
- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -
رستاخیز شگفت انگیز- بخش دوم
4)وحدت کلمه، رمز پیروزى ملت ایران در مراحل مختلف بوده و امروزه نیز مهمترین وسیلهى ملت ما براى مقابله با تحریکها و توطئههاست. باتوجه به سرگذشت دوران دهساله و تأمل در حوادث آن، که حاکى از آسیبناپذیرى جمهورى اسلامى در برابر انواع توطئههاى دشمنان داخلى و خارجى است، اهمیت وحدت و یکپارچگى ملت و مسؤولان بیشتر آشکار مىشود. ملت ایران و مدیران و گردانندگان کشور، باید بر گرد اصول اساسى نظام جمهورى اسلامى مجتمع گشته و همهى توان و نیروى خود را براى تحقق و حراست از آن متمرکز کنند وهیچ خواسته و شعار و هیچ انگیزهى فردى و گروهى و قومى و فرقهیى نتواند فرد و یا جمعى را از تلاش براى آن اصول و رسیدن به هدفهاى نظام جمهورى اسلامى باز دارد.
[1]بخش دوم- متن زیر مکتوبی است که رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت اولین سالگرد ارتحال حضرت امام خمینى(ره) نوشته است و در آن اندیشه ی اصیل انقلاب و امام را مورد مداقه قرار داده است (بخش اول این مطلب [2]):
… ۴)وحدت کلمه، رمز پیروزى ملت ایران در مراحل مختلف بوده و امروزه نیز مهمترین وسیلهى ملت ما براى مقابله با تحریکها و توطئههاست. باتوجه به سرگذشت دوران دهساله و تأمل در حوادث آن، که حاکى از آسیبناپذیرى جمهورى اسلامى در برابر انواع توطئههاى دشمنان داخلى و خارجى است، اهمیت وحدت و یکپارچگى ملت و مسؤولان بیشتر آشکار مىشود.
ملت ایران و مدیران و گردانندگان کشور، باید بر گرد اصول اساسى نظام جمهورى اسلامى مجتمع گشته و همهى توان و نیروى خود را براى تحقق و حراست از آن متمرکز کنند وهیچ خواسته و شعار و هیچ انگیزهى فردى و گروهى و قومى و فرقهیى نتواند فرد و یا جمعى را از تلاش براى آن اصول و رسیدن به هدفهاى نظام جمهورى اسلامى باز دارد.
همهى ملت رشید ایران، مخصوصاً آنان که سخن و عملشان در معرض قضاوت و توجه دیگران است، باید صفوف خود را متحد و مرصوص ساخته، با وحدت و همکارى و با گامهاى استوار، به سوى اهداف عالیهى اسلام، قدرتمندانه حرکت کنند و دشمنان کمینگرفته را که مترصد فرصتند، مأیوس سازند.
رسانههاى خبرى بیگانه که مظهر تمایلات و سیاستها و نیّات خصمانه و اغراض خبیث سردمداران سیاستهاى جهانیند، برروى هر کلمه و هر اشارهیى که از آن، بوى اختلاف و دودستگى استشمام شود و یا بتوان چنین وانمود کرد، شدیداً حساسیت نشان داده و با بزرگ کردن نکتههاى ریز و مطرح ساختن استنباطهاى دروغین از گفتهها و نوشتهها در ایران، بهطور دایم در تلاشند که شاید بتوانند تصویرى مشوّش و آلوده به اختلافات و زدوخورد داخلى از ایران اسلامى – که بحمداللَّه برخوردار از وحدت و یکپارچگى کم نظیرى است – به مردم ایران و جهان ارایه دهند و زمینهى دودستگى و نفاق را با این وسوسهها به وجود آورند. اینها همه نشانهى آن است که امروزه دشمن از همهى راهها براى تضعیف جمهورى اسلامى عاجر مانده و بدخواهانه در کمین اختلافات داخلى و شکست وحدت عمومى نشسته است.
ملت رشید ایران و مسؤولان و متصدیان امور کشور و نمایندگان محترم مجلس، گویندگان و نویسندگان، باید مانند همیشه به این طمع خام دشمن پاسخ مناسب را بدهند و وحدتى را که صنع الهى و رحمت شاملهى حق بر ملت ایران است، با همهى وجود پاسدارى کنند.
۵)حفظ عزت و کرامت انقلابى جمهورى اسلامى و ملت ایران در مناسبات بینالمللى، یکى دیگر از نقاط اصلى است. پیروزى انقلاب اسلامى در ایران، تحولى ژرف در ارتباطات بینالمللى از دو نظر بهوجود آورد:
اول اینکه هیمنهى دو ابرقدرتِ آن روز دنیا را در رابطهشان با دولتهاى ضعیف جهان، شکستى سخت داد و ابهتى را که بهمرور در چشم ملتها و دولتها به دست آورده بودند، بشدت تضعیف کرد.
دوم آنکه به ملتها دلگرمى و شجاعت بخشید و جرأت و گستاخى در مقابله با دولتهاى دستنشانده را به آنان تزریق کرد. گرچه این تأثیرات عمیق، بتدریج در جهان ظاهر شد و امروز پس از یازده سال، چهرهى سیاسى عالم را دگرگون کرده است، اما همهى چشمهاى تیزبین، از همان آغاز تشخیص دادند که با پیروزى این انقلاب عظیم، عصر جدیدى در مناسبات عالم پدید آمده است. این عصر را باید «عصر امام خمینى» نامید و ویژگى آن، عبارت است از بیدارى و جرأت و اعتماد به نفس ملتها در برابر زورگویى ابرقدرتها و شکستن بتهاى قدرت ظالمانه و بالندگى نهال قدرت واقعى انسانها و سربرآوردن ارزشهاى معنوى و الهى.
