<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تریبون مستضعفین &#187; حراست از آرا</title>
	<atom:link href="http://www.teribon.ir/cat/mavaze/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.teribon.ir</link>
	<description>مکانی برای شنیدن صدای مستضعفین...</description>
	<lastBuildDate>Thu, 11 Mar 2010 21:39:05 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>عقیم کردن انقلاب فرهنگی باعث رشد جریان فتنه شد</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2551</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2551#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 08:49:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش عالی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[سکولاریسم]]></category>
		<category><![CDATA[شهریار زرشناس]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالکریم سروش]]></category>
		<category><![CDATA[علوم انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[غرب زدگی]]></category>
		<category><![CDATA[فتنه]]></category>
		<category><![CDATA[نتایج انتخابات 88]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2551</guid>
		<description><![CDATA[جریان فتنه در حوادث اخیر اضلاع مختلفی داشت... ضلع سوم، هجوم همه جانبه و تمام عیار نظام رسانه ای امپریالیستی بود که در تمام تاریخ پیدایی رسانه مدرن کاملا بی سابقه بود... مهمترین ضلع این مربع شرایط تاریخی فرهنگی بود که زمینه بازسازی ساختارهای فرهنگی و اقتصادی شبه مدرن درکشور را پید آورد و موجب ظهور یک طبقه سرمایه داری سکولار و نیز تقویت و گسترش طبقه متوسط شبه مدرن گردید. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_2553" class="wp-caption alignleft" style="width: 310px"><img class="size-full wp-image-2553" title="9749" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/9749.jpg" alt="شهریار زرشناس" width="300" height="381" /><p class="wp-caption-text">شهریار زرشناس</p></div>
<p>درجریان انقلاب فرهنگی، سیطره اندیشه پوزیتیویستی لیبرالیستی سروش برستاد انقلاب فرهنگی و پس از آن شورای عالی انقلاب فرهنگی، موجب عقیم شدن حرکت وبازتولید مدل غرب زده شبه مدرنیستی مروج علوم انسانی مدرن و نادیده گرفتن ضرورت حرکت به سمت نقد علوم انسانی غربی شد.<br />
دکتر شهریار زرشناس پس از پایان نشست &#8220;نگاهی اندیشه ای به فتنه پس از انتخابات&#8221; که با همت جامعه اسلامی دانشگاه ها با حضور جمعی از دانشگاهیان برگزار شد، در گفت و گوی تفصیلی، نظرات خود را در باب جریان فتنه بیان داشت. در ذیل مشروح این گفت و گو را ملاحظه می کنید.</p>
<p><strong>* اگر بخواهید تحلیلی اندیشه ای، فرهنگی و جامعه شناختی از جریان ها و وقایع پس از انتخابات ارائه دهید، به چه ابعاد و اضلاعی از آن اشاره می کنید؟ نسبت این ماجرا با تحول در علوم انسانی چیست؟</strong><br />
بنده قائل به تکثر این جریان انحرافی هستم. به نظر من جریان فتنه در حوادث اخیر اضلاع مختلفی داشت، ضلع اول آن جاسوس ها و عوامل بیگانه بودند که نهایت تلاش خود را در به آشوب کشاندن و حمایت مالی و نظامی ازاین جریان به خرج دادند.<br />
ضلع دیگر آن خواص فریب خورده بودند که البته بعضی از ایشان همچنان بررفتار خود لجاجت می کنند اما اکثرخواص ازجریان فتنه فاصله گرفتند.<br />
ضلع سوم، هجوم همه جانبه و تمام عیار نظام رسانه ای امپریالیستی بود که در تمام تاریخ پیدایی رسانه مدرن کاملا بی سابقه بود.<br />
اما به نظر من مهمترین ضلع این مربع شرایط تاریخی فرهنگی بود که زمینه بازسازی ساختارهای فرهنگی و اقتصادی شبه مدرن درکشور را پید آورد و موجب ظهور یک طبقه سرمایه داری سکولار و نیز تقویت و گسترش فوق العاده کمی و کیفی طبقه متوسط شبه مدرن گردید. این طبقه متوسط شبه مدرن (به ویژه لایه های مرفه آن) زیر چتر سرمایه داری سکولار عملا به پیاده نظام فتنه بدل شدند.</p>
<p><strong>* این جریان غرب زده شبه مدرن در چه بستری شکل گرفته است؟</strong><br />
غرب زدگی شبه مدرن، فورماسیونی است که با ظهور مشروطه بر حکومت مسلط می شود و بعد از قاجار در زمان پهلوی اوج اقتدار اجتماعی را به دست می آورد. تدریجا بسط و گسترش می یابد و به تاسیس ساختارهای مختلف فرهنگی و اقتصادی و&#8230; می پردازد.<br />
این فورماسیونها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ابتدا دچار انفعال می شود. چون اساسا یکی از جهات وجودی اصلی و بسیار مهم انقلاب اسلامی، علیه همین جریان و جهت عبور از آن بود.<br />
اما بعد از چندی با خیانت افرادی مثل سروش در به انحراف کشاندن مسیر حرکت انقلاب فرهنگی، ساختار فرهنگی غربزده شبه مدرن، مجددا بر نظام آموزش عالی کشور حاکم می شود و از انقلاب فرهنگی چیزی برجای نمی ماند، مگر برخی سخت گیری های آزار دهنده ی ظاهرگرایانه که هیچ مبنایی نداشت.</p>
<p><strong>* به نظر شما دانشگاهها علت بروز و پیدایی طبقه شبه مدرن بودند؟</strong><br />
عملکرد دولتهای گذشته درعرصه اقتصادی به بازسازی سرمایه داری شبه مدرن در ایران منتهی شد. نظام آموزش عالی ای که مدل علوم انسانی حاکم برآن، مدرن و سکولاریستی است، طبعا به پرورش و تقویت گروه تکنوکرات &#8211; بروکرات و طبقه متوسط &#8220;خرده روشنفکر&#8221; می پردازد که فرهنگ این طبقه ذاتا سکولار است.<br />
ذات دانشگاهی که درآن انقلاب فرهنگی اساسی در قلمرو علوم انسانی رخ نداده باشد، مولد این طبقه اجتماعی است. البته همانطور که گفتم دولت هایی که عملا به بازسازی و بسط این نظام سرمایه داری شبه مدرن درایران پرداختند، بستر زیستی مناسبی برای قدرت یابی کمی و کیفی این جریان فراهم کرده است. اگر نقش آنها از دانشگاه ها بیشتر نباشد کمتر نیست.</p>
<p><strong>* دانشگاهها تعمداً چنین جریانی را پیگیری می کردند؟</strong><br />
بنده نمی گویم قصدی در کار بوده و یا عده ای برنامه ریزی کرده اند. ولی وقتی علوم انسانی شما مبتنی سکولاریسم است، وقتی روح حاکم بر نظام فرهنگ دانشگاهی شما برداشتی سطحی از فرهنگ اومانیستی غرب دارد، نفوذ سکولاریسم گسترش می یابد.<br />
طبقه تکنوکراتی که کعبه آمال خود را در ناکجا آباد غرب پیگیری می کند، زمانی که آقای سروش مبنای آموزش عالی کشور ما را پوزیتیویستی بنا گذاشت و این ساختار در دولت های بعدی گسترش کمی پیدا کرد معلوم است سرمایه داری سکولار موفق شده است نیروی انسانی خود را تربیت کند، دانشگاه های خصوصی حتی در روستاهای ایران طبقه تکنوکرات تولید کرد.</p>
<p><strong>* می خواهید بگویید طبقه متوسط شبه مدرن، ضلع مهم جریان فتنه است؟</strong><br />
بله، طبقه متوسط شبه مدرن مولود نظام آموزش عالی سکولار است. و مهم تراز آن برساخته سیاست های اقتصادی دولت های سرمایه محور است.<br />
دولت های قبلی با اجرای طرح خصوصی سازی به شیوه نامناسب زمینه گسترش این طبقه را فراهم کردند. البته لایه مرفه طبقه متوسط هم در این میانه حضورداشتند که از موسوی، تصویر نخست وزیر امام (ره) را داشتند که آنها به تدریج از جریان فتنه تبری جستند.</p>
<p><strong>* آیا چنین طبقه ای در غرب هم مسبوق به سابقه است؟</strong><br />
طبقه متوسط شبه مدرن درجهان غرب پس ازانقلاب صنعتی به عنوان پایگاه اجتماعی لیبرالیسم پدید آمد وقدرت های امپریالیستی درکشورهای که پروژه غرب زدگی مدرن وشبه مدرن رابرای اجرا می کردند درزمره وظایف اصلی ایجاد چنین طبقه ای بودند.<br />
ایجاد این طبقه درایران تا حدودی به دوران رضا شاه برمی گردد اما اصل آن به عنوان یک طبقه اجتماعی اقتصادی وسیاسی برمی گردد به انقلاب سفید محمد رضا شاه؛ درزمانی که والتر استو پیشنهاد دگر گونی دروضعیت اقتصادی ایران را می دهد.<br />
درنیمه دوم قرن بیستم روشنفکری که میراث دار جریان روشنگری بود در تکنوکراسی مستحیل می شود. شما دیگر روشنفکری مثل سارتر را نمی بینید.<br />
در ایران نیز بعد از انقلاب سفید و پس از سیطره فکر سروش درانقلاب فرهنگی و ظهور علوم انسانی اومانیستی در دانشگاه های ایران طبقه تکنوکرات طرفدار لیبرالیسم را شاهد هستیم که ایدئولوژی خود راعمدتا از سروش می گیرد.</p>
<p><strong>* مولفه این سرمایه داری شبه مدرن درایران چیست؟</strong><br />
من سرمایه داری شبه مدرن را درایران دارای ۱۰ مولفه مهم می دانم:<br />
۱- ناکار آمد است.<br />
۲ -غیر مولد است.<br />
۳- قادر به تولید انبوه سرمایه و جریان دادن آن نیست.<br />
۴- متکی به نفت است،اگر نفت نداشته باشد نابود می شود تمام ساختار خود رابر مبنای درآمدهای نفتی تنظیم کرده است.<br />
۵- مرکز ثقل سرمایه آن خارج از کشور است.<br />
۶- به بخش کشاورزی هیچ توجهی ندارد.<br />
۷- دربخش خدماتی وتجاری قوی است اقتصاد دلالی و انگل گونه ای دارد.<br />
۸- ذاتا در بحران است، از همان زمان که متولد شد دربحران بود چرا که فرزند ناقص الخلقه اقتصاد سرمایه داری است.<br />
۹- مبتنی بر بی عدالتی عمیق است، بی عدالتی درذات و بنیاد آن است.<br />
۱۰- سرآغاز تاسیس آن در دولت رضا شاه است به گونه ای که بعد از انقلاب سفید محمد رضا به قدرت قالب بدل می شود</p>
<p><strong>* چه راهکاری در جهت مقابله با فورماسیون شبه مدرن وجود دارد؟</strong><br />
به نظر من باید تحول عمیقی درسه ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور ایجاد شود.<br />
۱- اصلاح در ساختار سیاسی کشور؛ یعنی به سمت یک دست کردن ساختار سیاسی کشور با محوریت ولایت فقیه و مدل مدیریت ولایی برویم وجریان های مزاحم لیبرال را حذف کنیم.<br />
۲- اصلاح ساختار اقتصادی؛ اگر چه ممکن است نتوانیم به صورت تام و تمام اقتصاد اسلامی را اجرا کنیم ولی باید به یک سلسله اصلاحات بنیادین عدالت طلبانه دست بزنیم که جهتش تحقق عدالت اقتصادی باشد. یک اقتصاد معنویت گرا. این مدل اقتصادی باید به جای صنعت بزرگ به سمت صنایع کوچک برود البته به غیر از‌صنایع نظامی .اما ترویج صنایع غیره نظامی بزرگ ما را به چرخه اقتصاد جهانی می برد. همان مداری که ذاتا بیمار گونه است.<br />
۳-این مدل اقتصادی باید به سمت تقویت کشاورزی برود نه بستری شود برای دلالی انگل های اقتصادی. استراتژی سیاسی ما به جای تبادل با جهان باید مبنای خود کفایی داشته باشد و خود کفایی هم با صنایع کوچک و کشاورزی به دست می آید.</p>
<p><strong>* پس شما راهکار مقابله با این طبقه را اصلاح ساختاری در سیستم می دانید؟</strong><br />
متاسفانه ما دچار تضاد سیستمی هستیم. به این معنا که قالب سیستم بر مبنای ولایت فقیه استواراست اما متاسفانه لیبرال ها هم دراین سختار حضور دارند که این بیشتر به ساختار آموزش عالی ما مرتبط می شود. تا وقتی این تضاد مرتفع نشود طبقات مستضعف آماج فشارهای اقتصادی هستند و عدالت محقق نمی شود.</p>
<p><strong>* شما چه تعریفی از عدالت دارید؟</strong><br />
عدالت یعنی هر چیز در جای خود بودن به نوعی که موجب کمال شود.این تعریف من از عدالت است،پس عدالت درنسبت با توحید وقرب الهی است که اصلا تعریف می شود اما این تعریف نظری است برای اینکه بتوانیم شئون مختلف را تعریف کنیم باید به یک فرمول عملی برای آن برسیم.<br />
ولایت فقیه درشرایط کنونی مهمترین سنگر اسلام است که باید بکوشیم با تمام توان به پاسداری از آن وتقویت آن همت بگماریم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2551/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پادکست: پیامبر! اشراف را رها کن</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/1352</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/1352#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 07:20:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[حراست از آرا]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خامنه ای]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[امام خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[حسن رحیم پور ازغدی]]></category>
		<category><![CDATA[حسن عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[صوت]]></category>
		<category><![CDATA[مستضعفین]]></category>
		<category><![CDATA[پادکست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=1352</guid>
		<description><![CDATA[کلیپ صوتی زیبایی درباره رابطه‌ی اسلام و مستضعفین با قطعاتی از سخنان حسن عباسی، حسن رحیم پور ازغدی، شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای...
در بخشی از این کلیپ، حسن رحیم پور  روایتی زیبا از دستور قرآن به پیامبر برای همراه بودن با مستضعفین و رها کردن اشراف قرائت می‌کند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2548" title="milade-payambar-2M" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/milade-payambar-2M.jpg" alt="milade-payambar-2M" width="400" height="248" />کلیپ صوتی زیبایی درباره رابطه‌ی اسلام و مستضعفین با قطعاتی از سخنان حسن عباسی، حسن رحیم پور ازغدی، شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای&#8230;</p>
<p>در بخشی از این کلیپ، حسن رحیم پور  روایتی زیبا از دستور قرآن به پیامبر برای همراه بودن با مستضعفین و رها کردن اشراف قرائت می‌کند</p>
<p style="text-align: center;">Note: There is a file embedded within this post, please visit this post to download the file.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/1352/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحول جزیره‌ای به جایی نمی‌رسد</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2501</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2501#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 14:56:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[تحول حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علیمه]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت]]></category>
		<category><![CDATA[شورای عالی حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالحسين خسروپناه]]></category>
		<category><![CDATA[منشور روحانیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2501</guid>
		<description><![CDATA[برخی مراکز حوزوی مرتب اندیشه‌های غربی‌ را به فارسی ترجمه می‌کنند و ادیان و مذاهب دیگر را معرفی می‌نمایند. باید نهادی مثل شورای عالی حوزه در رأس باشد و برای این‌ها برنامه‌ریزی کند. بعد هم باید به دنبال ترجمه‌های معکوس برویم تا بتوانیم اندیشه‌های اسلامی بزرگان خودمان را به زبان‌های مختلف ترجمه و ترویج کنیم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>- مفهوم و معنی تحول در حوزه‌های علمیه چیست؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تحول یک معنی حداقلی دارد و یک معنی حداکثری. تحول حداقلی همیشه در حوزه‌ها اتفاق افتاده است. همین که می‌بینیم مردم با سؤالات و استفتائات جدیدی روبه‌رو می‌شوند و از مراجع سؤال می‌کنند و آن‌ها پاسخ می‌دهند، از مصادیق این تحول حداقلی است. اما یک معنی دیگر تحول، تحول فرامسئله‌ای است. این تحول، حداکثری است و در ساختار اتفاق می‌افتد. در این نوع از تحول با نیازهای جدید دنیا روبه‌رو هستیم. تحول همیشه ناظر به نیازهای زمان است. وقتی تحول ضرورت پیدا می‌کند که ما نیازهای زمان خود را بشناسیم. آن‌هایی که مخالف تحول در حوزه هستند، کسانی‌اند که نیازهای متغیر و مقتضیات زمان معاصر را نشناخته‌اند و نمی‌بینند؛ احساس ضرورت تحول هم پیدا نمی‌کنند. اگر نیازها و مقتضیات زمان را دقیقاً در عرصه‌های مختلف شناسایی کنیم، آن ‌وقت ضرورت تحول در حوزه را می‌فهمیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- آیا در چند سال اخیر تغییر و تحول برنامه‌ریزی شده‌ای در حوزه‌ها رخ داده است؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تحول در حوزه‌ی علمیه، به‌ویژه در دو دهه‌ی اخیر، بیشتر به صورت فردی و جزیره‌ای اتفاق افتاده است. گروهی در حوزه هستند که به مباحث جدید می‌پردازند. با وجود این، در حال حاضر وضعیت حوزه در مباحث فقهی و کلامی و اخلاقی و عرصه‌های علوم اسلامی قطعاً از دانشگاه‌ها بهتر است.</p>
<p style="text-align: justify;">نکته‌ای که رهبر معظم ما بر آن تأکید دارند، این است که تحول باید مدیریت شود. مدیریت حوزه و شورای عالی حوزه در این‌جا باید نقش استراتژیک داشته باشند؛ باید برای حوزه سند چشم‌انداز بنویسند، باید اصول و سیاست‌ها و الزامات را بنویسند و جهت بدهند. اگر فعلاً در زمینه‌ی کلام جدید و فلسفه‌ی دین و کلام اسلامی حدوداً ۳۰ محقق و پژوهشگر داریم که در ۱۰ مرکز پژوهشی کار می‌کنند، مدیریت حوزه باید این‌ها را سازماندهی کند. در حال حاضر مخاطب حوزه تنها مردم قم نیستند، کل مردم ایران هم نیستند؛ امروز دولت اسلامی و جهان اسلام مخاطب حوزه است. وقتی لیبرالیست‌ها برای خاورمیانه برنامه‌ریزی می‌کنند و مکاتب مختلفشان را عرضه می‌کنند، آیا حوزه‌ای که می‌خواهد تفکر اسلامی را ترویج کند، نباید برای این‌ها تدبیر کند؟</p>
<p style="text-align: justify;">‌   ‌</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-2503 aligncenter" style="margin-top: 5px; margin-bottom: 5px;" title="khosropanah1" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/khosropanah1.jpg" alt="khosropanah1" width="479" height="301" /></p>
<p style="text-align: justify;">برخی مراکز حوزوی مرتب اندیشه‌های غربی‌ را به فارسی ترجمه می‌کنند و ادیان و مذاهب دیگر را معرفی می‌نمایند. باید نهادی مثل شورای عالی حوزه در رأس باشد و برای این‌ها برنامه‌ریزی کند. بعد هم باید به دنبال ترجمه‌های معکوس برویم تا بتوانیم اندیشه‌های اسلامی بزرگان خودمان را به زبان‌های مختلف ترجمه و ترویج کنیم. پاسخ به شبهات دنیای کنونی و به زبان‌های مختلف، یک امر ضروری است. حوزه باید برای تبلیغ و نیازهای جامعه و معضلات دولتمردان تدبیر کند و جلوتر از جامعه باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- آیا در این جهت حرکتی هم انجام شده است؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حوزه‌ی ما محققان و پژوهشگران دغدغه‌مندی دارد که واقعاً شب و روز زحمت می‌کشند و با انگیزه و اخلاص کار می‌کنند، ولی متأسفانه مدیریت و نظامی نیست که برای آن‌ها تعریف ارائه کند و تقسیم کار کند و به‌ آن‌ها جهت بدهد. گاهی کل کار بر روی دوش ۱۰ نفر است، در حالی که اگر حوزه با تدبیر و برنامه‌ریزی در این عرصه عمل کند، می‌تواند مباحث تخصصی مبلغان و محققان دینی توانمندی را تقدیم جامعه کند که پاسخگوی نیازهای داخلی و خارجی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">‌   ‌  ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- شورای عالی حوزه و مرکز مدیریت حوزه به عنوان دو نهاد متولی برای ترسیم سند چشم‌انداز معین شده‌اند. آیا این دو نهاد به مسئولیت خود آن طور که باید و شاید عمل می‌کنند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">گاهی اوقات شورای عالی حوزه آیین‌نامه و دستورالعمل‌هایی را برای مرکز مدیریت مصوب می‌کند که در زمینه‌ی اجراست و نه در زمینه‌ی سیاست‌های کلان. گاهی شورای عالی حوزه نقش مدیریتی به خودش می‌گیرد تا نقش استراتژیک. این اولین آسیب شورای عالی است که آن را از مسیر انجام صحیح وظایفش خارج می‌کند که همان ترسیم چشم‌انداز حوزه و تحقق منویات رهبری است. اگر شورای عالی حوزه نقش استراتژیک نداشته باشد و جایگاهش به جایگاه مدیریتی تنزل کند، تنها در جزئیات و مباحث اجرایی حوزه دخالت خواهد کرد. در این صورت، مدیریت حوزه هم که مسئولیت اجرایی دارد، نمی‌تواند عملاً تصمیم‌سازی کند. اگر شورای عالی «مدیر حوزه» را انتخاب کند، باید دست او را در امور اجرایی باز بگذارد، اما تصمیم‌های اجرایی او باید بر اساس مصوبات شورای عالی باشد؛ شبیه قوانینی که مجلس آنها را تصویب می‌کند و قوانین جزئی‌تر و ریزتر را به دولت واگذار می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">همان‌ طور که برنامه‌ی کلان از طرف دولت پیشنهاد می‌شود، این‌جا هم وظیفه‌ی مرکز مدیریت حوزه این است که برنامه‌ی سالانه‌اش را پیشنهاد بدهد تا شورای عالی آن را تصویب کند. برای همین بیشتر وقت‌ِ اعضای شورای عالی حوزه باید صرف امور استراتژیک و سندنویسی و الزام‌نویسی و سیاست‌گذاری و تشخیص نیازهای دنیای معاصر باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">‌‌   ‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- سایر آفات گریبان‌گیر شورای عالی حوزه و مرکز مدیریت حوزه در تدوین سند چشم‌انداز چیست؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">متأسفانه برخی مدیران حوزه، از فنون مختلف تخصصی علوم اسلامی برخوردار نیستند. ترکیب اعضای شورای عالی هم یک ترکیب همگون نیست که کل نظام فکری اسلامی را پوشش بدهد. آسیب دیگر که رهبری نیز به آن اشاره کردند، مشغله‌های کاری آقایان است. تک‌ تک اعضای شورای عالی، علاوه بر تدریس‌های متعدد، بعضاً یکی دو مسئولیت اجرایی یا علمی هم دارند. آسیب دیگر اینست ‌که شورای عالی حوزه باید از نخبگان حوزه و گروه‌های مختلف و حلقه‌های متنوع فکری حوزه برای تدوین سند چشم‌انداز استفاده کند. مثلاً مجموعه‌ای داشته باشد که در حوزه‌ی مباحث کلامی بیاندیشند. یک گروه از نخبگان حوزه باید در تفسیر کار کنند و گروهی در اقتصاد و گروه‌های دیگر در دیگر علوم اسلامی. در حقیقت این گروه‌ها باید سیاست‌های اولیه را تدوین کنند، در حالی که امروزه چنین جریانی را در حوزه نداریم.</p>
<p style="text-align: justify;">متأسفانه بعد از فرمایش‌های رهبر معظم در جمع فضلا و اساتید و طلاب حوزه، اتفاق خاصی نیفتاده است. گاهی اوقات بعد از رهنمودهای ایشان از باب ظاهرسازی هم که بود، یک سمینار یا مجمعی تشکیل می‌شد، اما حتی همین اتفاق هم نیفتاد. خود این بی‌تحرکی، آفت تحقق فرمایش‌های رهبری است.</p>
