- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -

باید به مسجد برگردیم

من که کارگردانم خودم حاضر نیستم در فضای فعلی سینمایی دخترم وارد این حرفه شود چون محیط سینما را برای او امن نمی‌بینم. ولی اول انقلاب مساجد نقش این محیط امن را ایفا می‌کردند. در آن محیط بچه‌ها آموزش حرفه‌ای می‌دیند و شخصیت لازم را پیدا می‌کردند تا بعد که به فضاهای حرفه‌ای هنری وصل می‌شوند، خودشان را نبازند و مثل امروز نباشد که یک نفر آدم مذهبی را ما بین 40 نفر بیندازیم و بگوییم تو مجبوری که تحمل کنی.

جواد اردکانی

صدیقه رضوانی‌نیا: جواد اردکانی که عنوان فیلم‌ساز دینی و انقلابی را برای خودش افتخاری تلقی می‌کند، کارگردان آثاری چون «غریبه»، «مسافر»، «چه کسی به سرهنگ شلیک کرد»،‌ «چوری» و «آینه‌های نشکن» با موضوع انرژی هسته‌ای است. اردکانی که بزرگ‌شده شهداست، سال گذشته با ساخت فیلم سینمایی «به کبودی یاس» درباره زندگی شهید برونسی فیلم‌سازی درباره دفاع مقدس را هم تجربه کرد. اردکانی معتقد است نه از فرهنگ‌سراها، نه از دانشکده های هنر و نه از آموزشکده‌های سینمایی چیزی بیرون نمی‌آید و فقط بچه مسجدی‌ها می‌توانند ناجی سینمای ارزشی ایران باشند.

مسجد و سینما از نظر شما چه رابطه‌ای با هم دارند؟ اصلا رابطه دارند؟ رقیبند؟ مکمل هستند، نیستند؟ میتوانند باشند…

محیط سینما فضای بسیار لغزنده و متنوعی است که فیلم‌ساز در آن انتخاب می‌کند چه مسیری را طی کند. انسان باید زمینه‌اش را داشته باشد تا از خیلی چیزها چشم‌پوشی کند. به نظر من یک پشتوانه مسجدی، یک پشتوانه جبهه‌ای، یک خانواده مذهبی و… خیلی به انسان کمک می‌کند. امثال من مدام تأکید می‌کنیم خانواده‌های مذهبی اجازه بدهند فرزندانشان وارد فضاهای هنری شوند به خاطر این که کسی که در فضای مذهبی بزرگ شده و نماز خواندن برایش یک رفتار دلنشین طبیعی است، بدون اینکه خودش بداند در برابر خیلی چیزها واکسینه شده و این واکسینه بودن بعدها در عرصه کار حرفه‌ای نجاتش می‌دهد و برایش می‌ماند. ولی وقتی خانواده‌های مذهبی نمی‌گذارند بچه‌هایشان وارد این محیط‌ها شوند معلوم است چه کسانی وارد می‌شوند و چه نتیجه‌ای حاصل می‌شود.

من که کارگردانم خودم حاضر نیستم در فضای فعلی سینمایی دخترم وارد این حرفه شود چون محیط سینما را برای او امن نمی‌بینم. ولی اول انقلاب مساجد نقش این محیط امن را ایفا می‌کردند. در آن محیط بچه‌ها آموزش حرفه‌ای می‌دیند و شخصیت لازم را پیدا می‌کردند تا بعد که به فضاهای حرفه‌ای هنری وصل می‌شوند، خودشان را نبازند و مثل امروز نباشد که یک نفر آدم مذهبی را ما بین ۴۰ نفر بیندازیم و بگوییم تو مجبوری که تحمل کنی.

