تب گسترش «مدارس هوشمند» در کشور، یا تب خرید سختافزار؟!
با مراجعه به برخی مدارسی که هوشمند معرفی شده اند، مشخص شد که معیار آنها خرید تخته هوشمند و سخت افزارهایی نظیر آن بوده است.
تب گسترش مدارس هوشمند در کشور، تهدید یا فرصت؟
خبر اخیر این بود که وزیر آموزش و پرورش اعلام کرده است ظرف دو سه سال آینده تمام مدارس کشور هوشمند خواهند شد. همینطور مدیرکل آموزش و پرورش استان تهران اعلام داشته است که در سال جاری مدارس هوشمند این استان از ۲۷۲ به ۱۲۹۱ مدرسه افزایش خواهند یافت. با مراجعه به برخی مدارسی که هوشمند معرفی شده اند، مشخص شد که معیار آنها خرید تخته هوشمند و سخت افزارهایی نظیر آن بوده است.
در مورد این خبر سوالاتی مطرح است: آیا اینگونه هدف گذاری کمی و ایجاد رقابت بین مدیران، مبتنی بر تحلیل دقیق فناوری است؟ آیا تکرار واژه های جذابی نظیر SmartSchool، رقابت بر سر خرید یک مشت سخت افزار را دامن نخواهد زد؟
اگر میخواهیم تحلیل دقیقی از این فناوری داشته باشیم، ابتدا بایستی مفهوم وسیع تری که این ابزار را در بر میگیرد (یادگیری الکترونیکی یا E-learning) را بشناسیم.
درست است که در ظاهر، یادگیری الکترونیکی شامل تمام اشکال آموزشها و یادگیری هایی که با هر نوع فناوری الکترونیکی عرضه شده است می شود؛ اما در تعریف یک پدیده فناورانه نباید ظواهر فنی آن را ملاک قرار داد، بلکه ابعاد کارکردی و تاثیرگذاری آن روی کاربران، اهمیت بیشتری دارد. لذا اگر بخواهیم بدانیم ”یادگیری الکترونیکی“ چیست، باید بدانیم ”کارکرد یادگیری الکترونیکی“ چیست.
کارکردهای یادگیری الکترونیکی را می توان به دو بخش تقسیم نمود:
۱- بخش اول مواردی مانند تسریع و تسهیل در تکثیر و انتقال مطالب، تغییر ابزار ارایه محتوی از گچ و تخته و ماژیک به ابزارهای الکترونیکی، واگذاری کنترل آهنگ و زمان یادگیری به ماشین، واگذاری آزمونها و سنجشها به ماشین و امثال آن است.
۲- اما بخش دوم کارکردها، که یادگیری الکترونیکی را در جایگاهی رفیع قرار می دهد، کارکردهایی است که باعث تغییر در مدل ها و پارادایم های آموزش می شود.
آنچه که در دسته دوم کارکردها اتفاق می افتد، ”درگیر کردن هیجانات، کنجکاوی، عواطف و حتی شخصیت و هویت یادگیرنده در فرایند یادگیری“ است. استفاده از بازی، پویانمایی، تنوع در مسیرهای یادگیری با ابزارهای IT و تعاملی بودن سامانه ها، ذهن یادگیرنده را به شدت درگیر یادگیری نموده و باعث مواجهه ای فعال، خلاقانه و مولد با موضوع ارایه شده می گردد.
خطای راهبردی بسیاری از فعالان این حوزه، توجه صرف به کارکردهای دسته اول (تسریع و تسهیل در فرایندها و محتواهای موجود یادگیری الکترونیکی) و کم توجهی به کارکردهای دسته دوم و تولید محتوای جدید است؛ هر چند حتی در مورد دسته اول نیز درست عمل نشده است. نگاهی به اخبار مربوط به یادگیری الکترونیکی و مدارس هوشمند در کشور حکایت از این خطای بزرگ دارد.
