مشخصا در این موضوع این آقایان وحدت ، اعتدال و روشنفکربازی را جایگزین “عدالت” نموده اند و به نام “وحدت”، “عدالت” را به مسلخ میبرند. معنای “عدالت” این است که هر چیزی سر جای خود باشد و هر کاری ضریب خود را داشته باشد. اگر عادلانه بخواهیم به مسئله نگاه کنیم و روشنفکر مآبی در نیاوریم باید بپیذیریم که اشتباهات آقای احمدی نژاد به هیچ وجه هم پایه اشتباهات- اگر نخواهیم بگوییم خیانتهای- سران داخلی فتنه و کسانی مانند موسوی نیست.
تقریبا در تمامی از برهههای تاریخی که دعواها بالا میگرفته است گروهی در این میانه برخاسته و علم اتمام دعوا و “حکمیت” و “وحدت” بلند کرده است.
واژه “حکمیت” و یا راهکار “حکمیت” در اکثر مواقع در شرایطی استفاده شده است که دو گروه با هم درگیر بوده و حق نیز به درستی آشکار نبوده است و به وضوح قابل تشخیص نبوده است و لذا به سراغ بزرگان رفته اند تا مشکل را با نظر آنان حل کنند.
نمونه دیگری از این “حکمیت” بحثی است که به آن اجماع نخبگان تعبیر میشود و به گونهای روش دموکراتیک حل مشکلات است.
چندی است که این واژگان و ادبیات در کشور ما پس از دعواهای انتخابات در میان گروهی که خود را به تعبیری ضلع سوم دعوا در مقابل دو گروه نادان می داند استفاده می شود. سردمدار این نوع از طرز تفکر آنگونه که از موضع گیری هایشان پیداست کسانی چون اقایان رضایی، علی مطهری و دکتر افروغ میباشند که جا دارد به نقد و بررسی آرا ایشان در جریانات اخیر بپردازیم.
برخی از این افراد ادعاهای دیگری نیز دارند من جمله اینکه در این شرایط “وحدت” بر “عدالت” مقدم است و یا اینکه نظام باید با نرمی با فتنه گران برخورد کند و اینکه رئیس جمهور نیز به واسطه اشتباهاتش از جمله مناظره با موسوی نقش اساسی در این ماجراها داشته است و باید عذر خواهی نموده و مورد پیگرد قرار گیرد.ویا اینکه عده ای به دنبال انقلاب مخملی بوده اند ساخته نهاد های امنیتی واطلاعاتی است.
در نقد این نظریات چند نکته را میتوان ذکرنمود:
۱٫ لزوما اجماع نخبگان راه دحل درست و منطقی را به دست نمی دهد.این دقیقا همان منطق غربی ها است که برای مشکلات خود انتخاب میکنند ولو از این اجماع نابوند کردن یک ملت هم در بیاید. البته منکر تضارب آرا و مطرح شدن سلیقه های مختلف نیستیم ولی باید پذیرفت که هیچ کس با کسی که با تفرعن همه خط قرمز ها را علی رغم تذکرات و مداراها و درخواست گفتگو ها و… نادیده گرفته است سر یک میز نمی نشیند و تنها راضی میشود او را در دادگاه ملاقات کند. منصفانه و حتی با منش استدلالی همین دوستان هم بنگریم این نه مختص نظام ما بلکه همه نظام های دیگر است.کدام نظام با مخالفین ایدئولوژیک و معاندین خود این گونه با مدارا برخورد میکند.
