تریبون مستضعفین- مجتبی دانشطلب

مشهور شده که فرهنگ ایرانیان فرهنگی شفاهی است و اگر منظور اینست که مردم ما در روزگار معاصر هم برای دانش اندوزی بیش از کتاب و روزنامه و مجله، به سخن و گفتگو توجه می‌کنند و دانسته‌هایشان بیشتر افواهی است تا مستند به منابع مکتوب، سخن درستی می‌گویند، و اگر نتیجۀ اذعان به فرهنگ شفاهی اینست که بدانیم معیارهای کمی (آمارهای مطالعه و فروش کتب و مجلات و روزنامه‌ها) در این سرزمین چندان معنادار نیستند و نمی‌توانند مستند افتخار یا سرافکندگی باشند باز هم پر بیراه نمی‌گویند. مردم ما اهل سخن‌اند، و سخنوران را بیش از نویسندگان می‌شناسند.

سهم سخنرانی و منبر در فرهنگ مردم ما سهم بزرگی است. مردم ما باورهای دینی، اخلاق و روش زندگیشان را بیشتر از سخنرانی‌ها و منابر دریافت می‌کنند. آموزش و پرورش بیشتر توانش را به پر کردن ظرف معلومات داده و تربیت را به حاشیه رانده است، برنامه‌های سرگرم کننده صدا و سیما و فیلم‌های سینمایی و… هم در شکل دادن الگوی زندگی موثر هستند اما بیشتر اثرات منفی دارند تا مثبت! یعنی بیشتر الگوی زندگی را تغییر می‌دهند تا اینکه فرهنگ مثبتی را ترویح بدهند یا کمکی به تعمیق فرهنگ ایرانی بکنند. بنابراین می‌توان ادعا کرد که شالوده باور‌ها و فرهنگ ما همچنان بر سخن سخنوران و سخنرانی عالمان متکی است.

با این مقدمه جای این سوال هست که صدا و سیما به عنوان رسانه ملی چه سهمی از برنامه‌های خود را به سخنرانی و منبر اختصاص داده است؟ چقدر منابر و سخنرانی‌هایی که از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود موثر هستند و چقدر مردم به آن‌ها توجه می‌کنند؟ سخنرانی‌هایی که پخش آن‌ها در صدا و سیما پیش بینی می‌شود و به صورت هفتگی (روتین) عرضه می‌شوند چه کیفیت و چه جایگاهی بین عموم مردم پیدا کرده‌اند؟ شاید به نظر برسد که ماهیت رادیو با موضوع سخنرانی سازگار‌تر است اما با اینحال کثرت مخاطبان تلویزیون باعث شده که در مورد پخش سخنرانی هم تلویزیون نسبت به رادیو اولویت داشته باشد و سخنرانی‌هایش بیشتر مورد توجه قرار بگیرد.

درس‌هایی از قرآن

شاید از قدیمی‌ترین برنامه‌های سیما برنامه درسهایی از قرآن حجة الاسلام قرائتی باشد. این برنامه مخاطب عمومی دارد و از هر قشر و دسته‌ای به آن توجه می‌کنند. روش ارائه مطالب حجة الاسلام قرائتی با سخنران‌های معمول متفاوت است، قرائتی از گچ و تخته استفاده می‌کند، احادیث و آیات را می‌نویسد و از مردم می‌خواهد در ارائه مطلب با او مشارکت کنند. زبان قرائتی، زبانی ساده و پر از طنز و تمثیل است، از پیرمرد روستایی گرفته تا جوانان شهرنشین، بسیاری از جمعیت جامعه می‌توانند از برنامه درسهایی از قرآن استفاده کنند.

از مقطعی به بعد پای برنامه درسهایی از قرآن به مدارس هم کشیده شد. آموزش و پرورش طرحی را برگزار کرد که دانش آموزان به طور هفتگی پرسشنامه‌ای را دریافت کنند و با تماشای برنامه درسهایی از قرآن آن را تکمیل و به قید قرعه جایزه بگیرند. این اقدام مثبتی بود و حداقل فایده‌اش اینکه به دانش آموزان یاد می‌داد از تلویزیون فقط برای سرگرمی استفاده نکنند و برای گرفتن جایزه هم که شده راجع به پرسش‌ها و گزینه‌ها فکر کنند و یــا خانواده و دوستانشان را به مشورت بگیرند.

