پنج شنبه ۱۴ بهمن ۸۹ | ۱۳:۳۰

نگاهی به اشتراکات تحولات مصر و تونس

در کشورهایی چون مصر و تونس باید به برخی از ویژگی های مشترک آن نگاه انداخته تا به راحتی بتوان شباهت‌ حوادث رخ داده و همچنین آینده‌نگری نسبت به این حوادث را تحلیل کرد.


تریبون مستضعفین: در کشورهایی چون مصر و تونس باید به برخی از ویژگی های مشترک آن نگاه انداخته تا به راحتی بتوان شباهت‌ حوادث رخ داده و همچنین آینده‌نگری نسبت به این حوادث را تحلیل کرد.

این دو کشور هر دو در خاورمیانه، هر دو در افریقا و هر دو جزء کشورهای عربی و اسلامی هستند و از همه مهمتر اینکه این دو کشور تا سالیان نه چندان دوری (کمتر از 70 سال گذشته) مستعمره کشورهای انگلستان و فرانسه بودند.

از دیگر وجوه مشابهت این دو کشور، این است که مردم هیچ یک از این دو نتوانستند طعم مردم‌سالاری دینی و همچنین انتخاب اختیاری حاکمان خود را بچشند و این خود یکی از بزرگترین عوامل حضور جدی مردم در نقش‌آفرینی تحولات اخیر محسوب می‌گردد. و مهمتر از هم اینکه انور سادات و زین‌العابدین بن علی از متحدان امریکا و همچنین مجریان سایات‌های آنان در منطقه بودند.

شکل گیری قیام مردمی در کشورهایی چون تونس و مصر و همچنین رسیدن ترکش هایی از آن به اردن و یمن[1] در طول دو هفته‌ی اخیر نشانگر تغییراتی در منطقه است که کمتر کسی آن را بدین سان پیش‌بینی می‌کرد.

وجود اختناق و عدم فعالیت‌های حزبی و همچنین فقدان مردم‌سالاری و مهمتر از آن نبود آزادی اسلامی در میان این کشورها، مردم را بر آن داشت تا با قیام علیه حکام خواسته‌هاشان را مطرح کنند و مهمترین خواسته‌ی مردم تغییر حکومت و تصفیه شدن هیئت حاکمه از مسئولین قبلی‌است. اما عدم حضور یک رهبر شایسته و همچنین مقبول میان مردم باعث شده تا این روند دچار مشکل شده. اگرچه بازگشت راشدالغنوشی به تونس پس از سال‌ها تبعید نویدبخش به دست‌گیری قیام‌ها و سوق دادن آن به سمت ایجاد دولت موقت و انتخابات سراسری است، لکن در مصر هنوز حزب یا شخصیتی مطرح را نمی‌توان یافت که امور را به دست گرفته و به راحتی مقبول اکثریت مصریان باشد.

نکته‌ی مهمتری که باید از آن سخن گفت نقش کشورهای غربی به ویژه امریکاست که با توجه به تصوری که از خود به عنوان ابرقدرت جهانی و مسئول نظم جهان دارد، به آسانی اجازه نخواهد داد تا در جهان اسلام، متحدینی را از دست داده و این احتمال به وجود آید تا انقلابی اسلامی همچون انقلاب ایران رخ دهد.

امریکا و پیروان سیاست وی به خوبی می‌دانند که عدم دخالت در این امور برایشان گران تمام شده و مانع اجرای سیاست‌های آنان در این منطقه خواهد شد. بنابراین امریکا، انگلیس و … در ابتدای شکل‌گیری قیام مردمی مصر به سختی در حمایت از مبارک سخن گفتند و به وی اطمینان دادند تا از وی و حکومتش دفاع خواهند کرد[2]. اما پس از گذشت چندین روز و برآورد امریکا، به وی دیکته شد تا دولت را عوض کرده و برای خود معاونی (عمر سلیمان) را انتخاب کند. لکن این شیوه نیز نه تنها نتوانست از حجم اعتراضات بکاهد بلکه پیام‌های بیشتری از سوی مردم ارسال شد که مبارک باید برود و مردم باید برای آینده‌ی کشورشان تصمیم‌گیری کنند. این چنین شد که امریکاییان چاره اي جز تغيير در مصر را ندیده و دیگر اصراری بر حضور هیئت حاکمه[3] و یا به فکر مخالفت با قیام‌های مردمی نیفتادند، بلکه گام بعدی را به قصد تحریف این قیام‌ها برداشتند. اینکه غرب بخواهد در میان قیام مردم نفوذ کرده و یا اشخاصی[4] را که خود مدنظر دارد را با رنگ و بوی مردمی به سوی کرسی ریاست جمهوری بکشاند دسیسه‌ایست که مردم مصر باید از آن آگاه شده و در مقابل آن تمهیدات خاصی را بیاندیشند.

در این میان محمدالبرادعی شخصیتی‌است که توانایی اجرای این نقش را برای غرب داراست. وی از سال ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۹ دبیرکل آژانس بین‌المللی انرژی اتمی بوده و در سال ۲۰۰۵ برنده جایزه صلح نوبل شد.

البرادعی در طول سالیانی که دبیرکلی آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را به عهده داشت مواضعی چند پهلو نسبت به فعالیت‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران می‌گرفت و همچنین اعتراض خاصی به فعالیت‌های غیرقانونی هسته‌ای اسرائیل نداشت و همچنین همین موضع‌گیری‌ها موجب اخذ جایزه‌ی صلح نوبلی شد که در طول سالیان قبل به افرادی چون شیمعون پرس، اسحاق رابین و مناخیم بگین از اسرائیل یا روزولت، کسینجر، کارتر و اوباما از امریکا و یا انورسادات رئیس جمهور معدوم مصر رسیده است.

به همین دلایل است که جنبش اخوان المسلمین به صورت رسمی اعلام کرد که البرادعی نماینده‌ی اخوان المسلمین برای مذاکره با رژیم مصر نیست.[5]

در این میان نقش رسانه‌های غربی را نباید نادیده گرفت. رسانه‌هایی که با ارائه‌ی تحلیل‌های مختلف و همچنین اعلام نمایندگی‌های دروغینی چون ماجرای البرادعی سعی در تحریف ماجرا دارند. همچنانکه قبل از آن سعی بر این داشتند تا دلایل قیام مردمی را واژگون نشان داده و اعلام کنند قیام مردم مصر و تونس رنگ و بوی اسلامی ندارد. اما از میان سخنان سران رژیم صهیونیستی می‌توان این نگرانی را یافت[6]. نگرانی از اینکه قیام مردم مصر با توجه به شباهت‌هایی که در مقدمه به انقلاب اسلامی ایران دارد، به نتیجه‌ای منجر شود که اسرائیل مجبور شود بزرگترین متحد خود در منطقه و همسایگی‌اش را از دست دهد و  مجبور شود در کنار سوریه و حزب‌الله، مصری را نیز تحمل کند که گرایش‌های اسلامی و انقلابی شدید دارد.


[1] یمن و اردن نیز دارای همان وجوه مشابهتی است که مصر و اردن دارای آن هستند.

[2] . http://www.basirat.ir/news.aspx?newsid=204603

[3] . http://www.teribon.ir/archives/38838

[4] . http://rajanews.com/Detail.asp?id=77981

[5] . http://www.teribon.ir/archives/38621

[6] . http://www.teribon.ir/archives/38789