<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تریبون مستضعفین &#187; مقاله و تحلیل</title>
	<atom:link href="http://www.teribon.org/cat/article/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.teribon.org</link>
	<description>مکانی برای شنیدن صدای مستضعفین...</description>
	<lastBuildDate>Fri, 30 Jul 2010 14:28:21 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1-alpha</generator>
		<item>
		<title>لغو کنسرت ها ارزش موسیقی ایرانی را خدشه دار می کند</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/14084</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/14084#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 09:31:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحـریریـه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[لغو مجوز كنسرت]]></category>
		<category><![CDATA[مختاباد]]></category>
		<category><![CDATA[موسيقي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/14084</guid>
		<description><![CDATA[در حال حاضر پیش فرض هایی در جامعه به وجود آمده است که موسیقیدان ها برای اجرای برنامه های خود دچار مشکل می شوند و کسانی که به حفظ سنت های اصیل جامعه علاقمند هستند مورد اتهام قرار می گیرند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سیدعبدالحسین مختاباد خواننده گروه موسیقی رودکی در نشست رسانه ای که در خانه موسیقی برگزار شد گفت: ممانعت گروههای خودسر از برگزاری کنسرتهای موسیقی آب به آسیاب دشمن ریختن است و ارزشهای هنر موسیقی اصیل ایرانی را خدشه دار می کند.</p>
<p>سیدعبدالحسین مختاباد خواننده گروه موسیقی رودکی درباره وضعیت هنر موسیقی در شرایط فعلی گفت : در حال حاضر پیش فرض هایی در جامعه به وجود آمده است که موسیقیدان ها برای اجرای برنامه های خود دچار مشکل می شوند و کسانی که به حفظ سنت های اصیل جامعه علاقمند هستند مورد اتهام قرار می گیرند.</p>
<p><strong>وی در ادامه افزود : موسیقی اصیل ایرانی تنها هنری است که متاسفانه  یک رسانه رسمی برای ارتباط برقرارکردن با مردم ندارد و برگزاری کنسرت تنها راه برقراری این ارتباط است و حالا اگر جریان هایی جلوی برگزاری کنسرت را بگیرند همین راه باریک ارتباط نیز قطع خواهد شد و این درحالی است که اجرای موسیقی غیر مجاز نیازی به اجازه ندارد و از هر دریچه وارد می شود و کارخود را می کنند و در این میان تنها موسیقی هنری است که زیر ضربه اتهام است .</strong></p>
<p>مختاباد در ادامه صحبت های خود به هدایت جریانات فرهنگی اشاره کرد و گفت : مجموعه مدیریت در وزارت ارشاد موظف هستند که جریانات فرهنگی را هدایت کنند به همین دلیل وقتی پای برگزاری یک کنسرت را امضاء می کنند باید مسئولیت مسائل احتمالی را نیز به عهده بگیرند و قاطعیت لازم را نشان دهند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/14084/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برگزیدگان جشنواره رادیویی طنز و تبسم اعلام می‌شود</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/14055</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/14055#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Jul 2010 09:30:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحـریریـه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[جشنواره طنز راديويي طنز و تبسم]]></category>
		<category><![CDATA[جمعه ايراني]]></category>
		<category><![CDATA[صدا و سيما]]></category>
		<category><![CDATA[طنز]]></category>
		<category><![CDATA[عزت الله ضرغامی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/14055</guid>
		<description><![CDATA[قریب به 25 سال است که در عرصه طنز کار می‌کنم. در طول این سال‌ها دشواری‌های زیادی را پشت سر گذاشتیم. برنامه "صبح جمعه با شما" سال 1364 شروع شد. این برنامه نخستین برنامه طنز تفریحی رادیو بود. در طول این سال‌ها که در کنار هنرمندان کار کردم همیشه این تصور را داشتم که آن قدر باید و شاید به دست اندرکارانی که در مقوله طنز کار می‌کنند، مورد قدردانی قرار نگرفتند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اولین جشنواره رادیویی طنز و تبسم با معرفی پنج هنرمند برگزیده هشتم مردادماه در سالن اجلاس سران به کار خود پایان می‌دهد.</p>
<p>نشست مطبوعاتی اولین جشنواره رادیویی طنز و تبسم با حضور سعید توکل دبیر جشنواره، ابراهیم مدیر روابط عمومی رادیو ایران و خبرنگاران در رادیو ایران برگزار شد.</p>
<p>مدیر روابط عمومی رادیو ایران در ابتدای این نشست گفت: ایده برگزاری این جشنواره به قبل از ایام نوروز برمی‌گردد که توسط بچه‌های &#8220;جمعه ایرانی&#8221; مطرح  شد.</p>
<p><a rel="attachment wp-att-14068" href="http://www.teribon.org/archives/14055/2004-06-10-old-radio"></a><a rel="attachment wp-att-14068" href="http://www.teribon.org/archives/14055/2004-06-10-old-radio"><img class="alignright size-medium wp-image-14068" title="جشنواره رادیویی طنز و تبسم" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/07/2004-06-10-old-radio-198x150.jpg" alt="" width="225" height="170" /></a>سعید توکل دبیر جشنواره رادیویی طنز و تبسم در ادامه گفت: قریب به ۲۵ سال است که در عرصه طنز کار می‌کنم. در طول این سال‌ها دشواری‌های زیادی را پشت سر گذاشتیم. برنامه &#8220;صبح جمعه با شما&#8221; سال ۱۳۶۴ شروع شد. این برنامه نخستین برنامه طنز تفریحی رادیو بود. در طول این سال‌ها که در کنار هنرمندان کار کردم همیشه این تصور را داشتم که آن قدر باید و شاید به دست اندرکارانی که در مقوله طنز کار می‌کنند، مورد قدردانی قرار نگرفتند.</p>
<p>وی در ادامه افزود: در طول این سال‌ها شاهد بودیم که مردم به هنرمندان محبوب‌شان اهمیت دادند، اما در رسانه ملی کمتر با این توجه رو به رو بودیم. به همین دلیل تصمیم گرفتیم &#8220;جمعه ایرانی&#8221; این قدم را بردارد. البته آقای ضرغامی بارها از برنامه &#8220;جمعه ایرانی&#8221; دفاع کرده است. در واقع دفاع ایشان به ما این جرات را داد تا جشنواره رادیویی طنز و تبسم را برگزار کنیم. البته هدف غایی این جشنواره ما نیستیم، بلکه هدف جلب توجه رسانه‌ها و اقشار مردم است.</p>
<p>دبیر جشنواره خاطرنشان ساخت: یک سال و نیم تا دو سال پیش من طرح خانه طنز و تبسم را در ملاقات با آقای ضرغامی به ایشان ارائه کردم که مورد توجه‌شان قرار گرفت، اما با توجه به مضیقه سازمان صدا و سیما به لحاظ بودجه و امکانات این طرح اجرایی نشد. همانطور که می‌دانید مردم نیاز به شادی و تفریح دارند، به همین دلیل تصمیم گرفتیم نخستین جشنواره رادیویی طنز و تبسم را با یاری تعدادی اسپانسر برگزار کنیم.</p>
<p><strong>توکل با اشاره به اینکه داوران این جشنواره مردم بودند، گفت: همیشه هیئت داوران افراد مشخصی هستند، اما در این جشنواره مردم داوری کردند. آنها با انتخاب پنج هنرمند محبوب‌شان در این جشنواره شرکت کدرند. ما سایتی طراحی کردیم و مشخصات و عکس حدود ۶۰ هنرمند در حوزه طنز را در این سایت قرار دادیم تا مردم پنج هنرمند را انتخاب کنند. آنها با درج کد ملی در این جشنواره شرکت کردند.</strong></p>
<p>وی ادامه داد: شروع این جشنواره از اسفندماه و همزمان با میلاد حضرت رسول (ص) بوده و تا تولد حضرت علی (ع) در تیرماه ادامه داشت. برگزیدگان  جشنواره هشتم مردادماه از ساعت ۱۹ تا ۲۲ در سالن اجلاس سران  اعلام  می‌شود. با توجه به اینکه از مدیریت حمید شیخ محمدی در رادیو ایران مدت کوتاهی می‌گذرد، اما او حمایت زیادی از ما برای این جشنواره کرد. همانطور که اشاره کردم اقبال افراد بیرون از سازمان صدا و سیما نسبت به ما بیشتر از افراد داخل سازمان صدا و سیما بوده است. وقتی ما با نهاد ریاست جمهوری تماس گرفتیم آنها بهترین سالن را در اختیار ما گذاشتند.</p>
<p>دبیر جشنواره اشاره کرد: در این جشنواره هنرمندان و مسئولان صدا و سیما هستند. همچین آقای ضرغامی هم حضور دارد. یک ویژه نامه برای این جشنواره با محوریت تاریخچه و اهداف جشنواره منتشر می‌شود. همچنین جوایز ویژه به پنج هنرمند برگزیده می‌دهیم که در آرای مردیم بیشترین رای را به دست آوردند.</p>
<p>وی درباره اینکه آیا قصد دارید از افرادی که در میان ما دیگر نیستند و سال‌ها در عرصه طنز زحمت کشیدند، تقدیر کنید، توضیح داد: در جلسات ابتدایی  جشنواره درباره این مسئله صحبت کردیم، اما جشنواره طنز رادیویی که اردیبهشت ماه به همت رادیو فرهنگ برگزار شد از خانواده‌های این عزیزان تقدیر شد.</p>
<p><strong>توکل ادامه داد: در مراکز استان‌ها نیز افراد متخصص در زمینه طنز داریم. من بارها نوار برنامه‌های آنها را گوش کردم و لذت بردم. البته در این جشنواره فرصت نشد آنها را نیز معرفی کنیم، اما سعی می‌کنیم در جشنواره‌های بعدی این اتفاق بیفتد.</strong></p>
<p>دبیر جشنواره اشاره کرد: در این جشنواره قریب ۷۰ هزار نفر شرکت کردند و در روز اختتامیه مسئولان سازمان صدا و سیما و حمایت‌کننده‌های نهاد ریاست جمهوری حضور دارند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/14055/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قیام موعود به روایت سینما</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/13806</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/13806#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 Jul 2010 13:37:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[دین و اندیشه]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>
		<category><![CDATA[آخرالزمان]]></category>
		<category><![CDATA[آرماگدون]]></category>
		<category><![CDATA[حضرت مسیح (ع)]]></category>
		<category><![CDATA[صهیونیست]]></category>
		<category><![CDATA[مسیحیان صهیونیست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/13806</guid>
		<description><![CDATA[درحالی که سینماگران آمریکایی برای ترسیم آخرالزمان براساس باورهای خود، سخت‌کوش و فعال هستند، فیلمسازان مسلمان و ازجمله کارگردان‌های ایرانی، نسبت به نمایش باورهای آخرالزمانی تشیع کار چندان قابل توجهی را صورت نبخشیده اند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a rel="attachment wp-att-13809" href="http://www.teribon.org/archives/13806/bcg8"><img class="alignright size-full wp-image-13809" title="bcg8" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/07/bcg8.jpg" alt="" width="229" height="226" /></a>در کتب و اسناد منتشره آمده است که بنابر اعتقاد صهیونیست‌ها، با آغاز هزاره جدید و عبور از برج حوت (ماهی) به برج حمل (سطل)، زمان اقدام برای فراهم آوردن زمینه های ظهور مسیح موعودشان فراهم آمده است. به عبارت دیگر آنان بر این باورند که جهان به آرماگدون و آخرالزمان موردنظر مسیحیان و یهودیان صهیونیست بسیار نزدیک شده و حالا نوبت عمل فرا رسیده است. اگرچه صهیونیست ها، دیرزمانی است که عمل خویش را برای روز موعودشان به نام «آرماگدون»، شروع کرده اند.<br />
اونجلیست‌ها (مسیحیان صهیونیست) بر این باورند که مسیح(ع) دوباره ظهور می‌کند و در آخرالزمان جنگ و ویرانی بزرگی (آرماگدون) اتفاق خواهد افتاد و بعد از این ویرانی صلح دائمی تا هزار سال یعنی تا قیامت برقرار خواهد شد.</p>
<p>براساس آمار، چهل درصد از آمریکاییان معتقد به آرماگدون هستند. «ریگان» یکی از رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا درباره نبرد آرماگدون گفته است: «آرزو دارم که خداوند به من عنایت کند تا زمینه نبرد آرماگدون را فراهم سازم تا بدان وسیله در این نبرد شرکت کنم و مشیت و خواست الهی را به اجرا بگذارم و باعث بازگشت دوباره مسیح(ع) بشوم.»</p>
<p>بوش پسر وقتی که پدرش برای باردوم برای ریاست جمهوری انتخاب نشد، گفت: «من از اشتباهات پدرم پند گرفتم. مهم ترین دلیل این بود که هفتاد میلیون مسیحی صهیونیست از پدرم حمایت نکردند.» یادآوری می شود که جرج دبلیو بوش و همسرش از اوانجیلیست های معتقد هستند.</p>
<p>اونجیلیست ها اعتقاد دارند پس از اینکه نبرد خیر و شر آغاز شد، پیروز نهایی خیر است و شیطان توسط مسیح به اسارت کشیده می شود. در این جنگ تنها کسانی نجات پیدا می کنند که اونجیلیست باشند. به طور دقیق مشخص نیست که جنگی که از آن به آرماگدون یاد می شود کجاست، اما به گفته مسیحیان صهیونیست، میلیون ها نفر از دشمنان مسیح از عراق حرکت خواهند کرد و از فرات خواهند گذشت و به سمت قدس خواهند رفت. در میان راه نیروهای مومن به مسیح، راه آنها را سد می کنند و در آرماگدون به هم می رسند و جنگ در می گیرد. در تفسیر جنگ آرماگدون هم می گویند که سپاه ایرانی، قفقازی، سودانی، لیبیایی و&#8230; به عنوان سپاه شر از عراق حرکت می کنند. (توجه کنید که سال هاست بوش و دار و دسته اش، کشورهایی مانند ایران را «محور شرارت» خوانده اند!) طبق نظر مفسرین اونجلیست، این جنگ بایستی بین سال ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۷ روی می‌داده است!</p>
<p><a rel="attachment wp-att-13810" href="http://www.teribon.org/archives/13806/a3i20o_israel"><img class="alignleft size-full wp-image-13810" title="a3i20o_israel" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/07/a3i20o_israel.jpg" alt="" width="260" height="230" /></a>در سال‌های اخیر و پس از آغاز هزاره سوم نیز تعداد زیادی از فیلم هایی که تولید می شوند یا باورهای آخرالزمانی صهیونیست ها را تبلیغ می کنند و یا مردم را از موعودی دیگر می ترسانند. موعودی که به اذن خداوند در مقابل تمامی جنگ و کشتار و خونریزی و به اصطلاح آرماگدون صهیونیست ها خواهد ایستاد. همچنانکه پیروان و شیعیان او سالیان سال است در انتظار ظهورش مقاومت و ایستادگی کرده اند.</p>
<p>در خبرها آمده بود که جرج بوش، هیئتی را متشکل از متخصصان سازمان سیا، کارشناسان اسلامی در آمریکا و جامعه شناسان و دانشمندان مذاهب دیگر مأمور کرده تا درباره حضرت امام زمان(عج) و زمینه های ظهور ایشان تحقیق نمایند. اگر چه سال ها بود، خبرهایی از گوشه و کنار می رسید مبنی بر اینکه سرکردگان صهیونیسم، به خصوص در آمریکا و اسرائیل بودجه ای بالغ بر میلیاردها دلار اختصاص داده اند تا چگونگی ظهور حضرت مهدی(عج) را بررسی کرده و راه های جلوگیری از آن را جستجو نمایند، اما این بار خبر فوق بر روی بسیاری از خبرگزاری های معتبر و سایت های اینترنتی نقش بست تا خوش خیالی خیلی ها که اینگونه خبرها را ناشی از همان فرضیه معروف «توهم توطئه» می پنداشتند، پایان داده و با واقعیتی تکان دهنده مواجه شان گرداند که به لحظه تصمیم بسیار نزدیک شده ایم.</p>
<p>اینک در سالگرد میلاد آن موعود الهی بار دیگر بایستی کارنامه خود را مرور کنیم که هر یک از ما برای فراهم آوردن زمینه های ظهور حضرت (که تکلیف هر مسلمان شیعه است) چه کارهایی انجام داده است. درحالی که چنانچه بخشی کوچک از آن را مشاهده کردیم، جبهه رقیب از هیچ کوششی فروگذار نکرده و نمی کند. اما نویسندگان و هنرمندان مسلمان در جهت شناساندن حضرت مهدی موعود(عج) به نسل امروز چه کرده اند؟ تا چه اندازه ایشان و اهداف و آرمان هایشان را به جوانان معرفی کرده اند؟ مگر نه این است که مهمترین وظیفه هر شیعه، شناخت و شناساندن امام زمان خویش است؟ به راستی درباره مهمترین موضوع شیعه، یعنی قیام منجی عالم بشریت، حضرت حجت(عج) و شیوه و رسم و راه درست انتظار حضرت، به چه آثار سینمایی اندیشیده شده است؟ درباره شرایط ظهور ایشان و علاماتی که این ظهور مبارک و خجسته در مقابل خواهد داشت، روایات و سخنان بسیار از ائمه اطهار(س) و شخصیت های بزرگ اسلامی نقل شده است. سینمای ایران تا چه اندازه به این شورانگیزترین واقعه آینده بشریت، نگاه داشته است؟ اگر چه بسیاری از فیلمسازان ما از منتظرین و معتقدین به حضرت به نظر می آیند ولی معلوم نیست که چرا برای بیان اعتقادات و باورهای دینی و مذهبی خویش در آثارشان، مأخوذ به حیا هستند! گو اینکه برخی از آنها هم به اصطلاح مته به خشخاش گذاردن نظارت های دولتی را مانع اساسی برای طرح مسئله می دانند و بعضی از همان فیلمسازان، از جهت گرفتار نشدن در پیچ و خم های مختلف هم که شده، از خیر فیلمنامه های درباره حضرت امام زمان(عج) و یا حتی طرح مقولات دینی در فیلم هایشان می گذرند و به سراغ همان سوژه های دم دستی خود می روند که به قول معروف کمتر حساسیت برانگیز باشد.</p>
<p>این در حالی است که یکی از فیلمسازان همان مؤسسه اونجلیستی «پرده اول» به نام «باتالی» که چهل و یک ساله است توانسته به تازگی در امتحان کشیشی موفق شود. او عادت دارد هر روز سر کار انجیل بخواند. این عادتی است که به نظر خیلی از همکارانش کمی عجیب و غیرعادی است.</p>
<p>در عوض باتالی هم از بسیاری آدم های هالیوودی متعجب است، چون اغلب آنها گروه های جوانان کلیسایی را نمی شناسند در حالی که بیش از نیمی از نوجوان ها و جوان های آمریکایی جزء این گروه ها هستند. او حتی از کلیساروها و معتقدان مسیحی هم شاکی است چون فکر می کند که آنها هم باید بتوانند با نقاشی کردن یا نوشتن در خدمت اونجلیسم باشند.</p>
<p>او می گوید: «واقعا مزخرف است. ما ادعا می کنیم که به خدایی بزرگ و فوق العاده ایمان داریم اما حتی نمی توانیم درباره اعتقادمان یک صفحه مطلب بنویسیم، یا یک صحنه نقاشی کنیم. چرا ما مسیحی ها نباید فیلمی مثل تک گویی های زنانگی ایو انسلر داشته باشیم.» تصمیم جدید او این است که در نسخه اولیه فیلمنامه اش، آنقدر شخصیت های مسیحی بانمک، سه بعدی و جذاب بگنجاند که نظر همه را جلب کند.</p>