سهم قرائتی در ساختن تصورات عمومی مردم از دین به قدری زیاد است که بسیاری از انتقاداتی که به برداشت‌های معمول از دین و دینداری می‌شود در واقع انتقاد به قرائتی است! فهم خالص دین معنایی ندارد، همه دریافت‌ها از دین به نوبه خود یک «برداشت دینی» هستند و می‌توان آن برداشت را ـ اگر مستقیما از ناحیه معصوم صادر نشده باشد ـ مورد انتقاد و بازنگری قرار داد. در دینی که قرائتی آن را تبلیغ می‌کند احادیث و اخبار محوریت دارند و ذائقه خاص تفسیری هم بر آن حاکم است.

قرائتی بر حدیث و تفسیر تکیه می‌کند و برای مردم آیه و روایت می‌خواند و بر جنبه‌های کاربردی و عمومی از دین تکیه می‌کند. پرهیزکاری اخلاقی، قناعت اقتصادی، بخشندگی، اطاعت و عبادت محورهای اصلی برداشت قرائتی ازدین هستند. سخنرانی‌های قرائتی جنبه تحلیلی فربهی ندارد، مخاطب را چندان به تفکر وادار نمی‌کنند و هدف آن‌ها بیشتر پذیرش دستورات دین و عبادت خداوند است. دین در تفاسیر قرائتی چیزی است که خداوند با لحاظ مصالح انسان آن را از زبان معصومین بیان کرده و به سود انسان است که آن را بپذیرد و سرلوحه و برنامه زندگی‌اش قرار بدهد.

سادگی روش مواجهه قرائتی با احادیث و آیات (محور قرار دادن اخبار) آفت قیاس و اجتهاد شخصی هم دارد. مردم مکلف به حدیث و تفسیر نیستند، مردمی که احاطه کافی بر ادبیات عرب و علوم حدیث و تاریخ و تفسیر ندارند نمی‌توانند بدون مراجعه به علمای دین با احادیث مجعول یا محتاج به تفسیر، یا آیات متشابه و «ظنی الدلالة» مواجه شوند و به فهم درستی از احادیث و روایات هم برسند. اما روش قرائتی و برداشت‌های ساده و همه فهم او در معرض این آفت قرار دارد. حتی تکیه‌های آماری و عددی که قرائتی بر تفسیر اخبار و آیات دارد میزان این آسیب را بالا می‌برد اما این روش ساده مردم را به مواجهه مستقیم با حدیث و فهم شخصی ترغیب می‌کند.

حسین الهی قمشه‌ای

شخصیت دیگری که سخنرانی‌های او قدمت و مخاطب بسیاری دارد سخنرانی‌های الهی قمشه‌ای است که معمولا در شب‌های جمعه از شبکه چهارم پخش می‌شود. شبکه چهارم شبکه‌ای نیست که برنامه‌های آن برای مخاطبان عمومی تهیه شود، مخاطب شبکه چهارم قشر خاصی از تحصیلکردگان و علاقمندان به دانش و فرهنگ هستند. مقارن با تغییر فضای سیاسی و اجتماعی در نیمه دهه هفتاد بود که صدا و سیما این سخنران جدید و متفاوت را هم به مردم معرفی کرد. سخنرانی‌های الهی قمشه‌ای مولود زمان خودش بود و مخاطبان خودش را هم به دست آورد.

الهی قمشه‌ای یک غیر روحانی، اما از خانواده‌ای عالم و فرزند مهدی الهی قمشه‌ای است که عموم مردم نام او را با ترجمه قرآن می‌شناسند. حسین الهی قمشه‌ای تحصیلات دانشگاهی و بر ادبیات فارسی و انگلیسی تسلط توأمان دارد. بخش مهمی از جذابیت سخنرانی‌های او به حافظه شگرف و ذوق او در استفاده از آثار شاعران ایرانی و مقایسه یا تلفیق آن‌ها با ادبیات غربی و تبیین حکمت‌های مشترک از حقیقت دین و زندگی وابسته است.

سخنرانی‌های الهی قمشه‌ای را نمی‌توان سخنرانی‌هایی کاملا دینی تلقی کرد، اما از ابتدای مواجهه ایرانیان با پدیده‌ای به نام غرب دغدغه‌ای فراگیر وجود به وجود آمده که تلاش می‌کند زیبائی‌های دین را به نمایش بگذارد و با تکیه بر لطافت‌ها، عمق معانی و امتیازات سیر و سلوکی که دین به انسان می‌دهد آورده‌های وحیانی را تزیین کند. سخنرانی‌های الهی قمشه‌ای نیز در همین گفتمان جای می‌گیرد. در جامعه ما این یک واقعیت کهنه تبدیل است که قشر خاصی، به خصوص جوانهایی، هستند که می‌خواهند زندگی مدرن و امروزی داشته باشند و از دین هم جدا نشوند. مخاطبان الهی قمشه‌ای بیشتر از همین جمعیت هستند.

