محمد ثقفی

ضرورت بحث حول انجمن حجتیه

انجمن حجتیه از مهم ترین جریان هایی است که حزب اللهی ها و بسیجی ها باید آن را به درستی بشناسند. بسیاری از مدارس برتر تهران (که طبعاً بخش قابل توجهی از ورودی های دانشگاه های ممتاز را تأمین می کنند) با «رویکرد فرهنگی حجتیه ای» اداره می شوند و این تفکر را در ذهن دانش آموزانشان نهادینه می کنند. ایام درگیری های سیاسی هم که دانشجویان از بی مهری ها و خشونت ها خسته اند، بهشت این عده برای نشر افکار خود در دانشگاه هاست. ظاهر مذهبی و معنوی و آراسته ی این عده و مشی پله به پله و پنهانی شان برای تبلیغ (که از تشکیلات انجمن قبل از انقلاب به ارث برده اند) این قدرت را به آن ها می بخشد که بتوانند تا عمق مجموعه هایی مثل بسیج دانشجویی پیش بیایند، چه برسد به نفوذ در دانشجویان مذهبی ساده و غیر سیاسی! نفوذ این عده بین بسیجی ها نوعی حاکم شدن «روحیه ی رکود و بی تفاوتی در برابر بی عدالتی» را به دنبال دارد؛ بسیجی هایی که امام و آقا را دوست دارند (و فقط دوست دارند!) و برای ظهور امام زمان برنامه های متنوع می گذارند ولی برای آرمان های امام از «عدالت علوی» تا «نهضت جهانی اسلام»، تره هم خرد نمی کنند: پدیده ی «نئوحجتیه». خطر حجتیه ای هایی که امام راحل آن ها را برای نظام اسلامی خطرناک خواند و در جایی گفت که خون دلی که از این ها خورده است از احدی نخورده است، امروز بسیار جدی است.

شیخ حلبی و انگیزه های تأسیس انجمن

انجمن حجتیه در سال ۱۳۳۶ توسط «شیخ محمود ذاکرزاده تولائی» معروف به «حلبی» تاسیس شد. حلبی از واعظان معروف آن زمان در شهر مشهد بود. وی که ابتدا از مبارزان و حامیان دکتر مصدق بود، پس از ناکامی در انتخابات مجلس و هم چنین شکست نهضت ملی، از سیاست کناره گرفت و انجمن را بنیان گذاشت. گفته شده است، بهایی شدن یکی از دوستان نزدیک حلبی، انگیزه ای قوی برای او در مبارزه با بهاییت به وجود آورد، هم چنین شکست نهضت ملی دکتر مصدق، اثری عمیق روی او برجا گذاشت و میل به کناره گیری از سیاست را در او تقویت کرد. [۱] انجمن هدف اصلی خود را مقابله با بهائیت می دانست و اعضای خود را از ورود در سیاست منع می کرد. [۲]

ساختار منسجم تشکیلاتی

انجمن حجتیه ساختار و تشکیلاتی منظم و پنهانی داشته است. به شهادت انقلابیونی که سابقه ی عضویت در انجمن را داشته اند، جلسات پنهانی انجمن حجتیه دارای سطوح مختلف بود، و در عمل کسانی که با اندیشه های انجمن سازگار نبودند یا به فعالیت های آن انتقاد داشتند، یا خود از جلسات کنار می کشیدند و یا کنار گذاشته می شدند. عضو انجمن، پس از گذراندن این جلسات به فعالیت های اجتماعی و فرهنگی انجمن وارد می شد. [۳] در ساختار انجمن، کمیته های مختلف از جمله کمیته تدریس، کمیته تحقیق، کمیته نگارش، کمیته ارشاد، کمیته ارتباط با خارج و کمیته کنفرانس‌ها وجود داشت. [۴] کارویژه های این کمیته ها به گونه ی هنرمندانه ای تعریف شده بود که در ضربه زدن پنهانی به بهاییت بسیار مؤثر بود. روحیه ی پنهان کاری (انجمنی ها موظف بودند عضویت خود در این تشکیلات را در برابر دیگران انکار کنند [۵] ) و انضباط تشکیلاتی حاکم بر کمیته ها، سری بودن تشکیلات و هم چنین عدم درگیری با حکومت پهلوی، این امکان را برای انجمن به وجود آورد تا بتواند دامنه ی نفوذش را در سراسر ایران و حتی تا هند و پاکستان گسترش دهد.

