به همت دفتر تحکیم وحدت کرسی‌ آزاداندیشی با عنوان «آزادی فردی در اسلام» با حضور عماد افروغ عضو هیئت علمی دانشگاه، حجت‌الاسلام پارسانیا استاد حوزه و دانشگاه، مریم مرادی دانشجوی ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی و مهدی گل‌محمدی دانشجوی مهندسی برق دانشگاه عباسپور در سالن اجتماعات کوثر برگزار شد.

در این نشست مریم مرادی و مهدی‌ گل‌محمدی پیرامون آزادی فردی در اسلام به گفت‌وگو پرداختند و هم چنین افروغ و پارسانیا به عنوان استاد داور و راهنما به تکمیل و نقد و بررسی مواضع این ۲ دانشجو پرداختند.

نقد افروغ بر نظریه نسبی بودن حقیقت هابرماس

افروغ در ابتدای این میزگرد دانشجویی به بخش‌هایی از صحبت‌های هابرماس، متفکر و جامعه شناس غربی اشاره کرد و گفت هابرماس این متفکر غربی بیشترین ارزش را برای عقل مفاهمه‌ای یا عقل ارتباطی قائل است و حقیقت را نسبی دریافت می‌کند.

وی افزود: اختلاف نظر من با هابرماس پیرامون نگاه نسبی به حقیقت است و من براین باور هستم، اگر به حقیقت با دید نسبی نگریسته شود قاعده گفت‌وگو نیز یک امر نسبی خواهد بود.

افروغ اظهار داشت: قاعده گفت‌وگو برهان و استدلال است و دو طرف باید این قاعده را بپذیرند.

وی تصریح کرد: از دید روانشناسی دو طرف گفت‌وگو باید آمادگی لازم جهت دریافت حرفی تازه را درخود تقویت کنند تا گفت‌وگو شکل گیرد.

این استاد دانشگاه افزود: اگر ما حقیقت را نسبی در نظر بگیریم، حقیقت به ارزش‌ها تغییر می‌یابد و وقتی حقیقت به ارزش‌ها تغییر پیدا کرد، هر کس به همان اندازه که بر حق است به همان اندازه نیز بر باطل خواهد بود.

نماینده سابق مجلس شورای اسلامی به عدم وجود خط قرمز در فضای آکادمیک تاکید کرد و افزود: در حیطه آزادی تفکر که خاستگاه آزادی بیان است نباید هیچ گونه خط قرمزی در نظر گرفت چرا که فطرت انسان به گونه‌ای است که اگر خودش باشد و هیچ مانعی در مقابل تفکرش قرار نگیرد، در واقع در مسیر نیل به غایت نهایی خود قرار گرفته است که همان دستیابی به تفکر ناب است.

پارسانیا: متقاعد کردن همدیگر در گفت‌وگو به معنای رسیدن به حقیقت نیست

حجت‌الاسلام پارسانیا دیگر استاد حاضر در این جلسه ضمن اشاره به ساحت اراده و ساحت آزادی و معرفت به عنوان دو ساحت وجودی انسان گفت: از دیرباز بحث‌های زیادی پیرامون نسبت اراده و آزادی وجود داشته که آیا انسان بر اساس اراده خویش آگاهی را می‌سازد و یا آگاهی را می‌یابد و بر اساس آن اراده می‌کند.

وی افزود: ما به لحاظ تاریخی با دیدگاه‌هایی مواجه بودیم که تقدم آگاهی بر اراده را قائل بودند که با مرور زمان آگاهی و اراده الهی جای خود را به اراده انسان داده است یعنی به سمت و سویی می‌آییم که اراده انسان مقدم می‌شود.

وی تصریح کرد: نکته‌ی مهم در مبحث اختیار انسان این است که انسان در ارتباط با حقیقتی که در نزد خداوند است چه مقدار می‌تواند تمرد کند.

این استاد حوزه و دانشگاه اظهار داشت: در نزد عرفا و در نظر فیلسوفان بحث نسبت میان علم و اراده در خدا بسیار مورد طرح بود.

وی افزود: حکمای مشاء می‌گفتند خداوند فاعل به عنایت است یعنی نظام احسن را می‌بیند و آنچه احسن است اراده می‌کند یعنی آنچه را که احسن است ایجاد می‌کند.

وی تصریح کرد: نخستین تجلی خداوند تجلی علمی و سپس تجلی قدرت اوست، یعنی قدرت خداوند چون عالمانه اعمال می‌شود حکمت است و متن جهان نیز متن حکمت بوده، بدین معنا که علم با معرفت و آگاهی است که قدرت براساس آن عمل می‌کند و در بحث‌های معاصر، بحث علم و قدرت مطرح است اما دیگر علم و قدرت خدا را مورد بحث قرار نمی‌دهند بلکه به اراده انسان می‌پردازند.

پارسانیا با اشاره به آراء پوزیتیویست‌ها گفت: آنها سعی می‌کردند نشان دهند که علم مستقل از اراده و قدرت انسان‌ها بوده و دارای هویت جهانی است ولی به تدریج این آخرین سنگر حوزه استقلال علم هم از دست رفت.

وی اظهار داشت:‌ مخالفین پوزیتیویست‌ها با اشاره به علم تجربی به عنوان نماد استقلال از قدرت و اراده انسان می‌گویند علم تجربی پارادایم‌هایی دارد که این پارادایم‌ها را جامعه علمی انتخاب می‌کند یعنی با اینکه اراده و ارزش‌ها را کنار گذاشته‌اند به دلیل نداشتن ملاک علمی مناسب برای بعضی از پاردایم‌های علم تجربی به ناچار از اراده‌ی جامعه علمی استفاده می‌کنند.

وی در ادامه سخنان خود افزود: انسان بر اساس نوع اراده‌ای که دارد، نظام آگاهی‌اش را می‌چیند و اگر در این مسیر قدم گذارد به نسبیت حقیقت خواهد رسید که در نتیجه گفت‌وگو میان افراد و جوامع سخت می‌شود و نوعی قیاس ناپذیری اتفاق خواهد افتاد یعنی ما به جای اینکه در گفت‌وگو به حقیقت برسیم می‌خواهیم تنها یکدیگر را متقاعد کنیم که مسلماً‌ این امری تبلیغی خواهد بود.

وی تاکید کرد: حقیقت در حوزه عقلانیت ارتباطی ساخته می‌شود یعنی ما در ارتباطاتی که داریم هرچه قدرت تبلیغاتمان و صنعت و فرهنگمان قوی‌تر باشد؛ در ساختن حقیقت موفق‌تر می‌شویم.

حجت‌الاسلام پارسانیا با اشاره به نظریات هابرماس گفت: هابرماس می‌خواست در حوزه عقل ارتباطی ساحتی را برای انسان معرفی کند که در مقابل ساحت حقیقت به انتقاد بپردازد.