<p style="text-align: justify;">‌  ‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- شما چه راه‌کارهایی را برای رفع این آفت‌ها پیشنهاد می‌کنید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">پیشنهاد می‌کنم که خود رهبری گروهی را نماینده کنند که تحقیق نمایند آیا از طریق این شورای عالی تحولی ایجاد می‌شود یا نه؟ به اعتقاد من بعضی از اعضای فعلی شورای عالی حوزه، ماهیتاً اعتقادی به تحول ندارند و ضرورت تحول را در خودشان احساس نکرده‌اند. این مسئله در کنار روحیه‌ی احتیاطی که اغلب علما دارند، باعث شده است که به سراغ تحول نروند؛ به همین سادگی. البته همه‌ی این افراد انسان‌هایی مخلص و باتقوا هستند و احساس می‌کنند که تصمیماتشان به نفع حوزه است.</p>
<p style="text-align: justify;">پیشنهاد دیگر که شاید شدنی‌تر و عملیاتی‌تر باشد، اینست که برخی مراکز آموزشی و پژوهشی که رأساً از حوزه دستورالعمل و برنامه نمی‌گیرند و حوزه هزینه‌های آن‌ها را تأمین نمی‌کند و استقلال دارند، دور هم جمع شوند و استراتژی‌ بدهند و سند بنویسند. این امر موجب می‌شود که حوزه هم با تحول آن‌ها متحول شود. شاید این مراکز که از طرف دفتر رهبری حمایت می‌شوند یا از طرف وزارت علوم و سایر بخش‌های دولتی، و مدیریتشان نیز با اساتید حوزه و روحانیون است و درس‌های حوزوی را نیز ارائه می‌کنند، بتوانند نگاه درست‌تری به این مسئله داشته باشند؛ مراکزی مانند مؤسسه‌ی آموزشی پژوهشی امام خمینی، مرکز جهانی علوم اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، پژوهشگاه علوم و معارف اسلامی و دفتر تبلیغات.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بخواهیم منتظر باشیم تا تحولی در اشخاص و اعضای شورای عالی حوزه صورت گیرد، به نظرم خیلی زمان‌بر است و با توجه به نیازها و ضرورت‌های جامعه، بی‌توجهی به این عرصه ما را گرفتار فاجعه‌ی دردناکی می‌کند؛ همان فاجعه‌ای که رهبری نیز بر آن تأکید داشتند که حوزه را به حاشیه می‌راند و حتی حذف می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">‌‌ ‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- بازنگری در کتب درسی حوزه هم از موارد تأکید رهبری است. اجرایی شدن این امر چه ابزاری را می‌طلبد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تحول در کتب درسی به آن تحول استراتژیکی برمی‌گردد که باید در حوزه پدید بیاید. اگر این تحول ایجاد نشود، طبعاً نوبت به تحول کتب درسی نمی‌رسد. بسیاری از طلاب یا پس از دبیرستان به حوزه می‌آیند یا بعد از گذراندن مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد. این ورودی‌ها وقتی چنین کتاب‌های قدیمی و سنتی را می‌بینند که با شیوه‌های نگارش عربی چند قرن پیش نوشته شده‌اند، کمی به‌هم می‌ریزند و به اصطلاح توی ذوقشان می‌خورد. امروز نثر عربی خیلی تفاوت پیدا کرده است، ولی طلبه‌ها هنوز با ادبیات جدید عرب آشنایی ندارند. طلبه‌ها دو سه سال در حوزه عربی می‌خوانند، ولی نمی‌توانند به کتاب‌های جدید عربی مراجعه کنند یا حتی روزنامه‌های عربی را بخوانند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-2502" style="margin: 5px;" title="khosropanah" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/khosropanah.jpg" alt="khosropanah" width="261" height="378" />در این شرایط و بدون شک باید هم نشر و هم محتوای کتب درسی را تغییر داد. اما این تغییر باید نظام‌مند باشد. نباید یک متن درسی پخته را حذف کرد، در حالی که هنوز متن بهتری جایگزین آن نشده است. ابتدا باید گروهی بنشینند و کتاب‌های مناسب را بنویسند و سپس آن‌ها را جایگزین کتب قدیمی کنند. از این‌ رو افرادی که متولی تغییر کتب درسی حوزه‌اند، باید هم ضرورت‌ها و نیازهای جامعه را تشخیص بدهند و هم اهل احتیاط باشند تا کتاب‌ها ضعیف نباشند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- اصلاً از نظر شما تحول در کتب درسی چیست و باید چگونه باشد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تحول و تغییر کتب درسی به این معنی نیست که همه‌ی مبانی و روش‌ها و مباحث گذشته را کنار بگذاریم. مفهوم تحول در کتب درسی این است که در کنار روش‌های قدیم از روش‌های جدید نیز استفاده کنیم. مثلاً در زمینه‌ی کلام، کتب قدیمی مانند «کشف‌المراد علامه حلی» وجود دارد که از توحید شروع می‌شود و به معاد ختم می‌شود. در حالی که الان در بحث کلام با موضوعات جدیدی مانند رابطه‌ی علم با دین، رابطه‌ی عقل با دین و رابطه‌ی دین با اخلاق مواجهیم و جا دارد که ساختار جدیدی به علم کلام بدهیم و از روش‌های جدید در علم کلام استفاده کنیم. باز هم تأکید می‌کنم که ما نباید دست از باورهای اعتقادی گذشته‌مان برداریم که اگر این اتفاق بیفتد، به معنای نفی دین است، مقصودم این است که باید در علوم تحولی صورت بدهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">‌‌   ‌‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- رهبری بر حضور بیشتر و منسجم‌تر آثار و افکار شهید مطهری در حوزه‌های علمیه تأکید دارند. به نظر شما علت عدم توجه حوزویان به این نکته چیست؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">یادم می‌آید وقتی جمعی از مسئولان و متولیان همایش «حکمت مطهر» نزد رهبری آمدند، ایشان تأکید کردند که باید آثار شهید مطهری را خیلی مختصر و با قلمی روان برای جوانان بازنویسی و عرضه کرد. رهبری نظرشان فراتر از این است که کتب مطهری به عنوان واحد درسی ارائه شود. ایشان تأکید دارند که در حال حاضر با مباحث جدیدی روبه‌رو هستیم و چون این موضوعات در زمان شهید مطهری مطرح نبوده، مطهری هم پاسخی برای این پرسش‌ها نداشته. پس باید مطهری‌هایی بیایند و مرتب به این پرسش‌ها پاسخ دهند و این جزو وظایف حوزویان است.</p>
<p style="text-align: justify;">‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- حوزه‌ی علمیه‌ی آینده باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">سند چشم‌انداز بیست ساله‌ی نظام، چند مؤلفه دارد. یکی از این مؤلفه‌‌ها رسیدن به جایگاه نخست علمی در منطقه است، البته با هویت اسلامی و انقلابی. پس مقصود ما تنها رسیدن به رتبه‌ی نخست علوم تجربی یا انسانی نیست؛ بلکه علوم اسلامی هم باید در این رتبه قرار بگیرند. در سال ۱۴۰۴ هجری شمسی، حوزه‌ی علمیه‌ی قم باید آن‌قدر در علوم اسلامی متحول شده و به رشد و بالندگی رسیده باشد که در جایگاه اول منطقه قرار بگیرد. از ترکیه هم باید جلوتر باشد و از عربستان هم که مرتب در علوم اسلامی با رویکرد وهابیت کار می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">*استاد حوزه و دانشگاه، عضو هیأت کرسی نظریه‌پردازی، نقد و مناظره و مدیر گروه فلسفه‌ی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ نویسنده «کلام جدید» کتاب برگزیده‌ی حوزه در سال</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2501/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رسانه باید نشان دهد زهر از کجا وارد شریان می‌شود</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2487</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2487#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 09:18:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[بی بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ رسانه ای]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[دشمن شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[نادر طالب زاده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2487</guid>
		<description><![CDATA[سال است که آنها ایران را تحریم کرده‌اند اما کسی در این میان نیامد و دقیقا تعیین نکرد که چطور این همه سال ایران و به چه دلیل تحریم وجود داشته است؟ به طور مثال یک مصاحبه با کارشناسان غرب نداشتیم. در این مورد هیچ فیلمی نساخته‌ایم و مردم را با آگاه کردن میدانی مسلح نکرده‌ایم. پول‌های زیادی در زمینه‌های متفاوت در کشور صرف شده است اما متاسفانه برای دشمن‌شناسی در رسانه هزینه‌ جدی نشده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>با گذشت زمان از دهه ۹۰ به بعد وجود شبکه‌های فارسی‌زبان اوج گرفت اما در بین تمام این شبکه‌های فارسی‌زبان شبکه «بی‌بی‌سی فارسی» بیشترین مخاطب را به خود اختصاص داد و توانست نقش پررنگی را در جلب اعتماد مخاطب داشته باشد، تحلیل شما از شبکه‌های فارسی‌زبان از جمله بی‌بی‌سی فارسی چیست؟<br />
</strong></p>
<div id="attachment_2488" class="wp-caption alignright" style="width: 210px"><img class="size-full wp-image-2488" title="talebzadeh" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/talebzadeh.jpg" alt="نادر طالب زاده" width="200" height="267" /><p class="wp-caption-text">نادر طالب زاده</p></div>
<p>بی‌بی‌سی فارسی یا هر شبکه فارسی‌زبان دیگری زمانی اهمیت پیدا می‌کند که در سیاستگذاری جهانی سنجیده شود، یعنی باید دید به چه میزان روی ژئو پلیتیک منطقه تاثیر می‌گذارد. پیش‌تر از این، شبکه‌های غیرزبان فارسی یا همان شبکه‌های سنتی مثل صدای آمریکا که عملکرد ضعیفی هم داشته‌اند با وجود اینکه به صورت مداوم حرف‌های منفی را به خورد مخاطب می‌دادند با این حال باز هم نتوانسته بودند تاثیر چشم‌گیری همانند شبکه بی‌بی‌سی فارسی داشته باشند، اما بی‌بی‌سی با توجه به سابقه ژورنالیستی ۷۰ ساله‌ای که دارد، بخوبی توانست طی یک سال اخیر به درونیات مخاطب راه پیدا کند و این تاثیر بیشتر روی اصحاب رسانه کشور دیده شد، این اثرگذاری تا حدی بود که حتی رسانه‌های ما هم به نوعی از آنها الگو برداری کردند. بشدت مخالف تقلید یا همان الگوبرداری هستم و معتقدم این تقلید چیزی شبیه به یک کاریکاتور است. مهم‌ترین مساله‌ای که برای ما مطرح است داشتن استراتژی رسانه‌ای در کشور است که متاسفانه در این زمینه عملکرد ضعیفی داشته‌ایم. یکی از ویژگی‌های اصحاب رسانه دشمن‌شناسی است، این امری حیاتی در رسانه است؛ باید دشمن را در رسانه‌ها بخوبی به مردم شناساند. مثلا به طور یقین اوباما در مقایسه با مشاوران سابق بوش و سیاستگذاران کنگره مانند کارل روف و مایکل لدین و&#8230; مبتدی است، چرا که نه سابقه سناتوری طولانی دارد و نه در کنگره سابقه‌ای دارد و هیچگاه کارگزار اجرایی نبوده است. طی ۲۰ سال گذشته او هیچ موجی نساخته است، بلکه فقط سردبیر مجله‌ای حقوقی بوده، حال باید فهمید پشت صحنه چه کسانی هستند. چون آمریکا از دست کنسرواتیو‌‌ها و صهیونیست‌ها خسته شده بود، اوباما را قبول کرده است. اوباما هم در انتخابات خود بحث تغییر (Change) را مطرح کرد. در واقع می‌توان گفت، اوباما سابقه دشمنی با کسی را ندارد، چون جایی نبوده که دشمنی کند! دشمن کسانی هستند که در پشت صحنه حضور دارند، هراس و ترس ما باید از کسانی باشد که موجی را تولید می‌کنند، از افرادی همانند دیوید هوروپیتو که در دانشگاه‌های آمریکا نشست می‌گذارند و موضوع برنامه خود را با نقشه درباره ایران‌شناسی و حمله به ایران طراحی می‌‌کنند یا کسانی که کتابی را به نگارش درمی‌آورند، کسانی مانند david tlorowitz نویسنده صهیونیست، کتاب ۱۰۱ پروفسور خطرناک را که در تلویزیون آمریکا فرصت آنتن دارد و تحلیل می‌‌کند، اینها را باید جست‌وجو کنیم تا بتوانیم در این جنگ نرم رسانه‌ای موفق باشیم؛ دشمن‌شناسی در رسانه کلید جنگ نرم است. اینکه فقط صحبت از وجود جنگ نرم در رسانه‌های داخلی کنیم، کاری انجام نداده‌ایم. معرفی و تلاش نکردن برای شناسایی دشمن همانند زمانی است که تیم فوتبالی به دروازه تیم حریف گل می‌زند، بدون اینکه بگوییم کدام مربی یا کدام بازیکن گل را به ثمر رسانده است فقط صحبت از زدن گل را بیان می‌کنیم. پس صحبت کلی درباره جنگ نرم برای بهبود وضع کشور نتیجه‌ای ندارد.<br />
<strong> به وجود آمدن شبکه‌هایی با عنوان شبکه‌های اجتماعی همانند فیس بوک، توئیتر و&#8230; ما را وارد جنگ نرمی می‌کند که خودمان هم مطلع نیستیم. بسیاری می‌گویند ما با عضویت در فیس بوک فقط شعر منتشر می‌کنیم اما واقعیت این است که آنها از برنامه‌ریزی‌ای که برای‌شان طراحی شده هیچ خبری ندارند. دشمن با هدف شبکه‌هایی را با عنوان شبکه‌های اجتماعی طراحی کرده است اما عضوشدگان بدون آگاهی از آن هدف وارد جهانی می‌شوند که خود نمی‌دانند با ورودشان به خواسته دل عده‌ای جواب مثبت داده‌اند و چون از نیات بی‌خبر هستند، عکس‌العمل هم نشان نمی‌دهند و تصور می‌کنند مسیر درست است، نظرتان درباره فعالیت چنین شبکه‌هایی چیست؟</strong><br />
اگر بخواهیم صحبت از زمان شروع جنگ نرم داشته باشیم، باید بگویم اصل جنگ نرم علیه انقلاب اسلامی از سال ۱۹۷۹شروع شد، بویژه از هنگامی که روز جهانی قدس توسط امام خمینی(ره) یوم‌الله نامگذاری شد و امام در سخنرانی خود ایراد فرمودند:« قدس، قبله نخستین و حرم دوم مسلمانان جهان، سرزمین اصلی و وطن میلیون‌ها آواره مسلمان فلسطینی است و&#8230;» امام خمینی مبارزه برای آزادی آن را رنگ و بویی تازه دادند. از آن به بعد استراتژی جدیدی معرفی شد و با استقبال از سوی جهان اسلام همه متوجه انقلاب اسلامی ایران شدند. باید یادآوری کرد که جهان برای نخستین‌بار رهبر روحانی می‌دید، فقیه می‌دید، مجتهدی در راس یک نظام می‌دید. یعنی غرب به نوعی متوجه شد برای نخستین‌بار کسی به میدان آمده است که عمیق‌تر و شاید برای آنها خطرناک‌تر از کمونیسم است. البته واقعیت هم اینگونه بود، چرا که امام خمینی(ره) شرایط فروپاشی کمونیسم را ایجاد کرد. همین باعث شد دشمن، دشمن اصلی خود را بخوبی بشناسد، باید اینجا پرسید آیا ما هم واقعا دشمنان واقعی خود را می‌شناسیم؟ اینکه چه کسی در پشت صحنه است؟ حضرت امام خمینی(ره) از ابتدا به وجود غده سرطانی یعنی اسرائیل و صهیونیسم تاکید کردند و امروز هم می‌بینیم همین‌ها هستند که در آمریکا نفوذ تام و تمام در سطح دولت و جامعه دارند، اما این شناسایی را نباید در حد شعار نگه داریم بلکه باید فهرست دشمنان را پیدا کنیم. باید متوجه شویم که چگونه آمریکایی‌ها پشتیبان صهیونیست‌ها شدند. با این پیش‌زمینه باید باشگاهی را که رهبری ظاهری جهان را برعهده گرفته است، پیدا کنیم. پس در ابتدا باید بیابیم که از کجا این زهر وارد شریان می‌شود، به عبارت بهتر باید سرچشمه را پیدا کنیم. معتقد هستم اصل قضیه همین است، فیس بوک و توئیتر و&#8230; ابزار، مجرا و کانال هستند؛ اصل ماجرا جای دیگری است. هنوز هستند بسیاری که مایکل لدین یا ویلیام کریستول را نمی‌شناسند، اینها جزو افرادی هستند که همیشه در صحنه حضور دارند، حتی اگر رؤسای‌جمهوری هم عوض شوند باز هم اینها دیده می‌شوند. می‌توان گفت حتی بسیاری از ۲۹۰نماینده مجلس کشور خودمان اکثرا اسامی دشمنان را نمی‌دانند فقط به‌طور کلی شعار‌ها را می‌شناسند. به طور کلی کشور در زمینه دشمن‌شناسی پس از رحلت امام خمینی(ره) بسیارکم کار کرده‌ است و تنها مساله‌ای که تا حدودی کشور را درباره جنگ نرم آگاه کرد، بیانات رهبر معظم انقلاب بوده است. به قدری این فعالیت در زمینه جنگ نرم در کشور کمرنگ بوده که امروز همه مردم مسعود رجوی را می‌شناسند اما مهره مهم‌تری مثل مایکل لدین و دانیال پاییس را نمی‌شناسند. ۲ سال پیش در یکی از روزنامه‌های پرتیراژ ایران ستونی را مطالعه کردم که در آن از مایکل لدین با عنوان کارشناس خاورمیانه یاد کرده بود و این برای رسانه داخلی واقعا عجیب است و جای تاسف دارد، یعنی کسی را که مدت‌ها تاکید بر حمله به ایران و تغییر رژیم دارد را کارشناس خاورمیانه معرفی کرده بودند و این مایه تاسف برای رسانه کشور است.<br />
<strong>هدف اصلی دشمن فراتر از نظام جمهوری اسلامی ایران است و آنها غایت کارشان از بین بردن شیعه است. آنها با پیش آوردن مسائلی همانند موارد اخیر ملت را سرگرم در امور داخلی کشور می‌‌کنند تا مردم از رسیدگی به امور شیعه غافل بمانند، در نتیجه به اهداف خود رسیدگی می‌کنند، نظر شما در این‌باره چیست؟</strong><br />
بله! درست است، ایران مرکز و کانون پرورش تشیع است و تنها کشور شیعه جهان محسوب می‌شود. این، حمله به شیعه نیست حمله به الگوی مبارزه اسلامی است، تحریم اقتصادی، اقداماتی نظیر شایعه پراکنی در سطح جامعه و مطبوعات، اتهام زدن علیه نظام و شخصیت‌های نظام، زیر سوال بردن اقدامات دولت و سیاه‌نمایی وضع کشور، حمایت از رهبران غائله‌های اخیر و انعکاس گسترده مواضع غیرمنطقی‌ آنها و ناآرام‌سازی محیط‌های علمی و سوءاستفاده از مراسم‌ مذهبی و انقلابی و مصادره آن به نفع اهداف مبهم و غیرقانونی فتنه سبز، از جمله مصادیق جنگ نرم علیه نظام است که ضمن به چالش کشیدن نظام، اقدامات دشمن در سطح منطقه‌ای را نیز تسهیل می‌کند، چراکه دشمن در زمان مواجهه ام‌القرای جهان اسلام با چالش، در سطح منطقه علیه کشورهای اسلامی جولان بیشتری می‌دهد. در شرایط کنونی نیز که تهاجمات دشمن و عوامل آن علیه مسلمانان کشورهای منطقه افزایش یافته است باید از هرگونه اقدامی که سبب ملتهب شدن فضای داخلی کشور می‌شود جلوگیری کرد تا فعالیت دشمن در جنگ نرم و سخت با بن‌بست مواجه شود. باید بگویم، متاسفانه این مردم هستند که بیشترین آسیب‌ها را در این جنگ می‌بینند و کمترین آسیب نصیب موقعیت‌داران می‌شود.<br />
<strong>رهبر انقلاب در صحبت‌های خود فرمودند: «زمینه‌سازی تکنولوژیک و ارتقای فناوری باید جهت مقابله با شبکه‌های خبری بیگانه و رونمایی از چهره واقعی این شبکه‌ها بویژه شبکه BBC و صدای آمریکا باشد. این شبکه‌ها با وجود کار حرفه‌ای اما حربه اصلی‌شان، تاکتیک فریب بوده و سعی می‌کنند با ابزارهای خود یک تحلیل وارونه را در افکار عمومی نهادینه کنند»، پیشنهاد شما در این‌باره چیست؟</strong><br />
به نظرم راهکاری در این زمینه می‌‌تواند مفید باشد؛ شخصی باید برای رسیدگی به این‌ امور تعیین شود تا همه جوانب از ابتدا تا به امروز را مورد بررسی قرار دهد تا دلیل به میدان آمدن این شبکه را متوجه شود. به راستی چرا فعالیت این شبکه در انتخابات چشمگیر بود؟ با کمی تامل می‌توان دریافت که فعالیت‌های آنها در جریانات اخیر کشور نشان از برنامه‌ریزی قبلی دارد، آنها پیش‌بینی‌هایی را درباره انتخابات ایران داشتند و تصور می‌کردند که انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری در ایران انتخابات شلوغی خواهد بود، در نتیجه وارد صحنه شدند اما در این میان وظیفه ما چیست؟ همه موظف هستیم برنامه‌هایی را که از رسانه‌های بیگانه منعکس می‌شود، مانیتور کنیم و بعد با تحلیل مکانیزم تبلیغات، آنها را شناسایی کنیم. یعنی دقیقا همانند آنها را نمایش و تحلیل کنیم مثلا ۲۰ سال است که آنها ایران را تحریم کرده‌اند اما کسی در این میان نیامد و دقیقا تعیین نکرد که چطور این همه سال ایران و به چه دلیل تحریم وجود داشته است؟ به طور مثال یک مصاحبه با کارشناسان غرب نداشتیم. در این مورد هیچ فیلمی نساخته‌ایم و مردم را با آگاه کردن میدانی مسلح نکرده‌ایم. پول‌های زیادی در زمینه‌های متفاوت در کشور صرف شده است اما متاسفانه برای دشمن‌شناسی در رسانه هزینه‌ جدی نشده است. آنها خیلی منظم اهداف خود را سامان می‌دهند، تحریم می‌کنند، روی آنتن خود حمله به ایران و جریانات را تحلیل می‌کنند، مثلا درباره بسیج باید ردیابی کرد از چه زمانی رسانه‌های جهان چهره‌ای مخوف از بسیج ایران ارائه کردند؟ و این تعریف آنها چه زمانی به داخل کشور هم نفوذ کرد؟ آنها آشکارا درباره بسیج دروغ گفتند اما تنها کسی که متوجه شد، رهبری بود که این را شناسایی کرد و اقداماتی به عمل آوردند. رسانه ما نفهمید چون اصلا مانیتور نکرد بفهمد اگر بسیج نبود، دیگر کشوری نبود. در کل، کشور داخل مرحله جدیدی شده است، بعد از ۳۱ سال دوباره کیلومتر ما صفر شده است و به رغم صدها هزار کیلومتری که پیموده بودیم، امروز وارد مرحله جدیدی برای انقلاب اسلامی شدیم که از این پس باید هشیاری را چند برابر کنیم. تحریم‌ها علیه ما سخت‌تر شده است، به طور مثال کل القاعده بیشتر از چند هزار نفر نیست، این در حالی است که آمریکایی‌ها ۳۰هزار نفر به ۲۰۰ هزار سرباز خود در افغانستان اضافه کرده‌اند. اسامه ‌بن‌ لادن یقینا مرده است، چرا که اگر زنده بود، حداقل از او یک عکس دیده می‌شد یا مصاحبه‌ای با او گرفته می‌شد، ولی جنگ علیه او ادامه دارد. تبلیغات آنها آنقدر بانفوذ است که با اینکه همه می‌دانند از بن لادن خبری نیست و احتمالا کشته شده ولی به بهانه او و با ترفند‌های رسانه‌ای جنگ علیه او را زنده نگه داشته‌اند. رسانه‌های آنها وسایل جنگ آنهاست. با رسانه، مرده‌ها را هم زنده نشان می‌دهند؛ چرا کسی نمی‌پرسد آریل شارون کجاست، چرا کسی نمی‌پرسد؟ این همان عمق نفوذ رسانه‌های آنهاست. جالب است که رسانه‌های غرب نه درباره تصاویر اخیر بن لادن صحبت می‌کنند (بهانه‌ای برای حضور نظامی در بلاد مسلمین) و نه درباره جسد آریل شاورن قهرمان جنگ صهیونیستی. ما امروز با ۲نوع رسانه با نفوذ امپریالیزم مواجه شدیم؛ یکی خبری با زبان فارسی و دیگری رسانه تلویزیون فارسی‌زبان با برنامه‌های سرگرم کننده. در حال حاضر در سریال‌های داستانی، دوبله فارسی اینها ضعیف است ولی محتوای آنها با مرز‌های جمهوری اسلامی فاصله دارد و مخاطب خودش را دارد ولی تا یک سال دیگر باید منتظر دوبله قوی هم باشیم. آنها در حال انجام فعالیت هستند و ایران را مورد هدف جدی خود قرار داده‌اند. یکی از روش‌های تقابل و تحلیل روزانه یا هفتگی رسانه خبری آنها همین است، در نتیجه باید ابتکار عمل را از دشمن گرفت.<br />
<strong> نکته‌ مهم دیگر این بود که بعد از جریان انتخابات مردم ما در مقابله با هر شخصیتی دچار ابهام شدند، یعنی به طور یقین نمی‌دانستند شخصیتی که در مقابلشان است، خودی است یا غیرخودی، با نقاب و چهره غیرواقعی وارد شده یا چهره واقعی خودش است. راهکار شما برای برطرف شدن زودتر چنین ابهاماتی چیست؟<br />
