<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تریبون مستضعفین &#187; خبر ویژه</title>
	<atom:link href="http://www.teribon.org/cat/vijhe/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.teribon.org</link>
	<description>مکانی برای شنیدن صدای مستضعفین...</description>
	<lastBuildDate>Tue, 07 Sep 2010 22:17:42 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.1-alpha</generator>
		<item>
		<title>اوباما: درباره من مانند یک «سگ» صحبت می‌کنند</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20782</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20782#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 12:51:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[بین الملل]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[اوباما]]></category>
		<category><![CDATA[باراک اوباما]]></category>
		<category><![CDATA[حزب جمهوری‌خواه]]></category>
		<category><![CDATA[رییس‌جمهور آمریکا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20782</guid>
		<description><![CDATA[روزنامه آمریکایی واشنگتن‌پست گزارش داد: باراک اوباما رییس‌جمهور آمریکا در سخنان خود در میان اعضای اتحادیه‌های کارگری در آمریکا با انتقاد از مخالفان خود در حزب جمهوری‌خواه اعلام کرد که آنها در مورد من مانند یک سگ صحبت می‌کنند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a rel="attachment wp-att-20783" href="http://www.teribon.org/archives/20782/obama-3"><img class="alignleft size-full wp-image-20783" title="obama" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/obama.jpg" alt="" width="256" height="188" /></a>روزنامه آمریکایی واشنگتن‌پست گزارش داد: باراک اوباما رییس‌جمهور آمریکا در سخنان خود در میان اعضای اتحادیه‌های کارگری در آمریکا با انتقاد از مخالفان خود در حزب جمهوری‌خواه اعلام کرد که آنها در مورد من مانند یک سگ صحبت می‌کنند.</p>
<p>روزنامه واشنگتن پست در گزارش خود آورده است که در حالیکه اوباما با دو چالش تقویت اقتصاد ایالات متحده و حفظ کرسی‌های حزب دموکرات در کنگره در انتخابات ماه نوامبر روبروست، در سخنرانی آتشین روز دوشنبه خود در روز کارگر و در میان اعضای اتحادیه کارگری سعی کرد هر دو این هدف‌ها را پیگیری کند.<br />
این روزنامه افزود: اوباما با دفاع از عملکرد خود و انتقاد از جمهوری خواهان و مخالفان خود در واشنگتن، آنها را متهم کرد که در مورد او مانند یک سگ صحبت می کنند.</p>
<p>رییس‌جمهور آمریکا در میان اعضای اتحادیه کارگری اعلام کرد که جمهوری‌خواهان  سعی دارند که سیاست‌های غلط اقتصادی آنها فراموش شود و آنان شرط بسته‌ا‌ند که شما از حالا تا ماه نوامبر که فقط دو ماه دیگر است، دچار مشکل فراموشی خواهید شد.</p>
<p>وی افزود: آنها در مورد من مانند یک سگ صحبت می‌کنند. این جمله در متن سخنرانی از پیش تهیه شده من نبود، اما این موضوع حقیقت دارد.<br />
اوباما در ادامه اعلام کرد که شعار آنها این است: &#8220;نه ما نمی‌توانیم.. نه .. نه &#8230; نه ..نه&#8221; و در پاسخ به رییس‌جمهور آمریکا حاضران در این جلسه تبلیغاتی شعار معروف رییس‌جمهور امریکا در انتخابات ریاست جمهوری یعنی &#8220;ما می‌توانیم&#8221; را فریاد زدند.</p>
<p>سخنرانی روز گذشته اوباما که در آن سعی کرد به حمله به جمهوری‌خواهان و انداختن تقصیرات بحران اقتصادی و دیگر مشکلات بر گردن دولت جمهوری‌خواه جرج بوش، از عملکرد خود دفاع کند، از سوی رسانه‌های آمریکایی بازگشت دوباره اوباما به روزهای تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری و دادن وعده‌های جدید تعبیر شده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20782/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همین که قطره اشکی هست یعنی هستم این شب‌ها</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20772</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20772#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 12:39:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[اين شب‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا قزوه]]></category>
		<category><![CDATA[قزوه]]></category>
		<category><![CDATA[ماه رمضان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20772</guid>
		<description><![CDATA[علیرضا قزوه به تازگی شعری با عنوان «این شب‌ها» در وبلاگ خود بازنشر داده است. سروده جدید قزوه درباره حال و هوای عرفانی ماه مبارک رمضان و شب های آن است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a rel="attachment wp-att-20773" href="http://www.teribon.org/archives/20772/gh"><img class="alignleft size-full wp-image-20773" title="ghazveh" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/gh.jpg" alt="" width="137" height="190" /></a>«ز فرط گریه باران می‌چکد از دستم این شب‌ها<br />
یکی دستم بگیرد، مست مست مستم این شب‌ها</p>
<p>غزل می‌خوانم و سجاده‌ام پر می‌کشد با من<br />
نمی‌خوابند یک شب عرشیان از دستم این شب‌ها</p>
<p>خدا را شکر سوزی هست، آهی هست، اشکی هست<br />
همین که قطره اشکی هست یعنی هستم این شب‌ها</p>
<p>به جای خون به رگ‌هایم کبوتر می‌پرد تا صبح<br />
تشهد نامه می‌بندد به بال دستم این شب‌ها</p>
<p>دلی برداشتم با تکه ابری از نگاه خود<br />
به پابوس قیامت بار خود را بستم این شب‌ها»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20772/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>فتنه اخیر، معلول اسلامی نشدن علوم انسانی است</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20764</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20764#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 11:50:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی کردن علوم انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[علوم انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[فتنه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20764</guid>
		<description><![CDATA[بایسته‌های علوم انسانی، همان است که ما چه کنیم علوم انسانی مطابق با ارزش‌های ما شده و به تعبیر دیگر اسلامی بشود. همین علوم در کشورهایی که با ارزش‌های ما ساخته و طراحی نشده‌اند، تدریس می‌شود. در کشور ما هم همین علوم تدریس می‌شود. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>اشاره:</strong><br />
لزوم اسلامی شدن علوم و چگونگی انجام آن، از جمله مباحث بسیار مهمی است که مورد تأیید همیشگی رهبر فرزانه انقلاب و همه دلسوزان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی قرار گرفته است. به همین دلیل، پرداختن به این مسئله و یافتن راه‌هایی جهت نیل به این هدف بزرگ که بی‌شک دستاوردهای فراوانی نیز برای جامعه و به ویژه جامعة علمی کشور دارد، ضروری به نظر می‌رسد. از این رو نظرات یکی از کارشناسان محترم را در این مورد جویا شدیم تا با استفاده از این فرصت به دست آمده، به واکاوی مسئله فوق بپردازیم. حجت‌الاسلام دکتر محمدرضا باقرزاده در این گفت‌وگوی صمیمی، به نکاتی اشاره کرده است که خواندن آن خالی از لطف نیست.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> <a rel="attachment wp-att-20765" href="http://www.teribon.org/archives/20764/a0712056"><img class="alignright size-full wp-image-20765" title="A0712056" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/A0712056.jpg" alt="" width="250" height="150" /></a>با تشکر از شما به خاطر حضور در این گفت‌وگو، به عنوان اولین سؤال، معنا و مفهوم علوم انسانی و مؤلفه‌‌های آن را بیان کنید.</strong><br />