وی در بخش دیگری از سخنان خود، تصریح کرد: حقیقت یک ساحت متعالی دارد که انسان باید به سوی او حرکت کند، البته انسان آزادی کامل برای ایستادن در مقابل حقیقت را دارا می‌باشد و به لحاظ اراده انسان کاملاً مختار است؛ «فالهما فجورها و تقواها» ولی این نکته حائز اهمیت است که حقیقت بر انسان پیشی دارد.

وی در ادامه افزود: خداوند متعال ابتدا عقل را آفرید و سپس جهل را و در اثر اراده‌ی اعراض انسان است که جهل در عرصه تاریخ قدم می‌گذارد و وارد می‌شود، در نتیجه ما در مسیر گفت‌وگو باید اراده‌ حقیقت را داشته باشیم و اراده‌ خود را تسلیم حقیقت کنیم.

پارسانیا اظهار داشت:‌ خداوند یک هدایت ابتدایی دارد که این هدایت هم در حوزه گرایش‌هاست و هم در حوزه‌ی اندیشه است، در حوزه اندیشه انسان می‌فهمد ظلم بد و تناقض باطل است.

وی همچنین تصریح کرد: خداوند یک هدایت ابتدایی دارد و یک هدایت ثانوی و هدایت ابتدایی را همه دارند که اگر با اراده خود به سوی هدایت رفتیم این هدایت افزون می‌شود و این هدایت ثانوی است.

مرادی: در ایران فقط احساس آزادی داریم

در ادامه این جلسه مریم مرادی به عنوان نخستین طرف گفت‌وگو به ایراد نظراتش پیرامون بحث آزادی پرداخت وگفت: مهمترین راه برای این که ما در مورد یک موضوع بحث کنیم باید نسبت به آن شناخت کافی پیدا کنیم، که در خصوص آزادی بایستی گفت؛ آزادی چیست، در کجا جریان دارد، حد و حدود آزادی کجاست و آزادی درگیر چگونه مخاطراتی است.

وی در ادامه اضافه کرد: برای انتخاب شیوه درست زندگی باید آزادی‌هایی که می‌توانیم انتخاب کنیم را بشناسیم و از آن‌ها استفاده کنیم.

دانشجوی رشته علوم ارتباطات دانشگاه علام طباطبایی در رابطه با چگونگی شروع بحث آزادی افزود: صحبت کردن از آزادی با این سوال شروع شد که در صورتی که آزادی مطلق داشته باشید با این آزادی مطلق چه کار می‌کنید، این سوال ممکن است برای هر انسانی پیش بیاید اگر انسانی آزادی مطلق داشته باشد آن وقت از آن چه استفاده‌ای می‌کند؟

وی در ادامه تصریح کرد: ما آزادی را برای چه می‌خواهیم و چه اهدافی برای استفاده از آن داریم، که بعد از طرح این سوال یک موضوع مطرح می‌شود که آزادی چه مفهومی دارد تا بخواهیم در مورد آن فکر کرده و از آن استفاده کنیم.

مرادی عنوان اصلی بحث خود را انسانیت معرفی کرد و اظهار داشت: موضوع مورد نظر آزادی انسان‌هاست و این که هر انسان تا چه اندازه آزاد است و این آزادی برای او چه فایده‌ای دارد.

وی گفت: واژه‌ آزادی به مفاهم مختلفی اشاره دارد که به معنی توانایی کلی در انجام کارها و فعالیت‌هاست در واقع به این معنی است که اگر فردی می‌خواهد کاری را انجام دهد هیچ چیزی نباید او را از انجام آن کار باز دارد و اگر نخواهد کاری را انجام دهد نباید مجبور بشود آن کار را انجام دهد و حد بالای آن قابلیت این است که عوامل درونی هم مانع انجام کار فرد نشوند.

مرادی سپس به بیان تعاریف مختلف آزادی از دیدگاه متفکران غربی پرداخت و ادامه داد: مک کالون آزادی فردی را آزادی فرد یا افرادی از قید فرد یا افراد دیگر در انجام کار و رفتار خاص می‌داند، ایزیابرلین، یک تعریف مثبت از آزادی دارد و یک تعریف منفی که در تعریف مثبت آزادی می‌گوید؛ آزادی این است که زمانی که من می‌خواهم کار و رفتار خاصی انجام دهم، انتظاراتی که وجود دارد همگی از جانب من باشد و اگر این رفتار و انتظارات از جانب کس دیگری باشد من آزاد نیستم،‌ در حالی که تعریف منفی آزادی می‌گوید؛ انسان تا جایی آزاد است که آزادی دیگران را محدود نکند. اسپینوزا فردی را آزاد می‌داند که هر کاری را بر مبنای عقل انجام دهد، کانت هر کسی که از حاکمیت عقل برخودش، برخوردار باشد را آزاد می‌نامد.

مرادی با تعریف آزادی از نگاه اسلام اظهار داشت: بر اساس تعریف اسلام از آزادی، اسلام دو نوع محدودیت برای آزادی قائل می‌شود که نخستین محدودیت،‌ محدودیت درونی وجدانی، اخلاقی و فطری است و دومین محدودیت، محدودیت بیرونی یعنی احکام شرعی است که حد و حدود آزادی انسان را مشخص می‌کند.

وی در ادامه تعریف آزادی از نقطه نظر اسلام ادامه داد: از نظراسلام همه انسا‌ن‌ها ازنقطه نظر ذات با هم برابرند و از شرافت و کرامت انسانی برخوردارند و تفاوت آنها در تقوا است.

مریم مرادی آزادی را از دیدگاه حقوق بشر نیز این گونه تعریف کرد: آزادی عبارتست از حق حفظ و دفاع در مقابل انسا‌ن‌های همزیست، دولت و حکومت.

وی هم چنین آزادی را از نگاه لیبرالیسیم تعریف کرد و بیان داشت: آزادی انسان توسط هیچ عقیده و نظری نباید محدود شود مگر قانونی که خود انسان‌ها وضع کردند و آزادی را محدود می‌کنند.

این دانشجوی ارتباطات در بخش دیگری از سخنان خود آزادی را به دو قسمت تقسیم کرد و اظهار داشت: آزادی به دو قسمت آزادی فردی و آزادی اجتماعی تقسیم می‌شود و نبایستی گفت که آزادی اجتماعی از آزادی فردی جداست، چرا که ما در جامعه زندگی می‌کنیم و اجتماع مقداری از آزادی فردی ما را محدود می‌کند.

وی در ادامه افزود: آزادی فردی به دو قسمت آزادی فکری و رفتاری تقسیم می‌شود و اسلام آزادی فکری را نسبت به آزادی رفتاری جایز می‌شمارد و آزادی رفتاری را نیز محدود می‌کند.

