- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -

ناگفته‌های «وزیرشعار» از نمازجمعه‌های تهران

در حجره کوچکی در خیابان پامنارجنوبی به دیدار آشنای جمعه‌های شور و حماسه حاج محمود مرتضایی‌فر رفتیم. او در گفت‌و‌گو با ما از آشنایی خود با ابوذر زمان گفت و سال‌هایی که مکبر او در مسجد هدایت بود.

[1]ابتدا بگویید چه شد که مکبر شدید؟
از کودکی به این کار علاقه داشتم و همیشه مسئولان مدرسه مرا برای قرائت قرآن در جلوی صف انتخاب می‌کردند. بعدها در کلاس‌های قرائت قرآن شرکت می‌کردم و استاد قرآنم، آقای شریفی مرا با تجوید و قرائت آشنا کردند.

از کی و چگونه با مرحوم آیت‌الله طالقانی آشنا شدید؟
آشنایی بنده با آن بزرگوار به دهه ۳۰ بر می‌گردد. محل کسب و کار من به مسجد هدایت نزدیک بود و من برای شرکت در نماز جماعت به آنجا می‌رفتم. اکثر کسانی که در نماز جماعت مسجد هدایت شرکت می‌کردند، تحصیلکرده‌هایی بودند که به معارف و احکام اسلام علاقه داشتند و آنجا را برای خود به صورت یک پایگاه در آورده بودند.
از آنجا که بسیار به مرحوم طالقانی علاقه داشتم، پس از مدتی داوطلبانه عهده‌دار انجام بعضی از برنامه‌های مسجد از جمله گفتن اذان، دعای پس از نماز و اعلام برنامه‌ها در مراسم عزاداری و اعیاد شدم. مرحوم طالقانی بسیار مرا تشویق می‌کردند و مورد لطف و عنایت قرار می‌دادند.
یادم هست یک بار که اذان دادم، پیرمردی پیش آمد و شانه مرا بوسید و خطاب به مرحوم طالقانی گفت: «محمود آقا بلال زمانه ماست. » آقای طالقانی لبخندی زدند و گفتند: «بلال سیاه بود. آقا محمود ما سفید و خوب چهره است. » من در پاسخ گفتم: «آقا! فرق من با بلال این است که او چهره‌اش سیاه بود و قلبش سفید و من برعکس هستم!»
در هر حال، ایشان لطف فراوان به بنده داشتند و حتی در انتخاب آیات و ادعیه هم به من کمک می‌کردند. ایشان همواره سعی داشتند آیات و دعاهایی را انتخاب کنند که مضامین انقلابی و برانگیزاننده داشتند. البته این کار بی دردسر هم نبود و به همین دلیل چند بار بازداشت و در زندان شکنجه شدم.

چه کسانی در مسجد هدایت سخنرانی می‌کردند؟
هر چند در مسجد هدایت از طیف‌های مختلف فکری و اعتقادی شرکت می‌کردند و حتی بعضی از آنها در آینده به جریانات التقاطی و انحرافی پیوستند، اما مرحوم طالقانی همیشه برای سخنرانی، به‌خصوص در ایام عاشورا یا شب‌های ماه رمضان از شخصیت‌های روحانی بزرگی چون شهید آیت‌الله مطهری، مقام معظم رهبری، شهید آیت‌الله مفتح، آیت‌الله مهدوی‌کنی و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی دعوت می‌کردند. من قبل از سخنرانی‌ها چند آیه قرآن می‌خواندم و گاهی هم جلسه را اداره می‌کردم. اغلب اوقات هم خود بنده واسطه دعوت این بزرگواران بودم. به‌طور مشخص واسطه آشنایی بنده با آقای هاشمی رفسنجانی مرحوم طالقانی بودند.

