صفحه اصلی آرشیو مرام‌نامه پیوندها تماس با ما
شنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۳ | السبت 7 محرم 1436 | Saturday, 1 Nov 2014
فرهنگی سیاسی بین‌الملل اجتماعی طنز حوزه و دانشگاه فضای مجازی چندرسانه‌ای کتابخانه جزوات مصاحبه پیشخوان یادداشت چهره‌ها پرونده‌ها
ارسال مطلب
سه شنبه ۲۵ اسفند ۸۸ | ۱۳:۴۰

گفتگوی نوروزنامه‌ی پنجره با محمد مرندی
یک نفر در میان جمع گرگ‌ها
من تنها کسی در خانواده‎ام بوده‎ام که به آقای احمدی‎نژاد رأی ندادم… اصل حساسیت از گفت‎وگوی با سی.ان.ان و آقای فرید زکریا شروع شدد؛… ما ۲۲ دقیقه صحبت کردیم…آنچه که پخش شد تنها ۸ دقیقه بود و بقیه آن گفت‎وگو سانسور شد… گفت من به رادیو بی.بی.سی و صدای آمریکا گوش می‎کنم، چون این رسانه‎ها علیه خمینی بد می‎گویند، پس حتما آدم خوبی است!

مهم نیست که ما چند دقیقه زودتر می‎رسیم یا دکتر مرندی چند دقیقه دیرتر می‎آید، اما یک دانشجوی شهرستانی اجازه می‎خواهد قبل از مصاحبه ما چند دقیقه با دکتر مشورت کند: «زبان، زبان، زبان! زبان یاد بگیر، از همین امروز شروع کن…» این تقریبا همه توصیه‎های دکتر مرندی به آن دانشجو بود که به نظرم هرکسی هم از دکتر توصیه بخواهد، همین را می‎گوید…

marandi

با این‎که آقازاده است اما «آقازاده» نیست یکجا از دهانش درمی‎رود که در کربلای چهار و پنج آر.پی.جی زن بوده است و پنهان هم نمی‎کند که در سیاست امروز هم «بچه جنگ بودن» برایش یک ملاک و ارزش است، لابد به همین‎خاطر است که از سایت‎های اصول‎گرا بیشتر خوشش می‎آید!

آر.پی.جی زن دیروز کربلای پنج، امروز با رسانه‎های غربی به‎عنوان «مدافع نظام»، سخن می‎گوید و به اصطلاح ماشه می‎چکاند و همزمان در دانشگاه مطالعات جهان، به دانشجویانش نقد ادبی انگلیسی و تاریخ آمریکا درس می‎دهد.

این‎قدر مصاحبه کرده است، که هر گروه تازه تلویزیونی که برای مصاحبه می‎آید، خود دکتر بهترین جای دوربین در اتاق را به اکیپ فیلم‎برداری نشان می‎دهد، اصراری به گرفتن ژست‎های خاص آکادمیک ندارد و حتی از «کت» هم فراری است، اگر کمی روی تکیه کلام‎ها و سبک سخن گفتنش زوم کنی، یک رگه‎های پنهانی از «انگلیش با لهجه آمریکن» را پیدا می‎کنی خوب، طبیعی هم هست، چون دکتر متولد آمریکا است و البته به شوخی گفت حاضر است این تابعیت اجباری را به هرکس که بخواهد ببخشد! از حرف‎هایش خوب می‎شود فهمید که معتقد است، اما متعصب نه، چشم بر قوت‎های دشمن و ضعف‎های خودی نمی‎بندد. دکتر مرندی دوست دارد همیشه «مستقل» و «معلم» بماند و از همین موضع، از «نظام» دفاع کند، گفت‎وگوی ما قرار بود یک ساعت باشد، اما سه ساعت طول کشید، از بس که دکتر خاطره‎های ناگفته و محرمانه گفت! راستی کدام آقازاده را سراغ دارید که ته لهجه آمریکایی داشته باشد، آر.پی .جی زن هم بوده باشد؟!