به نظر من در بحث علوم انسانی و تحوّل آن در راستای تحقق منویات رهبری، به جای آن‌که به بحث‌های تئوریک و آکادمیک در خصوص چیستی علوم انسانی بپردازیم، ضرورت دارد آن‌چه که امروزه در جامعه ما به عنوان علوم انسانی مطرح، تدریس، تحصیل و در خصوص آن کتاب نوشته می‌شود، را مورد بحث قرار دهیم که چگونه این‌ها اسلامی شود و فکر می‌کنم در راستای فرهنگ اسلامی جامعه ما قرار بگیرد. این بحث‌های تئوریک ‌که علوم انسانی چیست، ما را به حاشیه می‌برد؛ چون معلوم است چه علومی امروزه تحت عنوان علوم انسانی وجود دارد و ارتباط آن‌ها با فرهنگ اسلامی ایرانی چالش دارد. در عین حال در پاسخ به سؤال شما باید عرض کنم که علوم انسانی علومی است که به کنش‌های انسانی می‌پردازد. آن‌چه که به رفتار انسانی (رفتارهای ذهنی و عینی) و در رفتارهای عینی، (رفتارهای فردی و اجتماعی) می‌پردازد را علوم انسانی می‌گویند که در مقابل علوم تجربی و علوم ریاضی است. پس موضوع بحث ما مشخص است؛ یعنی همان علومی که امروزه در محافل آکادمیک به عنوان علوم انسانی تدریس می‌شود و مورد پژوهش قرار می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>به اعتقاد شما، مهم ترین بایسته‌های علوم انسانی چیست؟</strong><br />
بایسته‌های علوم انسانی، همان است که ما چه کنیم علوم انسانی مطابق با ارزش‌های ما شده و به تعبیر دیگر اسلامی بشود. همین علوم در کشورهایی که با ارزش‌های ما ساخته و طراحی نشده‌اند، تدریس می‌شود. در کشور ما هم همین علوم تدریس می‌شود. سؤال این است که آیا این علوم همان‌گونه که در جوامع غیر ارزشی یا جوامع ارزشی با ارزش‌های مغایر با ما در حال تدریس است، با همان شمایل و شاکله باید تدریس بشود یا باید به گونه دیگری طراحی گردد؟ چرا این سؤال را مطرح می‌کنیم؟ اول به خاطر این‌که جامعه ما اسلامی است و دانشجویی که در دانشگاه وارد می‌شود، از میان و متن یک ملت مسلمان وارد دانشگاه می‌شود و لامذهب نیست؛ بلکه در عین اعتقاد به یک سری ارزش‌ها، می‌خواهد علوم انسانی بخواند.</p>
<p style="text-align: justify;">یعنی اگر در یک نظام غیراسلامی هم بودیم این سؤال باید مطرح می‌شد. چنانکه قبل از انقلاب هم به علوم دانشگاهی مورد انتقاد بودند که این علوم ما را به ناکجاآباد می‌برد. بومی کردن این علوم در یک جامعه اسلامی، به این است که اسلامی بشود.</p>
<p style="text-align: justify;">دوم این‌که نظام ما نظام اسلامی است؛ نظام ما یک نظام دینی است. نظام دینی باید برون‌دادهایش مطابق با مدعاهای یک نظام دینی باشد. ما از میان دانشگاه‌های خودمان باید کسانی را خروجی داشته باشیم که این‌ها بتوانند در ساختار نظام اسلامی ایفای نقش بکنند. مدیران و مسئولان آینده ما از رهبران نظام و رؤسای قوای سه‌گانه تا سایر مسئولان، به هر حال از تحول علوم انسانی بهره‌مند خواهند بود. اگر آن‌ها تحصیل‌کردگان در علوم انسانی اسلامی باشند، به یک نوع عمل می‌کنند و یک برداشت خواهند داشت؛ اما اگر تحصیل‌کرده علوم رایج دنیا باشند، برون‌داد این‌ها طور دیگری خواهد بود؛ یعنی تصمیمات و نظرات این‌ها متناسب با آن فضایی است که در آن تحصیل کرده‌اند. بحث در خصوص رابطه دین و اجتماع و دین و سیاست و دین و نظام سیاسی؛ یک ارتباط بسیار وثیقی با این بایسته‌ها دارد. به نظرم می‌رسد که اولین بایسته در خصوص علوم انسانی، توجه به این مسئله است که رابطه دین و اسلام با انسان چه رابطه‌ای است. آیا نگاه‌مان پوزیتیویستی و عینی و اثباتی و تحققی باشد یا این‌که باید از اسلام و داده‌های اسلامی و دینی هم در خصوص انسان کمک بگیریم؟ چون علوم انسانی به انسان می‌پردازد و کنش‌های انسانی، لذا ما باید بدانیم‌که آیا در این علوم منبع شناخت ما فقط علم به معنای ساینس باشد یا این‌که به داده‌های دینی هم در این خصوص توجه داشته باشیم؟ آن وقت علوم انسانی در این نگرش، علومی خواهد بود برگرفته از عقل و عرف و دین و وحی؛ یعنی ما فقط عقلی و عرفی فکر نخواهیم کرد و از مقولات وحیانی و فراعقلی و فراطبیعی هم استفاده خواهیم کرد؛ بنابراین در تبیین بایسته‌های علوم انسانی باید به رابطه بین دین و انسان بیندیشیم. اگر ما یک سکولار شدیم، برداشتمان در مورد علوم انسانی و علوم انسانی اسلامی با آن کسی که قائل به یگانگی دین و سیاست هست، کاملاً متفاوت خواهد بود. این یک نکته بسیار مهم است. اسلام در حوزه انسان، جامعه، سیاست، فرهنگ، اقتصاد، هنر، ارتباطات و همه عرصه‌های علوم انسانی حرف دارد و ما با توجه به جامعیت دین اسلام و با عنایت به این‌که خدای متعال هر آنچه را که انسان نیاز دارد در اسلام آورده است، لذا باید در خصوص علوم انسانی از اسلام بهره بگیریم و خودمان را بی‌بهره نکنیم. ما ضمن این‌که معتقدیم علوم انسانی، علومی برگرفته از همان منابع رایج دنیاست، منتها معتقدیم که این‌ها ما را از وحی بی‌نیاز نمی‌کنند. یک نمونه برای شما مثال بزنم. در علم سیاست بحث رایجی هست که می‌گویند: «علم سیاست، علم قدرت است». این در همه محافل آکادمیک دنیای امروز به عنوان سکه رایج مطرح است. ما وقتی به متون اسلامی مراجعه می‌کنیم، می‌بینیم اساساً نگاه اسلام و پیامبر اکرم (ص) و ائمه (ع) ما به سیاست به عنوان علم قدرت نبوده است، بلکه تعریف اسلامی و تعریف دینی ملهم از وحی، یک تعریف ممتاز از همه داده‌های بشری است که امروز در خصوص علم سیاست مطرح است. در علم سیاست، همین داده بشری از درون مکتب غربی می‌جوشد که انسان‌ها برای دریدن یکدیگر است که به قدرت مایل می‌شوند، ولی در نگاه دینی، قدرت در واقع یک ابزار برای هدفی مقدس است و این قدرت را باید به این واسطه مقدس دید؛ چرا که به پشتوانة این قدرت، حق مظلوم از ظالم گرفته می‌شود. بنابر این در علوم انسانی نمی‌توانیم به این نگاه بی‌توجه باشیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>اگر اسلامی شدن علوم مسئله‌ای اصلی در اندیشة کلان رهبران نظام و انقلاب بوده است، چرا تا پیش از انقلاب اشاره‌ای به آن نمی‌شد و درست پس از انقلاب به این مسئله پرداخته شد؟</strong><br />
اولاً قبل از انقلاب هم از سوی دلسوزان فرهنگی بحث شرق‌گرایی و غرب‌گرایی مطرح بوده و اقبال لاهوری، استاد شهید مطهری و دیگران در آثارشان نسبت به این‌که باید بومی فکر کنیم صحبت کرده‌اند؛ و این چیزی نیست که فقط بعد از انقلاب به وجود آمده باشد، منتها بعد از انقلاب و به ویژه سال‌های اول انقلاب، خلأ آموزه‌های اسلامی در علوم انسانی، خودش را نشان داد. ما بعد از انقلاب شاهد شکل‌گیری تفکرات چپ مارکسیستی و سوسیالیستی در دانشگاه‌ها و تشکیل سازمان‌های جنگ مسلّحانه و تشکیل گروه‌های چریکی در دانشگاه‌ها علیه انقلاب با داعیه‌های کمونیستی و سوسیالیستی و سایر انحرافات بودیم. به همین خاطر بحث بسته شدن دانشگاه‌ها به عنوان یک مُسکِّن مطرح شد تا این التهاب فرو بنشیند. البته ما بحث بسته شدن دانشگاه‌ها را به عنوان یک نقطه تعیین‌کننده برای اسلامی‌سازی دانشگاه‌ها نمی‌بینیم؛ بلکه یک امر اورژانسی بود و تنش‌هایی که در دانشگاه‌ها ایجاد شد، جنگ‌های خیابانی و دانشگاهی که راه انداختند و گروه‌های چریکی و اتاق‌های مسلحانه که در دانشگاه‌ها شکل گرفت منجر به بسته شدن موقت دانشگاه‌ها شد اما این‌که ما فکر بکنیم بسته شدن دانشگاه یعنی انقلاب فرهنگی، این صحیح نیست.</p>
<p style="text-align: justify;">انقلاب فرهنگی زمانی محقق می‌شود که یک فرایند زمانی لازم را طی بکند. چیزی که در طول یکصد سال شکل گرفته است را نمی‌توانیم با دو سال بسته شدن دانشگاه و یا چند ماه جلوگیری از بحران‌های دانشگاهی حل بکنیم. این‌که می‌فرمایید چطور شد دوباره بعد از ۳۰ سال از انقلاب احساس نیاز می‌کنیم، نیازمند توضیح است. در آن زمان چند بحث مطرح بود.</p>