مراودات انجمن و ساواک

گرچه مشی انجمن کناره گیری از سیاست بود، ولی مبارزه با بهاییت نیاز به سیاسی کاری هایی هم داشت. ایجاد تشکیلات برای مبارزه با بهاییت که در دستگاه حکومت آن روز نفوذ داشتند، بدون دادن امتیازاتی به حکومت و بدون پاره‌ای از همکاری‌ها با حکومت میسر نبود. در کتاب «در شناخت حزب قاعدین زمان» [۶] تصویر اسنادی از ساواک آورده شده است که دلیلی برای برخی از همکاری‌های انجمن با ساواک است. البته انجمن برای ادامه فعالیت خود مجبور به این همکاری بود و شاید در این مورد انجمن از «اصل تقیه» استفاده می‌کرد، اصلی که در مرام انجمن کاربرد وسیعی داشته و دارد!

انجمن و مخالفت با مبارزه علیه شاه

رهبران انجمن به این دلیل که مبارزه را امر مثبتی نمی‌دانستند در برابر فعالیت‌هایی که علیه حکومت وقت انجام می‌گرفت، با تردید برخورد می‌کردند. آقای طیب که خود از مسؤولان سابق انجمن بود و پس از انقلاب از انجمن خارج شد در این‌باره می‌گوید: «از ابتدای این نهضت و از گذشته‌های دور این نهضت، آقای حلبی با ناباوری با آن برخورد می‌کرد و معتقد بود که نمی‌شود با رژیم تا دندان مسلح شاه مبارزه کرد و عقیده داشت کسانی که به این راه کشیده می‌شوند، خون‌شان را هدر می‌دهند و کسانی که افراد را به این راه می‌کشاند مسئول این خون‌ها هستند و معتقد بود که نظر صحیح، فعالیت‌های فرهنگی و ایدئولوژیک است و نه مبارزه علیه رژیم» . [۷]

آقای هاشمی رفسنجانی نیز درباره مواضع این انجمن در جای دیگری می‌گوید: «… در سراسر کشور هم شبکه این‌ها باز شده بود، مزاحمتی هم نداشتند اما چون مبارزه را قبول نداشتند و یک سری از نیروهای مبارز را جذب می‌کردند ما با این‌ها مخالف بودیم… مسأله مهم ما پیش از پیروزی این بود که چرا این‌ها به مسأله جنایات رژیم بی‌تفاوتند؟ ما می‌گفتیم خوب این‌که رژیم به شما اجازه می‌دهد مبارزه کنید (با بهاییت) این سرگرمی است و الا خود رژیم، بهایی‌ها را دارد تقویت می‌کند. آن‌موقع وزیر جنگ بهایی بود، پزشک مخصوص شاه بهایی بود، پست‌های حساس را به بهایی‌ها می‌دادند. وزرای دیگر هم بهایی بودند. وزیر آب و برق و… می گفتیم رژیم آن ها را این جوری تأیید می کند و معلوم است این که به شما اجازه می دهند، رنگ دارند می کنند ما را… آن ها چون راه امام را قبول نداشتند، بایست از لحاظ فتوی و مرجعیت و این ها هم بروند سراغ دیگری که سراغ آقای خوئی رفتند…. مبارزه را قبول نداشتند و می‌گفتند نمی‌شود امروز حکومت اسلامی، تا نیامدن امام زمان حکومت اسلامی تشکیل نمی‌شود -که البته الآن گفتن این، خود مشکل است- و بی‌خود تلاش نکنید. شما باید همین‌جا کمک کنید که اوضاع خراب‌تر نشود و مبارزه با رژیم را نوعی بازی بچه‌گانه می‌دانستند.» [۸]

مسلم است که هیچ‌کس با مبارزه با بهاییت مخالف نبود. اما مبارزان دیدگاه وسیع‌تری داشتند. آن‌ها معتقد بودند که بهاییت زیر مجموعه‌ای از حکومت وقت است و اگر حکومت نابود شود، بهاییت هم خود به خود از بین خواهد رفت، اما انجمن تنها نظر به مبارزه با بهاییت داشت. علاوه بر آن دیدگاه‌های مذهبی انجمن هم منطبق بر این نظر بود که قیام تنها تحت لوای امام معصوم جایز است ولی مبارزان اسلام‌گرا و امام خمینی با این نظر مخالف بودند.