آقای مرندی، به‎عنوان اولین سئوال، شما به‎عنوان یک صاحب‎نظر، فضای رسانه‎های بیگانه و غربی بعد از انتخابات ریاست‎جمهوری ایران را چگونه ارزیابی می‎کنید؟ این فضا چه مولفه‎ها و خصوصیاتی داشت و چگونه شکل گرفت و نهایتا به کجا رفت؟

واقعیت این است که رسانه‎های خارجی در قبال تحولات اخیر ایران برخورد یکسانی نداشتند، رسانه‎های چینی و آسیایی نگاه متفاوتی با رسانه‎های غربی در قبال ایران داشتند، آن چیزی که من می‎توانم درموردش توضیح بدهم، نوع رسانه‎های غربی است. ببینید نگاه رسانه‎های غربی بعد از پیروزی انقلاب به مسائل ایرانی تقریبا همیشه منفی بوده است و شما واقعا نمی‎توانید یک مورد مثبت در رسانه‎های غربی در مورد ایران پیدا کنید. اتفاقا اگر شما جهت‎گیری و رویکرد رسانه‎های غربی در زمان نخست‎وزیری مهندس موسوی را در نظر بگیرید و تصویری که از ایشان در رسانه‎هایی مثل نیوزویک، تایم و رسانه‎های دیگر ساخته می‎شد را در نظر بگیرید، کاملا منفی و شبیه آن تصویری است که امروز آن‎ها از آقای احمدی‎نژاد ساخته‎اند.

اما رویکرد مهم رسانه‎های غربی بعد از انتخابات ریاست‎جمهوری دهم جا انداختن این مفهوم بود که جمهوری اسلامی دیگر مقبولیت مردمی ندارد و مردم ایران خواهان یک سبک زندگی غربی هستند و به همین خاطر به صورت حداکثری به ناآرامی‎ها و تظاهرات و آشوب‎ها می‎پرداختند و سعی می‎کردند یک نوع شبیه‎سازی تصویری با تحولات اروپای شرقی در پایان دهه هشتاد میلادی و… ایجاد کنند؛ به‎طور کلی «خستگی مردم از نظام» از یک‎سو و تخریب و تضعیف چهره نظام و رهبری از سوی دیگر، رویکرد ثابت رسانه‎های غربی در حوادث اخیر بود.

این رویکرد تا آذرماه امسال بر رسانه‎های غربی برقرار بود، اما رویکرد دیگر رسانه‎های غربی که ناشی از عدم شناخت واقعیات جامعه ایرانی بود، این بود که فکر می‎کردند حوادث روز عاشورا دیگر نقطه عطف است و به اصطلاح کار نظام تمام است و این رسانه‎ها با همه حرفه‎ای‎گری گول سبزها را خوردند که می‎گفتند در ۲۲ بهمن کار دیگر تمام است. به نظرم بزرگترین اشتباه سبزها بزرگ کردن ۲۲ بهمن و تبلیغ برای حضور در آن بود که غربی‎ها در این دام افتادند و امروز می‎بینیم که این فضای سرخوردگی هنوز در بین آن‎ها وجود دارد.

شاید سئوالی که برای خیلی از کسانی که مناظره‎های داغ شما را در رسانه‎ها می‎دیدند مطرح باشد، این است که شما به‎عنوان مدافع دولت آقای احمدی‎نژاد در این مناظره‎ها شرکت می‎کردید و به نوعی از آقای رییس‎جمهور برای بیان مواضع دولت نمایندگی داشتید یا خیر؟ یا بهتر است این‎طور بپرسم که چه شد شما وارد این مناظره‎ها شدید؟

لازم است این را توضیح بدهم که حضور من در رسانه‎ها منحصر به این حوادث اخیر نبود؛ من ۲-۳ سالی است که در شبکه الجزیره انگلیسی در بحث‎ها و مناظره‎ها حاضر بودم ولی بعد از انتخابات، این حضور خیلی پررنگ شد. در حوادث اخیر، دیگر حضورم تقریبا در الجزیره به صورت روزانه شده بود، اما در پاسخ به سئوال شما باید بگویم که اصولا من در انتخابات اخیر ریاست‎جمهوری به آقای احمدی‎نژاد رأی ندادم! البته من تنها کسی در خانواده‎ام بوده‎ام که به آقای احمدی‎نژاد رأی ندادم، بقیه خانواده حس کردند به دلایل مختلف، و با وجود انتقادات، باید به احمدی‎نژاد رأی بدهند.

