انشاءالله حضرت حجت تشریف بیاورند!
انجمن حجتیه از مهم ترین جریان هایی است که حزب اللهی ها و بسیجی ها باید آن را به درستی بشناسند. بسیاری از مدارس برتر تهران (که طبعاً بخش قابل توجهی از ورودی های دانشگاه های ممتاز را تأمین می کنند) با «رویکرد فرهنگی حجتیه ای» اداره می شوند و این تفکر را در ذهن دانش آموزانشان نهادینه می کنند.
محمد ثقفی
ضرورت بحث حول انجمن حجتیه
انجمن حجتیه از مهم ترین جریان هایی است که حزب اللهی ها و بسیجی ها باید آن را به درستی بشناسند. بسیاری از مدارس برتر تهران (که طبعاً بخش قابل توجهی از ورودی های دانشگاه های ممتاز را تأمین می کنند) با «رویکرد فرهنگی حجتیه ای» اداره می شوند و این تفکر را در ذهن دانش آموزانشان نهادینه می کنند. ایام درگیری های سیاسی هم که دانشجویان از بی مهری ها و خشونت ها خسته اند، بهشت این عده برای نشر افکار خود در دانشگاه هاست. ظاهر مذهبی و معنوی و آراسته ی این عده و مشی پله به پله و پنهانی شان برای تبلیغ (که از تشکیلات انجمن قبل از انقلاب به ارث برده اند) این قدرت را به آن ها می بخشد که بتوانند تا عمق مجموعه هایی مثل بسیج دانشجویی پیش بیایند، چه برسد به نفوذ در دانشجویان مذهبی ساده و غیر سیاسی! نفوذ این عده بین بسیجی ها نوعی حاکم شدن «روحیه ی رکود و بی تفاوتی در برابر بی عدالتی» را به دنبال دارد؛ بسیجی هایی که امام و آقا را دوست دارند (و فقط دوست دارند!) و برای ظهور امام زمان برنامه های متنوع می گذارند ولی برای آرمان های امام از «عدالت علوی» تا «نهضت جهانی اسلام»، تره هم خرد نمی کنند: پدیده ی «نئوحجتیه». خطر حجتیه ای هایی که امام راحل آن ها را برای نظام اسلامی خطرناک خواند و در جایی گفت که خون دلی که از این ها خورده است از احدی نخورده است، امروز بسیار جدی است.
شیخ حلبی و انگیزه های تأسیس انجمن
انجمن حجتیه در سال ۱۳۳۶ توسط «شیخ محمود ذاکرزاده تولائی» معروف به «حلبی» تاسیس شد. حلبی از واعظان معروف آن زمان در شهر مشهد بود. وی که ابتدا از مبارزان و حامیان دکتر مصدق بود، پس از ناکامی در انتخابات مجلس و هم چنین شکست نهضت ملی، از سیاست کناره گرفت و انجمن را بنیان گذاشت. گفته شده است، بهایی شدن یکی از دوستان نزدیک حلبی، انگیزه ای قوی برای او در مبارزه با بهاییت به وجود آورد، هم چنین شکست نهضت ملی دکتر مصدق، اثری عمیق روی او برجا گذاشت و میل به کناره گیری از سیاست را در او تقویت کرد. [۱] انجمن هدف اصلی خود را مقابله با بهائیت می دانست و اعضای خود را از ورود در سیاست منع می کرد. [۲]
ساختار منسجم تشکیلاتی
انجمن حجتیه ساختار و تشکیلاتی منظم و پنهانی داشته است. به شهادت انقلابیونی که سابقه ی عضویت در انجمن را داشته اند، جلسات پنهانی انجمن حجتیه دارای سطوح مختلف بود، و در عمل کسانی که با اندیشه های انجمن سازگار نبودند یا به فعالیت های آن انتقاد داشتند، یا خود از جلسات کنار می کشیدند و یا کنار گذاشته می شدند. عضو انجمن، پس از گذراندن این جلسات به فعالیت های اجتماعی و فرهنگی انجمن وارد می شد. [۳] در ساختار انجمن، کمیته های مختلف از جمله کمیته تدریس، کمیته تحقیق، کمیته نگارش، کمیته ارشاد، کمیته ارتباط با خارج و کمیته کنفرانسها وجود داشت. [۴] کارویژه های این کمیته ها به گونه ی هنرمندانه ای تعریف شده بود که در ضربه زدن پنهانی به بهاییت بسیار مؤثر بود. روحیه ی پنهان کاری (انجمنی ها موظف بودند عضویت خود در این تشکیلات را در برابر دیگران انکار کنند [۵] ) و انضباط تشکیلاتی حاکم بر کمیته ها، سری بودن تشکیلات و هم چنین عدم درگیری با حکومت پهلوی، این امکان را برای انجمن به وجود آورد تا بتواند دامنه ی نفوذش را در سراسر ایران و حتی تا هند و پاکستان گسترش دهد.
مراودات انجمن و ساواک
گرچه مشی انجمن کناره گیری از سیاست بود، ولی مبارزه با بهاییت نیاز به سیاسی کاری هایی هم داشت. ایجاد تشکیلات برای مبارزه با بهاییت که در دستگاه حکومت آن روز نفوذ داشتند، بدون دادن امتیازاتی به حکومت و بدون پارهای از همکاریها با حکومت میسر نبود. در کتاب «در شناخت حزب قاعدین زمان» [۶] تصویر اسنادی از ساواک آورده شده است که دلیلی برای برخی از همکاریهای انجمن با ساواک است. البته انجمن برای ادامه فعالیت خود مجبور به این همکاری بود و شاید در این مورد انجمن از «اصل تقیه» استفاده میکرد، اصلی که در مرام انجمن کاربرد وسیعی داشته و دارد!
انجمن و مخالفت با مبارزه علیه شاه
رهبران انجمن به این دلیل که مبارزه را امر مثبتی نمیدانستند در برابر فعالیتهایی که علیه حکومت وقت انجام میگرفت، با تردید برخورد میکردند. آقای طیب که خود از مسؤولان سابق انجمن بود و پس از انقلاب از انجمن خارج شد در اینباره میگوید: «از ابتدای این نهضت و از گذشتههای دور این نهضت، آقای حلبی با ناباوری با آن برخورد میکرد و معتقد بود که نمیشود با رژیم تا دندان مسلح شاه مبارزه کرد و عقیده داشت کسانی که به این راه کشیده میشوند، خونشان را هدر میدهند و کسانی که افراد را به این راه میکشاند مسئول این خونها هستند و معتقد بود که نظر صحیح، فعالیتهای فرهنگی و ایدئولوژیک است و نه مبارزه علیه رژیم» . [۷]
آقای هاشمی رفسنجانی نیز درباره مواضع این انجمن در جای دیگری میگوید: «… در سراسر کشور هم شبکه اینها باز شده بود، مزاحمتی هم نداشتند اما چون مبارزه را قبول نداشتند و یک سری از نیروهای مبارز را جذب میکردند ما با اینها مخالف بودیم… مسأله مهم ما پیش از پیروزی این بود که چرا اینها به مسأله جنایات رژیم بیتفاوتند؟ ما میگفتیم خوب اینکه رژیم به شما اجازه میدهد مبارزه کنید (با بهاییت) این سرگرمی است و الا خود رژیم، بهاییها را دارد تقویت میکند. آنموقع وزیر جنگ بهایی بود، پزشک مخصوص شاه بهایی بود، پستهای حساس را به بهاییها میدادند. وزرای دیگر هم بهایی بودند. وزیر آب و برق و… می گفتیم رژیم آن ها را این جوری تأیید می کند و معلوم است این که به شما اجازه می دهند، رنگ دارند می کنند ما را… آن ها چون راه امام را قبول نداشتند، بایست از لحاظ فتوی و مرجعیت و این ها هم بروند سراغ دیگری که سراغ آقای خوئی رفتند…. مبارزه را قبول نداشتند و میگفتند نمیشود امروز حکومت اسلامی، تا نیامدن امام زمان حکومت اسلامی تشکیل نمیشود -که البته الآن گفتن این، خود مشکل است- و بیخود تلاش نکنید. شما باید همینجا کمک کنید که اوضاع خرابتر نشود و مبارزه با رژیم را نوعی بازی بچهگانه میدانستند.» [۸]
مسلم است که هیچکس با مبارزه با بهاییت مخالف نبود. اما مبارزان دیدگاه وسیعتری داشتند. آنها معتقد بودند که بهاییت زیر مجموعهای از حکومت وقت است و اگر حکومت نابود شود، بهاییت هم خود به خود از بین خواهد رفت، اما انجمن تنها نظر به مبارزه با بهاییت داشت. علاوه بر آن دیدگاههای مذهبی انجمن هم منطبق بر این نظر بود که قیام تنها تحت لوای امام معصوم جایز است ولی مبارزان اسلامگرا و امام خمینی با این نظر مخالف بودند.
