
- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -
شرک در اعتقادات زمینهساز پیروی از فرهنگ بیگانه است
جامعهای که شرک در مبانی اعتقادیاش نفوذ کرده باشد، متزلزل و ناپایدار میشود و دیگر افراد آن در مقابل هجوم اندیشههای جدید قادر به مقاومت نیستند و با گذشت زمان از نظر فرهنگی، پیروی از فرهنگهای بیگانه را خواهند پذیرفت.
واژههای فرهنگ در زبان عربی «الثقافة» است که در قرآن چنین واژهای وجود ندارد، اما در پارههای از آیات قرآن مفاهیمی نزدیک به واژه فرهنگ وجود دارد. مفاهیمی مانند: ملت، سنت، امت، دین و خلق که هر کدام بیانگر عنصری از عناصر متعدد فرهنگ هستند.
ملت مجموعهای از اعتقادات، آداب و رسوم است
واژه «ملت» بیشتر ناظر به بعد اعتقادی یک فرهنگ است که ممکن است ترکیبی از عقاید صحیح و پسندیده یا خرافی و افکار غلط باشد. مفسران «ملت» را در این آیات به معانی مذهب، نحله فکری، خواستهها و راه و رسمی که در بین یک قوم معمول است تفسیر کردهاند.
تعبیر ملت در قرآن گاه به طریقه و روش بتپرستان نیز اطلاق شده است. چنانکه درآیه ۸۹ سوره اعراف میخوانیم: «ققَدِ افْتَرَیْنَا عَلَى اللّهِ کَذِبًا إِنْ عُدْنَا فِی مِلَّتِکُم بَعْدَ إِذْ نَجَّانَا اللّهُ مِنْهَا وَمَا یَکُونُ لَنَا أَن نَّعُودَ فِیهَا إِلاَّ أَن یَشَاءَ اللّهُ رَبُّنَا وَسِعَ رَبُّنَا کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا عَلَى اللّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنَا وَبَیْنَ قَوْمِنَا بِالْحَقِّ وَأَنتَ خَیْرُ الْفَاتِحِینَ»؛ اگر ما به آئین شما بازگردیم بعد از آنکه خدا ما را از آن نجات بخشیده به خدا دروغ بستهایم و شایسته نیست که ما به ان بازگردیم مگر اینکه خدایی که پروردگار ماست بخواهد، علم پروردگار ما به همه چیز احاطه دارد. تنها بر خدا توکل کردهایم، پروردگارا ! میان ما و قوم ما به حق داوری کن که تو بهترین داورانی.
[1]
«افتراء»: دروغ بستن و نسبت ناروا دادن.
«ملت»: کیش و آئینی که گروهی پیرو آن باشند.
«فتح و فاتح»: حکم و حاکم یا داوری و داور!
با اینکه آنان میدانستند که خدا این واپسگرایی ارتجاعی را نخواهد پذیرفت و بدان خشنود نخواهند گشت، چرا آنان چنین گفتند؟ در پاسخ این پرسش دیدگاههای متفاوت است؟
۱- به باور برخی از جمله (جبٌایی) منظور از واژه ملت، شریعت و مقررات دینی است نه اصول عقیدتی چرا که عقیده آنان در مورد آفریدگار هستی شرکتآلود و خرافی بود اما پارهای از مقررات و قوانین زندگی آنان که شریعت گفته میشود درست بود.
۲- اما به باور برخی دیگر، خدا یک چیز نشدنی را به یک حقیقت ناشدنی دیگر مربوط ساخته و منظور این است که ما به کیش شما در نخواهیم آمد جز اینکه خدا بخواهد و ما میدانیم که او چنین چیزی را نخواهد خواست.
۳- از دیدگاه پارهای منظور این است که ما به کیش شما وارد نخواهیم شد مگر اینکه خدا به شما قدرتی دهد که ما را به این کار اجبار کنید.
۴- و از دیدگاه پارهای دیگر ضمیر در «فِیهَا» به واژه قریه باز میگردد و منظور این است که ما از شهر شما بیرون میرویم و دیگر بازنمیگردیم مگر اینکه خدا به ما قدرتی شکستناپذیر ارزانی دارد و او بخواهد که ما پیروزمندانه به اینجا برگردیم.