<p>این تصویری ولو ناقص و اجمالی است از آنچه که در غرب معتقد به اونجلیسم می گذرد. مقاله مستغاثی به این ترتیب پایان یافته است: می توان از این مجمل، حدیث مفصل خواند و به دنبالش به مسئولیت شیعه بودن خود فکر کنیم. به نظر می رسد بیش از همه بایستی به قیام حضرت مهدی موعود(عج) پرداخت. بایستی شرایط آن قیام و نشانه های ظهور و شخصیت این منجی عالم بشریت را با زبان سینما و بر پرده عریض هنر هفتم، به دنیا شناساند تا بسیاری از آزادیخواهان و فرهیختگان دنیاکه هنوز با حضرت حجت(عج) و قیام و آرمان های ایشان آشنایی ندارند نسبت به وجود مبارک این موعود تاریخ بشر آگاه شوند که شاید انشاالله در ظهور آن حضرت تعجیل شود. ممکن است در این راه آثار و فیلم های ناقصی هم ساخته شود که قطعاً نتواند و نمی تواند ابعاد گسترده شخصیتی و ظهور حضرت حجت(ع) را بیان نماید ولی بایستی ساخته شود در تعداد زیاد و کمیت بالا و البته با ساختار سینمایی استاندارد و جهانی که قابلیت اکران و نمایش در سطح بین المللی را دارا باشد.</p>
<p>این گونه آثار در درجه نخست حداقل می تواند در کشورهای اسلامی و منطقه و بعد از آن در سایر ممالک مطرح شود. چرا با استفاده از علائق و سلائق جشنواره های خارجی این گونه آثار را در مقابل دیدگان جهانیان قرار ندهیم؟ چرا با ساختارهای به اصطلاح هنری این کار را به انجام نرسانیم؟ به نظر می آید که جدی تر بایستی به مقولات فوق اندیشید که طرف مقابل با سرعت تمام به جلو می تازد و ما مدعیان شیعه و پیروی امام زمان(عج) دست روی دست به تماشای گل های آنها نشسته ایم که پی درپی وارد دروازه خودی می شود و گاها حتی برایشان دست هم می زنیم!! یادمان باشد که این بار آنها شمشیرها را از رو بسته اند. اگر باور نمی کنیم یک بار دیگر کتاب «رمز داوینچی» را با دقت بخوانیم و بعد هم فیلمش را ببینیم، شاید که تلنگری به وجدان اعتقادی مان بخورد!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/13806/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همه چیز درباره بی‌بی‌سی فارسی</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/13218</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/13218#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Jul 2010 07:27:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[انگلیس]]></category>
		<category><![CDATA[بی بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[بی بی سی فارسی]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ رسانه ای]]></category>
		<category><![CDATA[شبکه ماهواره‌ای]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/13218</guid>
		<description><![CDATA[یکی از معروف ترین رسانه های غربی که سابقه ی دیرپایی در سخن پراکنی علیه جمهوری اسلامی ایران دارد، رادیو" بی . بی . سی. " است. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از معروف ترین رسانه های غربی که سابقه ی دیرپایی در سخن پراکنی علیه جمهوری اسلامی ایران دارد، رادیو&#8221; بی . بی . سی. &#8221; است. تلویزیون &#8220;بی بی سی&#8221; به عنوان بخش تصویری مجموعه &#8220;بی بی سی فارسی&#8221; برنامه های خود را با استفاده از همان روش های رایج در رادیو &#8220;بی بی سی&#8221; از مدتی پیش و در هماهنگی آشکار با سایر رسانه های غربی علیه جمهوری اسلامی آغاز کرد و در سال ۱۳۸۸ فعالیت آن با توجه به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و در پی وقایع بعد از آن به اوج رسید.</p>
<p><a rel="attachment wp-att-13237" href="http://www.teribon.org/archives/13218/bbcpersian"><img class="alignleft size-full wp-image-13237" title="bbcpersian" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/07/bbcpersian.jpg" alt="" width="318" height="122" /></a>موضع تلویزیونی &#8220;بی بی سی&#8221; بیشتر نسبت به موضوعات زیر است:</p>
<p>انقلاب اسلامی؛ جمهوری اسلامی؛ ولایت فقیه؛ ارکان نظام ( شورای نگهبان، مجلس خبرگان، مجمع تشخیص مصلحت نظام )؛ مسئولین ارشد نظام ( رهبری، سران سه قوه )؛ نهادهای انقلابی و دستگاه های حساس ( مانند سپاه، بسیج، صداوسیما و &#8230;. )؛ تحلیل اوضاع اجتماعی؛ قومیت ها؛ زنان؛ فعالیت های ضد نظام ( داخلی و خارجی )؛ تحلیل سیاست های جاری داخلی و خارجی و انتخابات .</p>
<p>در زمان انتخابات دهم ریاست جمهوری، بنگاه دولتی سخن پراکنی بریتانیا، در راستای سیاست های استعماری و مداخله گرایانه دولت بریتانیا، سه هدف ( زمینه سازی ذهنی برای تغییر ساختار سیاسی؛ تفرقه افکنی و تشدید جو بدبینی و سوظن؛ انتشار و تبلیغ شایعات و اثرگذاری بر افکار عمومی داخل کشور برای موضع گیری علیه نظام ) را در دستور کار خود قرار داد و برای تأمین این اهداف استفاده از رسانه ی تصویری را ضروری تشخیص داد و بنابراین چندماه قبل از برگزاری انتخابات این تلویزیون با استفاده از ترکیبی از عناصر فراری یا مهاجر ایرانی که هریک ظرفیت و توانایی های مطلوبی برای تأمین اهداف فوق را داشت، با بودجه ای که توسط دولت و نهادهای امنیتی تأمین می شد شروع به فعالیت نمود.</p>
<p>دستگاه امنیتی انگلیس چند سال قبل با استفاده از فرد مطرود و منحرف و بسیار بدسابقه ای یک شبکه تلویزیونی سخیف را اره اندازی کرد که هدف آن هجمه به باورها و اعتقادات اسلامی مردم ایران بود و با روشی که در آن شبکه تلویزیونی تک نفره دنبال می شد ( و مخصوصا با عنایت به سابقه انگلیسی ها در راه اندازی فرقه های انحرافی مانند وهابیت و بهاییت برای شکستن حدود قدسی و تزلزل در ایمان و باورمندان با اسلام) مشخص بود که آن دستگاه کارکشته ی امنیتی برنامه های وسیع تری علیه جمهوری اسلامی ایران تدارک دیده است. راه اندازی شبکه ی فارسی تلویزیون &#8220;بی بی سی &#8221; بخشی از آن برنامه ها و روی دیگر همان شبکه ی تلویزیونی منفور بوده است.</p>
<p>بخش داخلی &#8220;بی بی سی&#8221; بسیار گسترده و متشکل از ۵ شبکه رادیویی و ۱۲ شبکه تلویزیونی است. بخش &#8220;بی بی سی&#8221; جهانی هم مجموعه گسترده تری است و &#8220;بی بی سی فارسی&#8221; بخشی از آن به شمار می رود. تاسیس تلویزیون &#8220;بی بی سی فارسی&#8221; در سال ۱۳۸۵ توسط وزارت خارجه انگلیس پیشنهاد و در سال ۱۳۸۶ این پیشنهاد پذیرفته شد. مقدمات ایجاد این شبکه پس از تعیین بودجه سالانه برای آن مهیا گردید و سرانجام در ۲۵ دی ۱۳۸۷ و چند روز بعد از هفتاد سالگی رادیو فارسی &#8220;بی بی سی&#8221; فعالیت آن آغاز شد و در نخستین برنامه ها به موضوع انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران پرداخت؛ موضوعی که در آن زمان برای مخاطبان عام چندان غریب نمی نمود اما بعد از انتخابات و بروز وقایع و اغتشاشات، معلوم شد تأسیس این تلویزیون به این سادگی ها هم نبوده و اهداف خاصی برای آن پیش بینی شده بود.</p>
<p>بودجه ی سالانه تلویزیون فارسی &#8220;بی بی سی&#8221; ۱۵ میلیون پوند ( برابر با ۲۲ میلیون دلار) است که این مبلغ از سوی وزارت خارجه بریتانیا تامین می شود. البته این بودجه رسمی آن است و باتوجه به گستردگی برنامه ها و ونوع کار آن بودجه ی بیشتری باید داشته باشد که احیانا توسط دستگاه ها و نهادهای دیگری به صورت مخفی تأمین می گردد. اکنون بیش از یکسال است که بنگاه سخن پراکنی بریتانیا با تقبل هزینه های سنگین، تلویزیون فارسی زبان را راه انداخته تا بتواند هرچه بیشتر بر افکار عمومی جامعه ایران تأثیر بگذارد و انفعال ذهنی هرچه شدیدتری را به بینندگان آن تحمیل کند. تلویزیون فارسی &#8220;بی بی سی&#8221; که از منابع مالی بی مانند دیگری بهره مند است، ۲۷۰۰ خبرنگار را به کار گرفته و در حالی که مردم جزیره انگلیس برای مشاهده کانال های مختلف &#8220;بی بی سی&#8221; داخلی باید هزینه و مالیات بپردازند، این تلویزیون به صورت رایگان برای مردم فارسی زبان برنامه پخش می کند. به همین جهت راه اندازی تلویزیون فارسی &#8220;بی بی سی&#8221; در همان ابتدا با مخالفت هایی در داخل جامعه انگلیس مواجه شد. فیلیپ دیویس، یکی از نمایندگان مجلس انگلیس، راه اندازی این تلویزیون را در راستای « امپریالیسم رسانه ای بی بی سی خواند » و گفت: « این خنده دار است که بی بی سی بودجه ای به این بزرگی را روی کانال تلویزیونی فارسی زبان خرج کرده است. تنها دلیلی که بی بی سی این تلویزیون فارسی را راه انداخته است، اعمال فشار دولت انگلیس است. » او احتمال داد که راه اندازی این تلویزیون باعث تنش دیپلماتیک بین تهران و لندن شود.</p>
<p>گفته شده که یکی از دست اندرکاران اصلی راه اندازی این تلویزیون، بهروز آفاق بوده است. وی بهایی است و به همراه کسانی چون صادق صبا، عنایت فانی، شهریار رادپور، باقر معین و لطفعلی خنجی در رادیو &#8220;بی بی سی&#8221; سابقه ی خبرنگاری دارد.</p>
<p>تلویزیون &#8220;بی بی سی &#8221; فارسی با اتکا به تجربه دیرپای رادیو &#8220;بی بی سی&#8221; در تهیه و تولید خبر و تحلیل بسیار حرفه ای عمل می کند. خبرها و تحلیل های این رسانه کوتاه، دقیق و بدون حاشیه پردازی و ابهام است زیرا از مخاطب خود توقع فکر کردن ندارد و تنها می خواهد که بیننده هر آنچه را که می بیند و می شنود بپذیرد؛ حتی به طور موقت. این « کپسول های فشرده » خبر و تحلیل به طور مداوم به مخاطب خورانده می شود و هریک بدون آنکه در پی گشودن گرهی و یا استدلال بی نقصی از وقایع و رویدادها باشند به سادگی حامل مضامینی هستند که در میان مدت و در درازمدت به ذهنیت مخاطب شکل مطلوب و مورد نظر برنامه سازان و مدیران جنگ تبلیغاتی را تحمیل می کنند.</p>
<p>تمام گویندگان این تلویزیون علاوه بر جذابیت بصری، در لحن و گفتار بسیار با اعتماد به نفس صحبت می کنند تا مخاطب خود را که مشتاق و تشنه ی شنیدن خبر و نظر است تحت تأثیر قرار دهند. همچنین در ارایه خبرها و تحلیل ها از شخصیت های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخل کشور استفاده ی هدفمند می شود و جملات آنها تقطیع و در لابه لای خبر و یا تفسیر تعبیه شده و به مخاطب چنین القا می شود که آنچه تلویزیون &#8220;بی بی سی&#8221; پخش می کند در واقع نظرات فلان شخصیت است و نه نظر &#8220;بی بی سی&#8221; که وابسته به دولت بریتانیاست! این ترفندهای ساده برای این رسانه بسیار کار ساز بوده به طوری که مخاطبان آن نسبت به رسانه ای مشابه مانند تلویزیون صدای آمریکا بیشتر است. رادیو &#8220;بی بی سی&#8221; و شبکه تلویزیونی فارسی آن از دانش روانی برای تنفیذ برنامه های خود استفاده می کنند و با کمک کارشناسانی که معمولا بومی ایران هستند نقاط کور جامعه را شناسایی کرده و کار تبلیغاتی و رسانه ای خود را با تمرکز بر آن نقاط اجرا می کنند.</p>
<p>چه رادیو &#8220;بی بی سی&#8221; و چه تلویزیون تازه پای فارسی زبان آن همچون رسانه های مشابه در اردوگاه دشمنان انقلاب و نظام اسلامی ایران، بدون محابا به ارکان نظام حمله کرده و با استفاده از نظرات طیف نسبتا گسترده ای از مخالفان داخل و خارج کشور، تلاش می کند چهره ای مخدوش از انقلاب اسلامی وجمهوری اسلامی ارایه نماید. در برنامه های این تلویزیون از چهره های طیف چپ اپوزیسیون خارج نشین ( همچون فرخ نگهدار ) تا طیف راست طفیلی داخل ( همچون ابراهیم یزدی ) برای اظهار نظر علیه جمهوری اسلامی و بویژه ولایت فقیه استفاده شده است. هدف از این ضف آرایی چپ و راست در کنار هم علیه جمهوری اسلامی، آن است که اولا به مخاطب القا شود که انقلاب اسلامی مدتها پیش شکست خورده و تمام شده و در ثانی جمهوری اسلامی که نتیجه آن انقلاب بوده نظامی ناکارامد و محکوم به شکست است که با زور و تهدید بر سرکار باقی مانده و به زودی ساقط خواهد شد.</p>
<p>این رسانه از حمله مستقیم به اسلام و دیانت مردم پرهیز کرده و به جای آن به تبلیغ لزوم جدایی دین از سیاست می پردازد که تقریبا در پس زمینه تمام برنامه هایش تعبیه شده است. این تلویزیون همچنین تصویری وارونه از خواسته ها وتمایلا ت مردم جامعه ارایه می کند که در واقع تصویری از جامعه غربی است. مهمترین موضوع مورد توجه این رسانه در دوره ی مورد بررسی، موضوع انتخابات ریاست جمهوری دهم و وقایع بعد از آن بود.</p>
<p>این تلویزیون به صراحت از اغتشاشات دفاع کرده و به شدت به تبلیغ آن پرداخته و برای تداوم تحرکات آشوب طلبانه فعالیت رسانه ای خود را حتی به ایجاد پایگاه اینترنتی ارتباط با آشوبگران و مردم ایران مبادرت نمود</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/13218/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازار داغ تجهیزات شنود صدا وتصویر</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/13060</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/13060#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Jul 2010 11:48:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[گزارش]]></category>
		<category><![CDATA[استراق سمع]]></category>
		<category><![CDATA[تجهیزات شنود]]></category>
		<category><![CDATA[جاسوسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/13060</guid>
		<description><![CDATA[کنجکاوی، سوءاستفاده و یا هر نیت دیگر چندان تفاوتی با هم ندارد ؛ حاشیه امن خلاء قانونی برای دلالان و فروشندگان دستگاههای غیرقانونی فیلمبرداری و ضبط صدا به قدری فراهم است که هیچ مشتری دست خالی از این بازار مکاره برنمی گردد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کنجکاوی، سوءاستفاده و یا هر نیت دیگر چندان تفاوتی با هم ندارد ؛ حاشیه امن خلاء قانونی برای دلالان و فروشندگان دستگاههای غیرقانونی فیلمبرداری و ضبط صدا به قدری فراهم است که هیچ مشتری دست خالی از این بازار مکاره برنمی گردد. و بدیهی است که سوداگران زیادی در صف خرید این ابزارند تا حرمت ها و حریم خصوصی جامعه را به تاراج ببرند.</p>
<p>به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی  مهر ، دستگاه ضبط صدای قابل اختفا از راه دور که سه سال پیش از چین وارد ایران شد حالا دیگر بازار پررونقی دارد ، به طوی که رواج خرید و فروش و استفاده از این دستگاهها که کاربرد معمولی و عادی ندارد نگرانیهای زیادی را در جامعه ایجاد کرده است. تکرار بی اخلاقیهایی همچون انتشار فیلم میهمانیهای خصوصی، استخر بانوان و یا فیلمهایی از زندگی خصوصی چهره های مشهور که علاوه بر حرمت شکنی های اخلاقی و نقض حریم خصوصی و وجدان جامعه ، گاه خسارات جبران ناپذیری نیز بر جای گذاشته است . این دستگاههای چینی توسط دلالان سفارش زیادی دارند و به ایران وارد می شوند ؛ البته به صورت قاچاق و یا حتی  رسمی و در برخی موارد از مبادی گمرکی ایران.</p>
<p><strong>جاسازی تجهیزات استراق سمع در لباسهای پاکستانی ؛ تجارت جدید و پولساز</strong></p>
<p>به دلیل این که حجم عمده این محصولات به صورت قاچاق وارد کشور می شود ، امکان کنترل ورود آن از سوی مراجع رسمی به حداقل رسیده است. بر اساس اطلاعات بدست آمده تجار غیرقانونی از دو شیوه برای وارد کردن این تجهیزات استفاده می کنند، یکی به صورت مخفی در بین پالتهای اجناس دیگر دیجیتالی که از چین وارد کشور می شود و یا به صورت جاسازی در لباسهای وارداتی از پاکستان.</p>
<p>اگرچه امروز مانند ماههای اول ورود این دستگاهها به کشور ، به راحتی پشت ویترین مغازه ها دیده نمی شوند و خرید و فروششان چندان علنی نیست ،اما با گشت و گذاری کوتاه در مراکز خرید لوازم کامپیوتر و دستگاههای دیجیتالی به وفور می توان نمونه های مختلفی از این دستگاهها را خریداری کرد.</p>
<p>سرهنگ رضا غنی لو معاون اجتماعی نیروی انتظامی تهران بزرگ در این باره به مهر می گوید: برای خرید و فروش این دستگاهها باندهای حرفه ای مانند فروشندگان مواد مخدر تشکیل شده و دسترسی به آنها برای خواهانشان راحت است. امکان فیلمبرداری به صورت پنهانی و یا ضبط صدای محیط از قابلیتهای این دستگاه است. دستگاهی که هیچ کاربرد عام و معمولی ندارد و در دسترس بودن آنها به صورت گسترده به طور قطع آسیبهایی را به دنبال دارد.</p>
<p><strong>گوش دادن به صدای دیگران از کیلومترها فاصله</strong></p>
<p>یکی از انواع این دستگاهها یک گیرنده کوچک است که می توان آن را در محیطی نصب کرد و در هر فاصله حتی خارج از کشور با استفاده از سیم کارتی که برای آن تعریف می شود ، صدای محیط را به وضوح گوش داد. این دستگاه که به راحتی توسط شبکه های ماهواره نیز با یک تلفن به فروش می رسد بازار داغی در مراکز خرید صوتی و تصویری دارد.</p>
<p>یکی از پاساژهای حاشیه میدان امام خمینی پایتخت ، محل فروش چنین دستگاههایی است. اگرچه به صورت علنی نمی توان نمونه ای از آن را در ویترین دید ولی با یک نیم دور در هر طبقه و سئوال از فروشندگان می توان به راحتی آن را تهیه کرد.</p>
<p>اگر چه فروشنده ها احتیاط می کنند ولی بعد از دو دقیقه حضور در این پاساژ سراغ این دستگاه را از جوانی که مقابل درب مغازه ای ایستاده می گیرم . می گوید باید صبر کنم تا نمونه برایم بیاورد. بعد از چند دقیقه بازگشته و همکار خود را معرفی می کند. او که خوش را وحید معرفی می کند در توضیحاتی که در مورد این دستگاه ضبط صدای محیط می دهد مدعی است صدای محیطی به وسعت ۱۰۰ متر را با کیفیتی بالا ضبط  می کند و از طریق تلفن می توان با سیم کارت این دستگاه تماس برقرار و در هر جایی حتی خارج از کشور صدای محیط را گوش داده و یا ضبط کرد!</p>
<p>پیمان یکی دیگر از فروشندگان دستگاههای گیرنده و ضبط صدا در این مورد می گوید: &#8221; قبلا این دستگاهها به صورت علنی در بازار خرید و فروش می شد ولی بعد از مدتی مراجع مسئول امنیتی با مغازه داران و فروشنده ها برخورد کردند و از آن زمان به بعد خرید و فروش این دستگاهها به صورت مخفی انجام می شود. دو سال پیش اولین نمونه این دستگاه ، ضبط صدای محیط وارد کشور شد. این دستگاه در محیط بسته نصب می شد و می توانست صدای محیط را ضبط و بر روی امواج فرستنده رادیویی پرت که شبکه ای بر روی آن نیز پخش نمی شود، ارسال کند. امکان دریافت صدای این فرستنده بسته به جنس عایق صوتی محیط از فاصله ای ۱۰۰ متری تا یک کیلومتری ممکن است.&#8221;</p>
<p><strong><a rel="attachment wp-att-13112" href="http://www.teribon.org/archives/13060/554874_orig"><img class="aligncenter size-full wp-image-13112" title="554874_orig" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/07/554874_orig.jpg" alt="" width="550" height="367" /></a>میکروفن های جاسوسی ؛ فقط ۱۳۰هزار تومان </strong></p>