حمایت برخی مراجع از فعالیت های ضد بهائیت انجمن
در این برهه، برخی مراجع به حمایت و تقدیر از فعالیت های انجمن در مواجهه با خطر نشر بهائیت می پرداختند. در همین راستا، امام خمینی نه تنها اجازه دادند اعضای انجمن از وجوهات برای پیشبرد فعالیت های خود بهره ببرند، بلکه آیت الله خزعلی را نیز به عنوان نماینده خود در انجمن معرفی کردند. این نمایندگی تا سه سال پس از انقلاب ادامه داشت. آیت الله خزعلی در این خصوص می گوید:« امام به من فرمودند که بر این گروه نظارت کنم و به ایشان گزارش نمایم… ولی به علت سوءاستفادههای بعضی افراد انجمن آن هم در حد فردی نه خود انجمن، این گونه برای دیگران مطرح میکردند که بودن اینجانب در انجمن دلیل بر تأیید امام بر کل انجمن است. امام هم از ۱۲ رمضان ۶۰ این نظارت را از من گرفتند.» [۹]
انجمن پس از انقلاب اسلامی
پس از پیروزی انقلاب، انجمن حجتیه اعلام کرد که همراه با مردم در جهت اهداف انقلاب اسلامی فعالیت خواهد کرد [۱۰] اما عملاً چنین چیزی روی نداد. انجمن، در این برهه، درصدد به دست آوردن مسئولیتها و پستهایی در وزارت اطلاعات و وزارت آموزش و پرورش بود که با مخالفت بسیاری از مسؤولان روبهرو شد. شهید رجایی در زمانی که تصدی وزارت آموزش و پرورش را به عهده داشت اعلام کرد: «من انجمنیها را نمیپذیرم و اینها را ما راهشان نمیدهیم.» آیتالله جنتی نیز در خطبههای نمازجمعه مورخ ۹/۷/۱۳۶۱ در اینباره از تلاش انجمن برای نفوذ به مرکز اطلاعاتی و نظامی و عدم همکاری با این مراکز در ارائه ی اطلاعات انتقاد کرد. [۱۱]
امام در جایی خطاب به ناطق نوری، وزیر کشور و علی اکبر پرورش، وزیر آموزش و پرورش، نظر خود را نسبت به انجمن چنین ابراز می کند: «به آنها پست کلیدی ندهید. خطرناکند. وقتی آمدند بین شما تفرقه ایجاد می کننند، تشتت ایجاد می کنند. برادران را به جان هم می اندازند. آنها کار دیگری دارند. دنبال مسئله دیگری هستند. اینها با شاه همکاری می کردند. برایشان مسئله دین مطرح نبوده است.» ایشان همچنین در جواب آقای امامی کاشانی در جایی می فرمایند: «آنها را من تأیید نمی کنم، آنها از نظر بینشی انحراف دارند و اینها معتقدند که در زمان غیبت امام زمان نمی شود تشکیل حکومت داد» و ادامه می دهند که انجمن قابل اصلاح نیست. [۱۲] البته این سخنان امام آن زمان خصوصی بود و بعداً منشر شد.
انتشار سخنان موهن شیخ حلبی و آیت الله خوئی
در سال های اوایل پیروزی انقلاب، سخنانی منسوب به حلبی منتشر شد که خشم انقلابیون را برانگیخت. از این دست سخنان، علاوه بر توهین به امام خمینی، دهن کجی به مبارزان و تخطئه ی نهضت اسلامی و دفاع مقدس هم برداشت می شد:
«یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیهای نوشته، میخواهد آمریکا را شکست بدهد.» [۱۳]
«یک چند صباحی است دارند تشجیع میکنند اما به بیراهه، ملتفت نکته باشید… اول شما یک افسر، یک پیشوا و رهبر معصوم، جنگی پیدا کنید یک رهبری که بتواند اداره اجتماع کند روی نقطه عصمت نه عدالت، عدالت کافی نیست؛ پریشب گفتم اوّل او را پیدا کنید او را اقامه به کار کنید، مطرح داشته باشید، نقشه صحیح طبق نظر این رهبر معصوم داشته باش، آنوقت برو جانت را بده. آنوقت من هم واجب است منبر را رها کنم، منبر بازی است، هفتتیر به کمرم ببندم بروم جلو. آن رهبر جلو باشد رهبر معصوم جلو بیافتد، فهمیدی؟ بنده توی خانهام بنشینم، پلو بخورم، به جناب آقا بگویم برو میدان [طعنه ی احتمالی به حضرت امام]، میگوید: برو آقا دنبال کار خودت، خیلی خوب است، خودت بیا عمل کن. التفات فرمودید یا نه؟… خون مردم، عرض و ناموس مردم را نمیتوان داد به کسی که خطا میکند. انشاءاللهتعالی، به یاری خدا، به لطف خدا آن حاکم اسلامی، آن حاکم الهی که معصوم از هر خطا و اشتباه است و معصوم از هر گناه است، حضرت بقیةالله تشریف بیاورند، جانمان را قربانش میکنیم.» [۱۴]
گرچه انجمن در بیانیه هایی، سخنرانی های حاوی این مطالب را مربوط به قبل از انقلاب و در تأیید نهضت(!) دانست یا کسانی در برخی اظهار نظرها این نوارهای صوتی را تقطیع شده خواندند [۱۵]، اما آشنایی قبلی انقلابیون با افکار انجمن حجتیه باعث شد که این توضیحات کسی را قانع نکند.
هم چنین امام خمینی در سخنان تندش از «یک فرد سرشناس از این ها» سخنانی را در توهین به انقلابیون نقل کرد. با توجه به اسناد ساواک [۱۶] و قضیه ی هدیه دادن انگشتر به شاه، مشخص است که منظور امام آیت الله العظمی خوئی، مرجع تقلید انجمنی ها بوده است:
«یک شخص سرشناسی از این ها گفته بود که ایرانی ها دیوانه شده اند، یعنی در مقابل محمدرضا و ایستادگی در مقابل ظلم را با تعبیر دیوانگی یکی از اشخاص سرشناس معرفی کرد… آن آقای سرشناس گفته بوده این از خریتشان بوده است [شهدای انقلاب]، آدم که نمی رود در خیابان روبروی مسلسل بایستد و همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده و آن وقتی که جوانان ما در خیابان ها کشته می شدند، انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود، یک دسته این طور که به قول حضرت امیر سلام الله علیه از این ها تعبیر می کند که این ها همشان علفشان است… در صدر اسلام از این اشخاص بودند و وقتی حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه می خواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم، بعضی از این ها نصیحت می کردند که برای چه؟ شما این جا هستید، مأمونید. وخلاصه بنشینید و بخورید و بخوابید.» [۱۷]
این مورد نیز در تنفر مردم و انقلابیون از انجمنی ها و مرجعشان مزید بر علت شد.