حمایت برخی مراجع از فعالیت های ضد بهائیت انجمن

در این برهه، برخی مراجع به حمایت و تقدیر از فعالیت های انجمن در مواجهه با خطر نشر بهائیت می پرداختند. در همین راستا، امام خمینی نه تنها اجازه دادند اعضای انجمن از وجوهات برای پیشبرد فعالیت های خود بهره ببرند، بلکه آیت الله خزعلی را نیز به عنوان نماینده خود در انجمن معرفی کردند. این نمایندگی تا سه سال پس از انقلاب ادامه داشت. آیت الله خزعلی در این خصوص می گوید:« امام به من فرمودند که بر این گروه نظارت کنم و به ایشان گزارش نمایم… ولی به علت سوءاستفاده‌های بعضی افراد انجمن آن هم در حد فردی نه خود انجمن، این گونه برای دیگران مطرح می‌کردند که بودن اینجانب در انجمن دلیل بر تأیید امام بر کل انجمن است. امام هم از ۱۲ رمضان ۶۰ این نظارت را از من گرفتند.» [۹]

انجمن پس از انقلاب اسلامی

پس از پیروزی انقلاب، انجمن حجتیه اعلام کرد که همراه با مردم در جهت اهداف انقلاب اسلامی فعالیت خواهد کرد [۱۰] اما عملاً چنین چیزی روی نداد. انجمن، در این برهه، درصدد به دست آوردن مسئولیت‌ها و پست‌هایی در وزارت اطلاعات و وزارت آموزش و پرورش بود که با مخالفت بسیاری از مسؤولان روبه‌رو شد. شهید رجایی در زمانی که تصدی وزارت آموزش و پرورش را به عهده داشت اعلام کرد: «من انجمنی‌ها را نمی‌پذیرم و این‌ها را ما راه‌شان نمی‌دهیم.» آیت‌الله جنتی نیز در خطبه‌های نمازجمعه مورخ ۹/۷/۱۳۶۱ در این‌باره از تلاش انجمن برای نفوذ به مرکز اطلاعاتی و نظامی و عدم همکاری با این مراکز در ارائه ی اطلاعات انتقاد کرد. [۱۱]

امام در جایی خطاب به ناطق نوری، وزیر کشور و علی اکبر پرورش، وزیر آموزش و پرورش، نظر خود را نسبت به انجمن چنین ابراز می کند: «به آنها پست کلیدی ندهید. خطرناکند. وقتی آمدند بین شما تفرقه ایجاد می کننند، تشتت ایجاد می کنند. برادران را به جان هم می اندازند. آنها کار دیگری دارند. دنبال مسئله دیگری هستند. اینها با شاه همکاری می کردند. برایشان مسئله دین مطرح نبوده است.» ایشان همچنین در جواب آقای امامی کاشانی در جایی می فرمایند: «آنها را من تأیید نمی کنم، آنها از نظر بینشی انحراف دارند و اینها معتقدند که در زمان غیبت امام زمان نمی شود تشکیل حکومت داد» و ادامه می دهند که انجمن قابل اصلاح نیست. [۱۲] البته این سخنان امام آن زمان خصوصی بود و بعداً منشر شد.

انتشار سخنان موهن شیخ حلبی و آیت الله خوئی

در سال های اوایل پیروزی انقلاب، سخنانی منسوب به حلبی منتشر شد که خشم انقلابیون را برانگیخت. از این دست سخنان، علاوه بر توهین به امام خمینی، دهن کجی به مبارزان و تخطئه ی نهضت اسلامی و دفاع مقدس هم برداشت می شد:

«یک خودکاری در دستش گرفته و یک اعلامیه‏ای نوشته، می‏خواهد آمریکا را شکست بدهد.» [۱۳]

«یک چند صباحی است دارند تشجیع میکنند اما به بیراهه، ملتفت نکته باشید… اول شما یک افسر، یک پیشوا و رهبر معصوم، جنگی پیدا کنید یک رهبری که بتواند اداره اجتماع کند روی نقطه عصمت نه عدالت، عدالت کافی نیست؛ پریشب گفتم اوّل او را پیدا کنید او را اقامه به کار کنید، مطرح داشته باشید، نقشه صحیح طبق نظر این رهبر معصوم داشته باش، آن‌وقت برو جانت را بده. آن‌وقت من هم واجب است منبر را رها کنم، منبر بازی است، هفت‌تیر به کمرم ببندم بروم جلو. آن رهبر جلو باشد رهبر معصوم جلو بیافتد، فهمیدی؟ بنده توی خانه‌ام بنشینم، پلو بخورم، به جناب آقا بگویم برو میدان [طعنه ی احتمالی به حضرت امام]، می‌گوید: برو آقا دنبال کار خودت، خیلی خوب است، خودت بیا عمل کن. التفات فرمودید یا نه؟… خون مردم، عرض و ناموس مردم را نمی‌توان داد به کسی که خطا می‌کند. انشاء‌الله‌تعالی، به یاری خدا، به لطف خدا آن حاکم اسلامی، آن حاکم الهی که معصوم از هر خطا و اشتباه است و معصوم از هر گناه است، حضرت بقیة‌الله تشریف بیاورند، جانمان را قربانش می‌کنیم.» [۱۴]