<p style="text-align: justify;">بعد از انقلاب چند مشکل و مانع در خصوص این قضیه داشتیم. تقریباً همه کم و بیش می‌دانستند که این علوم انسانی متناسب با ماهیت انقلاب اسلامی نیست و ماهیت نظام اسلامی این علوم را نمی‌تواند برتابد و این‌ها یک زمانی با همدیگر مشکل پیدا خواهند کرد، اما یکی بحث درگیری‌های نظامی و داخلی بود که بعد از انقلاب با گروه‌های تروریستی و سازمان مجاهدین خلق به وجود آمد. آن‌ها کارهای فکری را رها کردند آمدند و وارد کارهای تروریستی و نظامی شدند. در کردستان درگیری‌های منطقه‌ای راه انداختند و بعد هم جنگ تحمیلی را شکل دادند؛ یعنی از خارج هم یک شکل فرسایشی به مدت هشت سال شکل گرفت که همه نیروهای ما به سمت مهار این جنگ معطوف شد. بعد از جنگ که فکر می‌کردیم فرصت خوبی به دست آمد، دوباره همه چیز صرف بازسازی خرابی‌های جنگ شد که البته همه گلایه‌های ما در خصوص این دوران است؛ یعنی ما بعد از جنگ باید هم‌زمان با بازسازی دانشگاه‌ها و جذب نیروی انسانی دانشجو و تهیه سخت‌افزارهای لازم آموزشی به کیفیت‌بخشی به علوم انسانی فکر می‌کردیم که این اتفاق رخ نداد. این فکر را در مدیریت کلان کشور غیر از رهبری که همواره این دغدغه را داشتند، در سطح ریاست‌جمهوری و وزارت‌ها نداشتیم که باید علوم انسانی، اسلامی شود. فقط به فکر این بودیم که فارغ‌التحصیلان ما افزایش پیدا کنند، چون می‌خواستیم در دنیا به یک مقام اثباتی برسیم که ما یک جامعه علمی هستیم، لذا آمار ورودی‌های ما زیاد شد بدون این‌که زمینه‌های لازم را برای تحصیل علوم انسانی فراهم بکنیم. نه استاد داشتیم، نه کتاب مناسب، نه زمینه‌های تربیتی لازم که لااقل از لحاظ معنوی روی بچه‌ها کار بکنیم. در واقع از آن طرف خروجی دانشگاه‌ها به رقم قابل چشم‌گیری افزایش پیدا کرد و این زنگ خطری بود برای بعضی از دلسوزان که چه کنیم. برخی گفتند ما که دستمان به محافل تصمیم‌گیری نمی‌رسد، پس بیاییم به عنوان یک مُسّکن، دانشجویان خودمان را با یک مباحث جبرانی و تکمیلی، تغذیه فکری کنیم که بحث طرح ولایت دانشجویی مطرح شد و حضرت آیت‌الله مصباح در این خصوص نقش بی‌بدیلی داشتند. ایشان آمدند به عنوان یک بحث مکمل در دانشگاه‌ها، آنچه را که تحت عنوان علوم انسانی در جامعه تدریس و تحصیل می‌شد، پوشش دادند و دانشجویانی را هم تربیت کردند که آن‌ها بتوانند در برابر چالش‌های علوم انسانی مقاومت و ایستادگی و ایفای نقش کنند، اما همه این‌ها همان‌طور که عرض کردم، نقش مُسّکن داشت. مهم این جاست که قوه تصمیم‌گیری در مقام عالی اداره کشور و برنامه‌ریزان آموزشی ما، این درد را حس نکردند که ما با این علوم انسانی موجود در دانشگاه‌های رایج دنیا، نمی‌توانیم جامعه خود را طراحی بکنیم. نتیجه آن شد که خروجی دانشگاه‌های ما، با مبانی نظام اسلامی آشنایی چندانی ندارد چون زیرساخت‌های فلسفی و فکری نظام اسلامی در علوم انسانی به استاد و شاگرد ما خوب تدریس و تفهیم نشده است.<br />
<strong><br />
نکته‌ای که نباید مغفول بماند، آن است ‌که اصولاً بسیاری از کتب‌ دانشگاهی را افرادی تألیف کرده‌اند که افکار دگراندیشانه‌ای دارند. به عنوان نمونه، برخی از متون علوم سیاسی را افرادی نظیر آقای دکتر حسین بشیریه نوشته‌اند که افکار و اندیشه و دیدگاه‌های وی کاملاً مشخص است. پرسش این است که واقعاً هنوز افراد متدین و عالم در حوزه و دانشگاه، نتوانسته‌اند کتاب پرمحتوا و علمی در این زمینه بنگارند؟</strong><br />
ما چهار رکن در آموزش دانشگاهی داریم که باید به طور موازی به این چهار رکن توجه داشته باشیم؛ استاد، کتاب درسی، دانشجو و فضای آموزشی. باید بپذیریم که فرصت کافی برای تربیت استاد در سال‌های بعد از انقلاب نداشتیم؛ چون استادهای ما یا همان استادهای قبل از انقلاب هستند یا آن‌هایی هستند که در مکتب آن‌ها تحصیل کرده‌اند، اما ما روی این‌ها کار علمی نکردیم. اولین انقلاب و نهضتی که باید شکل بگیرد، نهضت پرورش اساتید بر اساس مبانی اندیشه اسلامی است. بنده معتقدم استادهای ما توانایی تطبیق را دارند. ما باید مبانی اندیشه اسلامی را برای این‌ها تفهیم بکنیم، این‌ها بعداً خودشان تطبیق را انجام خواهند داد. استادهایی که شاکله فکری‌شان شکل گرفته و افکار غربی در ذهن آن‌ها وجود دارد، این‌ها را به راحتی نمی‌شود عوض کرد. ما خیلی هم نباید بر روی این‌ها زحمت بکشیم، اما بخش دوم از اساتید را که شاگردان آن‌ها هستند، می‌توانیم با یک دوره‌های حداکثر یکساله و به صورت برنامه‌ریزی شده تربیت کنیم. می‌توان با تدابیر تشویقی، همه اساتید علوم انسانی را در دوره‌های شبیه به «طرح ولایت» شرکت داد تا آشنایی با مبانی اندیشه اسلامی را بگذرانند.</p>
<p style="text-align: justify;">قدم دوم این است که کتاب‌های درسی را بازبینی کنیم. کتاب‌هایی که هم اکنون در دانشگاه‌های ما تدریس یا به عنوان منبع درسی به دانشجو معرفی می‌شود، این‌ها را شناسایی و متناسب و در عرض آن‌ها، کتاب‌هایی را تألیف بکنیم. به نظرم می‌رسد این مقداری زمان می‌برد و شاید آن اقناع را ما نتوانیم در استاد ایجاد بکنیم که بیایند به جای کتاب درسی آقای بشیریه، یک کتاب دیگر را تدریس بکنند. چاره‌ این است که کتاب‌هایی که امروزه به هر دلیل مورد توجه اساتید و دانشجویان هست و به عنوان متن درسی معرفی می‌شود، گروه‌های تحقیقی و پژوهشی آسیب‌شناسی و نسبت به مبانی این‌ها نقد‌های لازم را تهیه کنند؛ یعنی در واقع در کنار دانشجویان و اساتیدی که دلسوز هستند و درد را فهمیدند و درمان را بلد نیستند، لااقل نقدهایی را فراهم بکنیم که به دانشجو و استاد کمک کند تا در برابر مطالب انحرافی کتاب، جواب‌هایی هم بلد باشند.</p>
<p style="text-align: justify;">راه دیگر این است که این «طرح ولایت» دانشجویی را گسترش بدهیم و مجموعه القائات و ابهام‌هایی که در طول دوره کارشناسی و کارشناسی ارشد به ذهن دانشجویان ما وارد می‌شود، در طرح‌های ولایت دانشجویی جواب بدهیم که حالت پیش‌گیری آن کمتر می‌شود و به حالت درمان نزدیک می‌شویم.</p>
<p style="text-align: justify;">نکته بعدی این است که ما فضای دانشجویی را فضای اسلامی بکنیم. هر چقدر ما به فضا بی‌توجّهی بکنیم و فضا یک فضای غربی باشد، آن ذائقه هم، ذائقه قرآن و حدیثی نخواهد بود. ما به فضای تهذیبی و به فضای تربیتی دانشگاه‌ها باید توجه تام داشته باشیم و با مظاهر فساد و تباهی مبارزه بکنیم. باید از همه ظرفیت‌های قانونی و انضباطی برای اصلاح فضاء استفاده کنیم؛ چون در فضای منکراتی، حرف فلسفی هم جای طرح ندارد. عقلانی هم مطرح بکنید، مسخره می‌شوید. من این مطلبم را از روایات الهام می‌گیرم که لهو و لعب و موسیقی، انسان را از جدیت و خلاقیت و پشتکار می‌اندازد و قاطعیت و اهتمام انسان را می‌گیرد. تصور کنید فضای دانشگاهی ما فضای لهو و لعب و گناه و معصیت باشد و شما بخواهید حرف عقلانی بزنید. نتیجه این است که این حرف‌های منطقی،‌ با سوت و کف و هو و مسخره کردن تحت الشعاع قرار می‌گیرد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>پس از این‌که مقام معظم رهبری بحث لزوم اسلامی شدن علوم انسانی را اعلام کردند، عده‌ای گفتند نظام جمهوری اسلامی و شخص رهبری، درصدد انتقام‌گیری از دانشگاه‌ها است. پاسخ شما به این شبهه‌افکنی معاندین چیست؟</strong><br />
قطعاً برخی هر برنامه‌ریزی اصلاحی را با نوعی برداشت سیاسی همراه می‌کنند. ما هیچ‌وقت نباید گوشمان به این باشد که چه قضاوتی در مورد علوم انسانی اسلامی خواهند کرد. حتی زمانی که شما درب دانشگاه‌ها را باز بکنید که به طور کامل استادهای آمریکایی بیایند در دانشگاه تدریس بکنند،‌ باز هم آن‌ها راضی نخواهند شد. بنابر این ما نباید خیلی نگران باشیم که آن‌ها چه قضاوتی خواهند کرد، ولی این نکته را نیز نباید منکر بشویم که آنچه در فتنه‌های اخیر مشاهده کردیم، برون‌داد همین علوم انسانی غیر اسلامی است. حضرت امام زمانی در پاسخ به این‌که چرا دانشگاه‌ها را بستید، فرمودند به خاطر این‌که خروجی دانشگاه شما هستید؛ یعنی دقیقاً به این دلیل که شما خروجی این دانشگاه هستید باید بسته شود. حالا ما حرف‌مان این است، همین که بعضی از قانون‌گریزی‌ها، فتنه‌انگیزی‌ها، ترورهای فیزیکی و شخصیتی در جامعه ما رخ می‌دهد، همه ناشی از آن علوم انسانی غیر انسانی است که در جامعه ما رواج دارد و ما تا این را اصلاح نکنیم، ریشه همچنان باقی است. ممکن است ما این فتنه را از سر بگذرانیم، اما این منشأ علاج نشود فتنه‌های دیگری در راه است.</p>
<p style="text-align: justify;">ما باید از این فتنه اخیر عبرت بگیریم. مقام معظم رهبری اولین کسی است که از این جریان، عبرت لازم را به ملت منتقل کردند که باید ملت به هوش باشد و اگر می‌خواهد ریشه فتنه‌ها خشک بشود، باید ریشه فکر فتنه‌ خشک بشود. فکر فتنه؛ فکری برخاسته از مکاتب سکولاریستی و اومانیستی و دموکراتیک لائیک غربی است. این فکر باید خشک بشود و تا این فکر خشک نشود، ما نمی‌توانیم قانع بشویم و خیال ما راحت بشود ‌که دوباره فتنه‌ای رخ نخواهد داد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>به عنوان آخرین سؤال، نقش حوزه‌های علمیه را در اسلامی شدن علوم چگونه می‌بینید و آیا بحث وحدت حوزه و دانشگاه را می‌شود در امتداد همین موضوع به شمار آورد؟</strong><br />