انجمنی ها و انقلابیون؛ رویارویی ایدئولوژیک
انجمنی ها در سال های پس از انقلاب، خود را از حامیان انقلاب و پیروان «نائب الامام خمینی» (لفطی که به جای امام خمینی به کار می بردند) می خواندند و حتی برخی از آن ها در دفاع مقدس نیز شرکت داشتند. اما اختلافات ایدئولوژیک، باعث شد تا امام خمینی، زبان به انتقاد غیرمستقیم از آن ها باز کند:«یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذاریدکه معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چه میآید؟ حضرت صاحب میآید که معصیت را بردارد. ما معصیت میکنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دستهبندیها را برای خاطر خدا اگر مسلمانید، و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید، این دستهبندیها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش میبرد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.» [۱۸]
به دنبال این قبیل مواضع، انجمن طی بیانیه ای، تعلیق کلیه ی فعالیت های خویش را اعلام کرد، هرچند که فعالیت های این تشکیلات منسجم در تربیت نیروها و ترویج افکارشان به قوت قبل ادامه یافت. در این بیانیه با اشاره به سخنان امام آمده بود:«در پی این فرمایش شایع شد که طرف خطاب امر مبارک این انجمن است. اگر چه به هیچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بیان فوق نیافته و نمی یابیم… محرز شد که مخاطب امر معظم له این انجمن می باشد. لذا موضوع توسط مسئولین انجمن به عرض موسس معظم و استاد مکرم حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای حلبی دامت برکاته رسید. فرمودند: در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت نیست. کلیه جلسه ها و برنامه ها باید تعطیل شود… براساس عقیده دینى و تکلیف شرعى خود، تبعیت از مقام معظم رهبرى و مرجعیت و حفظ وحدت و یکپارچگى امت و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاههاى تبلیغاتى بیگانه و دفع غرضورزى دشمنان اسلام… اعلام مىداریم که از این تاریخ، تمامى جلسات انجمن تعطیل مىباشد و هیچ کس مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچکترین فعالیتى کند.» [۱۹]
لازم به ذکر است که انجمن به ولایت فقیه با توصیف خاص خود (که قرابت معنایی زیادی با همان مرجعیت سنتی دارد) معتقد بود، اما آن توصیف، با دیدگاه های امام به هیچ وجه سازگار نبود.
[۱] در شناحت حزب قاعدین زمان موسوم به انجمن حجتیه، عمادالدین باقی، نشر دانش اسلامی، اسفند ۱۳۶۲، صص۲۹-۳۲٫
[۲] همان، ص ۱۶۸٫ یکی از بندهای اساسنامه ی انجمن به این موضوع اشاره دارد.
[۳] همان، صص۱۸۰-۱۸۷٫
[۴] همان، صص۱۸۰-۱۹۲٫
[۵] همان، صص۱۹۲-۱۹۴٫
[۶]همان، صص۳۳۲-۳۴۰٫ البته آقای عماد الدین باقی در سال های «روشنفکری» خود و «دفاع از حقوق بهائیان و هم جنس بازان»، از تحلیل های این کتابش برائت جسته است. وی با اشاره به این که آن زمان جوانی هیجان زده و انقلابی بوده است، اذعان کرده است که دینداری حجتیه ای را بیش از نظرات امام خمینی مناسب زندگی امروز می داند. البته برائت او از تحلیل هایش در اعتبار «مدارک» و «اسناد»ی که کتابش آمده است، اثری ندارد.
[۷] همان، ص ۴۳٫ نقل شده از صبح آزادگان،۲۷/۱۱/۶۰، ش۵۹۲، قسمت سوم مصاحبه.
[۸] همان، صص ۴۱-۴۲٫ نقل شده از عروه الوثقی، ۲۲/۷/۶۱، ش۸۵، سلسله مصاحبه های زبان گویای انقلاب حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، ش۱۹٫
[۹] همان، صص۲۳۶-۲۳۷، مصاحبه اختصاصی نگارنده کتاب با آیت الله خزعلی.
[۱۰] همان، ص۷۶، «انجمن با آرمان تداوم نظام جمهوری اسلامی تا ظهور موفور السرور حضرت بقیه الله ارواحنا فداه خود را در زمینه های سیاسی و اجتماعی به پیروی از رهنمودهای رهبری عالیقدر انقلاب موظف دانسته، هر خدمتی که از عهده اش برآید، مجدانه انجام خواهد داد.» (بندی از متمم اساسنامه انجمن پس از انقلاب اسلامی)
[۱۱] همان، صص۸۸-۸۹
[۱۲] همان، ص۲۴۰، نقل شده از اوراق توقیف شده ی مجله ی امید انقلاب، ش۲۰، هم چنین اطلاعات، ۳۰/۱/۶۲، ش۱۵۹۹۱، سخنرانی برادر آقا محمدی نماینده همدان در مجلس شورای اسلامی.
[۱۳] همان، ص۵۸، لازم به ذکر است که این نقل قول، بین مردم شایع شده بود و گویا مدرکی صوتی یا نوشتاری در صحت آن وجود ندارد.
[۱۴] همان، صص۳۰۷-۳۳۱، پیاده شده ی کامل یک سخنرانی شیخ حلبی.
[۱۵] همان، صص۲۹۰-۳۰۰٫
[۱۶] همان، صص۲۹۷-۲۹۸، متن و تصویر نامه ی تشکر محمدرضا پهلوی به هدیه ی انگشتر از جانب آیت الله العظمی خوئی به وی به تاریخ دیماه ۵۷، یعنی اوج جنایات شاه!
[۱۷] صحیفه امام، ج۱۴، ص۵۲۰، سخنان امام به تاریخ ۸/۴/۶۰، یک روز پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی.
[۱۸] صحیفه امام، ج۱۷، ص۵۳۴، سخنان امام به تاریخ ۲۱/۴/۱۳۶۲٫
[۱۹] در شناحت حزب قاعدین زمان موسوم به انجمن حجتیه، عمادالدین باقی، نشر دانش اسلامی، اسفند ۱۳۶۲، صص۴-۶، اطلاعیه ی انجمن حجتیه مبنی بر تعلیق صوری فعالیت هایش، یکم مرداد سال شصت و دو
-
مطلب مختصر و بسیار مفیدی بود. ممنون
-
معلوم نیست باید مطالب این نوشته را باور داشت یا وبلاگی که قطعا مربوط به یکی از اعضای حجتیه است(که انصافا مستدل هم صحبت کرده اند):http://www.hamgaman.blogfa.com/
-
اولا تمام نوشته شما مستند به یک کتاب است. آن هم در شناخت حزب قائدین زمان که نویسنده اش بعدا از مغضوبان جمهوری اسلامی شد و سال ها در زندان بود. یعنی آقای عماد الدین باقی.
ثانیا بحث هدیه دادن انگشتری آقای خویی به شاه قطعا دروغ است و ایشان بارها تکذیب کرد و اصلا نشریه بی هویت شلمچه را به خاطر درج همین مسأله بستند. مواظب خودتان باشید. این که شاه نامه ای بنویسد، دلیل نمی شود آقای خویی چنین کاری کرده باشند. هر چند به نظر می رسد اصل نامه کار کسانی باشد که بعد از انقلاب ساواک را فتح کردند و خواسته اند پاپوشی برای این فقیه گران قدر درست کنند.
ثالثا پدیده رکود و بی عدالتی را در دانشگاه، دولت نهم و دهم رغم زدند. به عنوان یک دانشجو که بیش از ۱۰ سال از عمرم را در دانشگاه گذرانده ام و حالا سالهای آخر مقطع دکترا را می گذرانم، به ضرس قاطع به شما می گویم که سرکوب دانشجویان توسط نیروی انتظامی در زمان آقای خاتمی و بعد از آن حمله به کوی دانشگاه و به خاک و خون کشیدن دانشجویان، دانشجویان را به این نتیجه رساند که تمام دودمانشان در صورت مخالفت با ظلم و در آمدن کمترین صدای مخالف در انتقاد از نظام حاکم بر کشور، به باد می رود. این سبب رکود فعالیت عدالت خواهی در دانشگاه ها است. دانشجویان را کتک نزنید، اخراج نکنید، از شرکت در مقاطع بالاتر محروم نکنید تا معلوم شود چه کسی عدالت خواه است.
نکته آخر، من که حجتیه را نمی شناسم. اما اگر اینی است که شما نوشته اید، یعنی دنبال آرامش در کشور است و تبلیغ مذهبی غیر سیاسی می کند، من هم حجتیه ام. بابا مردم خفه شدند این قدر از ولایت فقیه گفتید. بگذارید یک کمی هم از ولایت امام زمان بشنوند.