</strong>حتی اگر کسی با صورتک هم وارد شده باشد، باید گفت این نوع ظهور دوام زیادی ندارد. معتقد هستم در این جریانات اگر کسی حرفی زده است، زمانی که متوجه اشتباه خود شد، باید صادقانه اعتراف کند که اشتباه کرده است. متاسفانه گاهی ما انسان‌ها مقابل حقیقت که قرار می‌گیریم، زودتر از آن حرکت می‌کنیم؛ اگر برخی باشجاعت و رو‌راستی به اشتباه خود اعتراف کنند همه مشکلات برطرف می‌شود، به شرطی که هم خطای خود را بیان کنند و هم اینکه در جهت جبران آن بکوشند اما به طور کلی ظاهر شدن با صورتک تا مدتی اعتبار دارد، متاسفانه در جریان انتخابات بحث‌ها و مشکلات عدیده‌ای پدید آمد، آدم‌ها دچار توهم شدند، وقتی سران قدرت‌های جهان کسی را قهرمان تلقی کنند(!) روی او مانور دهند؛ آن شخص هم دچار توهم می‌شود. سران کشورهای غربی فراتر از رسانه رفته‌اند، خود رؤسای جمهوری مستقیم درباره انتخابات و اپوزیسیون و رهبری آن سخن می‌گویند. تایید خودشان را بارها در محافل مختلف تکرار می‌کنند. نقشه براندازی، بدون پرده انجام شد. فقط به جایی نرسید. در راهپیمایی ۹ دی و ۲۲ بهمن ۸۸ مردم نقش مهمی داشتند؛ این ۲تظاهرات نقش خفه کننده آتش را بازی کرد. فضای موجود در کشور خیلی ملتهب بود اما مردم با شرکت در راهپیمایی خودجوش ۹ دی و سپس راهپیمایی بی‌سابقه ۲۲ بهمن، حمایت خود را از ولایت نشان دادند.<br />
حضور توده‌های عظیم مردم در۹ دی و ۲۲بهمن امسال، ۲حماسه ملی و سراسری با گستره فراملی را در تاریخ رقم زد و بار دیگر مردم نشان دادند در دینداری خود بصیرت اسلام ناب محمدی(ص) را انتخاب کرده‌اند و بر اسلامیت جمهوری اسلامی افتخار می‌کنند. به طور کلی تعقیبات وقایع انتخابات این بود که یک بار دیگر به جهانیان ثابت شد ملت ایران قدرت خاموش کردن هر فتنه‌ای را دارد و این عین دموکراسی است. در اصل رفراندومی برای تایید اصل ولایت فقیه در این ۲روز به نمایش گذاشته شد. در ۹ دی، همه مردم با بغض به صحنه آمده بودند. هتک حرمت عاشورایی‌ها نمایشنامه‌ای سفارش شده از طرف صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها بود و بلیت آن را هم از پیش تهیه کرده بودند و خودشان هم تماشاچی بودند. این حضور مردم در صحنه دموکراسی است و از همه تحلیل‌ها بهتر است. درباره هر اعتراضی معتقدم اعتراض به حق خوب است ولی شبهه ایجاد کردن که اقلیت، اکثریت است اشتباه است. اقلیت باید اندازه اقلیت انتظار داشته باشد، نه بیشتر. مخالف اعتراض نیستم، من از جمله کسانی بودم که مدتی انتظار آمدن میرحسین را در صحنه می‌کشیدم اما بعد از انتخابات متعجب و شوکه شدم، چرا که توقع برخوردهای شبهه‌برانگیز را نداشتم. ۸ ماه قبل از انتخابات فیلمی برای آقای احمدی‌نژاد ساختم تا شبهه دانشگاه کلمبیا را مستندا برطرف کنم و واقعیت را نشان دهم. آنچه مهم است، انقلاب اسلامی است، نه فردی خاص.<br />
<strong>تلویزیون یک رسانه یکسوست و مخاطب مجبور است هر چه را که می‌بیند، بپذیرد. به نظر شما اگر فضا به گونه‌ای بود که سران مخالفان هم می‌آمدند و حرف‌های خود را بیان می‌کردند نتیجه بهتر نمی‌شد؟<br />
</strong>با توجه به فرمایش رهبر انقلاب، فضا برای ادامه مناظرات به سازمان صدا و سیما داده شد. در مناظرات حرف‌هایی گفته شد که هیچ‌کس نپسندید و منجر به ایجاد رای هم نشد. کشور ما کشوری اخلاق‌مدار است. زمانی که آرا شمارش شد و شبهاتی در میان مردم پدید آمد، شورای نگهبان برای برطرف کردن این شبهه پیشنهاد شمارش مجدد برای ۱۰ درصد از آرا را داد، شمارش ۱۰ درصد از آرا دقیقا عین آن است که کل آرا شمارش شده باشد. پس طیفی که شبهات زیادی در ذهنشان بود، پس از روشن شدن قضیه باید اعتراف می‌کردند که دچار اشتباه شده‌اند که متاسفانه این کار را نکردند.<br />
<strong> چرا ساختارشکنان و سران فتنه کار خود را از بحث تقلب شروع کردند؟</strong><br />
بحث تقلب از داخل کشور نشات گرفت و یکی از کاندیداهای ریاست‌جمهوری آغازگر این بحث در جامعه بود. غرب‌ هم به محض دیدن فضای متشنج در کشور به پشتیبانی از آنها برخاست، غربی‌ها با وجود اینکه به صحت انتخابات ایمان داشتند (زیرا در نظرسنجی قبل از انتخابات به نتایج آرا پی برده بودند) فضا را برای ایجاد تفرقه و از بین بردن نظام مناسب می‌دیدند. من به عنوان یک شهروند در صحت انتخابات دچار شبهه شده بودم، به حدی که سریعا برای روشن شدن تردید و شک موجود در ذهنم اقدام به جست‌وجو کردم. با صاحبنظران و برخی مسؤولان مصاحبه کردم و مکانیزم شمارش را تک‌تک مطالعه کردم. بیشترین دلیل ایجاد این تردید در ذهن‌ها این بود که بسیاری از کسانی که در تهران بودند چون شاهد اکثریت آرا به آقای موسوی بودند تصور کردند حتما برنده انتخابات آقای موسوی است و اگر برنده کس دیگری بود، می‌توان گفت حتما تقلبی شده است. رسانه‌های غربی بدون وقفه این شبهه را با تحلیل‌های دروغ و مختلف دامن زدند.<br />
<strong> به نظر شما راهکار مدیریت ارضا و اقناع از این پس باید چگونه باشد؟</strong><br />
می‌توان گفت مردم با حضور در راهپیمایی ۹ دی سنگ بزرگی که مانع ایجاد آرامش بود را از میان برداشتند، از این به بعد مدیریت درست برعهده سیستم اعصاب کشور است؛ سیستم به اصطلاح اعصاب هر کشور «رسانه» آن است که می‌تواند با تحلیل‌ها و نشست‌های صادقانه نعمت آرامش را به مخاطب خود هدیه کند. بهترین ویژگی اخلاقی امام خمینی (ره) این بود که ایشان محافظه‌کار نبودند بلکه صادق بودند. باید سیستم دشمنی دشمنان را به ملت نشان دهیم. مردم ایران قابلیت‌پذیرند. باید بتوانیم با تعامل و تحمل و اختلاف نظر با هم زندگی کنیم. شبهه موجود در ذهن مردم را نمی‌توان با سکوت از بین برد، حقیقت‌گری اگر تجلی کند راه شیطنت بسته می‌شود.<br />
<strong> چرا رهبر انقلاب استادان و دانشجویان را رزمندگان این جنگ برشمردند؟</strong><br />
محیط علم، فی‌نفسه هم محل شک و هم محل یقین است. در یک فضای سالم و بی‌غرض علمی، شما به عنوان دانشجو می‌توانید درباره همه چیز سوال کنید و در تعامل با استادان خود پاسخ‌ها را یافته و به یقین برسید و قانع شوید. توجه دشمن به همین ظرفیت دانشگاه است. یعنی محیط دانشگاه را از یک فضای علمی که تضارب آرا در آن به شکوفایی و رشد استعداد دانشجویان می‌انجامد، به یک محیط منازعه برای نابودی باورهای دینی، ملی و بومی ما تغییر می‌دهند. در چنین محیطی، با افشاندن بذر شک و تثبیت انگاره‌‌ بیگانگان در قالب دیدگاه‌های شبه‌علمی و شبه‌روشنفکری، ذهن جوانان را نسبت به داشته‌های خود مسموم و نسبت به یافته‌های بیگانه تشنه و شیدا می‌کنند. جنگ نرم علیه مردم ایران مدت‌هاست آغاز شده و متاسفانه بخش‌هایی از قلب‌ها و مغزها به تصرف دشمن درآمده است. بنابراین دفاع، موضوعیت و عمومیت یافته و ورود استادان و دانشجویان به جبهه‌ جنگ نرم برای یک اقدام دفاعی است. بنابراین تاکید درباره دانشگاه کاملا منطقی است.<br />
<strong> با توجه به پاسخ کوبنده ملت در روزهای ۹ دی و ۲۲ بهمن، آینده سیاسی کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong><br />
آینده روشنی را برای کشور می‌بینم،‌ چرا که دشمنان ایران به قدری درگیر شده‌اند که بیرون آمدن از باتلاق برای‌شان محال شده است. ما در کشور تنها به دنبال توسعه قدرت نیستیم بلکه می‌خواهیم کشور را مستقل نگه داریم. هدف ما حفظ و نگهداری آرمان‌های امام خمینی(ره) است. باید اضافه کنم با توسعه قدرت سیاسی و اقتصادی در کشور، قدرت رسانه‌ای آن هم به همان نسبت افزایش خواهد یافت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2487/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>این‌ها از اول هم داخل نظام نبودند</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2353</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2353#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 22:50:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[جذب حداکثری]]></category>
		<category><![CDATA[محمدعلی ابطحی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2353</guid>
		<description><![CDATA[این عضو ارشد ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، ادامه داد: آن هایی که خودشان را زیر چتر نظام و انقلاب قرار دادند و به واسطه همین جمهوریت نظام روی کار آمدند و شناخته شدند نباید اکنون آن را زیر سوال ببرند که اگر بردند خود را هم زیر سوال برده‌اند. محمد علی ابطحی با بیان اینکه بعید می‌دانم کسی بخواهد خودخواسته از نظام خارج شود، تصریح کرد: اینکه رهبری می‌فرمایند سعی نظام بر جذب حداکثری و دفع حداقلی است، پیامی مهم برای همه ماست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;">
<div id="attachment_2354" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-2354" title="ابطحی-خاتمی-موسوی-معین" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/hrcu1t.jpg" alt="ابطحی-خاتمی-موسوی-معین" width="400" height="306" /><p class="wp-caption-text">ابطحی-خاتمی-موسوی-معین</p></div>
<p>عضو شاخص مجمع روحانیون مبارز گفت: آن هایی که خودشان را زیر چتر نظام و انقلاب قرار دادند و به واسطه همین جمهوریت نظام روی کار آمدند و شناخته شدند نباید اکنون آن را زیر سوال ببرند که اگر بردند خود را هم زیر سوال برده‌اند.</p>
<p>به گزارش تریبون مستضعفین به نقل از شبکه ایران، محمد علی ابطحی، عضو شاخص مجمع روحانیون مبارز که مشاور و معاون رئیس دولت اصلاحات هم بوده، در ماه های اخیر به همراه محمد عطریانفر، عضو حزب کارگزاران سازندگی، افشاگری های مختلفی علیه سران اصلاحات کرده است.</p>
<p>ابطحی که با قید ضمانت از زندان آزاد شده، پس از آخرین کنفرانس خبری مشترک خود با عطریانفر سکوتی را اختیار کرده که خود آن را اقدامی برای خوابیدن گرد و غبار انتخابات در کشور می‌نامد.</p>
<p>مشاور و معاون رئیس دولت اصلاحات با وجود اینکه وعده اولین مصاحبه سال ۸۹ خود را به ما داد در گفت‌وگویی کوتاه با شبکه ایران، به بررسی و تحلیل نقش رهبری در آرام کردن فضای بعد از انتخابات پرداخت.</p>
<p>وی با بیان اینکه فرمایشات رهبری جامع است و ناظر به یک جریان خاص نیست، تصریح کرد: بیانات آقا در مورد قضایای اخیر تحلیل کلی می‌طلبد.</p>
<p>عضو شاخص مجمع روحانیون مبارز با عنوان این مطلب که نباید با بیانات رهبری گزینشی برخورد کرد، اظهار داشت: فرمایشات آقا با توجه به جامعیتی که دارد در یک قالب خاص ریخته نمی‌شود، بنابراین باید به درستی مورد نقد وبررسی قرار بگیرد.</p>
<p>وی سپس به اظهارنظر درباره سخنان اخیر رهبر معظم رهبری در دیدار رئیس و اعضای مجلس خبرگان رهبری پرداخت. رهبر انقلاب در این دیدار تاکید کردند که &#8220;کسانی هستند که خودشان، خودشان را از نظام خارج می‌کنند؛ و صلاحیت حضور در چارچوب نظام اسلامی را از دست می دهند که از دست داده‌اند&#8221;.</p>
<p>ابطحی در پاسخ به این سوال که مخاطب فرمایشات رهبری چه کسانی هستند، گفت: افرادی که الآن تصور می‌کنید از نظام خروج کرده‌اند از اول هم داخل نظام نبودند.</p>
<p>این عضو ارشد ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در انتخابات دهم ریاست جمهوری، ادامه داد: آن هایی که خودشان را زیر چتر نظام و انقلاب قرار دادند و به واسطه همین جمهوریت نظام روی کار آمدند و شناخته شدند نباید اکنون آن را زیر سوال ببرند که اگر بردند خود را هم زیر سوال برده‌اند.</p>
<p>محمد علی ابطحی با بیان اینکه بعید می‌دانم کسی بخواهد خودخواسته از نظام خارج شود، تصریح کرد: اینکه رهبری می‌فرمایند سعی نظام بر جذب حداکثری و دفع حداقلی است، پیامی مهم برای همه ماست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2353/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در تحقق محاربه سلاح شرط نیست</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2338</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2338#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 21:02:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>
		<category><![CDATA[امر به معروف و نهی از منکر]]></category>
		<category><![CDATA[بغی]]></category>
		<category><![CDATA[سران فتنه]]></category>
		<category><![CDATA[فقه]]></category>
		<category><![CDATA[محاربه]]></category>
		<category><![CDATA[نصیحت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2338</guid>
		<description><![CDATA[ایشان «بغی» را چهارمین روش اعتراض خواند و اضافه کرد: در تفسیر امروزی بغی به معنای شورش است؛ در حقیقت تعبیر امورات قرآنی این است که اگر اتفاقی بین افرادی که مدعی ایمان هستند، رخ داد باید اصلاح شود، اما اگر به قاعده و موازین باز نگشتند، آنوقت شما مقابله و مقاتله کنید و بجنگید با کسانی که بغی را ادامه می‌دهند و حاضر به تبعیت از موازین نیستند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_2340" class="wp-caption alignleft" style="width: 210px"><img class="size-large wp-image-2340" title="abbas-nabavi" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/abbas-nabavi-200x300.jpg" alt="دکتر سید عباس نبوی" width="200" height="300" /><p class="wp-caption-text">دکتر سید عباس نبوی</p></div>
<p>به گزارش تریبون مستضعفین به نقل از خبرگزاری فارس، محاربه و محارب یک اصطلاح دینی است که در شرایطی خاص به افرادی گفته می‌شود که در مقابل خداوند و رسولش و احکام دینی سلاح به دست می‌شوند. این اصطلاح بعد از انقلاب اسلامی تا حوادث اخیر کمتر شنیده می‌شد. اما بعد از انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم این لفظ بر زبان‌ها جاری شد. برای تبیین جایگاه و ابعاد نظری و تئوری این اصطلاح به سراغ حجت‌الاسلام والمسلمین دکتر سیدعباس نبوی رفتیم که در این زمینه مطالعاتی داشته است.<br />
وی پیش از این نماینده ولی فقیه در دانشگاه تربیت مدرس، عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی و از اعضای مؤسس دفتر تحکیم وحدت بوده است.<br />
نبوی معتقد است که در گذشته و حتی دوران حضرت امیر (ع) هیچ فرد یا گروهی نمی‌توانست جمعیتی علیه حاکمیت مشروع جهت مانور قدرت، مهیا کند. و در گذشته برای مبارزه با حاکم مشروع محکوم به حمل سلاح بود، اما امروز این شرایط برای مبارزان با حاکمیت مشروع مهیا است. بر همین اساس است که به اعتقاد وی محاربه مشروط به حمل سلاح نیست.<br />
متن گفتگوی دو ساعته خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با حجت‌الاسلام والمسلمین سید عباس نبوی به شرح زیر است:<br />
‌<br />
<strong>* نحوه بیان انتقاد و اعتراض در نظام اسلامی با توجه به تحولات جهان باید مورد بررسی قرار گیرد </strong><br />
حجت‌الاسلام عباس نبوی عضو سابق شورای انقلاب فرهنگی در گفتگوی تفصیلی با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس با بیان اینکه نحوه بیان انتقاد و اعتراض در نظام مبتنی بر موازین اسلامی در امورات قرآنی و روایی در قالب شش عنوان بیان شده است، گفت: این مفاهیم با توجه به تحولات اجتماعی جهان نیازمند است که در فقه به عنوان مسئله جدید مورد بررسی قرار گیرد.<br />
نبوی «نصیحت» را اولین اعتراض و یا انتقاد مورد نظر قرآن دانست و گفت: اولین نقطه‌ای که در امورات روایی داریم طبق بیان صریح امیرالمومنین نصیحت است؛ روایتی که در این خصوص از حضرت علی (ع) نقل شده است، حالت مسلم و مبین دارد و روایت مجهول یا ضعیفی نیست.<br />
این کارشناس مسائل دینی مرحله امر به معروف را دومین روش «اعتراض و انتقاد» خواند و تصریح کرد: در بحث فقهی امر به معروف و نهی از منکر دنبال شد؛ منتهی بحث امر به معروف و نهی از منکر نسبت به حاکمیت بحث گسترده‌ای در گذشته در فقه ما نبوده است.<br />
وی صدای «اعتراض از سر تظلم‌خواهی» یک شخص یا یک گروه را روش سوم اعتراض دانست و خاطرنشان کرد: خداوند سخن سوء را یا کلاً سخنی که هر گونه اساعه، ‌تحقیر و پایین آوردن شأن و ارزش کسی در آن باشد را دوست ندارد و آن را نمی‌پذیرد. زمانی ظلمی به افراد می‌شود که این افراد راهی جز فریاد زدن برای دفاع از خود ندارند که این راه و روش سوم اعتراض محسوب می‌شود.<br />
این کارشناس مسائل دینی بحث «بغی» را چهارمین روش اعتراض خواند و اضافه کرد: در تفسیر امروزی بغی به معنای شورش است؛ در حقیقت تعبیر امورات قرآنی این است که اگر اتفاقی بین افرادی که مدعی ایمان هستند، رخ داد باید اصلاح شود، اما اگر به قاعده و موازین باز نگشتند، آنوقت شما مقابله و مقاتله کنید و بجنگید با کسانی که بغی را ادامه می‌دهند و حاضر به تبعیت از موازین نیستند.<br />
نبوی «فساد فی‌الارض» را مرحله دیگری از اعتراض و یا انتقادات دانست و افزود: اگر بخواهیم فساد فی‌الارض نسبت به شرایط امروزی توضیح بدهیم، باید بگوییم اگر فردی مبانی و مواضع مستقر جامعه که مشروع و نافذ است آن را به صورت عمومی بشکند، فساد تلقی می‌شود. اگر این فساد به صورت خصوصی صورت بگیرد و فرد به صورت خصوصی موازین و مبانی مستقر را بشکند، باید درحد خصوصی با وی برخورد شود. چرا که در این صورت فساد صورت گرفته اما فساد فی‌الارض نبوده است.<br />
‌<br />
<strong>* در گذشته فقها بر اساس سنت متداول محاربه را با حمل سلاح مقارن می‌دانستند </strong><br />
وی با بیان اینکه اگر شکستن مبانی و موازین مستقر مشروع به صورت عمومی صورت بگیرد، فساد فی‌الارض رخ داده است، خاطرنشان کرد: اگر فردی به صورت عمومی و آشکار موازین شرعی مستقر را بشکند، مرتکب فساد فی‌الارض شده است.<br />
مسئول سابق نهاد رهبری در دانشگاه تربیت مدرس، محاربه را آخرین نوع اعتراض ممکن دانست و ابراز داشت: نفی و هدم موازین شرعی مستقر یک نوع محاربه است، منتهی در بحث محاربه از قدیم سنتی بین فقها بوده است که محاربه را با حمل سلاح مقارن دانستند.<br />
وی با بیان اینکه محاربه به کانون قدرتی که مسلح و یا غیرمسلح موازین مستقر و مشروع نافذ، ‌جامعه اسلامی را زیر پا بگذارد، برمی‌گردد گفت: ما نیازمند این هستیم که در فضای جامعه انتقاد و نصیحت را سامان بدهیم. اگر کسی بخواهد مسیر انتقاد و اصلاح را در پیش بگیرد قاعده اقتضا می‌کند که از مفاهیم نصیحت شروع کند. ممکن است فردی از باب نصیحت سخنی را بگوید و در جواب متوجه شود که سخنش درست نبوده است. پس لازم نیست که این فرد به مرحله بعدی اعتراض یعنی امر به معروف و نهی از منکر برود.<br />
‌<br />
<strong>* بحث و بررسی در خصوص محاربه نیاز امروز جامعه فقاهتی کشور است </strong><br />
نبوی با بیان اینکه اگر در صورت نصیحت افراد کسی جوابگوی آنها نباشد، این فرد بالاجبار مراحل بعدی را طی خواهد کرد، نصیحت را امر به معروف رقیق دانست و گفت: اگر در حکومت اسلامی در شرایط قرار بگیریم که مظالم فراوانی صورت گیرد و در مقابل این ظلم‌ها، ‌کسی واکنش نشان ندهد این حکومت شایسته نام اسلامی نیست و در این حکومت مراحل بعدی اعتراض می‌توان یک بغی یا شورش مشروع باشد.<br />
این کارشناس مسائل دینی معتقد است که اگر کسی بر این باور باشد که حکومتی مشروع و اسلامی است مرحله شورش یا بغی علیه این حکومت بی‌معنا خواهد بود. در مرحله بغی واجب است که با شورش‌گران علیه حکومت مشروع مقابله شود و بغات حق ندارند شورش خود را مشروع بنامند.<br />
نبوی با بیان اینکه بحث و بررسی در خصوص محاربه نیاز امروز جامعه فقاهتی کشور است، یادآور شد: در گذشته ابراز وجود قدرت در خیابان‌ها و در منطقه بدون ابزارهای گرم و سرد ممکن نبود و اگر کسی در گذشته ادعا می‌کرد که جمعیتی تشکیل داده تا در مقابل حکومت مشروع بیایستد مردم حرف وی را غیرمنطقی قلمداد می‌کردند.<br />
وی با طرح این سوال که ‌اگر کسی در دنیای فعلی بدون حمل سلاح و به کمک هسته یا مرکزیت قدرت علیه حکومت مشروع شورش و یا بغی کند، محاربه محسوب می‌شود یا نه، گفت: برخی از اصلاح‌طلبان در حوادث اخیر گفتند که اگر معترضان بدون حمل سلاح علیه حکومت اقدام کند، محاربه رخ نداده است. اما به نظر می‌رسد به لحاظ بحث فقهی دقیق این مسئله درست نیست چرا که تعابیری در قرآن کریم، روایات و احادیث موجود است که به این نوع اعتراضی که می‌خواهد در مقابل حکومت مشروع مانور قدرت بدهد و بنیان‌های حاکمیت مشروع را به چالش بکشد، تعبیر به محاربه شده است.</p>
<p style="text-align: center;">
<div id="attachment_2341" class="wp-caption aligncenter" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-2341" title="nabavi" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/nabavi.jpg" alt="سید عباس نبوی" width="400" height="267" /><p class="wp-caption-text">سید عباس نبوی</p></div>
<p>‌<br />
<strong>* جنگ با خدا، جنگ با موازین مستقر اجتماعی الهی است </strong><br />
عضو سابق شورایعالی انقلاب فرهنگی در ادامه با بیان اینکه قرآن کریم تاکید کرده که اگر رباخواران دست از ربا برندارند، با خداوند محاربه کرده‌اند، افزود: در قرآن یک جریان اقتصادی که عملا احکام اسلام به بازی میگیرند، محاربه گفته شده است. حالا اگر کسی به صورت مخفیانه و غیرعلنی اقدام به نزول خواری می‌کند، یک خطای فردی را مرتکب شده است. اما قرآن کریم به صورت جمع می‌فرماید که اگر جمع مسلمانان و مؤمنان از ربا دست برندارند، با خداوند محاربه می‌کنند.<br />
نبوی در ادامه به آیه ۳۳ سوره مائده* که در خصوص محاربه نازل شده است، اشاره و خاطرنشان کرد: در این آیه تاکید شده است که هر کس با خدا بجنگد، محارب است. با توجه به اینکه اگر گروهی حتی لشکرکشی کنند با خود خدا نمی‌توانند بجنگند من می‌خواهم بگویم که مفهوم این آیه این است که جنگ با خدا جنگ با موازین مستقر اجتماعی الهی است.<br />
‌<br />
<strong>* در مفهوم محاربه ما نمی‌توانیم صرفا در حمل سلاح توقف کنیم </strong><br />
وی با بیان اینکه جنگ با رسول خدا می‌تواند از سوی برخی‌ها علیه جانشینان پیامبر به صورت مسلحانه و یا غیرمسلحانه صورت گیرد، گفت: در مفهوم محاربه ما نمی‌توانیم صرفا در حمل سلاح توقف کنیم.<br />
نبوی با اشاره به این جمله زیارت عاشورا که &#8220;انی سلمن لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم &#8221; یادآور شد: مفهوم این جمله زیارت عاشورا این است که ما با همراهان حسین (ع) همراه و با دشمنان آن حضرت دشمن هستیم. اگر کسی در موضعی در مقابل امام حسین قرار گرفت طبق دستور زیارت عاشورا باید این افراد دشمن مسلمانان شناخته شوند.<br />
وی همچنین به خطبه‌های حضرت زینب (س) در بدو ورود به شهر کوفه خطاب به جمعیت این شهر که اکثر آن را تماشاکننده بودند، فرموده بود که شما حیا نکردید و با پیامبر خدا محاربه کردید. در حالی که اهالی شهر کوفه سلاحی در دست نداشته و در جنگ کربلا نقش نداشتند، اضافه کرد: حضرت زینب (س) در شام خطاب به شامیان نیز فرموده بود که شما با پیامبر خدا محاربه کردید؛ مفهوم این عبارت دختر حضرت علی (ع) این است که این افراد با تماشای خود به دستگاه یزید برای شهادت امام حسین (ع) و ۷۲ یار باوفایش کمک و یزید را همراهی کردند.<br />