چگونه؟
یک روز آقای طالقانی مرا صدا زدند و گفتند: «محمود آقا! دوچرخه‌ات را برمی‌داری و می‌روی بازار. کنار مسجد آذربایجانی‌ها یک حوزه علمیه هست. آقای هاشمی رفسنجانی را پیدا و از ایشان دعوت می‌کنی که برای سخنرانی در سه شب احیای ماه رمضان به مسجد هدایت تشریف بیاورند». من تا آن زمان آقای هاشمی را نمی‌شناختم. از طرفی به خاطر مسئولیتی که در مسجد هدایت داشتم مایل بودم که خطبای مبرز و برجسته‌ای در آنجا سخنرانی کنند، به همین دلیل از مرحوم طالقانی پرسیدم: «آقا! آیا ایشان می‌توانند چنین مجلسی را اداره کنند؟» آقای طالقانی گفتند: «بله، ایشان کاملاً صلاحیت دارند».
طبق دستور آقا به آن حوزه رفتم. مدرسه خلوت بود و در یکی از حجره‌های آنجا روحانی جوانی برای عده‌ای از طلبه‌ها صحبت می‌کرد. من هم به آنها پیوستم و گوش دادم. هر چه زمان بیشتر گذشت، من هم بیشتر مجذوب سخنان آن روحانی شدم. در آن دوره، شوروی به رومانی حمله کرده بود و ایشان داشت این رویداد را برای حضار تحلیل می‌کرد. آن بینش سیاسی بالا برایم بسیار جالب بود. منتظر ماندم تا صحبت‌های ایشان تمام شد و سپس از یکی از حضار پرسیدم: «این آقا کیست؟» و او پاسخ داد: «آقای هاشمی رفسنجانی. . . » من نزد ایشان رفتم و پیام آقای طالقانی را رساندم. یک بار دیگر هم به مناسبت جشن‌های نیمه شعبان، مرحوم طالقانی چون خودشان ممنوع‌المنبر بودند، از آقای هاشمی دعوت کردند که در یکی از دهات طالقان سخنرانی کنند. آقای هاشمی به خاطر مشکلی که برایشان پیش آمده بود، نتوانستند به طالقان بیایند. آقای طالقانی به من گفتند: «آقا محمود! من ممنوع‌المنبر هستم و نمی‌توانم صحبت کنم. تنها کسی که الان این کار از دستش بر می‌آید و می‌تواند این مجلس را اداره کند، خود شما هستی. برو و این کار را بکن. » من طبق دستور ایشان در آن چند روز مجلس را اداره کردم که بسیار هم مورد رضایتشان واقع شد.

از قدرت روحی و مجاهدات مرحوم طالقانی چه خاطراتی دارید؟
ایشان بسیار باصلابت بودند و در برابر رژیم طاغوت، در استمرار در مبارزه، واقعاً کم‌نظیر بودند. یادم هست در سال ۱۳۴۲ که ایشان را محاکمه می‌کردند، در دادگاه حضور داشتم. یادم نمی‌رود که مجلس تحت‌الشعاع وقار، صلابت و ابهت ایشان بود. هر بار هم که در زندان بودند و به دیدارشان می‌رفتم، بسیار بانشاط و مصمم بودند. از زندان هم که آزاد می‌شدند، لحظه‌ای را برای پیگیری مبارزات از دست نمی‌دادند.
یک بار در ماه مبارک رمضان، بین دو نماز، پشت به محراب ایستادند و خطاب به حضار گفتند: «من از سخنرانی منع شده‌ام. می‌خواهم فاصله دو نماز برایتان در باره نماز جمعه یک مسأله شرعی را عنوان کنم. نماز جمعه، واجب تخییری است و در دین اسلام اهمیت خاصی دارد. علت چیست که در تمام دنیا نمازجمعه برگزار می‌شود، ولی شیعیان از این کار استنکاف می‌کنند، حال آنکه در قرآن سوره‌ای به نام جمعه آمده و تمام فرقه‌های اسلامی نماز را برگزار می‌کنند. پاسخ این است که برگزاری نماز جمعه در سه مقطع واجب است: اول حضور امام زمان(عج)، دوم حضور نماینده ایشان که برای اقامه نماز تعیین شده باشد و سوم به شرط آنکه حاکم عادلی بر کشور حکومت کند. تا کنون هیچ یک از این شرایط محقق نشده است و لذا شیعیان، نماز جمعه را به معنای وسیع و واقعی‌اش برگزار نکرده‌اند، زیرا اولاً امام زمان(عج) غایب هستند، ثانیاً کسی از سوی ایشان برای انجام این کار تعیین نشده است و ثالثاً حاکم عادلی بر کشور حکومت نمی‌کند. از آنجا که نماز جمعه، یک نماز حکومتی است، برگزاری آن تأیید حکومت وقت محسوب می‌شود و شیعه در طول تاریخ و در زمان حال نخواسته و نمی‌خواهد با برگزاری این نماز، حکومت را تأیید کند».
ایشان در پوشش پاسخ به یک مسأله شرعی، هر چه را که لازم بود بالای منبر بگویند، گفتند و در واقع یک هدف سیاسی را دنبال کردند. همان شب مأموران ساواک به منزل ایشان ریختند و به خاطر اینکه شاه را غیر عادل نامیده بودند، دستگیرشان کردند.