اگر می شود نام این مدارس را هم اعلام کنید تا من برای ثبت نام برادر کوچکم در این مدارس اقدام کنم. خیلی خوب است مدرسه دانش آموزان خود را منتظر ظهور امام زمان بار بیاورد و انگشزه تبلیغ نام آن بزرگواران را در بچه ها ایجاد کند. خدا بر توفیقاتشان بیفزاید! -
جناب محمد ثقفی .
اینها که نوشته ای اگر زحمت تحقیق به خودت بدهی سراسر تهمت است و افترا و کذب و خلاف واقع.
یک در هزار هم اگر احتمال بدهی که آخرتی هست و سؤال و جوابی و حساب و کتابی و پاداش و جزایی ، بیخود و بی جهت وبال و گناه تهمت و افترا به جمعی مسلمان مومن متدین دلسوز هموطن را به گردن نمیگیری.
باز هم گلی به گوشه جمال دینداری و شجاعت و خداترسی عمادالدین باقی که در همین دنیا رسما اقرار به اشتباهش کرد و کار را به آن دنیا واگذار نکرد که در آنجا نه سیاستمداران و صاحبان میز و پست و قدرت این دنیا به کمک افترا زنندگان می آید و نه توجیهات بی مایه قلم به دستان کذاب مفتری.
برادر مسلمان بترس از آن روزی که کسی پشتیبانت نیست و در حضور قاضی تیزبین عالم و عادل قهار باید جوابگوی آبروی جماعتی مومن مظلوم باشی که در عمرت آنها را ندیده ای و هیچ پاسخ و بهانه و مفری هم نداری .
همه ما را تنها در قبر میخوابانند و هیچ دوست و رفیق و رییس و وزیر و وکیل و سیاستمداری جوابگوی اعمال و گفتار و کردار من و تو نخواهد بود.
خدا هست مرگ هست قیامت هست حساب و کتاب هست .
آتش جهنم را به مفت برای خودت نخر .
از خدا بترس -
دوری از سیاست همیشه به معنای آرامش و فرار از غوغاهای سیاسی نیست، گاهی هم به معنای حاکم شدن بی عدالتی و بی تفاوتی در برابر ستم کاری ستم کاران و ستم کشی رنجبران است.
به پی نوشت ۶ هم توجه کنید -
باسمه تعالی
راستش من از دو روش شما خوشم آمد:
اول آ ن که مرد و مردانه نظرات مخالف را هم منعکس می کنید. گلی به گوشه ی جمالتون
دوم آن که شعارتان این است: تریبونی برای آنان که رسانه ای ندارند.
البته مرام نامه تان را هم خواندم. خیلی با مرام اید. به شما تبریک می گویم که در این روزگار نامردی و نامردمی، شما آستین همت بالا زده اید تا مردانه به میدان بیایید. یکی از منشورها و آرمان های خوب شما “ستم ستیزی” است. بسیار خوب. اگر هم چنان مرد میدان اید، به من اجازه بدهید تا برخی نکات را راجع به انجمن حجتیه بگویم و اگر دیدید با مرام نامه و شعارتان هم آهنگ بود، منعکسش کنید. در ضمن من چون از ناوارو خیلی خوشم می آید، نام او را برگزیده ام. یکی از شیوه های ناوارو در تحقیقات پلیسی اش آن بود که می گفت: نصف چیزهایی را که می بینی و همه ی چیزهایی را که می شنوی، باور مکن! البته روشن است که یعنی تحقیق کن. شما را حزب اللهی و متدین می دانم، دوست دارم کمی از خدا و پیغمبر برایتان بگویم. آخه راستش خدا و پیغمبر و قبر و قیامت و حساب و کتاب، آن قدر بی اثرند که خیلی از ما مسلمان ها، نه آن که به آن ها شک داشته باشیم، یقین داریم که دروغ اند!؟ ولی خوب از باب اتمام حجت نکاتی را عرض می کنم. راجع به روش ناوارو در تحقیقات پلیسی می گفتم: تمام چیزهایی را که می شنوی و نصف چیزهایی را که می بینی، باور مکن. ما هم در آموزه های دینی مان همین را داریم. خاک بر سر من که اول از ناوارو گفتم حالا می خواهم از قرآن دلیل بیاورم. شاید حق با من باشد که چنین می کنم چون ما ملت غیور به فیلم های و سریال های تلویزیونی مخصوصا خارجی اش بیشتر ارج می نهیم تا به قرآن و حدیث. به حرف های روزنامه ای و باد هوا هم، ایضا مخصوصا بعضی از “روزی” نامه ها، که حرفهایشان برای بسیاری از ما، از وحی آسمانی هم مستندترند. بگذرم. از قرآن شروع می کنم:وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً
و چیزى را که بدان علم ندارى دنبال مکن، زیرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد
حضرت علی هم که عدالتش سرمشق مدعیان عدالت است، می فرماید:
أَمَا إِنَّهُ لَیْسَ بَیْنَ الْحَقِّ وَ الْبَاطِلِ إِلَّا أَرْبَعُ أَصَابع. قال الشریف: فسئل عن معنى قوله هذا- فجمع أصابعه و وضعها بین أذنه و عینه ثم قال: الْبَاطِلُ أَنْ تَقُولَ: سَمِعْتُ وَ الْحَقُّ أَنْ تَقُولَ: رَأَیْت.
آگاه باشید، میان حق و باطل جز چهار انگشت فاصله نیست. شریف رضی [جامع نهج البلاغه] می گوید: از آن حضرت معنای این سخن را پرسیدند و ایشان چهار انگشت را میان گوش و چشم قرار داد و فرمود: باطل آن است که بگویی: شنیدم و حق آن است که بگویی: دیدم.
برادران و خواهران مسلمان و حزب اللهی و آرمان گرا و مستضعف پناه و ستم ستیز، درود بر شما با مرام نامه ی مردانه تان در حمایت از کسانی که تریبوتی ندارند تا حرف بزنند و از خودشان دفاع کنند، من به عنوان مسلمان و شیعه اثنی عشری، با صدای بلند اعلام می کنم که هم اینک در رسانه های یک سو، هر چه تهمت و افتراست، ناجوان مردانه به انجمن حجیته زده می شود و ای کاش کسانی که تهمت های ناروا به گروهی مؤمن و مسلمان می زنند، این روایت را از کتاب شریف کافی بخوانند که:عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ مَنْ بَهَتَ مُؤْمِناً أَوْ مُؤْمِنَةً بِمَا لَیْسَ فِیهِ بَعَثَهُ اللَّهُ فِی طِینَةِ خَبَالٍ حَتَّى یَخْرُجَ مِمَّا قَالَ قُلْتُ وَ مَا طِینَةُ الْخَبَالِ قَالَ صَدِیدٌ یَخْرُجُ مِنْ فُرُوجِ المُومِسَاتِ
ابن ابی یعفور می گوید: حضرت صادق فرمود: کسی که به مرد یا زنی مؤمن، چیزی را که در او نیست به ناروا نسبت دهد، خداوند او را در گِل خبال برمی انگیزد. راوی می گوید: پرسیدم: گل خبال چیست. امام علیه السلام فرمود: چرک و کثافتی که از شرمگاه های زنانی که آشکارا زنا می دهند، خارج می شود!
ای حامیان گرامی مستضعفان، اینک من به عنوان یک مستضعف، اعلام می کنم که نه تنها توسط گروهی از مسلمانان و مؤمنان به گروهی دیگر از مؤمنان نسبت های ناروا زده می شود، حتی کار به جایی می رسد که اگر به نمونه، یک مهندس که پدرش انجمنی بوده، در مقطع دکتری الهیات پذیرفته شود، صرفا به جرم انجمنی بودن پدرش، او را از ادامه ی تحصیلات عالیه محروم می کنند. لابد به خاطر همان که جناب ثقفی در مقاله محققانه اش هشدار داده که مبادا این ها در دانشگاه ها نفود کنند و امثال ایشان را از راه به در کنند. همان نوشته ای که همه اش کپی برداری از نوشته ای است که خود جناب ثقفی در پانوشت مقاله اش او را تفسیق کرده است و اگر اندکی سواد قرآنی داشت، می دانست که اگر باقی به اشاره ی او فاسق است، مصداق این آیه شریفه است که:
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمین
اى کسانى که ایمان آوردهاید، اگر فاسقى برایتان خبرى آورد، نیک وارسى کنید، مبادا به نادانى گروهى را آسیب برسانید و [بعد،] از آنچه کردهاید پشیمان شوید.
