آیا آرای همه شهروندان مساوی است!؟
ذهنیت آن کاخنشینی که به قیمت پایمال کردن حقوق مردم مستضعف صاحب ثروت و قدرت شده، این است که از حقوق بیشتری نسبت به یک کارگر، کشاورز و یا کسبه خردهپا برخوردار است و وقتی که در دنیای واقعی این چنین است، چرا چنین ذهنیتی وجود نداشته باشد. همین ذهنیت در مورد روشنفکران متعهد به دفاع از منافع طبقات مالدار نیز صادق است. آنان نیز که بعضا و به دروغ تحت لوای حمایت از حقوق مردم عرض اندام میکنند، خود را از همین مردمی که دم از آن میزنند برتر میدانند. برای آن آقای حنجره طلائی، نویسنده برنده فلان جایزه ادبی، حقوقدان برنده جایزه نوبل و خانم هنرپیشه پر مدعا، این باور سخت است که او یک رأی دارد و روستائی و کارگر بی نام و نشان نیز یک رأی. درک این واقعیت حل معمای انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران را ساده میکند.

میزان رای ملت است
بعد از اعتراض آقای میرحسین موسوی به آرای اعلام شده در دهمین انتخابات ریاست جمهوری و تحریک سازمانیافته حامیان ایشان به برگزاری تظاهرات خیابانی و وقایع اسفباری که شاهد آن بودهایم، یک سوأل جدی حداقل برای میلیونها نفر که به ایشان رأی ندادند مطرح است. چرا آقای موسوی خود را برنده انتخابات میداند؟ آیا مستنداتی دارند که نشان میدهد ایشان در این انتخابات اکثریت آرا را بدست آوردهاند؟ اگر دارند چرا این اسناد را در اختیار شورای نگهبان قرار نمیدهند و اگر جایگاه قانونی آن شورا را به رسمیت نمیشناسند، چرا برای روشن شدن موضوع این اسناد را در معرض آگاهی افکار عمومی نمیگذارند؟ البته به این سوأل همسر ایشان پاسخ دادهاند، پاسخی قاطع، علمی و مستند: طبق تحقیقات ایشان مردم داماد خود را ول نمیکنند تا از دیگری حمایت کنند!(منظور ایشان همشهریان خودشان است) لکن باز سوأل اینجاست که آیا آقای موسوی با این استدلال دندانشکن همسرشان موافقند؟
نویسنده این یادداشت بر این باور است که آقای موسوی به این سوأل ساده پاسخ نخواهند داد، چرا که خودشان هم میدانند مستنداتی برای اثبات ادعای خود ندارند. با این حال یک توجیه برای ادعای آقای موسوی وجود دارد که لازم است به آن توجه شود. واقعیت نشان میدهد که غالب سرمایهداران و اقشاری که به لحاظ ملک و دارائی و درآمد، موقعیتی برتر در اجتماع ایرانیان دارند از ایشان حمایت کردهاند و به ایشان رأی دادهاند. خوب، این واقعیت به خودی خود آنچه را که آقای موسوی قادر به توضیح آن نیست و یا نمیخواهد به آن اذعان کند، روشن میکند: طبقات مال دار عملا و در واقعیت از جایگاهی ممتاز در اجتماع برخوردارند و این جایگاه ممتاز باعث میشود که حقوق اجتماعیشان نیز در عمل با مردم عادی مساوی نباشد.
ذهنیت آن کاخنشینی که به قیمت پایمال کردن حقوق مردم مستضعف صاحب ثروت و قدرت شده، این است که از حقوق بیشتری نسبت به یک کارگر، کشاورز و یا کسبه خردهپا برخوردار است و وقتی که در دنیای واقعی این چنین است، چرا چنین ذهنیتی وجود نداشته باشد. همین ذهنیت در مورد روشنفکران متعهد به دفاع از منافع طبقات مالدار نیز صادق است. آنان نیز که بعضا و به دروغ تحت لوای حمایت از حقوق مردم عرض اندام میکنند، خود را از همین مردمی که دم از آن میزنند برتر میدانند. برای آن آقای حنجره طلائی، نویسنده برنده فلان جایزه ادبی، حقوقدان برنده جایزه نوبل و خانم هنرپیشه پر مدعا، این باور سخت است که او یک رأی دارد و روستائی و کارگر بی نام و نشان نیز یک رأی. درک این واقعیت حل معمای انتخابات اخیر ریاست جمهوری ایران را ساده میکند.
