- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -

حکایت عمار، آوینی و حسین قدیانی!

کار قدیانی مانند کسی است که در هنگام نبرد شروع می‌کند به رجز خواندن برای دشمن و روحیه دادن به نیروی خودی، اما به مرور از اصل نبرد غافل می‌شود و تا آخر کار همین‌طور مشغول رجزخوانی می‌ماند. حال ممکن است رجزهایی که می‌خواند خوب هم باشد، اما هدف چیز دیگری بوده است.

اسماعیل محمدی – «یک عده شما را با آوینی مقایسه می‌کنند و به تو می‌گویند آوینی دوم، نظر خودت چیست؟ – همین حرف‌ها را می‌زنند که می‌گویند قدیانی مغرور شده است‌. به نظر من نگویند بهتر است، هر کسی باید کار خودش را ببیند‌. من اگر خوب حوادث امروز را روایت‌گری کنم‌، به همان دلیل که بچه بسیجی‌های زمان حضرت آقا از بیسجیان زمان امام (ره) می‌توانند بهتر باشند، من هم از آوینی می‌توانم بهتر باشم.»

پیش از خواندن این متن می‌توانید متن کامل مصاحبه حسین قدیانی با برنا [1] را بخوانید.

حسین قدیانی، روزنامه‌نگار و نویسنده‌ای است که پیش از این در کیهان قلم می‌زده است و بعد برای مدتی از نوشتن دست می‌کشد. بعد از انتخابات ۸۸ در یکی از درگیری‌های خیابانی مورد تعرض اغتشاش‌گران قرار می‌گیرد و از ناحیه سر مجروح می‌شود (+ [2]). تقریبا با فاصله‌ای اندک از این اتفاق و بعد از بهبودی، دوباره نوشتن را شروع می‌کند و دست به قلم می‌برد. بعد از این بود که نوشته‌های زیبا و بدیع او در روزنامه‌ی وطن امروز و بعدها در وبلاگ قطعه ۲۶ توجه بسیاری را به خود جلب کرد. اما به تدریج نوع نگارش و بیان او به خصوص در وبلاگش به سمتی پیش رفت که باعث جبهه‌گیری عده‌ای از دوستداران قبلی او در برابر رفتارها و نوع نگارشش شد.

قدیانی متن‌هایی که برای روزنامه می‌نویسد را با اندکی تغییر، در وبلاگش قرار می‌دهد و این طور بود که او وبلاگ‌نویس شد؛ در واقع او بدون هیچ شناخت قبلی از فضای وبلاگستان فارسی و بدون هیچ تجربه‌ا‌ی از وبلاگ‌نویسی وارد این عرصه شد. قابل ذکر است عده‌ای معتقدند بین روزنامه‌نگاری و وبلاگ‌نویسی تفاوت‌هایی وجود دارد و از همین جهت او را یک وبلاگ‌نویس نمی‌دانند. این در حالیست که او از وبلاگش با عنوان وبلاگ «مقدس» قطعه ۲۶ یاد می‌کند که این سوال را در ذهن ایجاد می کند که این تقدس از چه چیزی ناشی شده است و در چه حدی است.

وبلاگ قطعه ۲۶ ابتدا بر روی سرویس بلاگفا ایجاد شد. اما بعد از مدتی قدیانی مطلبی منتشر کرد و آقای «علیرضا شیرازی [3]» مدیر بلاگفا را به علت نمایش داده شدن تبلیغات در کنار صفحه‌ی وبلاگش تهدید کرد و برای او وقت معین کرد تا تبلیغات را بردارد. قدیانی در آن مطلب چنین نوشت:

«اگر تا یک هفته دیگر تبلیغات بلاگفا از صفحه این وبلاگ که مزین به نام قطعه‌ای از قطعات بهشت زهرا است برداشته نشود، شما را از فیض حضور «قطعه ۲۶» در این فضای مجازی محروم خواهم کرد …»

او چنین ادامه می‌دهد:

«قطعا خروج «قطعه ۲۶» از بلاگفا به ضرر شما تمام می‌شود؛ بد جوری هم به ضرر شما تمام می‌شود. این را هم بدانید من کاری با قواعد حاکم بر سیستم تبلیغاتی شما ندارم، اما هرگز دوست ندارم این مکان مقدس آلوده به تبلیغ شتر‌مرغ‌های لختی شود که می‌خواهند در تور مسافرتی آنتالیا کنار ساحل بی‌عفتی تخم دو زرده بکارند.»