امروز که با دفن مارکسیسم و تلاشى بلوک شرق و قیامهاى مردمى برضد حکومتهاى استبدادى کمونیست، پیشبینیهاى امام بزرگوار تحقق یافت و یکى از دو ابرقدرت از صحنهى سیاست عالم حذف و به قدرت درجهى دوم تبدیل گردیده و ابرقدرت دیگر هم از سویى با اوجگیرى مقاومتهاى مردمى در بسیارى از نقاط عالم، از جنوب و شمال آفریقا و فلسطین اشغالى تا اقصا نقاط شرق آسیا و از سوى دیگر، با گسترش روزافزون فساد و بىایمانى و بىبندوبارى، خلأ معنویت و تفکر مکتبى در داخل جامعهى امریکایى و گسسته شدن رشتهى «مبارزه با کمونیسم» که همواره سردمداران امریکا مىخواستند با آن، خلأ یک عقیدهى وحدتبخش را در میان ملت خود پُر کنند و نیز از سوى دیگر، برهمریختن محاسباتى که بر روابط اروپا و امریکا حاکم بود، موجب نفوذ دولت امریکا حتّى بر کشورهاى اروپایى مىشد، بشدت احساس خطر مىکند و موقعیت خود را در جهان متزلزل مىبیند.
براى حفظ این روندِ روبه اشتعال و تقویت روحیهى ملتهاى اصیل و مظلوم، جمهورى اسلامى موظف است کوچکترین تغییرى در چهرهى باصلابت و موضع باعزت خود در مناسبات بینالمللى ایجاد نکند؛ با قلدران، از موضع قدرت و با دولتهاى ضعیف، از موضع حمایت و با ملتهاى بپاخاسته، از موضع رعایت و هدایت سخن بگوید و عمل کند؛ دولت امریکا را به مثابهى رأس فتنه و استکبار و رمز غدارى و شیطنت و به خاطر ستمش به کشورهاى ضعیف و حمایتش از صهیونیسم غاصب و دشمنیش با بیدارى و آزادى ملتها و خصومت عمیق و جنایتبارش با ملت ایران، محکوم و منفور و مطرود دانسته، هیچ فرصتى را براى افشاى چهرهى تزویرآلود و رسوا کردن آن مدعیان آزادى و غیره و بیان این حقایق از دست ندهد.
مسألهى فلسطین، مسألهى اول بینالملل اسلامى است. امروز که مبارزات ملت فلسطین در زیر پرچم اسلام، خواب از چشم دولت غاصب صهیونیست و حامیانش ربوده است، بزرگترین وظیفهى ملت و دولت ما و همهى ملتها و دولتهاى مسلمان، حمایت از این مبارزات است. غدهى سرطانى اسرائیل را تنها از طریق همین مبارزات مىتوان ریشهکن ساخت و جهان اسلام را از خطرات مهلک آن نجات داد. سکوت و سازش خیانتآلود بسیارى از دولتهاى عربى و حتّى تظاهر بعضى از آنان به بىتفاوتى و عدم حساسیت نسبت به سرنوشت فلسطین، کار را به جایى رسانده است که دولت غاصب صهیونیست، پس از سالها کتمان و حتّى انکار، اکنون دوباره داعیهى اسرائیل بزرگ را علناً بر زبان مىآورد و با بىشرمى و وقاحت، نیت پلید غصب سرزمینهاى جدیدى از میهن اسلامى را تکرار مىکند.
بعضى از پادشاهان و رؤساى عرب، به خاطر جلب نظر معبودشان امریکا، حتّى انگیزههاى عربى و عرق قومیت را که دایماً از آن دم مىزنند، در برابر اسرائیل به فراموشى مىسپارند و به جاى آن، میدان مسابقه با اسرائیل در گرفتن کمک از امریکا را هرچه بیشتر گرم مىکنند. این داغ ننگ را چه کسى از پیشانى ملت عرب خواهد زدود؟ و آیا جوانان مسلمان بیدار در کشورهاى عربى، این خیانت را بر خودفروختگان خواهند بخشید؟!
در نظر این زمامداران خائن، قومیت و وحدت عربى، فقط هنگامى باید مورد استفاده قرار گیرد که امریکا بخواهد از آن در برابر ایران اسلامى و اسلام ناب محمّدى(صلّىاللَّهعلیهواله) بهرهبردارى کند. اُف بر وجدانهاى خفته و دلهاى ناپاکى که لطف و عنایت امریکا را به قیمت ازدستدادن همه چیز، هم ثروتهاى خداداد طبیعى، هم شأن و کرامت انسانى و ایمان اسلامى و آبرو و اعتبار و تشخص ملت خود طلب کردند و با کفران نعمتهاى خدا، خود و ملتهایشان را در سراشیب انحطاط و ابتلا به غضب الهى دچار ساختند. «الم تر الى الّذین بدّلوا نعمتاللَّه کفراً واحلّوا قومهم دارالبوار جهنّم یصلونها و بئس القرار».(۸)
چه شد آن شور و هیجانى که در برابر اسرائیل غاصب ابراز مىشد؟ و چه شد تعهدى که رؤساى عرب با ملتهاى خود دربارهى مبارزه با اسرائیل بستند؟ لعنت خدا و بندگان صالحش بر آن دستى که اولین معاهدهى سازش با اسرائیل را امضاء کرد و زندگى سیاه دنیوى و سرنوشت اخروى خود را با فرعون قرین ساخت. و نفرین بندگان صالح و فرشتگان و انبیا و اولیا بر آنان که آن راه را ادامه دادهاند و مىدهند؛ مخصوصاً آنان که امید کاذبى به ملت مظلوم فلسطین داده و آنگاه به بهاى سیهروزى آنان، عیش ناپایدارى براى خود فراهم کردند.