خود شما خاستگاه مسجدی دارید و در چنین فضایی رشد کرده اید. فضای مساجد جریان‌ساز ابتدای انقلاب چطور فضایی بود؟

جریان‌سازی مساجد چند سال قبل از پیروزی انقلاب شروع شد. انقلاب کارکردهای سنتی مسجد را دگرگون کرد و آن‌را از فضای صرف عبادی به سوی کانون جوشش فعالیت های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، هنری و … تغییر داد. در آن مقطع مساجد ما کانون تربیت هنرمندان مسلمان و انقلابی در رشته‌های مختلف هنری بود که بعدها همین هنرمندان وارد عرصه فرهنگ و هنر کشور شدند و هنوز هم بسیاری از آن‌ها سکان‌داران این عرصه هستند. بسیاری از فیلم سازان صاحب‌سبک و تأثیرگذار سینمای ما که آثار فاخر ارزشی تولید می‌کنند پرورش یافته فضای مساجد هستند و بعضی از این فیلم‌سازان آثاری ساخته‌اند که در زمان خودشان بهترین و پرفروش‌ترین فیلم‌های سال سینمای ایران شدند. این اتفاق در سال‌های جنگ و بعد از آن زیاد افتاد ولی متأسفانه الان دوباره مساجد ما به همان کارکرد سال‌های قبل از انقلاب نزدیک می‌شوند. فضایی که مردم و معمولاً هم افراد مسن آنجا نماز می‌خوانند، عبادت می‌کنند، شب‌های قدر را احیاء می گیرند و … ولی دیگر از آن جوش و خروش اول انقلاب خبری نیست و این بسیار خطرناک است.

چرا این اتفاق افتاده؟

فعالیت‌های مساجد الان جذابیت‌های لازم را ندارد در حالی که مساجد ابتدای انقلاب فعالیت های متنوع در رشته های مختلف هنری داشتند. مثلاً برای ما که علاقه‌مند سینما بودیم کلاس‌های تئاتر، آموزش سینما، نمایش فیلم و … وجود داشت. الان کدام مسجد این فعالیت‌ها را حداقل در زمینه سینما به طور جدی و حرفه‌‌ای دنبال می‌کند. یادم هست در آن مقطع با همین فعالیت‌های متنوع و جذاب خیلی از افراد غیرمذهبی جذب مسجد شدند و خیلی از همین جوان‌ها برای ما سرنوشت‌ساز شدند و در جنگ حضور تأثیرگذاری داشتند.

چه باید کرد؟

تنها راه حل، احیای آن جریان ارتباطی است. به نظر من تنها محیطی که می‌تواند نیروهای مذهبی را وارد جریان سینمای ما کند مسجد است و ما باید دوباره به مساجد برگردیم. خیالتان را راحت کنم. در این مملکت نه از فرهنگ‌سرایش، نه از دانشکده هنرش، نه از آموزشکده‌های سینمایی‌اش و نه از هیچ‌جای دیگر هیچ چیزی بر نمی‌آید. آن‌ها همه امتحانشان را پس داده‌اند. تنها جایی که از این آزمون سربلند و موفق بیرون آمده همان مساجد دهه اول انقلاب است بنابراین آن مساجد باید تجدید شود. الان مساجد ما دارد به همان کارکردهای محدود سنتی قبل انقلاب برمی‌گردند ونقش تأثیرگذاری ندارند. این طرف هم وضعیت فرهنگ و هنرمان روز به روز نگران کننده‌تر می‌شود. انقلاب ما انقلابی فرهنگی بود که از مساجد جوشید و اگر همین مساجد در آن برهه و همین طور در مقطع حساس جنگ نبودند معلوم نبود خلاء وجودی آن‌ها چطور جبران می‌شد.

تازه الان روز خوب ماست. شما نگاه می‌کنید می بینید کسانی مثل حاتمی‌کیا، مجیدی، سلحشور و دیگران فیلم می سازند. فیلم‌های خوب هم می‌سازند و واقعاً جریان سینمای ما در دستشان است. اما من نگران فردای این سینما هستم. آدم‌هایی که جایگزین ندارند و کادرسازی هم نشده، چون آن جریان قطع شده و کسی هم دنبال وصلش نیست. به نظرم اگر مراقب نباشیم یکهو چشم باز می‌کنیم و می‌بینیم خیلی چیزها را از دست داده‌ایم که جبران کردن آن‌ها به این راحتی‌ها ممکن نیست.