قدیانی با تصور این که لیدر «بچه‌ بسیجی‌ها» در اینترنت است می‌نویسد:

«خروج «قطعه ۲۶» از بلاگفا منجر به راه اندازی سایتی خواهد شد که متعاقب آن وبلاگ بچه بسیجی‌ها را هم قادر است نمایش و پوشش دهد. در این باره با تعدادی از بزرگان نظام هم صحبت کرده‌ام و اگر خطای‌تان را اصلاح نکنید این کار را عملی خواهم کرد… متاسفانه جرم دیگر بلاگفا این است که تبلیغاتش در «قطعه ۲۶» که قطعه‌ای از قلب هر بچه بسیجی است به نحو آشکاری غیر‌اخلاقی‌تر و مستهجن‌تر از دیگر وبلاگ‌هاست و وای به حال‌تان اگر این کار را عامدانه انجام داده باشید…»

قدیانی در آخر لازم می‌داند تهدیداتش را این گونه کامل کند:

«آخرین حرف: این متن را بنا به دستور یکی از بزرگان بلند پایه نظام نوشته‌ام.»

کمی بعد، از او در مورد این رفتارش سوال شد و او جواب‌هایی داد از جنس دل‌نوشته!

سوال: «داداش حسین! از شما انتقاد شده که چرا درباره تبلیغات بلاگفا پای آقا را وسط کشیدی. این شاید برای عده ای سئوال باشد. جواب نمی دهی؟
جواب: اولا من گفتم اگر لازم باشد … فعلا این لزوم را احساس نکرده‌ام. ثانیا این استدلال مثل این می‌ماند که بگوییم شان آقا بالاتر از غذا خوردن است! مگر وجود فساد در فضای خیابان و فضای سایبر همواره دغدغه آقا نبوده است؟ آیا ما بهتر از ایشان شان خودشان را می‌فهمیم؟ ثالثا رهبری سرمایه‌ای است که با خرج کردن امثال من از ایشان هرگز تمام نمی‌شود. اتفاقا گاهی باید از این سرمایه برای دفع فتن ریز و درشت بهره جست. البته ما هم باید خودمان را خرج ولایت کنیم. این یک رابطه دوسویه است. رابعا اگر دوستان با اصل حرف من موافقند، می‌توانند خود نیز به این حرکت بپیوندند اما از آقا خرج نکنند. ما دعوایی با کسی نداریم. خامسا من مبصر کلاس جمهوری اسلامی در فضای سایبر هستم و اول معلم این کلاس، حضرت ماه است. آیا ما باید به چه کسی حرف خود را بزنیم؟ سادسا خدا به وقت مولای ما آنقدر برکت داده که اصلا جای نگرانی نیست و با ابلاغ پیام من به ایشان و یا دیدار من با ایشان ذره ای این وقت، کم نخواهد شد.»

البته او بعد از این ماجرا این نوشته را از روی آرشیو وبلاگش حذف کرد. با این حال متن این نوشته در این صفحه [4] قابل دیدن است. گویا قدیانی برخلاف حذف آن مطلب، نظراتش در مورد یک سرویس ارائه‌ی خدمات رایگان وبلاگ – بلاگفا [5]-  تغییری نکرده است. او در نوشته‌ی دیگری با عنوان «بلاگفا ابرازی است درست مثل مسجد ضرار [6]» چنین می‌گوید:

«… و اما چه کاری از داداش حسین شما ساخته است؟ من فکر می‌کنم برای حمایت از دوستان مورد ظلم واقع شده، باید «مبارزه منفی» کنم؛ نه با مدیران بلاگفا که با آن دسته از دوستان خودمان که هنوز خانه‌شان در فضای مجازی واقع در کوچه بن بست بلاگفاست. خار در چشم و استخوان در گلو …»

