آن‌چنان که می‌دانید چند روز پیش دولت برآمده از انقلاب رنگی سال ۲۰۰۵ قرقیزستان موسوم به “انقلاب گل لاله” سقوط کرد.

تا کنون و طی سه سال پیاپی در سه کشور از کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق انقلاب رنگی یا مخملی رخ داده و دولتهای متمایل به غرب جای دولتهای همسوی با روسیه را گرفته‌اند. سال ۲۰۰۳، “انقلاب گل رز” در گرجستان؛ سال ۲۰۰۴، “انقلاب نارنجی” در اوکراین؛ و سال ۲۰۰۵ در قرقیزستان.

georgiaساده‌انگارانه است اگر گمان کنیم که این انقلابهای رنگی صرفاً در پی مشکلات داخلی، ضعف دولت‌ها، سرکوب مخالفان و مسائلی از این دست به سرانجام رسیده باشد. تمایل بی‌پرده سران این انقلاب‌ها به غرب از یک سو و استقبال و تأیید دول غربی از این انقلاب‌ها ساده‌ترین دلیل برای فهم دخالت غرب در این موارد است. مشابهت‌هایی همچون نحوه شکل‌گیری این حرکت‌ها (که در هر سه مورد با فعالیت‌های انتخاباتی آغاز و با ایجاد ابهام و شبهه در روند آن به اعتراض انتخاباتی تبدیل شد)، استفاده از نمادها و به خصوص رنگهای خاص، اعتراض به نتایج انتخابات تا سرحدّ ابطال و تجدید، کشاندن سریع اعتراضات به اعتصاب، اجتماع و تظاهرات خیابانی، جایگزینی دولت‌های طرفدار غرب به جای دولت‌های متمایل به روسیه و مواردی از این دست در هر سه انقلاب رنگی مذکور به وضوح خودنمایی می‌کند.*

به گمان من ابلهانه است اگر تمام این شباهت‌ها را در کنار حمایت غرب از این اتفاقات، تصادف بدانیم. اما احمقانه‌تر این است که بپذیریم، غربی‌ها قربة الی الله و صرفاً جهت منافع مردم این کشورها چنین طراحی‌ها، اقدامات و حمایت‌هایی کرده‌اند. به عبارتی نپذیرفتن دخالت غربی‌ها به مراتب عاقلانه‌تر است از اینکه این دخالت را بپذیریم، اما آن را خیرخواهانه بدانیم. (گربه محض رضای خدا موش نمی‌گیرد؛ تا حالا که این‌طور بوده است.) گرچه به هیچ عنوان نمی‌توان مشکلات اقتصادی، ظرفیت پایین سیاسی و دموکراسی و ضعف جایگاه مردمی دولت‌ها و موارد مشابه را به عنوان بستر اصلی و زمینه‌ساز این اعتراضات نادیده گرفت. آنچه در اینجا مورد نظر است هدایت این نارضایتی‌ها در جهت اهداف غرب یعنی گسترش نفوذ و استقرار دولت‌های مورد قبولشان می‌باشد.

UKRAINE ELECTIONاینجا سؤالی پیش می‌آید و آن هم اینکه اگر واقعاً غربی‌ها (به ویژه آمریکایی‌ها و بنیادهای ترویج دموکراسی‌شان در کشورهای منطقه) در طراحی، ایجاد و سرانجام این حرکت‌ها دخالت داشته‌اند چرا هر سه مورد با ضعف یا شکست مواجه شده‌اند؟

چندی پیش، انقلاب نارنجی با انتخاب یانوکویچ متمایل به روسیه به ریاست جمهوری اوکراین و سقوط یوشچنکو غرب‌گرا، بعد از ۶ سال شکست خورد و اکنون نیز رئیس جمهور مخملی قرقیزستان فرار را بر قرار ترجیح داده است. در مورد گرجستان که سابقه انقلابش بیشتر است نیز، گر چه دولت رنگین تا کنون سقوط نکرده، اما در ماجرای آبخاز و اوستیای جنوبی در سال ۲۰۰۸، نتوانست در مقابل لشگرکشی روسیه به این مناطق خواهان استقلال، واکنش مؤثری داشته باشد. از طرفی علی‌رغم ابراز تمایل جدی رئیس جمهور گرجستان به دخالت اروپا در ماجرا، اروپایی‌ها نیز نتوانستند، کار خاصی انجام دهند. این‌همه نشانگر این حقیقت است که ایالات متحده و کشورهای اروپایی نتوانسته‌اند از دولتهای تحت‌الحمایه خود به درستی دفاع کنند. چرا؟

نمی‌توان پذیرفت که غرب تحرکاتی متمایل به خود را برانگیزد و بعد از آن برنامه‌ای برای تداوم و حمایت از آنها نداشته باشد. واقعیت آن است که سران انقلاب‌های رنگی در این کشورها کمی بدشانسی آوردند. به اعتقاد من بحران جهانی مالی و اقتصادی دو سه سال اخیر از دو جنبه بر این ناکامی‌ها تأثیرگذار بود. اول آنکه این سه کشور به طور طبیعی دچار مشکلات عدیده اقتصادی بودند که اتفاقاً همین مسائل، خود از جمله عوامل نارضایتی و سقوط دولت‌های طرفدار روسیه بوده است. به علت وابستگی‌های موجود در ساختار اقتصادی این کشورها، دولت‌های جدید غربگرا نیز از تبعات این بحران متأثر شدند و نتوانستند آن‌گونه که پیش از آن مدعی بودند، به اصلاح و رفع معضلات اقتصادی اقدام کنند و چه بسا بر مشکلات و گرفتاری‌هایشان نیز افزوده شد. از جنبه دیگر، کشورهای غربی که خود به شدت دست به گریبان بحران مالی و اقتصادی مذکور بودند، نتوانستند آن‌طور که باید از این دولت‌ها حمایت کنند. حتی در مورد اوکراین، ماجرای هر ساله قطع گاز روسیه که از طریق اوکراین ترانزیت می‌شد، خود به معضلی جدید تبدیل گشت. به واقع کشورهای غربی به خصوص آمریکا از سویی درگیر بحران مذکور بودند که تبعاً قدرت حمایت آنها از وابستگان‌شان را پایین آورده بود و از طرفی درگیر مسائل حادتری بودند که کانون توجه آنها را به خود معطوف می‌داشت. مسائلی همچون افغانستان، عراق و بحران موجودیت رژیم صهیونیستی در پی جنگ‌های ۳۳ روزه و ۲۲ روزه.

به نظر می‌رسد، بی‌توفیقی در اصلاح شرایط اقتصادی به همراه مواردی همچون بی‌توجهی به مخالفان (به همان علت پایین بودن ظرفیتهای سیاسی و دموکراسی)، اشتباهات و سوء مدیریت دولتمردان و موارد مشابه از بعد داخلی و حمایت نشدن جدی از سوی غربی‌ها (که محصول درگیری آنها با بحران‌های مالی و اقتصادی و سیاسی مختلف بود) از بعد خارجی، بهترین زمینه را برای ضعف و شکست دولت‌های مخملی به وجود آورد. که البته این موضوع بیشتر مطلوب روسیه و طرفدارانش در این کشورها بود تا به سود مردم آنها.

*پی‌نوشت: هرگونه شباهت بین این وقایع و حوادث سال گذشته ایران صد در صد تصادفی است و این‌جانب هر نوع ارتباطی بین این دو را قویّاً چیز می‌کنم.

منبع: طاووس