سخن به درازا کشید و حرف هنوز در نیمه ی راه هم نیست. اگر مروت و مردانگی به خرج دادید و این عرائض را منعکس کردید، منتظر دیگر عرائض حقیر باشید. یا علی مدد. در این ایام ماه مبارک رمضان، التماس دعا. [بابا والله بالله ما مسلمان ایم!] -
دست اندرکاران محترم سایت تریبون مستضعفین
سلام علیکم
نخست از بذل توجه شما در انعکاس نظر حقیر، تشکر می کنم و شجاعت شما را می ستایم. امیدوارم تا پایان این مقال بر همین منوال با بنده هم راهی و هم کاری بفرمایید.
راستش من در پی آن نیستم که مقاله ی آقای ثقفی را نقد کنم و نیز در آن مقام نیستم که شما را حتما نسبت به انجمن و کارهایش توجیه کنم. چه بسا برخی از عمل کردهای انجمن هم اشتباه بوده است؛ چون می دانم و می دانید که به ما شیعیان از همان دوران کودکی آموخته اند که چهارده معصوم بیش تر نداریم و همه ی ما آدمی زادگان در معرض خطا و اشتباه هستیم وقتی می گویم همه، یعنی همه، البته به درجات. خطای آدم های کوچک، کوچک است و خطای آدم های بزرگ، بزرگ تر.
البته به عنوان یک برادر مسلمان لازم می دانم نکته ای را در رابطه با مقدمه ی نوشته ی آقای ثقفی عرض کنم:
دوست عزیز قرآن می فرماید:وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا:
و به کسى که نزد شما [اظهارِ] اسلام مىکند مگویید: «تو مؤمن نیستى» [تا بدین بهانه] متاع زندگى دنیا را بجویید!؟
مراقب باشید اگر در باره ی کسانی که حتی به ظاهر، مسلمان اند، با دقت بیشتری سخن بگویید که خدای ناکرده مشمول آیه ی شریفه نشوید.
به هر حال اجازه دهید به اشاره عرض کنم که اولا مرحوم مبرور حضرت آیة الله حلبی رضوان الله تعالی علیه، فقط یک روحانی معمولی و تنها یک واعظ مشهور نبود. برای آن که از گزافه گویی – که مع الاسف رسم ما ایرانیان است- برحذر باشم، خواهش می کنم به خودتان زحمت بدهید و راجع به پیشینه ی علمی آن بزرگوار تحقیق کنید. همین اندازه می گویم که در حوزه های علمیه یکی از ملاک های ارزیابی میزان دانش افراد، سوابق تحصیلی آنان و به ویژه توجه به اساتیدی است که آن کس نزد او درس آموخته است. اجمالا بدانید که در ادبیات و فقه و اصول و حکمت و عرفان نظری و عملی [= سیر و سلوک شرعی] و علوم غریبه و معارف اهل بیت علیهم السلام، مرحوم آیة الله حلبی از سرآمدان دانش آموختگان این رشته ها بوده و نزد برترین اساتید زمان، دانش دین آموخته است. تنها به عنوان نمونه عرض می کنم که ایشان مبرزترین و نزدیک ترین شاگرد مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی بوده که سال ها نزد آن جناب سیر و سلوک شرعی داشته است. به این داستان توجه کنید:
آیت الله سید موسی شبیری زنجانی می گوید:
« آقای بهجت نقل می کردند: زمانی که آقا شیخ محمود حلی [حلبی] به نجف آمدند ما برای دیدن ایشان خدمتشان رسیدیم و ایشان نیز برای بازدید به خانه ما آمدند، وقتی آیت الله خوئی شنیدند که آقا شیخ محمود به منزل ما می آیند برای دیدار ایشان تشریف آوردند تا به اصطلاح دید دیگری ( از نظر معنوی ) به ایشان کنند. آقا شیخ محمود یک ساعت تأخیر کردند و آقای خوئی منتظر نشستند تا اینکه تشریف آوردند. آقای خوئی فرمودند: من دلم می خواست مقداری از آقا حسنعلی نخودکی اصفهانی تعریف کنید، تا وقتی ما می خواهیم برای اثبات عالم ماوراء دلیل بیاوریم، تنها از آیات و روایات استفاده نکنیم بلکه از حالات یک شخص هم در این مورد استفاده کنیم.
آقا شیخ محمود فرمودند: آقا شیخ حسنعلی مختصرات داشت (یعنی مختصری از مطالب و عوالم را داشتند)، و اگر شما به همین کارتان ( تربیت طلاب ) توجه کنید بیشتر می توانید به اسلام خدمت کنید، تازه آقا شیخ حسنعلی مرید یکی از شماها بود. که آقای بهجت می فرمودند: منظورشان آقای بروجردی بود. »
منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیة الله بهجت رضوان الله تعالی علیه [در ضمن چنان که گفتم من چون به سریال ناوارو علاقه دارم، حس پلیسی ام می گوید قید نام حلی به جای حلبی، اشتباه چاپی نبوده و شاید نویسنده نخواسته نام مرحوم حلبی را بیاورد. خدا کند که اشتباه کرده باشم ولی شما برای اطمینان خاطر می توانید از خود آیة الله شبیری زنجانی که ناقل داستان است بپرسید که ماجرا مربوط به شیخ محمود حلی است یا شیخ محمود حلبی!]
اگر تحقیق در باره ی پشینه ی علمی مرحوم آیة الله حلبی برایتان دشوار است می توانید به مجموعه ی استفائاتی که از آیات عظام رضوان الله تعالی علیهم در باره ی فعالیت های انجمن در پیش از انقلاب، شده است، نگاهی منصفانه بیندازید تا جایگاه آن مرحوم را از تعبیراتی که آن بزرگان علم و فقاهت از ایشان کرده اند، تا اندازه ای بشناسید.
این ها مقدمات بود، اجازه دهید به اصل مطلب بپردازم:
همه ی کسانی که در باره ی انگیزه ی اصلی مرحوم آیة الله حلبی در تأسیس انجمن، سخن گفته اند، کانون توجه شان تنها یک نکته بوده است:
آقای حلبی به سبب شکست نهضت ملی و عدم توفیق در ماجرای مصدق و کاشانی، از سیاست کناره گرفت و انجمن را بنیان نهاد.
و البته می افزایند که بهائی شدن یکی از دوستان ایشان انگیزه ی دیگری در برانگیختن ایشان به مبارزه با بهائیت بود.
البته در این که مرحوم حلبی در ماجرای مبارزه ی ملی شدن نفت به گونه ای نماینده ی مرحوم آیة الله کاشانی در خراسان بود، تردیدی نیست. توجه داشته باشید که آقایان تحلیل گران تاریخی نمی گویند که ایشان “مصدّقی” نبود؛ بلکه بنا به وظیفه ی شرعی و پیروی از منویات مرحوم کاشانی، با ایشان هم کاری می کرد و طبعاً چون مرحوم کاشانی و مصدق در مقطعی از تاریخ هم کار و هم سنگر بودند، آقای حلبی هم زیرکانه مصدقی معرفی می شود؛ اما حقیقت آن است که آقای حلبی در راستای همان اهداف دینی مرحوم کاشانی حرکت می کرد.