ما را متهم به ضعف تکنیک می‌کنند و معتقدند علت اینکه فیلم‌های این گروه بعضاً در حاشیه است به خاطر این است که از فن سینمایی خوبی برخوردار نیست. نظر شما چیست؟

اینکه بچه‌های ما متهم می‌شوند که فیلم‌سازی بلد نیستند کوچک‌ترین اتهامشان است. این اتهام اصلاً برایشان شوخی است چون تکنیک فیلم که معلوم است. فیلم یا تکنیک خوبی دارد یا ندارد. و این اصلاً چیز پنهانی نیست. اما در سینمای ما مبتذل‌ترین مضامین با بدترین تکنیک ساخته می‌شود و کسی هم معترض نیست. واقعیت این است که سعی می‌شود این بچه‌ها و فیلم‌هایشان در حاشیه باشند.

البته در بین بچه های مذهبی هم استعدادها مختلف است. هر کسی سر جای خودش ایستاده اما خیلی از این بچه‌ها در حال ریزش‌اند. شما نگاه نکنید که چند نفر مثل حاتمی‌کیا، مجیدی و میرکریمی هر سال دارند فیلم می‌سازند و دیده می‌شوند. بعضی از بچه‌های ما فعالیت فیلم‌سازی‌شان در حد ۵ سالی یک فیلم است. در چرخاندن معیشت زندگی‌شان مشکل دارند و دارند از سینمای کشور حذف می‌شوند در حالی که تکنیک خوبی هم دارند و مضامین خوبی را هم مطرح می‌کنند.

الان تبلیغ می‌شود که فیلم‌سازی که اعتقاد ندارد اما مسلط به تکنیک سینماست می‌تواند فیلم مذهبی خوب بسازد که به دل مخاطب هم بنشیند و خلاصه اعتقادات کارگردان مهم نیست. سال ۵۹ در هلال احمر مشهد که آن موقع مرکز تئاتر بود دعوایی را با فردی به نام آقای دانشور که رییس آن مرکز بود و الان فرانسه است داشتم. آن موقع قرار بود نمایشی به نام ابوذر را کار کنم که می‌خواستند نقش ابوذر را یکی از بچه‌های چپی مرکز تئاتر بازی کند. من اعتراض کردم و گفتم نقش ابوذر را که نباید یک بچه کمونیست بازی کند. این حرف من به گوش آقای دانشور رسید. در جلسه‌ای خیلی به من توپید و حرفش این بود که این آقا بازیگر است و این نقش را هم خوب بازی می‌کند. تو چه کار به اعتقاداتش داری؟ من گفتم نه آقا کار هنر بیل زدن نیست که هر کس بیل زد زده باشد. بازیگر آن شخصیتی را که دارد بازی می‌کند. اگر اعتقاد نداشته باشد نمی‌تواند طوری بازی کند که باورپذیر باشد و مخاطب به آن اعتقاد پیدا کند. ما می‌دانیم که این بازیگر چپی است و ابوذر را هم قبول ندارد، پس نباید آن نقش را هم بازی کند. آن بحث باعث شد من از آن مرکز جدا شوم. من هنوز هم بر همان اعتقاد آن روزم هستم ولی دیگر زورم نمی رسد. یعنی من اگر زورم می‌رسید تمام گروهم را از بچه‌های مذهبی انتخاب می‌کردم.

فیلم «به کبودی یاس» درباره زندگی شهید برونسی آخرین ساخته سینمایی شماست. با توجه به سابقه حضور شما در جبهه و آشنایی تان با این مضامین چرا این‌قدر دیر به سراغ ژانر دفاع مقدس رفتید؟

البته اینطور نیست که من دیر سراغ این موضوعات بروم. جنگ در حاشیه کارهای من بوده. مثلاً سریال مسافر درباره یک جانباز شیمیایی بود. اما راستش را بخواهید من اعتقادی در مورد سینمای دفاع مقدس دارم و آن این که موضوعات ارزشی نباید دست‌مایه‌های سیاه مشق ما باشند. یعنی ما باید زمانی سراغ این موضوعات برویم که بدانیم می‌توانیم از عهده بیان آن برآییم. من فکر می‌کنم الان در شرایطی هستم که از پیشنهاد در مورد ساخت فیلم جنگی استقبال کنم چون سیاه مشق‌هایم را سعی کردم جای دیگر انجام بدهم و دیگر نگران نیستم.