نقش حوزه‌های علمیه، همان بحث وحدت حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها است که ما برداشتمان از وحدت حوزه علمیه و دانشگاه همین است. حوزه‌های علمیه باید داده‌های دینی و وحیانی‌شان را به علوم انسانی تزریق کنند و از آن طرف داده‌های علوم انسانی که متناسب با وحی است را از علوم انسانی بگیرند و علوم انسانی خودشان را تقویت کنند. بنابراین وحدت حوزه و دانشگاه چیزی جز تعامل مثبت میان دانشگاهی و حوزوی نیست که نتیجه آن تزریق اسلام به علوم دانشگاهی و استفاده حوزه از علوم دانشگاهی است. ما هم معتقدیم که طلبه ما نمی‌تواند فقه را بدون توجه به حقوق و فقه سیاسی را بدون توجه به علم سیاست بخواند. تألیف قلوب و همگرایی قلبی بین حوزوی و دانشگاهی و دوست شدن و رفیق بودن، یک بحث مقدماتی است و محصول آن باید اسلامی شدن علوم دانشگاهی و عینی‌تر شدن علوم حوزوی بشود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>با تشکر از شما که در این گفت‌وگو شرکت کردید.</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20764/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چگونگی وضعیت رویت هلال ماه در عربستان و ایران</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20754</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20754#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 11:10:53 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[استهلال]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[رؤیت ماه]]></category>
		<category><![CDATA[عربستان]]></category>
		<category><![CDATA[ماه رمضان]]></category>
		<category><![CDATA[هلال ماه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20754</guid>
		<description><![CDATA[اگر در عربستان و چند کشور دیگر عید اعلام شود، اولین سوالی که ممکن است برای مردم ما پیش بیاید، ‌این است که دور تا دور شما، تمام کشورها اعلام کردند اول یا پایان رمضان است! ایران چه مزیتی دارد که در خاکش ماه را نمی‌بینید و بقیه می‌بینند؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-20755" href="http://www.teribon.org/archives/20754/67948_579"><img class="alignright size-full wp-image-20755" title="67948_579" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/67948_579.jpg" alt="" width="180" height="140" /></a>اگر در عربستان و چند کشور دیگر عید اعلام شود، اولین سوالی که ممکن است برای مردم ما پیش بیاید، ‌این است که دور تا دور شما، تمام کشورها اعلام کردند اول یا پایان رمضان است! ایران چه مزیتی دارد که در خاکش ماه را نمی‌بینید و بقیه می‌بینند؟</p>
<p style="text-align: justify;">یک باور غلطی بین برخی از مردم و از سال‌های دور هست که می‌گویند اگر امروز عربستان عید بوده، فردا ایران عید است!</p>
<p style="text-align: justify;">در همین رابطه «سیدمحسن قاضی‌میرسعید» رکورد دار استهلال در دنیا و صاحب سبک در این باره گفت: در عربستان برای اثبات رویت هلال ماه نو دو شاهد عادل کافی است. آنجا اعلام می‌کنند که مردم بروند برای رویت و هر دونفری که به متصدی محل‌شان بگویند ماه را دیده‌اند، و او هم این مسئله را گزارش کند، از نظر عربستان مورد قبول است!</p>
<p style="text-align: justify;">وی افزود: در سال ۷۶ که به عربستان سفر کرده بودم، با یکی از شیعیان عربستان که عضو شورای هلال ماه عربستان بود، صحبت کردم و می‌گفت که زورش به جایی نمی‌رسد و او هم معتقد بود به اشتباهاتی که در آنجا دارند.</p>
<p style="text-align: justify;">قاضی میرسعید ادامه داد: این مسئله را مقایسه کنید با کشورمان که که حدود ۱۵۰ گروه رصدی ورزیده و مجهز به تلسکوپ دوچشمی، برای استهلال تشکیل می‌شود و به نقاط صعب‌العبور می‌روند و در کشورهای دیگر مثل عربستان سعودی فقط هفت گروه علمی برای رصد اقدام می‌کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">وی گفت: مرحوم آیت‌الله طالقانی خاطره‌ جالبی دارند از همین بحث رویت هلال در عربستان:</p>
<p style="text-align: justify;">«سال ۱۳۳۳ یا ۱۳۳۲،‌ وقتی می‌رفتم برای تشرف به حج، با رئیس کاروان بحث کردیم که شما چرا می‌گویید فردا اول ذی‌‌‌الحجه است؟ اول ماه، دو روز دیگر است. آنها گفتند نه فردا است. گفتم بسم‌الله؛ همین امروز برای رصد ماه می‌رویم. رفتیم و هوا هم خوب بود و هلال ماه را هم ندیدیم. طرف مقابل دید که اوضاع خیلی خراب است، به ما گفت: حالا شما بیایید و یک روز تخفیف بدهید! یک روز هم ما&#8230; و قضیه را تمام کنیم!» جالب اینجاست که پس فردا هم که رفتند اصلا هلالی دیده نشده بود. بعداً که رفته بودند، یک هلالی را ـ که خیلی واضح هم نبود ـ دیده بودند.</p>
<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-20756" href="http://www.teribon.org/archives/20754/67947_366"><img class="alignleft size-full wp-image-20756" title="67947_366" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/67947_366.jpg" alt="" width="240" height="180" /></a>این عضو ستاد استهلال دفتر رهبر انقلاب افزود: فکر می‌‌کنم سال ۷۳ یا ۷۴ بود درست در زمانی که داشتند نماز عیدفطر انجام می‌دادند کسوف شده بود! اصلا نماز برگشت داده شد به نماز آیات. دو سال پیش هم، پس از اینکه در عربستان اعلام شد که هلال ماه رؤیت شده، مقارنه شد! یعنی در وقتی که اعلام رویت شده بود، ماه، هنوز در چرخش به دور زمین، به شرق خورشید نرسیده بود تا ماه جدیدی شکل بگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">قاضی میرسعید ادامه داد: اگر در عربستان و چند کشور دیگر عید اعلام شود، اولین سوالی برای مردم ما ممکن است پیش بیاید، ‌این است که دور تا دور شما، تمام کشورها اعلام کردند اول یا پایان رمضان است! ایران چه مزیتی دارد که در خاکش ماه را نمی‌بینید و بقیه می‌بینند؟، در این باره باید توضیح بدهیم که اگر یک نفر از چراغ قرمز رد شد، ۵۰ نفر دیگر هم رد شدند، آیا این ۵۰ نفر هم خلاف نکردند فقط یک نفر اول خلاف کرده؟ این ۵۰ نفر هم خلاف کردند دیگر!</p>
<p style="text-align: justify;">رکورد دار استهلال در دنیا خاطر نشان کرد: عربستان در بین کشورهای اهل تسنن، به عنوان کشور «ام‌القراء» به حساب می‌آید و در تقویمش هر تغییری انجام دهد، ۲۰ یا ۳۰ کشور طبق همان عمل می‌کنند. مثلا یک بار در یک کنفرانس علمی، طرف بلند شد و محکم زد روی میز که آقا وقتی در مکه هلال ماه را دیدند، باید همه جای دنیا قبول کنند! مکه را باید ام‌القرا قرار دهیم! وقتی ماه را شروع کرد باید شروع بکنیم، تمام کرد باید تمام بکنیم!</p>
<p style="text-align: justify;">وی در پایان گفت: خوب، اگر هلال را در مکه ببیند، ممکن است بشود این را برای مراکش هم معتبر دانست (از نظر علمی)، چون مختصات ماه اینطوری اقتضا می‌کند؛ ولی اگر در اندونزی و مالزی ماه را ببینند، در مکه که رویت نمی‌شود، چه؟ مگر روزه گرفتن در روز عید فطر حرام نیست؟ ما از این گرفتاری‌ها در جهان اسلام داریم&#8230; پس بنابراین به قطعیت می توانم اعلام کنم با توجه به ظرافت های علمی و نجومی که ستاد استهلال در ایران مد نظر دارد، نظر این ستاد همیشه قطعی بوده که حال ممکن است چنانکه گفته شد یک سال با عربستان ـ با همان شیوه ابتدایی استهلال خودشان ـ هماهنگ شود و یک سال نه.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20754/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>هاشمی‌رفسنجانی دست بر دار نیست!</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20732</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20732#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 07:46:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالله جاسبی]]></category>
		<category><![CDATA[هئیت موسس دانشگاه آزاد]]></category>
		<category><![CDATA[هاشمی رفسنجانی]]></category>
		<category><![CDATA[وقف اموال دانشگاه آزاد]]></category>