حضورم در مناظره‎ها و مباحث رسانه‎های غربی صرفا برای دفاع از اصل نظام بود، آن‎چه که مهم بود این بود که آقای احمدی‎نژاد رأی آورده و آقای میرحسین موسوی ادعای تقلب کرده بود و نهایتا سندی رو نکرد و همین آشفتگی‎ها و آشوب‎هایی را پدید آورد و بنده برای دفاع از نظام در این آشفتگی‎ها وارد شدم. بنده مقام دولتی نبودم و نیستم و با آقای احمدی‎نژاد هم ارتباطی ندارم و همان‎طور که گفتم به ایشان رأی هم ندادم. البته برخی‎ها دوست دارند برای این‎که اثر حرف‎هایم را کم کنند مرا به دولت منتسب کنند، بحث حمایت از آرای مردم بحثی است که به اصل نظام برمی‎گردد و من سعی کردم مدافع آن باشم، گروه‎های سبز و ضدانقلاب و رسانه‎های آمریکایی علاقه خاصی داشتند که مرا صرفا نماینده و سخنگوی دولت بدانند، در صورتی که اگر آقای احمدی‎نژاد الان به این اتاق بیایند، مرا نمی‎شناسند و من تا امروز حتی یک جمله هم با آقای احمدی‎نژاد صحبت نکرده‎ام.

نکته جالب این است که حتی کسی به من نگفت که در مناظره‎ها چه بگویم یا چه نگویم و خیلی از جاها من واقعا نمی‎دانستم موضع رسمی ایران چیست. می‎رفتم در اینترنت سرچ می‎کردم و اطلاعات خودم را افزایش می‎دادم، من هیچ مجوز و هماهنگی با داخل نداشتم، فقط حس تکلیف و دفاع از خون شهیدان را داشتم و خوب هم می‎دانستم که با فحش و تهمت و اهانت مواجه خواهم شد، اما این حضور را برای خودم لازم دانستم و وارد میدان شدم.

شما در سال‎های اخیر در کدام رسانه‎ها حضور داشتید؟

الجزیره انگلیسی (شاید چندصدبار)، پرس.تی‎وی، چند‎بار سی.ان.ان، رادیو و تلویزیون بی.بی.سی انگلیسی، تلویزیون چین، پاکستان، رادیوهای محلی کشورهای اروپایی و آفریقایی و… جاهایی بوده است که بنده در آن‎جاها حضور داشتم. البته الجزیره انگلیسی در آمریکا دیده نمی‎شود و اجازه پخش ندارد اما اخیرا موفق شده است با تغییر رویکرد خود، غرب‎پسندانه‎تر شود و اجازه پخش در کانادا بگیرد.

آغاز حضور‎های جنجالی شما در رسانه‎های غربی از کجا شروع شد؟

چیزی که باعث شد رسانه‎های غربی با من به اصطلاح مسئله‎دار بشوند، گفت‎وگوی با سی.ان.ان و آقای فرید زکریا بود؛ وی از طریق ایمیل از من دعوت کرد و ما توافق کردیم که یک مصاحبه‎ ۲۰ دقیقه‎ای داشته باشیم، ما ۲۲ دقیقه صحبت کردیم، جالب است بدانید آنچه که پخش شد تنها ۸ دقیقه بود و بقیه آن گفت‎وگو سانسور شد، اما با این حال گفتگوی خوبی بود که در شرایط تند آن روزها (مرداد ماه) انجام شد. در آن مناظره آقای زکریا چند بار عصبانی شد و پرخاشگری کرد و این آغاز دشمنی‎ها با بنده بود. همین مناظره بود که باعث شد ایرانیان مخالف نظام مقیم آمریکا علیه من فعال شوند و حساسیت‎ها بالا برود و حملات گسترده‎ای در اینترنت و فضای مجازی صورت بگیرد.