وی گفت: لغت آزادی از زمان یونان باستان در میان متفکران چون سقراط، افلاطون و ارسطو رواج داشته است و این متفکران که نظام برده‌داری را قبول داشتند، انسان‌های آزاد را فقط شهروندان می‌دانستند که حق دارند فکر کنند و برای دیگران تصمیم‌گیری نمایند.

وی در ادامه تصریح کرد:‌ مونتسکیو و روسو آزادی را حق همه انسان‌ها می‌دانستند و روسو آزادی را برای همه انسان‌ها به عنوان موجوداتی یکسان در نظر می‌گرفت و این که فردی حق بیشتری نسبت به دیگری داشته باشد را نقض می‌کند.

مریم مرادی با توجه به نظریات اسلام در ارتباط با آزادی افرود: اسلام سعی می‌کند برده دارن را کم کند و آزادی فردی را گسترش دهد و می‌گوید فرزند یک انسان برده یک انسان آزاد است ولی با این وجود به مقوله جهاد توجه خاصی دارد و حکم می‌کند اگر یک کشور اسلامی به کشور دیگری حمله کند و اسیرانی بگیرد این اسیران برده محسوب می‌شوند که البته امروز با توجه به احکام ثانویه این چنین احکامی وجود ندارد.

وی در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به موفقیت امروز ما در جامعه اظهار داشت: مقوله‌ای به نام آزادی در جامعه نداریم و آن چیزی که هست فقط احساس آزادی‌ است.

وی در ادامه اضافه کرد: در جامعه یک سری نخبگان وجود دارند که به آن جامعه شکل می‌دهند و ازتمامی وسایل استفاده می‌کنند مانند اینترنت، ماهواره و… این امر باعث می‌شود که به افکار انسان‌ها شکل داده شود و من بر خلاف نظری که دکتر افروغ دارند بر این باورم که ما به واقعیت شکل می‌دهیم و واقعیت چیزی است که ما تصمیم می‌گیریم تا واقعیت شود، من نظر هابرماس را قبول دارم که حقیقت نسبی است و به زمان و مکان شکل‌گیری آن حقیقت بستگی دارد.

مریم مرادی در پایان سخنان خود گفت: درکل من براین باورم که نسل جوان امروز بیشتر به ارزش‌های سیاسی- اقتصادی اهمیت می‌دهد در صورتی که نسل گذشته به ارزش‌های مذهبی بیشتر اهمیت می‌دهد که در نتیجه می‌توان گفت تعریف و تحلیل آزادی در گذشته با امروز کاملاً متفاوت است.

افروغ: در دوم خرداد بیشتر شور آزادی بود تا شعور آزادی

پس از پایان مرحله‌ اول صحبت‌های مریم مرادی، عماد افروغ به پاسخ‌گویی نسبت به برخی نکات مورد اشاره در صحبت‌های مرادی پرداخت و گفت:‌ در دوره گذشته که نام آن توسعه سیاسی بود من با افراد زیادی مناظره کردم اما هیچ گاه چنین جوی ندیدم و بیشتر در آن دوره شور و هیجان آزادی بود تا شعور آزادی.

وی اضافه کرد: من در آن برهه زمانی پیشنهاد کردم که ابتدا بحثی را در مورد مفهوم آزادی داشته باشیم و بحثی هم در مورد اسلام و سپس وارد نسبت این دو شویم.

افروغ در پاسخ به باورهای لیبرالی مریم مرادی اظهار داشت:‌ شما برحسب بنیاد‌های لیبرایسم می‌توانید از لیبرایسم دفاع کنید و اگر آن را هم نسبی بدانید درنتیجه نمی‌توانید از آن دفاع کنید چرا که بنیادهای لیبرالیسم بر می‌گردد به آن درکی که شما از ذات انسان دارید.

مرادی در پاسخ گفت: ما در یک عمقی می‌گوییم حقیقت نسبی است ولی در یک لایه بالاتر می‌گوییم اگر من به این حقیقت نسبی باور نداشته باشم نمی‌توانم برای خود انتخابی بکنم، مثل این می‌ماند که من یک راهی را می‌خواهم انتخاب کنم ولی این راه برایم ۵۰ درصد خطا دارد ولی من تصمیم می‌گیرم و مجبورم که تصمیم بگیریم و در واقع در سطح بالاتر عمل می‌کنم و این در سطوح پایین‌ است که ما واقعیت را نسبی می‌دانیم و فکر نمی‌کنم که سقراط و ارسطو به این عقیده داشتند که آزادی برای همه افراد است بلکه می‌گفتند عده‌ای به دنیا می‌آیند برای اینکه برده باشند و ارسطو و سقراط انسان‌های احمقی‌ نبودند بنابراین این جای سوال است که چرا نظریات ارسطو و سقراط با نظر روسو انقدر متفاوت است.

افروغ در ادامه این بحث بیان داشت: بحث توجه به شرایط زمانی و مکانی نیست بلکه مسئله بحث در مورد زمان گرایی و مکان گرایی است و وقتی ما نسبی‌گرایی و تاریخیت را محکوم می‌کنیم یعنی احاطه به مسائل زمان و مکان داشتن و زمان‌گرایی ومکان‌گرایی در واقع نفی حقیقت است، بحث من این است که آیا یک لیبرال بنیادهای ثابتی دارد که بخواهد از آن دفاع کند و اگر ندارد نمی‌تواند بگوید من لیبرالیست هستم و یک لیبرال اصالت را به فرد می‌دهد و به دولت انجمنی اعتقاد دارد و جامعه را تا جایی که ارگانیسم بداند یک انجمن درنظر می‌گیرد و تحت هر شرایطی حق را به فرد می‌دهد و درواقع در فلسه‌ سیاسی- اجتماعی او یک فردگراست و ذاتی برای انسان قائل است، بنابراین هم یک حقیقت و هم یک ذات وجود دارد و آن حقیقت قابل دسترسی است، ولی آقای هابرماس براساس عقل مفاهمه‌ای حقیقت را نسبی می‌داند و به گونه‌ای بنیادهای خود را به هم می‌زند و زمان مکان را قابل تأثیر می‌داند، اگر شما مسئله را به رضایت برگردانید یک برده از وضع موجود خود راضی است و این اصل بر طبق عقل مفاهمه‌ای هابرماس است در صورتی که براساس حرف کسی که بنیاد دارد می‌گویید برده، برده است، چه از وضع موجود خود راضی باشد و چه نباشد و در اینجا مسئله روشنگری و رفع مسئله شبکه‌های القایی و اغوایی قدرت معنا می‌دهد.

وی افزود: افلاطون و ارسطو اگر سلب زرادی از بردگان، مهاجران و زنان کردند، اشتباه کردند در صورتی که اگر انسان آزاد خلق شده باشد، زن بودن و برده بودن مانع نیست، در واقع اینها موانع اجتماعی هستند و باید با این موانع درافتاد و مقابله کرد.

