انقلاب توئیتری ناکام؛ اینبار در مولداوی
انتخابات 2009 مولداوی برگزار شد و مقامات اعلام کردند که نتایج اولیه فرایند انتخاباتی نشان میدهند که حزب کمونیست تقریبا 50 درصد آراء را کسب نمودند… دهها هزار تن بلافاصله پس از اعلام نتایج، شروع به اعتراض نمودند. این تظاهرات با خشونتهای سازماندهی شده، امکانات دولتی را هدف قرار دادند. اسناد بدست آمده از این جریان با انقلاب نارنجی اوکراین شباهتهایی داشتند …
مترجم: نوذر نظری- مخرج مشترک همه انقلابهای رنگی، موجی از اعتراضات و گاهی شورشهایی است که هدفشان واژگونسازی یک دولت مرکزی است و اغلب در زمان برگزاری انتخابات و اندکی پس از آن به وقوع میپیوندد. آیا زمان آن نرسیده که بدون توجه به این امر که این انقلابهای کذایی توسط حامیان مشتاق غربی آنها از جمله سازمانهای غیردولتی، دیپلماتها، تجار، نهادهای دولتی و سران حکومتی، صحنهپردازی و مهندسی میشوند، به بررسی آنها بپردازیم؟ در کشورهایی که بسیج عمومی از این دست شایع است، رهبران طرفدار غرب هم بر اریکه قدرت تکیه میزنند. اگر بتوانیم بر طرح این انقلابها نگاه موشکافانهای بیندازیم محال است به آسانی از همزمانی انقلابهای رنگی در کشورهایی که با چین و روسیه مرز مشترک دارند، تعجب نکنیم.
باید این نکته را نیز خاطر نشان ساخت که هیچ انقلاب رنگی در هیچ کشوری که دولت آن وفادارانه حامی غرب است، رخ نخواهد داد. امروزه در حقیقت کاملا محتمل است حوادثی که در مولداوی و ایران رخ دادهاند نمیتوانند حاوی علائم آخرین انقلاب رنگی باشند.
*****

انتخابات ۲۰۰۹ مولداوی برگزار شد و مقامات اعلام کردند که نتایج اولیه فرایند انتخاباتی نشان میدهند که حزب کمونیست جمهوری مولداوی (که با حزب چپ اروپایی آشنایی و نزدیکی دارد)، تقریبا ۵۰ درصد آراء را کسب نمودند. سازمان امنیت و همکاری اروپا (OSCE)، تائید کرد که انتخابات پارلمانی مولداوی آزادانه و عادلانه بوده است. با این وجود، دهها هزار تن بلافاصله پس از اعلام نتایج، شروع به اعتراض نمودند. این تظاهرات را به سختی میتوان بهعنوان تجمعاتی صلحآمیز قلمداد کرد چرا که خشونتهای سازماندهی شده، امکانات دولتی از جمله ساختمان مجلس و دفتر ریاست جمهوری را هدف قرار دادند. اسناد بدست آمده از این جریان با انقلاب نارنجی اوکراین شباهتهایی داشتند که با اعتراضات گستردهای شروع شد و خواهان انتخابات جدیدی بودند که در آن سیاستمداران مخالف که از نتایج انتخابات جاری ناراضی بودند، بتوانند مشارکت کنند.
مخالفان پرچمهایی از رومانی و اتحادیه اروپایی در دست داشتند. آنها همچنین خواهان خلع دولت کنونی مولداوی از قدرت و تقبیح آن بهعنوان یک رژیم توتالیتر و برگزاری انتخابات پارلمانی شدند که مجددا زمان آن مشخص شده باشد. مقامات بلندپایه دولت مولداوی اعلام کردند که به این گزارشات آشوبهای مدنی بهعنوان وقایعی غیرقانونی مینگرند و متناسب با آن عمل خواهند کرد. به علاوه، سفیر رومانی در مولداوی بهعنوان عنصر نامطلوب اعلام و فقط روادید ضروری برای اتباع رومانی صادر شد. همچنین اجتماعات معترضین طرفدار دولت مولداوی در چندین شهر در رومانی به وقوع پیوست.
اگرچه هیچ رنگی برای این انقلاب رنگی انتخاب نشد اما این حوادث از قبل بهعنوان انقلاب تویتری موسوم شد زیرا گزارشات موجود بر روی سایتها نشان دادند که سازماندهندگان اعتراضات از ابزارهای شبکهای اجتماعی به منظور شعلهور ساختن آتش نارضایتیها، استفاده گستردهای نمودند.
