پنج شنبه ۲۹ خرداد ۹۳ | ۱۶:۰۵

روح‌الله رشیدی، فرهنگی عدالتخواه منطقه‌ای

بعضی چهره‌های گم‌نام و گم‌نان، در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی هستند که تا کنون کم‌تر مورد توجه قرار گرفته‌اند، اما به تعبیر امام خمینی (س) بی‌هیاهوهای سیاسی و خودنمایی‌های شیطانی در راه خدا به جهاد برخواسته‌اند و خود را فدای هدف کرده‌اند نه هوی. کارهای مهم و با اولویتی انجام داده و می‌دهند که بسیاری حرکت‌های اصیل را کلید زده و پیش می‌برد.


تریبون مستضعفین-محمدصادق شهبازی

اشاره: بعضی چهره‌های گم‌نام و گم‌نان، در جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی هستند که تا کنون کم‌تر مورد توجه قرار گرفته‌اند، اما به تعبیر امام خمینی (س) بی‌هیاهوهای سیاسی و خودنمایی‌های شیطانی در راه خدا به جهاد برخواسته‌اند و خود را فدای هدف کرده‌اند نه هوی. کارهای مهم و با اولویتی انجام داده و می‌دهند که بسیاری حرکت‌های اصیل را کلید زده و پیش می‌برد، به ویژه از این دست چهره‌ها، در بین بچه‌های جوان‌تر نسل سوم و چهارم انقلاب یافت می‌شوند، که باید مورد توجه قرار گرفته و به عنوان الگویی مدنظر سایر فعالان جبهه انقلاب اسلامی باشند. روح‌الله رشیدی یکی از این چهره‌هاست، که کارهایش بیش از خودش مورد توجه قرار گرفته است.

روح الله رشیدی، مسئول دفتر آذربایجان

زندگی

روح‌الله رشیدی در محله ایده‌لو یکی از محله‌های حاشیه‌نشین تبریز در سال 1358 به دنیا آمده و تا امروز حتی بعد از ازدواج در همان محله مانده است. پدرش فرش‌باف بوده و جزو اقشار متوسط به پایین به حساب می‌آمد. در کارشناسی و کارشناسی ارشد جامعه‌شناسی به تحصیل پرداخت و حدود 12 سال، به معلمی و معاونت در مدرسه مشغول بود. به روزنامه‌نگاری روی آورد و بعدها رسانه‌های مختلف مکتوب و مجازی نظیر آذر پیام و هفته نامه میثاق را اداره کرد، که تأثیر مهمی در دمیدن فضای عدالت‌خواهی در تبریز و حتی کشور داشت. قلم عدالت‌خواهانه و رسای او موجب آشنایی و پیگیری قلمش از جانب جبهه فرهنگی انقلاب و عدالتخواهان شهرهای مختلف کشور شد. همین آشنایی وحید جلیلی را به وی رساند و روح‌ا‌لله رشیدی دومین دفتر استانی دفتر مطالعات را در تبریز راه‌اندازی کرد. وی به برگزاری کلاس‌های مختلف برای فعالان دانشجویی و فرهنگی پرداخت. موازی این برنامه‌ها به همکاری با صدا و سیما و اجرای حدود 43 قسمت برنامه‌ای به نام مطالبه همت گماشت و از تحقیق و پژوهش تا اجرای این برنامه موفق را در صدا و سیمای آذرباریجان شرقی به ثمر رساند. هم‌چنین برنامه‌های دیگری با موضع انقلاب اسلامی نظیر پلاک 22 و واجب فراموش شده با موضوع امر به معروف و نهی از منکر را پیگیری کرد.