گل‌محمدی: آزادی ریشه در فطرت انسان‌ها دارد

در ادامه برنامه مهدی گل‌محمدی دانشجوی رشته برق دانشگاه صنعت آب و برق شهید عباسپور به میان دیدگاهش در مورد آزادی فردی پرداخت و گفت: در ابتدای امر یک تعریف و واژه‌شناسی از آزادی ارائه می‌دهم تا دید بهتر و مناسب‌تری نسبت به آزادی پیدا کنیم. لغت‌نامه دهخدا آزادی را این‌گونه تعریف می‌کند: عشق، حریت، اختیار، قدرت عمل و ترک آن، رهایی، خلاصی، قدرت انتخاب، خوشی و شرافت. اما به نظر تعریف دقیق‌تر استاد مطهری مطرح می‌کنند که می‌گویند؛ آزادی یعنی عدم وجود موانع برای رسیدن به هدف.

وی در ادامه ضمن بیان اینکه آزادی ریشه در فطرت انسان‌ها دارد، افزود: بعد از انقلاب صنعتی در اروپا، کنکاش‌های بسیار زیادی پیرامون مبحث آزادی مطرح شده است که نتیجه این مباحث پایه‌های لیبرالیسم را در دوران حاضر شکل داده‌اند. در هر دانشگاهی اولین کرسی آزاداندیشی با موضوع آزادی است.

این فعال دانشجویی دانشگاه عباسپور با تقسیم کردن آزادی به سه دسته به شرح انواع آزادی پرداخت؛ آزادی فلسفی یعنی آزادی به معنای صبر یا اختیار داشتن، نکته قابل اهمیت این است اعتقاد به جبر موجب می‌شود بحث کردن راجع به مابقی آزادی‌ها بیهوده باشد. آزادی معنوی شامل قسمت‌هایی از آزادی فردی است مثلاً می‌توان به آزادی عقیده به عنوان یک نوع آزادی معنوی اشاره کرد، آزادی اجتماعی نیز بخش دیگری از آزادی‌های فردی است.

وی در ادامه افزود: تعیین یک هدف و عدم وجود مانع در راه رسیدن به آن هدف را آزادی تعریف می‌کنیم. نکته حائز اهمیت چگونگی تعیین هدف است. این مسئله به جهان‌بینی ما برمی‌گردد.

گل‌محمدی افزود: بنده چون خودم و کمالاتم را نمی‌شناسم، نمی‌توانم در جهان‌بینی توحیدی آزادی را به درستی تعریف کنم، همانگونه که اسلام گفته خودشناسی یک مبحث عقلی و نقلی است و خودشناسی با عقل تنها ممکن نمی‌باشد.

وی در ادامه با نقد صحبت‌های مرادی پیرامون محدودیت‌های اسلام گفت: من معتقدم مبحث آزادی دیدگاه اسلام چند بعدی است، یک بار از نگاه خود، یک بار با من مسلمان و یک بار از نگاه فردی که اصلاً مسلمان نیست به مبحث آزادی نگاه می‌کند. نمی‌توان به صورت قطعی گفت که آیا اسلام آزادی عقیده را به رسمیت می‌شناسد یا نه، ما آیه «لا اکراه فی الدین» را داریم که یک مبحث کاملاً تکوینی است. انسان به صورت تکوینی آزاد است که هر دینی می‌خواهد داشته باشد اما به صورت تشریحی اینگونه نیست. در اسلام برای انسان ارزش قائل می‌شویم و ارج می‌نهیم و این با دادن اجازه پیچیدن هر عقیده همچون غل و زنجیر به دور پاهایش در تناقض است.

گل محمدی تصریح کرد: اسلام آزادی فکری را کاملاً‌ به رسمیت نمی‌شناسد چون نور عقل به تنهایی نمی‌تواند تمام تاریکی‌ها را برطرف سازد برای مثال اسلام اجازه ورود به مبحث خداشناسی نمی‌دهد پس اسلام آزادی فکر را نامحدود نمی‌داند.

گل‌محمدی در ادامه با رد نظر مرادی پیرامون نسبی بودن حقیقت گفت: ما باید یک تفکیکی بین حقیقت و واقعیت انجام دهیم آن گاه به بحث درمورد نسبی بودن حقیقت بپردازیم. واقعیت آن چیزی است که الان وجود دارد و حقیقت چیزی است که باید باشد. برای مثال جهاد با احکام ظالم یک حقیقت است اما این واقعیت در زمان هر کدام از معصومین به اشکال متفاوتی واقعیت پیدا کرد.

وی در پایان به طرح این سوال پرداخت که آقای پارسانیا آیا شما قائل به آفریده شدن جهل هستید؟

پارسانیا: قائل به این هستم که جهل اصالت و موضوعیت دارد

حجت‌الاسلام پارسانیا بعد از سخنان مهدی گل‌محمدی به ارائه نکاتی پرداخت و گفت: خداوند در ابتدا عقل را آفرید و جهان در مدار عقلانی آفریده شده است و در حیات انسانی آنچه به فطرت انسان می‌رسد خیر است، و قرآن بصیرت دارد و می‌فرماید:« ونفس وما سواها- فالهمها مجورها وتقواها»‌ و در ابتدای این معرفت عقلانی است که در انسان بارور می‌شود.

مهدی گل‌محمدی با ارائه سوالی در رابطه با اصالت و وجودیت جهل از پارسانیا پرسید، گفت: آیا شما برای جهل اصالت و موضوعیت قائلید؟ یعنی جهل وجود دارد یا اینکه در جایی که علم وجود ندارد جهل وجود دارد؟

پارسانیا در پاسخ به این سوال افزود: بله من می‌گویم جهل وجود دارد و ما یک جهل بسیط داریم و یک جهل مرکب و این‌ها فرق دارند.

وی تصریح کرد: زمانی که ما دچار جهل مرکب هستیم نه تنها می‌گوییم می‌دانیم و اشتباه هم می‌دانیم و به قول معروف «‌آن کسی که نداند، که نداند، که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند».

افروغ: آزادی معنوی برد عمل سیاسی را زیاد می‌کند

افروغ در ادامه سوالی را از خانم مرادی مطرح کرد و گفت: وقتی می‌گویید که آزادی مطلق به نظر شما آیا آزادی مطلق امری مفروض است یعنی شما آزادی مطلق را مورد بحث می‌دانید؟‌

مرادی در پاسخ گفت: به نظر من چیزی به نام آزادی مطلق وجود ندارد.

افروغ در این میان ادامه داد: بنابراین آزادی مطلق نداریم، لیبرال‌ها می‌گویند هر نوع مانعی را قوبل ندارند در صورتیکه انسان یک محدودیت‌های بیرونی دارد و یک محدودیت‌های درونی مثلاً‌ من به لحاظ محدودیت جسمی نمی‌توانم بپرم و در نتیجه این موانع شروع می‌شود تا به آخر.