گویا قدیانیِ تازه از راه رسیده، تصورش این است که مسئله‌ی پیش آمده برای او به دغدغه‌ی اصلی تمام وبلاگ‌نویسان مذهبی و قدیمی بلاگفا تبدیل شده یا لااقل باید چنین باشد. از این روست که نوشته‌اش را چنین ادامه می‌دهد و گویی می‌خواهد شوری کاذب ایجاد کند تا بقیه نیز همراه شوند:

«… تا یک هفته دیگر در «قطعه ۲۶» نظراتی که با نشانی بلاگفا بیاید صرفنظر از محتوای نظر و جدای از علاقه وافر من به فرد نظر دهنده به هیچ وجه تایید نخواهد شد، چرا که تایید نظراتی از این دست یعنی نمک پاشیدن بر زخم دوستانی که این روزها یکی پس از دیگری دارند از بلاگفا اخراج می‌شوند… به پا خیزید بچه‌ها. شان مطالب عاشورایی شما در صفحه روسیاه بلاگفا نیست… والسلام. داداش حسین بچه بسیجی‌ها ».

من چندباری با حسین قدیانی ملاقات داشته‌ام. در نهایت یک بار تصمیم گرفتم نکاتی که از سلوک اینترنتی ایشان به عقل ناقصم رسیده بود با او در میان بگذارم. وقتی به او در مورد ادبیات متن‌هایش و استفاده از برخی تعابیر گفتم و عمل او را نادرست و تندروی نامیدم، جوابی که داد عنوان یکی از پست‌هایش بود: «می‌خواهم به دشمن فحش بدهم، مثل «اسماعیل» [7]» و گفت ترجیح می‌دهد این‌گونه رفتار کند.

او در همین نوشته‌اش از همه‌ی دوستان حزب‌الهی‌اش می‌خواهد نقدها را بگذارند در خفا، و تذکر می‌دهد که در صحنه‌ی نبرد – از دید حسین قدیانی، اینترنت و ما فیه – جای خرده‌گیری و تضعیف یکدیگر نیست. او در بخشی از این نوشته می‌گوید:

«… اگر قرار است من از همسنگرم در خط مقدم اینترنت، مودبانه انتقاد کنم ترجیح می‌دهم بی‌ادب باشم و به دشمن فحش بدهم؛ مثل اسماعیل … «نقد» خوب است ولی به صورت «نسیه» و نه در جلوی چشم دشمن. بالای خاکریز، جلوی چشم دشمن باید مثل اسماعیل بود.»

و در پایان همین مطلب، نتیجه چنین است:

«نیایند فردا خواهرانم این‌جا؛ می‌خواهم به دشمن فحش خواهر و مادر بدهم!»

و بعد من اشاره‌ای کردم به این قسمت از خطبه‌ی مولا علی علیه‌السلام، وقتی که دید اصحابش دارند به معاویه فحش می‌دهند: «انی اکره ان تکونوا سبابین. ولکنکم لو وصفتم اعمالهم و ذکرتم حالهم کان اصوب فی القول و ابلغ فی العذر … من خوش ندارم که شما فحاش باشید، اگر شما به جای دشنام، اعمال آن‌ها را برشمرید و حالات آن‌ها را متذکر شوید (و روی اعمال‌شان تجزیه و تحلیل نمائید) به حق و راستی نزدیکتر است و برای اتمام حجت بهتر.» ( نهج البلاغه ، ص۳۲۳ ،کلام  ۲۰۶).

آن‌بار که با «داداش حسین بچه بسیجی‌ها» صحبت می‌کردم، به این نوع نگاه او که در پایان مطلب «ما مغروریم؛ حرفی هست؟! [8]» نیز خود آن را بیان کرده است مواجه شدم. حسین قدیانی نسبت به برخی انتقادها در باره‌ی وبلاگش چنین واکنش نشان می‌دهد:

« …ترفند جدیدشان هم این است که اولا خود را منتقدی دلسوز و بسیجی معرفی می‌کنند و در ثانی با زیرکی خاص و بی‌مثال خود می‌گویند چرا به جای تصویر آقا عکس خودت را گذاشته‌ای این‌جا؟! حاضرم قسم بخورم این شروع یک جنگ روانی با من است و اگر حتی عکس خودم را بردارم و تصویر ماه [منظور قدیانی از ماه، رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای است] را بگذارم آن بالا همین‌ها دو فردای دیگر می‌گویند؛ چرا از آقا هزینه می‌کنی؟!…»

و در نوشته‌ای دیگر (+ [9]) می‌گوید:

«مانده‌ام دوستان از چه رو این همه علیه من حرف می‌زنند. به کدام جرم؟ به کدام‌ یک از این اتهامات پاسخ دهم، کدامش بماند؟ مگر ما جز این است که جملگی در یک سنگر هستیم و یک دشمن مشترک داریم؟ … شما که همه موبایل من را دارید؛ اگر واقعا شک و شبهه‌ای درباره من دارید آیا بهتر نیست قبل از عمومی کردنش صحت و سقم آن‌را از خودم جویا شوید؟»

[10]برای همین هیچ بعید نیست که در مقابل این نوشته و اعتراضاتی که نسبت به او وجود داشت و اخیرا بیشتر شده است هم، چنین موضع‌گیری‌ای کند و گمان کند عده‌ای از دشمنانِ«قلم» توانای او، که تاب حرف‌ها و روشنگری‌هایش را ندارند، با ظاهری مذهبی و بسیجی می‌خواهند علیه او جنگ تبلیغاتی یا روانی و از قبیل کارها راه بیندازند.

این موضوع قابل تاکید است که هدف از نوشتن این مطلب به هیچ نوع پرداخت به شخصی با اسم «حسین قدیانی» نیست؛ بلکه از این رهگذر اشاره‌ای به رفتارهای ناپسندی می‌کنم که چندیست پرتکرار شده است و کم‌کم گویی نوعی افتخار هم به حساب می‌آید، در حالی که هم غیر اخلاقی است و هم مصداقی از ظلم و تعدی به دیگران. همان چیزی که رهبر بزرگوار انقلاب در چندین نوبت مورد تاکید قرار دادند و چنین فرمودند [11]:

«من بارها گفته‌ام؛ ظلم نکنیم… ظلم فقط این نیست که آدم توى خیابان به یکى کشیده بزند. گاهى یک کلمه‌ى نابجا علیه یک کسى که مستحقش نیست، یک نوشته‌ى نابجا، یک حرکت نابجا، ظلم محسوب می‌شود. این طهارت دل را و طهارت عمل را خیلى بایستى ملاحظه کرد…

زیادتر نگوئید از آنچه که هست، از آنچه که باید و شاید. منصف باشیم؛ عادل باشیم. این‌ها آن وظائف ماست. این‌جور نیست که ما چون مجاهدیم، چون مبارزیم، چون انقلابى هستیم، بنابراین هر کسى که از ما یک ذره – به خیال ما و با تشخیص ما – کمتر است، حق داریم که درباره‌اش هر چى که می‌توانیم بگوئیم؛ نه، اینجورى نیست.»

حسین قدیانی دقیقا جریانی را تقویت می‌کند که مورد مذمت و نکوهش رهبری است. اما گویا خود او متوجه این معنا نیست و بلکه دقیقا فکر می‌کند به رسالت اصلی خویش در جهت آرمان‌های امام و انقلاب عمل می‌کند؛ تا جایی که خود را «مبصر جمهوری اسلامی در فضای سایبر» می‌نامد و می‌گوید : «من مبصر کلاس جمهوری اسلامی در فضای سایبر خواهم ماند تا چشم بالاترین کور شود از نور ماه» (+ [12])؛ و این در حالیست که مشی او هر روز در حال تضعیف و به انحراف کشاندن جریان اصلی حامی ارزش‌های اسلامی و انقلابی در فضای سایبر است.

