- تریبون مستضعفین - http://www.teribon.ir -

آژانس شیشه ای آمریکایی

آواتار دریک رویکرد استراتژیک، درحال ترسیم رابطه آینده آمریکا با جهان سومی هاست. وارد شدن ازدردوستی و نشان دادن هویج، نزدیک شدن به آداب و رسوم ادیان مختلف، نفوذ درآنها و استحاله شان. یعنی همان سیاست غرب درانتخابات ریاست جمهوری ایران با نمادهای مذهبی و انقلابی. درسطحی دیگر فیلم با انتقاد خفیف به سیاستهای جنگ طلبانه بوش، سیاستهای اوباما درباره خروج آمریکاییها ازعراق را پی می گیرد. درست مثل فیلم هارت لاکر.

آواتار فیلم به ظاهر پیچیده ایست. جلوه های ویژه بصری با جدیدترین تکنولوژی روز به اضافه حرفهای گنده – و البته باسمه ای – پست مدرنیستی :

حفظ محیط زیست : «مادربزرگ ما طرف کسی رو نمی گیره، او ن فقط ازتعادل حیات حفاظت می کنه[۱]» ، طرح رابطه نادیدنی موجودات زنده با هم که با ترفند پیوندهای عصبی بوجود آمده، ادعاهای ضد جنگ بخصوص با تصاویر احساسی نابود شدن درخت پس ازبمباران، محق دانستن موجودات برای دفاع ازخود«وقتی پاروی دم دیگران می ذاری بهشون حق بده دشمنت بشن [۲]»، نقد درون گفتمانی لیبرال – سرمایه داری «بخاطر چی معامله کنن، آبجو یا شلوار لی؟ ما چیزی نداریم که اونها دلشون بخواد[۳]» و… همه اینها فیلم را مهم و باشکوه جلوه می دهد. اما آواتار بیش ازآنکه پیچیده و عمیق باشد، پرزرق و برق و فریبنده وبا ساختاری بسیار ساده. یعنی همان رقصنده با گرگِ کوین کاسنر در نمونه ای امروزی، تخیلی و مجازی. نزدیک شدن یک آمریکایی به قبایل بدوی سرخپوست و دراینجا ناوی، دلسوزی با آنها به خاطر ظلم اشغالگران آمریکایی، حلول خصوصیات و روحیات آنها دراو و درنهایت عضویت و همراهی با آنها در جنگ با اشغالگران. شما می توانید دراین چهارچوب بجای ناویها، سرخپوستها، سیاه پوستها، سفید پوستهای آفریقایی، مسلمانها، زردها، بومیان استرالیا و … را بگذارید و به مدلهای دیگری برسید.

و چند نکته درباره فیلم :

بخش های منتقدانه آواتار به ساختارهای لیبرال سرمایه داری، با قطعه ای ازخود فیلم خنثی می شود. مثلاً تفکرات ضد جنگ فیلم با فضای نظامی اغراق آمیز درباره تواناییهای نداشته ارتش آمریکا به فراموشی سپرده می شود. درست مثل آژانس شیشه ای که ما فقط یکی می سازیم و آمریکاییها سالی چند تا.

درمیان ناوی ها فقط آنهایی متمدن ترند و بویی ازخصایص انسانی برده اند که انگلیسی بلدند. بیشتر هم زنها انگلیسی بلدند و نه همه. دختر پادشاه، همسر پادشاه و… یعنی کارگردان تفاوت طبقاتی نظام لیبرال – سرمایه داری را به پاندورا هم تعمیم می دهد.

مثلی است که می گوید : خود گویم و خود خندم، من مرد هنرمندم است. خودت اشغال کنی، تجاوز کنی، هر جنایتی را مرتکب شوی و بعد درمقام فرشته صلح ظاهر شوی و دنیا را به تحسین وادار کنی. منجی ناویها!! درفیلم، بازیک آمریکایی نیرو ویژه است که جنایات زیادی را مرتکب شده است.

بخشهایی ازفیلم، رویکرد به خدا،‌دین، معنویت، ستایش، پرستش، معجزه، شفا ودیگر مفاهیم اینچنین است. اما کدام خدا؟ خدای ناویها چیزی فراتر از اسطوره ها و خدایان خرافی و دست ساخته بدویان آفریقا و آسیا و آمریکاو اروپاست؟ درمقابل این، انسان لیبرال است که درمقابل خدایان قلابی ناویها، خود را بجای خدا نشانده و کارخانه ناوی سازی علم کرده است. این درونمایه درترمیناتور ۱و ۲ جیمز کامرون نیز دیده می شد.

آواتار دریک رویکرد استراتژیک، درحال ترسیم رابطه آینده آمریکا با جهان سومی هاست. وارد شدن ازدردوستی و نشان دادن هویج، نزدیک شدن به آداب و رسوم ادیان مختلف، نفوذ درآنها و استحاله شان. یعنی همان سیاست غرب درانتخابات ریاست جمهوری ایران با نمادهای مذهبی و انقلابی. درسطحی دیگر فیلم با انتقاد خفیف به سیاستهای جنگ طلبانه بوش، سیاستهای اوباما درباره خروج آمریکاییها ازعراق را پی می گیرد. درست مثل فیلم هارت لاکر.

نگاهی به نقدهای آواتار در خارج ازایران انداختم. درآنها چند نکته جالب دیده می شد. ازکلیسای کاتولیک که به طبیعت پرستی و طبیعت گرایی افراطی فیلم که درمقابل خداگرایی قرار دارد، اعتراض کرده بود. تا اعتراض بومیان آمریکا و هند که استفاده ازواژه مقدس آواتار را برای فیلمی سرگرم کننده جرم می دانند تا اعتراض گروههای زیست محیطی به آواتار برای استفاده ازشنهای خاص یکی ازمعادن کانادایی – یکی ازموارد خنثی کننده فیلم که درباره محیط زیست و طبیعت فیلم می سازد ودرهمان فیلم محیط زیست را تخریب می کند. -

——————————————————————————–

[۱] – بخشی ازدیالوگ دختر پادشاه ناویها

[۲] – بخشی ازدیالوگ های فیلم

[۳] – بخشی ازدیالوگ جیک سالی


تمام حقوق برای سایت تریبون محفوظ است