وی افزود: من ایرادی وارد می‌کنم به اینکه شما می‌گویید انسان تا آنجا آزاد است که به آزادی دیگران آسیبی وارد نکند چرا که این تعریف که به عنوان شرط آسیبی شناخته می‌شود یعنی سلب آزادی از خود و سیم خاردار کشیدن دور منافع دیگران.

وی تصریح کرد: این مسائل نقدهایی است که به شرط آسیبی وارد می‌کنند.

این عضو هیئت علمی دانشگاه اظهار داشت: شما به کانت اشاره کردید و کانت نقدی جدی به آزادی لجام گسیخته دارد و می‌گوید آن چیزی که شما از آن به عنوان آزادی یاد می‌کنید این آزادی نیست، این میل است و آزادی در میل نیست و این میل گرایی است.

وی اضافه کرد: ما می‌گوییم اگر بر سر راه انسان‌ها موانعی برای آزادیشان وجود نداشته باشد، آزادی عمل آنها نیز بیشتر خواهد بود و در صورتی‌که اگر کسی در درون لذت گرا می‌شود و انتخاب آن برحسب لذت است قاعدتاً حسب لذت بیرونی هم می‌تواند از آزادی خود کوتاه بیاید یعنی کسی که لذت گرایانه تصمیم می‌گیرد، لذت گرایانه هم می‌تواند منصرف شود.

افروغ افزود: اما اگر کسی آزادی معنوی داشته باشد- که آقای مطهری می‌گوید و کانت‌ هم تا حدودی به آن اشاره دارد- و نترسد و اسیر مصلحت و لذت نشود و تصمیمی از روی حقیقت بگیرد این فرد آزادی عمل بیشتری دارد و در برابر فشارها، تطمیع‌ها و تهدیدها کوتاه نمی‌آید در واقع آزادی معنوی برد عمل سیاسی را زیاد می‌کند ولی کسانی که از روی معنویت انتخاب می‌کنند محدوده‌ی آزادیشان کمتر است.

وی خاطر نشان کرد: وقتی شما قید اخلاقی را می‌آورید، این یک قید خود خواسته است و قید خود خواستگی با قید تحمیلی تفاوت دارد یعنی شما با فردیت و عقلانیت خود به این نتیجه رسیده‌اید که من باید یک حریم معنوی داشته باشم ولی نکته ظریف در مورد ازادی این است که آزادی ارزش ندارد و ارزش ثانویه دارد و این بحثی است که آرمانگریان فلسفی در برابر لیبرال‌ها مطرح می‌کنند.

وی ادامه داد:‌ آرمان‌گریان فلسفی به لیبرال‌ها می‌گویند شما خیلی چرا انقدر اصرار می‌ورزید روی آزادی؟ فقدان قید و بند و رهایی را برای چه می‌خواهید؟

افروغ: لیبرال‌ها حق فردی را می‌بینند ولی حق جامعه را نمی‌بینند

وی اظهار داشت: این برای چه؟ در آزادی نیست و در واقع این جهت “آزادی از چه؟” در خود آزادی نیست و می‌گویند آزادی در ارزش اولیه نیست و در ارزش‌های دیگر است.

وی در تشریح این مسائل گفت: آیا این به معنای نادیده انگاشتن ارزش آزادی از چه است؟ خیر، قرار نیست ما با سلب‌ آزادی از چه افراد آنها را به اجبار به سمت صلاح کنیم یعنی کسی را نمی‌شود با اجبار و اکراه وارد بهشت کرد.

افروغ برای تفهیم این بحث به تعریف رادیکال‌ها از قدرت اشاره کرد و افزود: رادیکال‌ها می‌گویند «الف» برخلاف منافع «ب» اعمال قدرت بر «ب» نمی‌کرد، «ب» کار دیگری انجام می‌داد ولی ما براین باوریم که اگر «الف» در جهت منافع «بن» هم اعمال قدرت کند نیز اشتباه است چون سلب آزادی صورت گرفته است بنابراین آزادی اگر چه ارزش ثانوی دارد ولی فاقد ارزش نیست.

این استاد دانشگاه با نقدی دیگر بر لیبرال‌ها اظهار داشت: مشکل من با لیبرال‌ها این است که چرا حق را فردی می‌بینند و برای جامعه حق را مشاهده نمی‌کنند.

وی تصریح کرد: امروز تئوری غالب در مورد آزادی، تئوری مسئولیت اجتماعی است که نقدی در این تئوری بر لیبرترین‌ها وارد می‌شود و آن اینکه لیبرترین‌ها در بحث آزادی، به حقوق فردی اعتقاد دارند ولی دیگران به بحث مسئولیت اجتماعی و حقوقی اجتماعی تاکید می‌کنند.

افروغ تاکید کرد: من بر این باورم اگر زمانی آزادی را به عنوان یک بستر تعالی، رشد و شکوفایی می‌نگریم که در این هیچ تردیدی نیست ولی گاهی اوقات با فردیت گره می‌زنیم و من می‌گویم حق فردی محترم است ولی تنها حق نیست.

یکی از حاضرین در جلسه با طرح سوالی از اساتید مدعو، اظهار داشت: شما می‌گویید با اجبار نمی‌شود کسی را وارد بهشت کرد ولی من معتقدم می‌توان کسی را با اجبار وارد جهنم کرد چرا که به ما می‌گویند اسلام را بشناس و آزادی عقیده داشته باش و خدا را بشناس ولی اگر در این راه قدم برنداری وارد جهنم می‌شوی ولی آزادی زمانی است که وقتی من خودم تفکر کردم و به نتیجه‌ای رسیدم در پشت آن مجازاتی نباشد در واقع من اعتقاد دارم در اسلام آزادی وجود ندارد و تنها تصور آزادی وجود دارد یعنی انتخاب فرد اصالت ندارد.

پارسانیا گفت: ایشان معتقد نیست که بهشت و جهنم با انتخاب من بهشت و جهنم شده است در واقع شما آزاد هستید که دست به آتش بزنید یا نزنید و اگر دست به آتش بزنید می‌سوزید و حتما می‌گویید این چه نوع آزادی هست که من از ترس اینکه دست من نسوزد دست به آتش بزنم.

افزوغ: “آزادی از چه؟” زمانی ارزشمند است که “آزادی برای چه؟” هم ارزشمند باشد

افروغ نیز افزود: بحث ایشان نسبتی با اختیار پیدا می‌کند و جزء بحث‌های جامعه‌شناسی است. در واقع شما نمی‌توانید فارغ از ساختارهای اجتماعی هر عملی که اختیار می‌کنید انجام دهید.

وی تصریح کرد: شما را کسی مجبور نمی‌کند وارد جهنم شوید و در واقع شما خود این را انتخاب می‌کنید.