		<category><![CDATA[وقف دانشگاه آزاد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20732</guid>
		<description><![CDATA[در حالی که عضو هیئت امنای دانشگاه آزاد از منتفی شدن وقف اموال دانشگاه آزاد خبر داده است،‌ هاشمی رفسنجانی همچنان بر وقف اموال این دانشگاه تاکید دارد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a rel="attachment wp-att-20734" href="http://www.teribon.org/archives/20732/20100907114331t200-383749_orig"><img class="alignright size-full wp-image-20734" title="hashemi" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/20100907114331t200-383749_orig.jpg" alt="" width="200" height="247" /></a>در حالی که عضو هیئت امنای دانشگاه آزاد از منتفی شدن وقف اموال دانشگاه آزاد خبر داده است،‌ هاشمی رفسنجانی همچنان بر وقف اموال این دانشگاه تاکید دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">یکشنبه این هفته مصادف با ۲۵رمضان، یکصد نفر از کارمندان دانشگاه آزاد در مراسم افطاری که در محل مجمع تشخیص مصلحت نظام به میزبانی هاشمی رفسنجانی تدارک دیده شده بود، شرکت کردند.</p>
<p style="text-align: justify;">در این مراسم افطاری که اینبار بدون حضور عبداله جعفرعلی جاسبی برگزار شد، هاشمی رفسنجانی که پیش از این عنوان کرده بود اموال دانشگاه آزاد متعلق به ما و فرزندان ماست،‌در سخنان بین نماز مغرب و عشا بر وقف اموال دانشگاه تاکید کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">هاشمی در سخنان خود گفته است: مسئله وقف دانشگاه آزاد خیلی مهم است و باید ادامه پیدا کند.</p>
<p style="text-align: justify;">وی که قبل تر نیز مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را غیرشرعی دانسته بود،‌ پیگیران مسئله وقف را تلویحا گناهکار خواند و در کنایه ای معنادار تاکید کرد: خدا گناهان آن کسانی که جلو وقف را می گیرند ببخشد.</p>
<p style="text-align: justify;">این اظهارات جهت‌دار هاشمی در حالی است که سه روز پیش عضو هیئت امنای دانشگاه آزاد در پاسخ به این سؤال که آیا موارد مطرح شده در رسانه‌ها را مبنی بر اینکه &#8220;هیئت فقهی که مأمور بررسی وقف اموال دانشگاه آزاد از نظر شرعی شده بود، این وقف را غیرشرعی دانسته است &#8221; تأیید می‌کنید، خاطرنشان کرد: آن چیزی که اطلاع پیدا کرده‌ایم این است که قاعدتا چون اموال دانشگاه آزاد، اموال شخصی نبوده و متعلق به مؤسسین این دانشگاه نیست، مباحث حقوقی در خصوص آن وجود دارد و قاعدتاً بحث وقف در مورد آن نمی‌تواند انجام بگیرد.</p>
<p style="text-align: justify;">وی در همین زمینه یادآور شده بود: سازمان اوقاف هم بارها این مسئله را اعلام کرده است که چیزی به نام وقف‌نامه از سوی دانشگاه آزاد به آن ارائه نشده است، بنابراین به نظر می‌رسد که موضوع وقف دانشگاه آزاد منتفی است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20732/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اصلاح علوم انسانی با برخورد سیاسی ممکن نیست</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20699</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20699#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 07:10:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحـریریـه</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>
		<category><![CDATA[علوم انساني]]></category>
		<category><![CDATA[مهدي هادوي تهراني]]></category>
		<category><![CDATA[پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20699</guid>
		<description><![CDATA[استاد مهدی هادوی تهرانی با بیان اینکه برخورد سیاسی مسئولان با مسائل علوم انسانی، اصلاح آن را با مشکل مواجه کرده است، گفت: به علت عدم مدیریت جامع در کشور، آثاری که در زمینه علوم انسانی اسلامی ـ که دغدغه مقام معظم رهبری نیز است ـ منتشر نشده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a rel="attachment wp-att-20700" href="http://www.teribon.org/archives/20699/hadavi"><img class="alignleft size-large wp-image-20700" title="hadavi" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/hadavi-225x300.jpg" alt="" width="225" height="300" /></a>علوم انسانی، علمی تمدن‌ساز است و ارتباط وثیقی با پیشرفت‌ کشور‌ها دارد و به تعبیر دقیق‌تر، جهت‌گیری نحوه زندگی و پیشرفت کشور به علوم انسانی ارتباط دارد.<br />
بحث علوم انسانی، پس از تأکید مقام معظم رهبری طی سال‌های گذشته، جان تازه‌ای به خود گرفت و ایشان نخبگان را به طراحی علوم انسانی بومی و اسلامی که متناسب با نیاز‌های کشور است، دعوت کردند.<br />
در این زمینه سرویس آیین و اندیشه باشگاه خبری فارس «توانا»، با استاد مهدی هادوی تهرانی، عضو هیئت امنای پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، گفت‌وگویی ترتیب داده که مشروح آن را می‌خوانید:</p>
<p><strong>با توجه به اینکه سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد، به نظر می‌رسد در زمینه اسلامی کردن علوم انسانی اقدامی نشده است؛ به نظر شما این کم توجهی چرا صورت گرفته است؟</strong><br />
ـ در زمان ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، مقام معظم رهبری هشدار دادند که وضعیت علوم انسانی در ایران نابسامان است و دستور دادند که برای ساماندهی علوم انسانی اقداماتی انجام شود.</p>
<p>در آن زمان کمیته چهار نفره‌ای تشکیل شد و این کمیته نیز هفت نفر را تحت عنوان «شورای بررسی متون علوم انسانی» مشخص کرد که بنده نیز یکی از اعضای آن بودم و آن اعضاء توسط وزیر علوم وقت، «شورای عالی بررسی متون و کتب علوم انسانی» را تشکیل دادند؛ براساس نظر این شورا قرار بود گروه‌های رشته‌های علوم انسانی شکل بگیرد. ۱۲ گروه شکل گرفت و بنده نیز از همان ابتدا ریاست گروه «فقه و حقوق شورای بررسی علوم انسانی» را برعهده داشتم؛‌ این مجموعه بیش از ۱۰ سال فعالیت کرد که متأسفانه در روند کار آن از سوی وزارت علوم و مجموعه‌های مرتبط، مشکلاتی ایجاد شد.</p>
<p>هزار استاد در رشته‌های مختلف علوم انسانی در قالب گروه‌های تخصصی، داوران گروه‌ها و بازبینی گروه‌ها با «شورای بررسی متون علوم انسانی» مشارکت داشتند و این مجموعه در مدت بیش از ۱۰ سال فعالیت خود، چندین اجلاس مهم در حوزه‌های مختلف علوم انسانی برگزار کرد و در زمینه حقوق، کلیت علوم انسانی، فلسفه، کلام، عرفان و اخلاق نیز مشارکت گسترده‌‌ای از اساتید وجود داشت.</p>
<p>اما متأسفانه همکاری لازم برای به نتیجه رساندن این اقدامات وجود نداشت؛ به همین دلیل بعد از ۱۰ سال، شاهدیم که رهبر معظم انقلاب دوباره بحث علوم انسانی را مطرح کردند و متأسفانه به جای اینکه اقدامات انجام شده پیگیری شود، نقاط قوت و ضعف‌ کارها شناخته شده و دانسته شود چرا اقدامات به نتیجه نرسیده و چه باید کرد که اقدامات گذشته تقویت شود، «شورای بررسی علوم انسانی» تعطیل شد و کاری که ۱۰ سال سابقه داشت و افراد زیادی در آن مشارکت داشتند، متوقف شد و کار جدیدی هم صورت نگرفته است. با این وضعیت به احتمال زیاد ۱۰ سال بعد، دوباره مقام معظم رهبری، این بحث را مطرح خواهند کرد و دوباره همین داستان تکرار خواهند شد.</p>
<p><strong>مشکل اصلی کجاست؟</strong><br />
ـ مشکل برخورد سیاسی مسئولان با مسائل اساسی است. این در حالی است که این مسائل ربطی به این حکومت و آن حکومت، این دولت و آن دولت و این جناح و آن جناح ندارد.</p>
<p>بحث ساماندهی علوم انسانی در زمان ریاست جمهوری دولت هاشمی رفسنجانی مطرح شده بود و در دولت خاتمی و دوره نخست ریاست جمهوری احمدی‌نژاد ادامه داشت؛ تا اینکه در اواخر دور نخست ریاست جمهوری احمدی‌نژاد با تغییر برخی مدیریت‌ها و بعد از طرح موضوع علوم انسانی توسط رهبری، فعالیت شورا متوقف شد و فعالیت مجموعه متعددی از بزرگترین متخصصان علوم انسانی که چندین کتاب تدوین کرده و نشریه تخصصی داشتند،‌ مسکوت ماند. این گروه در مدت ۱۰ سال فعالیت خود، اجلاس‌های تخصصی در تهران و مشهد برگزار کرده بود و مشارکت اساتید در آن بسیار گسترده بود ولی به جای اینکه تلاش شود تا مشکل اصلی حل شود، همه فعالیت‌ها متوقف شد و بعد از ۱۴ سال، دوباره به نقطه‌ای رسیده‌ایم که رهبری دوباره در مورد علوم انسانی پیام می‌دهند.</p>