آقای مرندی، حتما از این حملات و چالش‎ها خاطرات و حاشیه‎های جالبی به یاد دارید، فکر می‎کنم برای خوانندگان ما هم شنیدن این حواشی و خاطرات جالب باشد، می‎شود چند مورد از این خاطرات را بازگو کنید؟

مهمترین این حملات تهدید به مرگ بود که در چند مورد به‎طور رسمی و حتی با اسم و مشخصات و… انجام شد، مثلا حتی ایمیلی از دانشگاه برکلی آمریکا دریافت کردم که آن‎هم تهدید به مرگ و… بود. به نظرم عمده ایمیل‎های تهدیدکننده از آمریکا بود البته ایرانیان زیادی هم در خارج از کشور بودند که واکنش‎های جالب و مثبتی داشتند و از مواضع بنده تشکر می‎کردند، اما بعضی از ایمیل‎های ایرانیان مقیم آمریکا خصمانه و تهدیدآمیز بود، حتی دامنه این تهدیدات به ایران هم کشیده شد و مثلا چراغ‎های منزل ما را شکستند! بالاخره یک موقعی بچه‎های مردم در جبهه‎ها پرپر می‎شدند و قطعه قطعه می‎شدند، ما هم قربانی رسانه‎ای شدیم برای آبروی انقلاب و نظام که البته پشیمان هم نیستم.

این هشت ماه اخیر، به‎خصوص ۴ ماه اول، از جهاتی سخت‎ترین روزهای عمرم بود، فحشی نبود که به من نداده باشند، مودبانه‎ترین فحش‎ها مزدور و قاتل و… بود، ولی آن‎چه که سخت بود، آن حالت نابرابری رسانه‎ای و تنها بودنم در مقابل دوربین‎ها بود؛ اما همین‎ها باعث شد که توکلم خیلی بالا برود، البته خیلی خوب می‎دانم که اگر من و امثال من هم از خط خارج بشویم، خدا از ما بهتر را به میدان می‎آورد.

در کنار این خاطرات باید به خاطرات خوب هم اشاره کنم. واقعا تاحالا نشده است در همین تهران به خیابان بروم و کسی مرا بشناسد و از من تشکر نکند، یک‎بار برای شرکت در یک کنفرانس با چند نفر از دانشجویانم به بیروت سفر کرده بودم، یکی از دانشجویان و همکارانم که دختر با سواد و فاضله‎ای بود، مقاله‎ای در نقد رسانه‎های غربی نوشته بود ولی یکی دو آمریکایی که در آن کنفرانس حاضر بودند، به این دختر دانشجو تاختند و این خانم قدری دچار حالت سرخوردگی و ناامیدی شد و به من گفت: واقعا کار ما چه فایده‎ای دارد و… درست چند لحظه بعد از این برخورد، در حالی کنار خیابانی در بیروت ایستاده بودیم، ناگهان یک مردی جلویم ظاهر شد و به من گفت شما همان نیستی که توی شبکه‎های خبری مناظره می‎کنی و… وقتی جواب مثبت دادم، با هیجان گفت: در فلان مناظره و فلان جا، خیلی خوب پدرشان را درآوردی! یک چیزهایی را از مناظره گفت که خود من یادم نبود، بعد هم حسابی از من تشکر کرد و رفت، من همان‎جا به آن خانم گفتم دیدی؟ نگو کار ما فایده ندارد، جالب این بود که در طول آن سفر تنها همین یک مورد بود که کسی مرا شناخت و درست در همین وقت لازم، خدا این فرد را جلوی ما گذاشت.

من فقط طی این مدت، بالای هزار ایمیل دریافت کردم که حدود ۸۷۰ مورد از آن‎ها در حمایت از ایران بود.

یکی از نقاط ضعف ایران در این‎گونه نبردهای رسانه‎ای، نبود یا کمبود چهره‎هایی است که بروند در رسانه‎های بین‎المللی با طرف مقابل بحث و مناظره کنند، شما که با این فضا به‎خوبی آشنایی دارید، می‎توانید چند چهره مناسب برای این کار معرفی کنید؟

