چرا غرب تصور کرد ایران در آستانه انقلاب است؟!
حوادث ۱۰روز گذشته تهران و ورود رسمی مقامهای غربی به عنوان کمک کار آشوب طلبان به معرکه، قبل از هر چیز نشان داد دستگاه محاسباتی غربیها در برابر پدیدههایی مانند ایران بسیار ابتدایی و پیش پا افتاده است و به همین دلیل خیلی زود گول میخورد و هیجان زده میشود. به طور مشخص ۳عامل در شکلگیری این سوءتفاهم- که البته برای غرب گران تمام خواهد شد- نقش داشته است …
دو روز پیش هنگامی که معلوم شد گروه ۸ناچار است نشست خود در بنسیت ایتالیا را بدون حضور ایران برگزار کند، بنیتا فررو والدنر کمیسر سیاسی اتحادیه اروپا گفت ایران فرصت مهمی را از دست داده است. او سپس در حالی که تاکید میکرد قصد ندارد در امور داخلی ایران دخالت کند، به حمایت از آشوبگران در تهران پرداخت و از دولت ایران خواست با -کسانی که قصد اعتراض آرام دارند> با خشونت رفتار نکند. سخنان والدنر را باید جزو آخرین نمونه ها از مجموعه سخنانی دانست که مقامهای غربی طی هفته گذشته بر زبان آورده و در آن فراتر از تعارفات جوهره و ماهیت خود را نشان داده اند.
قبل از انتخابات، رسانهها و مقامهای غربی چند ماه تمام همه امکانات خود را به کار گرفتند تا به هر قیمت ممکن مانع از اعتماد دوباره مردم به کاندیدای اصولگرا شوند. راقم این سطور بیش از ۲۰۰۰صفحه از مقالات روزنامه های غربی را در اختیار دارد که در آنها، در کنار تعریف و تمجیدهای عجیب و غریب از کاندیدای اصلاح طلب، از هیچ توهین، تهمت و سیاه نمایی نسبت به دولت نهم فروگذار نشده فقط به این امید که بتوانند با دستکاری در الگوهای ذهنی مردم ایران آنها را به سمت قهر مطلق با نظام اسلامی و عدم مشارکت در انتخابات، یا اگر نشد، رای دادن به کاندیدای مطلوب خود پای صندوقهای رای سوق بدهند.
غرب مدت هاست دریافته که ناچار است با ایران در منطقه خاورمیانه کار کند و منافع و ایدههای آن را در مجموعه طراحیهای خود لحاظ نماید. تجربه بیش از ۸سال حضور اشغالگرانه در منطقه، به غرب ثابت کرده است که هرگونه ثبات یا بیثباتی در خاورمیانه در گرو اراده ایران است و ایران این قدرت را دارد که در مقابل هرگونه نظم تحمیلی به منطقه از جانب غربیها با قدرت ایستادگی کرده و آن را ناکام بگذارد. زمانی تقریبا طولانی طول کشید تا غربیها فهمیدند که الگوهای سنتی مهار، قادر به متوقف کردن ایران نیست و ناچار باید از یک طرف به فکر طراحی ترتیبات مشترک با آن بود و از طرف دیگر با تلاش برای تقویت نیروهای سیاسی غربگرا، الگوهای مهار را در ایران درونیسازی کرد. بر همین مبنا، طرف غربی علاقمند بود و این علاقه خود را به هیچ وجه پنهان نکرد که حالا که ناچار از تعامل با ایران است لااقل بهتر است با دولتی غیر از دولت محمود احمدی نژاد که به روشنترین شکل ممکن نشان داده حاضر به واگذاری هیچ امتیازی به غرب نیست، سر و کار داشته باشد . غربیها هنوز خاطره خوش همکاری با اصلاح طلبان ایرانی در فاصله سالهای ۸۴-۷۶را از یاد نبردهاند و دریغاگوی آن ایام هستند. به همین دلیل قبل از انتخابات در سطوح آشکار و پنهان همه انرژی و امکانات خود را در اختیار اصلاح طلبان قرار دادند تا هم به نیروهای مطلوب خود در داخل روحیه و انگیزهای مضاعف داده باشند و هم به مردم ایران پیغام بدهند که غرب روی کار آمدن چه کسانی در ایران را میپسندد و از آن خشنود میشود.