ملت فلسطین نباید و نمىتواند آزادى و حقوق حقهى خود را در کنفرانس و گردهماییهاى سران عرب جستجو کند. این نشست و برخاستها، اگر براى فلسطینىهاى مظلوم، شوم و بدفرجام نباشد، حداقل بىفایده و بىخاصیت است. رؤسایى که در این ایام به عنوان فلسطین گردهم آمدند، اگر صادقانه در اندیشهى نجات فلسطین بودند، باید دربرابر پیشنهاد مزورانهى رئیسجمهورى امریکا، موضعى سخت و قاطع گرفته، براى کمک مالى و تسلیحاتى و سیاسى به مبارزان داخل فلسطین اشغالى، تصمیمهاى عاجل و واقعى مىگرفتند و به شعارهاى پوچ اکتفا نمىکردند و اگر چنین نشود – که نشده است و با وضع فعلى جهان عرب و حکام آن، نخواهد هم شد – مبارزان داخل باید به خدا و به نیروى مردمى و اسلامى تکیه کنند و بدانند: «کم من فئة قلیلة غلبت فئة کثیرة باذناللَّه واللَّه معالصّابرین».(۹)
۶)تکیه بر مردم و حاکمیت اراده و خواست و تشخیص آنان، رکن مهم دیگرى است که روزبهروز باید تحکیم و تقویت شود. مردم آزادهى ما، با ارادهى قاطع خود که از ایمان عمیق آنان به اسلام ناشى مىشود، مبارزات را تا پیروزى ادامه داده و جمهورى اسلامى را به وجود آورده و با فداکارى و ایثارى بىنظیر، از آن حراست نمودهاند و از این پس هم در همه حال، نظام اسلامى متکى به مردم و متعلق به مردم و در اختیار مردم خواهد بود. مجلس شوراى اسلامى که در آزادى و استقلال رأى در جهان بىنظیر است، مظهر ارادهى مردم و رئیسجمهور، وکیل و برگزیدهى مردم و مدیران کشور، آحادى از مردمند و مردم داراى حق رأى و بیان و تصمیم در کلیهى امور سیاسى، اقتصادى و اجتماعیند. و این، یکى از برکات بزرگ اسلام و طرح منحصربهفردى است که نظامهاى شرق و غرب، از ارایهى آن ناتوان بودهاند و در هیچیک از سیستمهاى حکومتى عالم، نمىتوان نظیر آن را یافت.
علاوه بر نظامهاى ورشکسته و متلاشىشدهى کمونیستى که در آن، حزب منحصربهفرد کمونیست، به جاى مردم تصمیم مىگرفت و علاوه بر نظامهاى ارتجاعى مستبدانه که در آن، سلطنتهاى موروثى و ریاستهاى ناشى از کودتاى نظامى، با آن زندگیهاى قارونى و دیکتاتوریهاى فرعونى، وبال جان و زندگى مردم محسوب مىشوند، در کشورهایى هم که اسماً داراى نظام دمکراسیند و حکومتها علىالظاهر با رأى و انتخاب مردم بر سر کار مىآیند، باطن کار چیز دیگرى است و زمام همهى کار، در دست کمپانیها و سرمایهداران استثمارگر است و این قدرت پول و سرمایه است که با در دست داشتن رسانهها و قدرت تبلیغات، امر را بر خود مردم هم مشتبه مىکند.
در همه جاى عالم، فاصلهى میان زندگى رؤساى کشور با مردم کوچه و بازار، فاصلهى شاه و گداست و حتّى حکومتهایى هم که داعیهى تودهیى داشتند، نتوانستند از زندگى مسرفانهى شاهان براى خود صرفنظر کنند. افتخار نظام اسلامى آن است که امام عظیمالشأنش تا پایان عمر در زىّ طلبگى زندگى کرد و مسؤولان کشور بدون استثنا، دامان خود را از طرز زندگیهاى رایج مسؤولان در سایر کشورها پاکیزه نگهداشتند و مانند قشرهاى متوسط مردم خود زندگى کردهاند. مردم میان خود و مسؤولان، آن فاصلهى عمیقى را که در همه جاى دنیا میان مردم و مسؤولان هست، مشاهده نکردند؛ حرف خود را بىمحابا زده و اگر انتقادى داشتهاند، براحتى مطرح ساختهاند و مطبوعات، حتّى رادیو و تلویزیون، همواره نظرات گوناگون را در مسایل کشور منعکس کرده و مردم را در معرض افکار و سلیقههاى گوناگون قرار دادهاند و این، موضوعى روشن و مشهود است. حتّى ورشکستگان سیاسى و دستهجاتى که در امتحانات متعددى از آغاز انقلاب، مردود و در نزد مردم سرافکنده و به وسیلهى آنان مطرود شدهاند نیز هنگامى که به تحریک اجانب، مقالات زهرآگین و کینهتوزانه برعلیه نظام اسلامى و مسؤولان کشور مىنویسند، انواع اتهام را به آنان مىزنند، این نوشته را بدون هیچ مانع و رادعى به چاپ رسانده، تا هرجا که خوانندهیى بیابند، منتشر مىکنند و علىرغم میل خود، عملاً وجود آزادى را اثبات مىکنند.
بعضى از این نویسندگان و گویندگان که عمر باطل خود را غرقه در فساد و آلودگیهاى اخلاقى و سیاسى و انواع هرزگیها گذرانیدهاند، با حکومت اسلامى که راه را بر این تباهیها و هرزگیها بسته است و اربابان خارجى آنها را بیرون رانده، مخالفند و آنگاه این مخالفت و عناد را که مخالفت با اسلام و استقلال و آزادگى ملى و طهارت اخلاقى است، به حساب خردهگیرى و انتقاد از اوضاع سیاسى و اقتصادى مىگذارند و درحالىکه آزادانه هرچه خواستهاند، گفتهاند، با وقاحت و بىشرمى، مطالبهى آزادى مىکنند! خواست حقیقى اینها، بازشدن پاى امریکا و فروختن کشور به دشمنان است و خصم آنان، ملت رشید و آگاه است. ملت ما، حسرت بازگشت به دوران بردگى امریکا را بر دل آنان خواهد گذاشت و با همهى وجود، دستاورد بزرگ خود – یعنى نظام اسلامى و حاکمیت اراده و ایمان انسانها – را حراست خواهد کرد.