<p>به گفته این فروشنده، دسترسی به صدای ضبط شده توسط این دستگاه به دلیل ارسال توسط امواج رادیویی نامحدود است و امکان گوش دادن به صدای آن برای افراد دیگر که به صورت اتفاقی از این فرکانس استفاده می کنند نیز وجود دارد. به تازگی دستگاه جدید دیگری وارد بازار شده که صدای محیطی به مساحت ۱۰۰ تا ۱۵۰ متر حتی در فضای باز را ضبط کرده و با استفاده از امواج بلوتوث روی دستگاهی که فرد برای آن مشخص می کند می فرستد ولی فاصله مکانی دریافت صدا توسط این دستگاه محدود است. صدای ارسالی توسط این فرستنده به صورت انحصاری در اختیار فرد قرار می گیرد.</p>
<p>وحید می گوید: &#8221; توسط این دستگاهها می توان از آنچه که در محیط نصب دستگاه می گذرد مطلع شد، کاربرد جاسوسی دارد، سارقان هم  می توانند از آن استفاده کنند و یا وسیله ای برای سوء استفاده است. این دستگاهها به صورت محدود خرید و فروش می شود و نمی توان آن را در ویترین مغازه ها دید ولی خریدشان نیز کار چندان مشکلی نیست. قیمت فروش این دستگاههای ضبط صدا حدود ۱۳۰ هزار تومان است.</p>
<p><strong>خودکاری با قابلیت فیلمبرداری ؛ جاذبه جدید سوداگران</strong></p>
<p>علاوه بر این دستگاههای ضبط صدا، به تازگی دستگاههای ضبط تصویر به همراه صدا نیز وارد بازار شده است. دستگاهی که به راحتی می توان فیلمهای خصوصی از دیگران تهیه و از آن سوءاستفاده کرد.</p>
<p>گفته می شود دستگاههای مخفی ضبط تصویر انواع مختلفی دارد. ساعت، آدامس و غیره. ولی نمونه موجود آن در کشور  خودکاری است که دوربین غیرقابل دید بسیار کوچکی در سر آن قرار دارد و قادر به فیلمبرداری از محیط است. تنها راه شناسایی این خودکار که ظاهری کاملا مشابه خودکارهای معمولی در بازار دارد این است که در هنگام ضبط چراغ بسیار کوچک آبی رنگی در سر آن روشن می شود که البته فروشنده آن راهنمایی می کند که می توان با یک نوار چسب مشکی این چراغ را نیز مخفی کرده و بدون این که کسی متوجه شود با آن فیلمبرداری کرد!</p>
<p>دوربین این خودکار دارای کیفیت بسیار بالایی است و تصاویر دریافتی از آن وضوح بالایی دارد و در حافظه ای دو گیگا بایتی خود تصویر و صدای ضبط شده را ذخیره می کند. این خودکارها از کشور چین به تعداد انبوه وارد بازار ایران شده و خریداران خود را نیز دارد.</p>
<p>وحید که جزو فروشنده های این خودکار هم هست می گوید: &#8220;این خودکارها حدود ۱۵۰ تا ۱۶۰ هزار تومان قیمت دارد. ولی قیمت دقیقش مشخص نیست چرا که هر کسی آن را به قیمت متفاوتی می فروشد. اگر پلیس فردی را با این دستگاه دستگیر کند با مشکل مواجه می شود چون مامورین شدیدا این موضوع را پیگیری می کنند. البته این خودکارها الان در بازار تا حدود ۲۰۰ یا ۳۰۰ هزار تومان هم به فروش می رسد اگر چه قیمت خرید اینها ۲۰ هزار تومان است. اوایل ورود این دستگاهها به بازار که زیاد پیدا می شد کمتر از ۱۲۰ هزار تومان فروخته نمی شدند ولی الان که فروششان محدودیت دارد قیمت آن کمتر از ۲۰۰ هزار تومان نیست.&#8221;</p>
<p><strong>شهرستانیها مشتری پر و پا قرص تجهیزات ضبط پنهانی صدا و تصویر!</strong></p>
<p>یکی از وارد کنندگان این نوع خودکار از چین می گوید: قیمت تمام شده این خودکار با هزینه حمل تا تهران ۱۰ هزار تومان است و ما به صورت عمده و تعداد بیش از ۱۰۰ قلم به مغازه دارها به قیمت ۳۰ هزار تومان می فروشیم. البته قیمت فروش این خودکار در مغازه ها و به صورت خرده فروشی حدود ۵۰ هزار تومان است و استقبال خوبی هم از آن به خصوص در شهرستانها شده است.</p>
<p>او می گوید تنها وارد کننده این نوع دوربین در ایران نیست، &#8220;همکاران دیگری نیز هستند که از این خودکارها وارد می کنند چون سود خوبی دارد. از اول امسال یک کانتینر از این خودکارها را به بازار فروخته ام، البته از میزان خرده فروشی آن در بازار خبر ندارم. ولی تقاضا برای خرید بالاست و من هم با سفارشهای انبوه تر تخفیف بیشتری می دهم. اغلب خریداران این خودکار کنجکاو هستند تا طرز کار آن را ببینند و معمولا قصد خاصی از خرید آن ندارد ولی بقیه مردم اند که با قصد خاص و منفی آن را خریدای می کنند&#8221;، یک فرد معمولی چرا باید احتیاج به چنین خودکاری پیدا کند.</p>
<p>وی که برای بازاریابی این خودکار به یکی از شبکه های ماهواره ای آگهی هم داده ادامه می دهد: بسیاری از مشتریها از طریق این آگهی تماس می گیرند و ما به صورت رایگان این خودکار را به درب منزل آنها ارسال می کنیم. تلفنهای همراه اعتباری نیز برای فروش در نظر گرفته ایم تا علاوه بر غیرقابل شناسایی بودن بتوانیم مدام شماره تلفن خود را تغییر دهیم تا مشکلی هم ایجاد نشود.</p>
<p><strong>خلاء قانونی در برخورد با ضبط پنهانی</strong></p>
<p>یک وکیل دادگستری معتقد است به دلیل خلا قانونی و پیش بینی نشدن مجازات برای استفاده کنندگان از دستگاههای ضبط صوتی و تصویری پنهانی راه فرار از قانون و مجازات برای این افراد وجود دارد.</p>
<p>بهرام بهرامی ادامه می دهد: در قانون تنها برای آثار مجرمانه که در پی استفاده از این تجهیزات پدید می آید مجازات پیش بینی شده است.</p>
<p>وی به مهر می گوید: به طور نمونه در فصل هجدهم قانون مجازات اسلامی مواد ۶۳۸ تا ۶۴۱ قانونگذار مجازاتهایی برای فردی که به وسیله تلفن و یا دستگاههای مخابراتی دیگر برای اشخاص ایجاد مزاحمت کند پیش بینی شده البته استفاده از این ماده قانونی در صورتی است که بتوان این موضوع را با آن انطباق داد.</p>
<p>این استاد دانشگاه ادامه می دهد: در مواد ۶۴۸ تا ۶۵۰ قانون مجازات اسلامی آمده که اگر افراد به اشخاصی مراجعه کنند که به تناسب وضعیت شغلی شان محرم اسرار هستند و اقدام به سوءاستفاده از اطلاعات آنها شود به حسب جرم از سه ماه و یک روز تا یکسال و پرداخت جزای نقدی محکوم می شوند.</p>
<p>به گفته بهرامی، افرادی که از تجهیزات صوتی استفاده می کنند می تواند بر طبق این قانون مجازات شوند.</p>
<p>این قاضی سابق دیوان عالی کشور با بیان اینکه البته ماده ۶۳۸ هم به نوعی ممکن است با آثار ناشی از این اقدامات تطبیق پیدا کند  می گوید: با توجه به پیشرفت و توسعه تجهیزات صوتی، تصویری و مخابراتی لازم است قانونگذار در خصوص استفاده از این ادوات مواد قانونی را به صورت مشخص به نحوی که بازدارنده باشد پیش بینی کند اما با استناد به قوانین فعلی در حال حاضر تنها در صورتی که فعلی انجام شده باشد فرد را مجازات می کنیم.</p>
<p>وی با تاکید بر اینکه نمی توان خرید و فروش و نگهداری این ادوات را جرم دانست ادامه می دهد: ممکن است برخی به دلیل تخصص و یا وضعیت شغلی از این وسایل استفاده کنند و صرف داشتن این وسایل نباید جرم تلقی شود ولی ورود آنها مقررات خاصی دارد و مشمول قانون قاچاق است. البته نگهداری این ادوات نیز باید با نظارت قوه قضائیه و در برخی موارد به صورت استثنا باشد چرا که دلیلی برای استفاده عمومی آن وجود ندارد.</p>
<p><strong>پلیس چه می گوید</strong></p>
<p>سرهنگ رضا غنی لو معاون اجتماعی نیروی انتظامی تهران بزرگ نیز در این زمینه به مهرمی گوید: خرید و فروش و نگهداری هر گونه تجهیزات جمع آوری صوتی، تصویری و اسنادی مدارک از مردم بدون اطلاع آنها ممنوع است مگر در حریم خصوصی و برای حفاظت اموال و ساختمان از سرقت.</p>
<p>وی ادامه می دهد: حتی اگر فردی در داخل منزل شخصی اش دوربین مدار بسته ای برای حفاظت اموال خود نصب کرده باشد ولی همین وسیله منجر به ثبت تصاویر و گفته هایی از میهمان وی شود که اطلاعی از روشن بودن دوربین ندارد و علی رغم میل باطنیش فاش شود این اقدام جرم محسوب می شود.</p>
<p>می افزاید: مبنا برای جرم بودن استفاده از این دوربینها اطلاع نداشتن افراد در خصوص ضبط تصاویر، صدا و اسناد است.</p>
<p>غنی لو می افزاید: خرید و فروش هر گونه وسایل صوتی و تصویری و وسایل الکترونیکی نیاز به مجوز اتحادیه دارد که طبق تحقیقات پلیس اتحادیه مربوطه هیچ اطلاعی از خرید و فروش این تجهیزات ندارد و مجوزی در این زمینه صادر نکرده است.</p>
<p>وی تصریح می کند: این وسایل میکرو به صورت غیرقانونی و غیرمجاز وارد کشور می شود چون واردات به کشور باید با مجوز گمرک و توسط اشخاص حقیقی و حقوقی شناخته شده انجام شود.</p>
<p>به گفته معاون اجتماعی پلیس تهران، اخیرا استفاده از این دستگاهها در سطح جامعه افزایش یافته است به همین دلیل شهروندان باید در صورت اطلاع از خرید و فروش و یا نگهداری این تجهیزات، اطلاعات خود را از طریق تلفن ۱۱۰ اعلام کنند.</p>
<p>معاون اجتماعی پلیس تهران می افزاید: اگر شهروندان می خواهند به صورت دقیق تر موضوع را پیگیری کنند می توانند از طریق ۱۱۰ آدرس پایگاه اطلاعات منطقه را جویا شده و با مراجعه به آنها اطلاعات خود را در اختیار این پایگاهها قرار دهند و در صورت احراز صحت اطلاعات علاوه بر جمع آوری و معرفی خاطی به دادگاه، نسبت به پلمپ آن مغازه به علت خرید و فروش با هماهنگی اتحادیه و اماکن عمومی اقدام می شود.</p>
<p>غنی لو در مورد قوانین ناظر برای برخورد با این جرایم اظهار می دارد: در اصل ۲۲ قانون اساسی به طور صریح آمده است که حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون مجاز دانسته مانند اجازه ای که قضات برای کشف جرم برای شنود و یا ورود پنهانی می دهند. همچنین بر اساس اصل ۲۵ قانون اساسی نیز ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، استراق سمع و تجسس مگر به حکم قانون ممنوع است.</p>
<p><strong>مجازات زندان برای مجرمان براساس قانون جرایم رایانه ای</strong></p>
<p>به گفته وی، در قانون جرایم رایانه ای مصوب خردادماه ۱۳۸۸ در سه بخش با عنوان دسترسی غیرمجاز، شنود غیرمجاز و بازرسی رایانه ای به صورت ریز به اینگونه جرایم پرداخته شده و مجازات زندان تا جریمه نقدی برای ارتکاب کنندگان تعیین شده است.</p>
<p>معاون اجتماعی نیروی انتظامی تهران بزرگ با بیان اینکه پلیس در صورت مشاهده از طریق گشتها و یا گزارش مردمی با این جرایم برخورد می کند می گوید: پلیس منکر خرید و فروش این تجهیزات نیست.</p>
<p>وی تاکید می کند: به زودی برخورد قاطع و ضربتی با اصناف متخلف و افرادی که به صورت سیار اقدام به فروش این دستگاهها می کنند آغاز می شود.</p>
<p>وی تصریح می کند: این افراد به علت اینکه می دانند پلیس نسبت به این مسئله حساس است و قوانین محکمی هم در زمینه وجود دارد به صورت پیچیده و سازمان یافته برای خرید و فروش این تجهیزات عمل می کنند مانند فروش مواد مخدر که طبق قانون جرم است ولی متاسفانه قابلیت دسترسی برای فرد خواهان در صورت جستجو وجود دارد.</p>
<p>غنی لو در مورد فروش این تجهیزات توسط شبکه های ماهواره نیز می گوید: بر اساس قانون موجود تبلیغات در شبکه های ماهواره به دلیل اینکه اغلب این شبکه ها مسئله دار هستند جرم است و با تلفنهای اعلام شده برای فروش در صورت شناسایی برخورد می شود کما اینکه بسیاری از این تلفنها امروز پاسخگو نیستند و عوامل آنها دستگیر شده اند.</p>
<p>وی ادامه می دهد: در اغلب آگهی فروش این تجهیزات، تلفنی در دبی اعلام می شود و از طریق این تلفن از تماس گیرنده ها آدرس گرفته شده و این تجهیزات برای خریدار فرستاده می شود. معمولا تلفنهای اعلام شده در حوزه ایران نیست و با واسطه این کار را انجام می دهند و یا بسیاری از اینها شماره تلفنها را مدام تغییر می کنند.</p>
<p><strong>میکرو دوربینها ابزار جدید سوداگران</strong></p>
<p>معاون اجتماعی نیروی انتظامی تهران بزرگ تاکید می کند: که این جرم تنها مختص به ایران نیست و سرقت اطلاعات شخصی از معضلاتی است که پلیس دنیا با آن مواجه است. در ایران این جرائم در حد نصب دوربین در استخر و محل تعویض لباس است ولی در کشورهای دیگر مجرمان از این طریق درآمدزایی می کنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/13060/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تقابل استراتژی غربال و آهنربا</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/10793</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/10793#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 04 Jul 2010 18:46:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>
		<category><![CDATA[آرمان خواهی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام انقلابی]]></category>
		<category><![CDATA[تلویزیون]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[صدا و سیما]]></category>
		<category><![CDATA[عدالتخواهی]]></category>
		<category><![CDATA[وحید جلیلی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/10793</guid>
		<description><![CDATA[ اگر تقسیم کارکردهای رسانه به آموزش، تبلیغ، اطلاع رسانی و سرگرمی را قبول کنیم آرمانگرایی محافظه کارانه شبه دینی را می توان در سرگرمی ارزیابی کرد. که مشابهتی تام به وضعیت دین در رسانه های سکولار استرالیا، کانادا و ترکیه دارد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignleft size-full wp-image-10795" title="788_orig" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/07/788_orig.jpg" alt="" width="250" height="100" />۱٫ استراتژی رسانه‌های ایران در تعامل با رسانه‌های جهانی خصوصا در بخش فرهنگی استراتژی غربال است. در این استراتژی با مشخص کردن چند معیار سلبی می‌توان هر آنچه که اتمسفر رسانه‌ای غرب تولید می‌کند از غربال عبور داده و در فضای ذهن و دل عامه جامعه ایرانی جاری نمود.</p>
<p>۲٫ استراتژی غربال موجب شده است که حجم وسیعی از آنتن صدا و سیما و محتوای مطبوعات را اخبار و برنامه‌های ورزشی  اشغال کند. در اخذ و انعکاس برنامه‌های ورزشی نیز هیچ معیاری جز ورزش (آن گونه که در فرهنگ مدرن غرب تعریف شده) لحاظ نمی‌شود و دقیقا آنچه که رسانه‌های سرمایه‌داری جهانی اراده می‌کنند و هر آنچه که آنها می‌پسندند در آینه رسانه جلوه می‌کند.</p>
<p>۳٫ جالب اینجاست که مدیران  و کارشناسان این رسانه‌ها ادعا می‌کنند اخباری مثل مساوی کردن تاتنهام و چارلتون یا درگیری دروازه‌بان مسینا با مربی این تیم یا &#8230; به خاطر تقاضای مردم برای اینگونه اخبار منتشر می‌شود و رسانه صرفا رافع این نیاز است و نه ایجادکننده آن.</p>
<p>۴٫ در این  مجال به دنبال نقد تفصیلی رویکرد رسانه  ملی به مقوله ورزش نیستیم که خود بحثی جداگانه و مفصل را می‌طلبد. اما اجمالا اشاره می‌کنیم که استراتژی غربال که می‌توانست به عنوان یکی از راهبردهای مکمل و فرعی در تامین برنامه های صدا و سیما مورد استفاده قرار گیرد امروز به اصلی ترین راهبرد سازمان تبدیل شده است و ورودی های رسانه ملی را چه از داخل  و چه از خارج مدیریت می‌کند.</p>
<p>۵٫ دلیل عمده غلبه چنین راهبردی در سازمان صدا و سیما و دیگر رسانه‌ها را می‌توان در بی‌آرمانی و محافظه‌کاری مدیران ارشد و میانی آنها جستجو کرد. در رویکردهای غیرآرمانگرایانه، وضع مطلوب صرفا تعریفی در محدوده موقعیت فردی و شغلی مدیران دارد.</p>
<p>استراتژی آهن ربا هنگامی‌می‌تواند در تحول محتوایی و شکلی رسانه ملی به کار آید که آرمانگرایی اصالت و اعتبار جدی در سیاست گذاری سازمان پیداکند. مدیران آرمانگرا و انقلابی که خود را از پاسخ گویی به باندها و مراکز زر و زور و تزویر رها کرده اند چون  عمیقا و با تمام وجود به دنبال تحقق آرمانها هستند فضای رسانه ای جهانی و داخلی را نه با رویکرد غربال (که یک رویکرد محافظه کارانه و غیرانقلابی است) بلکه با رویکرد آهن ربا رصد می‌کنند. و چون حساسیت  خود را نسبت به معروف و منکر از دست نداده و دوغ و دوشاب را  ازهم  باز می‌شناسند از کوچکترین امکان بالقوه یا بالفعل رسانه ای که جهت گیری آرمانی دارد عبور نمی‌کنند. هرچه آهن­ربا قوی تر و دغدغه های آرمانی مدیریت رسانه بالاتر باشد در شناسایی و جذب عناصر، مضامین، مراکز و قوالب پراکنده و منتشر در سطح جهانی و داخلی موفق تر عمل خواهد کرد. راهبرد آهن ربا برخلاف راهبرد غربال، یک راهبرد فعال است به این معنا که منتظر نمی‌شود تا کانالهای از پیش تعیین شده صرفاً با غربالیزاسیون ورودی های رسانه را شکل دهند.</p>
<p>۶٫ &#8220;غربال‌&#8221;ها براثر فشار حجم ورودی‌های رسانه‌های &#8220;هل من مزید&#8221; گو سوراخ‌هایشان گشاد و گشادتر می‌شود و مرحله به مرحله از غربالیت! خود هم  دورتر می‌شوند.</p>
<p>۷٫ البته در صدا و سیما، بخشهای اداری مختلفی متصدی رصد فضای رسانه ای جهان هستند اما از آنجا که مدیریت صدا و سیما تحت تاثیر  محافظه کاران و نه آرمان گراهاست عمده این رصد متوجه تهدیدهاست. در صدا و سیما بولتن هایی روزانه تهیه می‌شود که در آن دشمنان رسانه ای جمهوری اسلامی ‌رصد شده و کوچکترین خبرها، گزارشها و گفتگوهایشان دراین بولتن ها جمع آوری می‌شود و دراختیار مدیران محافظه کار صدا و سیما قرار می‌گیرد تا به انفعال آنها دامن زده و از اندیشیدن شان به آرمانها و اهداف ایجابی انقلاب اسلامی دور کند اما فرق عمده محافظه کارها و آرمانگراها در نگاه به پیرامون  آن است که گروه اول به تهدیدها حساس ترند و گروه دوم به فرصتها. محافظه کارها چون آرمانی پیش رو ندارند حداکثر به حفظ وضع موجود یا مقابله با خطرها می اندیشند. اما آرمانگراها که در اندیشه رشد و پیش رفتن به سوی وضع موعودند سعی می‌کنند  هر امکان و فرصتی را برای تحول مثبت و تمهید تحقق وضع آرمانی؛ درست و به موقع  ببینند و به فعلیت در آورند.</p>
<p>۸٫ تفاوت عمده دیگر محافظه کارها و آرمانگراها در این است که آرمانگراها چون به آرمانهای بلند دل بسته اند هر گامی به سمت وضع موعود را موفقیتی شیرین می دانند؛ چون رسیدن به مقصد منوط به پیمودن راهی دراز است هر گامی در این مسیر موضوعیت دارد. هر گام هم مجردا  دارای ارزش  و  موضوعیت است و هم از آنجا که مقدمه گام بعدی است دارای ارزشی مضاعف می شود به این ترتیب آرمان گرایی و واقع گرایی متلازم اند. اما محافظه کارها برای تلطیف ملال محافظه کاری نیازمند نوعی آرمانگرایی تخیلی و فریب کارانه هستند که در حوزه رسانه به شکل آرمانگرایی مناسبتی تجلی می کند. آنها در عمل گامی برای برهم زدن وضع موجود و پیش رفتن به سمت وضع موعود بر نمی دارند و با حاکم کردن استراتژی غربال کرختی، دنیا زدگی، دم غنیمتی و تنبلی را دامن می زنند و از سوی دیگرچون روزی خوران خوان دین و یا بر نشستگان منبر مذهب هستند نوعی آرمانگرایی مناسبتی &#8211; مناسکی را پاس می دارند که ناکجاآبادی تخیلی را ترسیم می کند. اگر تقسیم بندی کلاسیک کارکردهای رسانه به آموزش، تبلیغ، اطلاع رسانی و سرگرمی را قبول کنیم آرمانگرایی محافظه کارانه شبه دینی را می توان در کارکرد چهارم یعنی سرگرمی ارزیابی کرد. که مشابهتی تام به وضعیت دین در رسانه های نظامهای سکولار و لائیک از استرالیا و کانادا گرفته تا عربستان و ترکیه دارند.</p>