ویژگی‌ها

با نگاهی به اقدامات مختلف روح الله رشیدی می‌توان سرخط‌های زیر را در ادبیات او جستجو کرد:

  • جریان‌سازی اهداف انقلاب و تن دادن به لوازم آن

رشیدی نیرویی رسانه‌ای است. اما رسانه برایش موضوعیت ندارد، بلکه برای پی‌گیری آرمان‌های انقلاب طریقیت دارد، و از همین چارچوب او به جریان‌سازی در سطح منطقه‌ای و ملی می‌پردازد. این هدف او را به قالب‌های مختلف رسانه‌ای رسانده است، که پازل هم را تکمیل می‌کند.او صرفاً یک رسانه‌ای نیست به دنبال یافتن آدم‌های خود هست،هر جا که لازم می‌شود، حاضر می‌شود.طبیب دوار بطبه است. دردانشگاه به عنوان مهمان حاضر می‌شود، استاد جلسات هفتگی هم هست،سخنران جلسات سالنی و یا به عنوان طرف مناظره درانتخابات 88 هم قرار می‌گیرد. اگر عده‌ای بر طبل تکنوکراسی می‌کوبند اولین نفر حاضر می‌شود روشنگری می‌کند. همین باعث شده است تا رویکرد اصلاح‌گری حتی به رسانه‌ها نیز مدنظر او باشد و پرستیژ رسانه‌ای و هنری بودن او را از اصلاح دور نکند، مثلاً اولویت‌های آن‌ها را در خبر اول: جناب فوتبالیست آروغ زد! به چالش می‌کشد: «این است سیره‌ی رسانه‌های ما؛درغلطیدن در ابتذالی موجه و دمیدن در بوق غفلت.این‌ها هستندکه ذائقه‌ی ملت را زرد و چشمان‌شان را دچار کوررنگی می‌کنند. این سیره‌ی مبتذل است که برای جامعه‌ای به این وسعت و عظمت،اولویتهایی در قواره‌ی همین رسانه‌های زردمی‌آفریند. معلوم است که اینرسانه‌های گرفتار دردام ابتذال، نمی‌توانندتریبونِ بی‌تریبون‌هاباشند! ومعلوم است که وقتی نوبت به فرودست‌ها می‌رسد، همین رسانه‌های پرهیاهویی که آروغ زدن جناب فوتبالیست را خبر اول و مسئله‌ی ملت می‌کنند،حنّاق می‌گیرند و لام تاکام به حرف نمی‌آیند». یا در تَله‌‌ی جنسی برای رستگاری زیرپوستی! با نفی زردنگاری متعهدانه می‌نویسد: «غرض تثبیت‌شده‌ی رسانه‌های ما این است که دین و انقلاب و مفاهیم برآمده از آن‌ها جذابیت ندارند و برای رسانه‌ای کردن آنها، حتماً باید آغشته به جذابیت‌های دیگری کردشان تا راحت‌الحلقوم شود برای ملت. «زردنگاریِ دینی» بدین‌گونه متولد شده است». یا در پوپولیسم همیشه بد نیست! رویکرد پولپولیستی رسانه‌ی ملی در استفاده از چهره‌هایی نظیر زیباکلام را نقد می‌کند. یا به خط و نشان‌های مدیرانه و لکنت‌های رسانه‌ای دربرابر آنان اشاره می‌کند. صورت‌گرایی و تایمر معکوس برای روحانیون در تلویزیون مورد حمله او قرار می‌گیرد. از نقد مسئولین محلی و صدا و سیمای استانی نیز بی‌توجه نیست مثلاً حتی نوع توجه به روستا را در  بیزیم کند سرگرمی با طعم روستا بجای عدالتخواهی به نقد می‌کشد. نقد رسانه محلی و عدم پرداختن به مشکلات و رویکرد چالشی و انتقادی در ضریب‌دهی به خبر؛ از کشته‌های حاشیه‌نشین تا نمایشگاه نقاشی نیز مورد توجه اوست.

