وحید جلیلی سردبیر نشریه راه در گفتگویی چالشی و خواندنی با رجانیوز به آسیب شناسی عملکرد رسانه‌ها و رسانه ملی پرداخت. جلیلی با یادآوری مشهورات غلط شکل گرفته در عرصه رسانه ای کشور و تاکید بر عبور از آنها، به‌طور مصداقی عملکرد صدا و سیما را نقد کرد و با بیان نمونه‌هایی، رویکرد کلی رسانه ملی را توجه به برنامه های زرد و بایکوت کردن برنامه های ارزشمند دانست.

متن کامل این گفت‌وگوی خواندنی در ادامه آمده است:

در بحث آسیب شناسی رسانه ملی خیلی ها معتقدند یکی از ضعف های رسانه ملی عدم توجه به ذائقه مخاطبین است. این موضوع را تا چه حد قبول دارید؟

اول باید مشخص شود که ذائقه کدام مخاطبین ؟مخاطبینی که حرفشان به انواع و اقسام رسانه های ماهواره ای و اینترنتی و مطبوعاتی می رسد ؟یا آن دهها میلیون نفری که در این وضعیت قناس و ظالمانه رسانه ای حاکم بر ایران و جهان نیازها و خواسته های به حق و منطقیشان سانسور می شود ؟در مرحله بعد باید توجه کرد هنگامی که درباره رسانه حرف می‌زنیم، این اشتباه است که صرفاً از ذائقه مخاطب صحبت کنیم. مثل این است که وقتی درباره غذا حرف می‌زنیم، در نظر نگیریم که یک غذا باید چه خواصی داشته باشد، چقدر انرژی و ویتامین داشته باشد و … صرفاً در باره طعم آن صحبت کنیم. بر این اساس کسانی که در مورد رسانه صحبت می‌کنند و صرفاً روی ذائقه مخاطب تکیه می‌کنند(ضمن آنکه در مورد همان ذائقه هم ریاکارانه و یک بام و دو هوا حرف می زنند که به آن هم خواهیم رسید )، آدرس غلط می‌دهند.

در این صورت ممکن است بگویند بدون جذابیت، مطلب در ذهن مخاطب اثر نمی گذارد.

هر غذائی هر قدر هم که ایده آل نباشد، می‌شود با چاشنی‌های متنوع مطبوعش کرد و از سوی دیگر هم پرمحتواترین غذا را می‌شود با بی‌سلیقگی هدر داد و بدطعم کرد.

ولی بعضی غذاها فی‌نفسه خوش طعم هستند و بعضی غذاها نیستند.

بیایید مصداقی تر حرف بزنیم . نمونه‌اش خود تلویزیون ما. اگر کسی می گفت بحث در باره قنات‌های یزد یا کویر خشک ایران یک بحث جذاب رسانه‌ای است، به او می‌خندیدیم و می‌گفتیم نه اینها چیست ؟ صحبت در باره موهای دیوید بکهام و قرارداد علی دایی جذاب است! یک آدمی به نام دکتر کردوانی با ۸۰ سال سن می‌ آید و راجع به کویر صحبت می‌کند، چقدر هم شیرین و بانمک و دلنشین حرف می‌زند، هم به اطلاعات مردم اضافه می‌کند، هم در دل آنها می‌نشیند. بستگی دارد که چگونه ارائه شود، حتی به هزینه و بودجه هم بستگی ندارد. بنابراین الان در فضای تئوریک رسانه‌ای دچار مشهوراتی شده‌ایم که اگر کمی دقیق نگاه کنیم، خود این مشهورات زیر سئوال هستند. کسانی که مرعوب این مشهورات هستند، اصلاً نبایدهدایت رسانهها را به دست بگیرند ، آن هم رسانه جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی که قرار است اساس آن شکستن رعب و خروج از انفعال و “نه شرقی نه غربی” باشد. نه شرقی، نه غربی، یعنی انفعال نه! یعنی مرعوب نباید شد، دچار مشهورات نباید شد. یک زمانی مشهوری در دنیا وجود داشت که می‌گفتند یا باید شرقی باشی یا غربی. امام فرمود: «نه شرقی، نه غربی». اولش پذیرفتن این حرف خیلی سخت بود، چرا؟ چون این بحث را جا انداخته بودند. یک مشهوری بود که همه فکر می‌کردند حرف درستی است و بعد امام با آن شجاعت فکری و معنوی خاصی که داشتند، نشان دادند که می‌شود از این گذشت. ما در بحث رسانه گاهی اوقات در مقدمات و در مفروضات اشتباه گیر می‌کنیم. با این مفروضات اشتباه، فضائی را ایجاد می‌کنیم و بعد در این فضا راجع به مسائل جزئی بحث می‌کنیم. باید این مفروضات را فرو ریخت و در باره رسانه در جمهوری اسلامی فضای جدیدی ایجاد کرد.

از شبکه هفت سیما برنامه‌ای پخش می شد به نام مشاعره. چهار نفر دور یک میز می‌نشینند و شروع می‌کنند به شعر خواندن. حتی جایزه‌اش را هم تلویزیون نمی‌دهد و مؤسسه دیگری می‌دهد ولی این برنامه ازبسیاری برنامه های پر خرج تلویزیونی هم جذاب‌تر و در عین حال بسیار کم هزینه تر است و جدای از اینکه در حد خودش سرگرم‌کننده است، اطلاعات باارزشی هم به مخاطب می‌دهد. متاسفانه بسیاری از گردانندگان رسانه ملی از ابتدائیات کار رسانه ای هم غفلت می کنند. رسانه مبتنی است بر ارزش‌های خبری. ارزش‌های خبری چیست؟ درگیری، دربرگیری، استثنا، شهرت، شگفتی، مجاورت و… شما اگر هنر داشته باشید و کارشناسانه به رسانه نگاه کنید، متحیر می مانید که کسانی دارندیک سری مشهورات غیرعلمی و دروغین را در فضای تئوریک بحث‌های رسانه‌ای به پارادایم غالب تبدیل می‌کنند و این در حالی است که بعضی بدیهیات و ابتدائیات رسانه را در مواضعشان و عملشان نفی می کنند و بعد، چه در داخل صدا و سیمای ما چه بیرون از آن در آکادمی های منفعل و غرب زده علم ارتباطات ، ادعا می‌کنند که ما تئوریسین‌های رسانه در این کشور هستیم!