‌<br />
<strong>* کسی که در مانور قدرت علیه حکومت مشروع شرکت کند، محارب است </strong><br />
این استاد دانشگاه با استناد به آیات قرآن کریم در خصوص جزای محاربان متذکر شد: طبق آیه قرآن محاربان باید به قتل برسند، به دار آویخته شوند، دست و پاهایشان به صورت مخالف (دست چپ، پای راست و بالعکس) قطع شود و یا اینکه مکان زندگی وی را تغییر و محارب را تبعید کنند.<br />
این استاد حوزه در پاسخ به این سوال که کدام یک از این جزاها باید برای افراد محارب مشخص شود و تعیین‌کننده چه کسی خواهد بود، گفت: از معصوم نقل شده است که اگر محارب علیه حکومت مشروع اقدام کرده و موفق شود باید به قتل برسد، اما اگر در مانور قدرت علیه حکومت شرکت داشته و محاربه وی به سرانجام نرسیده است، می‌توان این فرد را به جای دیگری برای زندگی تبعید کرد.<br />
نبوی با بیان اینکه قانون مجازات اسلامی تعیین مجازات محارب را به عهده و اختیار قاضی گذاشته است، تاکید کرد: کسی که در مانور قدرت علیه حکومت مشروع شرکت می‌کند، محارب است و نمی‌توان در محارب بودنش تردید داشت، اما اگر این محارب، محاربی باشد که جرمش در حد شرکت در مانور قدرت علیه حاکمیت اسلامی باشد، باید در همین حد مورد تعقیب و محاکمه قرار بگیرد.<br />
وی با اشاره به حوادث بعد از انتخابات خطاب به سران فتنه گفت: این افراد باید تکلیف خود را روشن کنند و به صراحت بگویند که این حکومت را مشروع می‌دانند یا نه، اگر حکومت مشروع می‌دانند پس باید اعتراض خود را در حد نصیحت و امر به معروف دنبال کرده و از رسیدن به مرحله بغی صرف‌نظر کنند.<br />
این استاد حوزه با بیان اینکه بغی زمانی مشروع می‌شود که حاکمیت مشروع بخواهد جای خود را با حاکمیت نامشروع عوض کند، به مبارزه ملت ایران با رژیم پهلوی اشاره کرد و گفت: در زمان پهلوی مردم برای پیروزی یک حکومت مشروع علیه حاکمیت نامشروع، بغی مشروع انجام دادند و این در احکام اسلام پذیرفتنی است.<br />
‌<br />
<strong>* آیت‌الله منتظری نمی‌توانست مراحل اعتراض در حکومت مشروع را از یکدیگر تفکیک کند </strong><br />
نبوی بغی مشروع را علیه حاکمیت مشروع بی‌معنی و غیرممکن به لحاظ احکام اسلامی دانست و به اظهارات آیت‌الله منتظری و عدم مشروع دانستن حکومت از جانب وی اشاره کرد و گفت: امام زمانی که دیدند آیت‌الله منتظری در مقام قائم مقام رهبری نمی‌تواند مراحل اعتراضات در حکومت مشروع از یکدیگر تفکیک کند و همه اعتراضات را اعم از نصیحت، امر به معروف، بغی و محاربه را از یک جنس قرار می‌دهد، در مقابل وی موضع‌گیری کردند.<br />
این کارشناس مسائل سیاسی در ادامه سخنان خود و در پاسخ به این سوال که حوادث بعد از انتخابات را مصداق محاربه می‌داند یا نه، گفت: به نظر من رهبران این جریان که نامزدهای شکست خورده در انتخابات بودند، پرچم شورش را در دست داشتند، اما هیچ اطلاع و درکی از مسائل دینی مربوط به محاربه نداشتند. کسانی که علم شورش را در حوادث بعد از انتخابات بلند کرده بودند متوجه نشدند که رفتارهایی که می‌کنند به چه معنا است. آنها نمی‌دانستند که چه می‌کنند.<br />
نبوی با بیان اینکه اگر رهبران فتنه اخیر به آنچه که می‌کردند اشراف داشتند، پس باید پاسخگوی تناقضات موجود باشند و اعلام کنند که حکومت را مشروع می‌دانند یا نه و اگر می‌دانند چگونه به خود اجازه می‌دهند علیه حکومت مشروع بغی کنند، تصریح کرد: امروزه با توجه به وجود احزاب، جریان‌ها، جبهه‌های سیاسی، رسانه‌ها و سازمان‌های مختلف می‌توان گفت که این جریان‌ها کانون‌های قدرت را تشکیل دادند و حتی از سلاح عام‌تر شدند.<br />
وی افزود: ممکن است فردی یا گروهی غیرمسلح به سلاح سرد و گرم بخواهند جریان‌ها و گروه‌های سیاسی را جایگزین سلاح بکنند و از این طریق علیه حاکمیت مشروع بغی و شورش کنند که این یک محاربه تلقی می‌شود.<br />
‌<br />
<strong>* برخی می‌گویند مقابله‌ با حکومت اسلامی بدون حمل اسلحه مشمول حکم محاربه نمی‌شود </strong><br />
این کارشناس مسائل سیاسی در ادامه گفت: افرادی چون سروش که خود را روشنفکر دینی می‌دانند در گذشته نگاهشان این بود که تمامی احکام اسلامی و قرآنی برای تطبیق با شرایط روز به استثنای احکام عبادی فردی، دچار مشکل می‌شود. اما امروز احکام اسلامی را از اساس نافذ نمی‌داند. چه برسد به اینکه بخواهند از احکام اسلام قانون را استخراج کنند.<br />
وی افزود: کسانی که به فتاوایی که از آیت‌الله منتظری در طول چند سال اخیر جمع‌آوری شده بود استناد می‌کنند، می‌گویند چون محاربه مستلزم حمل سلاح است، پس مقابله‌ با حکومت اسلامی بدون حمل اسلحه مشمول حکم محاربه نمی‌شود.<br />
نبوی با بیان اینکه محدود کردن محاربه به حمل سلاح با شرایط کنونی در تضاد است، اظهار داشت: برخی‌ها که می‌گویند فقه را باید با مقتضیات زمان بررسی کنیم، آنجا که فقه اقتضا کند شرایط را به آخرین نقطه زمان می‌برند که باید گفت در زمان امیرالمومنین علی (ع) که اگر کسی علیه امام علی سلاح نمی‌کشید و فریاد می‌زد، فریاد وی چه تاثیری می‌توانست داشته باشد.<br />
‌<br />
<strong>* فضلای حوزه و دانشگاه با هر گرایشی مفاهیم مربوط به محاربه را مورد بحث قرار دهند </strong><br />
این استاد دانشگاه در ادامه با بیان اینکه آیت‌الله منتظری طی استفتائی تاکید کرده بود که محاربه تنها با سلاح ممکن است، گفت: زمانی که فقهای ما می‌گویند فقه را می‌خواهیم با شرایط زمان تطبیق بدهیم آقایان به ۱۴۰۰ سال پیش می‌روند و می‌گویند محاربه تنها با حمل سلاح ممکن است.<br />
وی با بیان اینکه اگر محاربه علیه حاکمیت نامشروع موفق باشد، یک رفتار مشروع صورت گرفته است ولی اگر بر علیه حاکمیت مشروع ناموفق شد در این صورت کسانی که این محاربه را به هر قصد و نیتی سردمداری می‌کردند فاقد جمیع صلاحیت‌ها از وجوه اجتماعی خواهد شد، اضافه کرد: اگر جریانی علیه حاکمیت مشروع محاربه کند و محاربه‌اش موفق نباشد باید گفت که ابتدا مقلدین تکلیفی نداشتند اما کسانی که این جریان را راه‌اندازی کرده و شبکه جریان بوده‌اند صلاحیت خود را از دست خواهد داد و دیگر حق نظر دادن در امور مسائل اجتماعی حکومت مشروع را نخواهد داشت.<br />
این استاد دانشگاه با بیان اینکه مقام معظم رهبری در حوادث بعد از انتخابات اعتراضات را علیه حکومت رصد می‌کردند و به این نکته که چه کسی و چگونه می‌خواهد اعتراض کند توجه داشتند، خاطرنشان کرد: هیئت منصفه‌ای می‌توانست در دادگاه‌های اخیر در خصوص نوع اعتراض افراد به حاکمیت و نوع محاربه‌ای که انجام شد، قضاوت کنند چراکه اگر این هیئت منصفه وجود داشت بسیاری از مسائل در حوادث بعد از انتخابات بیشتر روشن می‌شد و نتایج مناسبی عاید ملت ایران می‌شد.<br />
نبوی در ادامه پیشنهاد داد که خبرگزاری فارس در خصوص پیگیری مسائل فقاهتی از جمله محاربه گروهی از اهالی فضل حوزوی و دانشگاهی از میان اصلاح‌طلبان و اصولگرایان دعوت کند تا مفاهیم مربوط به محاربه مورد بحث قرار بگیرد تا خروجی این بحث به جامعه منتقل شود.<br />
‌<br />
<strong>* مطالبه رهبری از مراجع و علما رصد شرایط و هشدار درباره انحراف‌ها و اشتباهات مسئولان است </strong><br />
وی با تاکید بر اینکه در صورت بررسی مفاهیم فقاهتی محاربه نتیجه‌ای جز اینکه حوادث بعد از انتخابات مصداق بیّن و واضح محاربه بوده است، به دست نخواهد آمد، گفت: اعتراضاتی را که تا قبل از ۲۵ بهمن امسال به بهانه اعتراض به نتیجه انتخابات صورت گرفته بود، را نمی‌توان محاربه دانست، اما هر گونه تجمع و اعتراض گروهی که بعد از بیانات ولی فقیه صورت گرفت مصداق بارز محاربه بود.<br />
این استاد حوزه علمیه در ادامه به نصایح برخی از مراجع تقلید به دولت و مسئولین اشاره کرد و خطاب به سران فتنه گفت: سران فتنه که جریان اعتراضات بعد از انتخابات رهبری می‌کرد، چشم امیدی به نصایح مراجع تقلید نداشته باشد.<br />
وی با بیان اینکه آیات عظام جوادی آملی و صافی گلپایگانی اخیرا نسبت به برخی رفتارهای دولت اعتراضاتی را داشته‌اند، تاکید کرد: مطالبه مقام معظم رهبری از مراجع تقلید و علما غیر از این نیست که آنها با چشمی بیدار مسائل مختلف و عملکرد مسئولان را زیر نظر داشته باشند و در خصوص هر گونه انحراف و یا اشتباه اقدام به تذکر بکنند.<br />
این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه نظرات، انتقادات و نصایح مراجع تقلید از مرز اولین و دومین مرحله اعتراض که همان امر به معروف و نهی از منکر است، عبور نخواهد کرد، گفت: سران فتنه مطمئن باشند که نصایح مراجع تقلید حتی به &#8220;جهر به سوء&#8221; هم نخواهد کشید چرا که &#8220;جهر به سوء&#8221; برای افرادی است که تربیت کافی در فرهنگ اسلامی نداشته باشد.<br />
نبوی با بیان اینکه معصومین حتی جهر به سوء علیه حاکمیت نامشروع نکرده‌اند، اظهار داشت: بالاترین &#8220;جهر به سوء&#8221; معصومین لعن حاکمان نامشروع مثل لعن‌الله مروان و لعن‌الله بنی‌امیه بود در حالی که لعن حتی فحش محسوب نمی‌شود.<br />
وی با بیان اینکه فتاوای اخیر آیت‌الله منتظری که از سوی کدیور پر و بال داده می‌شود،‌ می‌گوید ما &#8220;ولایت جور &#8221; در کشور داریم و &#8220;ولایت جور&#8221; باطل است در حالی که همه ما معتقدیم که &#8220;ولایت جور&#8221; باطل است ولی اگر کسی ادعا کرد که ولایت مقام معظم رهبری &#8220;ولایت جور&#8221;است، بحث فقاهتی نمی‌کند و نظر شخصی خود را می‌دهد و اگر در گفته خود صادق است، باید مسائل مورد نظرش را اعلام کند تا بررسی شود.<br />
این استاد حوزه علمیه با بیان اینکه هیچ مناقشه‌ای در گوشه‌هایی از چتر گسترده ولایت‌ عادلانه و از گاهی مظالمی اتفاق می‌افتد که حتی در دوران حضرت علی و پیامبر اسلام نیز اتفاق افتاده بود، خاطرنشان کرد: برخی از افراد خارج نشین ضد انقلاب از جمله اکبر گنجی مدعی هستند که مقام معظم رهبری به صورت خاص در خصوص پرونده‌های آنها نظر داده است که باید گفت این یک نمایشی است که آنها انجام می‌دهند در حالی که پرونده این افراد در دادگاه بررسی و به دادگاه تجدید نظر ارائه می‌شود.<br />
نبوی ضمن تاکید بر اینکه سران فتنه باید تکلیف خود را برای مردم روشن کنند گفت: سران فتنه باید بگویند که ولایت فقیه را مشروع می‌دانند و یا نه. به ولایت فقیه قائل هستند یا نه،‌ چگونه می‌شود فردی خود را معتقد به ولایت فقیه بداند اما بخواهد علیه نظام اسلامی اقدام کرده و حقوق مردم را تضییع کند.<br />
‌<br />
<strong>* برخی‌ها می‌گویند امر به معروف رفتار خودسرانه است </strong><br />
وی با بیان اینکه مقام معظم رهبری برای کنترل اوضاع خطاب به برخی نیروهایی که به صورت خودسرانه علیه فتنه‌گران اقدام می‌کردند، تذکراتی دادند، افزود: برخی‌ها می‌خواهند بگویند که امر به معروف به عنوان یک واجب دینی رفتار خودسرانه است اما خودشان علیه حکومت مشروع اقدام می‌کنند و شورش می‌کنند و نام حرکت خود را امر به معروف می‌دانند.<br />
وی با اشاره به سخنرانی محمد خاتمی رئیس بنیاد باران در حسینیه جماران که با واکنش جوانان روبرو شده بود، گفت: آقای خاتمی می‌گوید که این جوان‌ها نیروهای خودسری بودند که به صورت سازماندهی شده برای مقابله با وی وارد حسینیه جماران شده‌اند، من می‌خواهم بگویم که اصلا این افراد به قول آقای خاتمی به صورت سازماندهی شده می‌خواستند بدانند که آقای خاتمی بازی با کلمات را همچنان می‌خواهد ادامه بدهد و قرآن را تفسیر به رای کند یا نه. و این حرکت جوانان امر به معروف و نهی از منکر بوده است.<br />
نبوی با بیان اینکه خاتمی در حسینیه جماران آیه مشهور &#8220;لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه باس شدید و منافع للناس&#8221; به گونه‌ای می‌خواند که انزلنا الحدید در این آیه اصلا وجود ندارد و بعد می‌گوید ما تا زمانی که شرایط مهیا شود جشن پیروزی کلمه بر شمشیر را به تاخیر می‌اندازیم. در حالی که در این آیه کلمه «انزلنا الحدید» وجود دارد. به طور طبیعی زمانی که جوانی مذهبی می‌بیند که آقای خاتمی آیه قرآن را تفسیر به رای می‌کند از خود واکنش نشان می‌دهد چرا که همه مثل برخی روحانیون نیستند که بخواهند تعلقات سیاسی را مد نظر داشته باشند.<br />
‌<br />
‌<br />
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ<br />
* سوره مائده، آیه ۳۳٫ « إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2338/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رشد باید همه‌جانبه باشد؛ سرمان نباید کلاه برود</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2076</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2076#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 07 Mar 2010 13:32:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[شعر سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[شعر متعهد]]></category>
		<category><![CDATA[علی محمد مؤدب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2076</guid>
		<description><![CDATA[شعر شعر است. اصل همان جوهره شعر است. حالا ممکن است از لحاظ موضوع تفاوت‌هایی داشته باشد. یک شعر ممکن است دربارة طبیعت باشد، ممکن است عاشقانه باشد، یا حتی مرثیه باشد. این‌ها تقسیم‌بندی‌های فرعی آن است. مسئله اصلی تعریف شعر است که به نظر من شعر در نسبت با زندگی تعریف می‌شود... مجبورم که وارد سیاست بشوم؛ چون سیاست وارد زندگی انسان می‌شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_2304" class="wp-caption alignright" style="width: 410px"><img class="size-full wp-image-2304" title="moadab2" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/moadab2.jpg" alt="علی محمد مودب، شاعر" width="400" height="256" /><p class="wp-caption-text">علی محمد مودب، شاعر</p></div>
<p>برای اهالی شعر، نام علی‌محمد مؤدب نام آشنایی است. او متولد سال ۱۳۵۵ و دارای  فوق لیسانس الهیات از دانشگاه امام صادق(ع) است. او در کارنامة‌ ادبی خود آثاری چون «عاشقانه های پسر نوح»، «همین قدر می فهمیدم از جنگ»، «مرده‌های حرفه‌ای»، «مجموعة الف‌های غلط» و «گریه در تکیة‌ پروتستان‌ها» را به ثبت رسانده است. «گریه در تکیة‌ پروتستان‌ها» اثر جدیدی از مؤدب است که به تازگی و به همت انتشارات سپیده‌باوران روانة‌ بازار شده است. بسیاری او را شاعری با صدای رسای اعتراضی و فعال در حوزة شعر سیاسی می‌شناسند. به همین بهانه دقایقی را با او به گفتگو نشستیم تا دربارة‌ شعر سیاسی و ویژگی‌های آن حرف‌های او را از نزدیک بشنویم.</p>
<p><strong>جناب آقای مؤدب اگر ممکن است توضیح دهید که شعر سیاسی اصلاً چیست و چه تفاوتی با دیگر گونه‌های شعری دارد؟</strong><br />
به نظر من هیچ تفاوتی ندارد. شعر شعر است. اصل همان جوهره شعر است. حالا ممکن است از لحاظ موضوع تفاوت‌هایی داشته باشد. یک شعر ممکن است دربارة طبیعت باشد، ممکن است عاشقانه باشد، یا حتی مرثیه باشد. این‌ها تقسیم‌بندی‌های فرعی آن است. مسئله اصلی تعریف شعر است که به نظر من شعر در نسبت با زندگی تعریف می‌شود. بنا بر این است که محصول زبان همان زندگی باشد در مفهوم جاودانه آن. زندگی مادی و زندگی در دنیای پست‌تر نیازی به زبان ندارد. با گنگی و بی‌زبانی هم می‌توان زندگی حیوانی داشت. اما زندگی جاودانی نیازمند زبان است و بدون زبان نمی‌توان وارد معناهای جاوید شد. قرآن هم که معجزه خاتم پیامبران است شکل کلامی دارد. باید از پل زبان وارد ابدیت شد. آن زندگی جاودانی نیز باید در ساحت همین زندگی موقتی و فانی ما و از طریق همین پل زبان به‌دست آید. زبان گاهی دچار بیماری‌ها و اختلالاتی می‌شود که در اثر آن نمی‌تواند کار ویژه خود را به‌ درستی انجام دهد که همان زندگی‌ آفرینی است. جوهره اصلی این اختلالات هم دروغ است. آنگاه جنبه‌های زیبایی و رسانایی زبان از بین می‌رود. در این میان شعرا آن نقطه‌ها و چشمه‌هایی هستند که زبان از درون آن‌ها می‌جوشد و آن «حادثه در زبان» که برخی‌ها از آن نام برده‌اند اتفاق می‌افتد و زبان بازسازی یا احیا می‌شود. زبانی که قرار بوده است خود احیاگر باشد در اینجا احیا می‌شود و رسانایی‌اش را به‌دست می‌آورد. در دوران گذشته اگر کسی به کس دیگری می‌گفت تو زیبایی و من دوستت دارم او باور می‌کرد. زیرا زبان در معنای حقیقی خود به ‌کار می‌رفت. اما اگر امروز به کسی بگوییم قربانت شوم می‌داند که تعارف است و حقیقت ندارد. شاعر زبان را دوباره به حالت اصیل خود باز می‌گرداند تا حرف‌ها دقیق و کامل و زیبا منتقل شوند. لذا شعر در نسبت با زندگی تعریف می‌شود و آنجایی که زندگی دچار اختلال می‌شود شاعر آن اختلال را در نظام زبانی و در صورت زبان درمان می‌کند. از اینجاست که شعر شکل می‌گیرد. زندگی ممکن است در هر ساحتی دچار بحران یا حادثه شود. گاهی زندگی در ساحت عشق دچار حادثه می‌شود و شاعر به آن اتفاق واکنش نشان می‌دهد.<strong></strong></p>
<p><strong>ضمن قبول این تعریف از شعر و اینکه اصالت با جوهره شعر است، اما بالاخره موسومی وجود دارد که اسمِ شعر سیاسی به آن اشاره می‌کند. در واقع یک مفهوم مشترک بین اهل زبان هست که همگی دربارة آن به توافق رسیده‌اند و نام شعر سیاسی را برای آن برگزیده‌اند. درست است؟</strong><br />
من یک مثالی برای خودم دارم و می‌گویم همان ‌گونه که ایام هفته را به شنبه و یکشنبه تقسیم می‌کنیم، هر انسان نیز روزها و ساعت‌های مختلفی برای خویش دارد. روزها همگی روز هستند اما روز جمعه برای کاری اختصاص یافته است و روز شنبه برای کاری دیگر و پنج‌شنبه نیز به همین ‌صورت. جمعه برای استراحت و تفریح است و شنبه برای رفتن به اداره. انسان هم ساحت‌های مختلفی دارد. یک ساحت او ساحت کار است و یک ساحت او ساحت تفریح. ممکن است بعد از ظهر شنبه نیز عاشق شود و صبح دوشنبه هم با کسی در اتوبوس دعوا کند؛ اما او یک انسان است و انسانیتش تغییر نکرده است. فقط کنش او نسبت به زمان و مکان تغییر کرده است.<strong></strong></p>
<p><strong>اما بالاخره همین‌هاست که انسانیتش را تعریف می‌کند؟</strong><br />
درست است؛ اما همه آن‌ها با هم هستند و هیچ‌کدام به تنهایی تعیین‌کننده نیستند. شما شصت سال زندگی می‌کنید و نمی‌گویند او یک دقیقه انسان بود. می‌گویند در مجموع انسان بود. جمع‌بندی و نتیجه‌اش هست که مهم است. شعر هم این‌گونه است و آن زمان یا صفت است که باعث می‌شود یک شعر را سیاسی یا غیره بدانیم.<strong></strong></p>
<p><strong>به نظر می‌رسد شعر سیاسی در حیات اجتماعی انسان معاصر ایرانی نمود بیشتری داشته است و در قرن حاضر ظهور و بروز بیشتری برای آن سراغ داریم. آیا می‌توانید بین نقش شعر سیاسی در دوران جدید و گذشته مقایسه‌‌ای داشته باشید؟</strong><br />
شعر سیاسی همیشه بوده است و زمانی را نمی‌توان یافت که بروزی نداشته باشد. ممکن است شکلش و میزان صراحتش در دوران‌های مختلف تفاوت داشته باشد. مثلاً در همان آغاز شعر فارسی شاعرانی را می‌بینیم که کاملاً سیاسی هستند. شاعرانی همچون فردوسی یا سنایی یا مثلاً ناصرخسرو که به‌راستی در ساحت قصیده مانند یک شاعر ژورنالیست است و نقد اجتماعی و سیاسی را در شعر خود مطرح می‌کند. به‌ گونه‌ای که شاید بشود او را با برخی چهره‌های مطبوعاتی امروز مقایسه کرد و معادل‌سازی نمود. البته در موضوع. منظورم فن شعر و جلوه‌های هنری آن نیست. اما بدیهی است که این موضوعات در زمان ما واضح‌تر شده است. به تبع اتفاقاتی که در غرب افتاد، انسان امروز بیشتر می‌تواند حرف بزند. من پیش از این هم گفته‌ام که انسانی که خوب تربیت شده باشد، در همه ساحت‌ها و ساعت‌ها فعالیت می‌کند و از حضور در آن‌ها خجالت نمی‌کشد. همان‌گونه که انسان نباید از عاشق شدن خجالت بکشد، همان‌گونه هم از اینکه در صحنة سیاسی از کسی حمایت کند نباید شرم کند. ممکن است آن عشق فردا به مفارقت بیانجامد و ممکن است آن طرفداری نیز روزی به تفاوت دیدگاه منجر شود. نباید خجالت کشید و نباید امروز را رها کرد به بهانه اینکه ممکن است روزی اتفاق دیگری روی دهد.</p>
<p><strong>یعنی شما معتقدید که همة ساحت‌ها می‌تواند عرصه عرض اندام و حضور جدی شاعر باشد؟</strong><br />
بله انسان این‌گونه است و شاعر نیز ممکن است برای هر جایی حرفی داشته باشد. البته ممکن است به نسبت دانشمان متفاوت باشد؛ اما سرانجام ما مجبور هستیم که زندگی کنیم. ممکن است من به اندازه کسی که تخصص علوم سیاسی دارد حرف نزنم. اما بالاخره مجبورم که وارد سیاست بشوم؛ چون سیاست وارد زندگی انسان می‌شود. تصمیم‌گیری‌های سیاسی در زندگی من و خانواده‌ام و دوستانم و حرفه‌ام و علاقه‌ام تأثیر می‌گذارد. به همین دلیل ما هم ناچاریم از اینکه وارد این ساحت بشویم و حرف بزنیم و فعالیت بکنیم. به ویژه بعد از انقلاب اسلامی که جنبة سیاسی انسان ایرانی پررنگ‌تر شد. چون ما تقابل بسیار جدی‌ای را با غرب آغاز کرده‌ایم و به جنبه‌های سیاسی حیات اجتماعی‌مان بسیار آگاه شدیم.</p>
<p><strong>در واقع این زمینه هم یک ساحت مهم از زندگی انسان است و نمی‌توان آن را نادیده گرفت.</strong><br />
بله همین‌طور است. البته باید توجه داشت که سیاست‌زدگی بد است به همان معنا که هر چیز دیگری‌زدگی هم بد است.</p>
<p><strong>تعریف شما از سیاست‌زدگی چیست؟ اگر ممکن کمی بیشتر توضیح دهید؟</strong><br />
زندگی ما و هر عملی که می‌کنیم و حتی ذهنیاتمان ارزش سیاسی، یا اجتماعی یا اقتصادی دارند. گاهی ما به کسی علاقه‌مند می‌شویم و این ممکن است ارزش اقتصادی هم داشته باشد. شما برای کسی هدیه‌ای می‌خرید و کسی در این میان از سود مادی این عمل منتفع می‌شود. وجود ما جنبه‌های مختلفی دارد. همان‌طور که گفتم این امر ممکن است در ساحت‌های بسیار شخصی و فرعی زندگی ما نیز وجود داشته باشد. اینکه ما همه ‌چیز را صرفاً از این رویه تأویل کنیم و حوادث را فقط با مدل سیاسی تعریف کنیم، می‌شود سیاست‌زدگی. سیاست هست و جزء مهمی هم هست؛ اما همه‌چیز نیست. یکی از چند ستون ساختمان بشری است و باید از آن زاویه نیز به زندگی نگاه شود؛ ولی نباید جای همه‌چیز را بگیرد. مثلاً‌ در تحلیل واقعه عاشورا، همان‌گونه که صرفاً عرفانی دیدنِ مسئله بد است، سیاسی دیدن صرف هم بد است یا تاریخی دیدن صرف هم بد است. باید جامع نگریست. یکی از ابعاد هم بعد سیاسی مسئله است. کسانی که با سخن و شعر سر و کار دارند باید تلاش کنند تا در هر زمینه‌ای آمادگی حضور داشته باشند. زیرا می‌خواهند درباره انسان حرف بزنند.</p>