مطلع اید که در انگیزه های آقای حلبی در تأسیس انجمن تقریبا همه همان سخنی را می گویند که نخستین بار آقای باقی در سی سال پیش، هنگامی که جوانی شاید بیست ساله و کارمند سپاه بوده، تحقیق و بیان کرده است. همان تحقیقی که در آن زمان، از سوی سپاه [و شاید مجاهدین انقلاب اسلامی] به عنوان یک مأموریت اداری، آن را انجام و به رشته ی تحریر در آورده و سپس از آن ها اظهار ندامت کرده و از مرحوم حلبی، هنگامی که ایشان در قید حیات بود، حلالیّت طلبیده است. [ندامت نامه ی ایشان شاید در اینترنت موجود باشد]
سخن به درازا کشید؛ اینک از شما عزیزان با مروت و لوطی صفت که لطف کرده اید و این اظهارات را منعکس می کنید، درخواست می کنم به حقیر اجازه دهید تا در فرصتی دیگر، انگیزه ی اصلی ایشان را در تأسیس انجمن حجتیه تقدیم کنم. در این شب های استجابت دعا، التماس دعا. اللهم عجل لولیک الفرج. -
باسمه تعالی
دوستان گرامی سایت تریبون مستضعفین، سلام علیکم و رحمت الله
دیگر بار از بذل توجه شما تشکر می کنم. امیدوارم در راستای تحقق اهداف بلند و آرمان های آسمانی خود، موفق باشید. تذکاراً عرض می کنم که می دانید فراگیری عدالت در سرتاسر جهان جز با ظهور حضرت حجت علیه السلام مقدور و میسور نیست و از برخی کامنت ها و اخباری که شما درج می کنید، کاملا پیداست که بحمد الله امام زمانی هستید. اجرتان با حضرت بقیة الله الاعظم ارواحنا فداه.
اینک که در آغاز این نوشته از امام زمان علیه السلام نام بردم، اجازه دهید در ادامه بگویم: بزرگ ترین و اثرگذارترین استاد مرحوم آیة الله حلبی، مرحوم مبرور آیة الله میرزا مهدی غروی اصفهانی رضوان الله تعالی علیه بود. یکی از ویژگی های بارز مرحوم میرزا مهدی اصفهانی، روحیه ی عجیب امام زمانی اش بود. آقای حلبی بیش و پیش از آن که تحت تأثیر مثلاً بهائی شدن سید عباس علوی، اقدام به مبارزه با بهائیت کند، تحت تأثیر تعالیم امام زمانی استادش به این مهم مبادرت کرد. خود ایشان بارها و بارها می فرمود: انجمن جرقه ای است از شعله ی وجودی مرحوم میرازی اصفهانی. وجود مبارک مرحوم میرزای اصفهانی هم از محبت امام زمان علیه السلام شعله ور بود. به این ترتیب انگیزه ی اصلی مرحوم حلبی در تأسیس انجمن، همانا محبت و علاقه ی وافر ایشان به حضرت حجّت علیه السلام بود که این عشق و علاقه را هم از مرحوم میرزای اصفهانی آموخته و برگرفته بود. اگر منبرهای مرحوم حلبی را شنیده باشید، ملاحظه می فرمایید که در نوع منبرهای ایشان ترویج معرفت و محبت نسبت به امام زمان موج می زند. منصفانه اگر بنگرید و تحقیق بفرمایید خواهید یافت که شاگردان مرحوم آقای حلبی هم روحیات امام زمانی دارند و انگیزه ی اصلی شان هم در خدمت به دین، همان معرفت و محبت نسبت به امام زمان است. اصلا محور کار انجمن خدمت به امام زمان بوده است. تمام جلسات انجمن با دعای بر امام زمان شروع می شده.
مستحضر باشید که در تاریخ شیعه و بلکه اسلام، این انجمن حجتیه بود که نخستین بار در سال ۱۳۵۶ شمسی نمایشگاه کتاب مهدوی با ۳۱۳ عنوان کتاب راه انداخت که بزرگانی مانند شهید بهشتی و شهید مطهری از آن بازدید کردند و تقریظ نوشتند که تصویر آن تقریظ ها موجود است. هم اینک نیز برخی از نویسندگان مطرح عرصه ی مهدوی، انجمنی های سابق اند. همین جا عرض کنم که چون خواندم که اقای ثقفی در قسمتی از نوشته شان از مسجد جمکران نام برده اند، قاطعانه می گویم که نه مرحوم لطفی -که از بنیان گذاران توسعه و ترویج مسجد جمکران بود- و نه دست اندرکاران فعلی مسجد جمکران، هیچ کدام هرگز انجمنی نبوده اند و انجمن و انجمنی ها هیچ ارتباطی با مسجد جمکران ندارند. مگر آن که همانند بسیاری از مردم مسلمان و شیعه ی دیگر برای دعا و نماز و برقراری پیوند معنوی با ساحت قدس مهدوی، به آن جا بروند. به جز این، به واقع عرض می کنم که انجمن هیچ رابطه ای با مسجد جمکران نداشته و ندارد. جالب آن است که بر خلاف نوشته ی [با عرض معذرت، سطحیِ] آقای ثقفی، بنده با اطمینان کامل ادعای می کنم که در صدها سخن رانی که توسط مرحوم حلبی و شاگردان ایشان در باره ی امام زمان انجام گرفته و در ده ها کتاب که برخی از انجمنی ها راجع به امام زمان علیه السلام نوشته اند و برخی جزوات که پیش از انقلاب راجع به امام زمان از طرف انجمن نوشته و منتشر شده است، حتی یک مورد انحراف عقیدتی نخواهید یافت و شما هم مطمئن باشید که اگر مدرک مستند و مستدلی در این زمینه بود، آنانی که انجمن را نه با ذره بین، بلکه با میکروسکوپ می پایند و سخت در تکاپویند تا مصداقی بر انحراف انجمن بیابند، عَلَمش را بر بام گیتی می افراشتند. به شما عزیزان و به ویژه به جناب ثقفی پیشنهاد می کنم که زحمت بکشند و برخی از کتاب هایی را که نویسندگان منتسب به انجمن نوشته و با مجوز وزارت ارشاد اسلامی چاپ و منتشر کرده اند، نگاهی بیندازند اگر نقطه ضعف و انتقادی دارند، آگاهانه تذکار دهند.
پوزش می طلبم که حاشیه بسی طولانی شد. عرض می کردم که انگیزه ی اصلی مرحوم حلبی در تأسیس انجمن عشق و علاقه به امام زمان بوده است. پیش از ادامه ی مطلب اجازه می خواهم کمی از بهائیت برایتان بگویم: دوستان عزیز فراموش نکنید که یکی از فتنه های بسیار مخرب که بنیانش ناپاکش در حدود ۱۷۰ سال پیش نهاده شد، فتنه ی بابیه بود. فتنه ی بابیه را دست کم نگیرید. هزاران نفر در جنگ های داخلی ای که آنان به نام امام زمان راه انداختند کشته شدند، گروه قابل توجهی از مردم نادان و بی اطلاع البته به نام زمینه سازی برای ظهور امام زمان به فتنه ی بابیه دچار شدند و گمراه گشتند. روسیه تزاری حامی بزرگ این فتنه بود و از باب و بابی ها حمایت بی دریغ می کرد. در پی فتنه ی باب، فتنه ی بزرگ تر بهائیه رخ نمود که به صورت روشن تری نخست توسط روسیه تزاری و سپس -پس از انقلاب بلشویکی در روسیه و گسستن روابط آنان با بهائیه- توسط انگلیس حمایت و پشتیبانی می شد. درست است که بابیه و بهائیه در سایه تزار روس و پادشاه انگلیس نشو و نما یافتند، ولی عزیزان توجه داشته باشید حربه ی اصلی آنان در گم راه کردن مردم، آیات و روایات بود. یعنی با حربه فرهنگ به جنگ ملت ایران آمدند. هر چند ایرانی ها در جنگ های شوم و بدفرجام ایران و روس شکست خورده و بخش های بزرگ و زرخیزی از ایران جدا شده بود، ولی با این حال روسیه و دیگر دشمنان این آب و بوم، خوب دریافته بودند که اگر با سلاح فکر و فرهنگ و اندیشه به جنگ این ملت بیایند، موفق ترند. از این رو اضلال بابیه و بهائیه به آن جا انجامید که مع الاسف گروهی از روحانیون شیعه در دام آنان گرفتار آمدند. نمی توان قاطعانه گفت که همه ی آنان عوامل استعمار بودند یا به طمع مال و منال و شهوت رانی بابی یا بهائی می شدند، به راستی برخی از آنان مبتنی بر آیات و روایاتی که با روش های شیطانی القا می شدند، به دام بابیه و به ویژه بهائیه گرفتار آمدند. عزیزان، متاسفم که بگویم تقریبا همه ی مبلغان مطرح بهائیت پیش تر روحانی نما بوده اند. روحانی نمایانی که از قضا از معلومات عربی و قرآنی و روایی خوبی هم برخوردار بودند. کسانی مثل میرزا ابوالفضل گلپایگانی، میرزا نعیم اصفهانی سدهی، فاضل مازندرانی، عبدالحسین آیتی معروف به آواره [که البته بعدا از بهائیت برگشت] سید عباس علوی، اشراق خاوری، شیخ محمد موحد، همگی، مبلغان و نویسندگان مطرح بهائی اند که کتاب هایشان هم به راستی گم راه کننده است، پیش از بهائی شدن، ملبس به لباس روحانیت بوده اند. اجازه دهید در مقالی دیگر به این مقوله بپردازم و بگویم که چه شد که مرحوم حلبی برای مبارزه با فرقه ی ضالّه [گمراه] و مضلّه [گمراه کننده] بهائیه، پای به عرصه ی میدان نهاد. هنگام افطار با یاد و نام حضرت مهدی برای فرجش دعا می کنیم و در ضمن مسرور می شویم چون:لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ فَرْحَةٌ عِنْدَ إِفْطَارِهِ وَ فَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ رَبِّهِ
برای روزه دار دو خوش حالی وجود دارد: یکی هنگام افطار، [که توفیق روزه داشته] و یکی هم هنگام دیدار خدایش [که شرمنده ی نافرمانی نیست]
یا علی مدد التماس دعا. -
با سلام
در مورد اینکه چه کسی حجتیه را بر سر زبان ها انداخت مطلبی را در یک تارنما دیدم که عینا برای شما می آورم:با مطلبی تحت عنوان حزب توده در آینه خاطرات احسان طبری به افشای بعضی واقعیات در تاریخ معاصر و ارتباط حزب توده با مساله انجمن حجتیه پرداخته ام خوشحال می شم سر بزنید .