۵- و ممکن است منظور این باشد که چنین چیزی نخواهد شد، مگر اینکه خدا بخواهد که شما به حق و عدالت بازگردید و آنگاه ما و شما همگی پیرو یک دین و آئین توحیدی و عادلانه باشیم. صاحب مجمع البیان میفرماید: خدای پرمهر، هدایت و نجات را برای همه بندگان خود خواسته است اما این خواسته خدا بر این اساس است که مردم با بهرهگیری از اختیار و قدرت انتخاب خویش ایمان آورند و نه از روی اجبار و فشار تا در خور پاداش گیرند.
پس مؤمن هرگز اهل سازش بر سر عقاید نیست و از حق عدول نمیکند، عقبگرد و ارتجاع ممنوع است. بنابراین میتوان گفت آنچه مشرکان بدان پایبند بوده و حاضر به از دست دادن آن در مقابل پیامبران نبودهاند چیزی جز مجموعهای از اعتقادات، آداب و رسوم و در یک کلام فرهنگ مبتنی بر شرک نبوده که از آنها با تعبیر ملت سخن به میان رفته است.
«سنت»: این واژه بیشتر نشان دهنده بعد علمی و رفتاری فرهنگ یک جامعه است. اگرچه واژه سنت از نظر معنا کاملا بر واژه فرهنگ انطباق ندارد اما واژه بیگانه و غریب نیز نمیتواند باشد. زیرا آداب و رسوم و سنن اجتماعی در هر جامعه بخش مهم و اصلی فرهنگ آن جامعه را تشکیل میدهند.
تکیه بر روش نیاکان، سنت منحرفان تاریخ بوده است
«امت» به گروهی از مردم گفته میشود که در اموری مانند: دین، زبان، مکان و … مشترک هستند و به دور هم جمع میشوند. کلمه امت در قرآن نیز معانی متعددی دارد از جمله: جماعتی که نیت و قصد مشترکی دارند. در« آیه ۲۳ سوره زخرف» واژه ملت با تعبیر و آثار به جا مانده از پدران مترادف گرفته شده و منظور از آثار به جای مانده همان اعتقادات و رسومی است که مشرکان از پدران خود دریافت کردهاند و این مطلب همان مفهوم فرهنگ را به ذهن میآورد، زیرا که فرهنگ را به هر معنایی در نظر بگیریم به شکل اکتسابی از نسلی به نسل دیگر انتقال مییابد و آداب و رسوم و اعتقادات از بارزترین عناصری هستند که در هر فرهنگی قابل مشاهده است.
« وَکَذَلِکَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّذِیرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ» و اینگونه در هیچ شهر و دیاری پیش از تو پیامبر اندازکنندهای نفرستادیم مگر اینکه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند ما پدران خود را بر آئینی یافتیم و به آثار آن اقتدا میکنیم.
با این بیان به تعبیر قرآن شریف و جامعهشناسی آن، یکی از شیوههای ناپسند همه جامعهها در گذشته این بود که بت نیاکان خود را میپرستیدند و به جای اندیشیدن و اندیشاندن و به نواندیشی و نوگرایی و خردورزی و به جای شنیدن دیدگاهها و مقایسه و سنجش آنها در ترازوی خرد و اندیشه و دانش و تجربه بیهیچ دلیل و برهانی به دنباله روی و تقلید ناهنجار پای میفشردند و میگفتند ما همان راهی را میرویم که گذشتگانمان رفتند و هرگز دست از راه و رسم و آداب و سنن و فرهنگ و شیوه آنان بر نخواهیم داشت.
در نتیجه تکیه بر روش نیاکان سنت منحرفان تاریخ بوده است. و سرمستی از ثروت و رفاه هم موجب طغیان است و هم زمینه تقلید و تعصبهای نابجا. پس باید گفت که افکار پیشینیان قابل بازنگری و بررسی است و اقتدای مطلق و بیچون و چرا به آنان معنا ندارد.