نظام اسلامى، هرگز نخواسته آزادى را که پرچمدار آن اسلام و قرآن است، از مدعیان دروغگوى آزادى در نظامهاى غربى بیاموزد. ما آزادىِ فساد و بىبندوبارى و هرزگى و آزادىِ دروغ و تزویر و فریب و آزادىِ ظلم و استثمار و تجاوز به حقوق ملتها را که غرب پرچمدار و مرتکب آن بوده است، صریحاً و قاطعاً رد مىکنیم. ما آن آزادى را که به سلمان رشدى مرتد نابکار، اجازهى اهانت به مقدسات یک میلیارد انسان را مىدهد، اما به مسلمانان انگلیس حتّى حق شکایتِ از او را هم نمىدهد؛ به دولت امریکا حق تحریک و سردستگى اوباش مخالف با یک حکومت مردمى را مىدهد، اما به آن حکومت مردمى، حق مقابله با آن اوباش را نمىدهد؛ به سرمایهداران غارتگر، حق ورود نامشروع به کشورهاى ضعیف و چپاولِ هست و نیست آن ملتها را مىدهد، و به آن ملتها حق مبارزهى با آنان را نمىدهد، مردود و منفور مىشماریم و آن را ننگ بشریت مىدانیم.
آزادى در منطق ما، آزادىیى است که اسلام به ملتها مىبخشد و آنان را به کوه استوارى در برابر سلطهگران ظالم و غاصب تبدیل مىکند؛ همانطور که در مورد ملت ایران اتفاق افتاد و این معجزه پدید آمد. و این آزادى در کشور ما همواره هست و خواهد بود و همهى آحاد ملت باید آن را حفظ کنند. مسؤولان کشور باید مانند همیشه، پاس حضور مردمى و تأثیر تعیینکنندهى آن در استقلال کشور را بدارند و بهطور روزافزون، مردم را به حضور و فعالیت در صحنههاى سیاسى و اقتصادى، فرهنگى و دفاعى و امنیتى تشویق نمایند.
۷)همکارى دولت و ملت و پیوند عاطفى و عقیدتى مردم با مسؤولان کشور، یکى از مظاهر اساسى حکومت مردمى است و تاکنون گرهگشاى مسایل بسیار مهمى بوده است و باید همیشه با همان قوّت و استحکام باقى بماند. امام بزرگوار ما (رضواناللَّهعلیه) در دورههاى مختلف و نسبت به دولتهاى همهى دوران دهساله، همواره مردم را توصیه به همکارى و کمک نمودهاند و امروز که دولت جمهورى اسلامى، با مدیریت یکى از چهرههاى شاخص انقلاب و یکى از شاگردان و یاران دیرین امام امت، با مجموعهیى از کارهاى بزرگ براى پیشرفت کشور و رشد و توسعهى ملى و دفاع از ارزشهاى انقلاب در سطح جهان روبهرو است، این پیوند و صمیمیت، از همیشه باید مستحکمتر باشد و بحمداللَّه همینطور نیز هست.
وقتى مدیران اصلى کشور مورد اعتماد مردمند و مردم در کار آنان، نشانههاى لیاقت و صداقت را مىبینند، همهى کارها آسانتر و روانتر انجام مىگیرد و وسوسهها موجب کارشکنى و عدم همکارى نمىشود. ممکن است بدخواهانى براى جلوگیرى از پیشرفت کارها، دست به شایعهپراکنى زده و دولت یا دستگاه قضایى را زیر سؤال ببرند. ملت عزیز باید بدانند اینگونه تلاشها، ناشى از حسن نیت نیست و انتقاد نابجا از مسؤولان زحمتکش و مخلص و ناسپاسى در برابر تلاشهاى توانفرساى آنان، هرگز کمکى به پیشرفت امور کشور نکرده و نخواهد کرد.
دولت و دستگاه قضایى نیز باید خود را به تمام معنا خدمتگزار مردم دانسته، هدفى جز کسب رضاى خدا از راه خدمت به ملت، مخصوصاً قشرهاى محروم و زحمتکش و احقاق حق آنان و رفع ظلم از آنان و بریدن دست متجاوزان به حقوق عمومى و سوء استفادهکنندگان و زراندوزانِ از خدا بىخبر نداشته باشند. ملت وفادار ما در راه اسلام و انقلاب، از هیچگونه فداکارى دریغ نکرده است و جا دارد که هرکس در هر مسؤولیتى، همهى همت خود را به گشودن گرهها و رفع مشکلاتى که از سوى دشمنان کشور تحمیل شده است، بگمارد.
۸)سازندگى کشور و آبادسازى این سرزمین پُربرکت و مستعد و جبران عقبماندگیهاى تأسفبارى که در دوران حکومت طواغیت، بر این ملت بااستعداد تحمیل شده است، یکى از هدفهاى اصلى جمهورى اسلامى است. ملت ما در بهترین فرصتهاى تاریخى، یعنى در دورانى که جهان، تازه به جادهى دانش و صنعت قدم نهاده بود و ایران مىتوانست با بیدارى و تحرک مناسب، سهم خود را در پیشرفت علمى و صنعتى بشریت ایفا کند و از نتایج آن بهرهمند شود، در اسارت حکام ظالم و مستبد و بىخبر و وابسته، از قافله عقب ماند. پادشاهان پهلوى و قاجار، به جاى سازندگى کشور و زنده کردن استعدادهاى خدادادى بشرى و طبیعى آن، ایران را به خارجیان سوداگر و چپاولگر فروختند و منابع را به غارت بیگانگان دادند و یا راکد و معطل گذاردند و استعدادهاى انسانى را به هدر دادند و به جاى مصلحت ملت، مصالح دولتها و کمپانیهاى خارجى را مقصد خود ساختند؛ بهطورىکه خط آهن وقتى با صدسال تأخیر به کشور ما وارد شد، در تعیین مسیر آن، به جاى رعایت مصالح ملت و نیازهاى بازرگانى، مصلحت نظامى دشمنان در نظر گرفته شد.