  • عدالتخواهی، هم استراتژی هم سبک زندگی

برای بسیاری عدالتخواهی پز و پرستیژ است، اما رشیدی هم پس زمینه سوژه‌ها و فعالیت‌هایش عدالتخواهی است هم آن را در زندگی ساده شخصی خودش رعایت می‌کند. حتی این فعالیت‌ها را از مسیر عادی معیشتی زندگی‌اش جدا کرده است، مثلاً از گرفتن پول یا هدیه حتی کرایه ماشین برای جلسات امتناع می‌کند. این عدالتخواهی با معنویت و روحیه متشرع، اخلاقی و لطیف هم گره خورده و صرفاً شعاری نیست، حتی در خدمت به پدر نیز نمایان است. عدالتخواهی مبتنی بر معنویت حتی در حرکت‌های فرهنگی او نمود دارد، مثلاً در دوره دبیرستان هم دنبال آشنایی با شهداست و رویکرد عدالتخواهانه و جنگی که هستی موجب نشده از ارتباط معنوی با شهدا غافل شود مثل یادداشت تولدت مبارک!این عدالتخواهی او را به اعتراض به ذائقه‌سازی رسانه‌ها هم کشانده اما از طرح الگوی ایجابی باز نداشته است. او اهل هزینه دادن برای دفاع از مستضعفین است مثلاً در ساکنان غیررسمی و خیالی به نام عدالت می‌گوید: «هر چند که متهم به بی‌سوادی از سوی مدیر مسکن و شهرسازی استان شدم، اما افتخار می‌کنم که باعث و بانی افشای چنین منطق ناعادلانه‌ای شدم. به این هم افتخار می‌کنم که به عنوان عضو کوچکی از برنامه‌ی مطالبه، عاملی شدم برای انعکاس صدا و تصویر مردمی که «غیررسمی»اند و «بدون سند» زندگی می‌کنند!… آقای مدیر کل! من بی‌سوادم و هرگز دنبال آن «سواد»ی که شما داریدش نخواهم رفت تا روزی‌روزگاری، پابرهنگانی را که از سر ناچاری و به جبر شرایط، در دامنه‌ی عینالی ساکن شده‌اند، غیررسمی ندانم! من از سوی مدیر کل محترم و تمامی مدیرانی که منطقِ غیرمشروعِ مذکور را قبول دارند، از حاشیه‌نشین‌ها عذر می‌خواهم؛ به‌ویژه از شهید صدر قربانی، شهید توکل محمدزاده، شهید صادق جاویدی، شهید رسول سلیمی، شهید نصرالله یاری، شهید کریم نقوی، شهید محمدعلی دهقان‌زاده، شهید اسحاق خدایی و از تمام مردانِ مردی که از این سکونت‌گاه‌های غیررسمی، فرمان امام امت را لبیک گفته و با پای برهنه به میدان جهاد شتافتند، عذر می‌خواهم». هم‌چنین در برابر نفی عدالتخواهی موضع جدی می‌گیرد طعنه به «رابین هودی خواند عدالتخواهی از جانب یکی از مسئولین تقنینی را فرصتی برای ارتجاع به عصر تکنوکرات‌ها می‌داند. یا در نبش قبر اشرافیت؛ بازگشت به خویشتن به آسیب‌شناسی ثبت نام‌های انتخاب ریاست جمهوری می‌پردازد: «به‌راستی آن کشاورز اردبیلی که بقچه‌اش را زیربغل زده و آمده وزارت کشور برای رئیس جمهور شدن، مایه‌ی آبروریزی نظام است یا قدرت‌پرستانی که برای بازگشت به منصب و قبضه‌ی قدرت، هم چون کودکان آب از لب و لچه‌شان میریزد «؟! به نفی کمیته امداد و برچسب کمیته امدادی حساس است و به طرح مبنای آن می‌پردازد: «اگر درست یادمان باشدنام کامل این نهاد، کمیته‌ی امداد امام خمینی بود؛ نهادی استراتژیک و برآمده از روح انقلاب اسلامی و یکی از عینی‌ترین ثمرات منشور مدیریتی امام امت(ره)  برای احیای عزت مستضعفین درست مانندجهاد سازندگی، امور تربیتی، نهضت سوادآموزی، کمیته‌های انقلاب اسلامی و… [که این همه، بهم سلخِ عقلانیتِ محافظه‌کار و مدیریت‌های تکنیک‌زده‌ی تجدید نظرطلب‌ها رفت]» به رویکردی که تجارت‌محوری را ناجی ملت می‌داند معترض است: «این بازاری که به راحتی آب خوردن و با یک تفاهم کوچه بازاری، می‌تواند قیمت ارز را پایین بیاورد، همان بازاری است که با جفت پا رفته است توی شکم حاکمیت».