رقابت ژئوپلتیک
برای تعیین این که آیا یک حادثه از نظر ژئوپلتیک دارای اهمیت است یا نه، زمانبندی، عنصری است که همیشه لازم است مدنظر قرار گیرد. فضای بعد از فروپاشی شوروی یکی از فعالترین عرصههای رقابت استراتژیک قدرتهای بزرگ است و اکنون شاهد وقوع چندین نمونه جدید به قرار میباشیم:
۱٫ این حقیقت که اوکراین و گرجستان برخلاف فشار دیپلماتیک شدید از طرف اعضای دائم ناتو، بهعنوان عضو این سازمان پذیرفته نشدهاند.
۲٫ برخلاف دیگر کشورهای اتحاد جماهیر شوروی سابق، دولت مولداوی اعلام کرد کیشینف بیطرف باقی خواهد ماند و این کشور جانبداری از قدرتهای بزرگ را رد میکند. این موضعگیری کمابیش با موضعگیری اتخاذ شده توسط رئیس دیگر دولت شوروی سابق، ترکمنستان، که سیاست خارجیاش را باید بهعنوان معیار بیطرفی صریح قلمداد کرد، شبیه است.
۳٫ جنگ گرجستان ـ روسیه که در آن مسکو شکست سختی را بر ارتش شدیدا طرفدار غرب گرجستان وارد ساخت.
۴٫ برگزاری نشست دولت قرقیزستان مبنی بر بستن پایگاه ماناس.
۵٫ اتحادیه اروپایی پروژه مشارکت شرق خود که توسط لهستان و سوئد برای جذب کشورهای اکراین، بلاروس، آذربایجان، گرجستان، مولداوی، و ارمنستان تدوین شده بود را اجرا کرد، این پروژه از طرف مسکو بهعنوان تلاش برای جذب این کشورها و در حاشیه نگهداشتن آنها از حوزه نفوذ روسیه تلقی شد.
۶٫ تصمیم اوکراین برای برگزاری انتخابات برنامهریزی شده پیش از موعد مقرر. باید این نکته هم اضافه شود که نامزدی ویکتور یوشچنکو بهعنوان حامی غرب به طور ویژه امیدبخش نبود.
موارد فوق نشان میدهند که رقابت ژئوپلتیک بین روسیه و ناتو در حال تشدید است. در حقیقت سیاستمداران بلندپایه روسی از قبل مدعی بودهاند که ناآرامیهای مدنی در مولداوی توسط سرویسهای اطلاعاتی غرب هماهنگ شدهاند. آنها همچنین بر این امر تأکید کردهاند که هدف نهایی انجام تغییر رژیم در کیشینف است و بنابراین رومانی بهعنوان عضو ناتو میتواند مولداوی را ببلعد. هیچ مسئله مرموزی وجود ندارد و ملی گرایان سرسخت در بخارست تمایل دارند که با مولداوی الحاقی آنشلوسی داشته باشند. همچنین لازم است معلوم شود کدام منافع غرب میتوانند در حوادث این جمهوری کوچک بعد از فروپاشی شوروی، وارد شوند.
منطقهای جذاب
مولداوی یکی از فقیرترین و کمتوسعهیافتهترین جمهوریهای اتحاد جماهیر شوروی سابق است که دارای بشیترین تراکم جمعیتی است. این کشور یک کشور محصور در خشکی است که با رومانی و اوکراین همسایه است. برنامهریزان شوروی سوسیالیستی تصمیم گرفته بودند که این منطقه در تولید غذا سرآمد و حرفهای گردد. با وجود این مولداوی کاملا یکدست و همگن نیست. زیرساخت صنعتی این کشور در منطقه ترانسنیستریا بنا شده که یک منطقه پرجمعیت با قومیت اسلاو (یعنی ترکیبی از روسها و اوکراینیها) است. این منطقه عامل اصلی تامین درصد بالای تولید ناخالص داخلی مولداوی به میزان ۴۰ درصد بوده و همچنین نقش مهمی در تولید کامل انرژی لازم برای صنعت مولداوی داشته است.
با پایان یافتن جنگ سرد، دیکتاتور رومانی، «نیکولای چائوشسکو»، اعلام کرد که کرملین ناحیه بسارابیا (موسوم به مولداوی) که او آن را بخشی از خاک رومانی میداند را به روسیه الحاق نموده است. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی اوضاع را تغییر داد. کل اقتصاد مولداوی به طور ویژه از آنجا که فقط محصولاتی مانند شراب، میوهجات و نوشیدنیها و محصولات غذایی را صادر میکند خیلی برجسته نیست. مولداوی وارد کننده اصلی زغال سنگ، نفت و گاز است زیرا دارای منابع ذخیرهای هیچ یک از محصولات فوق نیست. براساس کتاب حقایق جهانی سازمان سیا، این کشور در میان ردهبندی کشورها براساس درآمد ناخالص داخلی رتبه ۱۳۸ را به خود اختصاص داده است. ترانسنیستریا پس از فروپاشی شوروی استقلال خود از مولداوی را اعلام کرد زیرا از رشد و برتری یک مولداوی ملیگرا و ظهور مجدد احساسات طرفدار رومانی بسیار بیم داشت. این امر موجب شعلهور شدن آتش جنگ بین کیشینف و جداییطلبان ترانسنیستریایی شد. نیروهای روسی به منظور پایان دادن به درگیریها وارد منطقه شدند. از آن زمان تاکنون مناقشه خاموش شده است.