۲٫ ما در جامعه ای زندگی میکنیم که ولی فقیه برآن حاکم است و باید بپذیریم که نظر ایشان تکلیف قطعی و فصل الخطاب است. در این ماجراها نیز خصوصا نظر ایشان باید بیش از همه مورد تاکید قرار گیرد زیرا ایشان ولی همه ما و محور “وحدت” مردم و گروه های سیاسی(حداقل به ظاهر) هستند. حال عده ای بیایند در جای که رهبری حاضر است و راه و شاخص را برای خروج از بحران مشخص میکند و خود ایشان قانون را فصل الخطاب می دانند حرف از “حکمیت” بزنند ، معنای این حرف چه میتواند باشد؟ جز این است که غیر مستقیم درایت و مدیریت و اقتدار رهبری را زیر سوال بردهاند؟ این حرف حتی با این استدلال که نباید از رهبری هزینه شود و باید نخبگان خود مشکل را حل کنند قابل پذیرش نیست، زیرا باید قرینه ای برای این کار در بیانات ایشان بیابیم و یا حداقل درسیره اهل بیت و تاریخ اسلام برای آن نمونه ای بیابیم.در قانون اساسی نیز یک چنین چیزی نداریم مگر آنکه رهبری خود دستور بدهند و این به هیج وجه اخباریگری و تعطیل عقل نیست بلکه تبعیت از رهبری عادل آگاه در شرایط فتنه عین عقلانیت است مگر آنکه رهبری و یا نظر ایشان را قبول نداشته باشیم که این موضوع دیگری است که این عده اینرا نمیگویند و بعید است که به آن اعتقاد داشته باشند.
۳٫ در جایی که رهبری هیچ حرفی به نام “وحدت” نزده اند و مدام تاکید ایشان برداشتن بصیرت برای همه و خصوصا برای نخبگان، صراحت بیان ایشان درریزش نخبگان را شاهد هستیم واضح است که ایشان در شرایط فعلی اعتماد زیادی به نخبگان و یا راهکاری مانند “حکمیت” ندارند واساسا ایشان نخبگان را به واسطه سکوت و بی بصیرتی شان در این فتنه متمهم میدانند. بیش ازهمه این ماجرا یاد واقعه تلخ صفین و جریان “حکمیت” و پیش افتادن ازامیر المونین علیه السلام و سقوط عده ای از نخبگان را به ذهن متبادر میکند.
این موضوع به نوعی خود از همان تحمیل های تاریخی است که عده ای تلاش کردند که بر رهبری تحمیل نمایند که خوشبختانه موفق نشدند و گرنه باید منتظر اقدامات عجیب تر دیگری از سوی نخبگان و سقوط جمع بیشتری از آنان میبودیم. ما نمونه های تلخ و سرنوشتسازی را در تاریخ اسلام و تاریخ معاصر کشورمان از این تحمیل های به رهبری داشتهایم مانند ماجرای پذیرش قطعنامه توسط امام خمینی(ره)و نوشیدن جام زهر.
۳٫ بررسی سیره امیر المومنین علیه السلام هم نشان می دهد که زمانیکه ایشان در مصدر امور بودند(نه در دوران عزلت از حکومت) یعنی مانند شرایط فعلی که حکومت اسلامی مستقر است هیچ جای “وحدت” و مدارا را بر”عدالت” مقدم نکردند. ایشان بلافاصله که حاکم میشوند حکم عزل معاویه را مینویسند و دراین راه با هیچ کس هم مشورت نمیکنند و توصیه کسی را نمیپذیرند.پس از آن سهم همه را از بیت المال یکسان قرار میدهد و در این راه نیز نصیحتها به ظاهر دلسوزانه برخی را نمی پذیرد.
وقتی طلحه و زبیر قیام می کنند نیز با آنها با آنکه از سابقه داران و نزدیکان ایشان بودند نیز مدارا نمیکندو با شدت برخورد میکند وهمچنین است در جنگ صفین با معاویه و در جنگ نهروان با خوارج.
لذا واضح است که حضرت در راه اداره حکومت و برخورد با انحرافات مدارا نداشت و هیچ گاه نگفت که حالا برای حفظ “وحدت” با این گروه برخورد نکنم و یا سهم عده ای را ببشتر قرار دهم تادهانشان را ببندم.
شاید تنها موردی که بتوان یافت این است که ایشان علی رغم آنکه گفتند که اموال بیت المال را اگر مهر کابین زنانتان هم کرده باشید انرا باز میستانم این کار را نکردند. این به واسطه مصلحت بزرگتری بود و ان هم لزوم برخورد با معاویه بود.پس میتوان نتیجه گرفت که اگر رهبری دستور صریح برای برخورد با سران داخلی فتنه را نمی دهند به واسطه وجود مصلحتی بزرگتر وآن هم حفط نظام است.