مثلا با ارزش خبری درگیری ، شما می‌توانید مخاطب را ببرید در فضای زردی مثل برنامه نود و راجع به مطالب بی‌ربط و پوچ، جنجال و چالش و درگیری ایجاد کنید و به دنبال آن جذابیت رسانه‌ای برایش درست کنید، چون” درگیری” جذاب است. فرض کنید همه دارند توی خیابان راه می‌روند. دو تا بچه شروع کنند به دعوا کردن، همه برمی‌گردند نگاه می‌کنند؛ پس بگوئیم همه‌اش کتک‌کاری نشان بدهیم تا جذابیت ایجاد شود؟ بله، درگیری، جذاب است وجلب توجه می کند ، ولی درگیری هزار نوع دارد، رقابت هزار نوع دارد، تنازع هزار نوع دارد. مشاعره هم واجد ارزش خبری درگیری است. ۶،۵ نفر نشسته‌اند و هر یک تلاش می‌کند که از دیگری ببرد. این هم یک مسابقه است و” مسابقه”، جذاب است، ولی الزاماً مسابقه فوتبال که نباید باشد. در امریکا به جای فوتبال بسکتبال این جذابیت را دارد و در رسانه‌هایشان به بسکتبال ضریب می‌دهندو جامعه چند صد میلیونی ایالات متحده گرایش چندانی به فوتبال ندارد. ما اگر کار رسانه ای بلد باشیم و مرعوب مشهورات نشویم الان شاید در تمام دنیا هیچ رسانه‌ای به اندازه صدا و سیمای ما ظرفیت رسانه‌ای نداشته باشد.

در کل جهان؟

بله، در کل جهان. چرا؟ چون جمهوری اسلامی الان کانون و قطب درگیری‌های اساسی در تمام دنیاست. جمهوری اسلامی ماهیتاً با تمام جهان استکبار درگیر است. این یعنی یک پتانسیل ویژه رسانه ای .

شما می‌خواهید فلان رشته دانشگاهی را در اینجا راه بیندازید، کشورهای غربی قلقلکشان می‌آید و با شما درگیر می‌شوند. شما می‌خواهید در یک رشته علمی در این کشور پیشرفت کنید، هزارتا مانع سر راهتان می تراشند. یعنی این ظرفیت درگیری، دائمی است. لذا می‌خواهم بگویم اگر بنده نه حزب‌اللهی باشم، نه ایدئولوژیک نگاه کنم و نه ارادتی به جمهوری اسلامی داشته باشم و فقط از بعد یک آدم رسانه‌ای و یک ژورنالیست بی‌طرف قضاوت کنم وقتی به این جامعه نگاه می‌کنم و حجم درگیری‌هائی را که در لایه‌ها و سطوح مختلف با جهان استکبار هست را ببینم باید بگویم می شود صدها و هزاران مستند از آن ساخت.

شما می‌خواهید در عرصه علوم مختلف مثل پزشکی، مهندسی، فیزیک، مکانیک و هوافضا و… پیشرفت کنید. در عمده این رشته‌ها با یک چالش استکباری مواجه هستید و برای اینکه پیشرفت کنید، مجبورید با مستکبرین چالش کنید، یعنی حتی فضاهائی که در کشورهای دیگر، از این جهت هیچ ارزش خبری ندارند، در جمهوری اسلامی ارزش خبری دارند. تولید فلان ماده یا انجام فلان پژوهش، ممکن است در بسیاری از کشورها ارزش خبری نداشته باشند، ولی در جمهوری اسلامی دارای ارزش خبری هستند. چرا؟ چون کفه جمهوری اسلامی را در چالشی که با غرب دارد، سنگین می‌کنند. اینها را چه کسی باید ببیند و به مردم بنمایاند؟ رسانه! ولی رسانه‌ای که گرفتار ابتذال و بی‌همتی است نمی تواند این چنین باشد.

مصادیق این ابتذال کدامند؟

خیلی از برنامه‌هائی که از صدا و سیمای جمهوری اسلامی می‌شنوید و می‌بینید. سیمافیلم می‌گوید که در ظرف ۶ سال ۶۰۰ تا فیلم ساخته، یعنی سالی ۱۰۰ تا و هفته‌ای دو تا فیلم تلویزیونی. بسیار خوب. بیایند و توضیح دهند که از ۶۰۰ تا فیلمی که ساخته اند، نباید حداقل ۶۰ تا از آنها دیده می‌شد؟ نمی‌گویم ۵۰۰ تا از ۶۰۰ تا، ولی ده در صد را که باید نشان بدهید. ۹ تا فیلم تجربه کنید، یک فیلم درست و حسابی بسازید. خودتان بگویید از این ۶۰۰ فیلمی که در سال می‌سازید، چند تای آنها ارزش چند بار دیده شدن را دارد؟ و اصلا راجع به چه موضوعاتی ساخته اید؟ قرار است فیلم‌ها را تا این حد ضعیف تولید کنید و دائماً هم فقط دعوای زن و شوهر و مادرشوهر و عروس و قتل و پلیس‌بازی و این … را بسازید؟ بیایید و در حوزه‌های دیگر کار کنید. چرا فیلم‌های سیاسی نمی‌سازید؟ چرا بحث‌های بین‌الملل جمهوری اسلامی را نمی‌سازید؟ ما ۱۶۰۰۰ شهید ترور داریم!! شما ۶۰۰ فیلم ساختید، یکی از آنها در باره یک شهید ترور هست؟