چرا شهید برونسی؟ آشنایی قبلی با ایشان داشتید؟

نه آشنایی نداشتم. انگیزه اصلی ساخت این فیلم از همان فرمایشات رهبری در دیدار کارگردان‌ها شروع شد و من درست بعد از همان جلسه با آقای صفار قرار ساخت این کار را گذاشتم.

گرچه پس از سال‌ها مسعود ده‌نمکی با اخراجی‌ها و فروش میلیاردی آن که رکورد فروش سینمای ایران را شکست، قدری نگاه‌ها را متوجه دفاع مقدس کرد اما انگار نبض سینمای دفاع مقدس به خوبی نمی‌زند.

سینمای دفاع مقدس همه چیز دارد. انجمن دارد. شهرک سینمایی دارد. امکانات دارد. اما دیگر آن شور و شوق را ندارد. به همین دلیل هم متأسفانه ما محصولات قابل اعتنایی نداریم، یک زمانی بود که در هر دوره جشنواره فیلم فجر، حداقل ۱۰ فیلم دفاع مقدس داشتیم ولی در این سال‌ها خیلی کم شده حتی بعضی سال‌ها که دیگر اصلاً نداریم.

مشکل اصلی ما انگیزه های شخصی و شور و شوق فیلم‌سازان است که دیگر فیلم سازان ما آن شور لازم را برای ساخت فیلم جنگی ندارند. زمانی بود که مرحوم ملاقلی‌پور فیلم پرواز در شب را می‌ساخت که به لحاظ تکنیک و فن سینمایی فیلم خوبی نبود اما به لحاظ حسی تأثیر حسی و تأثیرگذاری خیلی فیلم موفقی بود اما همین رسول بعدها آمد مزرعه پدری را ساخت که به لحاظ تکنیکی اوج دارد ولی دیگر آن حس و شور را ندارد.

یک بخشش طبیعی است ولی یک بخش هم طبیعی نیست. سینمای دفاع مقدس رهاست و نگاه جامعی نسبت به آن وجود ندارد. رسول ملاقلی‌پور جزو آدم‌هایی بود که خیلی برای سینمای جنگ زحمت کشید، خیلی کار کرد ولی خیلی کم تحویلش گرفتند، قدرش را ندانستیم و حالا که نیست همه یادمان افتاده که روزی روزگاری ملاقلی‌پور وجود داشت که خون دل می‌خورد و فیلم جنگی می‌ساخت و ما هم اذیتش می‌کردیم؛ او کار خودش را می‌کرد ما هم کار خودمان را. بعد در یک مقطعی همین رسول به این فکر می‌افتد که حالا که این‌ها قبولم ندارند پس من باید فیلمی بسازم که اثبات کنم من هم فیلم‌سازی بلدم، من‌ هم بر تکنیک سینما مسلطم. آن لحظه، لحظه شکستن است. آن‌جا جایی است که دیگر خودش نیست، یک فیلم‌ساز حرفه‌‌ای و تکنیکی تمام عیار است. همین و بس. متأسفانه بچه‌های ما را یکی یکی به این نقطه رساندند. حتی حاتمی‌کیا در یک سری از فیلم هایش آمد که فقط ثابت کند من هم می‌توانم و بلدم فیلم روشنفکری بسازم که حداقل منتقدین بپذیرند که من فیلم تکنیکی ساختم ولی آن‌جایی که ابراهیم خودش بود و خودش، شاهکار می‌ساخت و آثاری را ساخت که در تاریخ سینمای ما بی نظیر و ماندگارند.


تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است