  • رویکرد تشکیلاتی و جبهه‌سازی

رشیدی محل اتصال بچه‌های حزب‌اللهی و انقلابی منطقه است. این حلقه وصل کار محور است. خیلی از این آدم‌ها او را ندیده‌اند ولی رویکرد کلی که او دنبال می‌کند، آن‌ها را گفتمانی یا تشکیلاتی از طریق رسانه‌ها یا برنامه‌هایش به هم می‌رساند. نه تنها جوانان نسل سومی و چهارمی که سایر فعالان جبهه انقلاب باسنکم دور اینحلقهاتصالزنجیر شده‌اند؛ ازروزنامه‌نگاران  تانویسندگان. او بچه‌ها را به سمت استفاده از چهره‌های مهم فرهنگی محلی دعوت کرده و در کارهای رسانه‌ای ضریب اصلی را به این افراد نه چهره‌های مرسوم داده و به آثار این افراد اهمیت می‌دهد مثلا در نشست نگاهی به کتاب اعدامم کنید. به کارهای قرارگاهی نظیر جمع کردن وبلاگ نویسان جبهه فرهنگی انقلاب، نشست عکاسان تبریزی، نمایشگاه پوستر و آثار گرافیکی هنرمندان جبهه فرهنگی هم توجه دارد، اما از دل آن‌ها کار بیرون می‌کشد.

  • عینی کردن کار فرهنگی و عدالتخواهی

کار و جبهه‌سازی فرهنگی برای او انتزاعی نیست، به‌دنبال عینی کردن آن است. مثلاً ساماندهیگلزارشهدایوادیرحمتتبریز و خوی را محکم ورود می‌کند، هم در سطح فرهنگ‌سازی و هم مطالبه گری برای جلوگیری از تخریب هزینه هم می‌دهد. یا به زنان سرپرست خانوار فقیر تبریزی واکنش نشان می‌دهد. ملاکش برای سبک زندگی زنان زحمتکش عرق ریز برای زندگی نه بحث‌های انتزاعی کلی! خروجی عینی دارد، کلی‌گویی نیست، مسیرش دعوت باقی هم نیست، خودش در این مسیر حرکت ایجاد می‌کند. دغدغه فرهنگی در این نگاه عمیقاً با دغدغه‌های عینی اجتماعی و عدالتخواهانه گره خورده است. حتی عاشورا را در چارچوب نبرد مستضعفین و مستکبرین درک می کند و به امروز پیوند می‌زند مثلاً در جهاد با شيوخ‌ قدرت‌ و ثروت؛ از محمد(ص) تا حسين(ع) می‌گوید: «حسيـن(ع) كشته‌ي جهالتِ مردمان از يك سو و اقتدارجوييِ شيوخ زر و زور شد. عاشورا، یعنی جهاد تمام عیار مستضعفین با مستکبرین. و آیا ما عاشورایی هستیم»؟ از همه مهم‌تر او را به فعالیت گمنام بدون هیاهو و مطرح کردن خود کشانده است. رشیدی بیش از آن‌که خودش دیده شود، کارهایش دیده می‌شود. از همه مهم‌تر این کارها را با تولید محصول ماندگار می‌کند.