<p><strong>آیا رهبر انقلاب در جریان فعالیت‌های شورای بررسی متون علوم انسانی قرار داشتند؟</strong><br />
ـ بله؛ ایشان طی دو سال گذشته با اعضای شورای بررسی متون، دیدارهایی داشتند و گزارش فعالیت‌های این شورا نیز به صورت رسمی و غیر رسمی ‌به دست رهبر انقلاب می‌رسید. شورای بررسی متون و کتب علوم انسانی با مشکلات زیادی روبه‌رو بود که با حمایت رهبری، مجموعه توانست به کار خود ادامه دهد و شاید بتوان گفت شورای بررسی متون یکی از معدود اقداماتی است که بعد از پیروزی انقلاب در حوزه علوم انسانی صورت گرفته است.</p>
<p>متأسفانه نبود مدیریت جامع در کشور موجب شده است تا دستاورد‌های ملموس و قابل عرضه در کشور نداشته باشیم و علت این امر را باید در برخورد سیاسی با مسائل علمی جستجو کرد. نباید اینگونه باشد که با مسائل علمی به عنوان وسیله تبلیغاتی برخورد شود و هر زمان که نیاز داشتیم یادی از آن کنیم و بعد به فراموشی سپرده ‌شود.</p>
<p><strong>شما معتقدید بیش از ۱۳ سال است در زمینه علوم انسانی در کشور کار می‌شود اما در این ۱۳ سال، نتایج ملموسی را نه در رفتار اساتید و نه در کتب درسی دانشگاه‌ها شاهد نیستیم. علت این امر را چه می‌دانید؟</strong><br />
ـ مشکل اصلی، نبود مدیریت واحد است و اینکه همین مقدار کاری که صورت گرفته، تثبیت نشده است تا وارد چرخه سیستم دانشگاهی کشور شود و اگر پرسیده شود چرا اینگونه است، باید در پاسخ گفت، مدیریت واحدی که نواقص و حلقه‌های‌ مفقوده را کشف کند، وجود نداشته است و ما با این بحران مواجه شدیم که محصول در کشور تولید ‌می‌شود اما آنطور که باید مورد بهره‌برداری قرار نمی‌گیرد و سال‌ها می‌گذرد و مسئولان مطلع نمی‌شوند چرا این اتفاق افتاده است.</p>
<p>از زمان تولید محصول علمی تا زمانی که تبدیل به کتاب شود، باید مراحل طولانی طی شود و این مراحل نیاز به مدیریت جامع دارد.<br />
شورای بررسی متون در هر دوره‌ای با یک مشکل مواجه بود. به طور مثال در دوره اصلاحات تا بحث بازنگری کتاب‌های علوم انسانی مطرح‌ می‌شد، بلافاصله هیاهو به پا می‌شد که تاریخ ـ قرون وسطی ـ در حال تکرار شدن است و می‌خواهند تفتیش عقاید کنند.</p>
<p>در این ۱۴ سال نیز همواره سعی بر این بود کتا‌ب‌های علوم انسانی با معیار‌های علمی مورد ارزیابی قرار گیرند تا اولاً مشخص شود که داده‌‌های موجود کتاب، چقدر روز‌آمد بوده و مطابق دلایل علمی است و دیگر اینکه داده‌ها چقدر با مفاهیم دینی و قرآنی ناسازگاری صریح دارند و در این صورت به ناشران کتاب‌های دانشگاهی که آن کتاب را منتشر می‌کردند، تذکر داده می‌شد که متأسفانه در بسیاری از موارد هیچ اعتنایی نشد.</p>
<p><strong>علت این کم توجهی چه بود؟</strong><br />
ـ علت کم‌توجهی به تذکرات «شورای برسی متون» این بود که جایگاه قانونی شورا تعریف نشد؛ البته در حوزه علم نمی‌شود به طور دستوری برخورد کرد به این دلیل نیاز به حمایت وجود داشت که این شورا جایگاه قانونی خود را به دست آورد و معلوم شود که شورا بی‌طرف است و قصد تفتیش عقاید ندارد. این ضعف، موجب شد کار صورت گرفته به نتیجه مورد نظر نرسد.</p>
<p><strong>لطفاً تعریفی از علوم انسانی ارائه داده و مشکلات پیش روی علوم انسانی در کشور را بر شمرید.</strong><br />
ـ البته در تعریف علوم انسانی نظرات مختلفی وجود دارد؛ در دوره‌ای از علوم انسانی به عنوان علوم معنوی یاد ‌شده است و بعضی از کارشناسان در اینکه رشته‌های علوم انسانی جزو علوم انسانی باشند یا نباشند، اختلاف دارند.</p>
<p>علوم انسانی به مجموعه داده‌هایی گفته می‌شود که به ابعاد مختلف وجودی انسان توجه کرده که شامل بعد فردی در حوزه روانشناسی، بعد اجتماعی در حوزه جامعه‌شناسی و حتی روابط انسان‌ها و گذشته آن‌ها می‌شود.</p>
<p>علوم انسانی در کشورهای جهان سوم جایگاه پایینی دارد به طوری که اگر دانش‌آموزی در جهان سوم مستعد باشد، سیستم فرهنگی آن کشور او را به رشته‌های علوم پایه هدایت می‌کند این در حالی است که در کشور‌های پیشرفته، روند معکوس است و علوم انسانی به عنوان مهمترین علوم به شمار می‌آیند و دانش‌آموزان با استعداد به سمت علوم انسانی هدایت می‌شوند.</p>
<p>کشور‌های پیشرفته در پی آن هستند که نیر‌وهای زبده کشورهای جهان سوم را به سوی علوم طبیعی بکشانند و بعد به عنوان ابزاری به سمت کشور خود هدایت کنند. در نهایت کشورهای پیشرفته خلأ‌های علمی را با متخصصان جهان سوم تأمین می‌کنند این در حالی است که در مدیریت جوامع غربی اجازه حضور به جهان سومی‌ها داده نمی‌شود مگر اینکه به طور کامل استحاله ‌شوند.</p>
<p>کشور‌های پیشرفته کشور‌های جهان سوم را مزرعه‌ حاصلخیزی می‌بینند که می‌توانند تمام نیازهایی که دارند را به ارزانترین قیمت ممکن، تولید کنند.<br />
ما زحمت می‌کشیم و کارشناس تربیت ‌می‌کنیم و آنها استفاده می‌کنند. کشور‌های غربی بهترین‌ها را انتخاب می‌کنند و به کشورشان دعوت می‌کنند. یکی از را‌ه‌هایی که آن‌ها نخبگان را شکار می‌کنند، برگزاری المپیاد علمی است و بعد از اینکه نخبگان هر رشته مشخص شدند به راحتی توسط بنیاد علمی و مراکز علمی جذب می‌شوند.</p>
<p>از دیگر مشکلات علوم انسانی در ایران، نگاه نادرست به این گونه از علم است. علوم انسانی همیشه به عنوان علوم درجه ۲ و ۳ دیده می‌شود و در حال حاضر نیز در مدیریت کلان کشور، این جمله مکرر گفته می‌شود که باید برای اصلاح علوم انسانی از فارغ‌التحصیلان علوم طبیعی و مهندسان استفاده شود و این به عنوان اصل نانوشته در سطوح مدیریت عالی دیده می‌شود که تحقیر علوم انسانی به شمار می‌رود.</p>
<p>چنین نگاهی باعث می‌شود استعداد‌ها کمتر به سمت علوم انسانی حرکت کند و نتیجه این می‌شود که کشور در زمینه علوم انسانی با مشکل و بحران جدی مواجه شده و در تولید علم در علوم انسانی با مشکل روبه رو شویم و همچنان چشم به نظریه غربی داشته باشیم.</p>
<p>نظریه غربی در علوم انسانی براساس فرهنگ غربی تولید می‌شود و به طور کامل با هویت انسان ارتباط دارد و چون علوم انسانی در کشور ضعیف است، توان این را نداریم که علوم غربی را بومی سازی کنیم و در نتیجه با این مشکل روبه‌رو می‌شویم که با وجود دارا بودن کارشناسان خوب، نمی‌توانیم مشکلات کشور را حل کنیم.<br />
کارشناسان اقتصادی برجسته ایرانی که قادر به حل مشکلات کشور نیستند، می‌تواند بسیاری از مشکلات اقتصادی کشور‌های پیشرفته را حل کند و در مهمترین مراکز اقتصادی دنیا مسئولیت بگیرند چون دانشی که آموختند مبتنی بر فرهنگ کشور‌های غربی است و می‌تواند مشکلات آن کشورها را حل کنند.</p>
<p>توان مدیریتی در کشور بسیار بالا است؛ شاید بزرگترین سرمایه کشور ما معادن، موقعیت سوق‌الجیشی و «تاریخ تمدن» نباشد بلکه بزرگترین ذخیره کشور، نیروی انسانی زبده‌ای است که متأسفانه در ساختار تصمیم‌گیری کشور، مشارکت واقعی ندارند و نظرات آنها به دیده احترام دیده نمی‌شود.</p>
<p>یکی از مشکلات جدی کشور این است که تفاوتی میان نظر فردی که در یک حوزه‌ای متخصص شده است و فردی که دو تا مقاله در روزنامه‌ای خوانده است، وجود ندارد و به طور معمول نظر کارشناس مورد بی‌مهری قرار گرفته و بیشتر نظر افرادی که دارای موقعیت سیاسی هستند، ترجیح داده می‌شود.</p>
<p>متأسفانه حوزه مسائل سیاسی از حوزه مسائل علمی و کارشناسی تفکیک نشده و استفاده تبلیغاتی از نظرات سیاسی در کشور وجود دارد اما مرز کارشناسی نظر و عمل مشخص نشده است.<br />
در کشورهای غربی سعی می‌شود از تمام نظرات کارشناسی موجود و حتی از نظرات کارشناسان بیرون از حوزه نیز استفاده شود اما در ایران متأسفانه از ذخیره کارشناسی کشور و توان کارشناسی خارج از کشور استفاده نمی‌شود.</p>
<p>نکته‌ای که رهبری در مورد علوم انسانی فرمودند این است که چقدر به علوم انسانی حرمت داده می‌شود تا استعدادها به سمت این علوم برود و چقدر علوم انسانی را بومی‌سازی کرده تا مناسب با فرهنگ کشور باشد.<br />
دومین مراد رهبری این بود که چقدر مفاهیم علوم انسانی با مفاهیم دینی‌ سازگار است و بحث دیگر این است که به صورت مستقیم و زلال به منابع دینی رجوع کنیم و ببینیم چقدر از مفاهیم رشته‌های مختلف علوم انسانی را می‌توان از دین استخراج کرد چرا که منبع اصلی قرآن است و منبع دیگر سنت است که شارح و مفسر قرآن است.</p>
