تأملی در مؤلفههای طنز انقلابی
نسبت طنز و انقلاب اسلامی چیست؟ و آیا همانطور که سینما و شعر و… را به انقلاب اسلامی منسوب میکنند، میتوان از طنز انقلاب یا طنز انقلابی سخن گفت؟
سیدمحمدجوادمیری – تأملی در مؤلفههای طنز انقلابی – نسبت طنز و انقلاب اسلامی چیست؟ و آیا همانطور که سینما و شعر و… را به انقلاب اسلامی منسوب میکنند، میتوان از طنز انقلاب یا طنز انقلابی سخن گفت؟ برای شناساندن طنز انقلابی دمدستیترین تعریف میتواند این باشد: «طنزی که موضوع و موضعش را از انقلاب اسلامی اخذ کرده باشد». و البته همین تعریف دمدستی میتواند تعریف خوبی باشد، بسته به اینکه موضوعات انقلابی را چه بدانیم و مواضع انقلاب را چقدر بشناسیم.
برای کسی که انقلاب اسلامی را سوژهای تاریخی میداند و انقلابیگری را به دادن شعارهایی سیاسی علیه قدرتهای سیاسی خصم تعریف میکند، طنز انقلاب دایرهای محدود و کاربردی موقتی مییابد و برای کسی که انقلاب اسلامی را تحولی بنیادی، مستمر و همهجانبه میداند و انقلابیگری را التزام به یک منظومه معرفتی و عملی جامع، طنز انقلاب معنایی وسیع پیدا میکند و نیاز به آن، ضروری و همیشگی جلوه میکند. در نگاه دوم است که کلیشهها میشکند و اهداف و روشها اهمیت پیدا میکند. با این نگاه ممکن است یک شعر سیاسی انتقادی خوب، خیلی دینیتر باشد از یک شعر به ظاهر آیینی و یا یک فیلم سینمایی اجتماعی – مثلا بچههای آسمان – خیلی انقلابیتر باشد از یک سینمایی تاریخی یا خیلی دینیتر باشد از یک فیلم به اصطلاح معناگرا! کذا، یک طنز انقلابی ممکن است دربر دارنده یک نقد فرهنگی بر یک رخداد درون حکومتی در سال ٨٨ باشد و مخاطب را بیهیچ شعار و بیانیهای، به ارزشهایی چون عدالت و آزادی متوجه سازد.
تا اینجا اجمالا به یک تعریف روشنفکرانه از طنز انقلابی میرسیم و حتی میتوانیم به همین مناسبت، جشن بگیریم و اعلام کنیم همه طنزهایی که امروز بهعنوان طنز انتقادی و سازنده و… میشناسیم، اعم از خانوادگی و سیاسی، و فارغ از اینکه خودی را به نقد کشیدهاند یا دشمن را، طنز انقلابیاند. در نتیجه، باید بساط بحثهای زائد را برچید و به سئوالهای کلیشهای «طنز انقلابی چیست؟» زیاد فکر نکرد. اما آیا بهراستی، هر نقدی، نقد انقلابی است؟ و آیا تحولی که انقلاب اسلامی داعیهدار آن است و نحوه مبارزهای که انقلاب اسلامی به ما معرفی میکند، خود به خود در هر نقادیای نهفته است؟ اینجاست که باید در شاخصههای انقلابی بودن بیشتر درنگ کنیم تا از چاله کلیشهگرایی و شعارزدگی، به چاه «خودمنتقدبینی در عین هدف گمکردگی» نیفتیم.
در میانه خوف و رجا
از مؤلفههای انقلابی بودن، امید است و اعتماد به نفس. و طنز در بسیاری از موارد، انعکاس ناامیدیها و تلخکامیها و آینه ندانستنها و نتوانستنهاست. تا مرحلهای که انقلاب اسلامی و انقلابیگری نفی و سلب میکند، این وجهه از طنزپردازی میتواند بسیار به کار آید. اما از آنجا که انقلاب جنبه اثبات و ایجاب هم دارد و تنها به امید ساختنها و رفتنهاست که دم از خراب کردنها و یا کندنها میزند، باید وجهه جدیدی از طنز نیز رخ بنماید. طنز در مرحله نفی، باید مرزها را از محافظهکاران و دلبستگان به وضع موجود جدا کند و در مرحله اثبات، از رادیکالهای ذهنیتگرایی فاصله بگیرد که چکیده پیامشان، نگاه عاقل اندر سفیه به همگان است و نومیدی از هر اقدام و تحول انقلابیای.
