صفحه اصلی آرشیو مرام‌نامه پیوندها تماس با ما
چهارشنبه ۴ مرداد ۱۳۹۶ | الأربعاء 1 ذو القعدة 1438 | Wednesday, 26 Jul 2017
فرهنگی سیاسی بین‌الملل اجتماعی طنز حوزه و دانشگاه فضای مجازی چندرسانه‌ای کتابخانه جزوات مصاحبه پیشخوان یادداشت چهره‌ها پرونده‌ها
ارسال مطلب
پنج شنبه ۲۳ شهریور ۹۱ | ۲۲:۰۹

نعمت‌الله سعیدی: موضوع اول ما فرهنگ نيست ديانت است
موضوع اول ما فرهنگ نيست، ديانت است، ‌اخلاق است. ما بايد به موضوعات فرهنگي از نظرگاه ديانت و اخلاق نگاه مي كرديم. همان مسائلي كه ما به بهانه فرهنگ نگاه كرديم مي توانستيم به بهانه اخلاق اسلامي نگاه كنيم، به بهانه مسائل معرفتي نگاه كنيم.

محمدرضا شهبازي- «براي خودش حكيمي است.» اين جمله را بنده خدايي درباره نعمت الله سعيدي بكار برده بود. براي اينكه به اين جمله ايمان بياوريد كافي است برخي از نوشته هايش مثل «وحشي دشت معاصر را دو روزي رم دهيد» يا «هر آدمي شاهدي دارد» را بخوانيد. نقدهاي حكمي او بر فيلمهاي جشنواره فجر هم از همين قسم است. خلاصه سعيدي آدمي است كه درباره هر چيزي بخواهد نقد و مطلب بنويسد نگاه ديني و قرآني خود را وارد قضيه ميكند. او اگرچه در راديو نويسندگي مي كرد اما با نوشته هاي متفاوتش در سوره دوره وحيد جليلي شناخته و معروف شد. البته معروف كه ميگويم منظورم اين نيست كه در خيابان اگر ببينند مي شناسندش؛ نه، غريبتر از اين حرفهاست. منظورم شناخته شده بين مقاله خوانهاي جبهه فرهنگي انقلاب است كه نوشته هاي او را با دو خصوصيت مي شناسند: يكي منطق و قلم جذاب و متفاوتش، و ديگري طولاني بودن نوشته هايش كه البته مي توان يك نفس آنها را تا آخر خواند. «باشگاه چانه زني رجا» اصلا جاي خوبي براي آشنا شدن با نگاه، نظرات و تفكرات نعمت الله سعيدي نيسيت هرچند كه آخرهاي گفتگو داشت به سمت مباحث جدي مي رفت اما ما مقاومت كرديم! فعلا با خود اين چهره غريب مانده جبهه فرهنگي انقلاب آشنا شويد تا بعدا فرصتي پيش بيايد و با او درباره مسائل جدي تر حسابي گپ بزنيم.

تاريخ تولدتان؟

تاريخ تولدم يه مقدار مشخص نيست؛ احتمالا حول و حوش 45 تا 48 بوده!

محل تولد؟

تهران، سمت امام زاده عبدالله.

شغل پدرتان چه بود؟

بنا.

اصليتتان كجايي است؟

من يكي از مصاديق وحدت ملي هستم! اجداد ما اردبيلي بودند. در سفري كه براي زيارت كربلا داشتند، حوالي اسدآباد همدان يكي از برادرها فوت مي شود. آنها موقع برگشتن از زيارت كربلا، براي اينكه برادرشان آنجا تنها نماند در همان روستا ساكن مي شوند. پدرم ترك و مادرم كرد هستند.

شغلي كه در كودكي به آن فكر مي كرديد؟

مي تونم بگم از نوجواني جدي تر به فكر نويسندگي و مخصوصا داستان نويسي بودم. دور هم كه جمع مي شديم براي بچه ها داستان مي خواندم.

رسما از كي وارد اين فضا شديد؟

از سال 72 و 73 كه وارد راديو شدم. البته به روزنامه هاي آن زمان مثل كيهان هم مطلب مي دادم. آن روزها راديو فرهنگ تازه مي خواست تشكيل شود كه ما هم وارد نويسندگي راديو شديم و هفت هشت سال در آنجا بوديم.

