به خیری

منبع: هفته نامه پنجره،شماره۱۴۹
پربازدیدترین‌ها

Sorry. No data so far.

نظرسنجی

برای براندازی آل سعود کدام اقدام مفیدتر است

نمایش نتایج

Loading ... Loading ...
تازه‌ترین اخبار
اخبار بیشتر
پربحث‌ترین‌ها

Sorry. No data so far.



آرشیو