- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -

نامه ای به یک مورخ

آقای شهبازی! کاندیدای محبوب شما و اعوان و انصار حامی او از چند ماه پیش از انتخابات انواع تهمت ها و هتاکی ها را به رئیس جمهور رسمی کشور و وزرای کابینه او روا داشتند. “رمال”، “دروغگو”، “خرافاتی”، “دیکتاتور”و… و ده ها تهمت و اهانت دیگر که تا انتخابات و پس از آن صدها بار تکرار شد. چرا این اهانت های مکرر در مکرر شما را بر آن نداشت که مانند نامه‌ی سرگشاده ای به نامزد مورد علاقه تان بنویسید و او را از “رفتارهای ناهنجار و بی‌اخلاق” بر حذر دارید و به “ملتهب” نمودن “جامعه” هشدار دهید و به نقد عقلانی دولتمردان توصیه کنید؟!

میرحسین موسوی . عبدالله شهبازی [1]

میرحسین موسوی . عبدالله شهبازی

آقای شهبازی سلام
نامه ی شما به دکتر حدادعادل را خواندم. فارق از این که در این انتخابات من به احمدی نژاد رای دادم و هنوز هم او را بهترین گزینه می دانم و در این مورد قطعا با شما اختلاف نظر دارم نقدهایی به نوشته ی اخیر شما دارم که در ادامه می آورم. البته امیدوارم متهم به آنوسی و تازه مسلمان و جدید الاسلام و بهایی مخفی بودن نشوم!
آقای شهبازی!
در طول نامه تان به دکتر حداد بارها به تلویح یا تصریح کانال های اطلاعاتی ایشان را محدود و به اصطلاح راه های اطلاعاتی ایشان را کانالیزه فرض کرده اید. ایشان را فردی سیاستمدار و خود را محقق نامیده اید.
“…شاید به این دلیل که “کانال‌های اطلاعاتی” من بسته نیست؛ شاید به این دلیل که من احدی از آحاد مردم و در متن جامعه‌ام و کسی از طریق بولتن‌ها و نظرسنجی‌های آنچنانی تغذیه و هدایتم نمی‌کند. من محققم و جنابعالی دولتمرد. من مشغله‌ام تنها و تنها در حوزه تخصصم است و فرصت کافی برای کاوش دقیق و پیگیری حوادث، با چشم و گوش خود، دارم.”
و این گونه تلویحا گفته اید که دکتر حداد فرصت کافی برای کاوش و پیگیری حوادث با چشم و گوش خود را ندارد.