سیاست وابسته و سوء تدبیر و ضعف نفس و استبداد در رژیم پهلوى و قاجار، در ظرف دویست سال، ایران را که روزى به برکت اسلام پرچمدار دانش جهان بود، به ویرانهیى محتاجِ بیگانگان و تحت سلطهى آنان بدل ساخت. روستاها متروک، شهرها مصرفزده، مزارع بىثمر، صنعت مونتاژ و مغزها معطل شدند.
پس از پیروزى اسلام و تشکیل نظام مردمى و انقلابى جمهورى اسلامى، دشمنان خارجى بخوبى تشخیص دادند که این نظام انقلابى، با پشتوانهى مردمى نیرومند خود و با اعتقاد راسخى که به نیروى ملى و مردمى خود دارد، خواهد توانست کشور را در جادهى رشد و پیشرفت مادّى بیندازد و عقبماندگیها را با برنامهریزى جبران نماید و دست بیگانگانِ سودجو و بد نیت را براى همیشه کوتاه کند. لذا از هر وسیلهیى براى جلوگیرى از سازندگى کشور استفاده کردند که یکى از آنها، جنگ ویرانگرى بود که بر مردم ما تحمیل نموده و موجب شدند که همت مردم و مسؤولان، به جاى سازندگى و پیشرفت علمى و عملى، صرف دفاع از تمامیت و استقلال کشور شود.
امروز که آتش جنگ فرونشسته و برنامهى سازندگى به وسیلهى دولت و مجلس تنظیم شده و نیروهاى مخلص، آستین همت بالا زدهاند، بر همگان واجب است که سازندگى کشور را بسیار جدى بدانند و موانع را از سر راه آن بردارند. امروز، آبروى اسلام در گرو آن است که ایران اسلامى به کشورى آباد تبدیل شود، کار و ابتکار در آن همهگیر شود، زندگى مردم سروسامان یابد، فقر و محرومیت ریشهکن شود، تولید داخلى با نیازهاى مردم متعادل گردد، کشور در صنعت و کشاورزى به خودکفایى برسد، دشمن از طریق احتیاجات زندگى مردم، راهى به اعمال فشار نداشته باشد و خلاصه دین در کنار معنویت، زندگى مادّى مردم را نیز سامان بخشد.
بعضى از رسانههاى مغرض خارجى اصرار دارند وانمود کنند که پایبندى به اصول انقلاب، به معناى دورى از رفاه عمومى و علاج نکردن مشکلات طبقات ضعیف و مستمند است. این حرف از کسانى صادر مىشود که دهها سال جوامع خود را در سایهى سنگین تفکر کمونیستى، به راهى بدبختىزا سوق دادهاند. درحالىکه سران آن کشورها مانند کشورهاى سرمایهدارى، غرق در زندگى اشرافى بودند، طبقات پایین جامعه در انواع سختیهاى مادّى و معنوى بسر مىبردند. در نظام اسلامى، رفع فقر و محرومیت، در شمار هدفهاى طراز اول است و پایبندى به اصول انقلاب، بدون مجاهدت در راه نجات مستضعفان و محرومان، سخنى بىمعنى و ادعایى پوچ است.
دولت و ملت، باید سازندگى کشور را وظیفهیى انقلابى بدانند؛ با همکارى و با بسیج همهى نیروها و استعدادها و مغزها و بازوها، ایران را چنان آباد و پیشرفته بسازند که امید را در دل ملتهاى مظلوم زنده کند و راه آسایش مادّى و تعالى معنوى را به آنان ارایه نماید.
۹)گسترش دانش و تحقیق و رشد علمى و شکوفایى استعدادهاى انسانى و گسترش آگاهى و معرفت عمومى، یکى دیگر از نقاط اساسى انقلاب است. جامعهى مطلوب اسلام، جامعهیى است که در آن، گنجینههاى فکر و ذهن انسانها – که گرانبهاترین ثروت ملى هرجامعهیى است – استخراج و به کار گرفته شود؛ بىسوادى ریشهکن گردد؛ مدارس، دربرگیرندهى همهى کودکان و نونهالان؛ دانشگاهها و حوزههاى علمیه، پُررونق؛ مراکز تحقیق، فعال و پیشرو؛ کتاب، همه جا و نزد همه کس رایج؛ مطبوعات، پُرمغز و آگاهىبخش؛ دانشمندان و اساتید، بانشاط و پُرانگیزه؛ مبتکران و نوآوران و نویسندگان و هنرمندان، دلگرم و فیضبخش باشند.
فاصلهى امروزین ما با وضعى که مطلوب و مقبول اسلام مىباشد، فاصلهیى زیاد، اما پیمودنى است. ایران اسلامى باید ثابت کند که امروز هم پرورشگاه نبوغها و استعدادهاى علمى منحصربهفرد است و دو قرن سلطهى استبداد و استعمار، نتوانسته است جوهر ذاتى این ملت را نابود کند. اگر در دو قرن گذشته، تسلط استعمار و استبداد، مانع شکوفایى استعدادها شده، امروز در دوران آزادى و بیدارى ملت و به برکت انقلاب اسلامى، باید عقبماندگى جبران شود.