با دستگیر شدن آیت‌الله طالقانی و بسته شدن مسجد هدایت، مبارزات به چه شکل ادامه پیدا کرد؟
پس از آنکه مسجد هدایت توسط ساواک بسته شد، سعی کردیم این کانون پرتحرک انقلابی را به جای دیگری منتقل کنیم و به مبارزات خود ادامه بدهیم. پس از بررسی، به این نتیجه رسیدیم که مسجد الجواد می‌تواند جای مناسبی باشد. به شهید آیت‌الله مطهری مراجعه کردیم و از ایشان خواستیم فعالیت‌های اسلامی مسجد را مدیریت کنند. ایشان تمایل چندانی به این کار نداشتند، ولی سرانجام با اصرار فراوان ما و با اکراه قبول کردند و وقتی دیدند که همه با علاقه‌مندی به این کار ادامه می‌دهیم و آنجا برای فعالیت‌های تبلیغی و انقلابی ایشان محل مناسبی است، جلسات تفسیر قرآن خود را در آنجا دایر کردند.

ارتباط شما با آیت‌الله طالقانی از چه طریقی حفظ شد؟
این مقطع مصادف بود با آخرین تبعید و زندان ایشان و ما از طریق دوستانی که توفیق زیارتشان را پیدا می‌کردند، با ایشان ارتباط داشتیم و از کیفیت سازماندهی مبارزات و ادامه مطلوب آن پیام‌هایی را از ایشان دریافت می‌کردیم تا زمانی که در سال ۵۷ و در پی گسترده شدن مبارزات، رژیم شاه چاره‌ای جز آزاد کردن ایشان ندید.

پس از آزادی، فعالیت‌های ایشان به چه نحو ادامه پیدا کرد؟
پس از آزادی، منزل ایشان در پیچ شمیران تبدیل به یکی از پایگاه‌های اصلی انقلاب شد. من هر چند در آنجا مسئولیت رسمی نداشتم، اما به دلیل ارتباط دیرینه با ایشان، مکرراً خدمتشان می‌رسیدم و پیام عده‌ای از درجه‌داران ارتش را که می‌خواستند به انقلاب بپیوندند و نیز پیام اقشار مختلف مردم را به ایشان می‌رساندم.