با تشکروب سایتhttp://www.naghd01.blogfa.com/از این دوست ناشناخته تشکر نموده مطلب ایشان را از آدرس یادشده نقل می نمائیم و چون قبلا مطلبی با عنوان “حزب توده و انجمن ” در مرزبانان وجود داشت آن را “حزب توده و انجمن (۲) ” نام نهادیم:
“چند روز پیش که از دانشگاه بر می گشتم پیر مردی که چند تا کتاب دست دوم پشت نرده های دانشگاه گذاشته بود توجه من را به خودش جلب کرد . ایستادم و نگاهی به کتاب ها انداختم . همینطور که اسامی کتاب ها رو می خوندم چشمم به «کژراهه» افتاد . عنوان جالبی بود کتاب رو بردشتم و نگاهی به فهرست و مقدمه اش انداختم . کتاب ، خاطراتی از حزب توده به قلم احسان طبری بود . تا آنجا که اطلاع دارم احسان طبری یکی از رهبران و قوی ترین ایدئولوگ های حزب توده در قبل و بعد از انقلاب بود . اگر چه دوره مصرف حزب توده تمام شده ولی تصمیم گرفتم برای حس کنجکاوی ببینم ایشان چه گفته است .
اکنون که در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی به سر می بریم ، اعترافات این شخص و نقشه های خیانت باری که این حزب را برای نابودی انقلاب تدارک دیده بودند برایم جالب بود و خدا را سپاسگزارم که بعد از حدود سی سال نقشه های این گروهک ها بر ملا شد . همه مطالب این کتاب عبرت است آموز است ولی چون قلمم به سوی انجمن حجتیه کشیده شده است لذا ناخوداگاه مطالب مربوط به این انجمن در آن کتاب برایم بیشتر جلوه گر شد . حال ببینیم توطئه حزب توده چه بود ؟
در صفحه ۳۱۰ و ۳۱۱ می نویسد :
……. حزب توده در جریان انقلاب ، چنانکه اکنون دیگر برای من بر اساس واقعیتی انکار ناپذیر مبرهن شده ، بار دیگر به سنن خود (یعنی : سیاست شکست آور «غلبه جوئی درعین ضعف و انزوا ») وفادار ماند و عبث به آن دلبسته بود که با توسل به نیرنگ و تزویر به جای قدرت واقعی ، دروغ و ترفند به جای عمل و روش ، صحیح و صدیق راه خود را بگشاید …….
… هدف حزب توده این بود که در مبارزه وسیع و قاطع جمهوری در زیر رهبری امام ، به شکل حاشیه ای شرکت ورزد تا زمانیکه گروهها از صحنه سیاسی اخراج شوند و آنگاه خود مبارزه نهائی را بسود خود خاتمه دهد و حرف آخر را بزند …
…… حزب توده می کوشید ، در میان مسلمانان انقلابی تفرقه اندازد . جنبش اسلامی را به سه گرایش تقسیم کرد و هر کدام از روحانیون مبارز و رجال انقلابی اسلامی را در چارچوب تنگ معینی جای داد : یکی روشن بین است ، یکی واقع بین است ، یکی قشری است . مقصد و معنای این نام گزاری ها معلوم بود . حزب توده مسئله حجتیه را بزرگ کرد . با استفاده از چند نطق در افشاء حجتیه ناگهان این مسئله به شدت مطرح شد . وزرا ” حجتیه” معرفی شدند ……. مقصد حزب در واقع مغلطه در مسائل و آلوده کردن افراد به عنوان حجتیه بود .
……. سعی در راه ایجاد تفرقه فقط در بین روحانیون مبارز و رجال انقلابی دولت جمهوری اسلامی نبود بلکه ، در سطح نمام جامعه ایران این کوشش انجام می گرفت . در میان دانشجویان دانشگاه ها و آموزشکده های عالی ، در میان کارگران و در میان دهقانان ، در میان زنان ، در میان روشنفکران و هنرمندان جدائی و تفرقه بر روی مسائل عقیدتی یا مسائل مشخص زندگی و اداری و کار رخنه داده شد .
و از خواندن این بخش از کتاب این نکته برای من بسیار جالب توجه بود که مبارزه با انجمن حجتیه دسیسه ای از طرف مخالفان انقلاب بود و متاسفانه توانست افکار بعضی از مردم و جامعه را منحرف کند و اقدامات خود را زیر سایه این دوگانگی مخفی نماید . فاعتبروا یا اولی الابصار…… “
-
حضرت حجت تشریف بیاورند
ضرورت بحث درباره انجمن حجتیه
انشاالله مدیریت محترم تریبون مستضعفین سلام علیکم
بحث جالبی را مطرح کرده اید.من چند بار از یکی از دوستان انجمنی خواسته ام به این مطالب پاسخ روشنگر بدهد.ولی ایشان معتقد است مطالبی که هر از چندگاه،در چند سایت و روزنامه خاص،بصورت زنجیره ای،از یک مرکز واحد،با هدف خاص، برای انحراف افکار عمومی،در مواقع مشخص منتشر میشود، معمولا انتشار جوابیه و روشنگری ندارند!البته برخی کامنت های مصلحتی وخودی”به فرموده” در تایید مطالب درج میشود.
اینجانب بعنوان یک دانشجوی سیاسی با روحیه دینی،از سال ۱۳۵۳ با سخنرانیها ،و برنامه های انجمن اشنا شدم.اگر تعالیم و اموزه های انجمن نبود در فضای سیاسی قبل از انقلاب،با هدایت مبارزین سیاسی-مذهبی نا اگاه!( که تنها پس از انکه به زندان افتادند متوجه شدند که سازمان مجاهدین سازمان منحرف و التقاطی است،و این مطلب را تا پیروزی انقلاب هم برای مردم منتشر نکردند) حتما جذب سازمانهای التقاطی و منحرف شده بودم،لذا بنده خود را وامدار انجمن میدانم.از اینرو لازم دیدم اندکی برای روشن شدن برادران بنویسم.اگرچه برای شناخت بهتر و بیشتر انجمن و مخالفانش باید کتابها نوشت.برای امثال بنده،که از جوانی طرفدار عدالت و ارزشهای اسلامی، اصلاح جامعه و مبارزه با فساد بوده،و از ابتدای حرکت انقلاب تا کنون در همه تظاهرات
و عرصه ها حاضر و خادم بوده ام و عموم دوستان انجمنی خود را نیز در کنار خود دیده ام، بسیار ناگوار است که انها مورد هجوم و هتاکی واقع شوند.