دانشگاهها باید تلاش علمى و تحقیقى خود را با روحیهى انقلابى و نشاط اسلامى دنبال کنند؛ وگرنه سرنوشت آنها بهتر از دانشگاههاى دوران طاغوت نخواهد بود که در آن، خودباختگى علمى در برابر بیگانگان و تحقیر ارزشهاى خودى، راه را بر جوشش استعدادها مىبست و مغزهاى مستعد را هم به گریز از مرز و بوم خود تشویق مىکرد. اساتید عالىقدر و دلسوز، باید فضاى انقلابى را براى تربیت نیروهاى مستعد مغتنم بشمارند و دانشجویان ضمن تکریم و احترام به اساتید – که فریضهیى اسلامى است – نباید اجازه دهند احیاناً کسى بدخواهانه، از علم و تخصص، وسیلهیى براى هموار کردن راه فرهنگ استعمارى در دانشگاهها درست کند و مانند دوران سلطهى بیگانگان، دانشگاه را پرورشگاه مغزهاى از خود بیگانه و بیگانهپرست سازد. روشنفکران دلسوز و صادق بدانند که امروز، روز آزمایشى بزرگ است و تاریخ دربارهى آنان و رفتار امروزیشان، قضاوتى دقیق و افشاگر خواهد داشت.
اگر کسانى از وابستگان به قشر روشنفکر کشور، در دوران سلطهى بیگانگان و حکومت خودفروختگان، توفیق آن را نیافتهاند که به اقتضاى مسؤولیت روشنفکران، در صفوف ملت قرار گرفته و در جایگاه خود در جبههى مبارزه با امریکا و رژیم دستنشاندهاش قرار گیرند، امروز که روز حکومت مردم و حاکمیت ارزشهاى اسلامى و انسانى و روز مبارزه با بیگانگان کینهورز و خدعهگر است، باید گذشته را جبران و صفوف مبارزهى ملت ایران را با امریکا و استکبار و امپراتورى خبیثِ زر و زور جهانى، به سهم خود و به قدر نیرو و توان خود مدد برسانند و زبان و قلم و هنر را در خدمت جهاد عظیم اسلامى این ملت قرار دهند.
زندگى در نظامى که برپایهى معرفت و فرهنگ و ارزشهاى الهى بنیان نهاده شده، براى همه افتخارانگیز است؛ نظامى که در رأس آن امام خمینى است؛ آن عظیمالقدرى که حتّى دشمنانش او را بزرگ و خارقالعاده مىشمارند و به عظمتش کینه مىورزند. هیچکس اعتلاى معنوى او و زهد و پارسایى او و دانش و معرفت او و صفاى روح بزرگ او را انکار نمىکند. هیچکس در او، کمترین شایبهیى از ضعف و تسلیم در برابر دشمنان ملت نمىشناسد و قلهیى برتر از او در عظمت روحى، گمان نمىبرد.
چهقدر کوچک و زبون و بىمقدارند کسانى که خود را دلبسته به نظامى بدانند که در رأس آن، مردمى فاسد و فاسق و خائن، مانند پادشاهان صدسال اخیر قرار داشته باشند و گردانندگان آن، امثال رضاخان و محمّدرضا وعَلَم و اقبال و هویدا و زاهدى و منصور و وابستگان بدنام و مجرمشان باشند و امریکا و انگلیس، ارباب اینهمه و صاحباختیار ملک و ملت باشند.
آیا روشنفکرنمایانى که در سایهى آزادى اسلامى، فرصت و امکان آن را یافتهاند که صفحاتى را به داعیهى روشنفکرى، از سخنانى خوشایند بیگانگانِ مطرود پُر و منتشر کنند، شهامت آن را دارند که به صراحت اقرار کنند که داغ و غصّهى آنان، نه براى علم یا آزادى، بلکه به خاطر جمع شدن سفرهى ننگین فسق و فساد و کوتاه شدن دست مروّجان فرهنگ تباهگر غربى است؟ و دشمنى آنان با نظام، نه به دلیل وجود عیب و نقیصهیى در آن، بلکه به انگیزهى بازگشت به همان دنیاى شرمآورى است که بیگانگان براى آنان به وجود آورده و از خود آنان در راه آن کمک گرفته بودند؟! از مسخ شدگان فرهنگ استعمارى غرب، هیچ انتظارى نیست؛ امید و انتظار از روشنفکران صادق و دلسوزى است که تعالى و عزت و پیشرفت معنوى و مادّى ملت و کشور خود را مىجویند و سلطهى بیگانه را در همهى اشکالش مردود مىشمارند. شایسته است که اینان نظام اسلامى را – که مایهى عزت ایران و حیات دوبارهى ملت است – قدر بدانند و مسؤولیت خود را در آن بشناسند.
۱۰)روحانیت، عنصر اصلى در مبارزات پانزدهسالهى منتهى به پیروزى انقلاب و سپس در تشکیل نظام مقدس اسلامى و برافراشتن پرچم اسلام در جهان و در مقاومت پُرشور ملت ایران در برابر تهاجمهاى گوناگون دشمنان و پیش از اینها و در طول قرنهاى متمادى، عامل اصلى حفظ معارف اسلامى و ایمان عمیق و صادقانهى ملت ایران به مکتب حیاتبخش اسلام و رشد تفکرات دینى در همهجا بوده است. حضور روحانیون متعهد و مبارز در مرکز مبارزه با رژیم دستنشاندهى امریکا بود که قشرهاى گوناگون مردم را به صحنهى مبارزه کشانید و مبارزه را شکل عمومى و مردمى بخشید. در همهى حوادث بزرگى که ملت ایران یکپارچه در آن شرکت جستهاند – مانند نهضت مشروطیت و قیام تنباکو – نیز حضور علماى دین در پیشاپیش صفوف، تنها عامل این حضور عمومى بوده است. استعمارگران انگلیسى، با درک همین حقیقت بود که انهدام جامعهى روحانیت را مقدمهى لازم براى ادامهى حضور استعمارى خود در ایران دانستند و به وسیلهى عامل دستنشاندهشان – رضاخان – در سالهاى ۱۳۱۳ به بعد، نقشهى محو روحانیت را شروع کردند و در آن سالها دست به فجایعى نسبت به علماى عالىمقام و حوزههاى علمیه زدند که در تاریخ ایران، پیش از آن هرگز سابقه نداشت و متأسفانه شرح این فجایع و ماجراى مقاومت مظلومانهى علما و طلاب در آخرین سالهاى حکومت رضاخان قلدر، بهطور کامل تدوین نشده و در معرض اطلاع مردم قرار نگرفته است و لازم است اطلاع شاهدان عینى – که بحمداللَّه هنوز تعداد آنان کم نیست – به وسیلهى افراد و مؤسسات مسؤول، با همتى مردانه گردآورى شود.
