صفحه اصلی آرشیو مرام‌نامه پیوندها تماس با ما
شنبه ۳ تیر ۱۳۹۶ | السبت 28 رمضان 1438 | Saturday, 24 Jun 2017
فرهنگی سیاسی بین‌الملل اجتماعی طنز حوزه و دانشگاه فضای مجازی چندرسانه‌ای کتابخانه جزوات مصاحبه پیشخوان یادداشت چهره‌ها پرونده‌ها
ارسال مطلب
جمعه ۱۲ آبان ۹۱ | ۱۰:۰۰

‫محمد حسین نعمتی؛ شاعری با دغدغه‌ی متفاوت بودن‬
محمد غفاری
همین دغدغه ‌باعث شده که تا کنون مجموعه شعری از محمد حسین نعمتی منتشر نشود و شعرهایش را بیشتر در وبلاگ‌ها و مجامع ادبی و… جستجو کنیم. نعمتی شاید این وسواس‌ها را از درس‌های قیصر به یادگار دارد.

تریبون مستضعفین- محمد غفاری(شاعر و منتقد ادبی)

به گواه بسیاری از فعالان و منتقدان ادبی، زبان شعر امروز زبانی پویا و دلنشین است. با گسترده‌‌ و متنوع شدن فرم‌های زبانی و حضور واژه‌های متفاوت در شعر امروز، فضاهای جالب و جذابی خلق می‌شود که خواننده را با تصاویر و اتفاقات جدید آشنا می‌ کند و او را به وجد می‌‌آورد. استقبال گسترده از غزل نئوکلاسیک و ارتباط مخاطب با آن نشان از موفقیت آن دارد که همین ویژگی باعث شده است جوانان بسیاری به سمت این نوع شعر رو بیاورند و آثار درخشانی را بیافرینند اما اتفاقی که می‌تواند نوعی آسیب برای شعر امروز باشد یکنواخت و شبیه هم شدن اشعار است. معمولا کم هستند شاعران جوانی که تفاوت در شعرهایشان جاری باشد و آثارشان از اشعار دیگران فاصله گرفته باشد. محمد حسین نعمتی از شاعرانی است که آثار نو و بدیعش ویژگی خاصی به اشعار او داده است و این نشان از دغدغه‌ی خود شاعر برای متفاوت و بهتر بودن دارد.

محمد حسین نعمتی متولد سال 1360 در ارسنجان استان فارس می‌باشد و امروز در حالی سی سالگی‌اش را پشت سر می‌گذارد که چند سالی هست در تهران زندگی می‌کند. محمد حسین در سال‌های جوانی سرودن شعر را آغاز کرد و دوران دانشجویی‌اش همراه با شعر گذشت؛ در شب شعری دانشجویی پس از قرائت شعرش استاد مشفق کاشانی از او استقبال کرد و برای پیشرفت بیشتر به دفتر شعر جوان معرفی‌اش کرد و این سرآغاز پیشرفت‌های بعدی محمد حسین شد. تحصیلات در رشته‌ای متفاوت از حوزه‌ی ادبیات و دریافت کارشناسی ارشد فیزیک دریا از دیگر موفقیت‌های اوست و علاقه‌اش به گرافیک و عکاسی باعث شده است که این دو هنر را نیز به صورت جدی پیگیری کند.

شعرهای نعمتی بیشتر در قالب غزل هستند و گاهی در آثار او به رباعی و اشعار سپید و نیمایی نیز برمی‌خوریم. غزل‌هایی با زبان نو و دارای تصاویر و اتفاقات جدید؛ اتفاقاتی که لذت شعر معاصر را به مخاطب هدیه می‌دهند:
ماهی تنگ در اندیشه دریا دلتنگ !
ما نهنگیم و به یک برکه ی کوچک دلخوش !
باد حیثیت این مزرعه را با خود برد
ما کماکان به همان چند مترسک دلخوش!

ردیف‌های اسمی و بدیع در اشعار نعمتی به خوبی می‌نشینند و در غزل‌هایش به خوبی از این ویژگی شعر فارسی بهره می‌برد:
چادر شب را سرت کن همسفر تا هیچکس
روی ماهت را نبیند آخر اینجا هیچکس …
مثل رودی راه افتادیم و نجوا می کنیم
زیر لب: ما عاشقیم و غیر دریا هیچکس …
و یا این غزل دریایی در مدح حضرت سقا:
چشمه نه، رود نه، صد گام فراتر دريا
نسل خورشيد، پدر آينه – مادر دريا
ماه را فکر لب تشنه ماهی‌ها کشت
فکر آن لحظه که افتد نگهش بر دريا