در این مرحله، طنز باید روح «لایخافون لومه لائم» را به جامعه انقلابی تزریق کند و تجلی «لاخوف علیهم و لا هم یحزنون» باشد و طنزنویس انقلابی با این ویژگی متمایز میشود که پرده از پوچی وسوسههای تردیدآمیز در مسیر تحقق آرمانها برمیدارد. همچنین در شرایطی که عقلای قوم، انقلابیگری را آنقدر بازتعریف و بازخوانی و بهروزرسانی میکنند که نسخه نهاییشان چیزی جز شرمندگی از انقلابیگری نیست، طنز انقلابی باید رندانه، باد این عقلانیت توهمی و تشریفاتی را بخواباند. «رزیتا خاتون» یکی از نمونههای چنین طنزی بود.
فرصت همدلی
یک طنزنویس حرفهای میداند که مچگیری صرف از مخاطب و محکوم کردن او، اثری بر قلبها و لبخندی بر لبها نخواهد گذاشت. از طرف دیگر طنزنویس متعهد در اندیشه تحول مخاطب است و به صرف تشویق و تأیید حضار – بخوانید مخاطبان – بسنده نمیکند و از آن سرمست نمیشود. انقلاب اسلامی داعیه تحولی جهانی دارد که ریشه در تحول انسانی دارد. تدبیر ملک و فتح قلمروها را در گرو تربیت نفس و فتح قلوب میداند و درنتیجه طنز انقلابی در سیاسیترین شکل خود نیز باید امری تربیتی باشد. جدلش نه از جنس مغلطه، که به اتکای جدال حسن باشد و هدفش تقویت روح انصاف و نشان دادن زشتی انحرافات در شکل کلیاش قرار گیرد. مخاطب یک طنز انقلابی، باید یک تجربه فکری و حسی رو به تعالی را بهواسطه همراهی با طنز پشت سر بگذارد و درون خویش را از ذهنیات و نفسانیات حقیر تصفیه کند. «نوشداروی طرح ژنریک» مرحوم سیدحسن حسینی نمونهای است از طنزی که با تمام پیامهای سیاسی و عینیاش، جنبه انسانشناسانه عمیق و وجه تربیتی عامی دارد.
مبارزه با ریشهها
هر طنزنویسی میداند که خنداندن خواننده بهوسیله دست انداختن ابعاد بینی یک مقام مسئول یا با تکیه بر تکیهکلامهای مسخره او، شاید فکاهی خندهآوری بسازد، اما طنز نمیسازد. طنزنویس باید اندیشهها و رفتارها را هدف بگیرد و کارنامهها را بازخوانی کند. اما مسئله به همینجا ختم نمیشود. یک طنزنویس فکاههگریز هم ممکن است به دو شکل مشکلات را زیر تیغ نقد بگیرد.