چرا بيرون آمديد؟

مسببش دوره تحريريه چهارم سوره بود كه آقاي وحيد جليلي در مي آوردند. من مطلبي داده بودم براي مجله شعر. دوستان سوره ديده بودند و از من مطلب خواستند. كم كم ارتباطمان بيشتر شد و شدم دبير تحريريه سوره. اين آغاز كار حرفه اي من در روزنامه نگاري بود.

بعد از تعطيلي سوره چكار كرديد؟

شكر خدا با كار كردن در سوره بازار كار نسبتا خوبي شكل گرفت. با نشريات مختلف آشنا شديم و به صورت متفرقه كار مي كرديم.

بچه هاتون در فرمهاي مدرسه و… شغل پدر را چه مي نويسند؟

با ترديد مي نويسند نويسنده!

بابت اين نوشته هاتون تا حالا در جشنواره اي هم برنده شديد؟

خيلي شركت نمي كردم. فقط يكبار فكر كنم بچه هاي همان تحريريه چهارم سوره يا مجله راه مطلبم را فرستادند و مقامي آوردم. اينكه چه مطلبي بود و در چه بخشي برنده شدم يادم نيست فقط سكه اي كه هديه دادند يادم مانده است!

آرزويي كه در كودكي داشتيد و برآورده نشد؟

تقريبا ميشه گفت شكر خدا آرزوي برآورده شده ندارم. زندگي ام خيلي از آرزوهايم دور نبود.

فكر ميكرديد بشه از نويسندگي نان در آورد؟

نه، خيلي فكر نمي كردم. گمانم اين بود كه شغل جنبي باشد. اما وارد راديو كه شديم حجم كار آنقدر بود كه ناخودآگاه آلوده اش شديم.

چه شغلهايي را تجربه كرديد؟

خيلي بود. در نوجواني دستفروشي ميكردم، قطاب و شانسي و… مي فروختم. به صورت حرفه اي هم بستني فروش بودم!

حرفه اي يعني چي؟!

يعني چرخ دستي ميگرفتم و روزي دو سه تا هم عوض ميكردم انقدر فروشم بالا بود. مدتي هم در دوره دبيرستان در انبار صنايع هواپيمايي كار ميكردم. روزنامه فروشي هم مي كردم. دوران انقلاب فضاي كتاب و روزنامه خواني خيلي داغ بود. كلا تابستانهاي دوره نوجواني هر سال يك كاري داشتيم، نجاري، مكانيكي و…

احتمالا بود و نبود اين تجربه ها يكي از فرق هاي اساسي بچه هاي ديروز و امروز است.

بله، من الان در بچه هاي خودم هم كه دقت ميكنم مي بينم كه رشد نكرده بايد بفرستيمشان درون اجتماع. اين خيلي هم ربطي به طبقات اجتماعي ندارد، حتي در خانواده هاي فقير هم اين مشكل وجود دارد و بچه هاي اين دوره خيلي احساس مسئوليت نمي كنند.

تعريف شما از مرد چيست؟

مرگ آگاه! كسي كه از مرگ نترسد. اين خيلي ذوقي هم نيست و ارتباط زباني هم دارد. مرد و مردن، و زن و زندگي! اين نترسيدن نه به معناي جنون و جهل بلكه به معناي هميشه آماده مرگ بودن است.

خيلي به مرگ فكر ميكنيد؟

خيلي، در واقع اصلا با فكر كردن به مرگ بود كه به فلسفه و حكمت علاقه مند شدم.

افسردگي نمياره؟

نه اتفاقا خيلي هم شادابي مياره!

چطور؟

به مرگ فكر كردن انواع مختلفي دارد. آن مقطعي كه انسان باور كند «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ» شايد خوف باشد اما افسردگي نيست. افسردگي آن موقعي است كه انسان زندگي را بي معنا بداند. انسان براي چيزي كه مي خواهد برايش بميرد زندگي ميكند.

بهشت زهرا(س) خيلي ميريد؟

فرصت كنم آره، خيلي ميرم. يكي از جاهايي كه دوست دارم باشم همينجاست. بخش شهدا و غسالخانه را دور ميزنم.