گرچه انجمن در بیانیه هایی، سخنرانی های حاوی این مطالب را مربوط به قبل از انقلاب و در تأیید نهضت(!) دانست یا کسانی در برخی اظهار نظرها این نوارهای صوتی را تقطیع شده خواندند [۱۵]، اما آشنایی قبلی انقلابیون با افکار انجمن حجتیه باعث شد که این توضیحات کسی را قانع نکند.

هم چنین امام خمینی در سخنان تندش از «یک فرد سرشناس از این ها» سخنانی را در توهین به انقلابیون نقل کرد. با توجه به اسناد ساواک [۱۶] و قضیه ی هدیه دادن انگشتر به شاه، مشخص است که منظور امام آیت الله العظمی خوئی، مرجع تقلید انجمنی ها بوده است:

«یک شخص سرشناسی از این ها گفته بود که ایرانی ها دیوانه شده اند، یعنی در مقابل محمدرضا و ایستادگی در مقابل ظلم را با تعبیر دیوانگی یکی از اشخاص سرشناس معرفی کرد… آن آقای سرشناس گفته بوده این از خریتشان بوده است [شهدای انقلاب]، آدم که نمی رود در خیابان روبروی مسلسل بایستد و همان آقای سرشناس پرونده اش از ساواک بیرون آمده و آن وقتی که جوانان ما در خیابان ها کشته می شدند، انگشتر برای سلامت محمدرضا فرستاده بود، یک دسته این طور که به قول حضرت امیر سلام الله علیه از این ها تعبیر می کند که این ها همشان علفشان است… در صدر اسلام از این اشخاص بودند و وقتی حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه می خواستند مسافرت کنند به این سفر عظیم، بعضی از این ها نصیحت می کردند که برای چه؟ شما این جا هستید، مأمونید. وخلاصه بنشینید و بخورید و بخوابید.» [۱۷]

این مورد نیز در تنفر مردم و انقلابیون از انجمنی ها و مرجعشان مزید بر علت شد.

انجمنی ها و انقلابیون؛ رویارویی ایدئولوژیک

انجمنی ها در سال های پس از انقلاب، خود را از حامیان انقلاب و پیروان «نائب الامام خمینی» (لفطی که به جای امام خمینی به کار می بردند) می خواندند و حتی برخی از آن ها در دفاع مقدس نیز شرکت داشتند. اما اختلافات ایدئولوژیک، باعث شد تا امام خمینی، زبان به انتقاد غیرمستقیم از آن ها باز کند:«یک دسته دیگر هم که تزشان این است که بگذاریدکه معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید. حضرت صاحب مگر برای چه می‌آید؟ حضرت صاحب می‌آید که معصیت را بردارد. ما معصیت می‌کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دسته‌بندی‌ها را برای خاطر خدا اگر مسلمانید، و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید، این‌ دسته‌بندی‌ها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش می‌برد، در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.» [۱۸]

به دنبال این قبیل مواضع، انجمن طی بیانیه ای، تعلیق کلیه ی فعالیت های خویش را اعلام کرد، هرچند که فعالیت های این تشکیلات منسجم در تربیت نیروها و ترویج افکارشان به قوت قبل ادامه یافت. در این بیانیه با اشاره به سخنان امام آمده بود:«در پی این فرمایش شایع شد که طرف خطاب امر مبارک این انجمن است. اگر چه به هیچ وجه افراد انجمن را مصداق مقدمه بیان فوق نیافته و نمی یابیم… محرز شد که مخاطب امر معظم له این انجمن می باشد. لذا موضوع توسط مسئولین انجمن به عرض موسس معظم و استاد مکرم حضرت حجه الاسلام و المسلمین آقای حلبی دامت برکاته رسید. فرمودند: در چنین حالتی وظیفه شرعی در ادامه فعالیت نیست. کلیه جلسه ها و برنامه ها باید تعطیل شود… براساس عقیده دینى و تکلیف شرعى خود، تبعیت از مقام معظم رهبرى و مرجعیت و حفظ وحدت و یکپارچگى امت و رعایت مصالح عالیه مملکت و ممانعت از سوءاستفاده دستگاه‏هاى تبلیغاتى بیگانه و دفع غرض‌ورزى دشمنان اسلام… اعلام مى‏داریم که از این تاریخ، تمامى جلسات انجمن تعطیل مى‏باشد و هیچ کس مجاز نیست تحت عنوان این انجمن کوچکترین فعالیتى کند.» [۱۹]

لازم به ذکر است که انجمن به ولایت فقیه با توصیف خاص خود (که قرابت معنایی زیادی با همان مرجعیت سنتی دارد) معتقد بود، اما آن توصیف، با دیدگاه های امام به هیچ وجه سازگار نبود.