<p>بحث استخراج علوم انسانی از قرآن کریم، بحث تخصصی است و تلاش‌ها برای دستیابی به شاخص علوم انسانی از منابع دینی روبه‌ تزاید است. چنین کاری به منطق و نگرش نیاز دارد وباید قبل از اینکه به منابع دینی رجوع کنیم،‌ باید ببینیم در حوزه علوم انسانی از دین چه توقعی داریم و این توقع را به چه روشی می‌توان به دست آورد.</p>
<p>این مسئله بیش از ۲۰ سال ذهن مرا درگیر کرده است و نظریه‌ای در این سال‌ها تحت عنوان «اندیشه مدون در اسلام» مطرح کرده‌ام. این نظریه در طول این ۲۰ سال به صورت مکرر در داخل و خارج در همایش‌ها، مقالات، سخنرانی‌ها، کتاب‌ها و جلسات تخصصی بیان شده است.</p>
<p>براساس نظریه «اندیشه مدون در اسلام» نظریاتی در حوزه اقتصاد، سیاست، هنر، مدیریت و سیاست ارائه کردم که رهبر انقلاب در یکی از کتاب‌هایم با این نظریه برخورد کردند و مرا احضار کردند تا درباره این نظریه صحبت شود تا مشخص شود چگونه می‌توان در اسلام، دیدگاه مختلف علوم انسانی را استخراج کرد.</p>
<p>براساس این نظریه در حوزه اقتصاد دو تا کتاب منتشر کرده‌ام که نخستین کتاب، «نظام اقتصادی در اسلام» و دیگری «ساختار کلی نظام اقتصادی اسلام در قرآن» است که به تازگی منتشر شده است.<br />
مسلمانان معتقدند اسلام دین جامع و کامل است و چون دین خاتم است به همه وجوه زندگی بشر توجه کرده و رهنمودهای دارد. در اندیشه و نظریه مدون، رهنمود‌های دینی را طبقه‌بندی کرده و به طور مثال بخشی از رهنمود‌هایی که در حوزه اسلام، فلسفه، مکتب و نظام وجود دارد و تابع شرایط نبوده و جهان شمول است ولی بر اساس آن نظام قادریم ساز و کارهایی را طراحی کنیم، معرفی شده است.</p>
<p>همانطور که می‌دانید، در برنامه سوم توسعه اقتصادی کشور، دولت مکلف شده بود که اصول مدیریتی حضرت امام (ره) را به مدیران کشور آموزش دهد.<br />
سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی آن زمان به عنوان متولی آموزش مدیران، جلسه‌ای تشکیل داد و به منظور آموزش مدیران، در آن جلسه این پرسش را مطرح کرد که ساختار مدیریتی حضرت امام (ره) چیست که پاسخ دادیم روش مدیریتی امام استخراج نشده است.</p>
<p>بعد از تشکیل آن جلسه به این نکته پی بردیم که قبل از آموزش مدیران، روش مدیریت حضرت امام (ره) را استخراج کنیم. بر اساس همین ایده، مجموعه‌ای در سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی شکل گرفت که مدیریت اجرایی آن به روحانی دانش‌آموخته مدیریت که شاگرد بنده بود، سپرده شد و او نیز بر اساس نظریه اندیشه مدون، طرح کلانی در حوزه‌های مختلف مدیریت حضرت امام (ره) ارائه داد و قرار شد در این طرح ۱۴ محور در شاخه‌های مختلف بررسی شود و توسط شورای علمی تحت نظارت قرار گیرد.</p>
<p>نتیجه این تحقیق، ۱۴ جلد کتاب شد که ابعاد مختلف مدیریت حضرت امام (ره) به شیوه علمی و آکادمیک استخراج شد. چند همایش توجیهی برگزار شد و اساتید رشته‌های مدیریت نیز از این تحقیق، استقبال کردند. حتی برنامه‌ریزی شده بود که نتیجه این تحقیق به کتاب درسی منتهی شود که با انحلال سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، این پروژه نیز متوقف شد.</p>
<p>بعد از این جریان بنده در نامه‌ای به مقام معظم رهبری توضیح دادم این تحقیق مصداق بارز تولید و نظریه پردازی در حوزه مفاهیم دینی است. در این تحقیق مدیریت امام خمینی (ره) به عنوان شاخص مدیر اسلامی که همه ابعاد اسلامی در وجودش جمع شده است و انقلاب کرده و انقلاب را مدیریت کرده است، بررسی شده بود و به نتایج خوبی نیز رسید که نیاز بود در دسترس اساتید و دانشگاهیان قرار گیرد تا تکمیل شود.<br />
بنده شاهد تلاش‌هایی بوده‌ام که بعد از انقلاب اسلامی در زمینه علوم انسانی در کشور انجام شده است ولی متأسفانه هیچگاه نتیجه آن‌ها عرضه نشده است.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20699/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ابهاماتی در باب کمک به فلسطین</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20714</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20714#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 06:28:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[ایستادگی برای مستضعفین]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[ایران]]></category>
		<category><![CDATA[غزه]]></category>
		<category><![CDATA[فلسطین]]></category>
		<category><![CDATA[کمک مالی]]></category>
		<category><![CDATA[کمیته حمایت از مردم فلسطین]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20714</guid>
		<description><![CDATA[کمک به فلسطین و لبنان هنگامی باید قطع شود که ظلم در آن دیار به پایان برسد نه اینکه عده ای سازشکاریا ترسو و یا خائن بخواهند. آن هنگام که علی علیه السلام می فرماید " یاور مظلوم باش و دشمن ظالم"]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">مسئله کمک به فلسطین از روزهای آغازین انقلاب اسلامی پرسش ها و ابهاماتی را مطرح نموده است. طی سالها و به خصوص ماههای اخیر چنین ابهاماتی منجر به ایجاد رویکردی منفی در برابر مسئله کمک به فلسطین و حتی سایر مسلمانان در اذهان برخی از ایرانیان شده است.سر آغاز رویکرد را می توان در مناظره معروف تلویزونی دانست که در آن آقای موسوی نسبت به واکنش های حمایتی آقای رئیس جمهور نسبت به فلسطین اعتراضاتی را بیان داشت.به هر صورت نقطه اوج این رویکرد منفی در ایمیلهای منتشر شده ، سایتها و سپس روز قدس سال ۸۸ خود را نشان داد.آنجا که مشخص شد عده ای از ایرانیان به هر حال سوالات و ابهاماتی را در مورد فلسطین قابل طرح دانسته و با منطق و یا بی منطق با رویکرد کمک به فلسطین ، لبنان و دیگران مخالف هستند. این نوشتار در پی بررسی ابهامات موجود در مسئله کمک به فلسطین و لبنان و دیگر مسلمانان می باشد. با اینکه نگارنده معتقد است اکثریت قریب به اتفاق این منتقدان به دنبال دلیل نیستند اما بر این باور است که بررسی چنین ابهاماتی لااقل می تواند لااقل اندک کمکی به این بحث چه از دید موافقان و چه از دید مخالفان باشد.<a rel="attachment wp-att-20716" href="http://www.teribon.org/archives/20714/helal"><img class="aligncenter size-full wp-image-20716" title="helal" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/helal.jpg" alt="" width="450" height="337" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">عمده ابهامات مطرح شده به شرح زیر قابل طرح هستند که به صورت جداگانه به هر یک از آنها پرداخته می شود:</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>الف ) چراغی که به خانه رواست به مسجد روا نیست.</strong><br />
طی این استدلال برخی بر این عقیده اند تازمانی که ما در داخل ایران فقیر داریم چرا باید به فلسطینی ها و لبنانی ها کمک کنیم؟چنین سوالی دارای یک اشتباه منطقی است . در این سوال چنین استدلال شده است که مشکل فلسطین و لبنان از نوع مشابه با مشکل ایرانیان فقیر می باشد در صورتی که این طور نیست.مسئله کمک به فلسطین و لبنان موضوع کمک به فقیر نیست که ما بگوییم چرا در حالی که در ایران فقیر داریم باید برویم به فقرای دیگران کمک کنیم.موضوع کمک به فلسطین کمک به مظلوم در برابر ظالم است نه فقیر.موضوع این است که عده ای در حال ظلم به عده ای دیگر هستند.در واقع چنین ضرب المثلی ( هر چند هر ضرب المثلی حجت نیست )به هیچ وجه در اینجا واجد کاربرد نیست چرا که در این مثل مشکل خانه و مسجد از یک جنس است که این مشکل نداشتن چراغ است اما در مسئله کمک به فلسطین و فقرای ایران مسئله این است که عده ای در ایران فقیر هستند و لی در فلسطین عده ای تحت ظلم هستند.بر فرض که برادر ما در خانه گرسنه باشد اما زورگویی در حال دزدی و قتل همسایه ماست آیا با این استدال که باید به برادر کمک کنیم نباید به همسایه کمک کرد؟در واقع اصلا موضوع در اینجا اصلا از یک جنس نیست.کمکهای ایران به فلسطین و لبنان بیش از اینکه نقدی و مادی باشد کمکهای معنوی و حمایتی بوده است. جالب است بدانیم که کمکهای مالی ایران به فلسطین بعد از کشورهایی مثل عربستان ، مالزی و ترکیه می باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ب) چرا به فلسطین و لبنان کمک مالی و مادی می شود؟ </strong><br />