ده‌ها نماینده مجلس شما شهید شدند، عده زیادی از وزراومعاونینشان ترور شدند، رئس‌جمهور شما ترور شده، نخست‌وزیر شما ترور شده. اسمش را هم گذاشته‌اند صدا و سیمای جمهوری اسلامی! صدا و سیمایی که این قدر بی‌اعتناست که اگر رئیس‌جمهورش را بکشند عین خیالش نیست، رسانه‌ای که تا به حال ۲۰۰ تا سریال ساخته و یکی از آنها راجع به اینها نیست، چه جوری باید بی‌اعتنائی خود به تاریخ انقلاب را ، بیان کند؟ خانم ندا آقاسلطان کشته می‌شود، همه دنیا او را می‌شناسد. خانم شهناز حاجی‌شاه را چرا کسی نمی‌شناسد؟ شهناز محمدی را چرا کسی نمی‌شناسد؟ مریم فرهانیان را چرا کسی نمی شناسد؟ اینها شهدای جنگ ما هستند، شهدای بمباران هم نیستند. اسلحه دستشان بوده و با صدام می‌جنگیدند. با چه کسی؟ با صدامی که الان معادل هیتلر هست. ما ۲۹۰ شهید در هواپیمای مسافربری داشتیم. چرا اسم یکی از این شهدا را این ملت بلد نیستند؟ آن همه زن و مرد و کودک و پیر و جوان شهید شدند. اینها هر کدامشان یک زندگی داشتند، یک ماجرا داشتند، یک رمان و یک سریال هستند. از این گذشته از بیش از ۱۰ کشور دنیا در آن هواپیما مسافر بوده است. شما می‌توانستید با ساختن یک فیلم مؤثر از این ماجرا در دنیا احساس همدردی ایجاد کنید. بی‌سابقه است که یک ملتی در ظرف ۳۰ سال این همه ماجرا داشته باشد؛‌ حیرت‌انگیز است. شما یک کشور در کل جهان به من نشان بدهید که در عرض ۳۰ سال این همه ماجرا از سر گذرانده باشد، به‌خصوص در دهه اول انقلاب . اما رسانه‌اش این همه منفعل باشد.

یک انقلابی با آن عظمت که همه معادلات جهانی را به هم می‌ریزد و همه نظریه‌پردازان درجه یک دنیا می‌گویند که این انقلاب مبدائی و نقطه عطفی در تاریخ است و حتی تحولاتی را در خود غرب ایجاد می‌کند. انقلابی که عمیقاً مردمی است. انقلاب ما که کودتا نبود؛ انقلاب ما که حاصل شلوغ شدن صرفاً دو تا محله شمال تهران نبود، در تمام کشور بود. در ۱۶ شهر حکومت نظامی برقرار شد که یکی از آنها جهرم، شهر کوچکی در استان فارس است، یعنی از تهران تا مشهد تا قم تا اصفهان تا کرمان و حتی شهرهای کوچک. انقلاب اسلامی میلیون‌ها ماجرا دارد. چرا؟ چون یک انقلاب مردمی است، یعنی هر کدام از کسانی که در تظاهرات شرکت می‌کردند، یک خاطره جذاب دارند که آن خاطره می‌شود یک داستان و آن داستان حداقل می‌شود یک فیلم تلویزیونی، پس صدها هزار و بلکه میلیون‌ها ماجرا فقط در انقلاب داریم، از طرف دیگر هم هشت سال جنگ که ظاهراً طولانی‌ترین جنگ تاریخ قرن بیستم است. هشت سال جنگ، آن هم با چه عرض و طولی، با بیش از ۲۰۰ هزار شهید. هر یک از این شهدا یک داستان نیستند؟ از شهید ۱۳ ساله شما که شهید فهمیده باشد تا پیرمرد ۷۰ ساله اما برای چند نفر از آنها یک سریال یا فیلم قوی ساخته اند؟

طی این ۳۰ سال فقط چند تا کودتا علیه جمهوری اسلامی شده است؟ شما می‌توانید در انواع و اقسام ژانرهای پلیسی و اطلاعاتی و جنگی و… از ماجراهائی که در تاریخ انقلاب و جنگ ما روی داده، ده ها هزار داستان و سریال و فیلم تهیه کنید . در امریکا یک جان اف کندی‌ را کشته‌اند، تا حالا چند تا فیلم و مستند از او ساخته‌اند؟ فقط یک جنگ را در نظر بگیرید. چقدر جریانات جاسوسی در این ماجرا وجود داشت؟ این همه گراهائی که می‌دادند و تهران و نقاط مرزی را می‌زدند و….این همه جاسوس بودند. یا در ژانر اجتماعی، اتفاقی که در اثر انقلاب در جامعه ایران افتاد، جا به جا شدن طبقات، پدید آمدن یک فرهنگ جدید اجتماعی، فرهنگ پنجاه و هفتی، فرهنگ ایثار، فرهنگ مواسات، فرهنگ همدلی. تا دلتان بخواهد انواع و اقسام این مباحث و بعد چالش‌های بعد از جنگ. یک” خانواده پواسونار ” که فرانسوی‌ها راجع به فضای بعد از جنگ خودشان ساختند، در باره دوره پس از جنگ ما ساخته شده؟ ژانر عاشقانه همین طور. عشق‌هائی که در دوره انقلاب و دوره جنگ بوده. هر شهیدی خانواده‌ای دارد، عشق مادر و فرزند، عشق پدر و فرزند، عشق زن و شوهر. یک صدم اینها را توانسته‌ایم بیان کنیم؟

حتی من موافق نیستم که جنگ را صرفاً با سردارانش بشناسیم. جنگ نباید در همت وزین الدین و خرازی و… محدود شود. به نظر من یک بسیجی معمولی هم حرف برای گفتن دارد و اتفاقاً هنر امثال همت این بود که بسیجی بودند. یعنی همان موقع هم که رأس بودند، خاکی بودند؛ یعنی حتی وقتی که در رأس قرار می‌گرفتند، مثل یک بچه بسیجی خیلی معمولی در جنگ حضور داشتند.

