سعید شریعتی

سعید شریعتی

«نمی‎دانم از کجا برای آقای موسوی مسجل شد که ایشان پیروز هستند و با کدام قرینه‎ای فکر می‎کردند اگر پیروز نشوند تقلب شده است. موسوی دچار توهم پیروزی در انتخابات شد. شاید محبوبیت‌های سابق ایشان و استظهار ایشان به حمایت‎های امام و اردوگاه سیاسی حامی وی البته به‎همراه شور و هیجان و هم‎افزایی تبلیغاتی گرداگرد ایشان این باور و توهم را در ذهن آقای موسوی تقویت می‎کرد. انکار نمی‎کنم خیلی از خود ما هم دچار سطوحی از این توهم شده بودیم. حتی آقای موسوی اگر یقین داشت که پیروز انتخابات است نباید خود را مقابل رهبری قرار می‎داد.»
این‎ها اظهارات سعید شریعتی عضو شورای مرکزی حزب مشارکت و حاصل گفت‎وگویی دو ساعته در دفتر کار وی و در یک روز بارانی و البته شبه‎بهاری است که با هم می‎خوانیم.

به‎نظر شما علت بروز اتفاقات ناگوار بعد از اعلام نتایج انتخابات دهم چه بود و چه بسترهایی را برای ظهور چنین حوادثی در جامعه مؤثر می‎دانید؟
همان‎طور که مقام معظم رهبری تأکید کردند، من هم در تحلیل شخصی‎ام از وضعیت موجود، موضوع را به یک یا دو ماه قبل از انتخابات خلاصه نمی‎کنم. بلکه وجود اتمسفری در فضای سیاسی کشور که از سال ۱۳۸۴ به این سمت در عرصه سیاسی به‎وجود آمد، مهمترین عامل بروز این اتفاقات بود. جریان حاشیه‎ای قدرت با رأی مردم قدرت را به‎دست گرفت که به تعبیری تفوق حاشیه بر متن بود. کمپین تبلیغاتی آقای احمدی‎نژاد توانست حاشیه را علیه متن یعنی تفکر حاکم بر جریان حامی آقای هاشمی در سال‎های قبل، منسجم کند. اما در سال ۱۳۸۸ خصوصا اتفاقاتی که بعد از انتخابات افتاد، به‎نوعی واکنش متن علیه حاشیه بود، یعنی تمام مدیران و افراد سیاسی و با نفوذ سال‎های گذشته که در انتخابات نهم شکست را از حاشیه تجربه کرده بودند، رودرروی دولت جدید ایستادند. تحقیر نخبگان در برابر توده، تخریب تشکل‎های سیاسی در برابر جامعه غیر سازماندهی شده، تخریب چهره‎ها و شخصیت‎های دولت‎های گذشته نسبت به مدیران جدیدالورود، نوعی بی‎تجربگی که از مجموعه کاستی‎هایی بود که آقای احمدی‎نژاد آن را نمایندگی می‎کرد. این موضوع آن‎قدر در داخل تداوم یافت که نهایتا در مناظره احمدی‎نژاد و ‎موسوی، به‎صورت کاملا آشکار بروز یافت. البته اصطلاح متن و حاشیه حاوی هیچ اظهارنظر اخلاقی و ارزشی نیست، بلکه یک نام‎گذاری است. اما بخشی از مردم به‎دلیل این رفلکس و واکنش نتوانستند به‎خود بباورانند و متأسفانه نخبگان سیاسی از جناح اصلاحات و هم اصول‎گرایان از حامیان دولت دهم و هم جریان سبز تلاش نکردند این مسئله را حل و فصل کنند، بلکه دچار خطاهایی شدند که دو قطبی شدن جامعه را رقم زد.
اما ادعای تقلب در انتخابات ریاست‎جمهوری به حوادث بعد از انتخابات دامن زد.