مهمترین معانی واژه دین عبارتند از: حساب، شان، عادت، کیفیت، سیرت، اخلاق، شریعت، مسلک و … اما در مفهوم عام به معنای مذهب و روش اعتقادی است که یا ریشه الهی دارد و یا ریشه فردی و اجتماعی.
و بالاخره واژه خلق که به معنای عادت، طبع، مروت و دین است. در آیه ۱۳۷ سوره شعرا: «إِنْ هَذَا إِلَّا خُلُقُ الْأَوَّلِینَ» این همان روش و (افسانههای) پیشینیان است.
راغب گفته خلق به ضم خاء مختص بقوی و اخلاقیاتی است که با بصیرت درک میشود نه با چشم و این میتواند اشاره به معارفی باشد که هود (ع) وارد کرده و مردم آن را وعظ نامیدند و یا اشاره باشد به شرک و بتپرستی که به تقلید از پدرانشان داشتند!
که مفسران واژه خلق را در این آیه به معنای راه و رسم بیان کردهاند به این ترتیب کلمه خلق ناظر بر اخلاقیات و رسومی است که بیشتر در فرهنگ یک جامعه متجلی میشود. با آمدن اسلام فرهنگ غنی قرآن و معارف قرآنی در اختیار بشریت قرار گرفت و در واقع اسلام آمد تا فرهنگ زلال و سازنده قرآن را جایگزین فرهنگ جاهلیت و شرکآلود نماید.
نبرد با فرهنگ قرآن و وارد کردن افکار بیگانه از زمان معاویة بن ابیسفیان آغاز شد
روشن است که اگر در جامعهای کتابی بیاید و بخواهد فرهنگ منحط را براندازد و فرهنگ توحیدی و عدالتمحور را گسترش دهد تا چه اندازهای دشمن پیدا میکند. دشمنانی که برای رسیدن به مقاصد خود و جلوگیری از هرگونه تأثیرگذاری و سازندگی از پیشرفتهترین ابزار در هر زمان استفاده کردند و سرانجام به این نتیجه رسیدند که باید عقاید، فرهنگ، اخلاق و ایمان را مورد تهاجم قرار دهند و به سراغ مبارزه فرهنگی رفتند.
نبرد با فرهنگ قرآن و وارد کردن افکار بیگانه از زمان معاویة بن ابیسفیان آغاز شد و هماکنون نیز ادامه دارد. به طوری که دشمنان از هیچگونه توطئه، تحریف و القای شبهه دست بر نمیدارند. نبرد فکری و فرهنگی با قرآن کریم تا حدود زیادی به صورتهای زیر عملی گشت:
ــ حذف نگاهبانان قرآن که ائمه اطهار (ع) هستند و بازداشتن مردم از مراجعه به ایشان
_ نفوذ بیگانگان در حکومت اسلامی
_ جعل برخی احادیث برای ضایع کردن مجموعه بسیار غنی احادیث معتبر که شرح راستین تعالیم قرآ است.
_ ترویج روایت و حذف روایت
_ خلط و متزاج در مباحث تفسیری
_ ایجاد فرقههای گوناگون و ترویج آنها
_ ایجاد جنگهای داخلی به منظور از میان برداشتن نیروهای وفادار به فرهنگ اصیل قرآنی
_ چهرهسازی و بزرگ کردن بعضی از شخصیتها در نظر عموم مردم و … هماکنون برای پاسخ به این سوال که چگونه و به چه شکل اسلام مورتهاجم فرهنگی قرار گرفته است به بررسی مهمترین عوامل آسیبپذیری فرهنگی از دیدگاه قرآن میپردازیم و از راهنماییها و هشدارهای کلام الهی در این زمینه بهره میگیریم. البته این نکته را نیز متذکر میشویم که در آسیبپذیری فرهنگی پیکاری به چشم نمیخورد، جامعه آسیبپذیر در مقابل خصم خود را باخته و پذیرای هجوم اوستو جامعهای بیگانه پذیر که با بیگانه یگانه میشود و صفات آن را در خود متجلی میسازد.