<p>اسلام انقلابی که به تعبیر صریح حضرت امام(ره) مبنای انقلاب اسلامی و نظام برآمده از آن است؛ اسلام مطلوب مدیریت محافظه کار نمی تواند باشد. در گفتمان انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی در افتادن با آمریکا و دیگر مستکبران عالم امتداد آرمانخواهی و ظلم ستیزی و عدالت گستری در فضای جهانی، منطقه‌ای و ملی است و این گونه نیست که اگر امریکایی وجود نداشته باشد انقلاب به بن بست برسد بلکه آنقدر اهداف و آرمانهای ایجابی پیش رو هست که حتی لحظه‌ای نیز آرمانگرایان از تلاش و دغدغه باز نایستند. امریکا مانعی در برابر آرمانخواهی است و به تبع آرمانخواهی استکبار ستیزی واجب می‌شود. اما در نگاه وارونه محافظه کاران که چالش ایران و امریکا را صرفا یک نبرد قدرت می بینند؛ عدالت خواهی و آرمانگرایی ارزشی تبعی و دست دوم دارد. یعنی چون امریکا می تواند از نارضایتی داخلی برای تهدید نظام سوء استفاده کند باید یک جریان رقیق عدالتخواهی نیز در فضای رسانه کشور وجود داشته باشد تا بتوان از آن برای  کنترل افکار عمومی و امید بخشی موقتی استفاده کرد.</p>
<p>این عدالت خواهی البته کاملا تعریف شده و در چارچوب و بلکه چهل چوب است و خود اصالتی ندارد چراکه عدالت اصلی قرار است با ظهور منجی جهانی محقق شود و برافراشتن هر پرچمی تا پیش از ظهور باطل است. تا رسیدن به  نقطه ظهور مهمترین وظیفه نگه داشتن پوسته دین و حفظ دین حداقلی است. در دین حداقلی نه فلسفه نبوت “لیقوم الناس بالقسط” است و نه  فلسفه امامت “الا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم” .</p>
<p>۹٫ در این دین نه “من بات شبعان و اخوه جائع فلیس بمسلم” معنی دارد و نه “العدل حیا الاحکام” که اگر اینگونه بود  اطلاع رسانی دقیق و لحظه به لحظه از نتایج مسابقه آخن و شالکه  ضریبی چند  برابر ضرورتهای رسانه ای انقلاب پیدا نمی کرد. آنچه که امروز در رسانه ملی و بسیاری دیگر از رسانه‌های دولتی و غیردولتی می بینیم تحت عنوان نظریه جذب توجیه می شود. مدیران رسانه می گویند “ابتدا باید جذب کرد و سپس پیام داد. رسانه‌ای که مخاطب نداشته باشد هرچقدر هم شعار و پیام بدهد تاثیری در جامعه نخواهد داشت.” این نظریه که هم اکنون محوری ترین اصل رسانه ای صدا وسیما محسوب می شود خود مبتنی بر پیش فرض ناگفته ای است که هیچ گاه مفاد آن به چالش طلبیده نمی شود. دراین رویکرد دین ذاتا جذابیتی ندارد و بلکه دافعه نیز دارد. آنچه جذابیت دارد تقلید شوهای ترکیه، پمپاژ فیلمهای هالیوودی،  اطلاع رسانی لحظه به لحظه از سری A ایتالیا و نمایش تجمل و رفاه طبقه متمکن و آگهی های تبلیغاتی شرکتهای چند ملیتی است. مدیران متدین رسانه باید تلاش کنند که به جایی از این شب تیره بیاویزند قبای ژنده پیامهای دینی را تا مگر به تبع جذابیتهای آگهی های سامسونگ و بازارهای کیش؛ دین نیز به خانه های هفتاد میلیون ایرانی راهی بیابد !</p>
<p>۱۰٫ نظریه سکولاریستی “جذب” در قیافه ای حق به جانب و در پوشش حمایت از دین آنچنان ظریف و دقیق دین را از رسانه کنار می گذارد که بسیاری از منتقدان را نیز در هیاهوی نقدهای شبه فنی و شبه ایدئولوژیک گم می کند. این در حالی است که نقد آرمانخواهانه رسانه در عین ایدئولوژیک بودن فنی ترین و حرفه ای ترین نقدها نیز هست. در این رویکرد تا رادیو و تلوزیون که قرار است صدا و سیمای جمهوری اسلامی باشد دین انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناسد و مخالفان و معاندان انجمن حجتیه ای، توده ای ، لیبرال و فرصت طلب آن را از خود دور نکند به جذابیت رسانه ای بالایی نیز دست پیدا نخواهد کرد.</p>
<p>۱۱٫ نظریه جذب  در حقیقت نظریه “انجذاب” و استحاله است.<br />
علمداران  و پیشقراولان نظریه جذب بهترین و جذاب ترین  بخش  دین را  “مباحات”  می‌دانند. رسانه در این رویکرد باید  در مباح ها و منطقه‌الفراغ  تعریف شود. آنها  اگر چه  دم از این می‌زنند که برای نجات دین  از دست نگاه های سلبی و نفی و نهی و رد  به میدان آمده اند  اما خود  مهم ترین چیزی که از دین می‌شناسند “نباید” هاست و نه “باید” ها.</p>
<p>آنها  پیشنهاد می‌کنند  که برای فاصله گرفتن از  محرمات، بهترین راه  غرق کردن مخاطب  در مباحات  است.</p>
<p>این در حالی است که همین شیوه به اعلی درجه مورد استفاده کسانی قرار می‌گیرد  که  در جستجوی مفری از “باید” های مسئولیت آور دین  هستند.</p>
<p>مهم ترین درگیری متحجرین با امام  و انقلاب اسلامی‌در این بود  که دین منهای مسئولیتشان را  با چالش روبرو کرده بود.</p>
<p>دینی که در آن نمی‌شد از واجبات اجتماعی و سیاسی به مستحبات و مباحات  فردی فرار کرد  و بالاتر  اینکه  حتی واجبات  را نمی‌شد  بهانه ای برای ترک “ اوجب” ساخت.</p>
<p>وقتی “ ولی” که اولویت‌ها را مشخص می‌کند علم “هل من ناصر” می‌افراشت “چه به شراب نشسته باشی  چه به نماز ایستاده باشی”.</p>
<p>۱۲٫ ”نظریه جذب“ با نفی بدیهی ترین اصول تشیع  آغاز میشود. انسان کامل  امام “دین کامل”  و حافظ مجموعه  دین  است و حفظ مجموعه  در گرو حفظ نسبت اجزائ مجموعه  با هم است  وبدون  “ولی”  که اولویت ها را  و نسبت ها را و اهم ومهم  ها را  مشخص می‌کند ؛ دین کشکولی است در دست متحجرین و سکولارها  برای فرار از اولویت ها و مسئولیتها و دینداری چیزی نیست جز  وقت گذرانی و فرصت سوزی و مسئولیت گریزی در گلگشت مباحات و مستحبات.</p>
<p>۱۳٫ اگرچه صداوسیما به سبب  ویترین عریض و طویل شبانه روزی و دیوار کوتاهش بیش از دیگران در این نقد عیب های خود را هدیه گرفته است! اما  ماجرای سکولاریسم و نظریه جذب و غربال و آهن ربا  گسترده تر از آن است که دامن دیگر دستگاههای فرهنگی و رسانه ای حتی خود ما که مدعی نقد آن هستیم را نگرفته باشد.</p>
<p>۱۴٫ راهبرد آهن ربا نیز مبتنی بر نظریه جذب است. با این تفاوت که &#8220;جذب&#8221; در این نگاه جذب کردن است نه جذب شدن به بهانه جذب کردن!مغناطیس ارمان گرایی امروز در فضای رسانه‌ای ایران توسط محافظه‌کاران غربال بدست پارازیته شده است. اما این جدال؛ با ظهور و رشد رویش‌های نسل جدید آرمانگرایی واقع‌گرایانه که لااقل به اندازه رفع تهدیدها به شناسایی و بهره‌گیری از فرصت های ملی و منطقه‌ای وجهانی انقلاب اسلامی مردم ایران می اندیشند، فرجامی مبارک خواهد داشت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/10793/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فلسفه فوتبال یا فلسفه ورزش؟</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/10557</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/10557#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 03 Jul 2010 06:24:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[علوم انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[فلسفه]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/10557</guid>
		<description><![CDATA[فوتبال را باید مانند خودش که آمیخته‌ای از همه اضداد است در نظر گرفت. شاید راحت‌تر این باشد که مجموعه عوارض و لوازم آنرا مدّ نظر قرار داد و تحقیق نمود که این دیگر چیست که خود را با همه اعتباریات و قراردادهای دیگر متفاوت ساخته است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آنچه که باید در موردش بحث شود فلسفه فوتبال است. عنوان غریبی است که امروزه به علت کثرت استعمال مشابه آن دیگر به آشنائی نزدیک تبدیل شده است چون نام فلسفه هم به میان آمد، پس چالشهایی را که این اصطلاح به وجود می‌آورد باید پذیرا شد. در سنت فلسفی ما پذیرفته شده که چیزی می‌تواند متعلق بحث فلسفی باشد که بهره‌ای از وجود برده باشد. اگرچه برای وجود معنای موسعی در نظر گرفته‌اند که انحاء مختلف هستی منجمله اعتباریات را نیز دربرمی‌گیرد؛ ولی بهرحال در همین ظرف هم باید نوعی هستی برای این ورزش قائل شد تا بتوان آنرا موضوع تحقیق و بررسی قرار داد وگرنه کاربرد اصطلاح فلسفه این ورزش باید جای خود را به کلمات دیگری بدهد مثل «آثار و فواید فوتبال» و یا «خاستگاه اجتماعی» و از این قبیل. به هر تقدیر با علم به اینکه فلسفه فوتبال به معنای دقیق و علمی هرگز قابل طرح نیست ولی با تسامح می‌توان به این موضوع پرداخت. در این تحقیق و تفسیر است که ناخواسته سنت و مدرنیسم مطرح می‌شود چرا که این ورزش اینک به شکلی درآمده که هم می‌توان آنرا تکامل و تعالی فوتبال اولیه دانست و هم می‌توان چهره انحطاط یافته آن، و این معنی قابل قبول نیست مگر آنکه از یک سو به ماهیت فوتبال و از سوی دیگر به ماهیت مظروف یعنی سنت و مدرنیسم التفات نمود. به نظر میرسد تفکیک بررسی فوتبال از این نگرش میسر نباشد و شاید حل همین ماجرا را بتوان همان فلسفه فوتبال دانست. بنابراین باید با این سوال آغاز کرد که فوتبال چیست؟</p>
<p>فوتبال چیست که اینقدر جهان را به خود مشغول ساخته است. در جهان کنونی شاید هیچ چیز را نتوان یافت که به اندازه این بازی عجیب مردم را به هم نزدیک و از هم دور کرده باشد. آیا این بازی را می‌توان موجودی همچون سایر موجودات دانست. شاید در بدو امر به نظر برسد که فوتبال تنها یک بازی است و دیگر هیچ و به شروع و خاتمه خود و خاطراتی که از آن باقی می‌ماند محدود می‌شود ولی اگر این ورزش در آغاز پیدایش خود چنین بود، دیگر اینگونه نیست. نمی‌خواهم بگویم که فوتبال ذات و ماهیتی دارد و در مسیر تطوری خود مراحلی را طی می‌کند. شاید ذات گرایان افراطی چنین رویکردی داشته باشند ولی اصلاً اینطور نیست و نیز نباید گفت که فوتبال آنگونه موجود اعتباری است که هیچ هویتی هم برای آن نمی‌توان فرض کرد. فوتبال را باید مانند خودش که آمیخته‌ای از همه اضداد است در نظر گرفت. شاید راحت‌تر این باشد که مجموعه عوارض و لوازم آنرا مدّ نظر قرار داد و تحقیق نمود که این دیگر چیست که خود را با همه اعتباریات و قراردادهای دیگر متفاوت ساخته است. به راستی امروز کدام ساختار اجتماعی را می‌توان سراغ گرفت که به نوعی با فوتبال سروکار نداشته باشد. این درست است که فوتبال موجود مستقلی نیست و به اعتباریات شبیه‌تر است ولی اشتباهی فاحش است اگر آنرا در همان جهان اعتبارها خلاصه نمود. چه بسیار اموری از این دست که منشاء آثار خارجی بسیارند و فوتبال از برجسته‌ترین آنهاست. سیاست و اقتصاد که به بداهت درآن سر می‌کشند و با ‌آن زندگی خاصی را ادامه می‌دهند، حتی علم و تکنولوژی و اخلاق هم آمیختگی خاصی با فوتبال پیدا کرده‌اند. آیا این ارتباطها به ماهیت فوتبال برمی‌گردد و یا جدیداً عارض آن شده یعنی همه اینها خاصیت دوران جدید و به اصطلاح دوران مدرنیته است؟ پاسخ این سوال سهل و ممتنع است. تردیدی نیست که آن زمان که ملوانان انگلیسی این ورزش را پایه گذاشته هرگز چنین تصوراتی در ذهن نداشتند. پای انگلستان به میان آمد، کشوری که زمانی  فوتبال را بنابر مشهور به وجود آورد، آنقدر در سیاست و کشورداری عظمت داشت که خورشید در قلمروش غروب نمی‌کرد. وقتی پای این کشور وسط باشد باید در همه چیز با تامل بیشتر تحقیق نمود. آنها ‌آنقدر در همه امور مهارت و سیطره داشتند که بتوان فرض کرد هر کاری ، حتی فوتبال را برای انگیزه‌هائی متکثر و متعدد عرضه کرده باشند. نمی‌دانیم، ولی پیداست که این ورزش از آغاز با اهدافی که امروز پیدا کرده به وجود نیامده باشد. سیر تکاملی این ورزش این دیدگاه را تا حدی تائید می‌کند. همینجا اینرا نیز باید گفت که برخی هم می‌گویند فوتبال اولین بار در برزیل مطرح شد و ملوانان انگلیسی بعد از آشنایی اولیه با آن کم کم سروسامانی به آن داده و برایش قوانین خاصی ابداع کردند و مثل خیلی موارد دیگر به دلیل سلطه بر عالم آنرا به نام خود ثبت نمودند. حقیقت هرچه باشد فوتبال مسیر خاص و طولانی را طی کرد تا به شکل امروز درآمد. این ورزش چه در ساختار و قانونمندی‌ها و چه در اهداف و چه در تاثیر و تاثرات خود بکلی دگرگون شد. در ابتدا عده‌ای صرفاً برای تفریح  و وقت‌گذرانی، که شاید تعریف ساده‌ای از بازی باشد، توپی را به میدان که نه، به هر محل مسطحی می‌انداختند و بدون این پیچیدگی‌ها در دو گروه، که تعداد هم درآن مهم نبود، سعی می‌کردند توپ را به دروازه طرف مقابل بکشانند. صحنه‌ای بود از جنگ و دوستی، قدرت‌نمایی و صمیمیت. به مرور این ورزش هم تکویناً مراحل تکاملی خود را طی کرد. شاید از همین مرحله به بعد بود که انگلیسی ها ابتکار عمل را در دست گرفتند و به این موجود خاص، اعتباری جدید بخشیدند. در ابتدا تعداد نفرات هر تیم یازده نفر نبود بلکه در ابتدای قانونمند شدن هر تیم فوتبال از دو دروازه‌بان تشکیل می‌شد و ده نفر دیگر که هیچ تفکیک منظمی هم در حمله و دفاع نداشتند. همه دفاع می‌کردند و همه حمله می‌کردند. خلاصه صحنه جنگ بود. بعدها کم کم این شکل فعلی پیدا شد و بیش از صدسال است که هر تیم با یازده نفر  با شمایل کنونی به مسابقه وارد می‌شود. به مرور و به دلایل رازآلودی که تاکنون هم هیچ کس نتوانسته پاسخ روشنی  به آن بدهد فوتبال به محبوب‌ترین، درآمدزاترین، تاثیرگذارترین و گسترده‌ترین ورزش جهان تبدیل شد. آنچه که در این مسیر رخ داد خود به اندازه شکل‌گیری و تکامل فوتبال عجیب بود و هنوز هم عجیب است. ذات دنیای جدید و ماهیت مدرنیسم بیکار ننشست و این ورزش را هم مانند هر پدیده دیگری به جزئی از خود تبدیل نمود. اصولاً غرب و یا ماهیت غرب به گونه‌ای است که همچون روحی واحد هرآنچه را که منطبق با خود بیابد به درون خود می‌کشد و به شکل خود درمی‌آورد و به جزئی از خود تبدیل می‌کند. این نظر هم افراط و تفریط در باور به ذات نیست بیان اعتبارات یک ذات اعتباری است که مصادیق مختلف آنرا در همه عرصه‌های صنعت و کشاورزی و هنر و سیاست و اقتصاد و علم می‌توان نشان داد.  فوتبال به مرور به واقعیتی تبدیل شد که گویی شخصیت غرب را در آن می‌توان مشاهده کرد همه آن ضد و نقیض‌هایی که در فرهنگ مغرب زمین مشاهده می‌شود. کجای جهان همچون غرب می‌توان هرج و مرج و نظم را این چنین به سامان در کنار هم دید که در فوتبال نیز می‌توان سراغ گرفت.</p>
<p>چگونه می‌توان تفاهم و کینه توزی را، سرعت و کندی را، شوق و نا امیدی را آنگونه که در فوتبال است در جای دیگر دید. اشتباه نشود، هیچ چیز در فوتبال نیست که در ورزش‌های دیگر نباشد. هر مولفه‌ای از این ورزش چه درونی و چه بیرونی را می‌توان در دیگر ورزش ها هم پیدا کرد. حتی در محبوبیت هم اینگونه نیست که فوتبال در هر کشوری حرف اول را بزند، در درآمدزایی و اقتصاد هم همینطور. ورزش‌هایی چون بسکتبال، گلف و تنیس و کریکت و  راگبی (فوتبال آمریکایی) امروزه در آمریکا بیشتر از فوتبال طرفدار دارد؛ در کشورهایی مثل استرالیا و تایلند و نیوزلند کریکت بیشتر از فوتبال وقت و فکر مردم را به خود اختصاص می‌دهد. در پاکستان و هندوستان هم ورزش‌های رقیب فوتبال فراوانند . حتی در انگلستان هم فوتبال رقیب دارد. ولی آنچه که جالب است اینکه من حیث‌المجموع در جهان هیچ ورزشی قدرت حتی رقابت با فوتبال را ندارد. این ورزش رازآلود معلوم نیست که چیست که این آثار شگفت را همراه دارد؟به یک مورد از این شگفتی‌ها توجه کنید. همانقدر که سیاست بر فوتبال اثر گذارده، فوتبال نیز تصمیم‌های سیاسی را متأثر نموده است. تا دهه ۶۰ و قبل از آن، در انگلستان (به عنوان نمونه کشور دارای فوتبال مدرن، وگرنه آلمان، ایتالیا، فرانسه، اسپانیا نیز در همین رده قرار می‌گیرند) بنابر سیاست‌های حاکم، به شکل غیرقابل باوری میان نژاد سفید و سیاه تفاوت بلکه تبعض وجود داشت. سیاه پوستان و سرخ  پوستان تنها برای آن زنده بودند و محلی از اعراب داشتند، که نیازهای سفید پوستان را برآورده سازند. گویی که نوع آدمی چند گونه بود. حتی کلیسای سیاهان هم جدا بود. مدارس و اتوبوس‌ و امکانات دیگر اجتماعی که جای خود را داشت. در دهه هفتاد در فوتبال زمزمه‌هایی آغاز شد که روح و جان این ورزش سیاهان را هم به سمت خود کشید. در ابتدا باز هم فرهنگ کلی متأثر از سیاست‌های سیاستمداران مقاومت می‌کرد و تنها سیاه‌پوستانی توفیق ورود به  تیمهای بزرگ را پیدا می‌کردند که دورگه  باشند، به تیم‌هایی مثل لیدزیونایتد، لیورپول، آرسنال دربی کانتی، منچستریونایتد، تاتنهام به عنوان بزرگان آن دوران انگلستان نگاه کنید یا هیچ سیاه پوستی در آن نمی‌یابید یا اندک اندک با دورگه‌هایی روبرو می‌شوید که باز هم با حقوق و مزایای کمتر وارد عرصه شده‌ بودند. به مرور این ماجرا سرعت گرفت تا جایی که امروز مشاهده می‌کنید که اگر تعداد سیاه پوستان بیشتر نباشد کمتر نیست. سایرنژادها هم همینطور و به همین شکل این مسیر را طی کردند. اگر چه حتی امروز هم حقوق و مزایای یک سیاه در مقایسه با سفید مانند خودش کمتر است. ولی فوتبال (و نیز سایر ورزشها اگر چه در حد کمتر) این فاصله را پرکرد. اما آنچه که در خفا رخ داد تنها این نبود. ذات مدرنیسم در مواجهه با این پدیده نه تنها عقب‌نشینی نکرد و کنار ننشست، بلکه بنابر ماهیت خود این پدیده‌ را نیز جزئی از خود تبدیل نمود و با مجهز شدن به آن مسیر خود را ادامه داد. مدرنیسم هرگز فوتبال را در کنار خود به موازات خود نپذیرفت، بلکه بعد از مبارزه و مقاومت اولیه آنرا تحلیل کرد و امروز می‌توان به جرأت گفت که فوتبال جزئی از ساختار و ماهیت آن است. نقطه بزنگاه همین است که برای دیگر کشورها که از محدوده مدرنیسم واقعی و حقیقی خارجند و تنها تلاش می‌کنند ادای آنرا درآورند فوتبال مثل بسیاری از دیگر واقعیتها، مثل تولید انبوه اتومبیل، به صورت مصنوعی و عارضی مطرح است. اگر قرار باشد روزی فوتبال نقش حقیقی خود را بازی کند باید تکلیفش با ساختار هر نظام روشن شود. در غرب فوتبال خود غرب است و در برخی کشورها چنین نیست و تلاش برای تغییر مصنوعی این ساختار هم در این کشورها به جایی نرسیده و نخواهد رسید. و به همین دلیل نقش‌های متفاوتی از آن به چشم می‌خورد. در غرب که فوتبال جزئی از وجودش شده (و یا آنان فوتبال را به جزئی از خود تبدیل کرده‌اند) همانند یک ارگانیسم و یک موجود زنده همه چیز در همه چیز اثر می‌گذارد و اثر می‌پذیرد. مگر میشود فوتبال را تنها در محدوده مستطیل سبز تجزیه و تحلیل کرد؟ مگر قابل فرض است که فوتبال را صرفاً واقعیتی نود دقیقه‌ای دانست که تعدادی تماشاچی با لذت آنرا می‌بینند و بعدهم همه چیز تمام میشود؟ مگر می‌توان اقتصاد فوتبال را همین فروش بلیط و حق پخش تلویزیونی و انواع تبلیغات بشمار آورد؟ امروز فوتبال یکی از شاخصه‌های سیاست داخلی و خارجی غرب است. صنعتی است که در تجارت و بانک و بورس تأثیر غیرقابل انکار دارد، و چه کسی است که نداند جوهره نظام غرب با اقتصاد آمیخته است. فوتبال را که اگر چه ماهیت نوعی ندارد و نمی‌توان از این منظر برایش فلسفه‌ای قائل شد باید از وجهه نظر وجود خاصش مورد ملاحظه قرار داد. این فوتبال همین است با همه خوبیها و بدیهای پنهانش.</p>