این استاد دانشگاه اظهار داشت: “آزادی از چه؟” زمانی ارزشمند است که “آزادی برای چه؟” هم ارزشمند باشد و اگر این مقوله را قبول کنید دچار این معضل نمی‌شوید.

حجت‌الاسلام پارسانیا در ادامه گفت‌وگو ابراز داشت: آزادی ما در حوزه اعتبار و در حوزه جهان اعتبارات ماست و آزاد نیستیم که همه مفاهیم را ما بسازیم و در واقع ما مفاهیمی که می‌یابیم را می‌سازیم.

افروغ نیز با بازگشتی به سخنان گل‌محمدی گفت: بین ایده و واقعیت رابطه وجود دارد یعنی گاهی اوقات ایده‌ها واقعیتی غلط را خواهند ساخت و ما در نقد یک ایده فقط به ایده بسنده نمی‌کنیم و به واقعیت‌های آن نیز توجه می‌کنیم به عنوان مثال ایده برده‌داری فقط ایده‌اش بد نیست بلکه واقعیت‌های بعد از آن هم بد است.

وی افزود: آقای گل‌محمدی فرمودند که ما آزادی عقیده نداریم و حتی در برابر آزادی‌ عقیده دیگران هم مسئول نیستیم.

گل‌محمدی در پاسخ گفت: من می‌گویم آیا فرد آزاد است که انتخابی داشته باشد یا خیر؟

افزوغ در ادامه تصریح کرد: اینکه من آزاد هستم یا خیر را چه کسی تعیین می‌کند؟ این “چه کسی؟” را برای ما معلوم کنید.

وی اظهار داشت: بحث من این است که نتیجه عملی این طرز تفکر چه می‌شود؟

این استاد دانشگاه با اشاره به آراء و نظریات شهید مطهری اظهار داشت: آقای مطهری می‌گوید آزادی فکری، بله و آزادی عقیده، خیر و نمی‌گوید باید با آزادی عقیده برخورد شود ولی ایشان به شدت از آزادی تفکر حمایت می‌کند و آن قید و بندهای فطری را مطرح می‌کند.

پارسانیا: آزاداندیش‌ترین آدم‌ها هم در باب مسائل اجتماعی قائل به محدودیت هستند

در ادامه حجت‌الاسلام پارسانیا اظهار داشت: با توجه داشته باشیم جایگاه واقعی مبحثی که مطرح شد کجاست. این بحث در حوزه آزادی تکوینی است که همه ما معتقد هستیم انسان در حوزه کاری که می‌کند مطلقا آزاد است، یک سخنی علامه طباطبایی دارند مبنی بر اینکه فعالیت جبر در انسان نداریم. انسان ممکن است که مضطر شود اما مجبور نمی‌شود. مضطر یعنی این که حساب می‌کند اگر این کار را نکند حقوقش را قطع می‌کنند. وقتی که دست و پای انسان را می‌بندند و او را می‌برند باز هم مجبور نیست، کار را کسانی کرده‌اند که او را برده‌اند و او کاری انجام نداده است.

وی با اشاره به اشاعره به عنوان گروهی که معتقد به اجبار داشتن انسان هستند، گفت: بین بحث جبر و اختیار تکوینی و جبر و اختیار اجتماعی که یک امر قانونی و اعتباری است تفاوت وجود دارد. در تاریخ بارها دیده شده حتی آنها که معتقد به اختیار تکوینی هستند الزاما هنگام ورود به حوزه اجتماعی انسان‌های آزاد اندیشی نیستند. شاهد مثال این قضیه نیچه است. از نیچه آزاد انگارتر نداریم اما در اندیشه‌های سیاسی‌اش به هیچ‌وجه قائل به لیبرالیسم و دموکراسی نمی‌باشد.

استاد حوزه و دانشگاه در ادامه افزود: ما در اسلام معتزله را به عنوان کسانی که طرفدار آزادی بودند می‌شناسیم در حالی که خود همین‌ها در هنگام دستیابی به قدرت خشونت زائدالوصفی از خود نشان دادند یعنی آزادی اراده انسان، حرکت به سوی آزادی اجتماعی را نتیجه نمی‌دهد.

وی تصریح کرد: در اسلام ایمان داشتن اجباری نمی‌شود. ممکن نیست به زور بتوان کسی را مومن کرد «افأنت تفلح الناس اکراه» باید دید و بررسی کرد مرز این آزادی‌های قراردادی و اعتباری در اسلام تا کجاست.

پارسانیا در پایان این بخش از صحبت‌هایش افزود: وقتی اشاره شد به این که در اسلام آزادی مطلق نداریم منظور در حوزه تکوینی نیست.

افروغ: بین حق و اباحه‌گری رابطه‌ای نیست

در ادامه گل‌محمدی به تشریح نظراتش پیرامون مباحث مطرح شده پرداخت و گفت: آقای دکتر افروغ من معتقدم اگر ما بتوانیم برای پاسخ به سوال چه کسی آزادی را تعیین می‌کند به نقطه‌نظر مشترک برسیم، مشکل حل می‌شود.

وی با طرح این پرسش از خانم مرادی مبنی بر اینکه چه کسی آزادی را تعیین می‌کند ادامه داد: لیبرالیسم آزادی را تا کجا برای انسان قائل است که حق چه کسی ضایع نشود این حق چگونه تعیین می‌گردد؟ آیا انسان قادر به شناختن حق خویش می‌باشد؟

گل محمدی پیرامون مسائلی که مطرح کرده بود، اظهار داشت: من معتقدم براساس دیدگاه توحیدی قادر به شناخت خودم به عنوان یک انسان نیستم. آن که مرا می‌شناسد و حدود مرا تعیین می‌کند، خداوند متعال است.

مرادی در پاسخ به سوالات مطرح شده توسط گل‌محمدی اظهار داشت: شما به عنوان یک مسلمان شیعه، خدا را با یک سری ویژگی‌های خاص و یک کتاب خاص به عنوان کسی که تعیین کننده آزادی‌هایتان هست می‌پذیرید، ولی آیا به من آزادی انتخاب راه دیگر می‌دهید؟

وی با اشاره به لذت بردن بیشتر از زندگی به عنوان پاسخی برای کسب آزادی افزود: این نعمت‌ها مهم‌ترین چیزی است که به ما داده شده است، اگر این زندگی را نخواهیم راه خودکشی برای همه ما باز است و انسان راحت می‌تواند از زندگی راحت شود، اگر این راه را در پیش نگیریم در قبال زندگی خود مسئولیم و باید از زندگی لذت ببریم؛ ممکن است من از رنج دادن خودم لذت ببرم، یعنی هیچ دلیلی برای انتخاب یک زندگی معمولی و آرام وجود ندارد.