<p><strong>بعضی از صاحب‌نظران یا منتقدان معتقدند که وقتی شاعری از فضای سیاسی جامعه متأثر می‌شود از شعریت شعر او کاسته می‌شود و در واقع توجه به عرصه‌ سیاست یا اجتماع را جزء آفات یا خط قرمزهای عالم شعر می‌دانند و می‌گویند ورود به این عرصه اصلاً در تقابل و در تعارض با جوهرة اصلی شعر است. نظر شما در این باره چیست؟<br />
</strong>هر کسی برای خود نظری دارد. اما از نظر من که شعر در نسبت با زندگی تعریف می‌شود، به گونه دیگری است. بسیاری غایت شعر را زیبایی می‌دانند. از نظر من تجسم واقعی زیبایی همان زندگی است. هر اندازه بیشتر مرگ وارد یک سیستم می‌شود آن مجموعه بیشتر زشت می‌شود. انسانی که بخشی از بدنش فلج شده است، مرگ وارد جسم او شده است. در گُلی که برگ‌هایش می‌پژمرد و خشک می‌شود مرگ وارد شده است. من صورت اجرایی و قابل لمس زیبایی را همین زندگی می‌دانم. به همین دلیل به آن حرف اعتقادی ندارم. اتفاقاً عکس‌العمل نشان ندادن به مسائل سیاسی و اجتماعی، به معنای بی‌تعهدی در برابر زیبایی است. زیرا زیبایی که صرفاً‌ در عالم ذهنیات و خیال و هپروت که نیست. اگر این‌گونه بود، برگ سبزی تحفه درویش بگیریم و بکشیم!</p>
<p><strong>آن‌ها معتقدند شعر با سیاسی شدن سطحی می‌شود و سطحی شدن و فاصله‌ گرفتن از عمق باعث دور شدن از هدف غایی شعر است. آیا به‌راستی این‌گونه است؟</strong><br />
ممکن است تعدادی از شعرهای سیاسی سطحی باشند؛ کما اینکه ممکن است تعدادی از شعرهای عاشقانه سطحی باشند؛ کما اینکه ممکن است تعدادی از شعرهایی با هر موضوع دیگری سطحی باشند. حتی ممکن است  برخی مرثیه‌های عاشورایی سطحی باشند. مگر در شعر عاشقانة امروز با حجم بسیاری از اشعار سطحی مواجه نیستیم؟ این عافت آن موضوع نیست. این آفت شاعر است. این نشان‌دهندة آن است که آن آدم تعمق لازم، یا سواد و اندیشة لازم را در این حیطه ندارد. اکنون اگر شما به بهترین نمونه‌های شعر جهانی نگاه کنید، حتی از نظر همان دوستانی که منتقد این مسئله هستند، می‌بینید که تعداد بسیاری از آن‌ها را شعر سیاسی یا اجتماعی تشکیل داده است. شاعران بزرگی چون پابلو نرودا یا نزار قبانی یا ناظم حکمت یا کسانی دیگر که بسیار مورد توجه همین دوستان هم هستند، کسانی هستند که اشعار ماندگار سیاسی گفته‌اند. حتی زمانی ممکن است شاعری بخشی از شعریت شعرش را آگاهانه فدای یک کنش اجتماعی بکند. در اینجا آن شاعر به‌دلیل آن حادثه‌ای که اتفاق افتاده، شاعرانگی خود را تخفیف داده است. مثلاً‌ به دلیل اهمیت آن موضوع از پرداخت هنری عمیق کار خود درگذشته است. این به نوعی یک فداکاری در عرصه سیاسی و اجتماعی است. ممکن است توان گفتن یک شعر خوب را هم داشته باشد، اما به دلیل شرایط، شعری می‌گوید که کارکرد دیگری داشته باشد. همة شعرهای یک شاعر که نباید درجة یک باشد. شاعری که پنجاه سال زندگی می‌کند و شعر می‌گوید، ممکن است پنجاه صفحه شعر در کارنامة خود داشته باشد. اما از این میان تنها بخشی از شعرهای او ایده‌ال است و به همه استانداردهای لازم رسیده است. یک شاعر زنده ممکن است کارهای متوسط یا ضعیف هم داشته باشد. این درست نیست که ما انتظار داشته باشیم همه شعرهای یک شاعر نمره بیست بگیرند. شاعری که وسواس دارد شعری بگوید که از همة نظرها درست باشد، هیچگاه نمی‌تواند به خواسته خود برسد. زیرا شاعر در عین حال که به جنبه‌های فنی و هنری کار خود فکر می‌کند، باید به رابطه مستمر خود با زندگی نیز توجه داشته باشد. این نشدنی است که کسی ده سال از اتفاقات محیط خود متأثر نشود و به این بهانه که نمی‌تواند کار خوبی تولید کند، شعری نگوید و پس از آن دست به خلق یک شاهکار ادبی بزند. شما زمانی می‌توانید پس از ده سال یک شاهکار خلق کنید که در طول این ده سال کارهای متوسط و متوسط به بالای بسیاری تولید کرده باشید.</p>
<p><strong>نکتة دیگری که بعضاً از سوی برخی از این منتقدین مطرح می‌شود این است که شعر سیاسی و اجتماعی دوام نمی‌آورد و ماندگار نخواهد بود.</strong><br />
اینکه حرف نادرستی است و تاریخ ثابت کرده است که آثار بسیاری در این زمینه ماندگار شده است. موارد نقض بسیاری وجود دارد. مگر در شاعری ناصر خسرو کسی شک دارد؟ یا مگر حافظ شاعر نیست یا اشعار سیاسی‌اش در تاریخ نمانده است؟</p>
<p><strong>می‌توان یک سؤال دیگر هم پرسید. آیا ماندگاری شعر در تاریخ لزوماً با حقیقت شعر رابطه مستقیمی دارد؟ اگر شعری بتواند در یک فرصت کوتاه جامعه‌ای را متحول کند یا بتواند بخشی از روزگار خود را از خود متأثر سازد، اما در تاریخ نماند، آیا به ‌اندازه لازم به رسالت خود عمل نکرده است؟ مگر مهم‌ترین ویژگی یک شعر تأثیرگذاری آن نیست؟<br />
</strong>مگر شعر بسیاری از این بزرگواران که از نظر آنان دارای همه جنبه‌های لازم هم هست، چه برتری قابل توجهی دارد به نسبت مثلاً شعر آقاسی؟ شعر آقاسی توانست در نسبت با زندگی نیز کاری بکند. اینکه ما صرفاً چیزی را بتراشیم و این بسیار هم قشنگ باشد، به چه دردی می‌خورد؟ بخشی از مسئله به جنبه‌های کارکردی شعر بازمی‌گردد. آیا شما بی‌دلیل با خودتان حرف می‌زنید؟ مثلاً‌ وقتی در خیابان راه می‌روید با خودتان صحبت می‌کنید؟ به قول معروف شعر که صرفاً رقص با کلمات نیست. باید نسبت آن هم با زندگی مشخص شود. من واقعاً حاضرم بسیاری از شعرهایم را، شعرهایی که از نظر همین دوستان دارای ویژگی‌های لازم هم هستند، بدهم اما ثواب آن شعر آقاسی یا همان شعر ساده بیگی حبیب‌آبادی را ببرم. چقدر سر جنازه شهدا با همین شعر «یاران چه غریبانه» گریه کرده‌اند؟ مگر شعری که پیامبر تأیید می‌کند، فقط به معنای هنری و ماندگار آن بود؟ ما مسلمان و بچه ‌شیعه‌ایم. بخواهیم یا نخواهیم، می‌گذارندمان در گور و در گوشمان تلقین می‌خوانند؛ همان‌گونه که زمانی اذان خواندند. ما نسبتی بین این دو، یا اتفاقی بین این اذان و تلقین هستیم. نمی‌توانیم بگوییم رسالتمان در این میان خلق یک چیز تزئینی است. بسیاری از این شعرا در روز قیامت به مقام آقاسی حسرت خواهند خورد. این شعر حتی شعریت بیشتری هم دارد از شعری که صرفاً زیبا باشد. آن شعر بیشتر به یک سرگرمی یا تفنن می‌ماند تا شعر! ما هیچگاه به دنبال همچین چیزی نیستیم.</p>
<p><strong>جالب آنجاست که برخی از چهره‌های شاخص جریانی که هیچ حضوری در عالم سیاسی و اجتماعی پس از انقلاب نداشت و به این بهانه که شاعر نباید سطحی شود، مردم جامعه خود را نه در حادثه بزرگ انقلاب و نه در هشت‌ سال مقاومتِ حقیقتاً‌ مردمی، با زبان و قلم یاری نکرد، در حوادث پس از انتخابات و در اثر کوچکترین اتفاقات همسو با خود، دست به خلق آثاری بسیاری زدند و اشعار بسیاری را در این زمینه سرودند.<br />
</strong>این اتفاق نشان داد که سکوتشان تنها ادایی بیش نبود. آن‌ها هم در مقاطعی از زندگی که دچار بحران می‌شوند، برمی‌گردند به این چیزی که عرض کردم. در واقع خود این ‌ها هم آن زمانی که فکر می‌کنند به موفقیتی خواهند رسید یا دچار بحرانی در زندگی شده‌اند به همان تعریف اصیل شعر بازمی‌گردند. زندگی آن‌ها ممکن است به‌ گونه دیگری تعریف شود و شعرشان هم در نسبت با زندگی‌شان معنا پیدا می‌کند. آن‌ ها در این ماجرا به دنبال منافعی هستند یا دیدگاهی دارند و به همین‌ها هم واکنش نشان می‌دهند. حتی اگر سال‌ها بر خلاف آن حرف زده باشند. این‌ها خود نمونه‌های نقضی هستند برای ادعایی که دارند.</p>
<p><strong>داشتید از شاعر مسلمان و شیعی می‌گفتید. از نظر شما شاعر شیعی چه ویژگی‌هایی دارد؟</strong><br />
نکته این است که مایی که ادعای شیعه بودن داریم، توجه کنیم به اینکه مگر ائمه ما فقط در یک ساحت فعالیت می‌کرده‌اند؟ مگر آن ‌ها فقط اهل عرفان و سلوک و معانی و رابطه با عالم غیب بودند؟ خیر. عمل آن‌ ها هم چند وجهی بود. هم معنا و تعبیر سیاسی داشت و هم وجهه عرفانی و ملکوتی و هم وجهه علمی. زندگی ائمه ما کامل بود و شامل همه ابعاد وجودی انسان می‌شد. ما هم که شیعه این بزرگواران هستیم باید سعی کنیم در زندگی‌مان همه این وجوه را به کمال حاصل کنیم. حالا هر کس به اندازه توانایی و ظرفیت خود. ممکن است در یک وجهی برجسته‌تر باشیم، اما نباید در وجوه دیگر منگ و گیج و پَکَر باشیم. ممکن است کسی کار علمی یا دانشگاهی کند، اما نباید در وادی سیاست کلاه بر سرش برود. مانند همان بلایی که بر سر بعضی از علما آمد. بودند کسانی که به بالاترین درجات فقهی دست یافتند اما بینش سیاسی‌شان به اندازه لازم رشد نکرد. اگر ما عالم بزرگی باشیم، اما از سیاست در یک حد لازمِ برای زندگی آگاهی نداشته باشیم، در یک جایی سرمان کلاه می‌رود و ممکن است ناگهان به ضالین بپیوندیم. برعکس آن نیز هست. نباید سیاست‌زده،‌ علمزده، عرفان‌زده یا هیچ‌چیز دیگر زده هم باشیم. شما نمی‌توانید به امام علی بگویید زاهد، در حالی که زاهد هم بود، یا بگویید عارف در حالی که عارف هم بود یا بگویید خطیب در حالی که خطیب هم بود یا بگویید چیزهای دیگر. طبیعی است که ظرفیت وجودی امام علی بسیار زیاد بود. اما ما هم به اندازه خودمان باید پا جای پای آن‌ها بگذاریم و سعی کنیم حداکثرِ شباهت را به آن‌ ها پیدا بکنیم.<br />
طبیعتاً بعد از انقلاب اسلامی کمی جو سیاست‌زدگی ایجاد شد. به این دلیل که بالاخره یک نظام سیاسی شکل گرفت و جدی‌ترین جلوه آن در نگاه عوام و حتی برخی از خواص جلوه سیاسی آن بود. اما انقلاب اسلامی یک حادثه صرفاً سیاسی نیست. یک حادثه عارفانه یا حادثه‌ای در جستجوی امر مجرد هم هست. امام یک آدم صرفاً سیاسی از جنس سیاسیون دنیا نیست. متأسفانه یا خوشبختانه موفق‌ترین جنبه انقلاب اسلامی هم همین جلوه سیاسی آن است. اما ما باید روی جنبه‌های دیگر هم کار کنیم و سایر زمینه‌ها را هم تقویت کنیم. باید پایگاه‌ها و متون و چهره‌های آن‌ها را ایجاد کنیم. ادبیات انقلاب اسلامی، هنر و علم آن هم باید تبدیل به یک جریان شوند. تک‌ قله‌هایی وجود دارد؛ اما این ‌ها باید تبدیل به سلسله ‌جبال شود. شاید یکی از موفق‌ترین جاها همین حوزه شعر انقلاب باشد که پی‌ در پی نسل‌های بعدی خود را تربیت می‌کند و دلیل آن هم به نظر من این است که نیاز چندانی به بودجه و حمایت نداشته است. فقط آن انرژی یا مشعلی که از نسل‌های قبل گرفته‌ایم باید همراه داشته باشیم و به نسل‌های بعد منتقل کنیم. الان در میان شاعران جوان بیست و بیست و چند ساله چهره‌های موفقی را می‌بینیم که کارهای درخشانی دارند و متعهد به آن اتفاق بزرگی هستند که اسمش انقلاب اسلامی است. اما در جاهایی همچون سینما که نیاز به مدیریت و حمایت دارد این‌گونه نبوده است. قله‌های بسیار برجسته‌ و تأثیرگذاری در این حوزه‌ها وجود دارد که نتوانسته تبدیل به جریان شود.</p>
<p><strong>از مجموعة‌ آخرتان بگویید و اینکه آیا باید در این مجموعه هم منتظر شعرهایی سیاسی باشیم یا خیر؟</strong><br />
در این اثر به‌ تبع اتفاقاتی که افتاده است اشعار سیاسی بسیاری وجود دارد. البته همه‌ مجموعه این‌گونه نیست، اما در برخی از اشعار رویکردی به مسائل سیاسی هست. عنوان آن هم کمی سیاسی است. البته «عنوان گریه در تکیه پروتستان‌ها» غیر از سیاست اشاره به معناهای دیگر هم دارد. در واقع اشاره به اتفاقی دارد که این سال‌ها در زندگی ما افتاد و پروتستان‌هایی آمدند و تکیه‌هایی علم کردند و حالا ما هم در تکیه آن‌ ها گریه می‌کنیم.</p>
<p><strong>شعرهای این مجموعه بیشتر برای چه سال‌هایی است؟</strong><br />
بیشترشان برای همین یکی دو سال اخیر است. برخی از آن‌ ها که مربوط به همین انتخابات و حوادث بعد از آن می‌شود و شامل چهارپاره و غزل و رباعی و دوبیتی است و کار سپید هم در آن ندارم.<br />
از وقتی که گذاشتید و فرصتی که به ما دادید بسیار متشکر و ممنونیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2076/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تمام غرب‌گراها برای رسیدن به قدرت دست به خشونت می‌زنند</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2065</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2065#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 03 Mar 2010 14:08:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[ابوالحسن بنی صدر]]></category>
		<category><![CDATA[تاریخ انقلاب اسلامی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه تهران]]></category>
		<category><![CDATA[سازمان مجاهدین]]></category>
		<category><![CDATA[شهید بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[محمد صادق كوشكی]]></category>
		<category><![CDATA[منافقین]]></category>
		<category><![CDATA[۱۴ اسفند]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2065</guid>
		<description><![CDATA[یعنی مجاهدین خلق وجهه بین‌المللی ندارند ... و اگر قرار باشد انقلاب را سرنگون کنند و خودشان حاکم گردند نیازمند چهره‌های سرشناس مثل نهضت آزادی و بنی‌صدر هستند اما از آن طرف بنی‌صدر و نهضت آزادی برای بدست گرفتن قدرت نیازمند به پیاده نظام‌اند ... و این 2 گروه در 14 اسفند به هم می‌رسند]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>تریبون مستضعفین- </strong>بعد از به قدرت رسیدن ابوالحسن بنی صدر و تصدی ریاست جمهوری اسلامی ایران، به عنوان شخصی که چندان سابقه ای در انقلاب نداشت و برخی نیروهای انقلابی به او بدگمان بودند و عده ای نیز او را شخص صدیق و کارآمدی می دانستند. در این میان با گذر زمان اختلاف فکری و عقیدتی بنی صدر با خط انقلاب و امام مشخص تر شد و درگیری لفظی رئیس جمهور با یاران امام و افراد موثر انقلاب و نظام به درگیرهای مطبوعاتی و محفلی نیز کشیده شد. بنی صدر در چرخش سریعی به سمت ارزشها و آرمانهای لیبرالیستی انقلابیون را متهم به دیکتاتوری می نمود و در این میان سعی کرد با ائتلاف با ملی گراها و جبهه ملی و مجاهدین خلق کودتایی سیاسی اجتماعی را علیه انقلابیون رقم بزند ولی در این میان حضور در صحنه مردم و نیروهای انقلاب او را از این خیال خام ناامید کرد و بعد از بالاگرفتن تمایزاتش با خط انقلاب زمینه برای صدور حکم بی کفایتی اش از مجلس صادر شد و چندی بعد نیز با لباس زنانه به همراه مسعود رجوی سرکرده منافقین از کشور گریخت. برای بررسی این مسئله از نگاه جریان شناختی سیاسی فکری به سراغ دکتر محمد صادق کوشکی استاد دانشگاه رفتیم و از ایشان پیرامون این مسئله سوالاتی داشتیم که متن این مصاحبه را در ذیل می خوانید:</p>
<p><strong>آقای دکتر کوشکی! لطفا فضای سیاسی کشور را  قبل از نخست وزیری بنی‌صدر ارائه نمائید</strong></p>
<div id="attachment_2068" class="wp-caption alignleft" style="width: 210px"><img class="size-full wp-image-2068" title="koushki" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/koushki.jpg" alt="دکتر محمدصادق کوشکی" width="200" height="120" /><p class="wp-caption-text">دکتر محمدصادق کوشکی</p></div>
<p>بنده بحثم را از ورود لیبرالیسم به انقلاب شروع می کنم. بعد از پیروزی انقلاب یکی از مواردی که مسئله شد این بود که چه کسانی باید عهده‌دار امور اجرایی کشور گردند و تصور غالب این بود که امام و اطرافیان او این سمت‌ها را بر عهده می‌گیرند اما این اتفاق نیفتاد .اینکه چرا با وجود اینکه بار انقلاب بر دوش حضرت امام و مردم و مذهبی ها بود به خصوص در اوایل پیروزی و تا خرداد ماه ۱۳۶۰، جریانی به نام لیبرال موفق به کسب مناصب کشوری گردید دارای دلایل فراوانی است. یکی از دلایل مهم آن که تقریبا جایی به آن اشاره نشده است عدم خودباوری نیروهای مذهبی است. یعنی نیروهای مذهبی اعم از روحانیت و غیر روحانیت یعنی کسانی که نقش مهم در پیروزی انقلاب داشتند خود باوری لازم را برای تصدی امور مملکتی را نداشتند . البته باید افرادی همچون شهید بهشتی و برخی دیگر را از این میان استثنا کرد اما غالب آن بود که خودباوری در بین نیروهای آنان وجود نداشت و طبیعی است که روحانیون به دلیل عدم وجود این خودباوری به حضرت امام (ره) پیشنهاد می‌کنند که نیروهای غیر روحانی که مذهبی هم هستند تصدی امور را به دست بگیرند . و دلیلی که ما در این خصوص داریم گفتار حضرت امام (ره) است که می فرمایند که از ابتدا با نخست وزیری بازرگان مخالف بوده‌اند و فقط به دلیل اصرار برخی از دوستان پذیرفته‌اند .</p>
<p>اگر بخواهیم مقداری دقیق‌تر بشویم می‌بینیم که این دوستانی که مهندس بازرگان را برای نخست وزیری معرفی می‌کنند و اولین گام در رخنه لیبرالیسم در اداره امور جمهوری اسلامی را موجب می شوند. آن دسته از روحانیونی هستند که قبل از انقلاب با امثال بازرگان ارتباط داشتند و بازرگان را یک چهره مذهبی می‌دانستند و البته در خودشان هم نمی‌دیدند که مسائل جامعه اسلامی را اداره کنند. این احساس موجب گردید که رخنه لیبرالیسم به صحنه حاکمیت کشور تسهیل گردد و امام (ره) هم با توجه به سرعت تحول روزگار فرصت مماشات و از دست دادن زمان را نداشتند به همین خاطر وقتی احساس می‌کنند که جناح مذهبی تمایل به گرفتن اداره امور کشور را ندارند با وجود اینکه شخصا راضی به این کار نبودند، با نخست وزیری بازرگان موافقت می‌کنند.</p>
<p>مهندس بازرگان بعد از نخست وزیری تیمی را روی کار می‌آورد که این تیم یا از چهره‌های طاغوتی هستند مثل شاهپور آذرورزین فرمانده نیروی هوایی، که در زمان پهلوی این فرد جانشین نیروی هوایی بوده و از افسران مورد اعتماد محمدرضا پهلوی بوده است. یا فردی به نام دریادار مدنی، فرمانده نیروی دریایی که پس از آن سمت‌های دیگری همچون استانداری خوزستان و &#8230;. را به عهده می‌گیرد یا چهره‌هایی که در گذشته در سیستم پهلوی دارای سمت‌هایی بوده‌اند و به دلایلی مغضوب گردیده‌اند مثل شمس امیرعلایی که در زمان پهلوی در وزارت خارجه شاه مناصبی داشت و بعدا به عنوان اولین سفیر ایران در پاریس منصوب گردید. یا چهره‌هایی بودند که با عنوان جبهه ملی یا نهضت آزادی شناخته می‌شدند که شاخص لیبرالیسم بودند که اگر کابینه بازرگان را ببینیم متوجه این عده می‌گردیم این خطی که با روی کار آمدن بازرگان خودش را نشان داد بهانه‌ای شد که فضای به قدرت رسیدن بنی‌صدر را آماده گرداند . بنی‌صدر چهره‌ای است که قبل از انقلاب عملا در مبارزات انقلابی گم بوده و هیچ حضوری نداشته است و به طور کم رنگ به صورت انجمن‌های اسلامی دانشگاه های اروپا حضور داشته است و اگر به سوابق او بنگریم می‌بینیم که خانواده وی، همسر و فرزندانش، تقریبا مذهبی نبوده‌اند و شعائر مذهبی را رعایت نمی‌کردند و خود ایشان نیز چندان مقید به این امور نبوده است. اما بعد از انقلاب با پرواز حضرت امام از فرانسه به ایران بر می‌گردد و به دلیل عدم خودباوری نیروهای مذهبی و با استفاده از خلا شخصیت موجود –چون عملا شخصیت‌های عصر پهلوی حذف گردیده‌اند و شخصیت‌های مذهبی نیز از اینکه مناصب اجرایی را به دست گیرند ابا می‌کنند چون خودباوری لازم را ندارند– وارد عرصه گردد. بنی‌صدر در قالب سخنرانی‌هایی که در دانشگاه‌ها برگزار می‌کند یا مناظراتی که انجام می‌دهد خودش را چهره غالب معرفی می‌کند .لذا مهمترین نکته در به قدرت رسیدن بنی‌صدر خلا فضا است نه اینکه بنی‌صدر وزنه مهمی باشد. ماشاهد هستیم که در آن مقطع وقتی بحث انتخابات ریاست جمهوری مطرح می‌گردد جناح مذهبی روحانی عمدتا به سراغ شخصی به نام جلال‌الدین فارسی می‌روند که از مبارزین دوره انقلاب بوده و تأثیر قابل توجهی در مبارزات خارج از کشور داشته، اما جزء شاگردان مشخص حضرت امام نبوده است. البته در آن مقطع شخصیتی مثل شهید بهشتی هم بوده‌اند اما ایشان کارهای دیگری که وجود روحانی در آن بسیار با اهمیت‌تر بوده است را بر عهده می‌گیرند مثل امور قضایی کشور،در نتیجه عملا صحنه کشور از وجود روحانیونی همچون شهید بهشتی که جرأت اداره کشور را داشته باشد خالی می شود . این خلأ موجب گردید که شخصی مانند فارسی وارد گردد و اوهم به دلیل مشکلاتی که برایش ایجاد شد نتوانست وارد گردونه قدرت را بشود، بنابراین عرصه برای بنی‌صدرآماده می‌گردد . بنی‌صدر یک عنصر بی هویت سیاسی بود و هیچ پس زمینه‌ای در میان نیروها نداشت.او هم عملا در ابتدا با جریان لیبرال، هم خوانی و هم صدایی نداشت به دلیل اینکه یک عنصر شخصی بود و عضو گروه نهضت آزادی یا جبهه ملی به صورت شفاف نبود و برای خودش می‌خواست یک کانال مجزا باز کند.</p>
<p>به هر حال موج اول که با آمدن بازرگان و همراهان او وارد گردید این ها احساس کردند که اگر بخواهند در حوزه قدرت جمهوری اسلامی باقی بمانند باید با نیروهای اطراف خودشان ائتلاف کنند به همین خاطر در موج اول می‌آیند و با بنی‌صدر ائتلاف می‌کنند و بنی صدر هم این ائتلاف را می‌پذیرد چرا که می‌بیند در فضای سیاسی بعد از انقلاب کسی را نزدیکتر از نهضت آزادی و جبهه ملی به خود نمی‌بیند به همین خاطر از مقطعی به بعد با شعار اینکه «رهبر من مصدق است » خودش را به نمایش می‌گذارد و این تغییر فاز که اصولی هم نیست انتصاب بنی‌صدر به جناح لیبرال با هویت و ریشه نهضت آزادی و جبهه ملی را به اثبات می‌رساند.</p>
<p>وقتی این جریان جلو می‌رود و کم کم نیروهای انقلاب احساس برتری می‌کنند و چهره‌هایی مثل شهید رجائی کشف می‌گردد و با قدرت سکان امور اجرایی کشور را بر عهده می‌گیرند، فضایی ایجاد می‌گردد که جناح لیبرال احساس می‌کند که باز هم وزنه کم آورده است و عملا امید آنها به کودتا که قرار بود برگزار شود و سقوط جامعه اسلامی را به دنبال داشته باشد،تا این عده به عنوان «آلترناتیو» غرب برای حاکمیت ایران مطرح گردند،به یأس تبدیل می‌گردد .سه کودتا در فضای حاکمیت لیبرال‌ها داشته‌ایم: یکی کودتای پایگاه هوایی شهید نوژه ، کودتای سازمان نقاب و کودتای سازمان پارس. این ائتلاف بین بنی‌صدر و اطرافیان او به عنوان بخش بی هویت لیبرالیسم با بازرگان ( نهضت آزادی ) به عنوان بخش ریشه‌دار لیبرالیسم این ائتلاف شکل می‌گیرد و ما علامت‌هایی را مشاهده می‌کنیم که جناح لیبرال احساس می‌کرد که با سرنگونی جمهوری اسلامی این‌ها تنها گزینه مورد دلخواه غرب خواهند بود.</p>
<p>نکته قابل توجه اینکه نقطه ائتلاف لیبرالیسم ریشه‌دار و لیبرالیسم بی هویت در مقوله ولایت فقیه است و مثلا ما در قضیه قانون اساسی شاهدیم که این نیروها (نهضت آزادی و جبهه ملی و بنی‌صدر) به عنوان صف اول مخالف مقوله ولایت فقیه در قانون اساسی خود را مطرح می‌کنند و تا آخرین حد توان سعی می‌کنند که این مسئله در قانون اساسی ذکر نگردد و این باعث می‌گردد که این‌ها به هم بیشتر احساس نزدیکی کنند و در ائتلاف این دو گروه کمک قابل توجهی می‌کنند.</p>