[۱] در شناحت حزب قاعدین زمان موسوم به انجمن حجتیه، عمادالدین باقی، نشر دانش اسلامی، اسفند ۱۳۶۲، صص۲۹-۳۲٫

[۲] همان، ص ۱۶۸٫ یکی از بندهای اساسنامه ی انجمن به این موضوع اشاره دارد.

[۳] همان، صص۱۸۰-۱۸۷٫

[۴] همان، صص۱۸۰-۱۹۲٫

[۵] همان، صص۱۹۲-۱۹۴٫

[۶]همان، صص۳۳۲-۳۴۰٫ البته آقای عماد الدین باقی در سال های «روشنفکری» خود و «دفاع از حقوق بهائیان و هم جنس بازان»، از تحلیل های این کتابش برائت جسته است. وی با اشاره به این که آن زمان جوانی هیجان زده و انقلابی بوده است، اذعان کرده است که دینداری حجتیه ای را بیش از نظرات امام خمینی مناسب زندگی امروز می داند. البته برائت او از تحلیل هایش در اعتبار «مدارک» و «اسناد»ی که کتابش آمده است، اثری ندارد.

[۷] همان، ص ۴۳٫ نقل شده از صبح آزادگان،۲۷/۱۱/۶۰، ش۵۹۲، قسمت سوم مصاحبه.

[۸] همان، صص ۴۱-۴۲٫ نقل شده از عروه الوثقی، ۲۲/۷/۶۱، ش۸۵، سلسله مصاحبه های زبان گویای انقلاب حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، ش۱۹٫

[۹] همان، صص۲۳۶-۲۳۷، مصاحبه اختصاصی نگارنده کتاب با آیت الله خزعلی.

[۱۰] همان، ص۷۶، «انجمن با آرمان تداوم نظام جمهوری اسلامی تا ظهور موفور السرور حضرت بقیه الله ارواحنا فداه خود را در زمینه های سیاسی و اجتماعی به پیروی از رهنمودهای رهبری عالیقدر انقلاب موظف دانسته، هر خدمتی که از عهده اش برآید، مجدانه انجام خواهد داد.» (بندی از متمم اساسنامه انجمن پس از انقلاب اسلامی)

[۱۱] همان، صص۸۸-۸۹

[۱۲] همان، ص۲۴۰، نقل شده از اوراق توقیف شده ی مجله ی امید انقلاب، ش۲۰، هم چنین اطلاعات، ۳۰/۱/۶۲، ش۱۵۹۹۱، سخنرانی برادر آقا محمدی نماینده همدان در مجلس شورای اسلامی.

[۱۳] همان، ص۵۸، لازم به ذکر است که این نقل قول، بین مردم شایع شده بود و گویا مدرکی صوتی یا نوشتاری در صحت آن وجود ندارد.

[۱۴] همان، صص۳۰۷-۳۳۱، پیاده شده ی کامل یک سخنرانی شیخ حلبی.

[۱۵] همان، صص۲۹۰-۳۰۰٫

[۱۶] همان، صص۲۹۷-۲۹۸، متن و تصویر نامه ی تشکر محمدرضا پهلوی به هدیه ی انگشتر از جانب آیت الله العظمی خوئی به وی به تاریخ دیماه ۵۷، یعنی اوج جنایات شاه!

[۱۷] صحیفه امام، ج۱۴، ص۵۲۰، سخنان امام به تاریخ ۸/۴/۶۰، یک روز پس از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی.

[۱۸] صحیفه امام، ج۱۷، ص۵۳۴، سخنان امام به تاریخ ۲۱/۴/۱۳۶۲٫

[۱۹] در شناحت حزب قاعدین زمان موسوم به انجمن حجتیه، عمادالدین باقی، نشر دانش اسلامی، اسفند ۱۳۶۲، صص۴-۶، اطلاعیه ی انجمن حجتیه مبنی بر تعلیق صوری فعالیت هایش، یکم مرداد سال شصت و دو