با مراجعه ای کوتاه به مدارسی که اقدام به خرید تجهیزات کرده اند، مشاهده میکنیم که خبری از محتوای جدید و مهارت های بهره برداری از تجهیزات نیست و همان داستان قدیمی ورود تکنولوژی قبل از فرهنگ استفاده از آن به ذهن متبادر میشود. اهمیت بالاتر نرم افزار نسبت به سخت افزار، در فناوریهای آموزشی پررنگ تر از سایر فناوریهاست، چراکه بخش مهمتر این فناوریها ابعاد نرم آن است که توجهی به آن نمی شود.
جناب وزیر و همکارانشان، باید اعلام کنند که این تجهیزات، می خواهند کدام محتوای دیجیتال آموزشی را ارائه کنند. بسیاری از محتواهایی که هم اکنون در مدارس به اصطلاح هوشمند ارایه می شوند، تنها نمایشی دوباره از محتواهایی هستند که بصورت کاغذی و سنتی ارایه میشوند. مثل اینکه کتاب درسی موجود را اسکن کنیم و در قالب کتاب الکترونیکی ارایه کنیم. کپی کردن عین مطالب درسی موجود در کامپیوتر، بدون هیچ گونه ایده، سناریو یا مسیر یادگیری طراحی شده برای ابزار جدید، از ویژگی های بارز محتواهای آموزشی به اصطلاح دیجیتال موجود در بازار کشور است. (مانند تصویر)

به نظر می رسد که مدیران ارشد این حوزه وظیفه سنگین تری بر عهده داشته باشند که آن وظیفه همانا تهیه و تدارک زیرساختهای تولید محتوای آموزشی دیجیتال با کیفیت مناسب و براساس متدهای صحیح یادگیری الکترونیکی است. در غیر اینصورت اقدام به خرید تجهیزات سخت افزاری برای تعداد بیشماری مدرسه در کشور، هیچ گونه عایدی در بر نخواهد داشت، جز اینکه معلمان ما به جای آنکه با گچ یا ماژیک بنویسند، با انگشت خود یا یک وسیله ای به اسم قلم بر روی تخته های هوشمند، همان مطالب سابق را مینویسند و تغییری در فرایند یادگیری نیز اتفاق نخواهد افتاد.

نگاهی به اجرای طرح مدارس هوشمند در کشور مالزی و برخی کشورهای پیشرو در این زمینه نشان میدهد که بحث ”نحوه ی به کارگیری سخت افزار“ از خود سخت افزار اهمیت بیشتری داشته است. اینکه از این تجهیزات و تمام قابلیتهای آنها به درستی استفاده شود و محتواهای متناسب با آن به دانش آموزان ارایه شود، بایستی یکی از مهمترین پارامترهای رتبه بندی مدارس هوشمند باشد. ممکن است برخی معلمان عزیز از اینکه دیگر دستشان کثیف نمیشود ابراز رضایت داشته باشند، ولی اگر از قابلیت های هر فناوری به درستی استفاده نشود، اصل استفاده از فناوری نیز به تدریج زیر سوال خواهد رفت.
مساله مهم دیگر آن است که حتی اگر همان نگاه سطحی به بحث مدارس هوشمند وجود داشته باشد، لازم است مدیران برای ”بومی سازی فناوری“ از هم اکنون برنامه ریزی داشته باشند. آیا لازم است که این مبلغ هنگفتی که هزینه میشود، به جیب کشورهای دیگر ریخته شود؛ در صورتی که امکان سرمایه گذاری و انتقال کامل تکنولوژیهای روز دنیا و بومی سازی آن و راه اندازی خط تولید این سخت افزارها کاملا وجود دارد. اگر فناوری سخت افزاری بومی شود، امکان نوآوری و تغییرات محتوایی و نرم افزاری نیز بسیار بیشتر خواهد شد. ضمن اینکه ”تعمیر و نگهداری“ این تجهیزات نیز که هزینه های زیادی را علاوه بر سرمایه اولیه خرید تجهیزات ایجاد می کند، به داخل کشور واگذار خواهد شد. به طور کلی بومی سازی فناوری، شرط لازم برای ایجاد قابلیت نوآوری و خلاقیت در طراحی سرویس ها و محتواهای جدید است.
منبع: فنافار