فرض کنید وزیر کاکائو در کشور جابلقا وعده داده است ظرف یک سال برداشت و فرآوری کاکائو در سطح کشور را کاملا مکانیزه خواهد کرد. یک سال میگذرد و این وعده محقق نمیشود. در حالت اول، طنزنویس میتواند بیهیچ تردید و تأملی، وزیر را آماج حملات شیرین و تلخ خود کند؛ این خلف وعده را به بدقولی قبلی وزیر گره بزند و ده وعده فرضی دیگر برای آینده را که محقق نخواهد شد، فهرست کند. یا به حمایت سرسختانه پارلمان از وزیر گریز بزند و برگ برندهای برای نقد اکثریت پارلمان بیابد. یا اخلاق زشت وعده دادنهای توخالی را به رگبار ببندد و دهها راه و روش خلاقانه دیگر. اما در حالت دوم، طنزنویس میتواند تأمل بیشتری بکند؛ بعد از بررسی دقیق و قبل از نوشتن طنز بفهمد این خلف وعده نه از کوتاهی وزیر، که از استبداد نخستوزیر ناشی شده است. یا معلومش بشود که وزیر تحقق این وعده را مشروط به تحقیق شرایط خاصی اعلام کرده بوده که دست بر قضا عموم رسانهها به عمد یا به سهو، اصل وعده را منعکس کرده بودهاند و شرایطش را نه. یا به این تحلیل برسد که محقق نشدن این وعده هم مثل فلان ماجرا و بهمان داستان دیگر، ریشه در شرارت مدیریتی و سنگاندازی سیاسی طبقه بروکراتی دارد که چند دهه است همه چیز را در قبضه دارند بیآنکه سیاستمداری آنان را متهم کند یا طنزنویسی آنان را مورد عنایت قرار دهد!
حالت اول هم نسبتا ساده است و هم رایج. حالت دوم سخت است، اما خب، انقلابی بودن همیشه سخت است. از مؤلفههای ضروری انقلابی بودن، بصیرت در شناخت است و شجاعت در عمل؛ شجاعت نه فقط از باب درافتادن با اهل قدرت، بلکه حتی در برابر جو و فضایی که نگاه جدید و نقد جدید را درک نمیکند و به همین دلیل برنمیتابد. که «الناس اعداء ماجهلوا». و این ناس ممکن است طبقهای به ظاهر فرهیخته و منتقد هم باشند. روضه مکشوفه نمیخوانم و به بحث عوام بودن طبقه خاصه گریز نمیزنم. همینقدر میگویم که بسیاری اوقات، امتیاز نخبگان ما به داشتن مطالعات بیشتر، دانستن نظریات بیشتر، در اختیار گرفتن تریبونهای مؤثر و وسیعتر و گاه برخورداری از زبان شیواتر و رساتر است و نه داشتن فهمی عمیقتر و نگاهی منصفانهتر و حقیقتطلبیای متواضعانهتر.
از، با و برای مردم
از دیگر مؤلفههای انقلاب اسلامی، مردمی بودن آن به معنای واقعی کلمه است. تفاوت روشنفکری انقلاب اسلامی با روشنفکریهای غیربومی، در این است که مردم را میشناسد و میفهمد، به آنها احترام میگذارد و وقتی در مقام اصلاح مردم برمیآید نیز اولا حوصله به خرج میدهد و ثانیا ارزشها و نقاط مثبت مردم را دست نمیاندازد. طنزنویس انقلابی نیز ناگزیر باید چنین مرامی را برای اصلاحگری خود برگزیند و البته پیش از اصلاحگری، آن «شناختن و فهمیدن» است که کلید اصلی حل معماست. طنزنویسی که دغدغههای متن مردم را نشناسد و نداند که درد و آرزوی جامعه و محیطش چیست، بهسرعت به دام دغدغههای نخبگانی و ذهنیتهای انتزاعی میافتد. آنوقت است که تمام دارایی طنز خود را روی سر و صورت یک فرد بالا میآورد، ولی با کمال تعجب میبیند که فرد مزبور روز به روز از محبوبیت بالاتری در بین مردم برخوردار میشود. یا با تمام وجود میخواهد مخاطبش را از شکستن فلان تابوی وحشتناک بر حذر دارد، اما نمیفهمد چرا مخاطب متوجه خطاب او نیست. چنین طنزنویسی از مردم عقب میماند و برایش چارهای باقی نمیماند جز اینکه یا به تصریح مردم را عوام کالانعام بخواند و خندیدن به مردم را جایگزین خنداندن مردم کند، یا اینکه بیسر و صدا به لاک طنازی روشنفکرانه یا موضوعات بیدردسر و متفق علیه و خانوادگی و دیگر هیچ، بخزد!
منبع: وبلاگ پلخمون