او در یکی از نوشته‌های اخیرش (+ [13]) چنین می‌نویسد:

«مصاحبه بی سواد جامع التجاوز با الاغ نیوز : شیخ بی سواد گفت: الان زمبه، سگ سگارو یا کلا به شما که عرض می کنم؛ پاریکال بیشتر از من رادیکال امنیت قاطر(!) دارد. وی که با سایت «الاغ نیوز» گفت و گو می‌کرد، استفاده خود از پوشک مخصوص بزرگسالان؛ ایزی لایف را جهت جلوگیری از تعرض مفید به حال جامعه بشری دانست… »

صرف‌نظر از این نوع بیان سخیف، می‌توان گفت کار قدیانی مانند کسی است که در هنگام نبرد شروع می‌کند به رجز خواندن برای دشمن و روحیه دادن به نیروی خودی، اما به مرور از اصل نبرد غافل می‌شود و تا آخر کار همین‌طور مشغول رجزخوانی می‌ماند. حال ممکن است رجزهایی که می‌خواند خوب هم باشد- که بسیاری اوقات نبوده- اما هدف چیز دیگری بوده است، هدف نبرد بوده است.

او قیاس خود با آوینی را ممکن می‌شمارد و گویا اصلا متوجه نیست آوینی، سید شهیدان اهل قلم، چه مقدار در زمینه‌های تئوری به تولید محتوای ناب بر اساس آرمان‌های انقلاب اسلامی پرداخت و صدها صفحه نظریه و حرف‌های بدیع در توضیح و نقد دیدگاه‌های مختلف دارد. آوینی هیچ‌گاه قلمش را در راه توهین یا پرداختن به «اشخاص» به کار نبرد، بلکه همواره به اندیشه‌ها و دیدگاه‌ها می‌پرداخت (+ [14]). این در حالیست که قدیانی تماما به اشخاص و موضع‌گیری نسبت به آن‌ها می‌پردازد و از توهین کردن به برخی نیز دفاع می‌کند و آن را قابل افتخار می‌داند. در حقیقت موضوع بسیار واضح‌تر از آن است که نیاز به مقایسه‌ی او با «آوینی» باشد و آوردن دلیل و استدلال.

بخش نظرات وبلاگ قدیانی حتی از متن آن هم بدتر است، و به قول کسی، می‌توان نام آن را «بالاترین» از نوع طرفداران نظام نهاد. جایی که در اعتبار، استدلال، منطق و عقلانیت در درجه‌ای بس پایین قرار دارد. برای مثال تصور کنید عده‌ای را که دلخوشی‌شان این است که اولین کامنت را در بخش نظرات وبلاگ او بگذارند و برای این هر روز با هم مسابقه می‌دهند ( برای مثال : + [15] ، + [16] ، + [17]‌) و عده‌ای دیگر که با تعابیر خاص! از «داداش حسین بچه بسیجی‌ها» تقدیر و تشکر می‌کنند. از طرفی عده‌ای دیگر نیز جنگ نرم و پیروی از دستور رهبری را در این یافته‌اند که از وبلاگ قدیانی و نوشته‌هایش دفاع کنند و مصداق عملی کارشان شده‌است طرح‌های گرافیکی! که به او تقدیم می‌کنند. (برای مثال: + [18] ، + [19] ، + [20] )

متاسفانه تجربه نشان داده است این روزنامه‌نگار توجه چندانی به انتقاداتی که از او می‌شود نشان نداده است و روش قبلی خود و آن‌چه خود درست می‌پندارد را ادامه می‌دهد. با این حال، چیزی که بیان شد به مثابه‌ی «وظیفه‌» بود برای نویسنده.

این هم بخشی از صحبت‌های حسین قدیانی در مصاحبه‌اش با برنا است:

- نامم حسین است، فامیلیم قدیانی است، فرزند بابا اکبر شهید هستم. متولد سال ۱۳۵۸ در تهران.

- کتاب سفرنامه حج بنده با عنوان کسی در میعاد تا دو سه هفته دیگر در می آید و رمان سمفونی مورچه ها؛ قرار است مجموعه طنزهای خودم را به صورت کتاب در بیاورم . در روزنامه وطن امروز و کیهان هم مطلب می نویسم، صاحب وبلاگ مقدس قطعه ۲۶ هم هستم.

- اصلا علاقه‌ای به تحصیلات دانشگاهی در این کشور ندارم. چون احساس می کنم به هیچ دردی نمی‌خورد و واقعا فقط برای شب خواستگاری خوب است همین.