<p>همه را با هم به دوستی می‌کشاند. در کجای جهان می‌توان اینهمه نزدیکی نژادهای کشورهای مختلف را دید که امروز بزرگترین تیم‌های فوتبال جهان از بازیکنانی تشکیل شده‌اند که از چندین کشور مختلف کنار هم جمع شده‌اند. گاه آنقدر افراط می‌شود که در انگلستان تیمهای مطرحی چون آرسنال و چلسی، حتی یک بازیکن انگلیسی هم در میدان ندارند، آنهم در انگلستان که زمانی بازیکن غیرانگلیسی یا مربی غیرانگلیسی در آنجا حکم مرگ می‌گرفت. همه اینها نه بازی سیاست که نقش سیاست است،سیاست همین است. هرگاه اقتضاء کند که وسیله ای به عنوان وسیله باید مورداستفاده قرار گیرد، قرار خواهد گرفت و اگر هم نباید وسیله‌ای جزء لاینفک ماهیت مدرنیته شود باز هم همانطور خواهد شد. اینها هم مزایا و معایب خود را دارد و این چنین است که فوتبال معجونی است از همه خوبیها و بدیها. فوتبال همانقدر که به عنوان نمونه سیاه پوستان را جذب کرده و ظاهراً به آنان شخصیتی همطراز سفید پوستان داده و این را می توان روح برادری و تفاهم و نوع دوستی دانست ولی موجب تفرقه‌های بسیاری در آن کشورهایی شده که برخی جوانانشان را به غرب می‌فرستند. گروه های کشف استعداد که تیمهای بزرگ در کنار خود دارند گاه ظالمانه‌ترین رفتارها را در کشورهای فقیر برای جلب و جذب آنان بکار می‌برند. آنچه به همه این رفتارهای متضاد  معنای واحد می‌دهد منافع ملّی است که حرف اول و آخر همه آنهاست.</p>
<p>اینک از این منظر به فوتبال بنگریم، که چگونه می‌توان از آن برای دستیابی به اهداف مختلف بهره برد. تدبیر آن است که همه جوانب مثبت و منفی در کنار هم ملاحظه شود. شاید باشند کشورهایی که ترجیح می‌دهند از فوتبال به عنوان یک داروی مسکن استفاده کنند بهرحال جمع شدن صدها هزار نفر (در مجموع) برای دیدن مسابقات و صرف وقت رفتن و برگشتن و زمان تعریف ماجراهای مسابقات، کم نیست. این مقدار زمان هنگامی که از نسل جوان گرفته شود، خود بخود آنان را از سایر افکار دور خواهد کرد. امّا این جماعت از این حقیقت غفلت کرده‌اند که همین نحوه سیاستگذاری زمینه‌ را برای آینده‌ای نامعلوم که کسی نمی‌داند چه موقع است آماده خواهد کرد تا همین افراد به نحو دیگری در مقابل سیاست دیگری بایستند. هنگامی که جوان رها شده در سکوهای تماشای فوتبال عقده‌هایش را با فریاد و توهین و ناسزا خالی کند همیشه این داور یا یک تیم فوتبال دیگر نیست که مخاطب باشد. هنگامی که برای پیروزی یک تیم بر تیم دیگری آنهمه جنجال برپا شود و با پایکوبی و ابراز شادی بی‌حد و حدود تماشاچیان صرفاً به عنوان یک وسیله مورد استفاده قرار گیرند، چه تضمینی است که در دفعات بعد به شکلی که مورد قبول و پسند نباشد همین ماجرا تکرار نشود؟ هنگامی که الگوسازی برای جوانان به واسطه فوتبالیستها در مقطعی از زمان تجویز گردد، چه ضمانتی است که افراط و تفریطی در این امر گریبان همان کسانی را نگیرد که می‌پنداشتند این ابزار همیشه برای آنان کارساز خواهد بود؟</p>
<p>امّا فوتبال به دور از همه این غوغاها به راه خود ادامه می‌دهد. همانند سیل است و آتشفشان، که هم نابود می‌کند و هم آبادانی بوجود می‌آورد. برخی جنبه‌های تخریبی آنرا بیشتر مدّنظر قرار می‌دهند و برخی جنبه‌های سازندگی آنرا. امّا حقیقت این است که این دو جنبه از هم قابل تفکیک نیستند. یک حقیقت تلخ و شیرین هم در این میان رخ می‌دهد و آن نقش خود فوتبالیستهاست. همه آنان که با این ورزش آشنا هستند می‌دانند که خوشبختانه آنچه که مایه افتخار است این است که در دل همه این تضادها، می‌توان نقطه روشنی یافت که همان نوع دوستی و انسانیتی است که در غالب فوتبالیستها وجود دارد (حتی اگر نادانسته و ناخواسته مجری سیاستهای برنامه‌ریزی شده دیگران باشند). نه اینکه آنان انسانهای والایی باشند، ابداً، آنان هم جوانانی هستند اکثراً آموزش ندیده و تحصیل نکرده که در شروع زندگی به پول و امکانات بسیار رسیده‌اند و در دنیای شهوات مختلف خود سیر می ‌کنند. عاشق شهرت و محبوبیت‌اند و به انحاء مختلف در صدد دستیابی به آنها زندگی می‌کنند ولی روح غالب و قالبی که در فوتبال پیدا می‌کنند احترام به مردم و دوست داشتن آنهاست. اینکه بیشتر با احترام با مردم سخن می‌گویند و به آنان عشق می‌ورزند و برای آنان خیلی قدم‌ها برمی‌دارند، مصادیق این حقیقت است. بسیاری از آنان در موسسه‌های خیریه عضوند. بسیاری از آنان سفیران افتخاری یونیسف و یونسکو هستند تا جایی که تیمی مثل بارسلونا با همه افتخاراتی که دارد رسماً این مسئولیت را هم برعهده گرفته است. شاید این روحیه برخاسته از روحیه بدهکاری و دینی باشد که آنان نسبت به تماشاگران دارند و بدون آنان خود را ناچیز می‌پندارند ولی این همه ماجرا نیست. فوتبال در ذات خود اینگونه ارزشهای برتر را هم ایجاد می‌کند. وقتی در تیمی مثل چلسی بازیکنان از انگلستان، آلمان، چک، پرتغال، ساحل عاج، فرانسه، برزیل کنار هم بازی کنند خود بخود روح دوستی و تفاهم هم پدید می‌آید. خودبخود این انگاره که برخی نژادها برتر از دیگرانند از بین می‌رود.</p>
<p>این حقیقت هم مثل حقایق دیگر مربوط به عالم انسانها بطور نسبی تحقق پیدا می‌کند و چنین است که بازیکنی مثل جان تری در کشوری دیگر با تعدادی جوان ترک درگیر می‌شود آنهم با این نگاه که برتر از آنان است و یا کار زشتی که جاناتان وودگیت به بار آورد. همه اینها هست. هم خوبی‌ها و هم بدی‌ها ،ولی باید انصاف داد که نقش فوتبال امروزه در ایجاد وحدت و همدلی بسیار فراتر از کینه‌توزیها و دشمنیهاست، آنچه که باید دانست و پذیرفت و تلاش کرد که به وضع بهتری درآید اینکه امروزه فوتبال به کالایی برای تجارت تبدیل شده و با لطائف الحیل قیمت کالای خود را در بازار بالا می‌برند تا به سود سرشار دست پیدا کنند.</p>
<p>این داستان رخ نمی‌دهد مگر آنکه انسانهای مخاطب خود را هم بتوانند به نوعی همراه کنند. در این صنعت پولساز امروز روانشناسان و جامعه‌شناسان بزرگی در خدمت تیمهای بزرگ هستند تا بهتر از رقبا بتوانند تولیدات خود را به فروش برسانند. زمانی که آلن کلارک با قیمت یکصد هزار پوند به لیدز نقل و انتقال پیدا کرد رکورد قیمت بازیکن در انگلستان شکست و امروز منچستریونایتد با نود و سه میلیون یورو کریس رونالدو را به رئال‌مادرید می فروشد. توجه کنید که این تفاوت چشمگیر فقط در فاصله سی سال رخ داده است. پس باید پذیرفت که صنعت فوتبال با چه سرعت و شتابی به پیش می‌رود. در جهانی که تسلیحات، موادمخدر، فروش انسانها حرف اول را در تجارت می‌زند باید به این معجون ورزشی احترام گذاشت که اگرچه در درون خود نیات سیاستمداران را نیز برآورده می‌کند که بهرحال نمی‌توان آنرا تائید کرد، امّا صدها نکته مثبت هم دارد که جای امید به آینده را بازمی‌گذارد.</p>
<p>خلاصه اینکه اگرچه فوتبال واقعیت مستقلی ندارد تا بتوان به معنای دقیق و علمی برای آن فلسفه‌ای در نظر گرفت ولی در جهانی که فلسفه‌های مضاف روزبروز بیشتر مطرح می‌شوند و از فلسفه هنر و فلسفه علم و &#8230; سخن به میان می‌آید تا فلسفه حمایت از حیوانات و مثل آن، فلسفه فوتبال هم قابل طرح خواهد بود. شاید اختلاف‌نظری نباشد که اگر حقیقتاً بخواهیم فلسفه فوتبال داشته باشیم باید برای هر ورزش دیگری هم فلسفه‌ای خاص طراحی ‌گردد. قطعاً این چنین نیست و اگر بتوان برای فلسفه ورزش هویتی قائل شد فوتبال به عنوان نوعی ورزش از احکام آن تبعیت خواهد کرد شاید مناسب باشد ببینیم که فلسفه ورزش چگونه قابل بررسی است. ورزش حرکات و قانونمندی‌های خاص و آگاهانه‌ای است که انسانها برای تقویت و تعالی جسم و روح خود بکار می‌برند. اگر از این زاویه نگاه کنیم احتمالاً می‌توان پذیرفت که این دسته فلسفه‌های مضاف هرکدام به نوعی انسان را مورد شناسایی قرار داده و رابطه او را با آن موضوع خاص کشف می‌کنند. ورزش با انسان آمیخته است و همچون هنر، سیاست، حقوق، زبان، علم ابعاد مختلف وجود او را به چالش می‌کشد.</p>
<p>فلسفه ورزش با این مقدمه یعنی رابطه انسان با خودش، امّا رابطه او با تمام هویتش با خودش به معنای بعدی از ابعاد وجودی‌اش. همه اینها روح انسانی را سیراب می‌کند که بی‌نهایت طلبی و زیبایی دوستی و عدالتخواهی و حقیقت‌جویی را در بالاترین مراتبش هدف گرفته است. این انسان با این ساختار عجیب است که این شگفتی‌ها را به هنر ورزش و سیاست هم تسرّی داده است. اگر در انسان جنگ، غریزه و فطرت قوای دائمی خلقت اوست و تعالی او هم حل مسالمت‌آمیز این دو واقعیت است که باید با بقای هر دو ولی حاکمیت فطرت به پایان برسد، ورزش و هنر و&#8230; هم صحنه‌های تجّلی همین واقعیت‌اند. همه آن اضداد که در همه این عرصه‌ها می‌بینیم بازتاب همان تضادی است که آگاهانه در سرشت ما قرار داده‌اند  تا با آن به تکامل برسیم.</p>
<p>فلسفه ورزش همان فلسفه خلقت آدمی است و فلسفه خلقت آدمی همان سرچشمه‌ای است که فلسفه هنر و ورزش و مانند آنها را در آن می‌توان جستجو کرد. همه آن شگفتی‌ها در ذات انسان است و بیهوده  نیست هنگامی که ورزش و یا هنر را تجزیه و تحلیل می‌کنیم در هر مورد و هر جزء به تعارضاتی می‌رسیم که اگر دقیق نباشیم آنها را نشانه‌های منفی به حساب می‌آوریم و حال آنکه باید از همین مسیر عبور کرد، مسیر دیگری در کار نیست. فلسفه ورزش یعنی نگاه این گونه به ورزش برای شناخت بهتر ماهیت انسان. این دیگر جزء اعتباریات نیست. از مهم‌ترین واقعیت‌های عالم خلقت است. پس شاید بتوان برای فلسفه ورزش اصالتی از نوع دیگر قائل شد و آن را به عنوان جزئی از فلسفه و یا انسان‌شناسی و یا فلسفه زندگی انسان به حساب آورد.</p>
<p>ولی از آنجا که در بسیاری موارد، مهم‌ترین مصداق یا نوع را به دلیل ممتاز بودنش ملاک می‌گیرند، می‌توان فوتبال را نیز نایب مناسب ورزش دانست و شاید هم به نحو اعتباری بتوان آنرا مستقلا مورد تحقیق قرار داد. این ماجرا همچنان مفتوح می‌ماند تا  در بستر زمان فواید و مضار آشکار و پنهان این معجون رمزآلود کشف گردد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/10557/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روشنفکری در اندیشه شریعتی</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/10538</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/10538#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jul 2010 14:53:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریه</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرمقاله]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/10538</guid>
		<description><![CDATA[امروز سنگین‌ترین‌ و حیاتی‌ترین‌ رسالت‌ روشنفکران‌ کشورهای‌ اسلامی، پیش‌ از هر چیز، بازگشت‌ به‌ خویشتن‌ و بازیافتن‌ «شخصیت‌ خویش» است، همچنان‌ که‌ غرب‌ در آغاز ورود به‌ شرق، برای‌ کوبیدن‌ راه‌ ورود و رسوخ‌ خویش، پیش‌ از هر چیز، ملت‌های‌ شرقی‌ را به‌ دور کردن‌ از خویش‌ و به‌ بیگانه‌ کردن‌ با خویش‌ واداشت…]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignright size-large wp-image-10546" title="shariati" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/07/shariati-230x300.jpg" alt="" width="230" height="300" />در این مقاله کوشش می شود ریشه های دینی و اجتماعی وجوه روشنفکری علی شریعتی به عنوان متفکر و دانشمندی که سخت با آموزهای شیعی و آرا و نظریه های علمی زمان خودش پیوند برقرار کرده بود بررسی و پردازش گردد</p>
<p><strong>۱. مبانی دینی روشنفکری علی شریعتی</strong></p>
<p>۱٫ علی شریعتی مزینانی یک روشنفکر دینی بود. او رسالت و حیات دینی خود را دفاع نوین از آموزه های مذهب شیعه در برابر تندبادهای الحادی، مارکسیستی دانست و در این جهت مرکزی را به نام کانون نشر حقایق اسلامی تأسیس کرد علی شریعتی هم در این فضای روشنفکری پر تب و تاب بالید و سخت به آموزه‌های اصیل مذهب شیعه علاقمند گردید و توانست با تمرکز بر ظرفیت‌های انقلابی تشیع در این حوزه مطالعات خوبی انجام دهد. او به پیروی پدرش به نوآوری در اسلام معتقد بود. می‌کوشید بیرون از گفتمان‌های مسلط فقهی- کلامی و براساس علم جامعه شناسی به مفاهیم دینی بپردازد. اصل مهم در مبانی اسلامی تفکر وی توحید است. او معتقد بود باید با درک اصلی و مبتنی بر نص از توحید بتوانیم جلوه های فلسفی، اقتصادی و اجتماعی شرک را شناسایی و بزداییم.<br />
یکی دیگر از وجوه مبانی اسلامی شریعتی نگاه او به انسان و انسان شناسی اوست که نسبتی وثیق با دریافت او از توحید دارد. انسان که خود بنای جامعه قرار می گیرد، یک موجود بود ثابت نیست بلکه در حرکت است که از شدن دایمی حکایت دارد.</p>
<p>۲٫ سرشت زن و مرد برابر است، خواهر و برادرند.</p>
<p>۳٫ فضیلت انسان بر فرشتگان و همه عالم فضیلت علمی اوست. زیرا اسماء [ خداوند] را یاد گرفته است، مسجود فرشتگان قرار گرفته و فرشتگان با علم به اصالت نژاد و برتری خود، باید به پای او بیفتند و او را سجده کنند.شریعتی با وجود این تعریف از انسان باز هم بیشترین تجلی عینی انسان را در عرصه های اجتماعی تعریف می‌کند.</p>
<p><strong>۲. مبانی اجتماعی روشنفکری علی شریعتی</strong></p>
<p>بر اساس پایگاه نظری معرفت و بویژه جامعه شناسی معرفت، اندیشه بر بستر شرایط اجتماعی تولید می شود. به همین دلیل اندیشه نابی که بتوان آن را فارغ از واقعیات پنداشت. شاید عملاً ناممکن باشد و ممتنع .در دوره ای که علی شریعتی می زیست، تحولات اجتماعی هم در غرب و هم در جهان سوم وارد مرحله جدیدی شده بود. بتدریج دولت های ملی در کشورها حاکم شدند. شریعتی در زمانه ای رشد کرد که تحولات اجتماعی ایران در اثر عوامل مختلف مثل نفت. تحولات و دگرگونی‌های اجتماعی نقش عمده ای در تکوین تفکر روشنفکری شریعتی داشت. تفکری که بی گمان اجتماعی بود. زیرا عوامل سه گانه مهمی در تکوین و تحول و هدایت این اندیشه اجتماعی شکل داشتند که نخستین آن یعنی زمینه و بستر زمانه او که مواجه با مسایل و عوامل اجتماعی فراوان بود علت دوم رشته تحصیلی وی بود. او اگر چه به طور رسمی در کشور فرانسه ادبیات فارسی خواند، اما بصورت غیر رسمی تبحری در جامعه شناسی مذهب پیدا کرد.جامعه شناسی و آشنایی و با متفکران بزرگی مثل سارتر، کامو و نیز انقلاب الجزایری در تحلیل‌ها و تفسیرهای اجتماعی او از منابع شیعه و نیز وضع اجتماع بسیار مؤثر بود. عامل مهم سوم در تکوین این اندیشه وجود منابع سیاسی- اجتماعی دین اسلام و بویژه تاریخ و سنت تشیع بود. نگاه اجتماعی- سیاسی شریعتی به تشیع و منابع آن تأثیر زیادی در تکوین جنبش اجتماعی ایران در سال ۱۳۵۷ ( انقلاب اسلامی) داشت .</p>
<p><strong>-۲ الف رویکرد اجتماعی شریعتی به اسلام و شیعه</strong></p>
<p>شریعتی بر اساس تقسیم بندی خودش سه حوزه مطالعات در آثارش دیده می‌شود. که شامل ادبیات، اجتماعیات و کویریات می باشد. البته نمی توان تمایزی واقعی و دقیق میان آنها رسم کرد زیرا زبان شریعتی زبان خاص بود که در هر سه تجلی دارد. اما رابطه مستقیمی میان اسلامیات و اجتماعیات او وجود دارد. کویریات اگر چه به بخشهای صرفاً نظری، فردی و عرفانی می پردازد، اما بدلیل آمیختگی زبانی با هم رویه اجتماعی آن وجود دارد. وقتی به آثار شریعتی نگاه می کنیم بیشتر از آنکه واژه ها، عبارات و مفاهیم و اصطلاحها از جنس فقهی، کلامی یا علمی باشند، اجتماعی، سیاسی و توده ای هستند.شریعتی در آثار خویش به آیات قرآن که جنبه اجتماعی داشت متوسل می شد و فراوان به آنها استناد می کرد. اصل نخست شریعتی در نگاه به قرآن، سنت پیامبر و سیره امامان آن بود که اسلام دینی است که برای مردم آمده است. برای همه مردم نه برای عده ای خاص و یا خواص جامعه.</p>
<p><strong>-۲ب رویکرد اجتماعی به جامعه – تاریخ</strong></p>
<p>شریعتی را نمی توان یک عالم محض در معنای مدرن آن دانست؛ عالمی که صرفاً بر اساس روشهای آکادمیک و دانشگاهی به سراغ متون و موضوع های خود برود. او براستی در نقش یک روشنفکر می رود. نه زبان، هنر، تاریخ، فقه، ادبیات و &#8230;. سرمی زند. با زبانهای مختلف و با تعبیرها و تفسیرها به موضوع نگاه می‌کند. اما رویکرد اصلی وی اجتماعی است برای مثال او در این رویکرد دامنه واژگان اجتماعی بسیاری دارد. به ادبیات عامه که بازگو کننده تفکر اجتماعی مردم است، اشراف دارد. واژه های محلی و بومی در آثار او زیاد است که پرداختن بدانها مجال مستقلی می طلبد. زبان در نزد او از مقام یک ابزار ارتباط فراتر رفته و حیثیت معرفتی- اجتماعی کسب می کند.</p>
<p><strong>انواع روشنفکری در نگاه شریعتی :</strong></p>
<p>انتلکتوئل، مفهوماً کسی‌ است‌ که‌ کار مغزی‌ می‌کند و در فارسی‌ من‌ آن‌ را تحصیل‌ کرده‌ ترجمه‌ می‌کنم، چه‌ امروز هیچ‌ انتلکتوئلی‌ نیست‌ که‌ تحصیل‌کرده‌ نباشد، اما اشتباهاً ما به‌ جای‌ آن، روشنفکر به‌ کار می‌بریم‌ که‌ هرگز درست‌ نیست، &#8230;: یعنی بعضی‌ از تحصیل‌ کرده‌ها روشنفکرند و بعضی‌ از روشنفکران‌ تحصیل‌ کرده‌اند &#8230;آنچه‌ مسلم‌ است‌ این‌ است‌ که‌ روشنفکر، متفکری‌ است‌ که‌ به‌ آگاهی‌ رسیده‌ و در نتیجه‌ دارای‌ جهان‌بینی‌ باز و متحول‌ و قدرت‌ درک‌ و تحلیل‌ منطقی‌ اوضاع‌ و احوال‌ زمان‌ و جامعه‌ای‌ که‌ در آن‌ زیست‌ می‌کند، با احساس‌ وابستگی‌ تاریخی، طبقاتی، ملی، بشری‌ و بینش‌ و جهت‌ مشخص‌ اجتماعی‌ و ناچار حس‌ مسوولیت‌ که‌ همه، زاده‌ی‌ همان‌ آگاهی‌ خاص‌ انسانی‌ است، شده‌ است، خودآگاهی‌ و جهان‌ آگاهی‌ و جامعه‌ آگاهی، این‌ آگاهی‌ عالی‌ترین‌ شاخصه‌ نوع‌ انسانی‌ است‌ که‌ در افراد تکامل‌ یافته‌تر متجلی‌تر است.</p>