در زمینه ورزش چطور؟

یک کار خوبی در باره شهدای ورزشی در تلویزیون شده به نام «بر سکوی افتخار» که در باره شهدای ورزشکار است که متأسفانه زمان پخش بدی دارد.. هر کدام از اینها می‌تواند یک فیلم سینمائی جذاب باشد. از رشته‌های مختلف در آن هستند، از تکواندو بگیرید تا فوتبال و بسکتبال و شنا و تیراندازی و کشتی. ما فقط ۱۲۰۰ شهید ورزشکار حرفه‌ای داریم که مقام استانی یا کشوری داشته‌اند، جدای از اینکه مثلاً از یک تیم ۱۱ نفره فوتبال ۵ نفرشان شهید شده‌اند و …

لذا شما در هر حوزه‌ای که نگاه کنید، انقلاب اسلامی و جریانات قبل و بعد از آن، درام و ماجرا دارند ولی متأسفانه اینها دیده نشده‌اند.

به نظر شما راهکار ترمیم بی اعتمادی مخاطب به رسانه ملی چیست؟

به نظر من ظلم است که بخواهیم صرفاً سیاسی به این قضیه نگاه کنیم و بگوئیم این عدم اعتماد فقط در موضوعات سیاسی نسبت به صدا و سیما وجود دارد. اگر یکی از بچه حزب‌اللهی‌ها این امکان را پیدا می‌کرد که برود و یک شبکه ماهواره‌ای بزند که به جای برنامه‌های زرد صدا و سیمای فعلی یک برنامه‌ای در حد راز می‌ ساخت، آن وقت فکر می‌کنید بچه حزب‌اللهی ما می‌نشست برنامه صدا و سیمای آقای ضرغامی را نگاه کند؟ چون بعضی‌ها می‌گویند آقای ضرغامی یک چیزهائی را سانسور کرده، بنابراین ملت به تلویزیون‌های بیگانه رغبت پیدا کرده‌اند. من می‌گویم آن بخشی که صدا و سیمای ما از حزب‌اللهی‌ها و معارف انقلاب سانسور کرده، اگر ما قدرت این را پیدا کنیم و یک شبکه بزنیم و همان‌ها را پخش کنیم، صدا و سیما دیگر هیچ جذابیتی ندارد! یعنی اگر ما به ماهواره برسیم، آن موقع معلوم خواهد شد که صدا و سیما در مورد بچه حزب‌للهی‌ها چقدر سانسور کرده است.

یعنی شما می‌گوئید اگر فضای کاملا باز باشد و دو طرف بیایند و همه چیز را بگویند …

اصلاً دو طرفی وجود ندارد! مشکل ما همین است. این نکته ظریفی است. سر مشهورات بحث نکنیم. هی می‌گویند دو طرف. انقلاب اسلامی یعنی چی؟ از بعد از مشروطه تا انقلاب، آقایان روشنفکرها، آقایان غرب‌شیفته‌ها هر چه خواسته‌اند، گفته‌اند و تا توانسته‌اند مسلمان‌ها را سرکوب کرده‌اند. یک نمونه‌اش دوره رضاخان است. در دوره رضاخان، روشنفکرها و رضاخان ائتلاف کردند و به زور سرنیزه، مسلمان‌ها را خفه کردند. حتی در ابتدائیات مسائل دینی و سنتی ما مشکل ایجاد کردند؛ از حجاب گرفته تا روضه را ممنوع کردند و تمام روشنفکرها یا طرفداری کردند ویا سکوت کردند . در دوره محمدرضاهم همین جور. من می‌خواهم بگویم حرف‌هایشان را زده‌اند و انقلاب اسلامی یک نتیجه‌گیری است، یک رفراندوم است.

ممکن است بگویند این مال ۳۰ سال پیش بوده است و الان فضا تغییر کرده است.

انقلاب اسلامی آمده رفراندوم کرده و غرب و غرب زده ها ۳۰ سال است با این رفراندوم در افتاده اند.صد ها هزار نفر از بهترین فرزندان این ملت را اربابان و حامیان آمریکایی و انگلیسی و اروپایی همین معاندانی که دم از آزادی بیان می زنند قتل عام کردند .این همه جنایت را چه کسی در حق این ملت کرد ؟میراژ و سوپر اتاندارد و اگزوسه را چه کسی به گرگی مثل صدام داد و او را به جان این ملت انداخت ؟ همان فرانسه ای که روشنفکر ما افتخار می کند نشان دولتی اش را به گردن بیاویزد و در مقابل دولتی که بالاترین میزان رای را ملت به او داده بایستد ! همین ها را باز می‌بینید در فضای رسانه‌ای ما کودتا کرده‌اند. فضای رسانه‌ای ما فضای رسانه‌ای جمهوری اسلامی نیست و در بسیاری از موارد اصلاً نسبتی با جمهوری اسلامی ندارد. اینها در همین صدا و سیمای ما ببینید با چه پررویی حضور پیدا می کنند. یک خواننده مردمی که پرفروش‌ترین کاست‌های موسیقی سنتی را دارد، با رئیس‌جمهور منتخب ۲۵ میلیون از ملت روبوسی می‌کند. بعد ببینید چه کارش می‌کنند. کسانی که ادعایشان آزادی بیان است، کسانی که ادعایشان احترام به انسان‌هاست، احترام به هنرمند است و… کثیف‌ترین شیوه‌ها را به شدیدترین وجه از تلویزیون فارسی امریکا تا فلان وبلاگ به کار می‌گیرند تا ندای مخالف خودشان و همراه با اکثریت مردم را سرکوب کنند. استکبار داخلی مثل اربابان آمریکاییش دگراندیشی را حاضر نیستند تحمل کنند. به‌خصوص در سال گذشته رو شد که چقدر دیکتاتور و مستبد و فاشیست هستند، یعنی برای اقلیت فتنه گر هیچ تعبیر بهتری از فاشیست نمی‌توانم به کار ببرم.