نتیجه انتخابات البته از جهات مختلف غرب را شوکه کرد. مردم ایران در ابعادی فراتر از تصور آنها و همه ناظران بینالمللی ، در انتخابات شرکت کردند و همین موجب شد همه آن افسانهها که درباره قطع پیوند نظام سیاسی ایران با مردم، خود بافته و خودباور کرده بودند در یک صبح تا شام دود شود و به هوا برود. مهم تر از این، غربیها و بسیاری از دوستان داخلی آنها تصور می کردند آراء خاموش جامعه ایرانی یا فعال نمیشود یا اگر فعال شد قطعا به سمت اصلاح طلبان خواهد رفت نه جای دیگر. نتیجه انتخابات ۲۲خرداد این افسانه را هم فرو ریخت. مشارکت ۸۵درصدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم مشخصا به این معنا بود که آراء خاموش فعال شده اما برخلاف پیش بینی غربی ها، این آرا نه به جانب جناح مطلوب آنها بلکه به سمت کاندیدایی میل کرد که طعم خدمت خالصانه را به مردم چشانده و به آنها باورانده بود که می توان در محاصره مشتی گردن کلفت گرفتار شد اما از حق مردم کوتاه نیامد.
پس از انتخابات و در حالی که غربیها همه امیدهای خویش به نفوذ دوباره در حاکمیت ایران را بر باد رفته میدیدند، بلافاصله پروژه جایگزین را که از قبل طراحی و برنامه ریزی شده بود روی میز گذاشتند. درباره اینکه جزئیات این پروژه چه بود جداگانه باید سخن گفت. به طور بسیار خلاصه و همانطور که کیهان از مدتها قبل خبر داده بود شبکه انتخاباتی اصلاح طلبان در ایران که مورد حمایت ویژه و آشکار غرب است بلافاصله پس از قطعی شدن شکست – دقیقا از ظهر روز ۲۲خرداد – به صورت شبکه آشوب «بازسازماندهی» شد و با هدف ظاهری اعتراض به تقلب در انتخابات که به قصد پوشاندن هدف واقعی ضربه زدن به اعتبار و مشروعیت نظام جمهوری اسلامی و دولت دهم از طریق آشوب و نافرمانی طراحی شده بود، به خیابان آمد. اینکه شبکه آشوب چگونه شکل گرفت، چگونه به خیابان آمد و چگونه متلاشی شد، موضوع این نوشته نیست. مسئله این است که آشوبها و ناآرامیهای تهران به سرعت – سرعتی که از دید ناظران ایرانی کاملا عجیب بود – غرب را به طمع انداخت که انقلابی در ایران در حال وقوع است (آنطور که موشه یالون وزیر امور راهبردی دولت اشغالگر اسرائیل هفته گذشته گفت) و میرحسین موسوی هم رهبر الهام بخش خیل میلیونی انقلابیون – به تعبیر باراک اوباما – است! رسانههای غربی به دروغ گفتند میلیون ها نفر از مردم تهران در خیابانها هستند و هزاران نفر از آنها کشته شده اند! مقامهای غربی هم که ما تا به حال تصور میکردیم با میزهای عملیات روانی سرویسهای اطلاعاتی خود که رسانههای غربی را تغذیه میکنند هماهنگ هستند دروغ رسانههای خودشان را باور کرده و بر آن مبنا شروع به موضع گیری علیه ایران نمودند. موضعگیری هایی که صراحت آن بر علیه ایران و در حمایت از شبکه آشوب و فتنه گری بیسابقه بوده است. شکلگیری این توهم که جمهوری اسلامی در حال سقوط است، تقریبا بلافاصله به کنار رفتن پرده ها انجامید و مقامهای غربی یکی پس از دیگری آنچه را که همواره درباره ایران در دل داشته اما به دلیل ملاحظات دیپلماتیک و سیاسی مجال طرح آن را نمی یافتند، فاش و آشکار بر زبان آوردند و این فرصتی منحصر بفرد بود که معلوم شود میان حقیقت و ادعا، و واقعیت و نمایش در دیدگاه آنها راجع به ایران، فاصله تا چه اندازه است.
حوادث ۱۰روز گذشته تهران و ورود رسمی مقامهای غربی به عنوان کمک کار آشوب طلبان به معرکه، قبل از هر چیز نشان داد دستگاه محاسباتی غربیها در برابر پدیدههایی مانند ایران بسیار ابتدایی و پیش پا افتاده است و به همین دلیل خیلی زود گول میخورد و هیجان زده میشود. به طور مشخص ۳عامل در شکلگیری این سوءتفاهم- که البته برای غرب گران تمام خواهد شد- نقش داشته است: ۱- عدم آشنایی کامل با سیستم کنترل بحران در نظام جمهوری اسلامی و عمق مهارتها و تواناییهای آن. ۲- اعتماد به گزارشهای احساسی و عمدتا رویاپردازانه خبرنگاران غربی از داخل ایران که بیشتر بر مبنای رعایت خوشایند کارفرمایان تنظیم میشود تا وفاداری به متن واقعیت. ۳- ناتوانی و عجز نمایان سرویسهای اطلاعاتی غربی در تحلیل صحیح اوضاع ایران. این موضوع وقتی جالب تر میشود که توجه کنیم تقریبا تمامی سفارتخانههای غربی حاضر در تهران طی چند هفته گذشته به محلی برای تجمع و توطئه چینی ماموران این سرویس ها علیه نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده بود اما با این حال دقت گزارشهای آنها به مقامهای مافوقشان آنقدر پایین بود که نتوانست جلوی اشتباه محاسبهای تا این حد بزرگ و پرهزینه را بگیرد و کار تا آنجا پیش رفت که غربیها با کنار گذاشتن همه آنچه که ادبیات دیپلماتیک نامیده میشود با این توهم «کار جمهوری اسلامی تمام است»(!؟) رسما در کنار آشوبگران ایرانی قرار گرفتند. خوشمزه تر از همه حال و روز دولت جدید آمریکا و رئیس جمهور آن است که بیتجربگی و آلت دست بودن آن روز به روز نمایان تر میشود.