با وجود این حضور نیروهای نظامی روسی (که در حدود ۳ هزار نفر میباشند) به ترانسنیستریا اجازه داده که استقلال عملی خود از مولداوی را حفظ کند. اگرچه این منطقه هنوز رسما به مولداوی تعلق دارد، در حقیقت منطقه مذکور، مقامات رسمی، ارتش، مدیریت اجرایی، پول رایج، خدمات عمومی، پرچم، سرود ملی، قانون اساسی و لباس نظامی مخصوص به خود را دارد. نیمی از صادرات این منطقه به روسیه صورت میگیرد. روسیه از منطقه ترانسنیستریا حمایت میکند زیرا نسبت قابل ملاحظهای از قومیتهای وفادار به مسکو، بخش عظیمی از جمعیت این منطقه را تشکیل میدهند. این نکته دور از ذهن نیست چرا که جمعیت مهمترین سرمایه و نادرترین منبع روسهاست. به علاوه منطقه ترانسنیستریا در شرقیترین بخش مولداوی واقع شده و مهمتر از آن، با اوکراین هم مرز مشترک دارد. دلیل دیگر این است که اقتصاد کوچک این منطقه به صنعت عظیم، تولید منسوجات و تولید نیرویی وابسته است و این خود جذابیت خاصی به آن بخشیده است.
ولادیمیر ورونین
بهعنوان پیامد مداخله روسیه، کشینیف دقت نموده است که به صورت یک دشمن سرسخت برای مسکو در نیاید. رئیس جمهور فعلی مولداوی، «ولادیمیر ورونین»، در سال ۲۰۰۱ بهعنوان نامزد حزب کمونیست جمهوری مولداوی بهسمت ریاست جمهوری انتخاب شد. بدون توجه به نام این حزب، میتوان دولت او را بهعنوان یک دولت عملگرا، تلقی کرد. برای مثال او تصمیم گرفت که طرحهای خصوصیسازی را که قبلا توسط رئیس جمهور قبلی شروع شده بودند، ادامه دهد. متعاقب آن در سال ۲۰۰۲، او با تعیین زبان روسی بهعنوان دومین زبان رسمی کشور، خشم ملیگرایان را برانگیخت. با وجود این، اشتباه خواهد بود اگر که به او برچسب طرفدار روسیه بزنیم زیرا سیاست خارجی وی درصدد برقراری توازن بین منافع روسیه و غرب بدون جانبداری یکی از طرفین بوده است. برای مثال دولت او اعلام کرد که درصدد گسترش روابط نزدیک با اتحادیه اروپایی است که یک مأموریت دائم را در کیشینف به عهده گرفته و نیز خواهان همکاری با ناتو و روسیه، به جز عضویت در ائتلاف آتلانتیک یا عضویت در سازمان پیمان امنیت جمعی(CSTO) به رهبری روسیه است. به علاوه اینها دولت ورونین اعلام کرده به جای آن که در رومانی جذب و استحاله شود، مصر است استقلال خود را حفظ کند. به طور خلاصه او نه طرفدار روسیه است (مانند الکساندر لوکاشنکو) و نه طرفدار غرب است (مانند میخائیل ساکاشویلی)، در عوض موضعگیری سیاسی او به موضعگیری کوچمای اوکراینی، شواردنادزه گرجی و حتی نیازف ترکمنستانی و بوردی موخایف شبیه است.
یک مولداوی طرفدار غرب
با وجود عوامل مذکور، دور از انتظار نیست فرض کنیم که ناتو به طور کلی و ایالات متحده به طور ویژه به تغییر رژیم در مولداوی تمایل دارند. هدف اصلی این کار براندازی رژیم کنونی مولداوی و جایگزینی آن با دولتمردانی است که خصومت بیشتری با روسیه داشته باشند. اگر چنین تلاشی به فرجام برسد روی کارآمدن یک دولت جدید در مولداوی که بتواند برای بیرون انداختن نیروهای روسی از منطقه ترانسنیستریا، تلاش برای عقبنشینی ارتش روسیه از اروپای شرقی و بهعنوان تلاشی برای کاهش نفوذ روسیه در فضای بعد از فروپاشی شوروی و تقلیل پرستیژ روسیه در این منطقه و مناطق دیگر رجزخوانی کند، دور از انتظار نیست. همچنین این کار میتواند هشداری از طرف غرب به مسکو مبنی بر این امر باشد که کمترین پریشانی و سردرگمی روسیه از طرف ناتو به فال نیک و بهعنوان یک امتیاز قلمداد خواهد شد.