<p>شریعتی، روشنفکر را معادل‌ کلمه‌ کلروایان ‌(Clairvoyant) در زبان‌ فرانسه‌ می‌داند، یعنی‌ آدم‌های‌ روشن‌بین‌ که‌ روشن‌ و باز فکر می‌کنند و محدود و متوقف‌ نیستند و منجمد نمی‌اندیشند، زمان‌ و موقعیت‌ خودشان‌ را و موقعیت‌ مملکتشان‌ را و مسائلی‌ را که‌ در جامعه‌شان‌ مطرح‌ است، تشخیص‌ می‌دهند و می‌توانند تحلیل‌ و استدلال‌ کنند و به‌ دیگری‌ بفهمانند، اما انتلکتوئل‌ کسی‌ است‌ که‌ کار فکری‌ و مغزی‌ می‌کند و لذا کسی‌ که‌ روشنفکر است، ممکن‌ است‌ کار بدنی‌ و یدی‌ بکند، اما خوب‌ بفهمد، بنابراین‌ روشنفکر عبارت‌ است‌ از صفتی‌ برای‌ تفکر یک‌ فرد، اما انتلکتوئل‌ صفتی‌ است‌ برای‌ شغل‌ یک‌ فرد.۲۱ شریعتی‌ به‌ تفاوت‌ انتلکتوئل‌ و آسیمیله‌ نیز پرداخته‌ است. آسیمیله‌ نیز همانند انتلکتوئل، علم‌پرست‌ است‌ و به‌ مذهب‌ با نظر بی‌طرفی‌ و بدبینی‌ نگاه‌ می‌کند، به‌ گذشته‌ و سنن‌ اجتماعی‌ بی‌اعتناست، آینده‌گر و نوپرست‌ است، به‌ قضایایی‌ که‌ از طریق‌ عقل، قابل‌ درک‌ است‌ توجه‌ می‌کند و مسایل‌ غیرعقلی‌ را با نظر رد و شک‌ می‌نگرد، از توده‌ عامی‌ مردم‌ و متن‌ جامعه‌ فاصله‌ می‌گیرد و خلاصه‌ تمام‌ خصوصیات‌ انتلکتوئل‌ اروپایی‌ در آسیمیله‌ کشورهای‌ عقب‌مانده‌ وجود دارد با این‌ تفاوت‌ که‌ انتلکتوئل‌ در اروپا، چراغی‌ است‌ فرا راه‌ توده‌ تا جامعه‌ و آینده‌اش‌ را درست‌ ببیند و به‌ موانعی‌ که‌ بر سر راهش‌ وجود دارد، پی‌ ببرد و درصدد رفعش‌ برآیند و به‌ عبارت‌ دیگر انتلکتوئل، مغز درست‌ اندیش‌ اندام‌ جامعه‌ است‌ ولی‌ آسیمیله، شبه‌ انتلکتوئلی‌ است‌ که‌ انتلکتوئل، حرف‌ را در دهان‌ او می‌نشاند و او را له‌ می‌کند.</p>
<p><strong>چیستی‌ روشنفکری‌ و ویژگی‌های‌ آن ‌در نگاه علی شریعتی</strong></p>
<p>روشنفکر از دیدگاه‌ شریعتی‌ به‌ انسان‌ خودآگاه‌ و متعصبی‌ اطلاق‌ می‌شود که‌ جامعه، زمان‌ و زبان‌ مردم‌ خویش‌ را خوب‌ بشناسد و بینشی‌ انتقادی‌ داشته‌ باشد، به‌ همین‌ دلیل‌ لزوماً فیلسوف‌ و دانشمند بودن‌ و نویسندگی‌ و هنرمندی‌ از اوصاف‌ لازم‌ و ضرور او به‌ شمار نمی‌رود، بنابراین‌ شریعتی‌ در تبیین‌ و توصیف‌ این‌ پدیده، به‌ دو نوع‌ حیثیت ‌سلبی‌ و ایجابی‌ اشاره‌ دارد، در حیثیت‌ ایجابی، ویژگی‌های‌ ایجابی‌ و در حیثیت‌ سلبی، ویژگی‌های‌ سلبی‌ را بیان‌ می‌کند و اما ویژگی‌های‌ سلبی‌ روشنفکر از دیدگاه‌ دکتر شریعتی‌ به‌ شرح‌ ذیل‌ است:</p>
<p>الف. تخصص‌ در علوم: «روشنفکر الزاماً نه‌ فیلسوف‌ است، نه‌ دانشمند، نه‌ هنرمند و نه‌ جامعه‌شناس‌ و نه‌ سیاست‌مدار و به‌ تعبیری‌ نه‌ تحصیل‌کرده، بلکه‌ یک‌ انسان‌ آگاهی‌ است‌ دارای‌ جهت‌ اجتماعی، احساس‌ وابستگی‌ گروهی‌ و تعهد انسانی‌ در برابر این‌ گروه» «گمان‌ می‌برند که‌ روشنفکر همان‌ دانشمند، فیلسوف، هنرمند یا تکنسین‌ است‌ که‌ اسلام‌ را با بینش‌ جدید علوم‌ و تمدن‌ امروز غربی‌ بنگرد، در صورتی‌ که‌ روشنفکر همان طوری‌ که‌ در اکثر نوشته‌ها یادآور شده‌ام، انسان‌ آگاه‌ مسوولی‌ است‌ اعم‌ از کارگر، کشاورز، دانشجو، نویسنده، هنرمند، دانشمند، بی‌سواد… که‌ از استعمار، استبداد، فاصله‌ طبقاتی‌ یا هر رنج‌ دیگر انسان‌ و مردم، رنج‌ می‌برد و خود را مسوول‌ ریشه‌کن‌ کردن‌ آن‌ می‌داند و به‌ دنبال‌ یک‌ ایدئولوژی‌ می‌گردد و یک‌ آگاهی، یک‌ ایمان» «روشنفکر نه‌ فیلسوف‌ است، نه‌ دانشمند، نه‌ نویسنده‌ و هنرمند، روشنفکر، متعصب‌ خودآگاهی‌ است‌ که‌ روح‌ زمان‌ و نیاز جامعه‌اش‌ را حس‌ می‌کند و بینش‌ جهت‌یابی‌ و رهبری‌ فکری‌ را داراست. این‌ آگاهی‌ و بینش، آگاهی‌ و بینش‌ ویژه‌ای‌ است‌ که‌ در مسیر تجربه‌ اجتماعی‌ و عمل‌ انقلابی، بیشتر تحقق‌ و تکامل‌ می‌یابد تا از طریق‌ تفکرات‌ مجرد ذهنی‌ و مطالعه‌ و تحصیل‌ مکتب‌های‌ فلسفی‌ و رشته‌های‌ علمی.»</p>
<p>ب. زعامت‌ و حکومت: این‌ آگاهی‌ و شعور هدایتی‌ که‌ شاخصه‌ روشنفکر است، به‌ معنی‌ زعامت‌ و حکومت‌ نیست‌ بلکه‌ به‌ معنی‌ حرکت‌ بخشیدن‌ و جهت‌ دادن‌ به‌ جامعه‌ است‌ که‌ هر روشنفکری‌ در قبال‌ آن‌ مسوولیت‌ فردی‌ دارد «کلکم‌ راع‌ و کلکم‌ مسوول‌ عن‌ رعیته» وی‌ در سخنان‌ خود ویژگی‌های‌ ایجابی‌ را به‌ شرح‌ ذیل‌ بیان‌ می‌کند:</p>
<p><strong>۱٫ آگاهی‌ و تعهد روشنفکر:</strong></p>
<p>«روشنفکر یک‌ انسان‌ آگاهی‌ است‌ دارای‌ جهت‌ اجتماعی، احساس‌ وابستگی‌ گروهی‌ و تعهد انسانی‌ در برابر این‌ گروه»</p>
<p><strong>۲٫ ارتباط‌ مستقیم‌ روشنفکر با جامعه‌ خود و شناخت‌ مکاتب‌ و نظریه‌های‌ جامعه‌شناختی:</strong></p>
<p>«روشنفکر باید تنها بر نظریات‌ و فرضیات‌ کلی‌ علوم‌ اجتماعی‌ تکیه‌ نکند (اگر هم‌ بتوان‌ معتقد شد که‌ در علم‌ جامعه‌شناسی‌ می‌توان‌ به‌ دقت‌ و قاطعیت‌ علوم‌ دقیقه، مانند ریاضیات‌ و فیزیک، همه‌ جامعه‌ها و پدیده‌ها و روابط‌ و مسایل‌ پیچیده‌ و بی‌شمار اجتماعی‌ را براساس‌ قوانین‌ و اصول‌ متقن‌ و ثابت‌ و کلی‌ تحلیل‌ کرد و به‌ شناخت‌ و حتی‌ پیش ‌نیاز قطعی‌ تاریخ‌ و تحولات‌ اجتماعی‌ پرداخت) و از انطباق‌ واقعیات‌ محسوس‌ اجتماعی‌ بر آنها بپرهیزد و به‌ جای‌ آن‌ به‌ شناخت‌ مستقیم‌ جامعه‌ خویش‌ از طریق‌ بررسی‌ تاریخ‌ و تماس‌ یافتن‌ با اجتماع‌ و تفاهم‌ با توده‌ و یافتن‌ روابط‌ گروهی‌ و طبقات‌ و بررسی‌ نهادها و سازمان‌ها و فرهنگ‌ و مذهب‌ و خصایص‌ نژادی، ملی‌ و روح‌ اجتماعی‌ و حساسیت‌ها و کاراکترهای‌ قومی‌ و بنیادهای‌ اقتصادی‌ و طبقاتی‌ بپردازد بدین‌ معنی‌ که‌ برای‌ شناخت‌ مذهب‌ یا طبقه‌ مثلاً بورژوازی‌ جامعه‌ی‌ خویش، به‌ جای‌ اینکه‌ تعریف‌ جامعه‌ شناسان‌ یا نظر سوسیالیست‌ها را ترجمه‌ کند، خود با بینش‌ علمی‌ و روش‌ دقیق‌ منطقی‌ به‌ سراغ‌ مذهب‌ خود و تحلیل‌ طبقاتی‌ بورژوازی‌ جامعه‌ی‌ خود برود، یعنی‌ همان‌ کاری‌ را کند که‌ جامعه‌شناسان‌ یا سوسیالیست‌های‌ دانشمند اروپایی‌ کرده‌اند، این‌ است‌ که‌ تقلید، ترجمه، تحلیل‌ نظریات‌ و قضاوت‌های‌ جامعه‌ شناسان‌ بر واقعیت‌های‌ موجود در جامعه‌ ما به‌ همان‌ اندازه‌ که‌ مطرود، غیر علمی‌ و ضد جامعه ‌شناسی‌ است، آموختن‌ کار، بینش، آشنایی‌ با مکتب‌ها و نظرهای‌ جامعه ‌شناسی‌ برای‌ بررسی‌ و تحقیق‌ مستقل‌ و مستقیم‌ جامعه‌ خویش، ضرور و اجتناب‌ناپذیر است، زیرا وقتی‌ می‌توانیم‌ از تقلید اروپایی‌ سرباز زنیم‌ و به‌ استقلال‌ فکری‌ و علمی‌ برسیم، که‌ شیوه‌ی‌ کار اروپایی‌ را بیاموزیم‌ و کارش‌ را درست‌ و دقیق‌ بشناسیم.»</p>
<p><strong>۳٫ آگاهی‌ روشنفکر ایرانی‌ از جامعه، مذهب‌ و فرهنگ‌ اسلامی:</strong></p>
<p>«هر کس‌ روشنفکر است‌ باید مواد و مصالح‌ کارش‌ را از زندگی‌ اجتماعی‌ جامعه‌ی‌ خودش‌ و زمان‌ خودش‌ کسب‌ کند و مخالفت‌ با مذهب‌ به‌ وسیله‌ روشنفکر آگاه، جامعه‌ را از آگاه‌ شدن‌ و بهره‌ یافتن‌ از روشنگری‌ نسل‌ روشنفکر و جوانش‌ محروم‌ می‌سازد. روح‌ حاکم‌ بر فرهنگ‌ اسلامی‌ بر اساس‌ عدالت‌ و رهبری‌ است، بر اساس‌ همه‌ اینها است‌ که‌ روشنفکر در این‌ جامعه‌ و در این‌ لحظه، برای‌ آزاد کردن‌ مردم، هدایت‌ آنها، ایجاد یک‌ عشق، ایمان، جوشش‌ تازه‌ و روشنایی‌ بخشیدن‌ به‌ ذهن‌ها، اندیشه‌ها و آگاه‌ نمودن‌ مردم‌ از عوامل‌ جهل، خرافه، ستم‌ و انحطاط‌ در جوامع‌ اسلامی، باید از مذهب‌ آغاز کند، مذهب‌ به‌ معنای‌ این‌ فرهنگ‌ مذهبی‌ خاص‌ و این‌ برداشت‌ درست‌ و مستقیم، نه‌ آنچه‌ که‌ موجود است‌ و در برابرش‌ می‌بیند.»</p>
<p><strong>۴٫ قدرت‌ تجزیه‌ و تحلیل‌ منطقی:</strong></p>
<p>«روشنفکر کسی‌ است‌ که‌ با منطق‌ خویش‌ و بدون‌ تقلید، هر مساله‌ای‌ را که‌ در برابرش‌ طرح‌ می‌شود، تجزیه‌ و تحلیل‌ می‌کند و با این‌ تحلیل‌ منطقی‌ قضاوت‌ می‌نماید و بر اساس‌ این‌ قضاوت‌ تصمیم‌ می‌گیرد. به‌ عبارت‌ دیگر روشنفکر، یک‌ انسان‌ خودآگاه‌ است‌ که‌ هم‌ خود، هم‌ زمان، هم‌جنس‌ و گرایش‌ جامعه‌ خود، هم‌ شرایط‌ موجود بیرونی‌ و درونی‌ خود را می‌شناسد و تاریک‌ فکر کسی‌ است‌ که‌ تصمیمی‌ که‌ می‌گیرد یا قضاوتی‌ که‌ می‌کند، براساس‌ تحلیل‌ منطقی‌ خود آگاهانه‌ نیست، بلکه‌ از طریق‌ تقلید است‌ (تقلید از فرد، زمان، جامعه، گروه‌ یا طبقه‌ای‌ و تقلید از آنچه‌ رایج‌ است).</p>
<p><strong>۵٫ دارای‌ بینش‌ انتقادی:</strong></p>
<p>«روشنفکر کسی‌ است‌ که‌ دارای‌ یک‌ بینش‌ انتقادی‌ است.» «اصولا روشنفکر در هر دوره‌ی‌ تحول‌ فرهنگی‌ و اجتماعی‌ یک‌ جامعه، هر گرایشی‌ داشته‌ باشد، به‌ هر حال‌ دارای‌ یک‌ «بینش‌ انتقادی» است، مقصودم‌ از این‌ تعبیر، این‌ است‌ که‌ اولاً نسبت‌ به‌ «وضع‌ موجود» معترض‌ است‌ و در همین‌ حال‌ می‌کوشد تا آنچه‌ را که‌ در برابرش‌ «وضع‌ مطلوب» می‌داند، جانشین‌ آن‌ سازد.</p>
<p><strong>۶٫ هدایت‌ و رهبری‌ پیامبرانه:</strong></p>
<p>«روشنفکران‌ ادامه‌ دهنده‌ کاری‌ هستند که‌ پیامبران‌ در تاریخ‌ بر عهده‌ داشته‌اند و این‌ سخن‌ قرآن‌ که‌ «و ما ارسلنا من‌ رسول‌ الا بلسان‌ قومه؛ هیچ‌ پیامبری‌ را جز به‌ زبان‌ جامعه‌اش‌ نفرستادیم» به‌ این‌ معنا است‌ که‌ آن‌ که‌ بیداری‌ و هدایت‌ مردم‌ خویش‌ را تعهد کرده‌ است‌ باید با زبان‌ آنان‌ سخن‌ گوید.» شریعتی‌ تأکید می‌کند که‌ معنی‌ با زبان‌ قوم‌ آشنا بودن‌ و با زبان‌ مردم‌ حرف‌زدن، فارسی، عربی‌ و عبری‌ نیست، بلکه‌ فرهنگ، روح‌ حساسیت‌ها، احتیاج‌ها، رنج‌ها، آرزوها و جو فکری‌ و روحی‌ و اجتماعی‌ یک‌ قوم‌ است‌ نه‌ اینکه‌ در کافه‌ هتل‌ پالاس‌ بماند و از توده‌ رنجبر بی‌خبر باشد و غیاباً به‌ آنها ارادت‌ ورزد و وکالتاً برایشان‌ تکلیف‌ تعیین‌ کند. روشنفکر نبی‌ مرسل‌ نیست، امام‌ معصوم‌ نیست، آری، اما پس‌ از خاتمیت‌ و در غیبت‌ او، وارث‌ آن‌ رسالت‌ و این‌ امامت‌ است، ادامه‌ دهنده‌ی‌ این‌ راه‌ است. بنابراین‌ روشن‌ است‌ که‌ چه‌ باید بکند که‌ از راه‌ به‌ بیراهه‌ نیفتد. عالم‌ اسلام‌ یعنی«روشنفکر اسلام‌ فهم‌ مسوول» که‌ در قوم‌ خود و زمان‌ خود، نقشی‌ نه‌ فیلسوفانه‌ و نه‌ عالمانه‌ و نه‌ ادیبانه‌ که «راهبرانه» دارد. ما می‌دانیم‌ که‌ نبوت‌ ختم‌ شده‌ است‌ و اکنون‌ او است‌ که‌ راه‌ انیبا را باید پس‌ از خاتمیت‌ وحی‌ دنبال‌ کند.</p>
<p><strong>۷٫ تعهد انسانی‌ روشنفکر:</strong></p>
<p>«یکی‌ از خصایص‌ بارز روشنفکر این‌ است‌ که‌ «تعهد گروهی» وی‌ حلول‌ «وابستگی‌ گروهی» او نیست، بدین‌ معنی‌ که‌ وی‌ از نظر نژادی، ملی‌ و طبقاتی‌ به‌ هر گروهی‌ وابسته‌ باشد، تنها در برابر ملت‌ استعمار زده‌ و طبقه‌ استثمار شده‌ و انسانیت‌ متعهد است. چه‌ عامل‌ تعهد وی‌»ارزش» است‌ نه‌ «سود» و منافع‌ مشترک.</p>
<p><strong>۸٫ داشتن‌ پایه‌های‌ خاص‌ فلسفی‌ و نظری:</strong></p>
<p>«روشنفکر باید مکتب‌ اجتماعی‌ و جهت‌ مبارزه‌ و هدف‌های‌ خویش‌ را بر روی‌ پایه‌های‌ خاص‌ فلسفی‌ و نظری‌ قرار دهد.» برابری‌ انسانی، آزادی، عدالت، وحدت‌ طبقاتی‌ و مبارزه‌ با تبعیض، انحصارطلبی، غصب‌ و زور، حقایق‌ عام‌ و ارزش‌های‌ مشترکی‌ هستند که‌ هم‌ منافع‌ اکثریت‌ افراد، گروه‌ها، اصناف، پیروان‌ مکتب‌ها و مذهب‌های‌ مختلف‌ و نیز اکثریت‌ مطلق‌ ملت‌های‌ جهان، با هر مرحله‌ تاریخی‌ و فرهنگی‌ در این‌ شعارها تامین‌ است.</p>
<p><strong>رسالت‌ روشنفکری‌ در منظر شریعتی</strong></p>
<p>شریعتی‌ در باب‌ رسالت‌ و وظیفه‌ روشنفکران‌ مطالب‌ فراوانی‌ گفته‌ و نگاشته‌ است که بخشی از آن بدین شرح است:</p>
<p><strong>۱٫ شناختن‌ درد و از درد سخن‌ گفتن:</strong></p>
<p>«معتقدم‌ بزرگ‌ترین، فوری‌ترین‌ و حیاتی‌ترین‌ وظیفه‌ای‌ که‌ امروز ما داریم، حرف‌ زدن‌ و درست ‌حرف‌زدن‌ و دقیق‌ و عالمانه‌ از درد سخن‌ گفتن‌ و شناختن‌ درد است، زیرا کسانی‌ که‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ و کشور خودمان‌ وارد عمل‌ شدند &#8230; نمی‌دانستند چه‌ باید بکنند و مسلم‌ است‌ تا وقتی‌ که‌ ندانیم‌ چه‌ می‌خواهیم، نمی‌دانیم‌ که‌ چه‌ بکنیم.</p>
<p><strong>۲٫ احیای‌ دین‌ اسلام:</strong></p>
<p>«وظیفه‌ روشنفکر امروز است‌ که‌ با این‌ طریق، اسلام‌ را به‌ عنوان‌ مکتبی‌ که‌ انسان‌ و فرد و جامعه‌ را احیا می‌کند و رسالت‌ رهبری‌ آینده‌ بشریت‌ را به‌ عهده‌ دارد، بشناسد و این‌ وظیفه‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ وظیفه‌ عینی‌ تلقی‌ نماید.»</p>
<p><strong>۳٫ آگاهی‌ از زمان‌ اجتماعی‌ جامعه‌ خویش:</strong></p>
<p>«&#8230; یعنی‌ بفهمد که‌ جامعه‌ او در چه‌ مرحله‌ تاریخی‌ و در چه‌ قرنی‌ زندگی‌ می‌کند؟… من‌ به‌ قرن‌ جامعه‌ خودم‌ کار دارم این‌ واقعیت‌ است‌ رئالیست‌ بودن‌ یعنی‌ همین، یعنی‌ قضاوت‌های‌ اجتماعی‌ را نه‌ از روی‌ آثار روشنفکران‌ جهان‌ بلکه‌ از میان‌ توده‌ مردم‌ بیرون‌ کشیدن، نه‌ متن‌ کتاب، که‌ متن‌ مردم‌ را خواندن… بیشتر روشنفکران‌ ما عقیده‌ شخصی‌شان‌ را با واقعیت‌ اجتماعی‌ خلط‌ می‌کنند، چون‌ خودشان‌ مخالف‌ مذهبند، در کار اجتماعی‌ و سیاسی‌شان‌ نیز جامعه‌ را مخالف‌ مذهب‌ تلقی‌ می‌کنند&#8230;»</p>
<p><strong>۴٫ وحدت‌ کلمه :</strong></p>
<p>«روشنفکران‌ مسلمان‌ اهل‌ تسنن‌ که‌ هم‌ از اسلام‌ خبر دارند و هم‌ از مسلمانان‌ و هم‌ از دنیا، باید مردمشان‌ را روشن‌ کنند تا فریب‌ این‌ دام‌ها و سمپاشی‌ها را نخورند، به‌ جای‌ دشمنی‌ با دشمن‌ و کینه‌ی‌ یهود و نصارای‌ استعمارگر که‌ تا قلب‌ اسلام‌ رخنه‌ کرده‌ است، دشمنی‌ با دوست‌ و کینه‌ی‌ برادران‌ شیعی‌ را در دل‌های‌ خود راه‌ ندهند، با قلم‌ و زبان‌های‌ رشید و هوشیار و آگاه‌ و مسوول‌ خود، نقاب‌های‌ فریبنده‌ عالم‌ و روحانی‌ و فقیه‌ حنفی‌ و شافعی‌ و حنبلی‌ و مالکی‌ را بر چهره‌های‌ اینان‌ که‌ کعب‌ الاخبارند و فقیه‌ و مبلغ‌ و مفسر مذهب‌ بن‌ گوریون، بدرانند و مردم‌ بی‌غرض‌ و بی‌تقصیر اهل‌ تسنن‌ را با چهره‌ واقعی‌ شیعه، تاریخ‌ تشیع، فرهنگ‌ و مذهب‌ تشیع‌ علوی، عالم‌ راستین‌ تشیع‌ علوی، آشنا کنند و بدان ها بگویند که‌ شیعه‌ دشمن‌ اسلام‌ نبوده‌ و نیست.»۲۸</p>
<p><strong>۵٫ بیداری‌ مردم‌ از جهل‌ و خرافه‌ و دین‌ خواب‌آلود:</strong></p>
<p>«باید دین داران‌ و احرار… مردم‌ را از این‌ دام‌ فریبی‌ که‌ دست‌ پیش‌ پای‌ اندیشه‌ و ایمان‌ و سرنوشتشان‌ نهاده‌ است، نجات‌ بخشند تا هم‌ توده، بازیچه‌ جهل‌ و خرافه‌ و سربندی‌های‌ زیان‌آور یا بی‌ثمر ذهنی‌ و عاطفی‌ و سستی‌ به‌ نام‌ مذهب‌ نشوند و مذهب‌ راستین‌ و بیداری‌ و حرکت‌ و عزت‌ ابزار دروغ‌ و عامل‌ خواب‌ و جمود و ذلت‌ نگردد و هم‌ نسل‌ جوان‌ و روشنفکر ما با دیدن‌ این‌ واقعیت‌های‌ ناهنجاری‌ که‌ عنوان‌ دین‌ بدان‌ داده‌اند، از دین‌ نگریزند و در این‌ گریز، به‌ دام‌ وام ‌گستران‌ غرب‌زدگی‌ و تقلیدهای‌ میمون‌وار فرنگی‌ و دستگاه‌های‌ تبلیغات‌ قدرت‌های‌ مسلط‌ جهانی‌ و استعمار فرهنگی‌ نیفتد.۳۱</p>
<p><strong>۶٫  بیان‌ نیازهای‌ واقعی‌ مردم:</strong></p>
<p>« روشنفکر آن‌ نیست‌ که‌ آنچه‌ را حقیقت‌ می‌پندارد، بیان‌ کند، بلکه‌ آنچه‌ را مردم‌ نیاز دارند او پاسخ‌ می‌گوید، کار او، کاری‌ پیامبرانه‌ است، ابلاغ‌ پیام، آنچه‌ قوم‌ را به‌ کار هدایت‌ آید نه‌ تنها به‌ کار.»</p>
<p><strong>۷٫ خودآگاهی‌ دادن‌ به‌ متن‌ جامعه‌ نه‌ زعامت‌ و رهبری‌ سیاسی:</strong></p>
<p>«رسالت‌ روشنفکران، زعامت، حکومت‌ و رهبری‌ سیاسی، اجرایی‌ و انقلابی‌ مردم‌ نیست. این‌ کاری‌ است‌ که‌ در انحصار خود مردم‌ است‌ و تا او خود به‌ میدان‌ نیامده‌ است، دیگری‌ نمی‌تواند وکالتاً کار او را تعهد کند؟ بنابراین‌ روشنفکر، رسالتش، رهبری‌ کردن‌ سیاسی‌ جامعه‌ نیست، رسالت‌ روشنفکر خود آگاهی‌ دادن‌ به‌ متن‌ جامعه‌ است‌ فقط‌ و فقط‌ همین‌ و دیگر هیچ. اگر روشنفکر بتواند به‌ متن‌ جامعه‌ خود آگاهی‌ بدهد، از متن‌ جامعه، قهرمانانی‌ بر خواهند خاست‌ که‌ لیاقت‌ رهبری‌ کردن‌ خود روشنفکر را هم‌ دارند و تا وقتی‌ که‌ از متن‌ مردم‌ قهرمان‌ نمی‌زاید، روشنفکر رسالت‌ دارد.»</p>
<p><strong>۸٫ پرسش‌ از وضعیت‌ موجود و علل‌ و عوامل‌ پیدایش‌ آن:</strong></p>
<p>فوری‌ترین‌ و دشوارترین‌ رسالت‌ روشنفکران‌ امروز ما، پی‌بردن‌ به‌ این‌ حقیقت‌ پیچیده‌ و مشکل‌ است‌ که‌ ما را چرا؟ و چگونه؟ این‌ چنین‌ ساخته‌اند و پیش‌ از آن، اعتراف‌ به‌ این‌ اصل‌ مسلم‌ که: آنچه‌ را تاکنون‌ اندیشیده‌ایم‌ و به‌ گونه‌ای‌ که‌ تاکنون‌ دیده‌ایم، درست‌ همان‌ است‌ که‌ استعمار خواسته‌ است‌ و کوشیده‌ است‌ تا این‌ چنین‌ بیندیشیم‌ و این‌ چنین‌ ببینیم.</p>
<p><strong>۹٫ بازگشت‌ به‌ خویشتن:</strong></p>
<p>امروز سنگین‌ترین‌ و حیاتی‌ترین‌ رسالت‌ روشنفکران‌ کشورهای‌ اسلامی، پیش‌ از هر چیز، بازگشت‌ به‌ خویشتن‌ و بازیافتن‌ «شخصیت‌ خویش» است، همچنان‌ که‌ غرب‌ در آغاز ورود به‌ شرق، برای‌ کوبیدن‌ راه‌ ورود و رسوخ‌ خویش، پیش‌ از هر چیز، ملت‌های‌ شرقی‌ را به‌ دور کردن‌ از خویش‌ و به‌ بیگانه‌ کردن‌ با خویش‌ واداشت… زیبایی‌ها و عظمت‌ها و حقیقت‌های‌ راستینش‌ را پوشاندند و رشته‌ها و حقارت‌ها و بطالت‌های‌ دروغین‌ و بیهودگی‌ها را به‌ رخ‌ ما کشیدند و چه‌ کردند و چه‌ها کردند تا آنجا که‌ از همه‌ی‌ روح، معنی، زندگی، عظمت، قدرت، آموزندگی، فکر، دل، اخلاق، فداکاری‌ و حماسه‌ که‌ در اسلام‌ انباشته‌ است … به‌ مردم‌ هیچ‌ ندادند.</p>
<p>&#8230; بازگشت‌ به‌ خویشتن‌ انسانی‌ ویژه‌ای‌ که‌ در طول‌ تاریخ‌ تکوین‌ یافته‌ و به‌ ما، هویت‌ معنوی‌ و شخصیت‌ فرهنگی‌ بخشیده‌ است، با تکیه‌ به‌ حرکت‌ مستمر تاریخی، جهت‌ اعتقادی‌ و روح‌ مردمی‌ &#8230;</p>
<p><strong>۱۰٫ بازگشت‌ به‌ اسلام‌ و مذهب‌ راستین:</strong></p>
<p>بازگشت‌ به‌ مذهب‌ به‌ معنای‌ رواج‌ دادن‌ سنت‌های‌ معمول‌ رایجی‌ که‌ الان‌ در محیط‌های‌ دینی‌ هست‌ و تعمیم‌ آنها در سطح‌ همه، نیست‌ بلکه‌ بازگشت‌ به‌ اسلام‌ و تکیه‌ به‌ اسلام‌ است‌ که‌ انسان‌ می‌سازد و انسان‌ ساخته، انسان‌های‌ بزرگی‌ را ساخته‌ که‌ به‌ انسان‌ بودنشان‌ هر انسانی، اگر حر باشد و آگاه، چه‌ مذهبی‌ و چه‌ غیرمذهبی، معترف‌ است تکیه‌ به‌ تشیع‌ علوی، تکیه‌ بر مترقی‌ترین‌ و زنده‌ترین‌ و فعلی‌ترین‌ ارزش‌ها و عناصری‌ است‌ که‌ روشنفکر به‌ عنوان‌ تعهد خودش‌ با آن‌ درگیر است‌ و تکیه‌ به‌ این‌ تشیع‌ و شناخت‌ این‌ تشیع، خلع‌ سلاح‌ کردن‌ عوامل‌ دروغینی‌ است‌ که‌ از این‌ تشیع‌ به‌ نفع‌ جهل‌ و زور و انحراف‌ و تزویر سوء استفاده‌ کردند و می‌کنند.</p>
<p><strong>۱۱٫ دست‌یابی‌ به‌ ایدئولوژی‌ دینی:</strong></p>
<p>شریعتی‌ بر این‌ باور است‌ که‌ روشنفکر باید ایدئولوژی‌ خود را از دین‌ بگیرد، البته‌ نه‌ دینی‌ چون‌ مسیحیت‌ که‌ تجربه‌ تلخ‌ خود را نشان‌ داده‌ است، بلکه‌ از مکتب‌ و بینش‌ تشیع.</p>
<p><strong>۱۲٫ ایجاد پروتستانتیسم‌ اسلامی:</strong></p>
