- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -

تهـدید را بـه فـرصت تبدیل کنیم

به عنوان یک مقدمه برای فهم ریشه مشکلات باید بگویم که من عرصه قدرت مدنی را کمتر از عرصه قدرت رسمی نمی‌دانم و معتقد هستم باید بیشتر به آن می‌پرداختیم. معتقد هستم خاستگاه انقلاب اسلامی، غیررسمی و مدنی بوده است. در حقیقت حوزه‌های علمیه خاستگاه اصلی انقلاب اسلامی بودند، اما امروز آنها این شأن خود را فراموش کرده‌اند و از استقلال و نظارت و جایگاه نظریه‌پردازی خود غافل شده‌اند. من بارها این مورد را سخن گفته‌ام. ان‌شاء‌الله این جایگاه فقاهت و فقه در جهت تحکیم انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تقویت شود.

[1]جامعه ما اکنون به سمت آرامش می‌رود. نخبگان بسیاری تلاش کرده‌اند که این آرامش حاکم شود، البته هنوز یک پرده ابهام وجود دارد و برخی بیمناک هستند که آینده چه خواهد شد؟ زیرا یک تفسیر مطمئن و روانی از وضعیت‌ آینده وجود ندارد. بنابراین این عده مطمئن نیستند که این آرامش دوام خواهد داشت. البته حق هم دارند چون یک عده‌ای منافع‌شان در انشقاق و حیات آنها، در درگیری است و اگر این درگیری‌ها و فتنه‌ها نباشد، منافع آنها به خطر می‌افتد.

حال برای این که از این ابهامات خارج شویم و به سمتی برویم که حیثیت نظام حفظ شود و قسمتی از اعتبار نظام که مورد خدشه قرار گرفته، بازسازی شود و همه یک بار دیگر به همان چالش‌های درون گفتمانی ذیل گفتمان انقلاب اسلامی برگردیم، بیش از هر چیز، به وحدت نیاز داریم و این وحدت است که باعث حفظ این گفتمان می شود .

به نظرم یکی از راه حل های مناسب، ‌تشکیل کانونی است که افراد مختلف و نخبگان سیاسی و فرهنگی از جناح‌های مختلف، البته نه آنهایی که ارتباط با بیگانگان داشته‌اند، بلکه آنهایی که حرفی برای گفتن دارند، یک جا جمع شوند و در یک فضای امن، مخالف و موافق، بتوانند طرح‌ موضوع و مسئله شناسی کنند، که چه می‌گذرد؟ و چه تفسیری از شرایط بعد از انتخابات وجود دارد؟ وقتی متوجه شدیم که برای مثال ۱۰مسئله وجود دارد،‌ ریشه‌یابی و ارائه راه حل برای آن ممکن است.

بنابراین از این اتفاق و این تهدید می‌شود یک فرصت ساخت. فرصتی که از دل آن وحدت و تکثری معنادار و معطوف به وحدت بدست می‌آید که برای امروز ما بسیار ضروری است. دلیل آن هم روشن است؛ اینجا بحث اشخاص و گروه‌ها نیست بلکه بحث اصل نظام است. ما باید با تقلب، برخورد اقناعی می‌کردیم. یعنی یک فرآیندی را اتخاذ می‌کردیم که متاسفانه اتخاذ نشد. البته یکسری دست‌هایی هم در کار بود، و بالاخره غربی‌ها هم همیشه علیه ما فعال هستند. از روز اول هم کار می‌کردند و قصد براندازی داشتند. هرچند باید بگوییم، آنها نتوانسته‌اند قصد براندازی خود را منتقل کنند و این ذهنیت که همه معترضین هم کاملاً به خاطر القائات غرب به صحنه آمده بودند، درست نیست .من با اینکه به مطلق این اعتراض ها، عنوان مخملی بدهیم و حتی به شخص تاثیرگذار آن یعنی میرحسین موسوی، ایدئولوژی براندازی و ارتباط با بیگانه را نسبت دهیم، موافق نیستم. البته در این بین کسانی هستند که مقصر بودند و باید آنها را دستگیر و محاکمه کرد. اما قانع شدن عامه معترضین، ابزارهای خاص خود را دارد. ‌برای این اقناع باید بدانیم که مردم از نگاه ابزارگرایانه به خود خسته شدند و اکنون نیز این سوال جدی وجود دارد که چرا این اتفاق افتاد؟ متاسفانه اکنون اصلاً این سوال طرح نمی شود که چرا این موج و اعتراض، که بی‌سابقه بود، ایجاد شد؟ چرا یک مقدار به سیاست‌های خود نگاه نمی‌کنیم، به گذشته خودمان نگاه نمی‌کنیم و عدم مشورت‌پذیری و نقدپذیری خودمان را به یاد نمی آوریم. یعنی اینها هیچ کدام نقش نداشته است؟ آیا BBC و VOA این قدر توان دارند که چنین غائله‌ای را راه بیاندازند؟ این ادعا کمی دون شان نظام است و موجب ناراحتی است، یعنی اینکه ما به حدی ضعیف هستیم که چنین اتفاقی رخ بدهد؟ من معتقدم برای چاره ‌اصلی باید مشکلات را ریشه‌یابی کرد و سهم هر کس را کف دستش گذاشت. بنابراین نباید اغراق‌آمیز با مسئله برخورد کنیم. من پیش از این هم در مطلبی هشدار داده بودم که اگر شبکه‌های اجتماعی بیش از حد سیاسی شوند آن وقت به آنارشیسم مبدل می‌شوند. من می‌فهمم که چرا این شبکه‌ها سیاسی می‌شوند، اما مسئولان هم متوجه باشید. به هر حال فکر می‌کنم ما در کنار این که باید به سمت شناسایی مقصر اصلی، البته با اسناد محکم و محکمه پسند و البته شرایط ویژه را نیز در نظر بگیریم،‌ باید به سمت معیارهای وحدت بخش نیز حرکت کنیم، که البته به سعه‌صدر هم نیاز دارد. من از نزدیک سیاست را دیده‌ام و چشیده‌ام. دیدم که چه زشتی‌های آشکار و پنهانی دارد. متاسفانه زشتی‌های پنهان‌ سیاست نسبت به مواردی که آشکار است، زیانبارتر است و متاسفانه چون لایه‌ای از دینداری روی آن را گرفته، مخرب‌تر است.

به عنوان یک مقدمه برای فهم ریشه مشکلات باید بگویم که من عرصه قدرت مدنی را کمتر از عرصه قدرت رسمی نمی‌دانم و معتقد هستم باید بیشتر به آن می‌پرداختیم. معتقد هستم خاستگاه انقلاب اسلامی، غیررسمی و مدنی بوده است. در حقیقت حوزه‌های علمیه خاستگاه اصلی انقلاب اسلامی بودند، اما امروز آنها این شأن خود را فراموش کرده‌اند و از استقلال و نظارت و جایگاه نظریه‌پردازی خود غافل شده‌اند. من بارها این مورد را سخن گفته‌ام. ان‌شاء‌الله این جایگاه فقاهت و فقه در جهت تحکیم انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تقویت شود، چون انقلاب داعیه‌دار فقه است و اگر این جایگاه قوی‌تر می‌بود ما در اداره کشور هم بهتر عمل می‌کردیم.


تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است