آزادگى روحانیون و علماى دین و عدم نفوذ قدرتهاى داخلى و جهانى در آنان، موجب آن بوده است که قلدران و حکمرانان خودسر، هیچگاه نتوانند این مجموعهى ربانى را از سر راه مفسدهجوییها و خیانتهاى خود بردارند و اگر جمعى از معممینِ سرسپرده و آخوندهاى دربارى، به طمع حطام ناپایدار دنیا، بر سرسفرهى ستمگران نشسته و قولاً و عملاً آنان را تأیید کردند، اکثریت علما و روحانیون و فضلا و طلاب جوان، در حصار مناعت و پرهیزگارى و پاکدامنى باقى مانده و اراده و توان مبارزهى صادقانه و قدرتمندانه را حفظ کردند و اعتقاد راسخ به روحانیت شیعه را در دل آحاد مردم، زوالناپذیر ساختند.
جامعهى روحانیت به همین دلیل، همواره آماج تیرهاى زهرآلود خصومت و غرضورزى دشمنان گوناگون و استعمارگران و بیگانگان و بیگانهپرستان بوده و به مثابهى دشمن درجهى یک آنان تلقى شده است. تبلیغات خصمانه و برنامهریزىشدهى حکومت پهلوى و سیاستهاى ذىنفوذ در ایران در طول پنجاه سال برضد قشر روحانى که ماهیتى صددرصد استعمارى داشت، در دوران رضاخان و نیمهى اول دوران محمّدرضا، آزمایش سختى براى علماى دین بود و جامعهى روحانیت بحمداللَّه از این آزمایش سربلند بیرون آمد.
در دوران مبارزات پانزدهساله نیز حوزههاى علمیهى قم و دیگر حوزههاى علمیه و چهرههاى سرشناس روحانیت، کانونهاى اصلى مبارزه و بالطبع هدفهاى اصلى حملات وحشیانهى دشمن بودند؛ لیکن این شدتعملهاى بىحد و حساب، به ارادهى الهى موجب آن نشد که روحانیت از راه پُرافتخار خود – که پیمودن آن، وظیفهى تخلفناپذیر اسلامى او بود – قدم باز پس نهد؛ بلکه در این دوران، فکر اسلامى شکوفاتر، صیقلخوردهتر و فقه قرآن، پُربارتر و شخصیت روحانیون مبارز، آبدیدهتر شد و زمینه براى تشکیل حکومت اسلامى فراهم آمد.
پس از انقلاب تاکنون نیز روحانیت، بخصوص عناصر برجستهى آن – که مستقیماً در خدمت نظام جمهورى اسلامى بودهاند – بىوقفه آماج حملات مسموم دشمن بودهاند؛ چه در عرصهى تبلیغات و چه در عرصهى تروریزم خائنانه و آلت دست دشمن. و شهداى گرانقدرى، هم در جبههى جنگ تحمیلى و هم در جبهههاى فعالیتهاى جهادىِ خود تقدیم داشتهاند و محراب نماز جمعه و عرصهى علم و سیاست و تبلیغ دین را با خون مطهر خود رنگین ساختهاند.
ملت عزیز ما مىدانند که انگیزهى دشمن از این حملات همهجانبه به علماى دین، جز این نیست که بوضوح مىدانند روحانیت نقش تعیینکننده و بىبدیلى داشته و دارند و آنان حمله به روحانیت را با هدف تضعیف و محو انقلاب انجام مىدهند.
امروزه قلمهاى مزدور و دستهاى فروخته شده به دشمن، در کار آنند که این پشتوانهى معنوى انقلاب را در چشم مردم تضعیف کنند. دشمن انقلاب، جامعهى روحانیت را در صورتى تحمل مىکند که روحانیون از دخالت در امور سیاست و حضور در صحنههاى انقلاب کنار بکشند و مانند جمعى از روحانیون بىخبر و متحجرِ گذشته و حال، به کنج مدارس و مساجد اکتفا کنند و کشور و زندگى مردم را به آنان بسپارند و از جملهى پدیدههاى پُرمعنى آن است که در تمام مدت مبارزات و نیز سالهاى پس از پیروزى، علماى متحجر و بىخبر از حوادث کشور و دور از جریانهاى سیاسى، هیچگاه در معرض تهاجم دشمنان قرار نگرفتند؛ بلکه حتّى گاه مورد ستایش و تمجید نیز واقع شدند و حملات جسمى و تبلیغى و حتّى تهمت ارتجاع و واپسگرایى از سوى روشنفکرنمایان عامل بیگانه، تنها متوجه علما و روحانیونى شد که از لحاظ اندیشهى سیاسى و نوآوریهاى عرصهى علم و عمل، درخشیده و به عنوان قشرى پیشرو و مترقى و آگاه، شناخته شدهاند.