به هیچ عنوان معتقد نیستم که تقلب شده و متن بر حاشیه پیروز شده است. تقلبی صورت نگرفت و رأی، رأی مردم بود. من پس از اعلام نتایج نهایی و صدور پیام رهبری هیچ حجتی در پیشگاه حق و عدالت و قانون و مردم برایم شخصا وجود نداشت که قبول کنم رأی مردم این نبوده و آقای احمدی‎نژاد رییس‎جمهور نشده‎اند. البته برخی از افراد به‎دلیل شرایط پولاریزه حاکم مدعی شدند این صحبت‎ها تحت‎تأثیر زندان و زیرشکنجه گفته شده، در حالی‎که این‎طور نبود. قطب دیگر هم اظهارات ما را تحت‎عنوان اعترافات سران مخملی مطرح کرد. این‎ها همان ادعایی بود که من قبلا هم گفته بودم. در حال حاضر اگر حرف‎های من و عطریانفر و ابطحی و حجاریان و دیگر دوستان را بخوانید، متوجه می‎شوید که آن‎ها نیز قانع نشدند که تقلب شده است. اما موضوع این است که متن و حاشیه هنوز حل و فصل نشده و من هنوز نگران این هستم که این متن معترض به دولت و حاشیه‎ای که به متن سابق معترض بوده، در یک هم‎پیوندی با متن سابق و در فضای اعتراضی به دولت جدید و سیاست‌هایش که رفته رفته باید آن را متن جدید نامید، کل جامعه را با یک بحران اجتماعی مواجه سازد. به‎طوری که علیه متن جدید اقدام و از شیوه‎های پارلمانتاریستی عبور کنند. من نگران این اتفاق هستم و البته در این مورد پیش‎بینی نمی‎کنم بلکه در حد توانم تمام تلاشم را می‎کنم، که خدای ناکرده این اتفاق نیفتد.
گفت‎و‎گوی شما با تلویزیون BBC حاکی از اعلام تقلب بود. آیا این موضوع را انکار می‎کنید؟
تنها دو بار آن هم پیش از اعلام نتیجه انتخابات با بی‎بی‎سی مصاحبه داشتم. اما بعد از صدور پیام رهبری با هیچ رسانه‎ای مصاحبه نکردم. موضعم هم پرشور کردن انتخابات بود. یک‎بار راجع به مسایل بین ستادی حرف زدم مانند وقت اضافه‎ای که صدا و سیما در جریان مناظره پس از انتخابات به آقای احمدی‎نژاد داد و ستاد آقای موسوی و کروبی و رضایی معترض بودند و این کار عجیبی نبود. در واقع رقابت بین ستادها بود. مصاحبه دوم من ساعت سه بامداد روز شنبه ۲۳ خرداد به زمانی بازمی‎گردد که هنوز نتیجه اعلام نشده بود. سیما علی‌نژاد مجری شبکه تلوزیونی بی‎بی‎سی فارسی از من پرسید که تقلب شده؟ من تحلیلم این نبود که تقلب شده، بلکه برداشتم این بود که موسوی پیروز شده و برخی اخبار از منابع موثق حکایت می‎کرد که پیروزی قطعی است اما ستاد انتخابات وزارت کشور برای این‎که کنترل حوادث پس از پیروزی موسوی را کنترل کند با اعلام قطره چکانی تعداد آرا تدبیرهایی دارد تا به هیجان پیروزی موسوی در میان مردم دامن نزند. و به خبرنگار گفتم که تقلب نشده، اما وزارت کشور در اعلام نتایج، مدیریت اطلاع‎رسانی می‎کند. بعد از اعلام نتایج و صدور پیام رهبری تا آن لحظه نمی‎خواستم باور کنم، اما از سیاست‎ورزی به‎دور می‎دیدم که بگویم تقلب شده است. در دفتر سیاسی حزب عرض کردم ما نمی‎توانیم مستندات کافی پیدا کنیم که ۱۱ میلیون را پر کند. عین متن صحبت‎هایم را در دادگاه هم خواندم. از پراگماتیسم سیاسی ادعای تقلب را به‎دور می‎دیدم. بعد از اعلام کامل نتایج حجت برایم کامل شد که تقلب مؤثری که بتواند ۱۱ میلیون رای را جابه‎جا کند، نشده است.