ردیف‌های‌‌ ترکیبی نیز در اشعار نعمتی بسیار یافت می‌شود:
بر سطر سطر شعر هایم رد پای توست
در دفترم هر قدر دارم نقطه چین شعر است
من با تو هر حرفی که می گفتم غزل می شد
وقتی زبان رسمی این سرزمین شعر است…

شعرهای سپید و نیمایی محمد حسین نعمتی بیشتر به دغدغه‌های اجتماعی شاعر اختصاص دارد
…کابوس‌های پدربزرگ پر است از
مامورهای شهرداری
بادکنک‌هایی که روی دستش
باد کرده است
و سنجاقک‌هایی که اطرافش پرسه می‌زنند
***
پدربزرگ لوله اکسیژن را
دور از چشم من
در دهان بادکنک می‌گذارد
بادکنک‌ها روح پدربزرگ را
با خود به آسمان می‌برند
همچنین مضامین دفاع مقدسی را می‌توان در آن‌ها جستجو کرد:
کوتاهی از من بود
کوتاهی از من بود
اگر دوربینی داشتم همراه تفنگم
چه شعرها که نمی‌گفتند
شاعرانِ آزادی درباره‌ات …
…کوتاهی از من بود
که آن شب
به چشم‌های تو زل زدم
پا روی پیکرت گذاشتم
و از سیم‌های خاردار رد شدم

در ابتدا به دغدغه‌ی شاعر برای بهتر و متفاوت بودن اشاره کردیم. شاید همین دغدغه ‌باعث شده که تا کنون مجموعه شعری از محمد حسین نعمتی منتشر نشود و شعرهایش را بیشتر در وبلاگ‌ها و مجامع ادبی و… جستجو کنیم. نعمتی شاید این وسواس‌ها را از درس‌های قیصر به یادگار دارد. کسی که شعرهایش را نماد و نمود آرزوهایش می‌دانسته و با دیدنش روحیه می‌گرفته است. حتما هم اینگونه بوده است که نیمه‌ی رمضان سال 1387 در حضور مقام معظم رهبری، یکی از بهترین و ماندگارترین سروده‌ها برای قیصر و دردهای شاعرانه‌اش را خواند:

می‌شد بگویم نه ولی آخر، چیزی عوض می‌شد مگر با نه؟
سیلی زدم بر صورتم صد بار، شاید خیالی باشد اما نه!
در چشمه چون تصویر ماه افتاد، جوشید، طغیان کرد و راه افتاد
مرداب‌ها آغوش وا کردند، جایی بجز آغوش دریا؟ نه!
افسوس دریا را نفهمیدیم، روز مبادا را نفهمیدیم
دیدی که بعد از رفتن او شد، هر روزمان روز مبادا! نه!؟
نامردمی‌ها مرد را آزرد، تا در سکوت سرد شب پژمرد،
او بغض قیصر بودنش را خورد، او نان قیصر بودنش را نه!
او در میان دوستان تنها، افسوس وقتی گفتن از دریا،
افتاده دست گوش ماهی‌ها، باید خروشد اینچنین یا نه؟
شاید زمان ما را عوض کرده است، این مرد اما همچنان مرد است
این مرد نام دیگرش درد است، چیزی که در او بود و در ما نه!
دلخسته از زندان در زندان، از جنگ با این درد بی درمان
مرگ آمد و این مرد بی پایان، چیزی نگفت این‌بار حتی نه
صبح سه شنبه هشتم آبان، آغوش باز سید و سلمان
آغاز قیصر بود یا پایان؟ پایان قیصر بود… اما نه!

  1. جعفرزارع -خوشدل
    ۶ آبان ۱۳۹۲
    Thumb up
    0
     Thumb down
    0

    سلام خیلی خوب گفتید اما کافی نبود شاعرهمشهری ما از اینها هم که گفتید فراترو تواناتراست برای شما وایشون آرزوی توفیق بیشتر می نمایم مهم اینه که خاک ارسنجان شاعرپروراست کاش راجع به دیگر شاعران ارسنجانی هم نقدی داشتید

  2. حسینی
    ۲۱ بهمن ۱۳۹۲
    Thumb up
    0
     Thumb down
    0

    با سلام انشاالله موفق باشید اولین بار بود شعرهای شمارا خواندمم قبلا شینده بودم ولی نخوانده بودم / حسینی از شیراز

پربازدیدترین‌ها

Sorry. No data so far.

نظرسنجی

برای براندازی آل سعود کدام اقدام مفیدتر است

نمایش نتایج

Loading ... Loading ...
تازه‌ترین اخبار
اخبار بیشتر
پربحث‌ترین‌ها

Sorry. No data so far.



آرشیو