دغدغه‌ای که به آن اشاره شد بیشتر در اقشاری ریشه دارد که از سر توجه فراوان به غرب به نوعی شکاف و غیریت در میان دین و زندگی رسیده‌اند یا ظن این تفاوت بر فکر آن‌ها مستولی شده است، یا تعارض بنیانی علم جدید و دین را از قبل قبول پذیرفته و با تقلیل دین می‌خواهند به همزیستی تفکر مدرن و دین برسند. راه حل‌های متنوعی برای رفع این دغدغه پیشنهاد شده است. التقاط یکی از آن راه حل‌ها بوده که جنبه‌هایی مثل تفسیر علمی دین (بازرگان)، تفسیر سیاسی و اجتماعی دین (شریعتی) و تفسیر فلسفی یا معرفت‌شناختی دین (سروش) نمونه‌های آن هستند. این نوع راه حل‌ها را عموما با عنوان «روشنفکری دینی» می‌شناسند.

اما راه دیگری هم پیشنهاد شده که محور آن تکیه بر اصل و عصاره دین و وجه مشترک همه ادیان و مذاهب است. عرفان، شناخت الهی، کشف و شهود زیبائیهای خلقت و… محور آن را تشکیل می‌دهند و در عرصه شرعیات هم متمایل به تسامح است و نهایتا هم از تشرع فردی بالا‌تر نمی‌رود. این نوع راه حل را بیشتر به عنوان «سنت گرایی» می‌شناسند که اساسا مقوله‌ای مدرن به شمار می‌رود یا به عبارت بهتر در منظومه فکری تجددگرایانه تعریف می‌شود. سنت گرایی وقتی پا به زندگی فردی می‌گذارد به غایت قدرتمند ظاهر می‌شود اما هر آنگاه به عرصه اجتماع می‌رسد الکن و ناقص است و در برابر آورده‌های اجتماعی غرب حرفی برای گفتن ندارد.

الهی قمشه‌ای بیش از هر چیز به سنت گرایی نزدیک‌تر است و مخاطبان او کسانی که تمایل دارند دین و فرهنگ خودی برایشان تزئین شود تا راحت‌تر آن را بپذیرند، یا به نوعی نمایش داده شود که پذیرفتن و نپذیرفتن آن چندان تفاوتی نکند، دین یک پیام جهانی برای صلح و صفا و محبت و نشان دادن زیبایی‌ها باشد. انفعال اجتماعی و هویت گریزی شاخصه‌های مهم این گرایش است. در مجموع اینطور می‌توان گفت که سخنان الهی قمشه‌ای جدای از تأثیرات روحی و اخلاقی و خصیصه معنابخشی آن «کاربرد» مشخصی در زندگی ندارد. سخنرانی‌های قمشه‌ای بیشتر در نوع نگاه به زندگی و دین، و دیدن زیبائی‌های آن موثر است تا اینکه بخواهد برای زندگی برنامه‌ها و روش قابل اعتنایی ارائه کند.

طرحی برای فردا

چند سالی است که صدا و سیما سخنران هفتگی جدیدی را به مردم معرفی کرده که ابتدا در میان قشر دانشگاهی و طیف‌های مذهبی از دانشجویان شناخته شده بود. حسین رحیم‌پور قبل از حضور در تلویزیون با مقالات و سخنرانی‌هایش در فضای دانشگاهی اسم و رسمی به دست آورده و با گفت‌و‌گو در مناسبت‌های مذهبی در تلویزیون به مخاطب وسیع تری دست پیدا کرد. تصویر اولیه از رحیم‌پور ازغدی سخنوری بود که با تسلط بر نهج البلاغه و تاریخ اسلام به تبیین باید‌ها و نباید‌های حکومت اسلامی می‌پرداخت و با روحیه عدالتخواهی انتقادات تندی را هم به آفت‌های حکومت و مفاسد آن مطرح می‌کرد.

سخرانی‌های ازغدی نیز فرزند زمان خودش بود و با موج عدالتخواهی و تغییرات سیاسی و گفتمانی در جامعه همزمان شد. حضور ابتدایی او در تلویزیون که با زبان تند و تیزی حکومت را نقد می‌کرد شاید از اولین گردش‌های رسمی حکومت به سمت نقد خودش بود. اما سخنرانی‌های هفتگی او در تلویزیون رنگ و بوی دیگری هم پیدا کرد و بیشتر به سمت «چالش‌های اسلام و غرب» کشیده شد. به هر حال رحیم‌پور اولین سخنران عمومی است که با دلمشغولی سیاست و نقد کلی حاکمیت در صدا و سیما جایگاهی پیدا کرده است.