تعداد زیادی هستند که از عهده این کار برمی‎آیند، تعداد زیادی از دانشجویان خودم در همین دانشگاه هستند که می‎توانند این کار را انجام بدهند، ولی متاسفانه این‎ها به بازی گرفته نمی‎شوند و من فکر می‎کنم نظام به این ظرفیت رسانه‎ای و سیاسی بی‎توجه بوده است. مشکل عمده در این باره این است که به نظر می‎رسد نظام به افکار عمومی مردم کشورهای غربی بی‎اعتناست، البته آقای احمدی‎نژاد بعضا حرکت‎هایی در این خصوص می‎کند ولی من فکر می‎کنم که این نوع ارتباطات و مصاحبه‎ها الزاما ایشان را محبوب نکرده است، هرچند که در کشورهای اسلامی و جهان سومی بازخورد این مصاحبه‎ها برای ایشان مثبت و محبوبیت‎برانگیز است، اما اگر از من نظر خواسته شود، می‎گویم که این روش، برای جذب افکار عمومی غربی روش مناسبی نیست و باید یک رویکرد طراحی شده و تعریف شده و منظم برای ارتباط با افکار عمومی غرب در ایران شکل بگیرد، این را هم باید بگویم که جز خود غربی ها، کسی رسانه‎های غربی را قبول ندارد. من یک خاطره‎ای در این مورد بگویم، در سال ۱۳۶۵ به حج مشرف شده بودم، یک آقای اهل نیجریه کنارم نشست و گفت از کدام کشوری و تا گفتم ایران، گفت: خمینی؟ خمینی؟ و با خوشحالی مرا تحویل گرفت، من از این رفتار شوق‎انگیز واقعا تعجب کردم و پرسیدم چرا امام را دوست داری و… گفت من به رادیو بی.بی.سی و صدای آمریکا گوش می‎کنم، چون این رسانه‎ها علیه خمینی بد می‎گویند، پس حتما آدم خوبی است! اکثر مردم دنیا تجربه مثبتی از آمریکا و غرب ندارند و برای همین به اخبار و رسانه‎های آن‎ها بی‎اعتماد هستند؛ همین مسئله برای آقای چاوز هم صدق می‎کند.

نظر شما درباره مناظره اخیر آقای جواد لاریجانی در شبکه سی.ان.ان با خانم امانپور چیست؟

البته من مصاحبه را ندیدم، ولی متن فارسی آن را خواندم که بسیار خوشم آمد، رویکرد زیرکانه و خوب آقای لاریجانی این بود که ما به غربی‎ها بدهی نداریم و باید مقتدرانه حرف خودمان رابزنیم.

اگر موافق باشید به مناظره معروف شما در بی.بی.سی بپردازیم، از شرایط و حواشی و متن آن مناظره برایمان بگویید.

بله موافقم، اول این را بگویم که وقتی بنده یا امثال بنده را به این مناظره‎ها دعوت می‎کنند، شرایط را قطعا به‎نفع ما طراحی نمی‎کنند، ضمن این‎که شما باید بدانید که بی.بی.سی پیچیده‎ترین رسانه غربی است و اصولا حتی با رسانه‎هایی مثل سی.ان.ان و… از نظر پیچیدگی و زیرکی قابل مقایسه نیست. وقتی بی.بی.سی از من دعوت کرد که برای این مناظره به استودیوی دوحه آن‎ها بروم، به من نگفتند که طرف مقابل من چه کسی است، آن‎ها در ابتدا گفتند هم‎تیمی من در مناظره آقای اسکات ریتر است، که ایشان متخصص مسائل فنی هسته‎ای است و سابقا جزو تفنگداران دریایی آمریکا بوده ولی تغییر موضع داده و به منتقد سرسخت سیاست‎های آمریکا تبدیل شده است، من هم قبول کردم چون ایشان را می‎شناختم، درست قبل از این‎که به دوحه پرواز کنم، ناگهان به من گفتند که آقای اسکات ریتر در مناظره نیستند و به جای او کس دیگری را انتخاب کرده‎اند که این شخص (آقای دکتر محجوب زیوری) باوجود همه بزرگواری به اندازه آقای ریتر مسلط نبود. درست بعد از پرواز و قطعی شدن برنامه خبر دادند که در مناظره آقای نوری‎زاده هم هست که او دو ویژگی بسیار شاخص دارد، اول این‎که به‎شدت خالی‎بند است، یعنی از بزرگترین خالی‎بندهایی که من تا به حال دیده‎ام، و دومین شاخصه رفتاری ایشان این است که عملا و رسما به چیزی به‎عنوان اخلاق پای‎بندی ندارد و حاضر است هر چیزی را در مناظره بگوید، اعم از دروغ، تهمت، راست و… برایش هم ایران و… اهمیتی ندارد و صرفا می‎خواهد با هر وسیله‎ای جمهوری اسلامی را تکذیب و تضعیف کند.