اما در تهاجم فرهنگی نبردی در عرصه فرهنگ، فکر و عقیده و ایمان است که در یک سو جامعه مهاجم و در سوی دیگر جامعه مدافع قرار دارد. به بیان دیگر آسیبپذیری فرهنگی بستری مناسب برای تهاجم فرهنگی مهیا میکند. پس شناخت عوامل متعدد آسیبپذیری یک جامعه و مبارزه با این عوامل میتواند این بستر را تخریب و امید دشمن را ناامید کند.
ایمان افراد زمینه پذیرش دستورات الهی را فراهم می کند
مهمترین عوامل آسیبپذیری فرهنگی عبارتند از:
۱ـ تزلزل در مبانی اعتقادی جامعه:
قرآن کریم به مسایل اعتقادی بسیار ارج میگذارد و در همه آیات الهی به این مسئله تاکید شده است.
در آیه ۸۵ سوره اعراف بیان می کند که آنسان در صورتی میتواند خود را حفظ کند و راهش را بدون تزلزل در نیل به کمال ادامه دهد که به عروةالوثقی، ریسمان محکم الهی چنگ بزند.
«وَإِلَى مَدْیَنَ أَخَاهُمْ شُعَیْبًا قَالَ یَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَکُم مِّنْ إِلَهٍ غَیْرُهُ قَدْ جَاءتْکُم بَیِّنَةٌ مِّن رَّبِّکُمْ فَأَوْفُواْ الْکَیْلَ وَالْمِیزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْیَاءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ» و به سوی مدین برادرشان شعیب را (فرستادیم)؛ گفت ای قوم من! خدا را بپرستید که جزا و معبودی ندارید. دلیل روشنی از طرف پروردگارتان برای شما آمده است بنابراین حق پیمانه و وزن را ادا کنید و از اموال مردم چیزی نکاهید و در روی زمین بعد از آنکه (در پرتو ایمان و دعوت انبیاء) اصلاح شده است فساد نکنید. این برای شما بهتر است اگر با ایمان هستید.
«کیل»: به مفهوم پیمودن و نه پیمانه آمده است.
«وزن»: سنجیدن به وسیله میزان و یا هر وسیله سنجش دیگر.
«بخس»: کمفروشی، کم دادن حقوق دیگران.
«افساد»: تباه ساختن، در برابر اصلاح و به سامان آوردن. به باور قتادة و سدی واژه بخش به مفهوم ستم و بیداد است.
»َلاَ تُفْسِدُواْ فِی الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا»: به باور برخی منظور این است که خدا به وسیله امر و نهی و رسالت پیامبران و ارشاد و راهنمایی مردم، زمین را در راه اصلاح و به سامان آمدن کارها قرار داده است و شما به هوش باشید که در آن تباهی به راه نیندازید. اما برخی برآنند که با ترک ایمان و کنار نهادن تقوا، به تباهی روی نیاورید که این کار باعث برداشته شدن برکات و از بین رفتن زراعتها و حیوانات شما خواهد شد.
«اوفوا الکیل»: پس از شرک و انحراف عقیدتی، انحرافهای اقتصادی مهمترین مسئله قوم شعیب بوده است.
در آیه شریفه بهتر بودن این مقررات انسان ساز را به ایمان آنان پیوند میزند. در صورتی که رعایت این مقرارت عادلانه به هر حال بهتر است و این بدان دلیل است که اگر فرد و جامعهای ایمان به خدا نداشته باشد نمیتواند باور کند که این مقررات برای ساختن یک دنیای مطلوب و یک زندگی در خور شان انسان بهتر است.
نقطه مقابل ایمان به خدا شرکت و بیایمانی است که در بسیاری از آیات کلام الهی مهمترین آفت شرک را بیهویتی و مسخ انسان بیان میکند و میگوید که انسان مشرک همچون موجودی معلق در فضاست که یا طعمه عقابی تیزچنگ میشد و یا تندباد حوادث او را به نقطهای دوردست پرتاب میکند. همچنین این تعبیر زیبا که بنای شرک مانند خانه عنکبوت سست و بیاساس است.