<p>اما با توجه به اینکه کم کم انقلاب قوی‌تر می‌گردد و اندیشه ولایت فقیه بیشتر حاکمیت خود را نشان می‌دهد و هر چه ما بیشتر جلو می‌آئیم و نیروها خودشان را بیشتر باور می‌کنند فضا برای لیبرال‌ها تنگ‌تر می‌گردد،لذا در سومین موج ما شاهد ائتلاف دو گروه لیبرال اول یعنی نهضت آزادی و جبهه ملی از یک سو و بنی‌صدر و اطرافیان او از سوی دیگر و سازمان مجاهدین خلق هستیم .</p>
<p>این سازمان همچنانکه مهندس بازرگان و رهبران آن همچون مهندس رجبی اعلام کرده بودند و نسبت رابطه فکری این سازمان به نهضت آزادی و مهندس بازرگان می‌رسید و هم بازرگان مجاهدین خلق را فرزندان فکری خود می‌دانست و هم مجاهدین خلق ، بازرگان را پدر فکری و معنوی خود می‌دانستند . این مطلب بارها در نشریه «مجاهد» اواخر سال ۵۹ مطرح گردیده است .</p>
<p><strong> اگر ممکن است در مورد روی کار آمدن بنی‌صدر توضیح دهید؟</strong></p>
<p>جواب: بدیهی است از این نظر که جناح مذهبی خودشان می‌ترسیدند وارد شوند بنابراین جلال‌الدین فارسی را پیش می‌اندازند و جامعه روحانیت مبارز و حزب جمهوری از او حمایت می کنند. وقتی برای «فارسی» آن مشکل که اصالتا ایرانی نیست پیش می‌آید و«حسن حبیبی» هم چهره‌ای است که نسبت به بنی‌صدر هیچ شانسی برای بردن ندارد، عملا صحنه به نفع بنی‌صدر خالی می‌گردد و بنی‌صدر با یک عمل قانونی به قدرت می رسد. اگر کسی در به قدرت رسیدن بنی‌صدر مقصر باشد گروه‌ها و جناح‌های مذهبی‌اند که خود باوری نداشته‌اند و به جای اینکه خودشان پیشگام گردند فردی دیگری را پیش گام کردند.  بعد از اشغال سفارت آمریکا ( لانه جاسوسی آمریکا) دانشجویان پیرو خط امام، سندی را پیدا کردند که در آن سند از بنی‌صدر به صراحت به عنوان شریک لانه جاسوسی آمریکا نام برده شده بود به این مضمون که بنی‌صدر با کد و اسم مستعار حاضر شده که در عوض دریافت پول ماهیانه‌ای ، اطلاعات مشاوره‌ای در خصوص فضای اقتصادی ایران ارائه کند .این سند در آن هیاهوی انتخابات ریاست جمهوری گم شد و پیروان خط امام (ره) نیز که رسانه‌ای در دست نداشت دو رسانه در آن روز در دست قطب زاده بود که جزء همین جناح لیبرال است و بخش اعظم مطبوعات نیز با فضای جمهوری اسلامی سازگاری نداشت لذا بنی صدر توانست به قدرت برسد.  نشریاتی که در آن مقطع وجود داشتند چند دسته بودند:یک عده که ادامه نشریات قبل از انقلاب بودند و طبیعتا همراهی آن‌ها با انقلاب صوری و ظاهری بود و این‌ها که قبلا در مدح شاه نوشتند اکنون به همراه انقلابی‌ها مطلب سطحی‌ای را در مورد انقلاب می‌نوشتند اما ذات آن‌ها عوض نگردیده بود . دسته دیگر نشریاتی بود که گروهک‌های سیاسی و غیر اسلامی مثل گروه‌های لیبرال و ملی گرا و&#8230; متولی آنها بودندکه این‌ها هم با استفاده از تجربیات خارج از مرز خود یعنی تجربیاتی که سرویس‌های جاسوسی روسیه در اختیار گروه‌های مارکسیسم قرار می‌دادند و تجربیاتی که ارتباط با غرب به گروه‌های لیبرال بخشیده بود، این نشریات در این فضا با آن حمایت‌ها فعالیت می‌کردند. دسته سوم نشریاتی بودند که به طور محدود توسط فرزندان انقلاب اسلامی اداره می‌شد که به دلیل نداشتن تجربه ، قدرت زیادی در جهت عوض کردن فضای مطبوعاتی را نداشتند . عمده فضای مطبوعاتی سال‌های ۵۹ و ۵۸ در اختیار دو گروه مخالف انقلاب اعم از چپ، ملی‌گراها، نهضت ملی، جبهه ملی و &#8230;. بود و نشریاتی که قبل از انقلاب منتشر می‌شدند دل در گرو سلطنت پهلوی داشتند و به ظاهر عوض شده بودند . مثلا حتی در نشریاتی مثل کیهان هنوز افراد نفوذی حزب توده با چهره اسلامی در آن جا مشغول کار بودند و به نفع جریان چپ کار می‌کردند.  وقتی نیروهای انقلاب خود را پیدا کردند و نشان دادند که از پس امور بر می‌آیند و نهادهای انقلابی شکل می‌گیرند و در اداره امور موفق می‌گردند فضا برای لیبرال‌ها تنگ می‌گردد و آن‌ها برای گام سوم اقدام می‌کنند یعنی «اتحاد با سازمان مجاهدین».  مشکل عمده گروه‌های ملی‌گرا از گذشته این بود که خودشان را سازمان‌های نخبه می‌دانستند یعنی نهضت آزادی هیچ گاه به دنبال عضو گیری مردمی نبود و عملا بین مردم پایگاه مردمی نداشت و جبهه ملی نیز خود را سازمان نخبگان و اشراف می‌دانستو هیچ همگامی با مردم نداشتند و به تعبیری پیاده نظام نداشتند و در واقع بنی‌صدر نیز همین گونه بود و پیاده نظامی نداشت و یک عنصر بی هویتی بود که با یک حادثه سیاسی توانسته بود اکثریتی را به دست آورد و در یک فاصله تبلیغاتی کوتاه مدت به قدرت برسد این‌ها برای اینکه بتوانند قدرت را از دست جریان اصلی انقلاب خارج سازند به پیاده نظام نیاز داشتند و عملا برای اینکه بتواننداین پیاده نظام را کسب کنند به سراغ مجاهدین خلق رفتند و مجاهدین خلق بیشترین قرابت را با نهضت آزادی داشتند و خود را فرزندان مهندس بازرگان می‌دانستند و بازرگان نیز خود را پدر فکری و معنوی آن‌ها می‌دانست و این قرابت در اواخر سال ۵۹ بیشتر می‌گردد. ۱۴ اسفند نقطه تلاقی تمامی گروه‌های ضد انقلاب لیبرال (غرب گرا) است. علی رغم شعارهای به ظاهر ضد کاپیتالیسم و ضد امپریالیستی که مجاهدین خلق می‌دادند، احساس کردند که در صحنه قدرت پایگاه مهمی ندارند. چون نتوانستند در انتخابات خبرگان و ریاست جمهوری شرکت کنند و حتی با وجود تبلیغات بسیار در انتخابات مجلس شورای اسلامی نتوانستند حتی یک نماینده اختصاصی بفرستند.لذا وقتی دیدند که در راه‌های قانونی کسب قدرت سهمی ندارند، چرا که راه خودشان را از مردم جدا کرده بودند اما احتیاج به چند هزار نیروی پیاده نظام از جمله جوانان دانش‌آموز و دانشجویان داشتند، لذا برگزاری رژه‌های خیابانی، تشکیل گروه‌های مسلح دختر و پسر، تشکیل خانه‌های تیمی دختر و پسر، بی توجهی به مبانی دینی و فقهی و آزادی‌های درون گروهی و سرودهای مهیج بهانه‌هایی بود که به وسیله آن توانسته بودند عمدتا دانش‌آموز و کمتر دانشجو جذب کنند. لذا این سازمان به نسبت نهضت آزادی و جبهه ملی که دستشان از وجود پیاده نظام خالی بود، دستی پر داشتند.  ۱۴ اسفند نقطه تلاقی این هاست. یعنی مجاهدین خلق وجهه بین‌المللی ندارند و در صحنه بین‌المللی شناخته شده نیست و اگر قرار باشد انقلاب را سرنگون کنند و خودشان حاکم گردند نیازمند چهره‌های سرشناس مثل نهضت آزادی و بنی‌صدر هستند اما از آن طرف بنی‌صدر و نهضت آزادی برای بدست گرفتن قدرت نیازمند به پیاده نظام‌اند و این نیازمندی دو جانبه این ها را به هم نزدیک می‌کند . و این ۲ گروه در ۱۴ اسفند به هم می‌رسند و از آن طرف صف بندی انقلاب مشخص می‌گردد و سخنرانی بنی‌صدر به مناسبت مرگ مصدق است و از آن طرف مجاهدین خلق فراخوان کامل می‌زنند که امنیت این مراسم را در مقابل حزب‌اللهی ها حفظ کنند یعنی ، نهضت آزادی، بنی‌صدر و مجاهدین خلق در یک نقطه به هم می‌رسند یعنی حفظ امنیت به وسیله چماق داران مجاهدین خلق ، سخنرانی به عهده بنی‌صدر و پوشش فکری به وسیله لیبرال‌ها با رهبری مصدق تامین شد.  و این نقطه تلاقی در واقع یک جبهه مقابل انقلاب اسلامی تشکیل می داد.جبهه انقلاب اسلامی با رهبری حضرت امام و همراهی مردم و فرزندان انقلاب و حزب جمهوری و نهادهای انقلاب از یک سو و در سوی دیگر ملی گراها ، نهضت آزادی ، مجاهدین خلق و بنی‌صدر و این‌ها صف آرایی می‌کنند و دانشگاه تهران عملا صحنه نمایش پایبندی لیبرال‌ها به لیبرالیسم می‌گردد. یعنی اقلیت لیبرال برای اینکه پایبندی خودشان را به تفکر لیبرال و دموکراسی نشان دهند با انواع سلاح‌های سرد به جان مردمی می‌افتند که تحمل تصاحب انقلاب به دست نامحرمان را نداشته اند. ما با مراجعه به اسناد می‌توانیم بگوئیم که در این دوران اگر کسی به یک نهاد انقلابی منتسب بود – از جمله کمیته انقلاب اسلامی و جهاد – اگر کارت جهاد سازندگی از وسایل یک جوان کشف می‌گردید سند مزدور بودن او می‌بود و باعث می‌گردید در حد مرگ کتک بخورد و یا حتی به قتل برسد و بسیاری از کسانی که آن روز به وجه فجیعی کتک خوردند و تا آستانه مرگ قرار گرفتند جرمشان این بود که مجاهدین خلق از جیب‌های این‌ها کارت جهاد یا کارت انقلاب اسلامی یا بسیج یا &#8230;. پیدا کرده بودند و همین به عنوان مدرک جرم کفایت می‌کرد تا با دستور رئیس جمهور وقت – بنی‌صدر – و در سالگرد مصدق فرزندان انقلاب قربانی گردند به جرم اینکه به نهادهای انقلابی وابسته‌اند یا تصویر حضرت امام در دست آن‌هاست یا از افرادی همچون رجائی و بهشتی حمایت می‌کنند و عملا این ماجرای ۱۴ اسفند موجب گردید که این صف بندی به اوج خود برسد. ما شاهدیم که در اردیبهشت و خرداد سال ۶۰، انقلاب از وجود عناصر مزاحم مثل لیبرال‌ها و مجاهدین خلق و بنی‌صدر و &#8230;.. تصفیه می‌شود و در واقع این پالایش انقلاب از وجود این افراد که در حال مکیدن خون انقلاب بودند و می‌خواستند انقلاب را به نفع خودشان تصاحب کنند موجب شدکه حتی آن‌هایی که خوش خیال بودند که می‌توان به نوعی با لیبرال‌ها مماشات کرد به این نقطه می‌رسند که هیچ مماشاتی با لیبرالیسم وجود ندارد و عناصر دمکرات و لیبرال و غرب گرا برای رسیدن به قدرت حاضرند فاشیستی ترین روش‌ها را به کار گیرند.</p>
<p><strong>در مورد اتهام خشونت گرایی که به حزب جمهوری و نیروهای مذهبی اطلاق می شد توضیحی دارید؟</strong></p>
<p>کسی که خود را دمکرات و غرب گرا می‌داند و اعتقاد دارد که با اکثریت باید به قدرت برسد و اکثریت به او پشت کند و اکثریت به قدرت نرسد اقلا برای رسیدن به قدرت مجبور است از زور استفاده کند اما استفاده از زور برای کسی که شعار دموکراسی می‌دهد چندان جالب نیست به همین خاطر باید توپ را در زمین مقابل بخواباند . وقتی پینوشه به قدرت رسید پینوشه جناح آلنده و مردم شیلی را چه کسانی معرفی کرد ؟ آیا گفت من با مردم شیلی مقابله کرده‌ام و پیروز شده‌ام و به قدرت رسیده‌ام یا اینکه گفت که با یک عده شورشی مقابله کرده‌ام ؟ تمام کسانی که غرب گرا هستند و شعار دموکراسی می‌دهند و طالب قدرت‌اند و اکثریت موافق آن‌ها نیست برای رسیدن به قدرت دست به خشونت می‌برند و چون خشونت با شعار دموکراسی هماهنگ نیست خشونت را به زمین مقابل پرتاب می‌کنند . چیزی که ما در دوم خرداد دیدیم . مثلا در دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی – در سال گذشته – ۲ هزار نفر از دانشجویان در مراسمی حضور پیدا کردند تا تعدادی از شهدای گمنام را دفن کنند و ۱۵ نفر از گروه‌های وابسته به دفتر تحکیم و منحرف انجمن‌های اسلامی می‌خواهند اراده خود را بر ۲ هزار دانشجویی که آمده‌اند از شهدا و اسطوره‌های مذهبی و قهرمانان خود تجلیل کنند، تحمیل کنند و این ۱۵ نفر می‌خواهند نگذراند که شهدای گمنام دفن گردند و همین حادثه را در سال گذشته در دانشگاه شریف شاهدیم که عده‌ای آمدند – محدود – شیشه‌های دانشگاه را شکستند و به رئیس دانشگاه حمله کردند و به اموال دانشگاه خسارت زدند و در بالای سر شهداء کف زدند و سرود خواندند چون این اقلیت غرب گرا می‌خواهند اراده خود را با زور و جنجال بر اکثریتی که می‌خواهند از قهرمانان خود تجلیل کنند ، تحمیل کنند و جالب این است که وقتی اعلامیه‌های انجمن ضد اسلامی دانشگاه شریف و انجمن ضد اسلامی دانشگاه شهید رجایی را می‌بینیم کسانی که شیشه شکستند و به رئیس دانشگاه حمله کردند و دمکرات می‌گردند و در مقابل جناح مقابل که فقط کتک خورده و به احترام شهداء از هر گونه تشنج جلوگیری کرده است به چماق‌داری و خشونت طلبی و فاشیسم متهم می‌گردند.  این رویه‌ای بوده است که از کودتاهای آمریکای لاتین شاهد آن بوده‌ایم که کسانی که با حمایت آمریکا و شرکت‌های چند ملیتی به قدرت می‌رسیدند بر خلاف منافع اکثریت مردم آمریکای لاتین ، خودشان را دمکرات و حافظان امنیت و و نظم و جناح مقابل را که اکثریت مردم بودند به عنوان شورشی و خرابکار معرفی می‌کردند در عهد پهلوی نیز همین گونه بوده که جلادان پهلوی خود را حافظان نظم و مردم بی سلاح و بی دفاع انقلابی را خرابکار معرفی می‌کردند و ما آن خط را از ابتدای انقلاب تا امروز شاهدیم.  لیبرال‌ها و غرب گرایان و کسانی که شعار دموکراسی می‌دهند چون مردم مسلمان ایران هیچ گاه با آن همگام نبوده‌اند برای رسیدن به قدرت ناگزیر از خشونت بودند و خشونت خود را هم این گونه توجیه می‌کردند که طرف مقابل خشونت کرده‌اند و ما قربانی خشونت شده‌ایم .</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2065/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحجر در نگاه امام یعنی سکولاریسم</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/1947</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/1947#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Feb 2010 11:01:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[سرمقاله]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی (ره)]]></category>
		<category><![CDATA[تحجر]]></category>
		<category><![CDATA[خط امام]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت]]></category>
		<category><![CDATA[سکولاریسم]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالحسین خسروپناه]]></category>
		<category><![CDATA[منشور روحانیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=1947</guid>
		<description><![CDATA[اشاره امام به یک دسته از شخصیت های روحانی و حوزوی و کسانی بود که حائز مفاد اولیه دین و معرفت دینی بودند اما به اسلام و حکومت اسلامی و نظام سیاسی نگاه جامع نگرانه نداشتند. در واقع اگرچه نمی توان ادعا کرد به تفکر سکولاریسم معتقد بودند اما در مقام رفتار و کنش، نوعی سکولاریسم رفتاری در زندگی شان دیده می شد. به همین جهت، انتظارات عجیب و غریبی هم داشتند به گونه یی که گرفتار نوعی تحجر بودند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>تریبون مستضعفین-</strong> روزنامه‌ی اعتماد در این مصاحبه با آقای خسروپناه سعی فراوانی داشت تا از زبان ایشان تصوری مطابق نظرات سیاسی خود راجع به برخی مفاهیم استخراج کند، ولی آقای خسروپناه با ذکاوت مثال زدنی، نکات بدیع و مهمی از اندیشه‌ی امام عزیزمان درباره روحانیت، مطرح کرده است.<br />
۳ اسفند سالگرد صدور پیام مهمی از امام خمینی است که به عنوان «منشور روحانیت» شهره شده است. برای مشاهده متن کامل این پیام مهم به <a href="http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=58950&amp;vn=21&amp;gpn=273&amp;mi=9429" target="_blank">این آدرس</a> مراجعه کنید.</p>
<p style="text-align: center;">***</p>
<p><strong> </strong></p>
<div id="attachment_1951" class="wp-caption alignleft" style="width: 244px"><strong><strong><a href="http://www.teribon.ir/base/img//2010/02/316976_1imgKhosropanah-L.jpg"><img class="size-full wp-image-1951 " title="316976_1imgKhosropanah-L" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/02/316976_1imgKhosropanah-L.jpg" alt="عبدالحسین خسروپناه" width="234" height="340" /></a></strong></strong><p class="wp-caption-text">عبدالحسین خسروپناه</p></div>
<p><strong>- </strong><strong>منشور روحانیت حضرت امام(ره) در چه شرایط و فضای سیاسی منتشر شد و چه عواملی باعث شد چنین منشوری صادر شود؟</strong><strong><br />
</strong><br />
با اینکه خود حضرت امام فرزند حوزه است و تولد علمی ایشان در حوزه بود و در سیستم حوزوی به اجتهاد و بالندگی رسید و امتیازات فراوانی هم برای حوزه علمیه قائل بود اما معتقد بود این حوزه نیاز به تحول و آسیب شناسی دارد. یکی از آسیب های جدی که در حوزه ها، مخصوصاً در آن زمان وجود داشت، مساله تحجر بود. یکی دیگر از این مسائل نگاه فردی به دین و نداشتن نگاه جامع و اجتماعی به دین بود. انقلابی که امام آن را رهبری کردند، یک انقلاب دینی بود. انقلاب دینی به این معناست که قرار است دین در صحنه سیاست و اجتماع حضور و ظهور پیدا کند. اگر علوم سیاسی و اجتماعی، معرفت دینی پیدا نکنند، طبیعتاً نمی توان انتظار داشت حکومت دینی، مسیر خود را با توجه به نیازهای زمان طی کند. به همین جهت امام، منشور روحانیت را صادر کرد تا ضامن بقای انقلاب اسلامی و حکومت دینی شود. زمانی که حکومت دینی، یک حکومت جامع نگر باشد و متولیان دین هم در عرصه شناخت و معرفت حوزوی باشند، این منشور قدم اول و مهم ترین حرکت در راستای آسیب شناسی و آسیب زدایی حوزه ها است. با توجه به این ضرورت که امام در آن زمان آن را به خوبی حس کرده بودند، منشور روحانیت نوشته شد تا علاوه بر توجه به امتیازات و کمالاتی که در حوزه علمیه وجود دارد، به بیان آسیب ها بپردازد.</p>
<p><strong>-</strong><strong> حضرت امام(ره) در بخشی از منشور روحانیت در مورد «روحانیون وابسته، مقدس نما و تحجرگرا» صحبت و عنوان کرده اند تعداد آنها کم نبودند و نیستند. منظور حضرت امام از این افراد و تحجرگرایان چه کسانی بودند؟</strong></p>
<p>اشاره امام به یک دسته از شخصیت های روحانی و حوزوی و کسانی بود که حائز مفاد اولیه دین و معرفت دینی بودند اما به اسلام و حکومت اسلامی و نظام سیاسی نگاه جامع نگرانه نداشتند. در واقع اگرچه نمی توان ادعا کرد به تفکر سکولاریسم معتقد بودند اما در مقام رفتار و کنش، نوعی سکولاریسم رفتاری در زندگی شان دیده می شد. به همین جهت، انتظارات عجیب و غریبی هم داشتند به گونه یی که گرفتار نوعی تحجر بودند. یعنی دنیای مدرن را نمی شناختند، از نیازهای زمان اطلاع نداشتند و در همان فضای سنتی ۴۰۰ ، ۵۰۰ سال پیش تفکر و زندگی می کردند. و دوماً زمانی که مشاهده کردند انقلاب اسلامی پیروز شده و به رشد و بالندگی رسیده است، شروع به نق زدن و اشکال گرفتن کردند. برای نمونه عنوان می کردند فلان جا حکم دینی رعایت نشد و فلان جا تخلف دینی صورت گرفت. خلاصه اینکه از نظام جمهوری اسلامی انتظار حداکثری داشتند. این در حالی بود که معرفت دینی شان، معرفت دینی حداقلی بود.</p>
<p>حضرت امام قبل از پیروزی انقلاب اسلامی هم با این قشر درگیر بودند. بعد از پیروزی انقلاب نیز این افراد در مساجد و مجامع حضور داشتند و اعتراضات خود را مطرح می کردند. برخی از این افراد، به انجمن حجتیه گرایش داشتند و برخی دیگر هم به هیچ جریانی گرایش خاصی نداشتند اما حرف هایی می زدند که نه تنها حمایت از انقلاب اسلامی نبود بلکه نقد حکومت اسلامی و نوعی آسیب زدن به آن بود، چرا که بینش و نگاه کلان به حیات و ضرورت اسلامی را که خاص دنیای امروز است دارا نبودند. امام با این قشر بسیار درگیر بودند. البته این مساله به این معنا نیست که امام با روشنفکران التقاطی تجددگرا درگیر نبود اما به هر حال آنها، روشنفکرهایی بودند که التقاطی و الحاقی بودند یا گرایش های سوسیالیستی و لیبرالیستی داشتند. بیش از این هم نمی توان از آنها انتظار داشت اما از روحانیتی که در حوزه های علمیه درس خوانده اند و از قرآن و سنت بهره می بردند، انتظار نمی رفت مقابل انقلاب ایستاده و ابراز مخالفت کنند. مثلاً برخی از آنها هم طیف آقای شریعتمداری بودند. به هر حال ایشان آن زمان مرجع تقلید بود، تعدادی از روحانیون از ایشان حمایت می کردند. تعدادی هم در انجمن حجتیه بودند و عده یی دیگر هم از هیچ جریان خاصی حمایت نمی کردند، اما همین تعداد کاری جز نقد کردن نظام جمهوری اسلامی انجام نمی دادند. امام این افراد را محکوم می کردند. البته نباید از این حرف سوءاستفاده و سوءبرداشت شود که امام حوزه علمیه را نقد می کردند. امام خود، فرزند حوزه و معتقد به بالندگی حوزه بود. در واقع شاگردان حوزوی امام بودند که توانستند مردم را بیدار و اندیشه های ایشان را به مردم منتقل کنند تا این انقلاب به ثمر برسد. بزرگان زیادی از حوزه علمیه به شهادت رسیدند. زمانی که جنگ تحمیلی رخ داد، بیشترین آمار شهدا نسبت به جمعیت حوزه را حوزویان داشتند. به لحاظ آماری قشر طلبه بیشتر از اقشار دیگر شهید شدند.</p>
<p>حوزویان همیشه، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب، همراه نظام و انقلاب بودند. اما قشری از این حوزویان کسانی بودند که امام از آنها به عنوان «متحجر» یاد می کردند. متحجر یعنی کسانی که عقلانیت لازم در کسب معارف اسلامی و اجرای احکام اسلام و به تعبیری نگاه جامع نگر به اسلام را نداشتند و تنها به ظواهر بسنده می کردند. کسانی که قبل از پیروزی انقلاب با نظام پهلوی سازش داشتند، زبان باز کرده و علیه انقلاب حرف ها می زدند که مثلاً چرا در فلان جا حکم الهی رعایت نشد و چرا در اینجا ناقص رعایت شد. در واقع امام، این قشر را مخاطب خودشان قرار دادند. البته نمی توان گفت تعداد آنها زیاد بود، اما افرادی بودند که در سراسر کشور تاثیرگذار بودند.</p>
<p><strong>-</strong><strong> به هر ترتیب یکی از اهداف انتشار این منشور این بود که روزی به کار آید. به نظر می رسد بسیاری از صحبت هایی که حضرت امام(ره) در این منشور عنوان کرده اند با شرایطی که امروز در جامعه با آن مواجه هستیم، مطابقت دارد. مثلاً در بخشی از این منشور حضرت امام عنوان کرده اند؛ «تنها مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان می نمود، بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی گلوله حیله و مقدس مآبی و تحجر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را می سوخت و می درید. در آن زمان روزی نبود که حادثه یی نباشد. حتی به افرادی که هدایت مبارزه را برعهده داشتند نسبت تارک الصلاه و کمونیست و عامل انگلیس می دادند. واقعاً روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت، خون می گریست. آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانی نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگری نخورده است.» در شرایط فعلی برخی از تحلیلگران معتقدند هم اکنون نیز برخی از روحانیونی که سال ها برای به ثمر رسیدن این انقلاب رنج کشیده و مبارزه کرده اند و سال ها در زندان تحت ظلم و ستم شاه قرار داشته اند، توسط قشر خاصی از روحانیون مورد توهین و سرزنش قرار می گیرند. ارزیابی شما از این مساله چیست؟</strong></p>