چيزي كه بيشتر از همه شما را توي جامعه اذيت مي كند؟

ترديدهايي كه آدم درباره امر به معروف و نهي از منكر دارد. يه دوره هايي واقعا بيرون آمدن از خانه سخت مي شود. مثلا همين امروز در تاكسي موسيقي بلندي گذاشته بود. سواي حلال و حرامي، اصلا آدم تعجب ميكند كه اين آدم با اين موسيقي دنبال چيست؟ با اين تاپ تاپ مي خواهد چكار كند؟

بهترين كتابي كه خوانديد؟

قطعا قرآن.

بعد از آن؟

كتابهاي مذهبي را كه كنار بگذاريم، ديوان بيدل.

بيتي از بيدل هست كه زير لب زمزمه كنيد؟

دانا نبود از هنر خويش برومند/ از ميوه خود بهه محال است شجر را

مسخره ترين چيز دنيا به نظر شما چيست؟

شايد خانه خريدن.

چرا؟

چون خيلي جدي است! مثلا فرض كن حالا مي خواهي خانه اي بخري و فوقش صد سال در آن زندگي كني. همه نظر مي دهند، قيمتها در كجا چطور است و… خيلي فرآيند جدي‌اي است كه آدم از اينهمه جدي بودن تعجب مي كند.

مستاجريد؟

بله.

هيچ نگران اين نيستيد كه بعد از 120 سال مستاجر از دنيا بريد؟

شايد نگران اين باشم كه در حق بچه‌هام كوتاهي كرده باشم ولي اگر اين جنبه را كنار بگذاريم، نه، نگراني ندارم.

اوقات فراغت داريد؟

نه، شكر خدا يكي از خوبي هاي كار ما اين است كه مثلا وقتي خيلي آزاد هستم همان كتابهايي را مي خوانم كه اگر خيلي كار داشته باشم مي خوانم!

بزرگترين حسرت زندگي؟

دوست داشتم زمان جنگ بيشتر فعال مي بودم.

جبهه رفتيد؟

بله، ديده بان بودم. اما فكر ميكنم نسبت به هم سن و سالهايمان تنبلي كرديم. ميشد فعالتر باشم. اي كاش زودتر با آن فضا آشنا مي شدم.

اين پشيموني هميشه همراهتونه؟

بله تقريبا. آدم احساس ميكنه كه خوبها رفتند و ماها كه مانديم آيا عاقبت بخير ميشيم، نمي شيم؟ خيلي سخته.

دوست داريد از كي تشكر كنيد؟

شعاريش ميشه بعد از خدا و ائمه(ع) از پدر و مادر. اما دوست داشتم امام(ره) رو ببينم و از ايشون تشكر كنم.

براي چي؟

بابت انقلاب. انقدر فضا شعارزده است كه اين حرفها را سخت ميشود گفت. حرفهاي جدي‌مان كليشه‌اي شده است. حرفهاي جدي ما شعاري شده است. اما واقعيت اين است كه امام خيلي تحول ايجاد كرد. اگر اين انقلاب نبود الان ماها چجوري ميشديم، تو چه فضاي معرفتي بوديم؟!

بهترين رفيق؟

خانمم!

از بين نويسندگان و فعالان فرهنگي چي؟

به آقاي وحيد جليلي خيلي علاقه دارم. خيلي هم باهاشون دعوام ميشه. بيشترين اختلاف نظر رو با ايشون دارم، بهترين رفيقم هم ايشونه!

رابطه‌تون با اينترنت چطوره؟

خيلي راحت نيستم. شايد بخاطر اينكه از نظر فني خيلي وارد نيستم گرچه روز به روز هم اين نقصان بيشتر احساس ميشه.

بهترين مدير فرهنگي كشور؟

آقاي جليلي.

ديگه چي؟

آقاي ضرغامي!

نقطه قوت ايشون چي بود؟

صدا و سيما را از يه مقطعي بدتر نكرد! با اينكه حجم صدا و سيما زياد شد ولي خيلي خراب نشد. با توجه به روحيه شاكر بودن بايد به اين نكته اشاره كنيم.

آرزويي كه مطمئنيد به اون نميرسيد؟

خدا خيلي كريمه، فكر نكنم آرزويي باشه كه بتونيم مطمئن باشيم به اون نميرسيم.