در این که اکثریت مردم مرفه به آقای موسوی رأی دادهاند، حداقل برای این نویسنده جای شکی نیست. بررسی آماری نتایج انتخابات در مناطق مختلف و در قیاس با ترکیبهای اجتماعی متفاوت قطعا شاهدی خواهد بود بر این مدعا. و تازه این چه ایرادی دارد؟ مگر سرمایهداران که نامشان امروزه به “کارآفرینان ” تغییر یافته، جزئی از خانواده بزرگ مردم ایران نیستند و مگر طبقات متوسطی که خوشبختانه قادرند شکم خود و خانوادهشان را سیر کنند و در قیاس با کارگران، روستائیان، معلمان و کسبه جزء میتوانند از رفاه نسبی برخوردار باشند، بخش عظیمی از همین ملت نیستند؟ هستند و منزلت و حقوق قانونیشان نیز کاملا محترم است و حتما هم میبایست که اینطور باشد. لکن، بحث با آقای موسوی که خود را برنده انتخابات میدانند چیز دیگری است. همان که آقای احمدینژاد در مناظره با ایشان بسیار مؤدبانه مطرح کرد: جناب آقای موسوی چرا فقط اطرافیان و حامیان خود را مردم میدانید؟ و ما این سوأل را به شکلی دیگر میپرسیم. چرا فکر میکنید که آرای حامیان شما از آرای حامیان آقای احمدینژاد برتر است؟ چون بسیاری از دکتران، مهندسان، وکلای حقوقدان، هنرمندان و روشنفکران و شاید حتی اکثریت صاحبان این مشاغل به شما رأی دادهاند؟
اگر این شاخص است بد نیست که به شاخص دیگری هم توجه کنید و آن اینکه به لحاظ آماری این جماعت محترم اکثریت مردم ایران نیستند. اکثریت همان مردم عادی و بیبهره از درجات و مشاغل عالی و فقرا و پا برهنگانی هستند که اگر چه شما هم در سخنرانیهایتان به دفعات از آنان یاد کردید، لکن به دلائلی که تشخیص آن برای سیاستمدار با سابقهای چون جنابعالی نباید سخت باشد، از شما حمایت نکردند. چرا؟ چون آنان به رغم ادعای شما در منع دروغ و پاسداری از حقیقت، صحبتهایتان را در این خصوص که دفاع جانانه احمدینژاد از حق ملت برای توسعه انرژی صلحآمیز هستهای و محکوم کردن رژیم نژادپرست صهیونیستی باعث منزوی شدن و از دست رفتن حیثیت و اعتبار کشور شده است را باور نکردند. عدهای این حرفهای شما را پسندیدند و تعدادشان هم کم نبود و نیست. در میان این عده که به دفعات باید تأکید کرد احترامشان واجب است جمعیت قابل توجهی بودند و هستند که یا از ابتدا با مبارزه علیه آمریکا و اسرائیل مخالف بودهاند و یا اینکه طی مبارزات نفسگیر سه دهه بعد از انقلاب از پیگیری چنین مسیری خسته شدهاند. این عده چنین تشخیص دادند که با روی کار آمدن شما راه نرمش و سازش با آمریکا در پیش گرفته خواهد شد و به همین خاطر به شما رأی دادند. اشکالی هم ندارد، دموکراسی یعنی همین که هر کس مطابق خواست و نظر خود در تصمیمگیری و اداره امور جامعه مشارکت کند. ولی آنچه که جنابعالی لازم است امروز به آن توجه کنید این است که خواستگاه کوتاه آمدن و سازش با دشمن با هر لحن و کلامی که مطرح شود برای ملت ایران قابل تشخیص است و این رویکرد در جامعه فعلی ایران از حمایت اکثریت برخوردار نیست و برای اثبات آن چه دلیلی بهتر از شکست جنابعالی در انتخابات.