در آغوش انگلیسی که سابقه تاریکش در حمایت از کودتا و دیکتاتوری در ایران روشن است و با امکانات رسمی ودولتی انگلیس تمام تلاششان را کردند که رای ملت را وتو کنند و جمهوریت نظام را به نفع اقلیت بسیار محدود زیاده خواه بر بیاندازند و باز ادعا می کنند ما بیطرف و دموکرات هستیم .

اینها رسماً فاشیست هستند، یک اقلیتی که می‌خواهند اکثریت قاطع ملت را با زور سیاسی و اقتصادی و تبلیغاتی اربابان غربیشان خفه کنند.

اتفاقا به لحاظ نظری نیز حسین بشریه سال قبل در مصاحبه ای رسما گفته بود که جنبش سبز باید رادیکال تر شود که البته سرنوشت آن همان فاشیسم خواهد بود.

فاشیستهایی هستند که می‌خواهند هولوکاست روشنفکری راه بیندازند و می‌گویند چرا جمهوری اسلامی اجازه راه انداختن هولوکاست را در ایران به ما نمی‌دهد؟ می‌گویند هر کسی غیر از آن اقلیت مطلقی که پای کار آنها ایستادند، بخواهد حرف بزند باید خفه شود. یا اگر می خواهد حرف بزند، به او اجازه می‌دهیم، ولی جامعه باید کاملاً طبقاتی اداره شود. او باید بداند رده دوم و «جوات موات» است، بداند ما برتریم. بعد شما می‌خواهی رسانه جمهوری اسلامی را اداره کنی، بیائی بگوئی اینها هم باشند، مردم هم باشند؟ هر دو” طرف” باشند؟ کدام دو طرف؟ آنها با ملتی که این همه وقایع تاریخی را پشت سر گذاشته و صدها هزار شهید داده، یکسان نیستند. جمعیتی که کاملاً در چارچوب خواستها و مطامع اسرائیل و امریکا حرکت می کنند ، باید بگویند ما یکی، کل ملت هم یکی؟!! تازه این را هم نمی‌گویند. می‌گویند کل ملت صفر، ما صد. نخیر آقا! شما تشریف ببرید توی «بی.بی.سی» و «وی.او.ای» حرف‌هایتان را بزنید که دارند هم می‌زنند. این هم یک مشهوری است که باید از شرّش خلاص شد.

یا مشهور دیگر اینکه هم چپ باشد، هم راست باشد وبی خیال ملت. هم ناطق نوری در رسانه ملی باشد هم سید محمد خاتمی و دیگر رسانه درست می‌شود! کی گفته؟ اول این را اثبات کنید که مثلا این دو نفر نوعی و جناح هایشان نماد همه ملتند و با کل ملت برابری می‌کنند، بعد این حرف را تکرار کنند.

اگر دهها میلیون آدمی که نسبتی با این بازیهای سیاسی کارانه ندارند از رسانه ملی حذف شوند صدا از کسی در نمی آید اما …

از دید شما کارویژه رسانه ملی چه باید باشد؟

رسانه دو تا کار باید بکند. یکی اینکه داشته‌های ملت را عرضه کند، یکی دیگر اینکه باید نداشته‌های جامعه را مطالبه کند. نباید بگوئیم که رسانه صرفاً باید نداشته‌ها را به رخ بکشد. اعتراضی که ما الان به‌خصوص به عنوان رسانه ملی داریم این است که چرا داشته‌های ملت را رو نمی‌کنی؟ این ملت این همه داشته های فرهنگی، علمی، اجتماعی، ادبی، هنری و…دارد. شما به هر حوزه‌ای ورود کنید، این ملت داشته ها دارد و نه تنها در منطقه که در جهان می‌تواند در بسیاری از این حوزه‌ها حرف بزند.

مثلاً؟

کل لیگ برتر چند تا فوتبالیست دارد؟ ۲۰ تا تیم ۲۰ نفره هم که حساب کنید، می‌شود ۴۰۰ نفر و آن وقت ببینید برای ۴۰۰ نفر بازیکن فوتبال، چقدر از وقت تلویزیون اشغال می شود؟ بعد بروید در دانشگاه‌ها و ببینید چند دانشجوی نخبه دارید و تلوزیون چقدر به این نخبه ها اهمیت می دهد؟

آقای ضرغامی در همین یکی دو ماه در کل شبکه‌های رادیوئی تلویزیونی، بالای چند ساعت در باره آقای علی کریمی بحث گذاشته، بعد شما یک جمعیت دو میلیونی دانشجوئی دارید که از میان آنها ۵۰ هزار نفرشان هم درس‌خوان و در پژوهشگاه‌ها و آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌ها مشغول کار جدی علمی نیستند که ارزش وقت گذاشتن داشته باشند؟

احتمالا توجیه صدا و سیما این است که مثلاً علی کریمی درس نخوانده که نخوانده باشد، ولی مشهور است، بالاخره فوتبالش خوب است و این در جذابیت خبری نقش دارد.