در این مناظره، سئوال سختی طرح شده بود، «آیا به برنامه هسته‎ای ایران اعتماد کامل دارید؟»، خوب شما می‎دانید که بسیاری از زنان حتی به شوهر خود اطمینان کامل ندارند! چه برسد به این‎که شما این سئوال را از دانشجویان و مردم عرب یا غربی درباره برنامه هسته‎ای ایران بپرسید و جواب بگیرید، آن‎هم کسانی که خود بی.بی.سی دعوت کرده است یا حاضر شوند به استودیوی بی.بی.سی بروند.

یک بروشوری حاوی اطلاعات و پوستر ضدایرانی در موضوع هسته‎ای هم به حاضران مناظره داده بودند که من اصلا از وجودش خبر نداشتم و وقتی به استودیو رفتم، آن را در دست حضار دیدم، ولی به لطف خدا مسئله طوری پیش رفت که حتی یکی از تماشاچیان بلند شد و گفت اصلا ایران باید بمب اتمی بسازد! در رای‎گیری هم که در پایان این برنامه کردند، ۴۸ درصد حاضران به برنامه هسته‎ای ایران، اعتماد کامل داشتند و ۵۲ درصد هم اعتماد صددرصد و کامل نداشتند. از این جالب‎تر رای‎گیری اینترنتی بود که ۷۰ درصد مخاطبان اعلام کردند به ایران اعتماد دارند. پیامد مهم این مناظره این بود که چهره نوری‎زاده به‎عنوان یک دروغگوی بزرگ که حاضر است هرکاری بکند تا دنیا را علیه ایران بشوراند، نشان داده شد. جالب است که من هیچ استرسی نداشتم ولی نوری‎زاده که چهره ثابت شبکه‎های غربی است، عرق کرده بود و استرس گرفته بود. بعد از انجام مناظره و در وقت استراحت، یکی از دست اندرکاران مناظره از بی.بی.سی به من گفت ما فکر نمی‎کردیم حتی ۱۰ درصد هم رأی بیاورید(در آن سئوال آیا به برنامه هسته‎ای ایران اعتماد کامل دارید یا خیر) و خود ما هم جا خوردیم از این رأی بالا.

البته لازم است این را هم بگویم که این هنر بنده نبود، حرف‎های جمهوری اسلامی منطق دارد و اگر سخن منطقی ما پخش شود و اجازه پخش به آن بدهند، مردم را جذب می‎کند، متاسفانه نمی‎گذارند صدای انقلاب به همه برسد. واقعیت این است که ما اصلا کار رسانه‎ای جدی و حرفه‎ای را هنوز شروع هم نکرده‎ایم، رسانه‎های غربی در این مورد از ما خیلی جلوتر هستند؛ با این تفاوت که منطق آن‎ها به قوت ما نیست. رسانه‎های غربی بدجنس اما شدیدا جذاب هستند! رسانه‎های داخلی ما متاسفانه حرفه‎ای عمل نمی‎کنند.

شما مهمترین نقاط ضعف رسانه ملی در هماوردی با رقبای رسانه‎ای خودش را چه مواردی می‎دانید؟

ببینید، الان مهمترین ضعف رسانه ملی ما این است که حالت تدافعی دارد و تا از این حالت تدافعی و منفعلانه خارج نشود، نمی‎تواند به اثر‎گذاری واقعی و حرفه‎ای برسد، البته تا حدودی هم حق دارد، چون فضای حمله به نظام این‎قدر شدید بوده است که رسانه ملی احساس می‎کند چاره‎ای جز این نداشته است. تنها کشوری در دنیا که ده‎ها شبکه تلویزیونی خارجی علیه حکومت آن برنامه دارند و موضع‎گیری می‎کنند، ایران است، ولی با این اوصاف رسانه ملی نباید از مناظره‎های صریح و داغ بترسد و باید پا به عرصه حرفه‎ای شدن بگذارد. ببینید، الان چند صد شبکه تلویزیونی و صدها وبسایت با کمک دولت‎های خارجی مرتب علیه ایران برنامه پخش می‎کنند، اصلا اشکالی ندارد رسانه ملی ما بخشی از این حرف‎ها را هم پخش کند و در کنارش جواب ایران را پخش کند. این‎طور جذابیت رسانه ملی بیشتر می‎شود، باید باور کنیم که اگر منطق انقلاب اسلامی قوی نبود، با این حجم انبوه حملات سی ساله در عرصه‎های سیاسی، رسانه‎ای دوام نمی‎آوردیم. آزاداندیشی در رسانه‎های غربی فقط یک خیال‎پردازی است.