از فعالیت‌های جریانات التقاطی در آن مقطع چه خاطراتی دارید؟
در آن ایام در دفتر ایشان یک جریان نفاق نامرئی از نهضت آزادی‌ها و منافقین شکل گرفته بود که تمایل داشت مزورانه اهداف خود را پیگیری کند و به خیال خود با یک سری اقدامات و طرح‌های مرموز، ایشان را در برابر امام(ره) قرار بدهد و در سایه این دوگانگی، به اهداف خود برسد. منافقین و نهضت آزادی‌ها از سال‌ها قبل با مرحوم طالقانی ارتباط داشتند و در جلسات و برنامه‌های ایشان شرکت می‌کردند و آیت ‌الله طالقانی هم به خاطر سلوک هدایتگرانه‌ای که داشتند، آنها را طرد نکرده بودند؛ به همین دلیل ما هم با آنها رابطه حسنه داشتیم و حتی خود من گاهی در برنامه‌ها از آنها تجلیل می‌کردم. البته آنها هنوز نفاق خود را آشکار نکرده بودند، اما در همان دوره هم گاهی رفتارها و برخوردهایی را از آنها می‌دیدیم که مشخص می‌کرد آنها به علمای دین و روحانیت اعتقاد ندارند. یکی از رهبران نهضت آزادی در آن سال‌ها صراحتاً اعلام کرد: «تنها فرق ما با یک عالم و مرجع دینی این است که او عبا و عمامه دارد و ما نداریم».
به هر حال آنها با تمام تلاشی که کردند موفق نشدند بین امام (ره) و آیت‌الله طالقانی شکاف ایجاد کنند، چون مرحوم طالقانی ارادت بی‌شائبه و روزافزونی نسبت به امام (ره) داشتند و امام (ره) هم بسیار به ایشان علاقه‌مند بودند و برای ایشان جایگاه بسیار خاصی را قائل بودند.
یکی از موارد بارز اطاعت آیت‌الله طالقانی از امام(ره)، موضوع لغو حکومت نظامی در روز ۲۱ بهمن توسط امام‌(ره) بود که آیت‌الله طالقانی در ابتدا با آن موافق نبودند، ولی پس از صحبت با امام(ره) ، اطاعت کردند. خاطره آن روز را بیان کنید.
من بارها از زبان مرحوم طالقانی شنیدم که می‌گفتند امام (ره) مؤید‌من‌عندالله است. روز ۲۱ بهمن ساعت ۴ بعد از ظهر بود که حکومت رژیم شاه اعلام حکومت نظامی کرد و به مردم دستور داد که از ساعت ۴ بعد از ظهر به بعد، از خانه‌های خود خارج نشوند. امام (ره) بلافاصله این حکم را لغو کردند و از همه مردم خواستند به خیابان‌ها بریزند. عده‌ای نزد مرحوم طالقانی آمدند و از ایشان خواستند از امام (ره) استدعا کنند که اعلامیه لغو حکومت نظامی را پس بگیرند. اینها معتقد بودند رژیم شاه، خونخوار و پلید است و قتل عام به راه خواهد انداخت. آقای طالقانی با مدرسه علوی تماس گرفتند و تقاضا کردند با امام (ره) حرف بزنند. صحبت آن دو بسیار طولانی شد. صحبت‌هایشان که تمام شد، مرحوم طالقانی گوشی را گذاشتند و به گوشه‌ای رفتند و شروع کردند به گریه کردن. ما که شاهد این صحنه بودیم تصور کردیم خدای ناخواسته بین ایشان و امام‌(ره) اختلافی پیش آمده و امام‌(ره) حرفی زده‌اند که آقای طالقانی ناراحت شده‌اند. بعد که آرام شدند، بعضی از دوستان علت گریه ایشان را پرسیدند. مرحوم طالقانی گفتند: «هر چه استدلال آوردم، امام نپذیرفتند. وقتی دیدند قانع نمی‌شوم، فرمودند: «اگر دستور و نظر حضرت ولی‌عصر(عج) باشد، باز هم نمی‌پذیرید؟» وقتی این طور فرمودند، عرض کردم هر جور صلاح می‌دانید عمل بفرمایید و ما هم تابع شما هستیم». مرحوم احمد آقا پس از رحلت مرحوم طالقانی می‌فرمودند: «هر وقت تلویزیون چهره ایشان را نشان می‌دهد، اشک در چشم‌های امام جمع می‌شود».

[2]از اقامه اولین نماز جمعه تهران چه خاطراتی دارید؟
من تا قبل از اعلام رسمی اقامه نماز جمعه توسط آیت‌الله طالقانی از موضوع خبر نداشتم. صبح روز ۵ مرداد به دانشگاه تهران رفتم تا اگر کمکی از دستم برمی‌آمد، انجام بدهم. بدیهی است که منافقین و لیبرال‌ها به هیچ‌وجه تمایل نداشتند که من مکبّر نمازجمعه باشم، چون می‌دانستند که من وابسته به حزب جمهوری اسلامی و از علاقه‌مندان به شهید بهشتی و آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی هستم. یکی از آنها نزد آیت‌الله طالقانی رفته و کسب تکلیف کرده بود. ایشان فرموده بودند: «من محمود آقا را سال‌هاست که می‌شناسم. هیچ کس نمی‌تواند مثل او این مراسم را اداره کند». و به این ترتیب من مکبّر نمازجمعه شدم. آن روز تریبون مناسبی برای برگزاری نمازجمعه وجود نداشت و از یک کانتینر به عنوان جایگاه استفاده کردند. مرحوم طالقانی روی سقف کانتینر ایستادند و خطبه‌ها را ایراد کردند. ایشان با عصایی در دست و با کهولت سن از نردبام جایگاه بالا رفتند و خطبه‌ها را ایرادکردند. درهنگام اقامه نماز به بنده فرمودند: «من سوره جمعه را حفظ هستم، اما ممکن است حین نماز بخش‌هایی را فراموش کنم. شما قرآن را باز کنید و اگر چنین شد، به یاد من بیاورید.» من هم همین کار را کردم.
در فاصله نماز جمعه و نماز عصر ناگهان یادم آمد که پیامبر(ص) و اصحابشان، پس از فتح مکه دعای وحدت خواندند، پس چه خوب است که ما هم به شکرانه پیروزی شکوهمند انقلاب و برگزاری آیین پرشکوه نماز جمعه، دعای وحدت بخوانیم. این پیشنهاد بسیار مورد استقبال و توجه مرحوم طالقانی قرار گرفت و بعدها هم در نماز جمعه‌های تهران و بعضی از شهرستان‌ها خوانده شد. در هر حال من افتخار این را داشتم که در ۵ نماز جمعه مکبّر ایشان باشم.