آقای شهبازی!
طبق آمار رسمی از مجموع ۴۶ میلیون نفر واجد شرایط شرکت در انتخابات تنها حدود یازده میلیون نفر در تهران و شهرهای بزرگ ساکت هستند و ۳۵ میلیون باقی مانده در شهرهای کوچک و روستاها زندگی می کنند. حتما می‌دانید که اگر همه‌ی دو میلیون نفری که در شهر تهران به جناب میرحسین رای داده اند هم این روزها به خیابان آمده باشند چه جمعیتی در خیابان های پایتخت پراکنده شده است! جمعیتی که می تواند امر را بر هر رهگذر ساده ای مشتبه کند که در انتخابات تقلب شده است!!
چند روستای کشور را از نزدیک دیده اید؟ به جز شیراز و تهران به کدام یک از شهرهای کشورمان سفر کرده اید؟ قبل و بعد از انتخابات، اخبار انتخاباتی کدام یک از شهرها را از نزدیک دنبال می کردید؟ از استقبال مردم شهرهای تبریز و اصفهان و مشهد در آخرین سفر دکتر احمدی نژاد پیش از انتخابات به این شهرها کسی که آن جا حضور داشته گزارشی به شما داده است؟ اگر یک نفر که در این اجتماعات حضور داشته است برای شما از این اجتماعات گزارش داده باشد دیگر این گونه با یقین “شهادت” به “کودتای انتخاباتی” نمی دهید! حساب روستاها و شهرهای کوچک هم به جای خود.
“من در متن جامعه هستم. به روشنی و با یقین دیدم که اکثریت مردم به مهندس موسوی رأی دادند و به همین دلیل روز شنبه، ۲۳ خرداد، سراسر ایران در حیرت بود.”!
آقای شهبازی!
شاید “کانال های اطلاعاتی” تان به لحاظ تنوع نگاه بسته نباشد. (و البته تاکید می کنم که شاید!) اما قطعا به لحاظ گسترگی پوشش محدود است. چطور به خود جرات می دهید که این گونه با اطمینان از حیرت سراسر ایران پس از  انتخابات سخن بگویید؟!
آقای شهبازی!
اگرچه در اوایل این نامه، خود را “محقق” و “متخصص”ی معرفی کرده اید-والبته این گونه است- که برای اثبات ادعاهای خود به دنبال “فاکت” می گردد، اما در پایان نامه نشان داده‌اید که حیرتی که با اعلام نتایج انتخابات به مردم نسبت داده اید سرگردانی خودتان است. سرگردانی از این که مردم به فردی اعتماد کرده اند که از لحاظ شما “قابل اعتماد نیست”!
“باور کنید، احمدی‌نژاد گزینه مطلوبی نیست. احمدی‌نژاد امروزه در میان مردم ایران منفور است.”
بله. آقای حداد باید باور کند که شما می پندارید احمدی‌نژاد در میان مردم ایران منفور است!!
“احمدی‌نژاد نه تنها چهره رقابت‌های انتخاباتی و مناظره‌های تلویزیونی را با رفتارهای ناهنجار و بی‌اخلاق خود زشت کرد و جامعه را ملتهب نمود…”!!
آقای شهبازی!
کاندیدای محبوب شما و اعوان و انصار حامی او  از چند ماه پیش از انتخابات انواع تهمت ها و هتاکی ها را به رئیس جمهور رسمی کشور و وزرای کابینه او روا داشتند. “رمال”، “دروغگو”، “خرافاتی”، “دیکتاتور”و… و ده ها تهمت و اهانت دیگر که تا انتخابات و پس از آن صدها بار تکرار شد. چرا این اهانت های مکرر در مکرر شما را بر آن نداشت که مانند نامه‌ی سرگشاده ای که به خاطر چند دقیقه صحبت منطقی دکتر حداد به او نوشتید نامه ای هم به نامزد مورد علاقه تان بنویسید و او را از “رفتارهای ناهنجار و بی‌اخلاق” بر حذر دارید و به “ملتهب” نمودن “جامعه” هشدار دهید و به نقد عقلانی دولتمردان توصیه کنید؟!
“به نامه استاد شجریان بنگرید که خود را از همان “خس و خاشاک‌”هایی می‌داند که احمدی‌نژاد به ایشان توهین کرد. برادرم، آقای حداد! من نیز از همان “خس و خاشاک”ها هستم زیرا به میرحسین موسوی رأی دادم. میلیون‌ها نفر از مردم ایران از همان «خس و خاشاک‌ها» هستند.”
البته من هم می توانم خود را خس و خاشاک بدانم و بنامم!! چرا که من هم در اولین راهپیمایی دوستداران آقای موسوی در خیابان آزادی شرکت کردم! از شما که خود را محقق می دانید بعید است که برای اثبات مدعایتان به نامه‌ی خواننده‌ای بیاویزید که معلوم نیست چگونه خود را “خس و خاشاک” قلمداد کرده است! شاید استاد شجریان هم بانک و مغازه ی مردم را آتش زده است! یا با نیروهای حافظ امنیت مردم درگیر شده است!
محقق گرامی!
یک بار دیگر حرف های رئیس جمهور در میدان ولی عصر درباره ی آشوب گران و خس و خاشاک را بخوانید. شاید بتوانید “فاکت”ی برای اثبات خس و خاشاک معرفی کردن رای دهندگان به میرحسین موسوی در سخنان رئیس جمهور بیابید!
جناب آقای شهبازی!
برای نجات اندیشمندان و روشنفکران و هنرمندان شهرنشین از حلقه ی بسته ی کتاب های کور کننده و اطرافیان کر کننده هیچ راهی جز خروج از شهرهای بزرگ نیست! رفتن به سمت شهرهای کوچک و روستاهای دور افتاده. شهرها و روستاهایی که اسمشان هم برای ما مرکزنشین ها غریب است. روستاها و شهرهایی که برج عاج نشینان شهرهای بزرگ به سختی می توانند زندگی در آن ها را تخیل کنند.
آقای شهبازی!
این جا و در دود و داد میان ساختمان های سر به فلک کشیده ی پایتخت، رای دادن روستانشینان سختی کشیده برای نخبگان شهری سخت است. شیاطین اینجا بیشتر هستند!


تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است