آقای دکتر! سخت‎ترین سئوالی که از شما در طول مناظره‎ها و مباحث شد، چه بود و پاسخ شما به این سئوال سخت چه بود؟

در اوج ناآرامی‎های انتخابات، در یکی از مناظره‎ها با شبکه الجزیره انگلیسی، فیلم کشته‎شدن مرحومه ندا آقاسلطان را در کنار درگیری‎های خیابانی پخش می‎کردند و به من می‎گفتند تقلب شده و یکی از دو مهمان دیگر مناظره به من می‎گفت: هیولا! و آن یکی هم می‎گفت عملا دروغ می‎گویی و مجری با تندی به من می‎گفت چه دفاعی داری؟ فرض کنید دو دقیقه مهلت دارید و آنتن زنده برای پاسخ به چنین سئوال‎هایی که خیلی پیچیده هم هستند، یعنی در واقع ایران را به‎عنوان خبیث‎ترین و بدجنس‎ترین پدیده موجود کره زمین معرفی می‎کردند و شما باید در عرض دو یا سه دقیقه مهلت، این ذهنیت را اصلاح می‎کردید، من هم البته سعی می‎کردم به‎طور مختصر و با آرامش به سئوالات جواب بدهم که الحمدالله بازخوردش در ایمیل‎هایی که دریافت می‎کردم بسیار مثبت بود؛ هم در این مورد و هم در موارد دیگر. این در حالی بود که در حین سخن گفتن من، باز فیلم ندا آقاسلطان را پخش می‎کردند و با زیرنویس، اخبار منفی ضدایرانی پخش می‎کردند که اثر حرف‎های مرا کم کنند.

از این شگردهای خاص رسانه‎ای باز هم بگویید.

مثلا شما نگاه کنید در میزگردهایی که درباره ایران ترتیب می‎دهند، سه کارشناس می‎آورند که یکی می‎گوید ایران را باید بمباران کرد! دومی می‎گوید باید تحریم‎های شدید کرد و سومی هم می‎گوید مجبوریم با این شرور! مذاکره کنیم، خوب این کجایش آزاداندیشی و فضای باز رسانه‎ای است؟ یا مثلا نگاه کنید به نوع نگارش خبر در مورد برنامه هسته‎ای ایران، حتما این جمله کلیشه‎ای را زیاد شنیده اید که «ایران می‎گوید به دنبال سلاح اتمی نیست، اما کشورهای غربی نگران برنامه هسته‎ای ایران هستند» خوب این جمله کاملا معنی‎دار است، آن صفت نگرانی غربی‎ها، به مخاطبان آن‎ها حس صداقت و مهربانی را منتقل می‎کند در حالی که ایران را در کنار واژه‎هایی مثل سلاح اتمی و… یاد می‎کنند و متأسفم بگویم رسانه‎های ایران هم دقیقا از همین جمله کلیشه‎ای و معنی‎دار در خبرهایش استفاده می‎کند!

اخیرا لیستی از رسانه‎ها و موسسات حامی جنگ نرم از سوی وزارت اطلاعات منتشرشد که به‎جز شبکه سی.ان.ان، همکاری با بقیه این رسانه ها، ممنوع و جرم شناخته شده بود، به نظر شما این استثناء شدن شبکه سی.ان.ان باعث نمی‎شود این شبکه تنها دروازه تصویری میان ایران و غرب شود؟

رویکرد سی.ان.ان کاملا جانبدارانه و ضدایرانی است، البته این را هم باید بگویم که خبرنگار این شبکه در ایران نسبت به همکاران خود بی‎طرفانه‎تر بوده است، اما ایشان علی‎الظاهر اجازه تحلیل ندارد و صرفا تصویر و خبر خام را به خارج می‎فرستد. من سی.ان.ان را بهتر از بی.بی.سی و نیویورک تایمز نمی‎دانم و از دلایل استثتا شدن این شبکه در لیست رسانه‎های جنگ نرم بی‎اطلاع هستم.