چالش گسترده اسلام و غرب به خصوص اندیشه‌های نوظهور علوم انسانی همواره مورد توجه رحیم‌پور بوده است، انتقاد از غرب و ایجاد امید نسبت به درانداختن طرحی نو با مبانی اسلامی خصوصیت عمومی سخنرانی‌های رحیم‌پور است. از دیگر خصوصیات او موجزگویی و به اجمال گذراندن نقد اندیشه‌های غربی است که این جنبه از سخنرانی‌های او گاهی مورد انتقاد دانشگاهیان قرار گرفته است. رحیم‌پور به صورت تخصصی وارد مباحث فلسفی و سیاسی نمی‌شود با نام بردن کلی از مکاتب نقد آن‌ها را به اجمال می‌گذراند، به هر حال هر متفکری که در صدد آینده ای تازه و گذر از وضع موجود باشد نمی‌تواند در غور و توجه دائمی به آورده‌های دیگران توقف کند.

عده‌ای دوست دارند رحیم‌پور را در مقام نظریه‌پرداز رسمی و وابسته بنشانند و در این مقام او را نقد کنند. اما رحیم‌پور بیش از آنکه در مقام نظریه‌پرداز باشد در مقام متکلم و مدافع قرار گرفته است، سخنرانی‌های او ابتدا جنبه انتقادی به غرب دارد و سپس با اشاره به ارزش‌های موجود در تمدن و فرهنگ اسلامی جنبه دفاعی و بازسازی پیدا می‌کند. رحیم‌پور چندان وارد نقد فلسفی و برهانی تناقض‌های فکری و فلسفی نمی‌شود و برعکس از رویکرد کلامی استفاده می‌کند؛ او سعی می‌کند نتایج عملی‌ای را که فرهنگ انسانمدار و عقل محور غربی به بار آورده در مقایسه با فرهنگ وحیانی اسلام به چالش بکشد و سست بودن مدعیات مطرح شده را با موجز گویی و صراحت در کلام نمایش بدهد.

نظریاتی که رحیم‌پور با آن‌ها سرو کار دارد قبلا ساخته و پرداخته شده و او هم ـ با اشراف نسبی بر علوم انسانی غربی و دانش‌های اسلامی ـ خود را در مقامی قرار نمی‌دهد که تغییری در آن‌ها ایجاد کند. او از این جهت تبیین کننده ای است که دخل و تصرفی در آورده‌ها نمی‌کند و فقط نقاط تزاحم و برتری را به تصویر می‌کشد. به نظر هم نمی‌رسد که هدف رحیم‌پور از این سخنرانی‌ها افاده فضل یا تدریس فلسفه برای عموم باشد و چنین به نظر می‌آید که او در صدد است مخاطبان (عموما جوان) خود را از سردر گمی و پیگیری هر اصطلاح و مفهوم غریبه‌ای خلاص کند، ارزش ظاهری بعضی مفاهیم را بشکند و به تامل و بازسازی در چیزی وادارد که مخاطب در چنته فرهنگی خود دارد.

مخاطبین رحیم‌پور نیز مخاطب عمومی نیستند. او معمولا برای تحصیلکردگان مذهبی سخن می‌گوید، که به علو و ارزش‌های فرهنگی خود گرایش دارند، نه انتظارات اتوپیایی از فلسفه و عقلانیت جهانشمول دارند و نه اعتقادی به تفکر مدرن، نه آرمانشهر خود را در انسانمداری می‌بینند و نه نسبت به سنت و فرهنگ خودی دچار خود کم بینی هستند. هر چند در تلویزیون تلاش می‌شود تا مخاطبان متنوع تری برای سخنرانی‌های رحیم‌پور انتخاب شوند اما کتمان نمی‌توان کرد که این مباحث بیشتر مورد توجه بخشی از جامعه (تحصیلکردگان مذهبی) قرار می‌گیرد.

در بعضی موارد بر کارکرد دینی سخنرانی‌های رحیم‌پور افزوده می‌شود و این در جایی است که موضوع سخنرانی مناسبت‌های مذهبی یا مسائل اختصاصی دین باشد که رحیم‌پور در آن‌ها به تبیین آیات و احادیث می‌پردازد و البته سعی می‌کند نگاهی مطابق با زمانه نیز در قرائت آنها داشته باشد. از موضوعاتی که کمابیش در سخنرانی‌ها او مورد توجه قرار گرفته معرفی و تبین رابطه مذاهب اسلامی و انتقاد از افراطی‌گری برای مستهلک کردن اختلافات شیعه و سنی بوده است، که این موضوع نیز با ضروریات زمانه و شرایط سیاسی ـ اجتماعی حاضر مطابقت و هماهنگی داشته و جای خالی آن احساس می‌شده است.