آیا ستاد موسوی قادر به تخمین نتیجه انتخابات نبود؟
نه. اختلاف‎نظر وجود داشت. آخرین جلسه کمیته مشاوران افکارسنجی و جامعه‎شناسان تحلیل‎گر کمپین آقای موسوی روز پنج‎شنبه ۲۱ خرداد تشکیل شد. افراد به‎شدت اختلاف‎نظر داشتند به‎طوری که به مجادله کشید. عده‎ای می‎گفتند ۶۰ به ۴۰ انتخابات را باخته‎ایم و عده‎ای معتقد بودند به دور دوم می‎کشد، اما تعدادی هم تصور می‎کردند ۶۰ به ۴۰ پیروز خواهیم شد. هیچ اجماعی برای این‎که قطعا پیروز می‎شویم یا شکست می‎خوریم، وجود نداشت. دو روز قبل از انتخابات با سه چهره مطرح نهادهای افکارسنجی کشور که در کمپین موسوی حضور داشتند، تماس گرفتم و گفتم ما می‎خواهیم این تیتر را بزنیم که موسوی به‎طور قطع پیروز انتخابات است. شما به‎عنوان کارشناسان این رشته حاضرید نامه سه نفره‎ای امضا کنید؟ آن‎ها گفتند ما اعتبار علمی خود را هزینه چنین ادعایی که یقین نداریم، نمی‎کنیم.
اما آقای موسوی با وجود این‎که شواهد و قرائنی برای اثبات تقلب در انتخابات ارایه ندادند، مصرانه بر ادعای تقلب در انتخابات تأکید می‎کردند؟
نمی‎دانم از کجا برای آقای موسوی مسجل شد که ایشان پیروز هستند و با کدام قرینه‎ای فکر می‎کردند اگر پیروز نشوند، تقلب شده است. تأکید می‎کنم روی حرف‎های آقای تاجیک در گفت‎وگوی خبری شبکه دوم. البته پیش از ایشان این موضوع را خودم هم مطرح کرده بودم. موسوی دچار توهم پیروزی در انتخابات شد. شاید محبوبیت‌های سابق ایشان و استظهار ایشان به حمایت‎های امام و اردوگاه سیاسی حامی وی و متنی که عرض کردم، البته به همراه شور و هیجان و هم‎افزایی تبلیغاتی گرداگرد ایشان، این باور و توهم را در ذهن آقای موسوی تقویت می‎کرد. البته انکار نمی‎کنم خیلی از خود ما هم دچار سطوحی از این توهم شده بودیم. اما به هر حال معتقدم حتی آقای موسوی اگر یقین داشت که پیروز در انتخابات است، نباید خود را مقابل رهبری قرار می‎داد، چراکه جایگاه فصل‎الخطابی رهبری اقتضا می‎کند، اگر موسوی باور داشت حقی از وی ضایع شده، تمکین می‎کرد و مسئله را به زمان واگذار می‎کرد. جبهه و ائتلاف سیاسی که پیرامون آقای موسوی ایجاد شده بود، در ساختار قدرت حقیقی کشور بسیار گسترده و عظیم مؤثر بود. اگر روز ۲۶ خرداد نزد رهبری می‎رفت و می‎گفت نه به این دلیل که اعتراض ندارم، بلکه چون شما فرآیند انتخابات را صحه گذاشته‌اید، تمکین می‎کنم، جبهه سیاسی‌ای که برقرار می‌ماند کمتر از قدرت رسمی ریاست‎جمهوری در آینده تعاملات و مناسبات سیاسی درون نظام اثرگذار نبود.