از شما یک نقل قولی از آقای آخوندی در محافل سیاسی گفته می‎شود که قابل تامل است؛ بدین مضمون که در جلسه‎ای که نمایندگان نامزدهای انتخابات چند روز بعد از انتخابات با رهبر معظم انقلاب داشتند، آقای آخوندی که نماینده مهندس موسوی بوده است به رهبری می‎گوید ما می‎دانیم عملا در صندوق‎ها تقلب نشده است، اما حرفمان روی فرآیند تخریبی آقای احمدی‎نژاد در مناظره‎ها و صلاحیت عمومی وی است.

من این نقل قول را چندبار در رسانه‎های غربی و الجزیره انگلیسی بازگو کرده‎ام که البته آقای دکتر آخوندی که فرد بزرگواری هستند از من دلگیر شدند و من هم دیگر نگفتم! ولی خوشبختانه این روزها به‎طور کلی اصلاح‎طلبان متعادل به اشتباه بودن فرضیه تقلب اذعان دارند و امیدوارم جریان اصلاح‎طلبان متعادل و اصول‎گرایان متعادل دیگر اجازه تکرار این‎طور حوادث و تند شدن فضا در سال‎های آینده را ندهند. این نکته هم گفتنی است که یکی از ظلم‎های بزرگ آقای میرحسین موسوی به انقلاب این است که همه مجبور شده‎اند در مقابل کارهای دولت سکوت کنند تا موجب تضعیف نظام شود و البته امیدوارم این فضا به‎زودی اصلاح شود.

یادم می‎آید که یکی از خبرنگاران خارجی در اظهارنظری تلخ گفته بود در بین مقامات ایرانی، کسی که واقعا مسلط به زبان انگلیسی باشد، کم داریم و این از مشکلات ما خبرنگاران خارجی در این خصوص است. شما اگر قرار باشد یک نفر را از درون نظام معرفی کنید که حقیقتا به ظرائف زبان انگلیسی آشنا باشد و بتواند در مناظره‎های داغ رسانه‎ای شرکت کند، چه کسی را معرفی می‎کنید؟

چون سئوال کردید، مجبورم جواب بدهم: پدرم، دکتر علی‎رضا مرندی! ایشان واقعا به مفهوم واقعی به انگلیسی مسلط هستند و البته امثال دکتر جواد لاریجانی هم بسیار خوب هستند.

آقای مرندی، به عنوان حسن ختام، خوب است من یک شوخی هم با شما بکنم: من فکر می‎کنم تاچندسال آینده شما به یکی از مردان سیاست ایرانی تبدیل بشوید، به‎خصوص این‎که یک مقدار آقازاده هم هستید! نظر خودتان چیست؟

هرگز چنین نخواهد شد ان‎شاءالله، من دوست دارم از موضع مستقل و آزاد از نظام دفاع کنم و دوست دارم همیشه معلم بمانم، چون در مورد آقازادگی شوخی کردید، یک خاطره‎ای را باید بگویم، تنها دفعه‎ای که من در زمان جنگ از ماشین دولتی پدرم استفاده کردم، وقتی بود که برای خداحافظی قبل از یکی از اعزام‎ها به جبهه، به محل کار پدرم (وزارت بهداشت) رفته بودم و چون پشت در اتاق ایشان معطل شدم، دیر شد و رییس دفتر ایشان بدون اطلاع پدر اجازه دادند که با ماشین دولتی مرا به محل اعزام برساندند یا من یادم نمی‎رود وقتی در اواخر جنگ یعنی اوایل سال ۱۳۶۷ که وضع ایران در جبهه‎ها بد بود، یک‎بار بعد از مدت‎ها حضور در جبهه، مرخصی گرفته بودم که به خانه برگردم تا کاری را انجام دهم؛ تا زنگ در را زدم و مادرم از روی بالکن مرا دید، با تشر و عصبانیت گفت: «برای چی در این موقعیت برگشتی؟ زود برگرد!» که من بعدها به شوخی به مادر و پدرم می‎گفتم شما تا مرا نکشید، راحت نمی‎شوید!

ثبت نظر

نام:

رایانامه: (اختیاری)

متن:


9 × = سی شش

تازه‌ترین اخبار
اخبار بیشتر
آرشیو