<p>روشنفکر باید به‌ ایجاد یک‌ پروتستانتیسم‌ اسلامی‌ بپردازد تا هم‌ چنان‌ که‌ پروتستانتیسم‌ مسیحی، اروپای‌ قرون‌ وسطی‌ را منفجر کرد و همه‌ عوامل‌ انحطاطی‌ را که‌ به‌ نام‌ مذهب، اندیشه‌ و سرنوشت، جامعه‌ را متوقف‌ و منجمد کرده‌ بود، سرکوب‌ نمود، بتواند فورانی‌ از اندیشه‌ی‌ تازه‌ و حرکت‌ تازه‌ به‌ جامعه‌ ببخشد، برخلاف‌ پروتستانتیسم‌ اروپایی‌ که‌ در دستش‌ چیزی‌ نداشت‌ و مجبور بود از مسیح‌ صلح‌ و سازش، یک‌ مسیح‌ آزادی ‌خواه‌ و مسوول‌ و جهان‌گرا بسازد، یک‌ پروتستانتیسم‌ مسلمان‌ دارای‌ توده‌ی‌ انبوهی‌ از عناصر پر حرکت، روشنگر، هیجان ‌انگیز، مسوولیت‌ساز و جهان‌گرا است‌ و اساسی‌ترین‌ سنت‌ فرهنگی‌اش، سنت‌ شرعی‌ و کوشش‌ و تلاش‌ انسانی‌ است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/10538/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فوتبال به مثابه آیین</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/10509</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/10509#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 02 Jul 2010 06:08:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>
		<category><![CDATA[اخلاق]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[جامعه]]></category>
		<category><![CDATA[دنیای مدرن]]></category>
		<category><![CDATA[دین]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال]]></category>
		<category><![CDATA[مسیحیت]]></category>
		<category><![CDATA[ورزش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/10509</guid>
		<description><![CDATA[رابطه فوتبال و معتقدات وآیین های دینی چیست؟ در بدو امر این دو کاملا متفاوت وفاقد هرگونه ارتباط به نظر می رسد اما حقیقت آن است که تاثیر گسترده اموری همچون فوتبال برکلیه شئون و سنن زندگی انسانها و جوامع غیر قابل انکار است]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="alignleft size-full wp-image-10523" title="football_final" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/07/football_final.jpg" alt="" width="358" height="247" />رابطه فوتبال و معتقدات وآیین های دینی چیست؟ در بدو امر این دو کاملا متفاوت وفاقد هرگونه ارتباط به نظر می رسد اما حقیقت آن است که تاثیر گسترده اموری همچون فوتبال برکلیه شئون و سنن زندگی انسانها وجوامع غیر قابل انکار است. فوتبال آیین ها وسنن خاصی را دامن زده وآدابها ونمادهای تازه ای ایجاد کرده که به صورت یک روح جمعی در حال گسترش است. برخی از متفکران و دینمداران منکر تاثیر مثبت در این عرصه اند. ولی صرفه نظر از هر گونه ارزشداوری ماباید به دقت در تحلیل این موضوع وارد شویم در این مقاله بدین مبحث پرداخته ایم.</p>
<p><strong>فوتبال،مسئله مرگ وزندگی نیست،بسیارمهم‌ترازآن است! </strong>(بیل شانکلی،مدیرسابق باشگاه فوتبال لیورپول)</p>
<p>میلیون‌ها نفر در سراسر جهان تماشای مسابقات فوتبال را از طریق تلویزیون پی‌گیری می‌کنند و صدها هزار نفر برای مشاهدة حضوری، به زیارت آن‌ها می‌روند. چه عاملی باعث شده که روحانیون بریتانیا نگران تبدیل شدن فوتبال به یک دین ملی باشند؟ آن‌ها به شباهت‌های دردسرسازی اشاره می‌کنند که بر طبق آن‌ها به راحتی می‌توان فوتبال را در زمرة ایمان دینی طبقه‌بندی کرد. هر دو قوانینی دارند و مناسکی. هر دو مردم را در کنار یکدیگر جمع می‌کنند. هر دو نیازی را ارضا می‌کنند که بسیار فراتر از مقتضیات روزمرة مردم است. هر دو دارای قدیس و زیارتگاه‌اند. و هر دو می‌توانند به ایمان کور منجر شوند.</p>
<p>کارل مارکس، بنیانگذار ایدئولوژی مارکسیسم، دین را افیون توده‌ها می‌دانست. هدف وی آن بود که انسان‌ها را از خداوند جدا کرده و با خدایی دیگر ـ اقتصاد و خواسته‌های مادی ـ پیوند زند. مارکسیسم و دیگر عقاید الحادی ریشه در سنت روشنگری دارند که عقل را ورای همة حقایق آشکار قرار می‌دهد. بر طبق نظر کانت، این کار بدان جهت صورت می‌گرفت که انسان‌ها را از دوران طفولیتشان رهایی بخشد چرا که در آن دوران انسان‌ها از عقل خویش استفاده نمی‌کردند. رنسانس و اصلاحات لوتری یا پروتستانی پیشرفت روشنگری را در پی داشت اما آیا پروتستانتیزم هرگز در نظر مجسم می‌کرد که مسیحیت، روزی در مسیر افول گام نهد؟</p>
<p>آن چه موجب تسهیل غروب مسیحیت شد، «حرص و آز غیراخلاقی» سرمایه‌دارانی بود که تحت تأثیر اخلاق پروتستانی قرار گرفته بودند. رابرت ساموئل‌سن، مفسر نیوزویک در مجله فارن افیرز عنوان می‌دارد که دین پیروزمند قرن بیستم، نه مسیحیت یا اسلام، بلکه اقتصاد رشد یافته بود. پیروان ادیان توحیدی به یک خدا ایمان دارند. درحالی که در دین‌های دیگر، پرستش چندین خدا با هم نیز امری ممکن است. بدین ترتیب در این جهان ایزدان‌پرستانه، فوتبال نیز یکی از چند خدایی است که در دنیای جدید پرستیده می‌شود. بر طبق نظر دانشمندان علوم اجتماعی، یکی از کارکردهای اصلی ادیان، حفظ و صیانت از نظم اجتماعی است و فوتبال به شیوه‌های گوناگون این کار را انجام می‌دهد. فوتبال، به واسطة خلق فضایی که در آن، مردم به شیوه‌ای احساسی و پرشور، به تجربة هویت مشترک خویش می‌پردازند؛ موجب تشدید اتحاد و همبستگی تماشاچیان می‌شود. هر کسی که به تماشای یک مسابقة فوتبال (به مثابه نوعی آیین دینی) در یک ورزشگاه (به‌عنوان یک معبد) برود، تشخیص خواهد داد که تماشاچیان (به مانند پرستندگان) احساسات خود را تقریباً همان‌گونه ابراز می‌دارند که در ادیان مرسوم است و خود تیم‌های فوتبال، به یک منبع هویت مشترک تبدیل شده‌اند.</p>
<p>کارکرد دیگر دین که در عین حال به ایجاد نظم هم‌یاری می‌رساند، عبارت است از فراهم آوردن راه گریز از شرایط سخت زندگی، با اعتقاد به زندگی پس از مرگ یا ظهور نجات‌بخش فرجامین (مسیحا). مردمی که در شرایط سخت محرومیت زندگی می‌کنند، با استفادة صحیح از نمادهای دینی قادر خواهند بود که در میان خویش به خلق قدرت بپردازند. دین در چنین شرایطی، مفرّی برای ناکامی، آزردگی و خشم و نیز راه تخلیة انرژی‌هایی است که احتمال می‌رود در جهت عکس عمل کنند و بر ضد نظام‌های اجتماعی به کار گرفته شوند.</p>
<p>بسیاری از برزیلی‌ها می‌گویند فوتبالی را می‌پرستند که به آنها کمک کند تا از شرایط اجتماعی وحشتناک بگریزند. زمانی در برزیل، بهای کالاهای مصرفی در عرض چند ساعت دچار تغییر و تحول می‌شد، بی‌شک دلیل این امر، تورم بود: برزیل که ۷/۲۴۴ میلیارد دلار از محل اعتبارات خارجی وام گرفته بود، یکی از مقروض‌ترین کشورهای جهان بود. اما مردم با تماشای فوتبال و سامبا خویشتن را از قید مشکلات روحی و روانی می‌رهاندند. درست همان‌گونه که مؤمنین، خویشتن را با سرودهای دینی و آیینگان عبادی آرام می‌کنند. در آرژانتین، فوتبال از چنان محبوبیتی برخوردار است که پیشتر، هنگام مسابقة دو تیم آرژانتین و انگلیس، کل کشور تعطیل شد. بسیاری از آرژانتینی‌ها به راستی فوتبال را می‌پرستند چون به زندگی‌هایشان، که به واسطة طمعکاری نهادهای سودپرست و آزمندی‌های مالی ویران شده، جان تازه‌ای می‌بخشد. آرژانتین یکی از چند کشوری است که دچار کسری بودجه‌های شدید و ورشکستگی‌های عمیق مالی است و حساب ذخیرة ارزی‌اش نیز به پایان رسیده است. اما شگفت‌انگیز این که در همان جا کلیسایی به نام «مارادونا» وجود دارد، با پیروان مخلصی که خدایگان زنده ـ دیه‌گو مارادونا ـ را می‌پرستند.</p>
<p>اما جنون فوتبال به کشورهای آمریکای لاتین محدود نمی‌شود. برای بسیاری از مردم انگلیس، فوتبال جای خدا را گرفته است. کلیساروهای انگلیسی در سال ۱۹۹۲ تنها حدود ۱۳ درصد جمعیت را تشکیل می‌دادند و این آمار همچنان درحال کاهش است. براساس پژوهش‌های یک بنیاد مسیحی، کلیساروهای انگلیسی تا سال ۲۰۰۲، هفتصد و پنجاه و شش هزار نفر بوده‌اند و اگر این رقم را با علاقمندان مسابقات فوتبال مقایسه کنیم، می‌بینیم محبوبیت فوتبال بسیار بیش از آیین‌های دینی است، آن‌گونه که قادر است حتی کشور را به تعطیلی بکشاند. در خلال بازی‌های جام‌جهانی دو دورة پیش که در کره و ژاپن برگزار شد، کلیسای انگلیس، کل بازی‌ها را از ساختمان کلیسای مرکزی پخش کرد تا شاید بر تعداد مؤمنین بیفزاید! شهرت برخی از تیم‌های انگلیسی چنان عالم‌گیر است که حتی زمین‌های بازی خود را نیز اجاره داده و صندلی‌های جایگاه‌های حساس، بیش از دو یا سه بار ـ دست به دست ـ به فروش می‌رسد و برخی اوقات به دلیل خیل عظیم تماشاچیان از یک سو و محدودیت استادیوم‌ها از سوی دیگر، هواداران به ناچار در خانه می‌مانند و از طریق تلویزیون به تماشای مسابقه می‌نشینند. دیدار انگلیسی «بازی روز» که هر هفته برگزار می‌شود، با وجود وقت نامناسبی که برایش درنظر گرفته‌اند (غروب)، هر هفته چهار میلیون تماشاچی دارد و البته بازی‌های پخش مستقیم، خیلی بیشتر. مثلاً دیدار تیم‌های منچستر یونایتد و بایرن مونیخ در جام باشگاه‌های اروپای سال ۱۹۹۲، بیش از یک میلیون و پانصدوشصت و دو هزار بیننده انگلیسی داشت. این مسابقه، از سال ۱۹۶۶ بدین‌سو پربیننده‌ترین برنامه ورزشی در انگلیس بود چرا که در آن سال، دیدار نهایی جام جهانی تنها بیست‌وهفت میلیون تماشاچی در انگلیس داشت. و این درحالی است که تعداد شرکت‌کنندگان و تماشاچیان برنامة پرطرفدار «نغمه‌های عبادی» حتی به گرد این فوتبال دوستان هم نمی‌رسد.</p>
<p>در انگلستان دین‌های دیگری هم وجود دارند، اما کلیسای کاتولیک رم بیش از همه در معرض تقلیل پیروان است. می‌گویند یکی از دلایل این امر، دیدگاه‌های مناقشه‌آمیز واتیکان درخصوص کنترل موالید و محدودیت توزیع ابزارهای پیشگیری از بارداری است و حتی در برخی از کشورهای جهان سوم، ایدز را عامل این قضیه می‌دانند. اما آیا درخصوص فوتبال نباید بیشتر اندیشید؟</p>
<p>حال، کشوری را درنظر بگیرید که توقع دارید کاتولیک‌های مؤمن و مخلصی در آنجا وجود داشته باشد. جایی مثل اسپانیا. دوام و بقای کشور اسپانیا نتیجه مجموعه‌ای از جنگ‌های صلیبی با مسلمانان است که در قرون وسطی به وقوع پیوست. اسپانیایی‌ها در قرن شانزده با پروتستان‌های اصلاحات‌ستیز نیز جنگیدند. در زمان حکومت فرانکو، کلیسا و دولت چنان به هم نزدیک شدند که واتیکان به دولت اسپانیا اجازه داد، اسقف‌های کشورش را خودش تعیین نماید. حقوق و مواجب کشیش‌ها را هم خود دولت پرداخت می‌کرد و امتیازات فراوان دیگری هم به کلیسا داد. اما امروز کلیسا به گونه غیرقابل انکاری اعتبار خویش را از دست داده است. تنها ۲۰ درصد از اسپانیایی‌ها به کلیسا می‌روند، آن هم تنها یک بار در ماه و اغلب، کهنسال‌ها. از سوی دیگر هر هفته سیصدهزار نفر از مردم اسپانیا برای تماشای بازی‌های مقدماتی و دسته‌بندی‌های داخلی به استادیوم‌ها می‌روند. این یعنی یک میلیون و دویست هزار نفر در ماه و عاملی در جهت کاهش کلیساروها. اما اگر بخواهیم نمای کلی‌تری را درنظر بگیریم، باید تماشاچیان فوتبال باشگاه‌های کم‌اهمیت‌تر، باشگاه‌های محلی و نیز فوتبالدوستانی را در این فهرست بگنجانیم که در خانه مانده و از طریق پخش مستقیم تلویزیونی به مشاهده فوتبال می‌پردازند. بدین ترتیب، متوجه خواهیم شد که اسپانیا، اگر چه کشوری عمیقاً دینی قلمداد می‌شود، فوتبال را نیز به همان اندازه و همان گونه دوست دارد. و شاید بتوان گفت در برخی سطوح، اهمیت فوتبال در اسپانیا حتی بیشتر از دین است.</p>
<p>عربستان سعودی نیز کشوری است که گرفتار دین فوتبال شده است. سعودی‌ها، هم‌پیمان با علمای وهابی، کشور را تحت حکومت خویش گرفته‌اند. اعضای خاندان سعودی که بر ثروت حاصله از چاه‌های نفت تکیه زده‌اند، منابع مالی فراوانی را به زندگی خود اختصاص داده‌اند. درحالی که تودة مردم،‌ تحت کنترل شدید از اشکال گوناگون تفریح و خوشگذرانی منع شده‌اند، اما حاکمان آن کشور درخصوص متوقف کردن نفوذ روز افزون فوتبال هیچ موفقیتی کسب نکرده‌اند. خاندان سعودی به علمای وهابی اجازه نداده‌اند که درخصوص فوتبال اظهارنظر کرده و پا را از گلیم خود درازتر کنند. عربستان برای فوتبال پول زیادی خرج می‌کند؛ ورزشگاه‌های بسیاری ساخته و میزبان بسیاری از رقابت‌های بین‌المللی است با وجود این تقریباً اکثر بازی‌های تیم ملی عربستان، نتیجه مطلوبی نداشته است.</p>
<p>اوباسانجو ـ رئیس جمهوری پیشین نیجریه ـ یکی از پرادعاترین رئیس جمهوری‌های مذهبی در جهان بود. او هر روز در نمازخانه ویلای شخصی‌اش حضور می‌یافت و پیوسته علیه فساد و تباهی سخن می‌راند. او در پروژه‌های مرتبط با فوتبال، بیش از سایر طرح‌ها سرمایه‌گذاری کرد. معبد (ورزشگاه) آبوجا بودجه‌ای در حدود سیصدمیلیون دلار را به خود اختصاص داد اما برای تکمیل ‌آن، یک میلیارد دلار درنظر گرفته شد. این رقم، در کشور فقیری مثل نیجریه که اکثر مردمش زیر خط فقر زندگی می‌کنند، وحشتناک است. اما در دوران باستان هم چیزی شبیه به این وجود داشت. مردمان بسیاری بودند که در حال احداث معابد جان خود را از دست می‌دادند. دولت نیجریه، بیش از آن که بودجه سالانه را صرف سلامتی، بهداشت، آموزش، امنیت و غذای مردم کند، آن را صرف فوتبال می‌کند. احداث برخی معابد باستانی حتی دهه‌ها و سده‌ها به طول انجامیده است. فراعنه مصر، اهرام را ساختند تا شاهدی بر قدرتشان باشد. ژوستینین، کلیسای «خردمقدس» را با نام «سوفیای قدیس» بنا کرد که در شمار شگفتی‌های جهان بود و قرن‌ها بزرگترین‌ها کلیسای مسیحیت به شمار می‌رفت. ماترک اوباسانجو هم ورزشگاه آبوجا یا معبد فوتبال است، دقیقاً همان گونه که برادر آفریقایی‌اش آلفاکوناره ـ رئیس جمهور پیشین مالی ـ چنین کرد.</p>
<p>مالی یکی از فقیرترین کشورهای روی زمین است که درآمد روزانه ۸/۷۲ درصد مردمش، حدود یک دلار است. مالی بیشتر منابع مالی کشورش را صرف احداث ورزشگاهی کرد تا بتواند میزبانی جام ملت‌های آفریقا را به عهده گیرد. مردم فقیر مالی، که اغلب دچار سوءتغذیه‌اند، با شکم‌های خالی از برگزاری این مراسم در کشورشان احساس غرور می‌کردند.</p>
<p>در فوتبال نیز به مانند برخی ادیان، تعصب و فرقه‌گرایی وجود دارد. طرفداران انگلیسی از این حیث بدنام‌ترین افرادند. مشهورترین نمونه این اختلافات، جنگ پنج روزه السالوادور و هندوراس در سال ۱۹۶۹ است که ظاهراً پس از اختلاف در مورد پذیرش مسابقه این دو کشور برای ورود به جام جهانی آغاز شد. و این نژادپرستی، فرقه‌گرایی و اوباش گری هنوز هم وجود دارد. مثلاً مسابقات سری A کالچیو در ایتالیا، اکنون به ترکیب آشفته‌ای از نژادپرستی، خشونت و فساد نزول کرده است و تیم‌های ناپولی، رژینا و ویچنزا، بسیاری از اوقات بازی‌های خانگی خود را خارج از ورزشگاه‌های خود بازی می‌کنند تا شاید رفتار خشونت‌آمیز هواداران متعصب‌شان اصلاح شود.</p>
<p>فوتبال در جهان امروز اهمیتی ویژه یافته و بر ذهن و زندگی انسان‌های بسیاری تاثیر نهاده است. این تاثیر چنان است که حتی برخی این پرسش عجیب را مطرح کرده‌اند که آیا فوتبال درحال تبدیل شدن به دین توده‌هاست؟ آن‌ها می‌گویند کلیسای کاتولیک رم، لیگ باشگاهی دین‌های جهان است. ۷/۱۸ درصد از جمعیت جهان طرفدار این باشگاه غول پیکرند و تنها اسلام است که توانایی ربودن گوی سبقت از کاتولیسیسم را دارد چرا که تا سال ۲۰۰۱ دارای ۷۶۴ میلیون پیرو بوده و این یعنی ۳/۱۸ درصد کل جمعیت جهان. اما این آمار و ارقام، تنها براساس اظهارنظر مردمانی است که خود مدعی‌اند به دین خاصی اعتقاد دارند. در این خصوص، مسیحیت مثال خوبی است. بسیاری از مردم ادعا می‌کنند مسیحی‌اند چون والدینشان به کلیسا می‌روند. شاید آنها هم مسیحی باشند اما بیشترشان ترجیح می‌دهند به جای این که صبح‌های یکشنبه به کلیسا بروند، در منزل بمانند و تلویزیون تماشا کنند.</p>
<p>در واقع مناسب‌ترین واژه برای توصیف اعتقادات مذهبی این مسیحیان، «لاادری‌گری» است. از این نقطه‌نظر، ۳/۱۶ درصد از مسیحیان شرکت‌کننده در لیگ جهانی، لاادری گرایند.</p>
<p>اکنون مردم به کجا می‌روند؟ آیا به کافران بی‌ایمانی تبدیل شده‌اند یا خدایان دیگری یافته‌اند؟ بسیار منصفانه خواهد بود اگر بگوییم که فوتبال در بسیاری از کشورها، محبوب‌تراز برخی دین‌هاست. اما آیا می‌توان گفت که دین، فی‌نفسه چیزی شبیه فوتبال است؟ هواداران تیم‌های مختلف، به مانند پرستندگانی هستند که هر هفته در جایگاه‌های خاص حضور می‌یابند تا دست به یک عمل اجتماعی بزنند. قهرمانان محبوب، مورد ستایش واقع می‌شوند. طرفداران تیم رقیب، چنان متعصب‌اند که تحمل تیم مقابل را ندارند ـ دقیقاً مثل پیروان بنیادگرای ادیان ـ و در هر دو مورد، این عدم رواداری غالباً به جنگ و جدال منجر می‌گردد. هم دین و هم فوتبال، به قوانین و مقررات ویژه‌ای نیاز دارند. نوعی قوانین رفتاری که باید بدان عمل کرد و نقض آن‌ها آشفتگی و تزلزل را در پی خواهد داشت: چه ده فرمان معروف تورات باشد، چه فرمان‌های مقرر فیفا. فوتبال بر زندگی بسیاری از مردم جهان سیطره افکنده است. میلیون‌ها نفر از جمعیت جهان،‌زمانی طولانی را صرف تشویق و یاحتی حمایت مالی تیم محبوب خویش می‌کنند، هیچ دیداری را از دست نمی‌دهند و حتی هر روز، اخبار مسابقات را هم تعقیب می‌کنند. آنها بازیکنان و مدیران باشگاه را به سان قدیسین می‌پرستند وهنگام پیروزی تیم مورد علاقه‌شان، بهترین لحظه زندگی خویش را تجربه می‌کنند، برای این پیروزی دست به دعا برمی‌دارند و از خداطلب معجره می‌کنند.</p>
<p>مانوئل واسکوئز مونتالبان، نویسنده مشهور کاتالان، فوتبال را تنها مذهب خلق شده هزاره سوم می‌داند. او معتقد است که با پایان یافتن دوران جنگ سرد، از رونق افتادن مکاتب ایدئولوژیک بزرگ و بحران مذهب در غرب خلأیی به وجود آمد که حالا با فوتبال پر شده است. کمتر پدیده اجتماعی و کمتر ورزشی این حالت عدم قطعیت و ابهام‌آمیز را داراست (مثلاً هفته‌ای را به یاد آورید که آث‌میلان، رئال مادرید و آرسنال، ناگهان و به صورتی غیرمنتظره از جام قهرمانان حذف شدند). بازیکنان فوتبال از همان سنین کودکی می‌آموزند که نتیجه را نمی‌توان به طور قطع پیش‌بینی کرد. بدین ترتیب، ایمان یا اعتقاد صرف به ماوراء‌الطبیعه در میان فوتبالیست‌ها بسیار رایج است. کاکا ـ بازیکن میانی تهاجمی میلان ـ را به خاطر آورید که بر روی لباسش نوشته است: من به عیسی مسیح تعلق دارم یا دعا خواندن مائوروسیلوا (آرسنال) و لوسیو (بایرلورکوزن) و یا سرمربی سابق دپورتیو را که پس از جبران نتیجه بازی رفت در مقابل میلان، نذر کرد با پای پیاده ـ هفتاد کیلومتر ـ راه را به زیارت کلیسای سانتیاگو دکامپوستلا برود. همچنین تاریبووست ـ مدافع اسبق اینترمیلان ـ وقتی بازیکن کایزرس لاترن بود، پس از بازی هر شنبه در آلمان، به میلان پرواز می‌کرد تا یکشنبه‌ها در مراسم مذهبی آن جا حاضر شود.</p>