در سخنان خود در دادگاه رویکرد آقای موسوی را قادر به حل و فصل مسایل سیاسی ندانستید. با چه تحلیلی چنین مدعی شدید؟
آقای موسوی ۲۰ سال از عرصه کنشگری سیاسی دور بود و نتوانست مسایل را به‎خوبی حل و فصل کند. صریح‎تر بگویم: اصل بنیان‌های نظام ارزشمندتر از این بود که با یک ادعای بزرگ زمینه‎ای را فراهم کنیم که چنین واکنش‌هایی در طرفین برانگیخته شود. نمی‎گویم این سخن آقای موسوی که معتقدند آگاهی سیاسی را باید افزایش داد، حرف اشتباهی است، بلکه مدعی‎ام این حرف‎ها جدید نیست. اکنون ۳۰ سال است که راجع به نظام این حرف‌ها را می‎زنند. اما وقتی وارد میدان شدیم که آگاهی سیاسی ایجاد کنیم، در صورت پذیرش محدودیت‎های پیش رو قادر خواهیم بود در دراز‎مدت آگاهی‌های سازمان‌یافته سیاسی را شکل دهیم. من بر روی واژه آگاهی‌های سازمان یافته سیاسی اصرار دارم. در غیر این‎صورت حداکثر کاری که می‎توانیم انجام دهیم دامن زدن به ناامیدی‎ها و نارضایتی‎ها و هدایت افکار عمومی است که جامعه بی‎تفاوت حاصل آن خواهد بود و به انتهای صف کسانی خواهیم رفت که از ۳۰ سال پیش این حرف‌ها را می‎زدند.
نقش آقای هاشمی را در اتفاقات پس از انتخابات و تغییر مواضع ایشان چطور ارزیابی می‎کنید؟
ایشان در کل سال‎های گذشته سهم عمده‎ای در تمام عرصه‎ها و صحنه‎ها داشته‎اند. مقداری از سیاست در تمامی نقاط دنیا رقص پای سیاسی و تغییر مواضع سیاسی است. به بازی شطرنج اشاره می‎کنم. تغییر موضع در بازی شطرنج کار یک شطرنج‎باز حرفه‎ای است. یک سیاستمدار هم با توجه به برنامه‎ای که دارد، ممکن است سخنانش این‎طور تحلیل شود که ظاهرا متناقض است؛ در حالی‎که در نیت خیر ایشان نسبت به نظام تردید ندارم. قلبا ایشان را دوست دارم و به‎عنوان یکی از استوانه‎های نظام می‎دانم. البته گاهی هم در حد فهم خودم نقدهایی هم به ایشان داشته‌ام. مثلا در موضوع انتخابات گذشته به‎طور مثال انتشار علنی نامه ایشان به رهبری پیش از انتخابات حتی اگر خیرخواهانه هم بود، اما دارای اشکالات پراگماتیکی بود که به دعوای متن و حاشیه دامن زد.
در تحلیل فعالیت‎های سیاسی همان‎طور که در مصاحبه‎های قبلی خود مطرح کردید، به روش‎های مقاومت مدنی در مقابل الگوی پارلمانتاریسم اشاره دارید. با توجه به این‎که اعترافات افراد دستگیر شده حاکی از قصد لشکرکشی خیابانی و مقاومت مدنی و تظاهرات‎های خیابانی بوده است.
این را عرض کنم در رخدادهای اخیر موضوعی به عنوان اعتراف را قبول ندارم. مضحک است که بگوییم یک فعال سیاسی شناخته شده و پر سابقه در نظام جمهوری اسلامی اعتراف کرده است. من چنین تحلیلی از اظهارات پخش شده ندارم و الصاق چنین عنوانی را به آن مواضع معتبر نمی‎دانم. اما در مورد اصلاحات پارلمانتاریستی و تفاوت آن با الگوهای مقاومت مدنی، از سال ۱۳۷۶ به این سمت بلکه از قبل‎تر می‎توان ریشه‎های این تفاوت را در تقابل دو الگوی مطرح پیدا کرد. حتی می‎توان به داخل خانواده انقلاب بعد از رحلت امام به این سو یا بعد از مجلس چهارم اشاره کرد که بحث اصلاح‎طلبی و تغییر شرایط بین گروه‎های سیاسی به‎وجود آمد. از همان ابتدا هم خیلی خام و نپخته گروه سیاسی چپ که بخشی از جریان روحانی و بخشی از جریان روشنفکری کشور در زمان امام و متکی بر پشتیبانی آن حضرت بود به‎دلیل کنار گذاشته شدن از قدرت به‎طور قهری یا انتخابات و نظارت استصوابی و خستگی مردم از این جریان، این گروه کناره‎گیری کرد و به بازسازی اندیشه‎اش روی آورد و شکست خود را پذیرفت اما در درون خود دچار شکاف شد. صاحب‎نظران آن‎ها دو مدل پارلمانتاریستی یعنی رقابت در چهارچوب نظام را مطرح کردند، با تمسک به انتشار نشریه، تشکیل حزب و سازماندهی سیاسی همچنین تصاحب کرسی‎های قوای مردم‎سالار کشور که از سال ۱۳۷۰ تحت عنوان تشکیلاتی مثل سازمان مجاهدین انقلاب یا تشکیلات چپ یا گروه‎های خط امام شکل گرفت و بعدها با عنوان اصلاح‎طلب مطرح شدند. بخشی از نیروهایی که در این جریان دسته‎بندی می‎شدند، بیش از تفکر بر مدل پارلمانتاریستی رو به مدل‎های الگوی مقاومت مدنی آوردند، یعنی شکل دادن جنبش‎های اعتراضی و استفاده از ظرفیت‎های بروز فشار اجتماعی.
