
- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -
در حاشیه سالروز قیام ۳۰ تیر
«به خدا سوگند یاد میکنم اگر قوام نرود، اعلام جهاد خواهم کرد و خود نیز کفن میپوشم و مردم را همراهی میکنم». از پی این ماجراها مصدق نیز از احمدآباد برمیگردد و با کاشانی تلفنی گفتوگو میکند.
[1]حادثه حماسی و بزرگ قیام مردمی در ۳۰ تیر سال ۱۳۳۱ نیز از جمله رویدادهایی است که مورد تحریف و غفلت مورخان لیبرال ـ ناسیونالیست قرار گرفته است.
پس از برگزاری انتخابات مجلس هفدهم و پایان دوره شانزدهم مجلس شورای ملی و تشکیل مجلس جدید، مصدق مطابق سنن پارلمانی استعفا کرد و سپس بدون هیچ مخالفتی از مجلس شورا و مجلس سنا رأی اعتماد گرفت. روز ۲۵ تیر ۱۳۳۱ مصدق برای بحث درباره ترکیب هیأت جدید دولت به دربار رفت. مطابق قانون اساسی مشروطه، وزیر دفاع میبایست توسط نخستوزیر تعیین گردد، اما تا آن روز روال به این شکل بود که شاه چنین اجازهای را به نخستوزیر نمیداد.
مصدق، آن روز در دیدار با شاه درخواست خود را مطرح کرد و شاه نیز با خشونت به آن پاسخ منفی داد. مصدق نیز استعفای خود را به شاه داد و به احمدآباد رفت.
دوستان مصدق و وزرا و نمایندگان مجلس هیچ یک از این موضوع اطلاعی نداشتند، تا این که شاه، احمد قوام را به عنوان نخستوزیر مطرح نمود. احمد قوام از سیاستمداران و منورالفکران کهنهکار و باسابقه وابسته به سیاست انگلیس بود و شاه با آوردن او در واقع قصد مهار جنبش ملی کردن نفت را داشت. قوام پس از دریافت حکم نخستوزیری و رأی اعتماد مجلس (در شرایطی که طرفداران مصدق جلسه مجلس را ترک کرده بودند) اعلامیه شداد و غلاظی را از رادیو علیه مردم قرائت کرد و اعلام داشت که: «کشتیبان را سیاستی دگر آمده است».
قوام آشکارا مردم را به دستگیری و زندان و اعدام تهدید کرد و از سرکوب مخالفان سخن گفت. او در اطلاعیه خود گفت: «وای به حال کسانی که در اقدامات مصلحانه من اخلال نمایند… حتی ممکن است تا جایی بروم که با تصویب اکثریت پارلمان دست به تشکیل محاکم انقلابی زده و روزی صدها تبهکار را از هر طبقه به موجب حکم خشک و بیشفقت قانون، قرین سیهروزی سازم».
در چنین شرایطی مصدق بدون ذرهای مقاومت به احمدآباد رفته و انزوا گزیده بود. در این شرایط بود که آیتالله کاشانی به منظور نجات جنبش مردمی یک تنه به میدان آمد و به مقابله با شاه و قوام پرداخت. آیتالله کاشانی بلافاصله به صدور اعلامیهای تند و انقلابی علیه قوام پرداخت و از استقلال مردم ایران و حقانیت جنبش ملی کردن نفت دفاع کرد.
شاه و قوام از سخنان کاشانی به هراس افتادند و روش تهدید آیتالله کاشانی را در پیش گرفتند. روز ۲۸ تیر، «حسین علاء» از طرف دربار به خانه کاشانی رفت و به تهدید او مبنی بر دستگیریش پرداخت.
کاشانی در پاسخ به علاء میگوید: «شما و اربابان شما بارها مرا زندانی و تبعید کردهاید. پس شما نمیتوانید مرا بترسانید. بروید به اعلیحضرت بگویید که اگر بیدرنگ دکتر مصدق به سرکار برنگردد، شخصاً به خیابان خواهم رفت و مبارزه مردم را متوجه دربار خواهم کرد».
حسین علاء ناامیدانه بازمیگردد. این بار، شاه و دربار طریق تطمیع کاشانی را در پیش میگیرند و بدین منظور «حسن ارسنجانی» را نزد کاشانی میفرستند. ارسنجانی به کاشانی قول میدهد که اگر دست از مبارزه بردارد، انتخاب شش وزیر از وزرای کابینه را بر عهده او خواهد نهاد. آیتالله کاشانی با لحن تندی پاسخ میدهد: «شما شرم نمیکنید؟ شما میخواهید به من حقالسکوت بدهید! بروید و به شاه بگویید که اگر دکتر مصدق تا فردا بازنگردد، آنگاه من پیشاپیش مردم قیام خواهم کرد.»
کاشانی در پاسخ به یک خبرنگار خارجی، قوام را خیانتکار به ملت نامیده و ریختن خون او را تکلیف شرعی هر مسلمان اعلام میکند. پس از این مردم، به تأسی از آیتالله کاشانی دست به اعتصاب میزنند و آیتالله کاشانی خبرنگاران داخلی و خارجی را در منزل خود جمع کرده و اعلام مینماید: «به خدا سوگند یاد میکنم اگر قوام نرود، اعلام جهاد خواهم کرد و خود نیز کفن میپوشم و مردم را همراهی میکنم». از پی این ماجراها مصدق نیز از احمدآباد برمیگردد و با کاشانی تلفنی گفتوگو میکند.
دولت قوام روز ۳۰ تیر را حکومت نظامی اعلام میکند. اما مردم شجاعانه و در حمایت از آیتالله کاشانی به خیابانها میریزند. واحدهای نظامی با مردم درگیر میشوند. ارتش دست به تیراندازی علیه مردم میزند و جمعی کشته میشوند. آیتالله کاشانی پس از شهادت سه جوان، از قوای ارتش میخواهد که اسلحه خود را به زمین نهاده و به مردم ملحق شوند. عدهای از نظامیان به مردم میپیوندند و عدهای دیگر میگریزند و بقیه واحدها نیز عقبنشینی میکنند.
شاه از عقبنشینی نیروهای مسلح به وحشت میافتد و در ساعت ۴ بعدازظهر از قوام میخواهد که استعفا دهد. بدینسان مصدق به لطف اراده و رهبری کاشانی و مقاومت مردم به نخستوزیری برمیگردد.
Click here to print.
تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است