مرادی در ادامه اظهار داشت: شما می‌گویید خدا باید حق انسان را تعیین کند، من می‌گویم حتی آن خدا را هم من باید تعیین کنم، به عنوان یک انسان من این حق را دارم که انتخاب کنم آیا خدایی هست یا نیست؟ با فرض اینکه خدا هست، آیا حاضرم خدا را با ویژگی‌هایی که اسلام معرفی می‌کند بپذیرم؟ و اگر کسی یک همچنین خدایی را نپذیرفت واکنش شما چه خواهد بود؟

گل محمدی در پاسخ صحبت‌های مرادی تصریح کرد: باید در ابتدا یک مبنای مشترک پیدا کنیم و بعد با در نظر گرفتن آن به صحبت در این مقوله بپردازیم و من این مبنا را شناخت خدا قرار می‌دهم.

وی ادامه داد: در پاسخ سوال مرادی درباره داشتن حق انتخاب و اختیار داشتن خدا من این سوال را مطرح می‌کنم؛ آیا حق دارید سیانور بخورید؟ آیا حق دارم خودم را بکشم؟ بحث حق مطرح نیست، چون شما نمی‌توانید یک حقیقت را رد کنید، خدا یک حقیقت موجود است.

مرادی در پاسخ گفت: شما می‌گویید خدا حقیقت است و من می‌گویم حقیقت نسبی است، امکان دارد انسان‌هایی وجود داشته باشند که این حقیقت را قبول نداشته باشند،‌آیا این انسان‌ها همگی از شما ناآگاه‌ترند؟ آیا ما باید این خدا با این ویژگی‌ها را به آنها تحمیل کنیم و بگوییم حالا از این خدا اطاعت کنید؟

گل‌محمدی در ادامه با طرح این سوال که آیا حق داریم حقیقت را به زور بپذیرانیم یا خیر؟ از افروغ پرسید: آقای افروغ شما گفتید نمی‌شود کسی را به زور وارد بهشت کرد زیرا او قانع نمی‌شود یا من حق ندارم به زور او را وارد بهشت کنم.

افروغ در پاسخ به این سوال گل محمدی گفت: شما حق ندارید.

در ادامه مرادی ضمن سخت خواندن ارائه تعریف در حوزه علوم انسانی افزود: من تعریف خاصی از حق ندارم.

افروغ با اشاره به این که مفهوم که گام اول تعریف است ادامه داد: مفهوم حق بعد از قرون وسطی به صورت جدی وارد فلسفه سیاسی شد. استاد مطهری می‌گوید؛ احسنت به غرب که این را فهمید اما یک نکته مهم را متوجه نشد حالا من از شما می‌پرسم که حق چیست و هرکس یک حقی دارد یا یکسری حق ثابت وجود دارد؟

مرادی در پاسخ به اظهار داشت: من فکر می‌کنم یکسری حق ثابت وجود دارد ولی نتیجه حقوقی را هر انسان خودش انتخاب می‌کند داشته باشد.

افروغ تصریح کرد: من اصلاً بحث متعلقات انتخاب از روی حق را ندارم. جان‌پورسات می‌گوید نسبتی بین آیت وذات؟‌ وجود دارد، شما اگر از حق می‌گویید از اباحه‌گرایی نباید بگویید. بین حق و اباحه‌گری رابطه‌ای نیست. شما یک جورایی خلط می‌کنید.

افروغ: اومانیسم خود بنیاد خود ویرانگر است

پارسانیا ضمن اشاره به این نکته که انسان خودش باید را انتخاب می‌کند افزود: باید و نباید پشت پای انسان است و پیش روی انسان، نیست، با اراده‌مان حق را می‌سازیم، جامعه این را تعیین می‌کند، مردم این را می‌خواهند.

افروغ ادامه داد: جان‌پورسات می‌گوید انسان مسئول سرنوشت خودش است برای این که مسئول سرنوشت خودش شود باید غایت‌اش را بگیری برای این که غایت‌اش را بگیری باید ذات‌اش را بگیری. وقتی ذات‌اش را بگیری، ‌اصل‌اش را گرفتی، تکیه گاهش را گرفتی. این حرف که شما می‌زنید حرف لیبرال‌ها نیست بلکه حرف اگزیتانسیالیست‌ها است. استاد مطهری می‌گوید حق را فهمیدند اما متوجه نشدند که این حق باوری ریشه در خداباوری دارد. اومانیسم خود بنیاد به ناچار خود ویرانگر است و ما خود ویران‌گری‌اش را در تاریخ هم دیدیم.

وی تصریح کرد: از دل اومانیسم، نهیلیسم زاده شد. آنها خدا را کشتند که انسان را احیا کنند در حالی که نهیلیسم انسان را هم کشت و این انسان کشی نتیجه منطقی آن خداکشی است و قرآن چه زیبا می‌گوید ‌که «ولاتکونوا کالذین، نسوءالله فانساهم انفسهم اولئک هم الفاسقون»‌(آیه ۱۹ سوره حشر) مثل کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند و خدا آنان را دچار خود فراموشی کرده است. شما اگر می‌خواهید بگویید باید بدانید این خود و خدا به هم الحاق است و ما فهمیدیم رابطه خدا وانسان متقارن است.

افروغ ادامه داد: کسی که درد خدا دارد، درد انسان هم دارد و کسی که درد انسان دارد، درد خدا هم دارد، آنهایی که قرون وسطی را رقم زدند نگاه تکلیف‌گرایی صرف به انسان داشتند که نگاهی صرفاً خداگرا بود به حق او اعتنایی نداشتند که در نتیجه انسان برید و حق هم داشت، ببرد.

وی در پایان اضافه کرد: راه نجات از پست مدرنیسم و نهیلیسم آن است که ما خودمان را خوب بشناسیم یعنی همان رابطه متقارن خدا و انسان را بشناسیم. اینجاست که قرآن می‌گوید «من عرف نفسه فقد عرف ربه» احساس می‌کنم آقای گل‌محمدی این من عرف نفسه شما یک کمی ضعیف است.

مرادی گفت: استاد شما معتقدید نتیجه از کشتن خدا به نهیلیسم رسید؟

افروغ پاسخ داد: نهیلیسم نتیجه طبیعی اومانیستی بود که در سده ۱۷ و ۱۸ شکل گرفت و رشد کرد، نتیجه فقط آن را عیان کرد.

وی اضافه کرد: وقتی ما توجه نمی‌کنیم حق ریشه در یک تکیه‌گاه دارد و این حق را منهای خدا دنبال می‌کنیم و خرد خود بنیاد را مطرح می‌کنیم، حق متزلزل می‌شود چون تکیه گاهش را از دست داد و ناخودآگاه سر از نهیلیسم در می‌آورد. من می‌گویم نتیجه هنری نکرده و لازم نبود نتیجه این را بگوید این یک رابطه مفهومی است که با رابطه تاریخ بسیار فرق می‌کند.