ولایت الهی بنیانی مرصوص و بنایی آهنین دارد
در آیه ۴۱ سوره عنکبوت، بیاصالتی مشرک و در نتیجه تزلزل روحی و اجتماعی انسان مشرک را بیان میکند.
« مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاء کَمَثَلِ الْعَنکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنکَبُوتِ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ»مثل کسانی که غیر از خدا را اولیای خود برگزیدند مثل عنکبوت است که خانهای برای خود انتخاب کرده در حالی که سستترین خانهها خانه عنکبوت است اگر میدانستند.
اولیاء جمع واژه «ولی» به مفهوم دوست و سرپرست آمده است که به باور پارهای در سرپرستی و سررشته داری حقیقت و در معانی دیگر مجازی به کار میرود. ولی کسی است که خود تدبیر امور و تنظیم شئون میکند و کار به دست خود اوست.
آنچه که مسلم است، استفاده از مثل یکی از بهترین شیوهها در تعلیم و تربیت است و بهترین مثالها، مثالی است که در همه زمانها و مکانها و برای همه اقشار مردم ملموس باشد. اما چرا عنکبوت؟ عنکبوت در اماکن متروکه خانه میسازد و شرک نیز در روحهای دور از خدا جا گرفته و تاثیر میگذارد بنای شرک مانند خانه عنکبوت سست و بیاساس است. عنکبوت در عالم خود خیال میکند که خانه دارد و خانهاش در برابر حوادث مقاوم است، مشرک نیز به چنین توهمی دچار است و در نتیجه میتوان گفت که ولایت الهی بنیانی مرصوص و بنایی آهنین دارد اما ولایت غیر خدا بسیار سست است!
و سرانجام جامعهای که شرک در مبانی اعتقادیاش نفوذ کرده متزلزل و ناپایدار میشود و دیگر افراد آن در مقابل هجوم اندیشههای جدید قادر به مقاومت نیستند و با گذشت زمان از نظر فرهنگی، پیروی از فرهنگهای بیگانه را خواهند پذیرفت.
منابع:
۱_ مکارم شیرازی، ترجمه قرآن کریم، قم، دفتر مطالعات تاریخ و معارف اسلامی، ۱۳۷۶
۲_ عبدالباقی، محمد فواد، المعجم المنوس لالفاظالقرآنالکریم بحاشیه المصحفالشریف، تهران، اسلامی، ۱۳۸۰
۳_ مصباح یزدی، محمدتقی، تهاجم فرهنگی، قم، موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)، ۱۳۸۰
۴_ طبرسی، فضلبن حسن، مجمع البیان فیتفسیرالقرآن، ترجمه علی کرمی، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۰
۵_ طباطبایی، محمدحسین، المیزان فیتفسیر القرآن، ترجمه سیدمحمد باقر همدانی، تهران، محمدی، ۱۳۶۳
۶_ قرائتی، محسن، تفسیر نور، قم، موسسه در راه حق، ۱۳۷۶
۷_ حسینی اصفهانی، سیدمرتضی، راههای تهاجم فرهنگی و مبارزه با آن، قم، فرهنگ قرآن، ۱۳۷۹
۸_ روحالامینی، محمود، زمینه فرهنگشناسی، پویایی و پذیرش، تهران، عطار، ۱۳۷۲
۹_ فرد رو، محسن، وفاق اجتماعی و فرهنگ عمومی، و دیگران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸
۱۰_ فرد رو، محسن، پژوهش در فرهنگ عمومی، و دیگران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸
۱۱_ فرد رو، محسن، راهبردهای فرهنگی؛ و دیگران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۸
۱۲_ فرد رو، محسن، نهادهای مردمی و فرهنگ عمومی؛ و دیگران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۱۳۷۸
۱۳_ رسولی، حبیبالله، راهها و شیوههای مبارزه با تهاجم فرهنگی از دیدگاه قرآن و حدیث
۱۴_ نشریه الکترونی پرسمان، شماره ۱۶و ۱۷ و ۱۸٫
Click here to print.
تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است