تأکید بر مدل مقاومت مردمی از چه زمانی آغاز شد؟
چپ سیاسی مذهبی که با حضور آقای خاتمی وارد صحنه و پیروز شد، نشان داد الگوی ایجاد تغییر و اصلاحات مبتنی بر پارلمانتاریسم سیاسی جواب می‎دهد. اظهارنظر ارزشی نمی‎کنم، اما درست بعد از سال ۱۳۷۶ جریانی که الگوی مقاومت مدنی را در ذهنش می‎پروراند، به این صرافت افتاد که اثبات کند در این بستر، پیروزی در انتخابات ریاست‎جمهوری سقف کاری است که می‎توان انجام داد و ظرفیت‎های کشور از طریق پارلمانتاریسم اجازه تغییرات نمی‎دهد. لذا باید مقاومت مدنی را توسعه دهیم. ۱۳ رجب سال ۱۳۷۶ دو یا سه ماه بعد از سرکار آمدن دولت خاتمی، آقای منتظری سخنرانی کردند و خطاب به ایشان گفتند: آقای خاتمی شما ۲۰ میلیون رأی دارید و به رهبری بگویید شما از ناطق حمایت کردید ۷ میلیون رأی جمع کردید. اما من ۲۰ میلیون رأی دارم پس یا کارهایی که من می‎گویم انجام بده یا من استعفا می‎دهم. این شفاف‎ترین موضع یک چهره مؤثر و روحانی و بانفوذ در جریان سیاسی بود برای شکل‎گیری جریان مقاومت مدنی. بعد هم دیدیم که پس از مجلس ششم و همچنین پس از بسته شدن مطبوعات جریان نظریه‌پرداز و حامی مقاومت مدنی از تعاملات سیاسی آقای خاتمی و حامیانش این تفکر را تغذیه می‎کردند و دامن می‌زدند که خاتمی اهل پیش بردن برنامه‎ها نیست؛ بنابراین جریان مقاومت مدنی تنها راه است. لذا باید با تحریم انتخابات در هر مدلی مردم را به این نتیجه برسانیم که انتخابات و صندوق رأی دیگر جواب نمی‎دهد و به‎گونه‎ای دیگر آزمون فیصله بخش سیاسی در ایران باید اتفاق بیفتد.
جبهه مشارکت چطور؟
در جبهه مشارکت تا جایی‎که من ۱۰ سال به‎عنوان عضو شورای مرکزی حزب و یکی از مطلع‎ترین افراد بودم، موضع جمعی این حزب هیچ موقع طرفداری و بهره‎برداری از مدل‎های مقاومت مدنی نبود. ما تا زمانی‎که در حزب بسته شد، از روش‎های پارلمانتاریستی حمایت می‌کردیم.
اما پروژه عبور از خاتمی توسط افراد منتسب به این جناح مطرح شد.