۴٫ مشخصا در این موضوع این آقایان وحدت ، اعتدال و روشنفکربازی را جایگزین “عدالت” نموده اند و به نام “وحدت”، “عدالت” را به مسلخ میبرند. معنای “عدالت” این است که هر چیزی سر جای خود باشد و هر کاری ضریب خود را داشته باشد.
اگر عادلانه بخواهیم به مسئله نگاه کنیم و روشنفکر مآبی در نیاوریم باید بپیذیریم که اشتباهات آقای احمدی نژاد به هیچ وجه هم پایه اشتباهات- اگر نخواهیم بگوییم خیانتهای- سران داخلی فتنه و کسانی مانند موسوی نیست. مسلم عمل کسی که به اشتباه نام چند نفر را برده است(که البته همه انها نیز محل سوال عده زیادی از مردم ماست و استقبال از این سخنان نیز خود نمیانده واقعیات فراوان است و باید ریشه یابی شود ) با کسی که آبروی نظامی را که پشتوانه آن خون صدها هزار شهید است را به وسیله چند کشته ساختگی برده، تمامی قوانین را نقض و خطوط قرمز را عبور نموده، باعث کشته شدن چندین انسان شده است، مقابل رهبری نظام ایستاده است و متفرعنانه به دنبال به زانو درآوردن نظام و رهبری بوده است، مساوی و یکسان نیست و مشخصا هر یک ضریب خود رادارد.
لزوما راه “عدالت” همیشه خط سوم و خط وسط نیست بلکه بعضی جای ها باید با عده ای برخورد شود و یا به آنها بربخورد.مشخصا هیچ نظامی جاذبه خالص نبوده و دفع حداقلی هم معنایش جذب همه و دفع هیچکس نیست.البته ما نیز برخورد با سران فتنه را درشرایط فعلی را به مصلحت نمیدانیم و این علی رغم خواست اکثریت مردم است که آنرا در روز نهم دی در خیابان ها فریاد کردند.
۵٫ این جریان که خود داعیه طرفداری از حقیقت را دارد برخی مسائل را انکار می کنند که شکی در وقوع آن نیست . نمونه اصلی انکار تلاش عده ای برای انجام انقلاب رنگین در کشور است یعنی درست همان چیزی که عده ای خود به صراحت در دادگاه ها سردمدارن آنها در خارج کشور و موسسات معروف امریکایی و بین المللی که متخصص و مامور این کار هستند به آن اعتراف نموده اند.
البته منکر برخی ناکارامدیهای نظام نیستیم و استدلال های ایشان درمورد عدم امکان وقوع انقلاب مخملین در ایران تاحدی مورد پذیرش است. ولی آیا مگر دشمنان با منطق ما فکر میکنند که به این نتیجه برسند؟ مشخص است که آنها از هیج تلاشی ولو کوچک و احمقانه هم برای سرنگونی نظام فرو گذار نمیکنند.
۶٫ این گروه گویا نمیخواهند بپذیرند که عده ای در داخل به دنبال براندازی بوده و عده ای دیگر هم چه دانسته و چه نادانسته با بیانیه های خود به انها کمک میکردند. اینها ساده لوحانه همواره از “دو گروه نادان” صحبت میکنند. واضح است در این دعوا دیگر مسئله دعوای احمدی نژاد و مخالفانش مطرح نیست و این را در موضع گیری های مردم درحماسه نهم دی شاهد بودیم که شاید به تعداد انگشتان دو دست هم عکس رئیس جمهور منتخب را ندیدیم. به نظر میآید همین موضع گیری های دو پهلو ازسوی این چنین افرادی است که باعث گردیده است رهبر انقلاب بفرمایند که موضع گیری دو پهلو خود باعث غبارآلود تر فضا می شود.
* دبیر جنبش عدالتخواه دانشجویی