montazeri00تریبون مستضعفین- ماجرای آقای منتظری عبرت آموز است. عبرتی برای همه‌ی ما؛ هر چند ایشان به نصیحت‌ها و هشدارهای امام برای عدم دخالت در سیاست و پاکسازی بیت خود از عوامل منافقین و لیبرالها (که حجت شرعی خود می‌دانستند!) تا پایان عمر خود نیز عمل نکردند، ولی خوانش دوباره‌ی تاریخ این ماجرا برای عبرت آموزی بسیار مفید است.
به ضمیمه سه سند تاریخی درباره این ماجرا جهت دانلود منتشر می‌گردد.

  فرجام عبرت آموز آیت الله منتظری

  رنجنامه‌ی یادگار امام خطاب به آیت الله منتظری

  پاسداشت حقیقت؛ نقد درون‌ساختاری خاطرات آقای منتظری

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
جناب آقاى منتظرى.
با دلى پر خون و قلبى شکسته چند کلمه‏اى برایتان مى‏نویسم تا مردم روزى در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته‏اید که نظر تو را شرعاً بر نظر خود مقدم مى‏دانم؛ خدا را در نظر مى‏گیرم و مسائلى را گوشزد مى‏کنم. از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامى عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین مى‏سپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبرى آینده نظام را از دست داده‏اید. شما در اکثر نامه‏ها و صحبتها و موضعگیریهایتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند. به قدرى مطالبى که مى‏گفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده‏اى براى جواب به آنها نمى‏دیدم. مثلًا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودى که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى‏بینید که چه خدمت ارزنده‏اى به استکبار کرده‏اید. در مسئله مهدى هاشمىِ قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر مى‏دانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام مى‏دادید که او را نکشید. از قضایاى مثلِ قضیه مهدى هاشمى که بسیار است و من حالِ بازگو کردن تمامى آنها را ندارم. شما از این پس وکیل من نمى‏باشید و به طلابى که پول براى شما مى‏آورند بگویید به قم منزل آقاى پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند. بحمداللَّه از این پس شما مسئله مالى هم ندارید. اگر شما نظر من را شرعاً مقدم بر نظر خود مى‏دانید- که مسلماً منافقین صلاح نمى‏دانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایى مى‏شوید که آخرتتان را خرابتر مى‏کند- با دلى شکسته و سینه‏اى گداخته از آتش بى‏مهریها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت مى‏کنم دیگر خود دانید:.
۱- سعى کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدى هاشمى و لیبرالها نریزد ..
۲- از آنجا که ساده لوح هستید و سریعاً تحریک مى‏شوید در هیچ کار سیاسى دخالت نکنید، شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد ..
۳- دیگر نه براى من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملکت است را به رادیوهاى بیگانه دهند ..
۴- نامه‏ها و سخنرانیهاى منافقین که به وسیله شما از رسانه‏هاى گروهى به مردم مى‏رسید؛ ضربات سنگینى بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتى بزرگ به سربازان گمنام امام زمان- روحى له الفداء- و خونهاى پاک شهداى اسلام و انقلاب گردید؛ براى اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، شاید خدا کمکتان کند ..
واللَّه قسم، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم، ولى در آن وقت شما را ساده لوح مى‏دانستم که مدیر و مدبر نبودید ولى شخصى بودید تحصیلکرده که مفید براى حوزه‏هاى علمیه بودید و اگر اینگونه کارهاتان را ادامه دهید مسلماً تکلیف دیگرى دارم و مى‏دانید که از تکلیف خود سرپیچى نمى‏کنم. واللَّه قسم، من با نخست وزیرى بازرگان مخالف بودم ولى او را هم آدم خوبى مى‏دانستم. واللَّه قسم، من رأى به ریاست جمهورى بنى صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم ..
سخنى از سرِ درد و رنج و با دلى شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم: من با خداى خود عهد کردم که از بدى افرادى که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشى نکنم. من با خداى خود پیمان بسته‏ام که رضاى او را بر رضاى مردم و دوستان مقدم دارم؛ اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت برنمى دارم.
من کار به تاریخ و آنچه اتفاق مى‏افتد ندارم؛ من تنها باید به وظیفه شرعى خود عمل کنم.
من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته‏ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم. تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام؛ سعى کنند تحت تأثیر دروغهاى دیکته شده که این روزها رادیوهاى بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش مى‏کنند نگردند. از خدا مى‏خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضى هستیم به رضایت او؛ از خود که چیزى نداریم، هرچه هست اوست. والسلام ..
- یکشنبه ۶/۱/۶۸٫
- روح اللَّه الموسوى الخمینى»…  صحیفه امام، ج‏۲۱ ، ص ۳۳۰ – ۶ فروردین ۱۳۶۸

نامه‌ی آقای منتظری در جواب نامه‌ی امام:

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
محضر مبارک آیت اللَّه العظمى امام خمینى- مدظله العالى.
پس از سلام و تحیت، مرقومه شریفه مورخ ۶/۱/۶۸ واصل شد. ضمن تشکر از ارشادات و راهنماییهاى حضرتعالى به عرض مى‏رساند، مطمئن باشید همان‏طور که از آغاز مبارزه تاکنون در همه مراحل همچون سربازى فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرتعالى و در مسیر اسلام و انقلاب بوده‏ام، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجراى دستورات حضرتعالى مى‏دانم؛ زیرا بقا و ثبات نظام اسلامى مرهون اطاعت ازمقام معظم رهبرى است. براى هیچ کس قابل شک نیست که این انقلاب عظیم تا کنون در سایه رهبرى و ارشادات حضرتعالى از خطرات مهمى گذشته؛ و دشمنان زیادى همچون منافقین کوردل، که دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیتهاى عزیز ما و از جمله فرزند عزیز خود من (۱) آغشته است، و سایر جناحهاى مخالف و ضد انقلاب و سازشکار و لیبرال مآبهاى کج فکر را رسوا واز صحنه خارج نموده است. آیا جنایات هولناک وضربات ناجوانمردانه این روسیاهان کوردل به انقلاب و کشور و ملت عزیز و فداکار ما فراموش شدنى است؟ و اگر بلندگوهاى آنان و رادیوهاى بیگانه خیال مى‏کنند با جوّسازیها و نشر اکاذیب و شایعه پراکنیها به نام اینجانب مى‏توانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگى ملت ما رخنه کنند، سخت در اشتباهند ..
و راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبرى، خود من از اول جداً مخالف بودم؛ و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینى بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین اینجانب به مصلحت نبوده است. و اکنون نیز عدم آمادگى خود را صریحاً اعلام مى‏کنم. و از حضرتعالى تقاضا مى‏کنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آینده اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند. و به من اجازه فرمایید همچون گذشته یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه علمیه به تدریس و فعالیتهاى علمى و خدمت به اسلام و انقلاب، زیر سایه رهبرى حکیمانه حضرتعالى، اشتغال داشته باشم. و اگر اشتباهات و ضعفهایى که لازمه طبیعت انسان است رخ داده باشد، ان شاء اللَّه با رهبریهاى حضرتعالى مرتفع گردد ..
و از همه برادران و خواهران عزیز و علاقه مند تقاضا مى‏کنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبرى و خبرگان محترم، به بهانه حمایت از من، کارى انجام دهند و یا کلمه‏اى بر زبان جارى نمایند؛ زیرا مقام معظم رهبرى و خبرگان جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمى‏خواهند ..
امید است این شاگرد مخلص را همیشه از راهنماییهاى ارزنده خود بهره مند، و از دعاى خیر فراموش نفرمایید. والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته ..
- ۷/۱/۶۸- حسینعلى منتظرى‏»

پاسخ امام خمینی به نامه‌ی آقای منتظری:

«بسم اللَّه الرحمن الرحیم.
جناب حجت الاسلام و المسلمین آقاى منتظرى- دامت افاضاته.
با سلام و آرزوى موفقیت براى شما، همان‏طور که نوشته‏اید رهبرى نظام جمهورى اسلامى کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیرى است که تحملى بیش از طاقت شما مى‏خواهد. و به همین جهت، هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم، و در این زمینه هر دو مثل هم فکر مى‏کردیم. ولى خبرگان به این نتیجه رسیده بودند؛ و من هم نمى‏خواستم در محدوده قانونى آنها دخالت کنم. از اینکه عدم آمادگى خود را براى پست قائم مقامى رهبرى اعلام کرده‏اید پس از قبول، صمیمانه از شما تشکر مى‏نمایم.
همه مى‏دانند که شما حاصل عمر من بوده‏اید؛ و من به شما شدیداً علاقه مندم. براى اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد، به شما نصیحت مى‏کنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمایید؛ و از رفت و آمد مخالفین نظام، که به اسم علاقه به اسلام و جمهورى اسلامى‏ خود را جا مى‏زنند، جداً جلوگیرى کنید. من این تذکر را در قضیه «مهدى هاشمى» (۲) هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در این مى‏بینم که شما فقیهى باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند. از پخش دروغهاى رادیو بیگانه متأثر نباشید. مردم ما شما را خوب مى‏شناسند، و حیله‏هاى دشمن را هم خوب درک کرده‏اند که با نسبتِ هر چیزى به مقامات ایران کینه خود را به اسلام نشان مى‏دهند ..
طلاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه‏ها، و رادیو- تلویزیون، باید براى مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلى است که مقدم بر هر چیز است، و همه باید تابع آن باشیم. جنابعالى ان شاء اللَّه با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمى مى‏بخشید. والسلام علیکم ..
- ۸/۱/۶۸٫
- روح اللَّه الموسوى الخمینى»…  صحیفه امام، ج۲۱، ص ۳۳۳

پی نوشت:

(۱)- شهید محمد منتظرى که در فاجعه انفجار ساختمان مرکزى حزب جمهورى اسلامى، واقع در سرچشمه تهران همراه با دهها تن از شخصیتهاى مذهبى و سیاسى دیگر به شهادت رسید.

(۲)- سید مهدى هاشمى از جمله افرادى بود که پیش از انقلاب به اتهام معاونت در قتل آقاى شمس آبادى دستگیر و محکوم گردید. او پس از پیروزى انقلاب از زندان آزاد شد و به مسئولیتهاى مهمى نیز گمارده شد؛ اما بزودى چهره واقعى خود را نشان داد و با شرکت در چند فقره جنایت و اعمال خلاف قانون از سوى دادگاه محاکمه و به اعدام محکوم شد و حکم درباره او به اجرا درآمد.