<p>اخیراً کتابی به نام جریان شناسی فکری ایران معاصر منتشر کرده ام که در آن جریان سنتی و جریان روحانیت را بررسی کرده ام. اولاً درست است که تفکر امام، تفکر جامعی است که در یک زمان خاصی مطرح می شود و شأن نزول خاصی دارد اما یک قاعده و ضابطه و اصلی را در اختیار ما قرار می دهد و می گوید به همان میزان که تحجر و تجمد خطرناک است، تجددگرایی و التقاط هم خطرناک است یعنی حضرت امام هر دو جریان را در موقعیت های مختلف نقد کرده اند. تفاوتی نمی کند این جریان در سال ۶۰ وجود داشته یا در سال ۷۰ یا ۸۰ و اینکه در چه مقطع تاریخی باشد، امام یک تفکر را نقد می کنند. واقعیت این است که حوزه علمیه فعلی با ۲۰ سال پیش تفاوت زیادی دارد. حوزه علمیه در زمان حضرت امام(ره)، فقط یک رشته فقه و اصول داشت. البته درس هایی به صورت آزاد خارج از برنامه حوزه، برگزار می شد که عده یی از بزرگان تفسیر، فلسفه کلام و تاریخ تدریس می کردند اما الان حدود ۱۶ ، ۱۷ سال است که رشته های متعدد تخصصی در حوزه شکل گرفته است. در رشته های تفسیر، کلام، فلسفه، تاریخ، تبلیغ و&#8230; در حوزه تحولات جدی و اساسی صورت گرفته و مدارج علمی حوزه تعریف شده است. اگرچه امروزه، مراکز پژوهشی متعددی در قم در حال نوآوری و نظریه پردازی هستند و حوزه ها معارف اسلامی و علوم انسانی نهضت نرم افزاری مقام معظم رهبری را لبیک گفتند اما الان هم کسانی هستند که هنوز می گویند ما باید صبر کنیم تا امام زمان ظهور کند، سپس حکومت دینی تشکیل دهیم. اکنون هم افرادی از متحجرین هستند که اصلاً نمی دانند دنیای مدرن چه خبر است و با چه پرسش های جدیدی در حوزه فقه و کلام و فلسفه و اصول و تفسیر روبه رو هستند و اصلاً به مسائلی از این دست توجه نداشته و در غفلت فوق العاده یی به سر می برند. هنوز ضرورت وحدت و تقریب شیعه و سنی را نمی دانند و ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه را نفهمیده اند و هنوز مساله تقابل دولت و حوزه را درک نکرده اند، به هر حال هنوز هم ما با این آسیب ها و آفت ها روبه رو هستیم اما به این توجه داشته باشید که حوزه تفاوت زیادی با گذشته پیدا کرده است. زمانی می گفتند از ظرفی که پسر امام از آن آب نوشیده، آب ننوشید زیرا او فلسفه درس می دهد، پس آن ظرف نجس است. ما چنین کسانی را در حوزه داشتیم اما اکنون در حوزه رشته تخصصی فلسفه داریم. استادان متعددی در حال تدریس حکمت متعالیه و حکمت صدرایی هستند و همایش ها و آثار متعددی نیز برگزار کرده اند که البته عده یی از منتقدان حکمت صدرایی هم هستند که می توانند صحبت های خودشان را مطرح کنند لذا آزاداندیشی در حوزه حاکم است. در واقع می خواهم بگویم قطعاً هنوز مصادیقی از تحجر و تجمدی که حضرت امام(ره) مطرح کرده اند وجود دارد ولی تفاوت های زیادی در دو دهه اخیر در حوزه ها اتفاق افتاده است.</p>
<p><strong>-</strong><strong> آقای خسروپناه، من هنوز پاسخ سوال پیشینم را به صورت شفاف نگرفته ام. در حال حاضر، تعدادی از همین متحجرین و مقدسین روحانی نما، عده یی از روحانیونی را که در این انقلاب هزینه های زیادی متحمل شده اند و برای این انقلاب مبارزه کرده و رنج کشیده اند را عامل انگلیس و&#8230; می نامند. فکر می کنید تا چه میزان صحبت های حضرت امام در آن زمان با اتفاقات امروز مطابقت دارد؟</strong></p>
<p>اکنون متحجرینی که در حوزه علمیه به عنوان یک جریان مطرح باشند و بگویند انقلابیون ما عامل انگلیس و تارک الصلاه و&#8230; هستند وجود ندارند و چنین تفکری را سراغ ندارم. اما در حوزه ها، مصداق هایی از تحجر و تجمد را سراغ دارم. کسانی که اصلاً نمی دانند در سیاست چه خبر است، دنیای مدرن چیست، از عقلانیت استفاده نمی کنند، نیازها و ضرورت ها را نمی دانند اما سرشان در لاک خودشان است. بیشتر حرکت هایی هم که این افراد انجام می دهند، حرکت هایی علیه اهل تسنن است که قطعاً حرکات و حرف های این افراد هم به ضرر نظام اسلامی است و رهبری آن را تایید نمی کنند، در واقع، عمده شخصیت های حوزه چون نگاه کلان دارند و معتقد به تقریب و بالندگی نظام هستند، هم اکنون این شیوه را تایید نمی کنند. اما این گونه نیست که اکنون متحجرینی باشند که انقلابیون نظام را دست پرورده انگلیس و عامل بیگانه بدانند، فقط ممکن است بعضی از انقلابیون دیروز، امروز کارهایی انجام دهند که در مسیر اهداف انگلیس و امریکا باشد. مثلاً زمانی که مطالبی را مطرح می کنند رادیوهای بیگانه هم همان صحبت ها را مطرح می کنند و همان اهداف را شبکه های بین المللی هم دنبال می کنند. البته نمی توان گفت این افراد انگلیسی شده اند یا با انگلیس ارتباط دارند، چراکه این طور نیست اما ممکن است یک نوع کج سلیقگی در برخی از انقلابیون دیروز اتفاق افتاده باشد.</p>
<p>اینکه می بینیم در روز عاشورا عده یی از اراذل و اوباش پایکوبی کرده و می رقصند و حرف های زشت و ناروا می زنند و عده یی دیگر از انقلابیون دیروز ما که امروز هم قطعاً دغدغه مندند، می آیند و آنها را تایید می کنند یا آنها را به عنوان شهروند متدین معرفی می کنند، چندان مناسب نیست. حداقل بیایند بگویند کار این افراد اشتباه و خطاست یا بگویند این افراد جاهل هستند و باید با آنها با سعه صدر برخورد شود. این حرف، حرف خوبی است اما اینکه بیایند همین افراد را به گونه یی تحلیل کنند که رادیوهای بیگانه هم همان تحلیل و نظر را دارند اصلاً مناسب نیست. گاهی اوقات حرف برخی از آقایان با حرف امثال «اکبر گنجی» و «محسن سازگارا» یکسان می شود. در واقع باید موضع را مشخص کنند. در طول تاریخ، انقلابیون زیادی داشتیم که بعدها با انقلاب فاصله گرفتند. در زمان پیامبر و حضرت علی هم انقلابیونی بودند که بعدها با انقلاب فاصله گرفتند. اکنون هم انقلابیونی داریم که قبل از انقلاب زحمت کشیدند، شکنجه دیدند اما بعد، کم کم از خط امام فاصله گرفتند. من نمی خواهم بگویم این افراد انگلیسی یا امریکایی شده اند اما گاهی درک و بصیرت و سلیقه درستی ندارند. اگر بصیرت داشته باشند که نباید در برابر قانون اساسی و رهبری موضع بگیرند و آلت دست دیگران شوند. ما معتقدیم شخصیتی که سال هاست انقلابی است و برای نظام خدمت و تلاش کرده، انقلابی است اما به اعتقاد ما حرف های ناآگاهانه می زند. اکنون در حوزه علمیه عده یی از انقلابیون دیروز هستند که تابع و حامی نظام و انقلابند اما برخی از انقلابیون دیگر گذشته را مورد نقد قرار می دهند که چرا امروز صحبت هایی در راستای صحبت های رسانه های بیگانه مطرح می کنند. اگر آنها این افراد را نقد کردند نباید سریع از منشور روحانیت امام استفاده کرده و بگوییم وقتی امام فرمود یک عده یی فلان هستند، منظور همین افرادی هستند که عده یی دیگر از انقلابیون را نقد می کنند. باید بپذیریم الان در نظام ما جمعی از روحانیون انقلابی و شاگردان حضرت امام با یکدیگر اختلاف پیدا کرده اند. هر دو نوع این افراد، انقلابی هستند و هیچ کدام هم با انگلیس و امریکا ارتباطی ندارند اما یک دسته از این انقلابیون فاقد بصیرت هستند و نیازها و ضرورت های جامعه امروز را تشخیص نمی دهند و عده یی دیگر تشخیص می دهند. در واقع آنهایی که تشخیص نمی دهند، سخنان شان در مسیر رسانه های بیگانه است.</p>
<p><strong>- </strong><strong>البته سران اصلاح طلب و چهره های ارشد سیاسی و مجمع تشخیص مصلحت نظام همه حرمت شکنی های صورت گرفته در روز عاشورا را محکوم کردند. به بحث مان برگردیم. امام در بخشی از این منشور در مورد اختلاف ها و نبود وحدت صحبت کرده اند. آنجا که گفته اند؛ «هیچ دلیل شرعی و عقلی وجود ندارد که اختلاف سلیقه ها و برداشت ها و حتی ضعف مدیریت ها دلیل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علمای متعهد گردد.» آیا این نظر را قبول دارید که اکنون اختلاف سلیقه ها و ضعف مدیریت ها باعث شده وحدت علما و&#8230; از بین برود و با طیف مقابل خود مشکل پیدا کنند؟</strong></p>
<p>الان بین روحانیون انقلابی که شاگردان امام بودند اختلاف به وجود آمده است. مثلاً اگر بخواهیم از این دست روحانیون نام ببریم آیت الله یزدی و آیت الله هاشمی رفسنجانی با یکدیگر اختلاف نظر دارند یا آیت الله مصباح یزدی با آیت الله کروبی اختلاف نظر دارد. در واقع همه این افراد، شاگردان حضرت امام هستند که اکنون با یکدیگر اختلاف پیدا کرده اند. این اختلافات سلیقه یی است و در این اختلافات سلیقه یی، هر دو طرف باید سعه صدر داشته باشند و سعی کنند با گفت وگو، سلم و مدارا، سلایق را به یکدیگر نزدیک کنند. اشکالی هم ندارد که سلایق مختلف باشد. برای این مساله دو مدل سلیقه یی را نظام مند و تعریف شده به مردم پیشنهاد دهند تا آنان تشخیص دهند به کدام گروه بیشتر سوق پیدا کنند. اما بخشی از اختلافات سلیقه یی نیست. برخی از اختلافاتی که وجود دارد خارج از چارچوب اصول نظام جمهوری اسلامی است که حضرت امام برای آن تلاش کردند. حتی خود این آقایان سال ها برای تثبیت این اصول تلاش کردند. مگر همین آقایان در مورد «اصل ولایت فقیه» تلاش نکردند. خب زمانی که می بینند حرکاتی به «اصل ولایت فقیه» آسیب می زند و رسانه های بیگانه از این افراد سوء استفاده می کنند، چرا مواضع خود را اعلام نمی کنند. در اینجا اگر کسی بصیرت نداشته و متوجه نباشد و همان حرف ها را تکرار کند و بیانیه هایی را با استفاده از این بی بصیرتی بنویسد، به نظر شما این اختلاف سلیقه است؟ این خروج از اصول نظام است. مثل اینکه به فرض کسی بگوید من قرآن را قبول ندارم و سپس در مورد او بگوییم او سلیقه دیگری پیدا کرده است. در واقع یک مسلمان نمی تواند بگوید من مسلمانم اما قرآن را قبول ندارم، به همین ترتیب کسی نمی تواند بگوید من انقلابی ام و نظام را قبول دارم اما سلیقه ام این است که «اصل ولایت فقیه» را قبول ندارم یا نقدی بر آن دارم. این چه حرفی است؟ شما چگونه انقلابی هستید که «ولایت فقیه» را قبول ندارید. شما در درون این نظام این جایگاه و موقعیت را پیدا کردید از این «انقلاب اسلامی» و «اصل ولایت فقیه» مسوولیت های متعددی را به دست آوردید، حالا چون در انتخابات رای نیاوردید باید مخالفت کنید؟ مخالفت با سلایق و برنامه ها هیچ اشکالی ندارد. اساساً وجود احزاب به همین دلیل لازم است. در واقع کسانی که معتقد به تفکر تک حزبی اند حرف غلطی می زنند و این بحث به نظام آسیب می زند. نظام باید احزاب متعدد داشته باشد اما اختلاف احزاب باید در برنامه ها باشد نه در قانون اساسی و اصول. اگر قرار باشد اختلاف در اصول باشد حزب نامیده نمی شود و دیگر به اپوزیسیون علیه نظام تبدیل می شود چون تعریف حزب در فلسفه سیاسی این است که یک تشکل مستقل از دولت در چارچوب قانون اساسی فعالیت سیاسی انجام می دهد. الان احزاب انقلابی ما آگاهانه یا ناآگاهانه به سمتی سوق پیدا کرده اند که یا به خاطر حضور بعضی عناصر ضدانقلاب در مجموعه هایشان یا به خاطر بی بصیرتی و کج سلیقگی یا به هر دلیل دیگری وارد عرصه یی شده اند که «خط قرمزهای نظام» را مورد تهدید قرار داده اند و آنها را نفی کرده اند و در آنها تردید ایجاد کرده اند. دیگر در مورد این مساله نمی توان گفت اختلاف سلیقه وجود دارد. به نظر من این مسائل، پیاده شدن از قطار انقلاب است. این حرکت ها شبیه حرکت هایی است که در صدر اسلام می بینیم. برخی حرف هایی را که عبیدالله بن عباس مطرح می کرد مطرح می کنند که بعدها وقتی از لشگر امام حسن هم جدا شد افرادی همچون معاویه خوشحال شدند. این دوستان باید توجه داشته باشند که در این مسیر اختلاف سلیقه تبدیل به اختلاف مبانی نشود. اختلاف سلیقه باعث نفی و تردید در اصول نظام نشود. در واقع می توان توجیه جامعه شناختی انجام داد اما رفتارهای ناشایست مثلاً در روز عاشورا را تایید نکنند. این تمییز ندادن باعث می شود نظام تزلزل پیدا کند و برخی ها هم بگویند ببینید انقلابی ها چطور به جان هم افتاده اند و یقیناً از این اختلافات دشمن استفاده می کند لذا من خواهشم این است که بیایند درباره اختلاف سلایق و برنامه ها علمی و منطقی بحث کنند. کرسی های آزاداندیشی و گفت وگوهای آزاد به همین معناست. در واقع برنامه ها نقد شد. در مناظره های ریاست جمهوری ملاحظه فرمودید که بسیاری از بحث های حاشیه یی و بی ربط از سوی همه کاندیداها (استثنا نمی کنم) مطرح شد که اصلاً ربطی به ریاست جمهوری نداشت. باید برنامه ها را ارائه دهند و برنامه های یکدیگر را نقد کنند. لازمه هموار شدن این مسیر این است که سیاست با اخلاق همراه شود. اگر اخلاق از سیاست جدا شود این سیاست دیگر سیاست دینی نیست و تبدیل به سیاست ماکیاولی می شود که قطعاً از نظر اسلام مردود است.</p>
<p><strong>-«</strong><strong>حوزه ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیای عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه های رایج اداره امور مردم در سال های آینده تغییر کند و جوامع بشری برای حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کنند.» این بخشی از بیانات حضرت امام (ره) در منشور روحانیت است. ارزیابی تان از سکوت برخی روحانیون و مراجع تقلید در قبال حوادث اخیر چیست؟ فکر می کنید چرا برخی از روحانیون که به تعبیر امام باید همیشه نبض آینده جامعه باشند، مواضع خود را اعلام نکردند؟</strong></p>
<p>ببینید یک تعداد روحانیون سنتی بی خبر از اوضاع سیاسی اجتماعی داریم که آنها در هیچ مساله یی دخالت نمی کنند. این افراد را کنار می گذارم. دسته دومی از روحانیون هستند که در صحنه حضور دارند و مسائل را مطرح می کنند. اما دسته دوم هم به دو گروه تقسیم می شوند؛ یک گروه کسانی هستند که دیدگاه های خود را رسانه یی مطرح می کنند مثلاً در خطبه های نماز جمعه یا در جلسه یی سخنرانی می کنند و سخنان آنها منتشر می شود اما دسته یی دیگر هستند که سکوت رسانه یی دارند اما گفتار سیاسی و علمی غیررسانه یی هم دارند یعنی آنها افرادی هستند که با کاندیداهای مختلف صحبت می کنند، تذکر می دهند و نصیحت می کنند. افراد را دعوت می کنند و با آنها حرف می زنند. گاهی اوقات برای مقام معظم رهبری پیغام می فرستند. در واقع حضور سیاسی دارند اما حضورشان رسانه یی نیست. علت این مساله هم این است که اگر در ردیف مرجعیت باشند، می گویند ما اگر بخواهیم صحبت هایمان را در رسانه ها و مطبوعات مطرح کنیم چه بسا عده یی از احزاب و گروه ها و تشکل های سیاسی، حرف های ما را به نفع خود جهت دهند و بگویند ملاحظه کردید. این آقایان هم تابع ما هستند. آنها می گویند وظیفه ما بر اساس نیاز و ضرورت، هدایتگری و ارشاد و تذکر و نصیحت کردن است اما دیدگاه هایمان را رسانه یی نمی کنیم تا دیگران سوءاستفاده نکنند لذا بخشی از مراجعی که به زعم توده مردم سکوت کرده اند هیچ سکوتی نکرده اند. من با اکثر این مراجع جلسه داشتم. آنها می گفتند ما با فلان وزیر، فلان وکیل، فلان نماینده و فلان کاندیدای ریاست جمهوری دیدار داشتیم و صحبت کردیم. برخی از این آقایانی که به زعم شما سکوت کرده اند و من نمی خواهم اسم شان را بگویم شاید در خصوص همین انتخابات ریاست جمهوری بیش از ۶۰ جلسه داشته اند، اما اجازه نداده اند رسانه یی شود ولی وظیفه شرعی و مرجعیت دینی خودشان را پیاده کرده اند. نباید بگوییم اینها روحانی متحجر و سنتی هستند و به مسائل سیاسی کشور کاری ندارند، نه این طور نیست، به مسائل توجه دارند اما مطالب شان را به صورت رسانه یی مطرح نمی کنند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/1947/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>می‌خواستند ریاست جمهوری را مادام العمر کنند</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/1522</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/1522#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Feb 2010 17:05:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>ruhollah</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات ریاست جمهوری]]></category>
		<category><![CDATA[غلامحسین الهام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=1522</guid>
		<description><![CDATA[غلامحسین الهام شب گذشته در مسجد نارمک تهران و در مراسم "نفاق در جدال همیشگی با انقلاب" حاضر شد تا از انقلاب بگوید و اندیشه های امام و عکسی که به نماد مواجه با اندیشه امام در اردوکشی های خیابانی به آتش کشیده شد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>غلامحسین الهام شب گذشته در مسجد نارمک تهران و در مراسم &#8220;نفاق در جدال همیشگی با انقلاب&#8221; حاضر شد تا از انقلاب بگوید و اندیشه های امام و عکسی که به نماد مواجه با اندیشه امام در اردوکشی های خیابانی به آتش کشیده شد.</p>
<p><img src="http://www.teribon.ir/base/wp-includes/js/tinymce/plugins/wordpress/img/trans.gif" class="mceWPmore mceItemNoResize"></p>
<p style="text-align: justify">غلامحسین الهام شب گذشته در مسجد نارمک تهران و در مراسم &#8220;نفاق در جدال همیشگی با انقلاب&#8221; حاضر شد تا از انقلاب بگوید و اندیشه های امام و عکسی که به نماد مواجه با اندیشه امام در اردوکشی های خیابانی به آتش کشیده شد.</p>
<p style="text-align: justify">به گزارش رجانیوز الهام بحث را به دوره اصلاحات هم کشاند و از طرح پرماجرای عبور از خاتمی هم سخن گفت. او همچنین از بانیان فتنه خواست تا تکلیف خود را با امام اندیشه های امام روشن کنند. عضو حقوقدان شورای نگهبان گفت:«مرد باشید و بگویید ما اشتباه کرده‌ایم؛ تا حالا فکر می‌کردم جمهوری اسلامی و حالا می‌گویم جمهوری آمریکایی. اینها را بگویید تا مردم تکلیف خود را با شما روشن کنند. این‌ها شاخصه‌های نفاق‌اند.»</p>
<p style="text-align: justify"><b>بیشترین چالش امام علی با جریان نفاق بود </b></p>
<p style="text-align: justify">الهام گفت: حضرت امیر المومنین در دوران حکومتش بیشترین چالش و نفاق را با جریان نفاق داشت که می‌توان آن را در سراسر و بخش عمده‌ای از خطبه‌های نهج البلاغه که به تشریح ماهیت فکری و رفتاری و کارکردی جریان نفاق پرداخته است، دید.</p>
<p style="text-align: justify">الهام در ادامه به تشریح خطبه ۱۹۴ نهج البلاغه و ذکر مصادق جریان نفاق جدید در عرصه کنونی کشورمان پرداخت و اقدامات و صفات آنان را تبیین کرد.</p>
<p style="text-align: justify">وی به تعبیر امیر المومنین حضرت علی (ع) درخصوص جریان نفاق که آنان را گروهی گمراه، منحرف، خطا کار، ظاهر شدن به رنگ‌های گوناگون، دارای قلب‌های بیمار، برخورداری از ظاهری آراسته، حرکت کردن در مسیر پنهان و بی راه، حسد ورزیدن نسبت به رفاه و آرامش مردم و ناامید کردن امیدواران عنوان کرده‌اند، پرداخت و گفت: به بیان امیر المومنین منافقین در هر راهی کشته‌ای و در هر دلی راهی و بر هر اندوهی اشکی می‌ریزدند چنان که امروز عده‌ای مرده درست می‌کنند، سپس آن را تشییع و برای آن مجلس ترحیم می‌گیرند.</p>
<p style="text-align: justify"><b>عنوان سازی؛ صفت امروز جریان نفاق و فتنه </b></p>
<p style="text-align: justify">این استاد دانشگاه مدح و ستایش از یکدیگر را از اوصاف جریان نفاق به تعبیر امام علی (ع) عنوان کرد و افزود: جریان نفاق مدح و ستایش را به یکدیگر قرض می‌دهند؛ چنان که امروز در سایت‌هایشان می‌بینید از یکدیگر تعریف می‌کنند و در مقابل در روزنامه‌هایش به تمجدید یکدیگر می‌پردازند؛ برای خود مقام می‌سازند، جایزه نوبل به هم می‌دهند و یکی دیگری را استاد تمام و در مقابل اسلام شناس ماهر و جامعه شناس برجسته ‌می‌خوانند.</p>
<p style="text-align: justify">وی در تبیین این اوصاف جریان نفاق در عرصه امروز گفت که افراد این جریان امروز همدیگر را مظهر انقلابی گری و در مقابل فداکاران تاریخ بشر عنوان می‌کنند و در مجموعه به هم مدال می‌دهند.</p>
<p style="text-align: justify">الهام پا فشاری برخواسته‌های بی منطق و پرده‌دری در مقابل ملامت‌ها را از دیگر شاخص‌ها و مولفه‌های جریان نفاق به زعم حضرت امیر المومنین دانست و با اشاره به نمونه‌های امروزی اقدامات جریان نفاق و فتنه، گفت: امروز این جریان یک دفعه ادعا می‌کنند در کهریزک تجاوزی صورت گرفته و برای آن یک سند نیز رو نمی‌کند تا آبرو از نظام اسلامی و افراد را ببرند.</p>
<p style="text-align: justify">وی اسراف در قضاوت و شبهه تراشی در برابر هر دلیل را از دیگر شاخص‌های جریان نفاق برشمرد و ادامه داد: امروز از ولایت مطلقه اگر حرفی می‌شود جریان نفاق آن را دیکتاتوری می‌نامد و اگر از انتخابات حرفی می‌زنی شما را متهم به فریب کاری می‌کنند و در جایی دیگر ادعای تقلب می‌کنند و دلیلی برای آن نمی آوردند.</p>
<p style="text-align: justify">عضو حقوق دانان شورای نگهبان قانون اساسی با اشاره به شبهه سازی جریان نفاق و فتنه، فضا سازی در هر اتقافی را از جمله راهبردهای این جریان دانست و گفت: جریان نفاق با فضا سازی به دنبال آن است تا برای حرف خود خریداری پیدا کند.</p>
<p style="text-align: justify"><b>جریان نفاق افراد را به بن بست می‌کشاند </b></p>
<p style="text-align: justify">وی با بیان اینکه در ابتدا راه ورود برای جریان نفاق آسان است اما خروج از این راه بسیار دشوار خواهد شد، خاطرنشان کرد: یک دفعه این جریان عده‌ای را به خیابان می‌کشد و مسیر را برای آنان به صورتی طراحی می‌کند که طرف راه بازگشت نداشته باشد تا در نهایت فرد خود را در مقابل اسلام، پیغمبر و حضرت سید الشهداء ببیند.</p>
<p style="text-align: justify">سخنگوی و وزیر دولت نهم به سوره‌هایی از قرآن کریم اشاره کرد که به تبیین جریان نفاق می‌پردازد.</p>
<p style="text-align: justify">وی سوره‌های مبارکه بقره، آل عمران، مائده، نساء، توبه، انفال، حشر، منافقین و احزاب را از جمله سوره‌های دانست که به بحث جریان نفاق پرداخته‌اند و در ادامه گفت: معمولا جریان نفاق به بیگانگان و قدرت‌هایی خارجی متصل‌‌اند و با گروه گروه کردن پیکره واحده جامعه اسلامی به دنبال اختلاف و تضاد در آن هستند.</p>
<p style="text-align: justify"><b>قبضه کردن قدرت هدف جریان نفاق است </b></p>
<p style="text-align: justify">الهام یکی دیگر از اهداف جریان نفاق را از صدر اسلام تاکنون قبضه کردن و به دست گرفتن قدرت عنوان کرد و متذکر شد: منافقین همواره به دنبال کسب قدرت در نظام اسلامی بوده‌اند و از این نظر همواره چهره خود را عوض کرده‌ و با توسل به حیله و نیرنگ در جامعه به همان شیوه‌های مومنان اهداف خود را دنبال کرده‌اند.</p>