در حزب ما و در اردوگاه ۳۰ هزار نفره این حزب احتمالا بودند افرادی که شخصا این تحلیل را داشته باشند که عبور از خاتمی و حرکت به‎سمت مقاومت مدنی جواب می‎دهد. اما آن چیزی که به‎عنوان یک شخصیت حقوقی و اکثریت غالب اعضای حزب برنامه‎ها و سیاست‌های حزب را تدوین می‌کرد و در بیانیه‎ها و رویکردهای حزب تجلی می‌یافت، سیاست‎ورزی اصلاح‎طلبانه مبتنی بر پارلمانتاریسم بود. حتی در اوج فشارهای سیاسی برای حذف جریان ما از رقابت‎های انتخاباتی که در انتخابات مجلس هفتم بود و شورای نگهبان به هیچ عنصری که بویی از مشارکت در سراسر کشور برده باشد، اجازه نداد در انتخابات کاندیدا شود و همین سبب تحصن مجلس شد، انتخابات بدون حضور کاندیداهای مشارکت برگزار شد، اما جبهه مشارکت اواخر بهمن ۱۳۸۲ بیانیه داد که ما امکان شرکت در انتخابات را از دست داده‌ایم نه این‎که انتخابات را تحریم می‌کنیم. موضع جمعی ما تحریم انتخابات نبود، چون تحریم انتخابات شعار و پرچم بود برای بخشی از اپوزیسیون خارج‎نشین و بخشی از نیروهای داخل کشور که به مقاومت مدنی تأکید داشتند. ما حتی در بیانیه‎ای که دادیم، این‎طور اعلام کردیم که به‎دلیل نبود فهرست قابل اعتنا از شرکت در انتخابات معذوریم. لیستی نداریم و مردم تکلیف خود را می‎دانند و پس از آن هم بلافاصله بحث انتخابات ریاست‎جمهوری را شروع کردیم. این ثابت می‎کرد که ما تابع روش‎های پارلمانتاریستی و مجموعه‎ای از فعالیت‎های سیاسی هستیم که منتهی به انتخابات می‎شود. پس از انتخابات ۱۳۸۸ هنوز حزب به‎عنوان تشکیلات نتوانسته یک حلقه رسمی از تصمیم‎گیرانش را گردهم آورد و راجع به این موضوع بحث کند که آیا از فاز پارلمانتاریسم عبور کردیم یا این‎که نه در همان روش باقی خواهیم ماند و این‎که باید به‎سمت حرکت‎های خیابانی و نافرمانی مدنی برویم. یا با یک رفت و برگشت و تعامل دوباره با ساختار سیاسی نظام همان الگوی سابق را پیش ببریم.
آیا نهضت آزادی به همراه حزب مشارکت راهبری این جریان را بر عهده داشت؟
من ضمن احترام به افراد باسابقه و مبارز این جریان به‎ویژه بانیان و پایه‌گذاران و معمرین آن، نهضت آزادی را گروه چندان مؤثری در صحنه سیاسی کشور نمی‎دانم. این حزب بیشتر یک تاریخچه و خاطره است. وقتی خروجی آنان را می‎بینم، آن‎ها هم به براندازی به معنای تغییر جمهوری اسلامی فکر نمی‎کنند. ادعای رسمی آنان تا آن‎جا که من می‌دانم، برگشت به پیش‎نویس قانون اساسی است، اما خودشان هم می‎دانند ظرفیت‎های سازمان‎یافته سیاسی برای جاانداختن و تفوق چنین ایده‎ای را ندارند؛ تلاش می‎کنند مشی همراهانه با سایر تشکل‎های اصلاح‎طلب برای بقاء در منازعات سیاسی داشته باشند. شما ببینید، در انتخابات نهم از معین حمایت می‎کنند. هدف‎شان هم جز این‎که وزنی به معین اضافه کنند، نیست. اگر چه در طیف منتسبین به نهضت آزادی و نیروهای ملی مذهبی و نظریه‎پردازان آن‎ها هم از قائلان به روش‌های مقاومت مدنی و دگردیسی نظام و تا چهره‎های معتقد به روش‎های پارلمانتاریستی‌ را می‎توان پیدا کرد.