  • نگاه مردمی

او هم با زبان مردم و ساده می‌نویسد، هم دغدغه‌های مردم را پی‌گیری می‌کند، هم از این سو دیگران را به مردمی بودن فرامی‌خواند مثلاً در جراتِ مردمی بودن می‌نویسد: «عبور از مشهورات در ساحت‌های مختلف (اقتصاد، سیاست، فرهنگ، امنیت، اجتماع و…) و شکستن سدهای خودساخته‌ی پیش‌روی ملت و گذر از کلیشه‌ها، دقیقاً آن‌چیزی است که در دهه‌ی چهارم انقلاب اسلامی، می‌تواند جهشرا میسر کند. نخستین ثمره‌ی سدشکنی، اعتنای حداکثری و البته حقیقی و نه تصنعی و تشریفاتی و ویترینی به مردم است. ورود مردم یعنی شکستن انحصار و قرقِ اقلیتِ ناکارآمدِ کم‌آورده‌ی بریده و البته متبختر، و آن‌گاه نشانه رفتن قله‌هاست». به نتیجه به ظاهر تلخ انتخابات ریاست جمهوری هم فرصت‌محور و مردم‌محور نگاه می‌کند در از روزی که تن‌پرور شدیم… می‌گوید: «نخستین گام در این مسیر، البته طی یک دوره‌ی کامل مردم‌شناسی از سوی نیروهای انقلاب است؛ تا یقین کنند که نقش مردم در جریان حرکت انقلاب اسلامی، نقشی تشریفاتی و فانتزی نیست. تک‌تک مردم در منشور انقلاب اسلامی، واجد جایگاهی حقیقی و ارزشمند هستند و مدعیان انقلابی‌گری، باید نسبتی حداکثری با مردم داشته باشند. در آن صورت است که با تن‌پروری و توهّم تضمین‌شدگی برای همیشه خداحافظی می‌کنند. به جای برخی برخوردهای احساسی با نتیجه‌ی انتخابات و دامن زدن به توهّم سقوط شهر! باید از لحظه‌لحظه‌ی روزهای پیش رو برای مردم‌باوری بهره ببریم. مردم را هم سرزنش نکنیم که به اصطلاح تسلیم شکمشدند و مالک را از پشت خیمه‌ها برگرداندند و از این قبیل خزعبلات… خود را باید تنبیه کنیم که غصه‌ی نام و نان و خانه و ماشین و اهل و عیال، تخدیرمان کرد». همین نگاه در نفی اشرافیت دولتمردان نمود می‌یابد، مثلاً در اصلاً هم بی‌تدبیری نیست.

  1. صادق
    ۲۹ خرداد ۱۳۹۳

    سلام
    چند وقتی بود مقالات فرهنگی خوبی که می خواندم و در سایت ها می دیدم به قلم ایشان بود و نسبت بهشان دغدغه دانستن پیدا کرده بودم، از شما بخاطر این مطلبتان مچکرم. خیلی زیبا بود.
    ان شا الله باقی آدم های فعال این عرصه را هم معرفی کنید.
    و من الله توفیق

  2. مهرزاد
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

    سلام تریبون!

    و عرض ارادت داریم نسیت به آقا روح الله

    نعمتیه واقعا هم برای جبهه فرهنگی تو آذربایجان شرقی و هم برای بچه های جبهه فرهنگی..

    لطفتون مستدام..

  3. شهریار
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

    ممنون از تریبون عزیز ….
    ایشان از شخصیتهای مورد احترام تبریز هستند… البته خیلی از مسئولین می خواهند سر به تن ایشان نباشد… یاشاسین آذربایجانین

  4. اژدر پشمک به دست!
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

    با ورود نیمفاصله هاش رو سرچ کنین تبدیل به فاصله کنین مطلب به هم ریخته!

  5. رضا
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

    سلام، ممنون بابت این مطلبتون. واقعا ما نیاز به معرفی و برجسته کردن شخصیت هامون داریم.. مخصوصا برای جوانانی که با گرفتن سرنخ های اصلی از خط امام و رهبری، در جستجوی الگوهایی برای کارهای خودجوش و پارتیزانی هستن. امیدوارم حزب الله بتونه از بستر فضای مجازی به بهترین شکل برای ارتباطات موثر استفاده کنه.
    بازم متشکر

  6. ملکی
    ۳۱ خرداد ۱۳۹۳

    مطلب خیلی خوبیه
    اما حیف سبک نوشتن خسته کننده است، امام خمینی رو هم انقد موشکافانه بررسی نمیکنن آقای شهبازی!

  7. غفاری
    ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۴

    بسیار عالی بود
    به راستی جای خالی الگو سازی این نیروهای نخبه در کشور احساس میشه
    آنهم در شرایطی که کار انقلابی امروز برابر با بودجه قرارگاهی و برنامه های کوتاه مدت کم اثر شده