به نظر شما علت انتخاب آیت‌الله طالقانی به عنوان اولین امام جمعه چه بود؟
آقای طالقانی یک روحانی مبارز و روشنفکر بودند که سال‌ها در زندان‌ها و تبعیدها زجر کشیده بودند و بسیار مورد علاقه مردم بودند. بعد از پیروزی انقلاب خدمت امام (ره) رفتند و گفتند: «اینک که الحمدلله جنابعالی در رأس حکومت اسلامی هستید، جا دارد نماز جمعه اقامه شود. » امام (ره) هم فرموده بودند: « از همین هفته خودتان نماز جمعه را اقامه کنید. » امام(ره) این موضوع را شفاهی فرمودند و حکم ندادند. مرحوم طالقانی هم روز چهارشنبه اعلام کردند که روز جمعه نماز در دانشگاه تهران برگزار خواهد شد.

از رحلت ایشان چگونه باخبر شدید؟
مرحوم حاج اکبر پوراستاد به من خبر داد و به اتفاق به منزل آقای طالقانی رفتیم. پیکر مطهر ایشان هنوز در منزل بود و چهره نورانی‌شان همه را تحت تأثیر قرار می‌داد. در آنجا احساس کردم بعضی از جریانات منحرف از جمله منافقین می‌خواهند از این جریان سوء استفاده کنند. در روز اول به علت کثرت جمعیت، دفن ایشان میسر نشد و در روز دوم در ساعات اول صبح پیکر زجرکشیده و مطهرشان را به خاک سپردیم و من در کنار قبر ایشان، دعای وحدت را که بسیار دوست می‌داشتند، خواندم و جمعیت هم با من تکرار کرد. در این سال‌ها همواره به یاد ایشان بوده و هستم و خاطرات شیرینی که از آن بزرگوار دارم، همواره مرهم آلام من بوده است.

پس از رحلت آیت‌الله طالقانی، چه شد که به عنوان مکبّر نماز جمعه ماندید؟
عده‌ای شیطنت‌هایی کردند که من کنار گذاشته شوم، ولی شهیدان رجایی و باهنر که از سوابق من باخبر بودند پافشاری کردند که کس دیگری نمی‌تواند نمازجمعه را اداره کند. با حمایت این بزرگواران بود که کار من ادامه پیدا کرد. البته من با برخی از یاران نزدیک امام (ره) در ارتباط بودم و از آنها راهنمایی می‌گرفتم.