<p>صرف داشتن هواداران مشتاق، موجب نمی‌شود که دین و فوتبال را در یک طبقه جای دهیم و یا فوتبال را نوعی دین قلمداد نماییم. در فوتبال، در مورد کنترل‌های فراانسانی هیچ ایده‌ای به دست داده نمی‌شود. فوتبال دوستان ممکن است مسابقات را تماشا کنند و یازده مردی را که هیجان‌زده و شتابان به دنبال توپ می‌دوند، حمایت و یا تقدیس نمایند، اما این شباهتی به حالت‌های روحی و معنوی دین ندارد. مؤمنان حتی بدون دیدن معجزه خشمگین نمی‌شوند اما طرفداران فوتبال، اگر تیم محبوبشان به سطح مورد انتظار نرسند، بسیار عصبانی می‌شوند، آن‌ها از تیمشان انتظار معجزه دارند.</p>
<p>فوتبال مردمی شده و به محبوبیت دست یافته است، اما نه به بهای تضعیف سنت‌های دینی. می‌توان گفت مردمی هستند که نه پایبند این هستند و نه آن و اگر لازم شد می‌توانند هر دو را با هم داشته باشند. در آمریکا هنوز هم ۴۴ درصد مردم هر هفته به کلیسا می‌روند و هنوز هم در مقابل بازی‌های جذابی مثل فوتبال مقاومت می‌کنند و در آرژانتین هنوز هم «دست خدا» را برای یاری مارادونا و رد شدن توپ از بالای دستان پیتر شیلتون، تقدیس می‌کنند. در کتابی که جیان پائولو ماته‌ئی، روزنامه‌نگار ایتالیایی، منتشر کرده؛ یک صد بازیکن فوتبال از رونالدو تا باتیستوتا، به توصیف رابطه خود با خداوند و مذهب پرداخته‌‌اند.</p>
<p>فیلیپ تروسیه، جادوگر سفید، بازیکن سال‌های ۱۹۷۶ تا ۱۹۷۳ فرانسه و سرمربی تیم‌های ملی ساحل عاج، نیجریه، آفریقای جنوبی، ژاپن، قطر و مغرب، به همراه همسرش مسلمان می‌شود و مطبوعات فرانسه می‌نویسند برای بازیکنانی مثل زین‌الدین زیدان، تیری آنری، فرانک ریبری و  نیکولا آنیلکا، نگاهداشت قلبی اسلام مهم‌تر از به دست گرفتن جام جهانی است. و برهمین اساس روزنامه الشروق – چاپ الجزایر – به گسترش گرایشات دینی در میان ملی‌پوشان فرانسه پرداخته است. از سوی دیگر پدر «ملوین خیمنس» کشیش روحانی سن خوزه – پایتخت کاستاریکا – و رهبر کلیسای پروتستان این کشور می‌گوید: فوتبال نه تنها کیش و آیین، بلکه مهم‌ترین مذهب آمریکای لاتین شده است.</p>
<p>بدین ترتیب، شاید بتوان گفت فوتبال افیون توده‌هاست. پاسخ به سؤالات دینی یا پرداختن به اصول انکارناپذیر ادیان، کار متکلمین، علما و کشیشان است. بازیکنان فوتبال نیز به مانند همة ما – و شاید بیشتر از ما – نیازمند ایمان‌‌اند. ایمانی که اگرچه در آمار و ارقام نمی‌گنجد و برای هر رویداد توضیحی دارد، در این‌خصوص به ویژه با خرافات و وهم درآمیخته است. اما مگر انسانِ تک ساحتی امروز برای تخلیة هیجان‌ها و ارضای کشش‌ها اندکی نیازمند وهم نیست؟ آیا صرفاً با رویکرد عقلانی – علمی – تکنیکی می‌توان در جهانِ نامتوازنِ مدرن زندگی کرد؟ یا باید به خاصیت دیگر این جهان متوسل شد که همانا وهم‌زدایی است؟</p>
<p>ژان پل سارتر – فیلسوف اگزیستانسیالیست فرانسوی – در مورد فوتبال می‌گوید: «فوتبال بازی ساده‌ای است و البته با حضور تیم حریف، همه چیز پیچیده و دشوار می‌شود.» امروز نسبت طرفداران فوتبال به دوستداران فلسفه قابل قیاس نیست. شاید حتی برخی از فیلسوفان نیز فوتبال را بیشتر از تفلسف دوست داشته باشند و در روزهای پرهیجان بازی‌های حساس، آن‌ها هم برای ساعتی، خود را به وهمِ شیرین دنیای مدرن بسپارند. با درغلطیدن توپ به درون دروازه، شادمانی کنند؛ بگریند؛ فریاد بکشند و با مشاهدة محبوبیت ستاره‌های فوتبال و طرفدارانِ پرشمار آن‌ها به یاد سقراط و شاگردان پرشورش بیفتند.</p>
<p>اگر فوتبال، این چنین، یکی از ذی‌نفوذترین حوزه‌های فرهنگ معاصر به شمار می‌رود، اگر جهان مدرن – تا حدودی – برمدار فوتبال می‌چرخد، چه چیز طبیعی‌تر از این خواهد بود که بخشی از فلسفه صرفِ پرداختن بدان شود؟ هیچ فیلسوف مدرنی نمی‌تواند از تفلسف در مورد فوتبال روی گرداند. فوتبال روشنی‌بخش فلسفه است و فلسفه روشنگر فوتبال. صورتِ کمالِ افلاطونی را می‌توان در «پله» یافت و غایت‌شناسیِ ارسطویی در تصرف توپ و گُل زدن نمود پیدا می‌کند. از منظر فلسفة زیبایی‌شناسی می‌توان به تماشا و تحلیل یک بازی زیبا (چنان که در این سال‌ها فوتبال را با این نام خوانده‌‌اند) پرداخت یا یک خطای حرفه‌ای را نادیده گرفت. قرار گرفتن در موقعیت آفساید را می‌توان در چارچوب قصد و نیت و دخالت، مسئولیت‌پذیری و تفویض مسئولیت تفسیر کرد. سرنوشت الاهی، قضا و قدر و جبر و اختیار (مثل دست خدای مارادونا)، دموکراسی و عمل‌گرایی، هویت‌شخصی و عقلانیت (مثل مورد زین‌الدین زیدان در آخرین بازی او در جام جهانی پیشین)، اخلاق، عدالت، شکاکیت هیومی، ملی‌گرایی و&#8230; همه و همه با فوتبال پیوند دارند.</p>
<p>اگرچه در نگاه اول به نظر می‌رسد که فلسفه امری انتزاعی و صرفاً عقلانی است، اما با اشتیاق تمام به فوتبال پرداخته است. توجه به سرشت و کارکرد طبیعی بدن انسان با افلاطون شروع شد و در قرن نوزده با فویر باخ، شوپنهاور و نیچه ادامه یافت. در قرن بیستم «چرخش فرهنگی» در فلسفه، توجه به زندگی روزمرة انسانی را درپی داشت و یکی از این میلیون‌ها سوژة فلسفی، فوتبال است. تلاش برای کسب بصیرت درخصوص طبیعت و ساختار مفهومی و هنجاری فوتبال آغاز شد و کتاب‌های زیادی ـ در غرب ـ به تحریر درآمد. (مهم‌ترین آنها شاید کتابی باشد که سوکراتس ـ دکتر، فعال اجتماعی، سیاستمدار جناح چپ، نویسنده و کاپیتان معروف تیم برزیل) با نام فلسفة فوتبال در سال ۲۰۰۷ و از سوی انتشارات جرسی به چاپ رسانده است.توجه به مسائلی همچون فلسفة بُرد که ریموند بلیوتی بدان پرداخته، فوتبال و فلسفة دوستیِ ارسطو که مورد توجه دانیل بی.گالاگر بوده، زیبایی فوتبال که موضوع پژوهش‌های اسکات اف. پارکر قرار گرفته، موضوع مهمی مثل «آیا یک بازیکن خوب فوتبال،‌ می‌تواند یک انسان خوب باشد؟» (اسکات دیویدسن)، و ده‌ها مقاله و کتاب و موضوع دیگر نشان‌دهندة آن است که فوتبال تنها به دنیای صنعت، تجارت، هنر، ورزش و رسانه تعلق ندارد (اگرچه همین‌جا باید گفت تنها به مدد رسانه بود که فوتبال جهانی شد و به دنیای مدرن راه یافت). فوتبال یک نیاز است. یک دغدغه است. یک درمان است. یک فلسفه برای جهان آشفتة نوین. یک پناهگاه برای دَمی فراموشی، مثل قطعه شعری زیبا در هنگامة دلتنگی. و علی‌رغم همة سوداندوزی‌ها، خشم‌ها و خشونت‌ها، قدرت‌طلبی‌ها و مصرف‌گرایی‌ها فوتبال زیباست. باید از ابعاد مختلفِ دینی، فلسفی، روان‌شناختی، جامعه‌شناختی و&#8230; به تحلیل آن پرداخت. فوتبال نیازی به دعوت ندارد، خودش آرام آرام به درون زندگی‌های ما خزیده است. تنها کافی است لختی سرشت سوگناک زندگی را کنار بگذاریم و به تماشایش بنشینیم.</p>
<p>فهرست منابع:الف) کتاب‌ها</p>
<p>۱٫ Football cultures, carles Feix A, Jeffry S. Joris, oxford, 1997.<br />
2. The Football coaching Bible, American Football Coaches Association, Human kinetics Publishers, 2002.<br />
3. Football Genius, Tim Green, Harper collins, 2008.<br />
4. If Football is a Religion, why Don’t we have a Prayes? Jere Longman, harper paperbacks, 2006.<br />
5. A social study of Religion, Politics and Football in a North wales community, Ronald Frankenberg, waveland press, 1989.<br />
6. Like Football, Religion requires training, discipline, Gale reference team, Thomson Gale, 2006.<br />
7. The Holy Trinity of America:Civil religion in Football,Baseball,and Basketball,Craig.A.Forney,Mercer university Press 2007<br />
8. Faith of our fathers: Football as a religion, Alan Edge. Mainstream publishing, 1999.<br />
9. Football Philosophy, Socrates, yellow Jersey press, 2007.</p>
<p>ب) مقالات</p>
<p>۱٫ Is Football becoming the religion of the masses? Jim Johnson.<br />
2. Football the new Religion? Eday Canfor Dumas in: &#8220;The Buddha. Geoff and me&#8221;.<br />
3. A Player Ritual Shared in Religion and Football, Corey Kilgannon in: &#8220;New York times, Jenuary, 10, 2009&#8243;.<br />
4. غوغای فوتبال، غربت فلسفه، خسرو ناقد، روزنامه کارگزاران، ۲۳ خردادماه ۱۳۸۵٫<br />
۵٫ دکتر رضا داوری اردکانی، یادداشت منتشره در وبگاه اینترنتی آفتاب، جمعه، ۲۸ فروردین ۱۳۸۸٫<br />
۶٫ فوتبال و ایمان، گابریل مارکوتی، ترجمة امیر صدری، روزنامه وقایع اتفاقیه، ۲۷ اردیبهشت ۱۳۸۳٫</p>
<p>ج) سایت‌های اینترنتی:</p>
<p>۱٫ www.inter.islam.org.<br />
2. www.mytimes.com.<br />
3. www.Run of play.com.<br />
4. www.Philosophy Football.com.<br />
5. سایت رسمی فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا).<br />
۶٫ سایت رسمی فدراسیون فوتبال انگلیس.<br />
۷٫ سایت رسمی فدراسیون فوتبال اسپانیا.<br />
۸٫ سایت رسمی فدراسیون فوتبال عربستان.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/10509/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در مورد تجمع روز سه‌شنبۀ عدالت‌خواهان</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/10000</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/10000#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 26 Jun 2010 07:40:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>
		<category><![CDATA[اعتراضات دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[جنبش دانشجویی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه آزاد]]></category>
		<category><![CDATA[مجلس شورای اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[وقف اموال دانشگاه آزاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/archives/10000</guid>
		<description><![CDATA[

بهانه‌های مضحک این عده که احوال خود را در تحزب و قماش‌گرائی و سرسپرده‌گی به مبادی قدرت اشرافی، به چند گروه مستقل عدالت‌خواه نسبت می‌دهند، مقایسه این تجمع چند ساعته، با هشت ماه شورش‌ و کودتا علیه رای مردم و عمل به جنگ سراسری با مبادی قانونی جمهوری اسلامی است…]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="aligncenter size-full wp-image-10035" title="P198917040501" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/06/P198917040501.jpg" alt="" width="480" height="320" />مصوبۀ روز یک‌شنبه مجلس که موجبات حیرت بسیاری از رهروان ‌نهضت امام و امت را فراهم آورد، پیامدهای مختلفی داشت و از آن جمله تجمع نخستین روز تیرماه ۱۳۸۹مقابل مجلس شورای اسلامی بود. از ساعات اولیه تصویب، ولولۀ پیامکی و ابراز حیرت و سرافکنده‌گی آغاز شد تا راه‌چاره‌ای جهت غلبه بر این ظلم پیدا شود. قانونی که در کمال ناباوری مصوب شد، صاعقه‌ای از اشرافیت و استکبار بر پیکرۀ خانۀ ملت بود که با سوء استفاده از شرایط و بازی‌گردانی صحنه، موفق به عبور از زیر دست نمایند‌گان محترم مجلس شورای اسلامی شده بود.</p>
<p>تصویب چنین قانونی به معنای لگدمال شدن تمام عیار اصول انقلابی و آماده‌گی برای سوگواری و برگزاری فاتحه و ختم برای آرمان‌ها بود. بدتر از همه نفوذ و اقتدار حیرت آور گروه‌های ویژه‌خوار و اشرافی برای تصویب این قانون بود که موضوع را به طور مضاعفی دردناک می‌کرد و این پیام را می‌داد که قشری اندک اما تمامیت خواه با ابزارهای خود تا کجا می تواند نفوذ کند. این مصوبه حامل این پیام بود که با وجود یک سال گذشت از فتنه و روشن شدن جریان‌های مخرب امنیت ملی و منافع عمومی در انظار، چشم همۀ کسانی که در راه رفع فساد و تبعیض گام برداشتند و عمر خود را جهت ادامۀ نهضت امام و امت گذاشتند، کور. این پیام برای بسیاری مطالبه‌کنندگان عدالت مثل مرگ بود و پایان تلاش، و ناامیدی وسیعی این طیف را در بر گرفت.</p>
<p>در میان غائله امّا گروه‌هائی بودند که اندک تمایلی به مقابله با این قانون خالی از عدالت و انصاف نداشتند، به آن راضی شدند و سکوت کردند یا کناری نشستند و نگاه‌های تحقیرآمیز خود را به صورت‌های سرافکندۀ عدالت طلبان دوختند. از مجموعه‌های هدف‌مند، عمدتا گروه‌هائی به این قانون رضایت دادند که نزدیکی محسوسی با مجموعه‌های ذی‌نفع این قانون ظالمانه دارند.</p>
<p>با دعوت جنبش‌های‌عدالت‌خواهی و حضور یک تجمع چندصد نفره در مقابل مجلس شورای اسلامی ضمن لطف و عنایت چند‌تن از نماینده‌گان عزیز مجلس شورای اسلامی در حضور و ارائه توضیح و راه‌کار، همۀ این با لطف پرودگار منجر به نتیجه شد و این رخداد، بخشی از اصلاح و تغییر را سهام‌دارشد. و اما بعد، خفته‌گانی که تا آن قرار، ضرورتی نمی‌دیدند در مقابل چنین مصوبۀ ننگینی موضعی بگیرند ناگهان دل‌شان به حال “جمهوریت” آن هم بدون قید “اسلامیت” و “عدالت” سوخت و پس از دو، سه روز از این تجمع مؤثر که تاثیرش را از عنایت الهی و وعدۀ تبیانی می‌گرفت، تازه از خواب بیدار شده‌اند که شأن مجلس زیر سوال رفته است. آیا در یک‌شنبۀ موضوع بحث و با تصویب چنین فاجعه‌ای ، شأن مجلس زیر سوال نرفته بود؟ آقایان! اغر بخیر!</p>
<p>بهانه‌های مضحک این عده که احوال خود را در تحزب و قماش‌گرائی و سرسپرده‌گی به مبادی قدرت اشرافی، به چند گروه مستقل عدالت‌خواه نسبت می‌دهند، مقایسه این تجمع چند ساعته، با هشت ماه شورش‌ و کودتا علیه رای مردم و عمل به جنگ سراسری با مبادی قانونی جمهوری اسلامی است.</p>
<p>پرسیده‌اند که چگونه‌است هیچ کس(!) مجوز تجمع ندارد، اما به چنین جمعی مجوز قانونی اعطا شده است و این در حالی است که به طور روزانه مقابل مجلس شورای اسلامی تجمعاتی با مجوز یا بی‌مجوز برگزار می‌شود و حتی همان روز نزدیکی ساعت ۱۰ صبح گروه دیگری نیز برای اعلام نظر و مطالبۀ خود به مجلس در تبدیل روستای خود به شهرستان – یا به این مضمون-، در فاصلۀ چندده متری دانشجویان عدالتخواه، حضور داشتند که در ابتدا نیز باعث اشتباه منتقدین عدالت‌خواه در پیوستن به یکی از این دو گروه جمعیت می‌شد. این روالی طبیعی است که معمولا نیز نمایندگانی از مجلس به جمع مطالبه کننده‌گان پیوسته و توضیحاتی ارائه می‌دهند. چگونه‌است آقایان در این سالیان تجمع و حضور و مطالبه در مقابل مجلس شورای اسلامی را تعرض به جمهوریت ندانسته‌اند و نا‌گهان با به خطر افتادن مبادی منافع متبوع خود، از سر سپرده‌گی و تحزب، به حق اظهار رای و بیان چند عضو این جامعه متعرض می‌شوند؟ چه باید گفت وقتی که رزق حرام آنقدر متنفذ است که رسما از تریبون های مقدس، دروغ‌های شاخ دار گفته می‌شود که این جماعت با اتوبوس و برای آب‌میوه جمع شده بودند؟</p>
<p>البته برخی شعارهای تجمع دانشجویان در مقابل مجلس، قابل قبول نبود و مصداق روشن توهین و عبور از مرز انصاف و عدالت و دیانت بود، اما این نباید بهانۀ فرافکنی شود و با آن اصل افتضاحی که در خانه ملت شکل گرفت را ماست مالی کند.</p>
<p>این اصل مطالبه را زیر سوال نمی‌برد. گروه‌های عدالت‌خواه برای امری مشخص، مصدع خیابان سوزان و بی‌سایۀ روبروی ساختمان مجلس شده بودند. سوال این جاست که آیا اصل این مطالبه ، حق بوده است؟ و اگر معتقدند مصوبۀ روز یک‌شنبه قابل قبول است، چه توضیحی برای هم‌دستی با متولیان وقف نامشروع دانشگاه آزاد دارند؟ آیا هیچ دفاعی از وضعیت مدیریتی دانشگاه آزاد و بی‌حساب و کتابی آن هست؟ آیا اتهام‌زنی و متهم کردن عدالت‌خواهان، ارتباط از روز روشن‌تر همین‌رسانه‌ها با افراد ذی‌نفع مصوبۀ روز یک‌شنبه را از دیده‌گان پنهان می‌کند؟</p>
<p>این بار کج، و این یک بام و دو هوا، نشان می‌دهد که موضوع ، تجمع مقابل مجلس ، “جمهوریت” نیست، که اگر بدانند، روزانه مقابل مجلس، به عناوین مختلف، تجمع برقرار هست. اما این اعتراض رسوا، به عذر کاذب جمهوریت، که تازه در آن عدل و اسلام غایب است، فقط یک آه از نهادی است که دو سه روزی دل‌خوش به چپاول بیت‌المال با حجم دویست و پنجاه تریلیون تومان بودند اما این خواب آشفته با پشتیبانی صبغۀ جمهوریت نظام از داخل مجلس شورای اسلامی تا شورای عالی انقلاب اسلامی و همچنین قوۀ قضائیه، تعبیر نشد.</p>
<p>ناراحتی مشخصا این‌جاست که نفوذ اشرافی و رانت‌پروری که با کمال گستاخی، مصوبه ای شرم آور به ساحت خانۀ ملت تزریق کرد، دست آخر خود را باختۀ جریان دید و بدیهی است پس از جمهوری اسلامی، و نه فقط “جمهوری”، تصویب چنین قوانینی که آشکارا به معنای دست درازی به بیت المال است، معادل خیزش دانش‌جویان و مردم کوچه و بازار است. مطمئنا مردم، وصیت امام خود را با دقت خوانده‌اند و اگر مسوولین به وظیفۀ خود اهتمام نورزند، نوبت مردم فرا می‌رسد. جنبش عدالت‌خواه، جنبشی شهادت طلب است و بر خلاف انگیزه‌های رنگین، دنیاگرا نیست که فورا مصادره به مطلوب شود. این به عهدۀ مسوولین است که عدل و انصاف و شرع را در رفتار خود تنفیذ کنند و بدیهی است همان مردمی که عافیت خود را فدای کرامت از دست رفتۀ خود در مقابل اشرافیت و دنیاپرستی پهلوی نمودند امروز با نیروی به مراتب مضاعفی، آماده بذل جهد در مقابل تجاوزگرانی هستند که دست به منافع عمومی این کشور ببرند و بدین واسطه زیر پوست قانون، مسیر تباهی را به ملت ایران تحمیل کنند.</p>
<p>گنجاندن مصوبه خجالت آور برای تصاحب دانشگاه آزاد، هر چند از تفوق خطر شناخته شدۀ اشرافیت و چپاولگری علیه جامعۀ ایرانی خبر داد، اما تحولّات سریع و اصلاحات صورت‌گرفته در روزهای بعد نشان‌داد، در صورت حضور جنبش عدالتخواهی در صحنه، اشرافیت فاسد وامدارانش عقب می نشیند.</p>
<p>تجمع روز سه شنبه مقابل مجلس، شعارهای ناصوابی هم داده شد که خارج از حیطه حق و انصاف و عدالت و ادب بود اما این تجمع به ظاهر کوچک، برکات بسیار بزرگی داشت. اول از همه آنکه مجلس را به جبران سریع اشتباه، ترغیب کرد و ثانیا اینکه جیره خواران دانشگاه آزاد رامقهور و منکوب کرد. فریاد واجمهوریتای امروزشان هم در واقع ناشی از درد تودهنی محکم جنبش عدالتخواه است. چنان تجمعات عدالت‌خواهانه‌ای که در خاک این وطن گلگون ریشه دارند، نقش اتصال زمین در یک سازه و خنثی کردن صاعقه‌های تباهی را به عهده دارند.</p>
<p>در پایان این تجربه، چه نیکوست اولا آموزه های آن برای تجمعات عدالتخواهانه بعدی تدوین و مستندسازی شود و ثانیا از بابت برخی شعارهای ناروا در مقابل مجلس از ریاست و نمایندگان عذرخواهی صورت گیرد و ریاست و نمایندگان محترم هم با جبران سریع اشتباه خود، نشان دهند مجلس هشتم همان مجلسی است که به آن افتخار می کردیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/10000/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