باراک اوباما ابتدا سعی کرد در مقابل حوادث ایران بیطرف بماند اما این ژست بیطرفی بیش از چند روز دوام نیاورد. او چند روز بعد آشکارا اعلام کرد «نگران معترضان ایرانی است» و یک روز بعد از آن موسوی را «نماد توجه مردم ایران به غرب» نامید و گفت که اتفاقات ایران در نحوه مذاکره آینده با آن موثر خواهد بود. برخی تحلیلگران آمریکایی در توجیه برافروختگی روزافزون جناب پرزیدنت گفتند که اوباما تحت فشار کنگره و دیگر لابیهای ضد ایرانی واشینگتن است، اما نوع سخن گفتن او شباهتی به کسی که تحت فشار است نداشت. اوباما در واپسین روزهای آشوب در ایران گویی بوی کباب به مشامش خورده باشد، حزم و احتیاط را کنار گذاشت و بیتوجه به اینکه ممکن است آنچه وبلاگهای آشوب طلبان ایرانی در مورد انقلابی بودن وضع ایران می نویسند بیاعتبار باشد- یک خبرگزاری غربی چند روز پیش نوشت اوباما تحت تاثیر وبلاگهای ایرانی است- اندرونی ذهن خود در مورد ایران را نمایان ساخت تا همه دنیا دریابند بوش هنوز در کاخ سفید است ولو رنگ چهره اش تغییر کرده باشد.
اظهارات ساده دلانه و عجیب غربیها در حمایت از آشوبگرانی که آنها خیال می کردند قادر به برانداختن نظام جمهوری اسلامی خواهند بود پس از چند سال غوطه خوردن در تعارفات دیپلماتیک، ظرف مدت زمانی کمتر از ۱۰روز این امکان را برای مقامهای ایرانی بوجود آورد که یک بار دیگر درستی دیدگاه خود را درباره زوال ناپذیر بودن خصومت غرب نسبت به ایران بیازمایند و از میزان صداقت نهفته در ادعای تغییر و همچنین هدف واقعی دست دراز شده آمریکا به سوی خود مطلع شوند.
آمریکاییها دوباره فریب خوردند منتها این بار از سرویسهای اطلاعاتی، رسانهها و متحدان خودشان. نوبت غرب تمام شده است. آنها در چند هفته گذشته هر چه ساخته بودند به خیابان آوردند و نتیجه آن اکنون پیش چشم همگان است. حالا نوبت ایران است. نیاز غرب به ایران در منطقه خاورمیانه نه فقط کاهش نیافته بلکه روز به روز عمیق تر شده است. برنامه هستهای ایران نیز مدت هاست مرزهای قرمز رنگ موجود در ذهن استراتژیستهای غربی را درنوردیده است. شرایط همان شرایط ماقبل انتخابات است با دو تفاوت: اول اینکه دولت اصولگرا اکنون ۲۵میلیون رای دارد و این پشتوانه مردمی وسیع، امکانی منحصر بفرد برای اتخاذ تصمیمهای بزرگ در اختیار آن قرار خواهد داد و دوم ایران اکنون استدلالهای کافی در اختیار دارد که دولت آمریکا و متحدان اروپایی آن برخلاف آنچه ادعا میکنند نه فقط تغییری در رویکرد خود نسبت به ایران بوجود نیاوردهاند بلکه توطئههای آشکار و پنهان آنها علیه موجودیت نظام جمهوری اسلامی عمق و گسترهای بیمانند یافته چنانکه غربی ها حتی زحمت پنهان کاری هم به خود نمیدهند. آقای اوباما ظرف چند روز به روشنترین شکل ممکن نشان داد که دعوت ایران به همکاری جز دام افکنی و فریب کاری چیزی نیست؟ چنین رفتاری طبعا به سرعت پاسخی بسیار مناسب از جانب ایران دریافت خواهد کرد. آمریکا باید بداند ایران همانقدر که می تواند مشکلات آن را حل کند- که قطعا چنین کاری نخواهد کرد- توانی غیرقابل محاسبه برای خلق مشکلات جدید برای آمریکا دارد. ما ایرانیها میگوییم چیزی که عوض دارد گله ندارد.
منبع: وبلاگ عقل سرخ