حتی با قبول این فرض، مثلا علی کریمی که بازیکن‌ خوبی است، نصف شهرتش را برای درگیری‌ها و حاشیه‌ها به دست آورده است. یعنی فضای رسانه ای در اختیارش بوده تا شهیر شود اما ایا صدا و سیما نمی تواند این درگیری را به این صورت نشان دهد که فلان نخبه علمی، در شبی که همه پای تلویزیون نشسته‌اند و جام جهانی نگاه می‌کنند، در کتابخانه یا آزمایشگاه نشسته و دارد برای این ملت کار می‌کند و زحمت می‌کشد و دست‌کم به اندازه یک دریبلی که آقای کریمی می‌زند، ارزش دارد؟ این زیبائی ها را باید به رخ کشید. هنرمند یعنی این که زیبائی را نشان بدهد. باید در کنج آزمایشگاه‌ها و کتابخانه‌ها اینها را کشف کند و به چشم بیاورد. هنر رسانه این است. ارزش خبری هم دارد. ده‌ها هزار پژوهشگری که دارند در ایران فعالیت می‌کنند، یک صدم ۴۰۰ تا بازیکن لیگ، رسانه‌ها را به خود اختصاص نمی‌دهند با اینکه دارند برای این ملت زحمت می کشند و مطمئنا ارزش زحماتشان برای ملت و برای پیشرفت کشور کمتر از زدن توپ به تیر دروازه نیست. ۸۰۰ میلیون آقای علی دائی را می‌کنند ۶۵۰ میلیون، صدا و سیما ساعت ها برنامه در باره‌‌اش پخش می‌کند، یعنی فقط برنامه نود نیست. همه شبکه‌های رادیوئی و تلویزیونی را که سر هم کنید، ساعت ها می‌شود، بعد فلان محقق و پژوهشگر شما که ماهی ۷۰۰هزار تومن حقوق می‌گیرد، می‌خواهد یک پروژه علمی را به ثمر برساند که اگر به نتیجه برسد، میلیاردها تومان صرفه‌جوئی ارزی برای مملکت دارد و او حتی نمی‌تواند یک خبر در یک روزنامه بزند که آقای فلان مافیای فلان دستگاه سیاسی و فلان جناح حزبی یا سیستم مدیریتی، پدر ما را درآورده‌ و جلوی پیشرفت ما را گرفته است. شما چند بار دیدید که چنین مسائلی در تلویزیون مطرح شود؟ این مسائل برای مردم جذاب نیستند؟ پیشنهاد می‌کنم یک شب به جای برنامه نود، آقای جهانشاهی را بیاورند، ببینم او جذاب‌تر است یا علی دائی؟ جذاب‌ترین برنامه نود را بیاورید و در کنارش یک شب آقای علیرضا جهانشاهی را دعوت کنید، ببینیم کدامیک جذاب‌تر است؟

با این اوصاف یک سئوال مهم این است که بچه حزب‌اللهی‌ها چه کار کرده‌اند؟ خود شما که منتقد جدی عملکرد صدا و سیما هستید چکار کرده اید؟ آیا شده تاکنون تولیدات و مستندات خود را به صدا و سیما بفرستید و بخواهید آنها را پخش کنند؟

ما چهار مستند ایران ‌سبز، دختر لر، خیابان شهادت و پایان فراموشی را به صدا و سیما فرستادیم اما دریغ از هیچ توجهی. حتی من می گویم این ۴ مستند اهمیتی ندارد. همین مستندسازهائی که آقای طالب‌زاده در برنامه راز آورد. طرف می‌گوید آقا! من بیست سال است که دارم کار مستند می‌کنم. در لبنان این را ساخته‌ام، در کشمیر این را و…..اینها کجا هستند؟ چرا در صدا و سیما دیده نمی‌شوند؟ چرا ضریب نمی‌گیرند؟ چرا صدا و سیما یکی از این مستندها را پخش نمی کند؟ همین الان شبکه مستند دیجیتال دارد پخش می‌شود. اما حتی یکی از مستندهائی که بچه حزب‌اللهی‌ها ساخته‌اند در آن نیست. یعنی اگر به همان کسانی که آقای طالب‌زاده در برنامه‌اش آورده بود بگویند شما مستندهایتان را بیاورید، هر کدامشان دست‌کم ده بیست تا فیلم مستند دارند که بیاورند. از آن ها ببینید چند تا در تلویزیون پخش شده؟

نظرتان پیرامون حکم یک ساله رهبر انقلاب در سال گذشته برای تمدید مسئولیت آقای ضرغامی بر سازمان چیست؟

بسیار معنادار بود.اولا خود حکم با تاخیر بیش از ۵ ماهه صادر شد ثانیا اشاره به برنامه ریزی یکساله شد این برای اولین بار درباره رییس سازمان صدا و سیما اتفاق افتاد . این یعنی آقای ضرغامی باید نسبت به عملکردش بیشتر پاسخگو باشد. باید مطالبه کرد واز رئیس صدا و سیما پرسید در مورد دستوراتی که رهبری به شما داده است چه کار کردی؟ تا مطالبه مردمی به وجود نیاید، این حرف‌ها هم در بوروکراسی حضرات گم می‌شود.

گویا یک بار خود آقای ضرغامی گفته من می‌خواهم تغییرات جدی در سازمان انجام دهم اما بدنه همراهی نمی کند. شما این حرف را قبول دارید؟ حتی ایشان گفته قریب به ۷۰% بدنه سازمان با ما نیستند.