موضعگیریهاى دشمنان، بدرستى همان حقیقتى را براى مردم آگاه و جامعهى روحانیت متعهد و انقلابى آشکار مىسازد که امام حکیم و روشنبین ما بارها آن را بیان کردهاند. یعنى اولاً اینکه قدرشناسى از روحانیون بزرگوار و تبعیت از آنان، وظیفهیى دینى و ملى و انقلابى است که هیچگونه غفلت از آن جایز نیست. ثانیاً اینکه تحجر و واپسگرایى در میان روحانیون و یا خداى نخواسته توجه به منافع شخصى و دنیاطلبى و روى آوردن به زیورهاى مادّى و سوء استفاده از مکانت اجتماعى، خطرش براى روحانیت، کمتر از حملات دشمن نیست؛ بلکه به مراتب از آن بیشتر است. و ثالثاً وضعیت دوران انقلاب و توجه روزافزون به اسلام در خارج از مرزهاى کشور اسلامى، ایجاب مىکند که علماى دین، با بینشى کاملاً نو و با استفاده از ذخیرهى بىپایان معارف دین و با اسلوب فقاهت سنتى و اجتهاد زنده و پویا، راه جامعهى اسلامى را هموار نمایند و حوزههاى علمیه با تحولى اساسى، خود را با نیازهاى امروز جهان تطبیق دهند و نوآورى را جهت و سمت برنامههاى خود قرار دهند و البته با اعمال دقت لازم و برجسته کردن اصول و مبانى فقاهت، راه را بر التقاط و کجروى ببندند. رابعاً انزوا و دورى از فعالیت سیاسى را – که خواستِ دشمنان و خلاف وظیفهى اسلامى است – بههیچوجه در زندگى خود و حوزههاى علمیه راه ندهند و همواره مخصوصاً در مواقع خطر، پیشاپیش صفوف مردم، به تلاشى مخلصانه و خستگىناپذیر مشغول باشند و علم را با عمل و تفقه را با جهاد و معرفت را با تبلیغ قولى و عملى همراه سازند و هر سه سنگر: مدرسه، مسجد و جبهه را پُرکنند.
۱۱)در این مقال، لازم است بزرگداشت وفاداران فداکار نیز به عنوان یکى از نقاط عمدهى معارف انقلاب ذکر شود. مقصود از وفاداران انقلاب، آنهایند که با نثار جان خود یا عزیزان خود یا سلامتى خود، پایههاى انقلاب را استحکام بخشیدند و دست دشمنان را از کشور و نظام اسلامى کوتاه کردند: خانوادههاى مکرّم شهیدان، دلیرمردان جانباز و اسیر و مفقود و خانوادههاى بزرگوار آنان، رزمندگان نیروهاى مسلح و عناصر پاکباز بسیج که عمر خود را در جبههها گذرانیدهاند، جهادگرانى که نیروى خود را در دو جبههى جنگ و سازندگى صرف کردند… و همهى کسانى که در این امتحان الهى، با سختیها و ابتلائات بزرگش دست و پنجه نرم کردند، باید مورد تکریم و قدرشناسى همیشگى ملت باشند.
۱۲)ختام سخن آن است که دوران دهسالهى حیات مبارک امام خمینى (رضوان اللَّهتعالىعلیه)، الگو و نمونهى حیات جامعهى انقلابى ماست و خطوط اصلى انقلاب، همان است که امام ترسیم فرموده است. دشمنان خامطمع و کوردل که گمان کردند با فقدان امام خمینى، دوران جدید با مشخصاتى متمایز از دوران امام خمینى (قدّسسرّه) آغاز شده است، سخت در اشتباهند. امام خمینى، یک حقیقت همیشه زنده است. نام او پرچم این انقلاب، و راه او راه این انقلاب، و اهداف او اهداف این انقلاب است. امت امام و شاگردان او که از سرچشمهى فیاض آن موجود ملکوتى سیراب شده و عزت و کرامت اسلامى و انسانى خود را در آن جستهاند، اکنون شاهد آنند که ملتهاى دیگر، حتّى ملتهاى غیرمسلمان، نسخهى تعالیم انقلابى آن قائد عظیم را مایهى نجات خود دانسته و آزادى و عزت خویش را در آن یافتهاند. امروز به برکت نهضت آن یگانهى دوران، مسلمانان در همهجا بیدار شدهاند و کاخ امپراتوریهاى سلطهى ظالمانه، رو به ویرانى نهاده است. ملتها ارزش قیام ملى را دریافته و غلبهى خون بر شمشیر را تجربه مىکنند و همه در همهجا، چشم به ملت مقاوم ونستوه ایران دوختهاند.
بدیهى است که براى امریکا ودیگر سردمداران استکبار، چیزى مهمتر از این نیست که ملت ایران از راه دهسالهى خود برگردد، یا در آن تردید کند؛ زیرا در این صورت، نقطهى درخشان امید ملتها کور خواهد شد و غلبهى خون بر شمشیر، مورد تردید قرار خواهد گرفت. ما صریحاً به همهى ملتهاى جهان اعلام مىکنیم که تفکر «خاتمه یافتن دوران امام خمینى» که دشمن با صد زبان سعى در القاى آن دارد، خدعه و نیرنگى استکبارى بیش نیست و علىرغم امریکا و همکارانش، امام خمینى در میان ملت خود و جامعهى خود حاضر است و دوران امام خمینى ادامه دارد و خواهد داشت. راه او راه ما، هدف او هدف ما، و رهنمود او مشعل فروزندهى ماست.
همهى ملت و مخصوصاً جوانان عزیز و نوجوانان، خود را سربازان امام محبوبشان بدانند و با اتکال به خدا و استمداد از حضرت ولىّاللَّهالاعظم(ارواحنا فداه) با قوّت و قدرت به سمت هدفهاى عالى امامشان حرکت کنند و بدانند که پیروزى نهایى از آن ماست. «کتب اللَّه لاغلبنّ انا و رسلى»(۱۰).
دهم خرداد ۱۳۶۹ برابر با ششم ذىالقعدة ۱۴۱۰ – على الحسینى الخامنهئى
۱) نور: ۳۷ و ۳۸
۲) حج: ۵
۳) غافر: ۱۶
۴) صف: ۹
۵) انفال: ۶۲
۶) بقره: ۲۸۵
۷) بروج: ۸
۸) ابراهیم: ۲۸ و ۲۹
۹) بقره: ۲۴۹
۱۰) مجادله: ۲۱
Click here to print.
تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است