بنده توفیق زیارت اقای حلبی (ره ) را نداشته ام ولی همانطور که شما و دیگران نوشته اید ایشان شناخت کافی از سیاست و مبارزات سیاسی و انواع واقسام ان داشته و اگر سیاست تند و درگیرانه را کنار گذاشته،حتما از عواقب ان بر فعالیت انجمن با خبر بوده است.
در فضای سیاسی انروز،انجمن بعنوان یک نهاد اموزشی دینی و فرهنگی، با برنامه های دراز مدتی که داشت حتما میبا ید خود را از فعالیتهای سیاسی تندی،که هر یک از انها موجب تعطیلی ان میشد کنار نگهدارد.ثانیا تایید مسئولان انجمن در استانها و شهرستانها توسط نهاد اطلاعاتی ساواک،دقیقا همان کاری است که در هرکشور،و از جمله ایران امروز، توسط نهاد اطلاعاتی صورت میگیرد.هیئت مدیره و مسئولان کلیه گروهها و نهادهای مردمی طبق روال قانونی باید از فیلتر امنیتی بگذرند.
عمده انتقادات مذکور در مقاله شما علیه انجمن، برگرفته از نوشته اقای باقی است.خوشبختانه اقای عماد باقی انقدر شهامت اخلاقی داشت که وقتی متوجه اشتباهات و تندروی های خود در ارزیابی از انحمن شد،بلافاصله از ان بزرگ مرد و خادم الحجه عذرخواهی کرد.
اقای مهندس طیب هم گرچه در اظهارنظراتخود فضایل و کمالات زیادی برای اقای حلبی بر شمرده بود،ولی انتقاد کناره گیری از سیاست را به حاج اقا وارد کرد! معذلک از یاد نبریم که خود اقای طیب پس از جدا شدن از انجمن به دامن عرفان و عزلت غلتید و از مریدان مرحوم میرزا اسماعیل دولابی شد و یکسره دست از سیاست و ….شست(رطب خورده منع رطب چون کند؟!)
نا گفته پیداست که انجمن دردوران قبل از انقلاب، نه سیاست براندازی و خصمانه، بلکه سیاست انتقادی،ارشادی و اصلاحی را در دستور کار خود داشت .
در پاسخ به انتقادات منقول از اقایان هاشمی رفسنجانی و جنتی و رجایی …. میگویم: انجمن حجتیه به پیروی از مشی اسلامی، که همه مراحع عظام،واز جمله امام راحل هم انرا تایید کرده بودند،مشی مبارزه نظامی و براندازی نداشت.ولی انجمن هیچگاه تمایلی هم به جذب نیروهای مبارز نداشت.اصولا انجمن خود مرکز اموزش دینی و فرهنگی نوجوانان و جوانان بود.ممکن بود برخی از افراد انجمنی بر اثر تبلیغ دیگران جذب گروههای سیاسی مسلح شده باشند ولی عکس ان ممکن نبود.
یادمان نرود ان نیروهای مبارزی که با حکومت شاه مبارزه میکردند، پس از پیروزی انقلاب بسادگی رو در روی جمهوری اسلامی قرار گرفتند.و تعداد افراد کشته شده انها در درگیری مسلحانه با نهادهای امنیتی ،چندین برابر کشته شدگان انها در دوران گذشته است و سازمانهایشان نیز منحل شد. متاسفانه امثال اقایان رجایی،و رفسنجانی،… یادشان رفته که نادانسته و با تبلیغات احساسی جوانان مسلمان را به دامن سازمان مجاهدین می انداختند و تنها پس از دستگیری و به زندان افتادن متوجه میشدند که ان سازمان التقاطی و دارای افکار انحرافی و کمونیستی است!
برای انجمن حجتیه این افتخار بس که بسیاری از کارگزاران طراز اول و فرماندهان نظامی ارشد جمهوری اسلامی تعالیم و معارف اسلامی صحیح خود را در جلسات انجمن فرا گرفتند.بسیاری از شهدای والا مقام در ابتدای انقلاب و دفتر حزب جمهوری، … تربیت شدگان انجمن حجتیه بودند.ایا انقلاب نباید قدرشناس و شاکر این نعمت می بود؟
برخی از مبارزان ساده لوح در دوران شاه تصور میکردند که مبارزه با بهاییت سرگرمی است.حکومت شاه ریشه است و بهاییت شاخ و برگ ! ایا ۳۰ سال پس از سقوط حکومت شاه، وحضور پررنگتربهاییت، انها هنوز به بطلان حرف خود نرسیده اند؟ایا انها میتوانند حجم گسترده تبلیغات ضاله بهایی و وهابی را در کشور و در سراسر جهان کتمان کنند؟ایا نمی بینند که بیشتر موارد محکومیت جمهوری اسلامی در نهادهای بین المللی ناشی از فعالیت و با موضوعیت همین گروه بهایی است؟ایا توجه ندارند که اعدام تعدادی بهایی در ایران،عملا باعث گرم شدن تنور تبلیغات انها در سطح جهان شده ،و صدها برابر این عده جذب جامعه بهایی شده اند؟
به نظر من،اگر امروز هم جمهوری اسلامی و روحانیت شامخ ایران قصد مقابله اصولی و موثر با تبلیغات فزاینده ضاله بهایی و وهابی را داشته باشند، چاره ای جز اقدام تبلیغی و فرهنگی و عالمانه ندارد،و عملا باید راه انجمن را دنبال کند.البته نیت خالص،تاییدات الهی و صبر و پشتکار و دوری از شعارزدگی هم ضرورت اینگونه فعالیتهای دینی و فرهنگی است.
نکته دیگری که مایلم برادران بسیجی و حزب اللهی انرا بدانند اینست که در جلسات انجمن هیچگاه برای هیچ مرجع تقلید تبلیغ نشده است.انتخاب مرجع کاملا شخصی و ازاد است.
انچه نیز برداشت از صحبت امام ره شدکه “یک دسته تزشان اینست که معصیت کنند تا حضرت صاحب بیاید….” و دیگران انرا اشاره به انجمن تلقی کردند ( اگرچه بنده در مدت عمر ۵۵ ساله خود فرد مسلمانی با این طرز فکر را ندیده ام و ظاهرا در طول تاریخ شیعه هیچ گروه شیعه با این طرز فکر را نتوان یافت ) اینجانب از نزدیک و برای طولانی مدت عملکرد صالحانه دهها و بلکه صدها فرد انجمنی را شاهد بوده و چنین حرفی را درباره انان مصداق تهمت شرعی میدانم.انجمن حجتیه به عنوان یک نهاد دینی ، فرهنگی و اجتماعی، عملکرد درخشانی در معرفی صحیح و عتمی مکتب اسلام و امام زمان ع، و مقابله با دشمنان امام زمان ع و اهل بیت ، بدون افراط و تفریط ،و بدون اهانت به معتقدات مخالفان و منکران، داشته است.افراد انجمن هم اصولا روش مسالمت امیز، ارشادی و اصلاحگرایانه در برخورد با مفاسد اجتماعی داشته اند(همچون راه انبیا و امامان).پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز،چه انجمن و چه اعضای ان، کلیت نظام اسلامی را تایید و از ان حمایت کردهاند.
امیدوارم خداوند متعال سوتفاهمات را برطرف و قلوب مومنان را بهم نزدیک سازد،و خدمتگزاران به ساحت دین و امام زمان را موفق و موید بدارد. -
سلام
نظراتش جالب تر از خود متن بود!
خوشم اومد. مرسی که میذارین همه جور نظری منتشر بشه.
تا حالا هیچ مقاله مذهبی اینقدر طولانی نخونده بودم! -
به نظرم نظزات زیر این مقاله رو به صورت یک مقاله جداگانه دربیاورید و از آقای ثقفی خواهش کنید تا به آنها پاسخ دهد.
تنها در این صورت است که این مطالب شما از حالت یک نقد تکراری و ژورنالیستی محض خارج میشود و صورت یک بحث علمی به خود میگیرد.