یکی از خاطرات عجیب نمازجمعه، انفجار بمب در آن مراسم بود. خاطره آن روز را بیان کنید.
روز قبل از آخرین جمعه سال ۶۳ صدام اعلام کرده بود که نماز جمعه تهران را به خاک و خون خواهد کشید. این شایعه بین مردم پیچیده بود، با این همه جمعیت در همه جا موج می‌زد. مقام معظم رهبری در حال سخنرانی بودند که بمب منفجر شد و موج و حرارت آن تا تریبون هم رسید، ولی خوشبختانه ایشان صدمه نخوردند و اصرار داشتند که به صحبت‌های خود ادامه بدهند.
من نگران بودم که نکند به جان ایشان سوءقصد شود و از ایشان درخواست کردم به کنار جایگاه بروند تا من مردم را آرام کنم. از سویی می‌دانستم امام(ره) نمازجمعه را از رادیو گوش می‌دهند و قطعاً نگران سلامتی آقا بودند. به‌سرعت پشت میکروفون رفتم و دو بار تکرار کردم: «رئیس‌جمهور محترم جمهوری اسلامی هم اکنون به خطبه‌های عالمانه خود ادامه می‌دهند. » در واقع می‌خواستم با این حرف، هم مردم را آرام کنم و هم خبر سلامتی آیت‌الله خامنه‌ای را به اطلاع امام‌(ره) و مردم برسانم. جالب این بود که این حادثه کمترین تأثیری بر لحن آقا نگذاشت و ایشان با همان صلابت همیشگی به ایراد خطبه‌ها ادامه دادند، گویی هیچ اتفاقی روی نداده است. مردم هم بر جای خود باقی ماندند و نماز برگزار شد. در آن حادثه ۱۴ نفر به شهادت رسیدند.

آیا امام‌(ره) هیچ وقت به شما تذکر هم دادند؟
بله، یک بار مداحی آمده بود و اشعاری خواند و از مردم اشک گرفت. امام(ره) توسط آقای توسلی پیام دادند که مداحان باید اشعار حماسی بخوانند. ما مرد جنگیم و این گونه اشعار مناسب نیستند.

تکبیرهای نمازجمعه از کجا آمد؟
در روز بازگشت حضرت امام (ره) به وطن و سخنرانی ایشان در بهشت زهرا، هنگامی که ایشان فرمودند من دولت تعیین می‌کنم و توی دهن این دولت می‌زنم، عده‌ای از خبرنگاران که پایین جایگاه نشسته بودند، هیجانزده شدند و کف زدند. من هم که احساساتی شده بودم، بی‌اختیار کف زدم، ولی ناگهان متوجه شدم در محضر بزرگان چه خبطی کرده‌ام و شروع کردم به تکبیر گفتن و مردم هم تکرار کردند و از آن پس به جای احسنت گفتن، تکرار سه بار الله اکبر باب شد و الحمدلله تا امروز هم ادامه دارد.

چه شد که به شما لقب وزیر شعار دادند؟
مرحوم آیت‌الله توسلی یک بار مرا دیدند و گفتند: «خبر داری وزیر شعار شده‌ای؟» گفتم: «این لقب از کجا نصیب من شده؟» گفتند: «دیروز امام از احمدآقا حال شما را پرسیدند و ایشان گفتند منظورتان وزیر شعار است؟ امام با شنیدن این حرف خندیدند. » از آن زمان بود که این لقب روی من ماند.

تهران تا به حال چند امام جمعه داشته است؟
غیر از مقام معظم رهبری، ۱۲ امام جمعه بوده‌اند که عبارتند از: حضرات آیات طالقانی، منتظری، موسوی اردبیلی، هاشمی رفسنجانی، امامی کاشانی، ربانی املشی، یزدی، مهدوی کنی، جنتی، طاهری خرم‌آبادی، سید احمد خاتمی و صدیقی.
[3]
کدام نمازجمعه‌ها از نظر شما پرشورتر بودند؟
پرشورترین نمازجمعه، نماز جمعه اولین روز قدس بود که همه خیابان‌های اطراف دانشگاه هم مملو از جمعیت بود. به ابتکار حضرت امام، نماز جمعه در سراسر جهان اسلام احیا شد.
یک بار هم پس از حمله امریکا‌‌ ‌به طبس، آقا نماز را اقامه کردند و به من فرمودند برو و این حادثه را به مردم خبر بده. من هم پشت میکروفون رفتم و گفتم: «از طبس خبر رسیده که هواپیماهای استکبار جهانی که قصد حمله به کشور ما را داشتند، گرفتار توفان الهی شده و در صحرای طبس سقوط کرده‌اند. » این خبر شور و هیجان زیادی را در مردم برانگیخت.

چه شد که تصمیم گرفتید بازنشسته شوید؟
باید به جوان‌ها میدان داد. چند سال است که با عده‌ای از جوان‌های تحصیلکرده کار می‌کنیم و من در حد دادن چند شعار همراهی‌شان می‌کنم.


تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است