دانشجوی برق دانشگاه صنعتی شریف- ورودی ۸۰

در اولین روزی که وارد برق شریف میشوی، یک دفترچه راهنمای مسائل آموزشی میدهند دستت که بدیهیات آموزشی دوران دانشجویی را در آن نوشته اند. انتهای آن هم یک لیست از اعضای هیئت علمی فراهم آورده اند که هر کدام از اساتید را در یکی دو سطر معرفی کرده است.

همین لیست مختصر کافی است تا کم کم با اسامی دانشگاههای معتبر دنیا آشنا شوی. در هیئت علمی برق شریف اسامی دانشگاههای برکلی، استنفورد، انستیتو تکنولوژی ماساچوست، کلتک، یو سی ال ای، میشیگان، جورجیا تک، امپریال کالج لندن، تورنتو، اتاوا، گرونوبل، پلی تکنیک پاریس و.. با تناوب خوبی تکرار میشوند و تو میتوانی مطمئن باشی که از هیئت علمی ۵۰ نفره برق شریف، لااقل ۲۰ نفر در دانشگاههای خوب (۱ تا ۲۰ دنیا) درس خوانده اند.

این فقط حکایت برق شریف است. برق تهران هم چیزی کم از این ندارد. اضافه کنید به دانشگاههای خوب دیگر در تهران و اصفهان و …. تازه همه اینها میشود اعضای هیئت علمی مهندسی برق، یعنی یکی از رشته های مهندسی در کشور…

حکایت دیگری هم در این مملکت هست که بیشتر به تراژدی شبیه است. همین الان از دوستی که با فضای آکادمیک اقتصاد کشور آشناست پرسیدم ده نفر اول اقتصاد کشور به نظر تو چه کسانی هستند؟ برای من خیلی دردناک بود که مجبور شد برای تکمیل لیست ۱۰ نفره از مرحوم نوربخش که مدتهاست زنده نیست، اسم ببرد!

میتوان به جرات ادعا کرد که در کل ایران حتی ۱۰ نفر که در بیست سال اخیر از ۲۰ دانشگاه اول دنیا دکترای اقتصاد گرفته باشند، نداریم. یعنی اگر فرض کنیم برای جاهایی مثل وزارت اقتصاد و بانک مرکزی و مرکز پژوهشهای مجلس و سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور و وزارت بازرگانی و امثالهم لااقل یک نفر که با اقتصاد دنیا آشنا یاشد لازم است، به هر کدام کسری از یک اقتصاددان خوب میرسد!

این را بیافزایید بر اینکه پروژه تدوین استراتژی توسعه صنعتی کشور، به تنهایی ۵۰ نفر متخصص لازم دارد. دانشگاه شریف و تهران و شهید بهشتی و علامه طباطبایی و … هرکدام لااقل ۱۰ تا عضو هیئت علمی خوب لازم دارند و هر یک از وزرا و سازمانهای تجاری بزرگ و بانکها و بیمه ها و… به مشاورهای اقتصادی خبره نیاز دارند و قس علیهذا…

یعنی با یک حساب سر انگشتی میتوان فهمید که در مملکت ما برای ۱۰۰ نفر اولی که بروند اقتصاد بخوانند و برگردند فرصتهای شغلی خوبی در حد وزارت اقتصاد یا معاونت رییس جمهور یا در بدترین حالت استاد دانشگاه شریف و تهران وجود دارد! از لحاظ مسائل مالی هم که فکر نمیکنم کسی تردید کند که وقتی چنین تقاضای وحشتناک زیادی وجود داشته باشد، عرضه کم، چه رقمهایی را پیش میکشد…

مدیریت به گمانم وضع بهتری دارد اما در سایر رشته های علوم انسانی وضع از این هم بدتر است آن قدر که تصور موضوع تقریبا ناممکن است. تا جایی که من میدانم به زحمت ۵ نفر در حسابداری دکترای درست و حسابی دارند. در حقوق، علوم سیاسی، جامعه شناسی، فلسفه، روانشناسی، علوم تربیتی و آموزش، تقریبا وضع اینگونه است که هر گرایشی عملا قائم به فرد است! یعنی اگر فلان استاد سکته کند، گرایش بهمان، آن سال دانشجوی فوق لیسانس نمیگیرد! با مرگ دکتر قاضی، حقوق اساسی در دانشکده حقوق منقرض شد. علوم سیاسی دانشگاه تهران به واسطه دکتر بشیریه زنده است و همه منابع فارسی گرایش انسان شناسی رشته علوم اجتماعی از زیر دست دکتر فکوهی گذشته است و مدیریت تکنولوژی با نام دکتر آراستی عجین است. وقتی چنین وضعی بر علوم انسانی مملکت حکمفرماست، بی تردید کسی که در علوم انسانی اندکی سرش به تنش بیارزد و بتواند خوب کار کند، هم از لحاظ موقعیت اجتماعی و هم از لحاظ مالی وضع خوبی خواهد داشت. این البته فرع بر اصل بودن این رشته هاست! چه به زعم من آن چیزی که برای جامعه اساسیتر است علوم انسانی است.

ناگفته پیداست که ضعف کشور در این رشته ها و در نتیجه ناکارآمدی افراد سطح متوسط این رشته ها باعث بی اعتمادی جامعه به توانایی آنها برای پاسخگویی به نیازهای اجتماع شده است و از این روست که جامعه از آنها ناامید شده و در نتیجه آنها موقعیت اجتماعی و اقتصادی مناسبی ندارند. برای همین است که عموم افرادی که در این حوزه ها کار میکنند، ناراضی اند اما نکته اساسی بحث اینجاست که اگر کسی توانست از سطح متوسط فراتر رفته و جزء افراد طراز اول شود، نیازهای بیشماری در جامعه وجود دارد که برای برطرف کردن آنها به رشته های علوم انسانی نیاز هست و کسی که بتواند شایستگی خویش را نشان دهد موقعیت خوبی خواهد یافت.

خلاصه کنم: به نظر من تحصیل در رشته های علوم انسانی و استراتژیک، در وضع کنونی کشور، هم به نفع جامعه است و هم به سود هرکس که به صورت جدی وارد این حوزه ها شود. از همین رو است که من اینک در پی آنم که مهندسی را ترک کنم و نمیدانم بعدها از کجا سر درآورم….