مهدی گل‌محمدی با طرح سوالی از مریم مرادی گفت: من سوالی از خانم مرادی دارم که چرا انسان می‌تواند قیدها را انتخاب کند و از کجا معلوم است قیدی که انسان تعیین می‌کند درست است؟

مریم مرادی در پاسخ افزود: از کجا معلوم قیدی که خدا تعیین می‌کند درست است؟

گل‌محمدی در جواب این سوال اظهار داشت: زیرا قطعاً‌ خدا ما را کامل می‌شناسد ولی من خودم را کامل نمی‌شناسم.

مریم مرادی ادامه داد: اول بایستی وجود خدا را اثبات کرد یعنی در ابتدا بایستی در نظر داشت که شما خدا را قبول دارید یا خیر؟

پارسانیا در پاسخ به این پرسش افزود: من قبول ندارم که بایستی خدا را قبول داشت یا خیر؟ بایستی گفت‌ خدا باشد یا نباشد؟ و آیا می‌توان به کسی که خدا را نپذیرفته است،‌ خدا را تحمیل کرد؟

وی خاطر نشان کرد: ممکن است من بدانم که خدا هست ولی به قید و بندهای آن عمل نکنم که به این فرد انسان ناحق گویند یعنی انسانی که خلاف آنچه می‌داند عمل می‌کند، حال اگر رسما قبول کنید که خدایی هست و به قید و بندهای آن عمل کردید با کسی که وجود خدا را نپذیرفته است چه رفتاری می‌کنید؟

افروغ در ادامه گفت‌وگو سوال دیگری از مرادی پرسید و گفت: خانم مرادی اگر انسان تعیین حق می‌کند،‌ این انسان کیست و چه سازو کاری دارد؟ شما فرض کنید که خدا نیست.

مریم مرادی دانشجوی رشته ارتباطات دانشگاه علامه در پاسخ گفت: انسانی که در یک شرایط زمانی و مکانی است. یرا که این شرایط زمانی و مکانی است که انسان را می‌سازد.

افروغ اظهار داشت: پس دیگر انسان نیست بلکه شرایط زمانی و مکانی است یعنی تاریخ و بنابراین خدای شما شد تاریخ و این مطالب را پست مدرن‌ها می‌گویند.

افروغ در ادامه تاکید کرد: پست مدرن‌ها بحث تاریخی را مطرح می‌کنند، هایدگر و نیچه مطرح می‌کنند و در نتیجه اگر تن به خدا ندهی باید تن به زمان بدهی.

افروغ با اشاره به مفهوم قدر‌گرایی تصریح کرد: اگر خدا را حذف کنید تاریخ بوجود خواهد آمد یعنی قدرگرایی حاصل خواهد شد و به عبارت دیگر هر چه زمان بگوید محترم و ارجح است، بنابراین ما در اینجا به قدرگرایی و فاشیسم خواهیم رسید و در واقع این لیبرالیسم نیست و شما دچار یک اشتباه شدید.

مهدی گل‌محمدی در ادامه سوالی را مطرح کرد و گفت: آیا می‌توان خدا را به کسی به زور اثبات کرد؟ ‌و اگر فرد فاسق نبوده و به دنبال حقیقت باشد بایستی با او چه رفتاری کرد؟

حجت‌الاسلام پارسانیا در این رابطه افزود:‌ یورگن هابرماس می‌‌گوید برای زندگی اجتماعی نقش دین معنا بخشی است و منطق هم نداریم و با برهان نمی‌شود گفت خدایی هست یا خیر؟ و تنها راهی که داریم فقط تبلیغات است.

مهدی گل‌محمدی در ادامه سخنان پارسانیا تصریح کرد: پیامبر اکرم در مورد سوره هود می‌فرماید که این سوره کمر مرا خم کرد،‌ چرا؟ تفسیر این آیه این است که خدا به پیامبر می‌گوید مردم را دنبال خود بکشان و این بدین معنی است که مردم همراهی نمی‌کنند و پیامبر باید آن‌ها را با خود همراه کند.

پارسانیا ادامه داد: حال اگر نیامدند بایستی چه کار کرد؟ دراین صورت پیامبر را می‌کشند که در تاریخ هست که در یک روز ۷۰ پیامبر را می‌کشند.

گل‌محمدی در این رابطه اضافه کرد: حال باید ببینیم عکس‌العمل پیامبران چیست؟ عکس‌العمل پیامبران بر مبنای توحیدی است، یعنی بر مبنای آزادی‌هایی که تفکرات توحیدی معرفی می‌کند.

وی افزود: آزادی‌های اجتماعی در یک اجتماع بستگی به سطح شعور جامعه دارد یعنی طریقه برخورد متناسب است با اقتضائات آن جامعه.

حجت‌الاسلام پارسانیا با اشاره به عدم سازگاری منطق مدارا با پلورالیسم معرفتی گفت:‌ من معتقدم ما با یک منطقی اباحه گرایانه محض نمی‌توانیم حقی را بیابیم ولی از آن طرف اگر قرار است مدارا کرد، این مدارا و تحمل با پلورالیسم معرفتی سازگاری ندارد.

وی تصریح کرد: در حالت کلی منبع رسیدن به حقیقت یا عقل است،‌ و یا نقل و اگر بخواهیم در فضای اسلام وارد شویم و ببینیم چگونه بایستی با فرد برخورد کرد و خدا با فرد چگونه برخورد می‌کند؟‌ لازم است که وارد بحث‌های کلامی و اجتماعی شویم.

این استاد حوزه ودانشگاه افزود: یک عده مثل مسیحیان هستند که هرکسی به مسیح نرسید جای آن ته جهنم است اما در اسلام اینطور برخورد نمی‌شود.

وی اظهار داشت: در روایات آمده است که اکثر بهشت را ابلهان تشکیل می‌دهند یعنی‌ آدم ساده لوحی که به حقیقت نرسید وارد جهنم نمی‌شود چرا که مستضعف فکری بوده است و در واقع به دلیل اینکه نمی‌داند وارد بهشت می‌شود بنابراین کسی را بر اساس دانایی و نادانی وارد دوزخ نمی‌کنند و چه بسیار انسان‌هایی که به جهنم می‌روند و می‌دانند و چه بسیار انسان‌هایی که به بهشت می‌روند و نمی‌دانند.

پارسانیا در پایان سخنان خود اضافه کرد: حال با کسانی که ایمان نمی‌آورند باید چه رفتاری کرد؟‌ با همه آنها باید با مدارا برخورد کرد؟ یا ما موظفیم که با هر کافری که قبول نکرد و نپذیرفت بجنگیم؟‌ قرآن در اینجا می‌گوید باید با آنهایی که به قراردادهای با شما پایبند نبوده و اهل خدعه و فتنه‌اند و معتقد به پیمان‌های بین‌المللی نیستند، برخورد کرد.

منبع: فارس