یک مولداوی مفروض طرفدار غرب میتواند در قالب عضویت رومانی وارد ناتو شود و باعث حرکت مرزهای ائتلاف ناتو بهسمت شرق و تصویب و پذیرش عادی پروتکلها برای اعضای جدید خواهد شد. این نکته را نیز نباید فراموش کرد که اگر کرملین با ظهور این رژیم جدید مواجه شود معلوم نیست نهایتا به یک تغییر رژیم احتمالی در کشینیف واکنش نشان ندهد. به خصوص اینکه ممکن است هر دولت جدیدی که روی کار میآید تلاش کند با زور کنترل ترانستیستریا را به دست آورد، همانند اقدامی که گرجستان در سال گذشته در قبال اوسیتای جنوبی انجام داد.
آن چه مبرهن است این است که مسکو نمیخواهد در دام مناقشهای بیفتد که میتواند منابع مالی، نظامی، دیپلماتیک و سیاسی این کشور را مستهلک سازد. از این رو تصمیمسازان روسی دوست ندارند با یک اتفاق در مولداوی مواجه شوند و آن نمایشنامهای است که قبلا روی صحنه رفته است. بنابراین معقول خواهد بود خاطرنشان سازیم که روسیه به منابع اطلاعاتی خود که در ماورای بحار از آنها استفاده میکند به منظور مقابله با حرکتهای ضدروسی در مولداوی قبل از آنکه هرگونه اعزام نیروی نظامی مدنظر قرار گیرد، متوسل شود.
هنوز خیلی دیر است دقیقا به پیشبینی این امر بپردازیم که کدام پیشرفتهای تعیینکننده در مولداوی به وقوع خواهند پیوست و چگونه این پیشرفتها خود را آشکار میسازند.
مداخله
اتهامات روسیه مبنی بر دخالت آژانسهای اطلاعاتی غربی هنوز ثابت نشدهاند چراکه همه عملیاتهای زیرزمینی براساس اصل انکار معقول و قابل پذیرش، عمل میکنند. باوجود این، یک سری حقایق مشروط وجود دارند که بهنظر میرسد مداخله بیگانگان را ثابت میکنند. برای مثال بعضی مؤسسات نیمهرسمی غربی و سازمانهای غیردولتی به آسانی فعالیتهای خود در مولداوی را تائید میکنند.
وب سایت موسسه کمکهای خارجی ایالات متحده (USAID)، که نگران فعالیتهای آژانس در مولداوی است، از بعضی از افراد و آژانسهایی که مشمول «برنامه مشارکت شهروندی مولداوی» و «برنامه آموزش و دسترسی به اینترنت» در این کشور هستند را نام میبرد. «برنامه آموزشی و دسترسی به اینترنت» اهمیت قابل ذکری دارد چرا که در آن از شبکههای ا جتماعی آن لاین برای افزایش فعالیتهای ضدحکومتی استفاده فراوان شده است. وب سایت USAID مشخص میسازد که برنامه این موسسه بستر لازم برای دسترسی بنیادها و موسسات محلی به اینترنت و آموزش گسترده در تمام ابعاد فناوری اطلاعاتی را فراهم میسازد. این موسسه همچنین خاطرنشان میسازد که گروههای هدف این طرح عبارتند از مقامات دولتی، روزنامهنگاران، دانشجویان، نمایندگان سازمانهای غیردولتی محلی و داخلی، اساتید دانشگاه و مقامات بهداشتی.
این مثالها به طور ویژه کمک میکنند بتوانیم این نکته را مدنظر قرار دهیم که این سازمانها در واقع عوامل و مشارکتکنندگان اصلی انقلابهای رنگی پیشین میباشند. این به آن دلیل است که هم بازیگران و هم طرز عمل آنها هنوز هم بهطور گسترده لایتغیر باقی مانده است. یکی از مخالفان و سازماندهندگان بدنام انقلاب توتیری، یک روزنامهنگار با نام «ناتالیا مورار» است. وی فعالیتهای شدید ملیگرایانه کمونیستی و حامی دول غربی را به حیطه خود درآورده است.
بهطور خلاصه و با در نظر داشتن موارد موافق، میتوان گفت که این روند مشابه یک داستان مواجهه ژئوپتیک بین روسیه و غرب است. شواهد و پیچیدگیهای استراتژیک آن عمیقتر خواهند شد زیرا موجهای شوکبرانگیز قوی را به درون اروپای شرقی و فضای بعد از فروپاشی شوروی خواهد فرستاد.
منبع: باشگاه اندیشه، به نقل از globalresearch.ca – آوریل 2009