براندازی نرم دیگر اتهامی بود که وارد می‎شد، در این خصوص چه نظری دارید؟
من واقعا انتظار ندارم که مجموعه‎ای سیاسی و فعال و اکتیو سیاسی با فهم و تحلیل دقیق از واقعیت‌های ایران امروز در کشور باشد و قوای عاقله‎اش آن را به این جمع‌بندی برساند که با آن‎چه به روش‌های براندازی نرم شهرت یافته، بتواند به هدف برسد. حوالی انتخابات مجلس هشتم بود که برای بار نخست خانم هاله اسفندیاری و کیان تاجبخش و رامین جهانبگلو اظهاراتی داشتند که تبدیل شده بود به اتهام کودتای مخملی و انقلاب نرم که تکرار تجربه‎های اروپای شرقی بود و ظاهرا به این اتهامات دستگیر شده بودند. همان زمان مطلب مفصلی را تهیه کردم که به‎دلیل ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی حال حاضر ایران اساسا براندازی نرم ممتنع است. دلایل روشن جامعه‎شناختی و روان‎شناختی اجتماعی و تحلیل‎های اقتصادی پشتوانه این تحلیل من بود که برای یکی از نهادهای امنیتی که روی این موضوع مطالعه می‎کرد و از طریق واسطه‎ای از من خواستند، فرستادم. ساده‎تر بگویم اساسا براندازی نرم در حال حاضر و تا اطلاع ثانوی در کشور ایران ممتنع است. نمی‌گویم جاهلانی چنین ایده‎هایی را در سر نمی‌پرورانند اما صحبت من بر سر امکان تحقق این نوع روش‌هاست.
چه استدلالی برای ادعای‎تان وجود دارد؟
نخستین دلیل، بزرگترین شبکه اجتماعی اکتیو و مؤثر در ایران به‎عنوان سرمایه اجتماعی دینی و معنوی است. پیوندهای حاکمیت فعلی در جهت‎دهی و سازماندهی این مسئله کماکان مستحکم است. ممکن است در درون اختلاف‎نظر‎هایی باشد، اما کماکان به‎نظر من قوی‎ترین سرمایه اجتماعی ایران شبکه و ساختار نهادها و کانون‌های مذهبی است، اعم از سنتی و مدرن. دلیل دیگر، وابستگی شدید اقتصادی آحاد مردم ایران به حکومت و دولت است. دلیل سوم منبعث از روان‎شناسی اجتماعی است. قاطبه مردم ایران از روح ایرانی، روحیه‎ای مسالمت‎جو، محافظه‎کار و حسابگر برخوردارند. شما را ارجاع می‎دهم به ضرب‎المثل‌ها، حکایات و توصیه‎ها و میراثی که در فرهنگ عامه ما وجود دارد. مجموعه این‎ها به اعتقاد من تغییر ساختار را در شرایط کنونی با توسل به تحلیل براندازی نرم منتفی می‎کند. این را در توضیح این‎که هیچ حزب سیاسی ریشه‎دار در جمهوری اسلامی که یک قوه عاقله جدی پشتش باشد، با این نگاه اساسا به چنین مرامی مبادرت نمی‎ورزد که با توسل به این روش‎ها بخواهد اقدام به براندازی نرم کند. در جریان اصلاح‎طلبی که من می‎شناسم و خود را وابسته به آن می‎دانم اعتقاد و انگیزه‎ای برای براندازی نرم وجود نداشت و اساسا هدف‎گذاری در این راستا صورت نگرفته بود. در مورد حزب مشارکت به‎طور قاطع می‎توانم بگویم در هیچ کجا اعضای حزب مشارکت در این خصوص حتی بحث نکردند و استراتژی اعلام شده ما در حزب، سیاست‎ورزی اصلاح‎طلبانه متکی بر پارلمانتاریسم برای انجام اصلاحات در چهارچوب نظام و سیاست‌های کلی اعلام شده آن بوده است. من مدعی این نیستم که کسانی داخل یا آن سوی مرزها از ذهن‎شان نگذشته است که از فرصت‎ها و اتفاقاتی که افتاد یا ممکن بود بیفتد درجهت اعمال فشار به حاکمیت استفاده