موضوع مورد بحث بسیار ساده و قابل فهم است. شما خود، اطرافیان و حامیانتان را میبینید و همین و بس. وقتی که حقوق بازنشستگان افزایش مییابد، تعبیر جنابعالی و اطرافیانتان این است که به عزت و کرامت انسانی اقشاری که حقوقشان افزایش یافته توهین شده و بی حرمتی صورت گرفته است. لکن، اگر از این هاله خارج شوید و کمی آن طرفتر با همان هائی که با اضافه شدن حقوق، قدرت خریدشان کمی افزایش یافته ارتباط برقرار کنید، آن وقت خواهید دید که شما گرفتار ذهنیت خود شدهاید. ذهنیتی که تنها اشکال آن این است که با واقعیت منطبق نیست. آری همین یک کار را انجام دهید و نتیجه آن را ببینید. از بازنشستگانی که حقوقشان افزایش یافته بپرسید تا چه میزان به عزت و کرامتشان اهانت شده و ببینید که چه پاسخ میدهند. آنها به شما خواهند گفت که برادر چه میگوئی، این صحبتها چیست که به زبان میآوری. کدام بی حرمتی، کدام اهانت، کدام گداپروری؟ خدا پدر آن که بانی این امر خیر شد را بیامرزد. این کار را بکنید و ببینید آیا پاسخ دیگری به شما خواهند داد.
برادر عزیز، به خود بیائید و واقعیات را آن گونه که هست ببینید و نه آن گونه که دلتان میخواهد. به عنوان یک برادر که نمیخواهد شاهد تکرار اشتباهات خطرناک شما باشد به شما صمیمانه نصیحت میکنم چشمانتان را باز کنید و ببینید که میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران دفاع مقدس، چرا باید امروز به شخصیت مورد حمایت و تأیید دشمنان انقلاب اسلامی تبدیل شود. برادرانه و از روی خیرخواهی به شما میگویم که هوشیار باشید و بازی نخورید. واقعیت، واقعیت، واقعیت. این کلمه کلیدی میتواند راهنمای همه ما در تشخیص وظائف مان باشد. و واقعیت این است که در یک جامعه دموکراتیک هر کس یک رأی دارد و رأی هیچکس برتر از رأی دیگری نیست. این رأیهای مساوی به صندوق ریخته میشوند، شمارش میشوند و نتیجه آن جایگاه اکثریت و اقلیت را تعیین میکند. جایگاه فعلی جنابعالی این است که میلیونها نفر از مردم ایران در انتخابات اخیر به شما رأی دادند. بپذیرید که این جمعیت کثیر بر خلاف آنچه که شما بدون هیچ مستندی ادعا میکنید، اقلیت رأی دهندگان بودند. شما به عنوان یک شخصیت سیاسی مورد حمایت این اقلیت میلیونی مسئولیت دارید و باید مسئولیت خود را در همان جایگاهی که هستید بپذیرید. وگرنه به رغم هر انگیزهای که دارید نه تنها به اکثریت، بلکه به اقلیت و به کل ملت خیانت کردهاید و این عملکرد در شأن جنابعالی به عنوان فردی شناخته شده در خانواده انقلاب اسلامی نیست.
میگویند تصحیح یک اشتباه کاری است سخت. شما با عدم پذیرش رأی اکثریت ملت اشتباه بزرگی را مرتکب شدید. اشتباهی که تا همین حالا به قیمت گزاف برای میهنمان تمام شده است. حالا نوبت کار سخت فرا رسیده و آن تصحیح اشتباه است. آیا میرحسین موسوی از عهده این کار سخت بر میآید؟ نویسنده یادداشت حاضر و دهها میلیون دیگر از دلسوزان انقلاب صمیمانه این چنین آرزو میکنند. یا علی بگوئید و به راه حق بازگردید.
منبع: سایت عدالتخانه