چه خبري الان ذوق زدتون ميكنه؟

شاه عربستان سعودي بميره!

اگر بجاي فوتباليستها به نويسنده ها يك ميليارد تومان بدهند، چه اتفاقي مي افتد؟

كشور ما خيلي گلستان مي شود. مديريت فرهنگي يك جنس مديريت كريمانه است. بعضي وقتها آدم هزينه هايي را ميشوند كه خرج فيلمها مي شود اصلا تعجب ميكند. اگر آن هزينه را خرج صد تا نويسنده كنند اتفاقات خيلي جدي اي مي افتد.

يعني چي كريمانه مديريت كنيم؟

آدم فرهنگي نبايد بخاطر معيشتش خرد شود. خيلي از آدمهاي فرهنگي وقتي از نظر معيشتي مشكلاتشان حل مي شود كه ديگر روح و معنويتشان را خرج معيشت كرده اند.

مهمترين نقد وارد به سينماي ايران چيست؟

مهمترين ضعفش بي خبري است. «هم في غفلتهم معرضون». كلا خيلي بي ربط است…

به چي بي ربط است؟

به همه چيز. فرض كنيد كسي مي خواهد به جمهوري اسلامي انتقاد كند. بيايد از اينجا شروع كنيم چون ديگه ما رو به جايي رساندند كه نبايد انتظار فيلم انقلابي داشته باشيم. بذاريد فكر كنيم كسي مي خواهد به جمهوري اسلامي انتقاد كند. مي آيد به اصل حكومت انتقاد مي كند. در حالي كه هر كسي كمي فكر كند مي فهمد كه بابا نرون و هيتلر حاكم باشند بهتر است از اينكه جامعه اي حاكم نداشته باشد. اعتراض ها لوس است. مثلا طرف مي خواهد به قصاص اعتراض كند. مي آيد قاتلي را نشان مي دهد و براي اعتراض به قصاص، اصل قاتل بودن او را زير سوال مي برد! در هر جاي دنيا بالاخره هر جرمي مجازاتي دارد. شما براي نقد آن مجازات كه نبايد اصل جرم رو زير سوال ببري. اگر خوب انتقاد كنند اصلا موجب خير مي شود.

در يكي از نوشته هايتان فيلم پذيرايي ساده آقاي ماني حقيقي را قابل نقد ديده بوديد.

بله، اين تنها آدمي بود كه در دو سه تا سكانس فكر كرده بود و حرف زده بود. هرچند چرت و پرت گفته بود اما آدم دلش مي آمد طرف را بكشد كنار و بگويد بيا در مورد موضعت حرف بزنيم. بقيه را آدم نمي داند چكار كند، نقد كند، فحش بدهد يا داد بزند سرش!

بايد براي تغيير اين فضا چكار كنيم؟

آنچه كه به ما مربوط است اينكه فضاي انتقادي موجود را بشكنيم. قرار نيست اگر سينما را وارد كرديم، چشمي را كه فيلم را مي بيند هم وارد كنيم. ادبياتي كه مي خواهد سينما را نقد كند بايد تغيير دهيم. الان ادبيات انتقادي ما در حوزه سينما لوس است. اين شكل يادداشت را نزديك جشنواره زياد مي بينيم كه طرف مي نويسد من از فلان فيلم خوشم آمد، فيلمهاي فلاني را دوست دارم. تازه اين اوضاع و احوال فيلمهايي است كه يك كم مطرح ميشوند و منتقد وقتش را صرف آنها مي كند. اين فضاي احساسي و لوس نقد فيلم بايد تغيير كند.