خیر با آن ۳۰% دیگر چه کردند؟ اورانیوم که غنی نمی‌کنند. آن ۷۰% مثلاً خیلی کارهای مهمی می‌کنند؟ خیلی توان های عجیب و غریبی دارند ؟! چرا صدا و سیما مثلاً از همین مستندسازهائی که آقای طالب‌زاده آورده بود، استفاده نمی‌کند؟ چرا مسئولیت‌ها را به آنها نمی‌دهند؟ اتفاقاً اگر می‌گوئید که در داخل سازمان کسی را ندارید که اثر خوبی بسازد، پس وقتی از بیرون کار باارزشی به تو می‌دهند، باید استقبال کنید و آن را پخش کنید. یا لااقل باید قدر همان سی درصد را بدانید .

البته طی یک سال اخیر صدا و سیما تغییراتی داشت، مثل برنامه دیروز، امروز، فردا، مستند شاخص و… اما همان طور که پیش‌بینی می شد، اینها مقطعی بودند، با این اوصاف چه نمره‌ای به صدا و سیما طی یک سال اخیر می‌دهید؟

بعضی از اتفاقات مثبتی که در صدا و سیما افتاد، حاصل حکم آقا نبود، چون اگر قرار بود صدا و سیما نسبت به احکام رهبری واکنش کامل و درستی نشان بدهد، در طی این سال‌ها آقا به بسیاری از نکات مهم اشاره کرده‌اند. به‌طور مشخص فکر می‌کنم در آبان یا آذر ۸۳که آقای ضرغامی تازه منصوب شده بود، آقا یک سخنرانی داشتند که در تلویزیون هم پخش شد و آن زمان آن را کامل در نشریه سوره هم چاپ کردیم. آقا آنجا خیلی نکات مهمی گفتند.

مثلاً چه نکاتی؟

یکی در بحث عدالت‌خواهی و تجمل‌گرائی بود. ایشان فرمودند: «تجمل‌گرائی را تخریب کنید.» نگفتند تجمل‌گرائی نکنید، گفتند تخریب کنید، یعنی صدا و سیما باید تجمل‌گرائی را تخریب کند. چه کسی می‌تواند تجمل‌گرائی را تخریب کند؟ کسی که تجمل‌گرائی را ترویج نکند و آن را مستحق تخریب بداند؛ ولی این صدا و سیمائی که ما می بینیم، نه تنها تخریب نمی‌کند، نه تنها موضعش در برابر تجمل‌گرائی، بی‌طرف هم نیست، بلکه انواع و اقسام تجمل‌گرائی را ترویج می‌کند. یا بحث جنگ نرم را آقا در همان سال در سخنرانی مشهورشان فرمودند. جنگ نرم یعنی مبارزه با زرسالاران اقتدارطلب جهانی. زرسالاران اقتدارطلب در دنیا چه کسانی هستند که دارند تلاش می‌کنند جنگ رسانه‌ای علیه جمهوری اسلامی راه بیندازند؟ شما مگر می‌توانید با زرسالاران اقتدارطلب داخلی که ادامه همان سرمایه‌داری جهانی در ایران هستند، در نیفتید و بعد بخواهید با اربابان آنها در بیفتید؟ اینها یک کلیت به هم پیوسته هستند. یا مثلاً بحث عمده دیگری که آقا مطرح کردند، راجع به روشن‌بینی دینی و پرهیز از نظریه جذب بود که می‌گوید دین را با یک سری افزودنی‌های غیرمجاز به مردم معرفی کنید و برای مردم جا بیندازد. جالب است که نویسنده سریال فاصله‌ها در مصاحبه‌ای رسماً این را بیان می‌کند که ما در سریال نرگس هم می‌خواستیم روابط پسر و دختر را عادی کنیم، ولی در آنجا به ما اجازه ندادند و موفق نشدیم، ولی در اینجا دیگر موفق شدیم! یعنی از مذهب به عنوان یک چیز حاشیه‌ای استفاده کردیم تا اهداف دیگری را پیش ببریم نگاه صدا و سیما از لحاظ اجتماعی و فرهنگی، به نگاه فتنه مغزپسته ای نزدیک است. نگاهش نگاه تحقیر مستضعفین است، نگاهش نگاه حذف مستضعفین و بی اعتنایی به ظرفیت های عظیم رسانه ای آنهاست. حالا صدا و سیما دستش می‌رسد مستضعفین را از فضای رسانه پاک می‌کند، آنها می‌خواستند اگر زورشان برسد، از فضای سیاست حذفشان ‌کنند. آنها می‌خواستند هر کسی را که مطالبات زیاده‌خواهانه آنها را قبول نداشت و قبلاً صدا و سیما آنها را از صفحه رسانه‌ای کشور حذفشان کرده بود، حتی از صفحه انتخاب در جمهوریت حذفشان کنند.

لذا تناقضی در رفتار صدا و سیما پیش آمد، چون نمی توانست از لحاظ سیاسی با فتنه مغز پسته ای همراهی کند، بدون اینکه توجه کند بالاخره آن فرهنگ مصرف گرای غرب زده زیاده خواه در سیاست و حکومت هم نمی تواند ازآن فضا جدا باشد و دل بکند و یک ارتباط سیستماتیک با هم دارندبنابر این پارسال مجبور شد به یک سری عناصر حزب‌اللهی که داخلش بودند،اهمیت بدهد؛ یعنی ضرائب عوض شد و باز حزب‌اللهی‌ها عزیز شدند و طیفی از بچه‌هائی که در معاونت سیاسی بودند، دستشان باز شد که یک سری حرف‌هائی را که تا امروز نمی‌توانستند بزنند، بگویند، یعنی صدا و سیما با تدبیر این کار را نکرد، بلکه در اثر فشارها و محدودیت‌ها دست به این کار زد. ما باید از این فرصت استفاده می‌کردیم، ولی بعضی‌ها متأسفانه از این طرف هیجانی شدند و جو آنها را گرفت. ما که این صدا و سیما را می‌شناسیم. اگر این صدا و سیما رسانه جنگ نرم بود، اگر صدا و سیمای حزب‌اللهی و انقلابی بود، باید آثاری را در این پنج شش سال از او می‌دیدیم که اگر رسانه ما درست عمل می‌کرد، اصلاً فتنه مغز پسته ای پیش نمی‌آمد. چهار پنج تا برنامه دیدیم و فکر کردیم تمام شد. در همان برنامه‌ای که یک جلسه هم از ما دعوت شد و رفتیم، من واکنش‌های مختلفی را از بچه‌ها گرفتم.