کنند. اما هیچ مجموعه عاقلی را نمی‎شناسم که باور داشته باشد ممکن است جمهوری اسلامی را با این سطح از اقتدار و بسترهای سیاسی اجتماعی اقتصادی در شرایط کنونی بتوان با روش‎های براندازانه نرم یا اردوکشی خیابانی و مدل‎های القا شده که خیلی هم پیچیده نیست، تغییر داد. اگر مروری بر فرآیند انقلاب اسلامی داشته باشیم، متوجه می‎شویم مردم ایران یک‎بار تجربه انقلاب نرم را خودشان داشته‎اند؛ قبل از این‎که در یوگسلاوی یا اکراین یا لهستان این اتفاق بیفتد. خیلی از تحلیل‎گران جنبش‎های اجتماعی معتقدند که اولین انقلاب رنگین و مخملی انقلاب اسلامی ایران بوده است. اگر به مدل‎های اعتراض خیابانی یا نمادها و شعارها نگاه کنید، می‎توانید ببینید مردم ایران به مدل‎های خارجی برای انقلاب مخملی نیازمند نبودند و خودشان تجربه کافی در این زمینه داشته‌اند، ولی تحلیل این است که در شرایط کنونی یک مجموعه عاقل به‎ویژه گروه‎هایی که ریشه در انقلاب اسلامی دارند، ممکن نیست حتی فکر اتخاذ این روش‎ها در ذهن‎شان خطور کند. مشخصا در مورد مشارکت در سطوح رسمی حزب و تشکیلات چنین چیزی مطلقا وجود نداشت.
اتاق فکر پنج‎نفره متشکل از شخصیت‎های ایرانی و حمایت دولت آمریکا و انگلیس از این گروه‎ها با هدف مقاومت مدنی به منظور براندازی نظام را نمی‎توان جدا از تفکرات برخی از افراد داخل دانست.
اتاق فکر تشکیل شده در خارج از مرزها کانونیت سیاسی در ایران ندارد. آقای سروش و مهاجرانی و کدیور و گنجی و بازرگان به‎عنوان سیاست‎مدارانی که به پیچیدگی‎های کار تشکیلاتی و سیاست‎ورزی آشنا باشند، شناخته شده نیستند. همان‎طور که می‎بینید، خود این افراد هم چندان هم‎موضع نیستند و بلافاصله انشعاب کردند. بر فرهیختگی و صاحب تفکر و اندیشه بودن این عزیزان احتجاجی نیست، اما این دلیل نمی‎شود که به‎عنوان کانون هدایت سیاسی و اتاق فکر سیاسی به هیچ مجموعه‌ای توصیه‎شان کنم. این اشخاص حداکثر شاخص‎های جریان مقاومت مدنی هستند که همواره منتقدشان بوده‎ام؛ البته برخی از این افراد داخل کشور که بودند بینابینی بودند و به‎لحاظ استراتژی سیاسی با آن‎ها مخالف بودم. در یک کلمه هم مشترک هستند و آن هم مخالفت با ولی فقیه است و معتقدم به همین دلیل با اصلاح‎طلبان خط امامی نمی‎توانند به یک هم‎پیمانی صادقانه برسند. البته این جریان را هم تفکیک می‎کنم از جریان بیگانگان. بیگانه به‎دنبال منافعش در منطقه است که چطور از دولت مستقر امتیاز بگیرد. او به‎دنبال بی‎ثباتی در منطقه است همان‎طور که زمان آقای خاتمی یا امروزه اقدام می‎کنند. آمریکا به‎دنبال بی‎ثباتی در زمان خاتمی در ایران بود، الان هم همین‎طور. نان آن‎ها در تضعیف جمهوری اسلامی است، فعلا به‎دنبال براندازی نیستند. در حال حاضر، جمهوری اسلامی ضعیف را می‎پسندند. علاقه‎ای فعلا به تغییر ساختار ندارند، اما دامن زدن به اختلافات داخلی و بهره‎گیری از اختلاف احزاب و گروه‎ها را فرصت و روش مناسبی می‎دانند. اتفاقات بعد از انتخابات زخمی بود که این میکروب‎ها و عفونت‎ها از ناحیه رسانه‎ها و سرویس‎های بیگانه برروی آن نشست و همچنان هم ادامه دارد