اگر بخواهيم كلي نگاه كنيم، كجاي مسير فرهنگي ما آن اشتباه اساسي رخ داده است؟

ببينيد در كشورهاي اروپايي دين از جامعه و فرهنگ آنها حذف شد. يكي از فريبهايي كه ما خورديم اين بود كه ماهم به فرهنگ همينطور نگاه كرديم. موضوع اول ما فرهنگ نيست، ديانت است، ‌اخلاق است. ما بايد به موضوعات فرهنگي از نظرگاه ديانت و اخلاق نگاه مي كرديم. همان مسائلي كه ما به بهانه فرهنگ نگاه كرديم مي توانستيم به بهانه اخلاق اسلامي نگاه كنيم، به بهانه مسائل معرفتي نگاه كنيم. اينطوري اگر نگاه مي كرديم آنوقت دستمان خالي نبود و كتابهايي مثل معراج السعاده و مرصاد العباد پشتوانه فرهنگي ما مي شد. در نگاه غربي فرهنگ جايگزين ديانت است كه البته به نظر آنها ممكن است ديانت بخشي از فرهنگ باشد. اما ما نيازي به اين تعريف نداشتيم. ما مي توانستيم اينطور ببينيم كه يكي از حوزه هاي اجتماعي دين، فرهنگ است.

اگر فقط امكان يا زمان نوشتن يك مقاله را داشته باشيد، درباره چه چيزي مي نويسيد؟

مي خواهم اعترافي بكنم؛ من كلا شايد بيست تا كتاب سينمايي خوانده باشم اما الان براي خودم شدم يك پا منتقد سينمايي. اين ور و آن ور دعوتم ميكنند براي نقد و سخنراني آموزش. اگر پا بدهم بايد كل زندگي ام را تعطيل كنم و رسما بشوم منتقد سينما. اما پس از سالها الان هنوز كه هنوز است قرآن يا كتابهاي ديني را كه مي خوانم فيش برداري ميكنم اما جايي نيست كه خرجش كنم. بيست تا كتاب سينمايي خواندم دارم هي خرجش ميكنم اما براي آن خوانده هايم جايي نيست كه خرجش كنم.

يعني طالبش نيست؟

نه ببينيد الان تعليق در سينما چيزي غير از انتظار است؟ حالا من با ادبيات انتظار مي توانم درباره تعليق صحبت كنم و بگويم تعليق همان بدل انتطار است. اگر فضا مناسب بود و خيلي اگرهاي ديگر، ميشد تخت گاز آمد و حرف سينمايي زد اما با ادبيات ديني. من در يكي از كلاسهاي روزنامه نگاري گفتم نه اخلاق ميگويم نه حكمت، مصاحبه ميگويم قربه الي الله! اين را گفتم كه فكر نكنند من دارم اخلاق و عرفان ميگويم بلكه حرفهايم دقيقا متدولوژيك روزنامه نگاري است. مثلا گفتم شما به سوالات نكير و منكر نگاه كنيد تا بفهميد مصاحبه يعني چي؟! ببينيد نكير و منكر چطور هم نقل مي گيرند هم تحليل! آنهم با كمترين سوالات. من نمي خواستم تذكر بدهم كه به شب اول قبر فكر كن، من داشتم كاملا متدولوژيك حرف ميزدم. فضا براي گفتن اين حرفها نيست. تا چهارتا اسم خارجي نياري اصلا نوشته ات را نقد حساب نمي كنند. اگر مي توانستم يك مقاله بنويسم واقعا در اين فضا مينوشتم.

در سوره اين فضا بود.

خيلي، شكر خدا از اين نظر تونستيم جلو بريم. تاثيرات خوبي هم داشت. توقع هم نداشتيم انقدر در ادبيات انتقادي تاثير بگذارد.

وحيد جليلي.

انقلابي متدين با حال.

ماهنامه سوره.

شروع اميد براي شخص بنده.

پلوراليسم.

چيزي كه من با نقدش بچه هايم را بزرگ كردم.

دوره سازندگي.

دوره انحراف.

سازمان تبليغات اسلامي.

سازمان تشريفات اسلامي.

جوانمردي.

حضرت امير(ع).

پيكان.

موزه مردم شناسي.

جشنواره فيلم فجر.

حوضچه پرورش فسيل!

تهران.

نگراني.

مشايي.

طوري نيست!

منبع: رجانیوز
  1. جلال
    ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۲
    Thumb up
    0
     Thumb down
    0

    یاد امید مهدی‌نژاد بخیر!

نظرسنجی

برای براندازی آل سعود کدام اقدام مفیدتر است

نمایش نتایج

Loading ... Loading ...
تازه‌ترین اخبار
اخبار بیشتر
پربحث‌ترین‌ها

Sorry. No data so far.



آرشیو