در مناظره با آقای مطهری؟

بله، بعضی ها‌ از بحث‌های آخر من نا راحت بودند که تو چرا دوپینگی پیش نرفتی و تا آخرش نکوبیدی و مثلاً با آقای مطهری درگیر نشدی و چرا گفتی که در ایران آزادی بیان به‌طور کامل و ایده آل وجود ندارد و این حرف، حرف ضد انقلاب است. حتی شاید مجری آن برنامه هم از من ناراحت شد، ولی من نمی‌توانستم فقط به نوک دماغم نگاه کنم و فقط وقتی طرف کم آورده، ما را بیاورد و دوپینگ کند و فردا هم بگویند این هم نتیجه‌اش. من می دیدم تا عدالت رسانه ای برقرار نشود مدعیان دروغین آزادی بیان حتی آزادی رای مردم را هم با کمک امپریالیسم رسانه ا ی بر نخواهند تافت . کما اینکه در انتخابات پارسال کردند.. صداوسیماییها هم تا خیالشان راحت شد، بلافاصله آن برنامه را حذف کردند. برنامه دیروز، امروز، فردا را می‌خواهیم چه کار؟ بگذاریمش کنار. یعنی نگاه استراتژیک رسانه ملی، برنامه زرد نود است و به برنامه دیروز، امروز، فردا مثل تاکتیک نگاه می‌کند و ماها نباید به یک چنین مدیریت سیاسی‌کاری اجازه بدهیم که از ظرفیت‌های حزب‌اللهی به شکل دوپینگی برای حفظ مصالح و ابقای مدیریت خودش استفاده کند، وگرنه اگر مصالح انقلاب و مصالح مردم برایش مهم بود، وقتی که فضا آرام می‌شد که باید ظرفیت‌های جدیدی پدید می‌آمد و خیلی از حرف‌ها را در فضای آرام‌تر می‌توانستید بزنید.

مستندهائی مثل شاخص هم همین طوری هستند، مقطعی و با عجله و…

آنها که اصلاً یک تیم هستند، یعنی محورش یکی از نیروهای حزب اللهی معاونت سیاسی است.. این البته نقطه قوت او ، اما نقطه‌ضعف صدا و سیماست. بله، یک بچه بسیجی رزمنده جنوبی زمان جنگ می‌آید و پای کار می‌ایستد و همین نشان می‌دهد تو یک بچه حزب‌اللهی را که نخواستی یا نتوانستی حذف کنی، یک روزی این جوری به کارت می‌‌آید.

نظر شما به طور خاص در مورد برنامه دیروز، امروز، فردا که مدتی است تعطیل شده چیست؟

مجموعا برنامه موفقی بود اما به نظر من مشکل اساسی‌اش این بود که بعد از اینکه حرارت فتنه کم شد، نتوانست بحث‌های عمیقی را مطرح کند و به بحث های روزمره دچار شد. مثلاً فلان سریال‌ خارجی و مشایی و …

بحث‌های عمیق‌تری وجود داشت و باید ریشه فتنه را می‌زد. من در حدی که به عقلم می‌رسید، بحث عدالت رسانه‌ای را مطرح کردم که به نظرم خیلی جای کار داشت. ما به این گونه مباحث احتیاج داریم و در لایه‌های عمیق‌تر اجتماعی حرف برای گفتن داریم. نباید خودمان را در سوژه‌ها محصور کنیم بلکه باید رویکرد ها را عوض کنیم .

از برنامه‌های دیروز، امروز، فردا کدامیک برای شما قابل قبول‌تر بود؟

من همه‌شان را ندیدم، ولی برنامه آقای قاسمی خوب بود. که رمز موفقیت آن برنامه هم این بود که حاج سعید قاسمی از خودش حرفی نزد. بلکه آمد و آیینگی امام و انقلاب را برعهده گرفت. یعنی حرفهای امام را از رو خواند اما حرفهایی که تاحالا سانسور شده بود و برای مخاطب جذاب بود.

ایشان در آن برنامه چه کار کرد؟ آمد کتاب را برداشت و حرف‌های امام را از رو خواند و مردم لحن او و سوزی را که در صدای او بود، باور کردند، چون خیلی‌های دیگر هم ممکن است بخوانند، ولی مردم باور نکنند، یعنی صداقت و عدالت. چیزی که ملت می‌خواهند، عدالت است، آن هم عدالتی که با یک بیان صادقانه به آنها منتقل شود، چون اگر عدالت را قالتاق‌ها بیایند مطرح کنند، بعد از مدتی ملال‌آور و لوث می‌شود.

سخن آخر؟

آقای ضرغامی اگر نخواهد سردار جنگ نرم باشد و همچنان بخواهد به جریانات روشنفکری و غرب زده و انجمن حجتیه‌ای‌‌ها باج بدهد، ریسک باقی ماندنش از ریسک تعویضش بیشتر خواهد شد.