- پدرم فقط یک وصیت به مادرم داشت؛ اینکه فرزندان من را حزب اللهی بار بیاورید همین. *حزب اللهی بار آمده اید؟ – من تندتر از پدرم هستم.

- الان با افتخار می گویم قطعه ۲۶هیچ جا نیست، بلکه پربیننده ترین وبلاگ کشور است.

- الحمدالله در فضای سایبر هم شما می بینید که غلبه با بچه های حزب اللهی و ولایتی است.

- یک چیزی بگویم من دوست دارم تند و سریع باشم که آقا به من امر کند که قدیانی ظلم نکن، حتی به سران فتنه. این شرف دارد به اینکه من جزو یکی از یاران بی خاصیت آقا باشم که ایشان بگویند این عمار؟

- دوست دارم که یکی به من بگوید برگرد از درب خیمه دشمن؛ این شرف دارد به اینکه بگویند شما رو به خدا بیاد از ولایت دفاع کن مالک از دم خیمه کفر با افتخار بر می گردد. ولی در دل هر آنچه ناسزا دارد و انصار کسانی می کند که علی (ع) را مجبور کردند که به او فرمان دهد که برگردد.

تمام جوانانی که رفتند به جبهه و شهید شدند، جلوتر از امام بودند دیگر. امام (ره) در جماران بود و آنها داشتند در خاکریز ها می جنگیدند.

بچه بسیجی باید جلوتر از آقا برود و جان فدا کند و فدائی بشود و حالا هر وقت آقا فرمود برگرد برگردد … چیزی که من دیدم و می دانم این است رهبری در مورد کتاب و نوشته های من نظر خوبی دارند.

این دوستان به جای اینکه نگران آینده بنده باشند، به امروز خودشان فکر کنند ، کاری کنند امروزشان با تائید ولایت همراه باشد من هم یک بچه بسیجی هستم دیگر . من قسمتی از اینها را می گذارم به پای حسادت .

بصیرت و اینها برای بسیجیان دکتر و مهندس به بالاست من فقط این را می بینیم که یک جان دارم برای تقدیم . احتمالا ما چون بد از ولایت دفاع می کنیم نه بصیریت داریم و نه چیز دیگری .

بنده مطلب دیگری هم عرض می کنم ؛ بعضی می گویند : عکس خودش را گذاشته بالای وبلاگ که معروف بشود ! اتفاقا اگر زمان آوینی گمنام بودن خوب بود که اسم خودت را پائین فیلم خودت نزنی و از اینطور کارها ، در این این زمان خوب است اگر کسی از ولایت دفاع می کند در پستو و یواشکی نباشد.

می گویند از مقام ولایت زیاد مایه می گذاری؟ دوست دارم و این کار را می کنم . یک سری هم که می گویند دیگر شورش را در آورده ای ، خوب کسان دیگر از آقا مایه نگذارند تا این مایه گذاشتن من با مایه نگذاشتن آنها جمع می شود و یک چیز خوبی به وجود بیاید … بیشتر مخاطب من دوستانی هستند که با ژشت بسیجی به من خرده های اینچنینی می گیرند.

یک سری اسم هست می خواهم به صورت تک جمله نظرت و یا اولین چیزی که با شنیدن آن به ذهنت می رسد بگویی… بلاگفا: نمی شناسم. علیرضا شیرازی: نمی شناسم.

با این همه، در پایان لازم می‌دانم در کنار نقد، نمونه‌ای از برخی نوشته‌های خوب او را بیاورم و تاکیدی داشته باشم بر این که حسین قدیانی رویشی در عرصه نویسندگی بوده‌ است؛ و دقیقا به همین دلیل است که لزوم نقد و تذکر بیشتر حس می‌شود.

به جای مقدمه [2] / من مستأجر نیستم خانه‌ام «بیت رهبری» است [21] / مخملباف پایان غم انگیز یک زندگی است [22] / نامه سرگشاده ملانصرالدین به شیخ بی‌سواد [23]/ سئوال را فقط از خدا بپرس [24]


تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است