<p style="text-align: justify">وی نمونه‌ای از فریب کاری و نیرنگ جریان نفاق را در جامعه کنونی‌مان را گفتن الله اکبر در پشت بام‌ها در واکنش به آنچه اعتراض به نتیجه انتخابات می‌خوانند دانست و گفت: این گونه اقدامات جریان نفاق نیز در اوایل انقلاب هم وجود داشت که به تعبیر رهبر معظم انقلاب آنان به دنبال کاریکاتور انقلاب هستند.</p>
<p style="text-align: justify"><b>عده‌ای افراد را با ارضای تمایلات نفسانی آنها وابسته می‌کنند </b></p>
<p style="text-align: justify">وی در ادامه نماد، مظهر، روح، اخلاق و تفسیر قرآن را امام‌علی (ع) توصیف کرد و یادآور شد: شما چرا بالای آن قرآن مسجد‌سازی، شعارسازی می‌کنید؟ چهلم به چهلم، اربعین برپا کردن برای کشته‌های زنده و امثال این جریان، روش‌های مؤمنین را می‌گیرند و علیه مؤمنین به کار می‌گیرند، با استفاده از ضعف نفس مردم، تن‌آسایی و ترس از خطر که ویژگی خودپرستانه است مرتب القای یأس می‌کنند، اینکه آمریکا اعلام کرده است ساعت فلان حمله خواهد کرد و حمله نظامی خواهد شد. ایجاد ترس و در نتیجه آن ایجاد یأس می‌کنند. یأس از دنبال کردن هدف، یأس از دنبال کردن اهداف بلند انقلاب و تا مشکلی پیش می‌آید مانند پشه‌هایی که در مرداب می‌رویند شروع به بهره‌برداری می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify">الهام با بیان اینکه عده‌ای در وقت جهاد است زمانی که در فصل زمستان دعوت می‌شوند، می‌گویند سرد است، تابستان دعوت می‌شوند، می‌گویند گرم است، وقت کشت، کار دارند و وقت برداشت، درگیر هستند، تصریح کرد: یعنی این افراد همواره بهانه دارند تا کاری انجام نشود، عذر می‌تراشند و سد راه خدا می‌شوند؛ یکی از کارهایی که می‌کنند همین کار جنگ نرم است، البته همه این اقدامات جنگ نرم است، همه اینها فتنه‌هاست، کاری که انجام می‌دهند ارجاف است، قرآن هم یک بار این افراد را در سوره &#8220;احزاب &#8221; تهدید می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify">این عضو حقوقدان شورای نگهبان در عین حال یکی از شگردهای این افراد را تبلیغات دانست، و افزود: این افراد در شهر می‌چرخند و شایعه می‌سازند، خبرسازی دروغی می‌کنند، دل مردم را خالی می‌کنند، مرتب از طریق تبلیغات رسانه‌ای، سایتی و ماهواره‌ای پیام‌های غلط منتقل می‌کنند، به روش‌های مختلف تضعیف، تردید، شک، لرزش، دودلی، اضطراب، نگرانی ایجاد می‌کنند، مرتب القاء نگرانی می‌کنند این ارجاف است، این یک جور فساد است و یکی از گناهان بزرگ و عظیمی است که این افراد انجام می‌دهند شایعات دروغین را اشاعه می‌دهند تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرند و به اهداف خود برسند، بستر نفسانی را می‌بینید.</p>
<p style="text-align: justify">وی اضافه کرد: آنچه میل افراد است به آن دعوت می‌کنند، کوشش می‌کنند تا افراد را با استفاده از این تمایلات نفسانی به خود وابسته کنند، یکی می‌خواهد برود خارج دکترا بگیرد، بورس می‌کنند، یکی هوس خوش‌گذرانی و عیاشی دارد راه رفتن خود را معین می‌کند، یکی به دنبال ویزا است و به قدرت‌های خارجی هم که وابسته است ویزای آنها را درست می‌کنند، به هر نحوی از این شهوت نفسانی بهره می‌گیرند، کوشش می‌کنند که از این طریق اینها را به خودشان وابسته کنند بعد هم به دنبال فشار اقتصادی برای جامعه اسلامی هستند مانند محاصره‌ها و تهدیدها.</p>
<p style="text-align: justify"><b>امام(ره) هیچگاه تاکتیک‌های انحرافی را بکار نگرفت </b></p>
<p style="text-align: justify">وزیر دادگستری دولت نهم در ادامه به اقدام دشمنان در سال ۶۷ اشاره کرد و افزود: در سال ۶۷ دشمن با اقدامی وارد کشور شد دوباره بعد از قطعنامه اراضی جنوب را گرفت، در غرب منافقان را جلو انداخت، کشور برای مدتی دیگر در حال اشغال شدن بود، امام در آن زمان فرمود امروز همه جبهه کفر مقابل اسلام ایستاده است و همه باید بیایند و هیچ عذری از هیچ کس قابل پذیرش نیست باید بایستید.</p>
<p style="text-align: justify">به گفته وی این پیام امام‌خمینی(ره) که منتشر شد دشمن گریخت و جوانان دشمن را دنبال کردند، یعنی اصلاً فضای جنگ عوض شد، حرف‌های امام‌خمینی(ره) از عمق باور ایمانی ایشان بر می‌آمد و به عمق دل مردم می‌نشست، امام صداقت و باور داشت، امام فرمود من بر سر این عهد با شما هستم، صلح ما برای خداست و جنگ‌ها برای خداست، مردم دیدند که راست می‌‌گوید و او را باور داشتند چون امام صداقت داشت، مردم با این صداقت به دنبال او افتادند، تمام حرف‌های وی در انقلاب شفاف و روشن بود؛ نه فریب می‌داد و نه مردم را بازی می‌داد، امام مرد کار بود.</p>
<p style="text-align: justify">وی ابراز داشت: امام‌خمینی(ره) پس از ۱۵ سال تبعید که به ایران آمد، خبرنگاران پرسیدند چه احساسی دارید؟ گفت‌ احساس من این است که انسان خدمت کند، انقلاب شفاف بود لذا زدوبند نداشت، امام‌خمینی(ره) تاکتیک‌های انحرافی نداشت و با کمونیست‌ها هم‌پیمان نشد، با منافقان هم هیچگاه همکاری نکرد، منافقان در آن زمان هرچه کردند نتوانستند کاری از پیش ببرند چون انقلاب برای خدا و بنام خدا بود، امام با هیچ کس معامله نکرد. <br /> الهام در خاتمه گفت: امام‌خمینی(ره) من برخی افراد را تأیید کردم چون فریب سالوس‌بازی آنها را در اعتقاد به اسلام خوردم ولی بعد که برایم معلوم شد این افراد اعتقادی به اسلام ندارند لذا از این تعریف من ‌سوء استفاده نکنند.</p>
<p style="text-align: justify"><b>امام فرمود کسی که به قانون اساسی رای نداده حق رئیس‌جمهور شدن هم ندارد </b></p>
<p style="text-align: justify">وی در خصوص علت ایجاد جریانات منافقین تصریح کرد: آنها به این خاطر منافق شدند که تظاهر به اسلام می‌کردند ولی در درون مارکسیست بودند.</p>
<p style="text-align: justify">سخنگوی دولت نهم خاطرنشان کرد: اولین گروه‌هایی که به امام در سال ۵۸ اهانت کردند همین افراد بودند؛ آنها در برابر ملت ایستادند و خشونت از شیوه‌های آنها بود ولی در عین حال می‌گفتند ما مجاهدان خلق هستیم لذا نفاق آنها برای همین دروغ‌هایشان بود.</p>
<p style="text-align: justify">الهام افزود: آنهایی به جمهوری اسلامی رای ندادند چرا به اسم اسلام مبارزه می‌کردند؟ آنها می‌گفتند ما نمی‌دانیم اسلام و جمهوری اسلامی چیست و آن را نمی‌شناسیم.بعدا هم گفتند که ما قانون اساسی را نمی‌شناسیم چون قانون اساسی مترقی نیست بلکه ارتجاعی است.</p>
<p style="text-align: justify">وزیر دادگستری دولت نهم با بیان اینکه آنها حتی اسلام ناب و ولایت فقیه را نیز ارتجاعی می‌دانستند، گفت: این افراد در ادامه گفتند که می‌خواهند کاندیدای ریاست‌جمهوری شوند ولی باید گفت که در کدام نظام می‌خواهید رئیس‌جمهور شوید که نه قانون اساسی آن را و نه خود آن را و نه رهبری آن را قبول دارید.</p>
<p style="text-align: justify">الهام با اشاره به فرمایشات امام مبنی بر اینکه کسی که به قانون اساسی رای نداده است حق رئیس‌جمهور شدن هم ندارد، گفت: این افراد اگر این نظام را قبول دارند باید همه چیز آن را قبول داشته باشند و اگر نظام را قبول ندارند چرا تظاهر به نظام می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify">وی افزود: این افراد دروغ می‌گفتند، گاهی بنی صدر را مسخره می‌کردند ولی بعدا که دیدند وی بستر خوبی برای استفاده آنها است، از محافظین آن شدند و اطراف وی جمع شدند.</p>
<p style="text-align: justify"><b>برخی با پاره کردن عکس امام، روح و فکر ایشان را آتش زدند </b></p>
<p style="text-align: justify">الهام خطاب به این افراد تصریح کرد: تویی که امروز در باورهایت تجدید نظر کرده‌ای چرا به انقلاب و امام تکیه می‌کنی. امام که گوشت و استخوان نیست. امام ایمان، تفکر و اندیشه است. تو روی اندیشه امام پاگذاشتی چرا اسم امام را می‌آوری تو عکس امام را آتش زدی، عکس مهم نیست. بلکه تو روح و فکر امام را آتش زدی تفکر امامت را آتش زدی و امام سوزی کردی. ما با کاغذ کاری نداریم، آن کاغذی که در صفین بر نیزه بود قرآن نبود و آن عکس را هم که آتش زدید کاغذ نبود؛ بلکه فکر بود.</p>
<p style="text-align: justify">سخنگوی دولت نهم با تأکید بر اینکه مردم حواسشان هست خطاب به افرادی که عکس امام را پاره کردند گفت: شما فرهنگ سوزی کردید دیگر نسبتی با امام ندارید لذا نگویید که من نخست وزیر امام بودم.</p>
<p style="text-align: justify">وی با بیان اینکه این افراد از مسیر فکری خود مرتد شدند، ادامه داد: مرتد دینی را نمی‌گویم. بالاخره این افراد زمانی انقلاب را قبول داشتند ولی الان به آن پشت پا زده‌اند و برگشته‌اند و این ارتداد سیاسی است.</p>
<p style="text-align: justify">وزیر دادگستری دولت نهم خطاب به این افراد، خاطرنشان کرد: امام ساده زیست بود، شما کاخ نشینید. اگر بگویید امام، دروغ می‌گویید چرا که اخلاق شما کاخ‌نشینی شده است.</p>
<p style="text-align: justify">الهام یادآور شد: امام سلطنت را از بین برد ولی تو سلطنت می‌سازی، سلطنت یعنی اعتباردادن به یک نژاد و خاندان تا مادام‌العمر در قدرت بمانند. شما می‌خواستید این کار را بکنید ولی امام نگذاشت؛ مردم تربیت شده امام‌‌اند و تحت لوای ولایت فقیه هستند و به کسی راه نمی‌دهند که قلدری کند ولی شما قصد داشتید که این کار را انجام دهید. دیگر شما تغییر ماهیت داده‌اید.</p>
<p style="text-align: justify"><b>مرد باشید و بگویید ما اشتباه کرده‌ایم </b></p>
<p style="text-align: justify">عضو حقوقدانان شورای نگهبان قانون اساسی ادامه داد: مرد باشید و بگویید ما اشتباه کرده‌ایم؛ تا حالا فکر می‌کردم جمهوری اسلامی و حالا می‌گویم جمهوری آمریکایی. اینها را بگویید تا مردم تکلیف خود را با شما روشن کنند. این‌ها شاخصه‌های نفاق‌اند.</p>
<p style="text-align: justify">سخنگوی دولت نهم با اشاره به ماجرای دوم خرداد، گفت:‌در آن زمان نیز عده آمدند و شعارها آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و قانون‌گرایی و تسامح، جامعه مدنی یعنی مدینه النبی، مبارزه با خشونت و مردم گرایی را سر دادند.</p>
<p style="text-align: justify">وی خطاب به این افراد گفت: شما به کدام یک از این شعارها عمل کردید. شما گفتید قانون‌گرایی ولی قانون اساسی را زیر پاگذاشتید و گفتید جمهوری اسلامی حاکمیت دوگانه است و اسلام با جمهوریت نمی‌سازد و با این گفته‌ها اصول قانون اساسی را زیر سوال بردید.</p>
<p style="text-align: justify">وی ادامه داد: شما گفتید ما آمده‌ایم از این دوره عبور کنیم، خاتمی آمده است کنش‌گر عصر گذار باشد؛ ادبیات قشنگی بود یعنی وی برای انتقال از نظام اسلام به نظام غیراسلامی بازی کند و اسم آن را قانون‌گذاری گذاشتید.</p>
<p style="text-align: justify">وی با بیان اینکه چرا به امام حسین‌ مردم توهین کردید؟ گفت: آیا گناه مردم این بود که ۲۵ میلیون آنها به شما نه گفتند. شما به هیچ چیز این مردم رحم نکردید و الان هم رحم نمی‌کنید. آنها را متقلب و دروغ‌گو خواندید. چه شد مردم وقتی شما را بپسندند احترام دارند اما اگر تصمیمی دیگر گرفتید احترام ندارند.</p>
<p style="text-align: justify">سخنگوی دولت نهم تصریح کرد: وقتی امام و رهبری می‌گویند مردم، حقیقتا می‌گویند مردم و شعار نمی‌دادند.</p>
<p style="text-align: justify">وی افزود: در زمان آقای هاشمی عده‌ای با همین تیپ مردم اطراف وی جمع شدند و همین شعارها را دادند و گفتند آقای هاشمی یک چهره ناب انقلاب و شخصیتی ممتازی است و ما باید وی را مادام العمر رئیس جمهور کنیم.</p>
<p style="text-align: justify">الهام خاطر نشان کرد: این افراد در ادامه گفتند قانون اساسی را عوض می‌کنیم. باید به آنها گفت هنوز از انقلاب ۲۰ سال هم نگذشته که شما می‌خواهید آن را عوض و سلطنت درست کنید.</p>
<p style="text-align: justify"><b>مدعیان دموکراسی در مجلس ششم، مجلس را تعطیل کردند </b></p>
<p style="text-align: justify">الهام در ادامه با بیان اینکه ولایت فقیه همواره مانع دیکتاتوری در جامعه شده است، به بیانات مقام معظم رهبری در خصوص هاشمی رفسنجانی اشاره کرد و گفت: مقام معظم رهبری فرمودند که هیچ کس برای من هاشمی نمی‌شود اما در عین حال ایشان همواره تاکید داشته‌اند که هیچ کس حق عبور از قانون را ندارد، هر زمان که اشخاص خواستند از قانون عبور کنند، مقام معظم رهبری در مقابل آنها ایستاد و در این راه بین هیچ کس تفاوتی قائل نشد.</p>
<p style="text-align: justify">عضو حقوقدان شورای نگهبان با اشاره به اقدامات انجام شده در مجلس ششم از جمله تحصن و تعطیلی مجلس، خاطرنشان کرد: کسانی که در مجلس ششم مدعی بودند که به دموکراسی و حقوق بشر پایبند هستند مجلس را تعطیل کردند و رفتارهای غیرشایسته را انجام دادند در حالی که در دوران جنگ تحمیلی هیچ کدام از نمایندگان ما کرسی نمایندگی خود را تعطیل نکرده بودند به طوری که حتی قصرشیرین و آبادان نیز نماینده‌ خود را در دوران جنگ تحمیلی حفظ کرده بود.</p>
<p style="text-align: justify">وی با بیان اینکه ۲ روز قبل از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری فردی به مقام معظم رهبری نامه نوشت و تهدید کرد که اگر احمدی‌نژاد حذف نشود، فتنه و آشوبی در راه خواهد بود، تاکید کرد: امام همواره توصیه و تاکید داشتند که جلوی قلدرها را در انتخابات بگیرید و بر همین اساس نیز ما باید تابع امام راحل می‌بودیم، امام فرموده بودند که کسانی باید تائید صلاحیت شود که اعتقاد قلبی به اسلام داشته باشند.</p>
<p style="text-align: justify"><b>همین شورای نگهبان خاتمی و سلامت انتخابات۷۶ را تائید کرد </b></p>
<p style="text-align: justify">الهام همچنین با اشاره به شانتاژ آفرینی برخی اشخاص سیاسی علیه شورای نگهبان بعد از انتخابات اخیر، گفت: باید به این افراد که به شورای نگهبان تهمت می‌زنند گفت که چگونه می‌شود این شورا آقای خاتمی را تائید صلاحیت می‌کند و بعد از انتخابات علیرغم برخی اعتراضات به عدم سلامت انتخابات نتیجه انتخابات را تائید می‌کند و آقای خاتمی را بر مسند ریاست جمهوری ایران و با رای مردم می‌نشاند، شما ایرادی به شورای نگهبان نمی‌گیرید اما زمانی که این شورا سلامت انتخابات بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم تائید می‌کند، شما به رفتار شورای نگهبان ایراد می‌گیرید و این یک تناقض بزرگ است.</p>
<p style="text-align: justify">وزیر دادگستری دولت نهم همچنین تصریح کرد: برخی از آقایان بعد از هفت ماه اعلام می‌کنند که رئیس‌جمهور منتخب ملت ایران را به رسمیت می‌شناسند که باید در پاسخ به این افراد گفت که شما چه کاره هستید که رای ملت را به رسمیت نشناسید. رئیس‌جمهور را ملت انتخاب کرده است و ملت نیز آن را به رسمیت می‌شناسد.</p>
<p style="text-align: justify">این کارشناس مسائل سیاسی با ذکر روایتی از معصوم که می‌فرماید فتنه زمانی به وقوع می‌پیوندد که برخی به جهت پایبندی و اعتقاد به اسلام به مردم منت می‌گذارند، ضمن تطبیق این روایت با وضعیت کنونی کشورمان یادآور شد: متاسفانه امروز برخی‌ها به خاطر اعتقاد به اسلام و انقلاب اسلامی فکر می‌کنند که منت روی مردم گذاشته‌اند در حالی که آنها باید بدانند همه ما بدهکار این انقلاب هستیم و هیچ کس از این انقلاب طلبکار نیست، جوانان ما در جنگ شهید شده‌اند که ما بعد از ۳۰ سال و آنهم در شرایطی که در تمام این ۳۰ سال صاحب پست بوده‌ایم، سر انقلاب و مردم منت بگذاریم آیا این واقع‌بینانه است؟</p>
<p style="text-align: justify"><b>حذف مردم از دوران کارگزاران و اصلاحات کلید زده شد </b></p>
<p style="text-align: justify">الهام همچنین توطئه بزرگ فتنه اخیر را حذف کردن مردم از سوی برخی جریانات سیاسی دانست و در بیان چرایی این تحلیل خود، تاکید کرد: ‌برخی‌ها برنامه‌ریزی کرده بودند که مردم را از صحنه حذف کنند این اتفاق از دوره سازندگی و اصلاحات شروع شده بود.</p>
<p style="text-align: justify">وی با بیان اینکه هاشمی رفسنجانی در آستانه انتخابات ۷۶ جمله &#8220;بپایید، تا در انتخابات تقلب نشود &#8220;، را در خطبه‌های نماز جمعه ایراد کرده بود، گفت: آقای هاشمی در حالی این جمله را در آستانه انتخابات می‌گوید که این گفته وی به یک کد علیه نظام و انقلاب تبدیل می‌شود به طوری که مجله کاریکاتور گل‌آقا نوشت که &#8220;بنویسید خاتمی تا خوانده شود ناطق &#8220;.</p>
<p style="text-align: justify">این استاد دانشگاه در ادامه گفت: در اواخر سال ۸۸ نیز برخی‌ها گفتند که نگران انتخابات هستند و با این گفته خود می‌خواستند قدرت را از دست ندهند.</p>
<p style="text-align: justify">وی افزود: حزب کارگزاران در حالی که در کنار اصلاحات قرار داشت، به صورت فرمالیته در مقابل اصلاحات قرار گرفت در حالی که خود آقای هاشمی گفته بود من معمار دوم خرداد بودم.</p>
<p style="text-align: justify">الهام با بیان اینکه احمدی‌نژاد گفته بود که من وارد منطقه ممنوعه شده‌ام، اضافه کرد: احمدی‌نژاد درست می‌گفت از دید برخی‌ها احمدی‌نژاد وارد منطقه ممنوعه شده بود. آنها می‌خواستند قدرت را همیشه در دست داشته باشند و غیر از خودشان به هیچ کس دیگر ندهند.</p>
<p style="text-align: justify"><b>می‌خواستند ریاست جمهوری را مادام العمر کنند </b></p>
<p style="text-align: justify">وی با بیان اینکه ولایت فقیه جلوی دیکتاتوری‌ها را گرفته است، گفت: برخی‌ها دروغ می‌گویند و به نظام تهمت دروغگویی را می‌زنند، در مجلس ششم می‌خواستند انتخابات را تعطیل کنند، ریاست جمهوری را مادام‌العمر کنند اما این رهبری بود که جلوی این کارها را گرفت.</p>
<p style="text-align: justify">عضو حقوقدان شورای نگهبان با بیان اینکه در دوران اصلاحات به اسم آزادی دین مردم را به بازی گرفته‌اند، به سرمقاله یکی از اصلاح‌طلبان در خصوص اعتقادات دینی مردم اشاره کرد و گفت: آقایان سرمقاله نوشتند و گفتند کربلا پاسخ بدر بود، در روزنامه‌هایشان پیام فرح پهلوی را نوشتند و مردم را خون‌جگر کردند.</p>
<p style="text-align: justify">الهام با اشاره به انتخابات اخیر ریاست جمهوری و اقدامات رسانه‌های غربی در این خصوص گفت: در انتخابات اخیر تمام رسانه‌های خارجی علیه ملت ایران بسیج شد تا احمدی‌نژاد پیروز انتخابات نشود. BBC فارسی علیه ملت ایران روی آنتن رفت تا نظرش را به ملت تحمیل کند اما ملت ایران آنها را نپذیرفتند.</p>
<p style="text-align: justify"><b>موسوی در اوج جنگ به فکر باج‌گیری از امام بود </b></p>
<p style="text-align: justify">وی همچنین افزود: آقای موسوی در اوج جنگ تحمیلی قصد باج‌گیری از امام را داشت و به همین خاطر استعفا داد. در حالی که طبق قانون اساسی وزرا را نخست‌وزیر پیشنهاد و رئیس‌جمهور تائید می‌کرد، موسوی می‌خواست وزرای خود را تحمیل کند.</p>
<p style="text-align: justify">الهام با بیان اینکه رئیس‌جمهور وقت در دوران نخست‌وزیری موسوی که مقام معظم رهبری بود، در دور دوم، موسوی را نمی‌خواست اما به خاطر نظر امام وی را قبول کرد، ابراز داشت: میرحسین موسوی عصر روز انتخابات بدون هیچ دلیل ومنطقی خود را پیروز انتخابات اعلام و ادعا می‌کند که اگر وی از صندوق‌های رای بیشترین آرا را کسب نکند تقلبی در انتخابات صورت گرفته است.</p>
<p style="text-align: justify">وی با اشاره به تاسیس کمیته صیانت از آرا گفت: این کمیته بعد از انتخابات اقدام به آمارگیری کرد و زمانی که نتیجه نگرفت ادعا کرد که مهندسی آرا صورت گرفته است در حالی که باید گفت اگر مهندسی آرا نیز صورت گرفته بود، شما که همه این مسائل را گفته بودید پس چرا رای نیاوردید.</p>
<p style="text-align: justify">این کارشناس مسائل سیاسی با بیان اینکه جریان معترض ادعا کرده بود که به روند انتخابات اشکال دارد، گفت: اگر این جریان به روند انتخابات ایراد دارد، پس باید ادعای خود بر پیروزی در انتخابات را پس بگیرد چرا که اگر اینگونه بود، وی نمی‌توانست ادعای پیروزی در انتخابات را بکند.</p>
<p style="text-align: justify">وی خطاب به سران فتنه گفت که اگر شما به جمهوریت سکولار و اسلام منهای ولایت فقیه معتقدید به صراحت بگویید تا ادعای خط امامی بودن برای مردم روشن شود،‌ تا زمانی که شما مواضع دوپهلو می‌گیرید مردم شما را نخواهند پذیرفت.</p>
<p style="text-align: justify">این استاد دانشگاه با اشاره به انتخابات سال ۷۶ گفت: یک ساعت بعد از انتخابات کاندیدا به رئیس‌جمهور پیروز که آقای خاتمی بود، پیام تبریک فرستادم و حتی مقام معظم رهبری در این خصوص فرمودند که حماسه حضور مردم رخ داده است.</p>
<p style="text-align: justify"><b>رهبری در همه دوره‌ها به رئیس جمهور پیروز پیام تبریک داده‌اند </b></p>
<p style="text-align: justify">عضو حقوقدان شورای نگهبان با بیان اینکه پیام رهبری در انتخابات اخیر مانع از شکایت و رسیدگی به اعتراضات از طریق قانونی نبود، تصریح کرد: آقایان می‌گویند که مقام معظم رهبری بعد از انتخابات پیام تبریک به رئیس‌جمهور داده است در حالی که باید گفت مقام معظم رهبری به همه افرادی که در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شده بودند، پیام تبریک داده بود.</p>
<p style="text-align: justify">این فعال سیاسی با بیان اینکه حوادث اخیر جنگ فقر و غنا و حق و باطل بود، گفت: سوال من از آقایان مدعی تقلب در انتخابات این است که اگر شما معتقدید که روند انتخابات غلط بود، پس حرف شما مبنی بر پیروزی در انتخابات صحیح نیست.</p>
<p style="text-align: justify">الهام با بیان اینکه امام راحل به آزادی، شرف و عزت ملت ایران حساس بود، گفت: امام خمینی در برخورد با دشمن قاطع بود و در عین حال برای اشک یتیم گریه می‌کرد،‌اما برخی‌ها امروز می‌گویند که بیانات امام گزینشی انتخاب می‌شود در حالیکه باید گفت امام به دین مردم به شدت حساس بود.</p>
<p style="text-align: justify">وی اضافه کرد: این آقایان نباید فراموش کنند زمانی که یک زن در رسانه ملی به ساحت حضرت زهرا اهانت کرد، امام چه برخوردی را اتخاذ کردند؟</p>
<p> این عضو حقوقدان شورای نگهبان در پایان خطاب به سران فتنه و برخی خواص توصیه کرد که مواضع خود را شفاف کنند و اگر اعتقادی به اصول مسلم ملت ایران ندارند، به صراحت ابراز کنند و مواضع دوپهلو نگیرند چرا که در این صورت ملت در مقابل آنها خواهد ایستاد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/1522/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