ممکن است پس از طرح مسئله بالا گفته شود بالاخره چه کم چه زیاد ما نباید حتی ذره ای به فلسطین و لبنان کمک مالی و مادی صورت دهیم چون خود در ایران فقیر داریم. در پاسخ این گروه باید این سوال پاسخ داده شود که مبنای کمک چیست؟آیا مبنای کمک به دیگران نیاز است یا ملیت ؟از نظر دینی و انسانی کمک به فقیر فلسطینی همانقدر اهمیت دارد که کمک به فقیر ایرانی اهمیت دارد.با این وجود اگر دولت ایران در کمک به فقرایش اهمال کرد و سپس پولهای فراوان به دیگران ارزانی داشت آن وقت شاید بتوان گفت بالاخره مردم ایران تحت سرپرستی دولت ایران هستند اما مردم فلسطین یا لبنان خیر. جالب اینجاست که چنین منتقدانی فقرای ایرانی را حتی دارای صلاحیت برای رای دادن هم نمی دانند و یکی از انتقادات آنها به دولت این است که چرا تعداد افراد تحت سرپرستی کمیته امداد را افزایش داده است.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong> ج ) چرا وقتی برخی از آنها با کمک ما مخالف هستند باید به آنها کمک کنیم؟</strong><br />
این استدال ریشه در عدم دقت در دسته بندی های داخل یک جامعه دارد. فرض کنیم جامعه ای که در برابر یک ظلم قرار گرفته دارای دو گروه باشد. گروه اول راه مقاومت در برابر ظلم را در پیش گرفته و گروه دوم به خاطر هزینه های زیاد و ترس راه سازش و کوتاه آمدن . بر مبنای کمک به مظلوم طرف سوم ملزم است که به گروه مقاوم کمک کند.اگر گروه مقاوم از این کمک استقبال نکند باید این کمک متوقف شود ولی اگر گروه سازشکار مخالف باشد مسئله متفاوت است. هم اکنون غزه مقاومت و کرانه باختری سازش را در پیش گرفته . برپایی استدلال بر این پایه که چون افراد کرانه باختری و یا دیگران با کمک به مقاومان مخالف هستند نمی توان کمک به غزه را قطع نمود.در واقع ما به طرف دعوا که حماس و غزه باشد کمک می کنیم و مخالفت افرادی که در درگیری نیستند مشروعیتی برای خواسته شان باقی نمی گذارد.مطمئنا اگر این کمکها منجر به پیروزی طرف مقاومت شود گروه سازشکار و ترسو نیز با این کمکها موافقت خواهند نمود.پایان این کمکها هنگامی خواهد بود که حتی گروه مقاوم نیز تصمیم به صلح با ظالم را بگیرد که در آن صورت کاسه داغتر از آش شدن خطایی بسیار بزرگ خواهد بود.بر همین استدلال گرفتن عکسهایی از فلسطینیان که سازش می خواهند و یا نشان دادن افرادی که مخالفت کمک را اعلان می دارند هیچ دلیلی برای قطع کمک به مقاومان نخواهد بود.حتی هنگامی که همه مظلومان فلسطین به خاطر ترس و هزینه زیاد رضایت به ظلم بدهند اگر طرف سوم بتواند ظالم را کاملا شکست دهد این وظیفه بر او واجب است چون رضایت مظلوم تحت فشار است ولی اگر قدرت طرف سوم بر ظالم نمی چربد و کمک او وضع مظلوم را بدتر می کند کمک منطقی نیست. در هر صورت در حال حاضر عده زیاد و حتی اکثریتی قائل به مقاومت هستند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>د ) کمک به فلسطین چه سودی به حال ما دارد؟</strong><br />
در برخی از موارد چنین مطرح می شود که کمک به آنها چه سودی به حال ما دارند.برخی از افراد نیز در این حالت به این دام می افتند که برای این کار سودهایی بتراشند.چنین سوالی از پایه ویران است چرا که کمک به دیگران می بایست بی هیچ چشم داشتی و بدون هیچگونه منتی صورت گیرد.در اسلام اصل بر نیت است و به همین جهت ما از کمک به مظلوم نباید هیچ چشم داشتی داشته باشیم.البته اگر این کار در آینده سودی هم برای کشور داشته باشد باید از آن استقبال نمود ولی مشروط نمودن کمک به دیگران از جوانمردی نبوده و خلاف دستورات دینی است.با این حال همانطور که عده ای هم بر می شمارند کمک به چنین گروههایی در فلسطین ، لبنان ، سوریه و عراق ممکن است منافعی نیز نصیب ما صورت دهد.<br />
با این همه مهمترین فایده این کمکها می تواند ایجاد اتحاد بین هم کیشان مسلمان ( با فلسطینیان ) و با هم مذهبان ( در لبنان  و سوریه باشد ) چنین رفتارهایی در دراز مدت موجب استحکام دوستی بین ما و دیگران شده و ریشه های بد بینی را خشک می کند.رویکردهای تفرقه آمیز همواره موجب جدایی هر چه بیشر ما از یکدیگر شده است و نتیجه این می شود که به عنوان مثال وهابی ها حتی اسرائیل را بهتر از ما تشخیص می دهند و یا اینکه کشتن هر شیعه را موجب سعادت خود می دانند.از وهابی و سلفی که بگذریم لااقل با سایر مذاهب اسلامی و خصوصوا شیعیان می بایست ایجاد اتحاد و نزدیکی نمود.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>ه ) چرا وقتی به مسلمانان کمک می کنیم ، آنها بر خلاف منافع ما عمل می کنند؟</strong><br />
امروزه هم در ایران هم در فلسطین و هم در سوریه و لبنان به مدد اختلاف افکنی غرب دو گروه وجود دارد که یکی موافق نزدیکی و دیگری مخالف آن است.تبلیغات در تمامی این کشورها به صورتی است که گفته می شود عامل تمامی بدبختی ما دیگری است. در لبنان و در انتخاات سال گذشته عامل بدبختی ها سوریه و ایران معرفی می شد و در ایران نیز از سوی گروه سبز عامل بدبختی لبنان و دیگران.در آن کشورها بیان می شود که چرا اسرائیل تنها به لبنان و غزه حمله می کند؟چرا به اردن و مصر حمله نمی کند؟چون ما عامل ایران شده ایم و این ایران است که موجب سختی ماست و در ایران هم به همین صورت استدلال مطرح می شودنتیجه این اختلاف افکنی که روش همیشگی &#8220;تفرقه بینداز و حکومت کن &#8221; غرب بوده است جدایی مسلمانان و حتی هم مذهبان از یکدیگر است.<br />
بر همین مبنا وقتی دولت فعلی لبنان که مخالف حضور ایران و حضور غرب است به قطع نامه تحریم ایران رای ممتنع می دهد فریاد عده ای بلند می شود که این همه کمک کردید این هم نتیجه اش اما غافل از اینکه رای داده شده توسط دولتی داده شده است که مخالف ایران است.همچنین کشور بوسنی هم به خاطر اینکه  به مدد عدالت امریکا اختیار یک سوم کشور در دست مسلمانان است به ضد ایران رای می دهد فریاد این عده بلند می شود که دستمزدتان را از بوسنی گرفتید!!<br />
همین حالت با حکومت محمود عباس در فلسطین نیز وجود دارد.این موضوع مثل این است که لبنانی هایی که شهرشان آماج بمباران قرار گرفت بگویند این همه به خاطر نزدیکری به ایران ضربه دیدیم حالا در ایران شعار می دهند نه غزه نه لبنان جان فداری ایران<br />
غافل از اینکه گروه مخالف کمک و وحدت ، خواسته یا ناخواسته به نفع دشمن کار می کند عامل این جدایی هاست<br />
سوالی که مطرح است این است از این جدایی چه کسی سود می برد؟آیا وقتی مسلمانان را از هم جدا کرده اند این امر موجب ضعف آنها نشده است؟اگر اتحاد بد است چرا خود طی  پیمان نامه ای اتحادیه اروپا را در اروپا و اتحادیه  نفتا را در آمریکای شمالی تشکیل داده اند؟آیا مرگ خوب است اما برای مسلمانان ؟<br />
آیا ما از غربی های سودگرا و مادی گرا بدتریم که برای نگه داشتن اتحادیه خود به یونان و بلغارستان و دیگران کمکهای مستقیم مالی و غیر مالی می کنند؟ آیا این روش آنها اسلامی تر از ما نیست؟<br />
متاسفانه همواره در تمام کشورهای اسلامی گروهی هم آگاهانه و یا مزدورانه به این اختلاف دامن مزده اند و می زنند.ا</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>نتیجه :</strong> از نظر انسانی کمک به دیگران تنها مبنایی که می شناسد نیاز می باشد. ملیت مبنا و اولویتی برای کمک به دیگران ایجاد نمی کند. از نظر حقوقی با فرض پذیرش مبنای ملیت و سرپرستی دولت بر مردم خویش باز هم جنس کمک به فقرا در ایران و کمک به مظلوم در فلسطین و لبنان از یک جنس نیست.در زمینه فقر نیز وجود فقر در ایران جوازی برای عدم کمک به سایر فقرای غیر ایرانی نیز ایجاد نمی کند. در بهترین حالت چنین موضوعی ایجاد اولویت می کند چرا که در غیر این صورت به خاطر تمام نشدن کامل فقر در ایران هیچگاه نباید به دیگران کمک نمود.این مشکل هنگامی نمود پیدا می کند که میزان فقر بسته به شرایط اقتصادی و ادراکی در یک جامعه دارد که همواره چنین ادراکی عده ای را فقیر خواهد دانست هر چند که فقیر در یک جامعه برای جامعه دیگر متمول به حساب آید.<br />
گروههایی که در تمامی کشورهای اسلامی به بهانه های مختلف در صدد جدایی هستند دانسته یا نادانسته در جهت روش تفرقه بینداز و حکومت کن غرب قرار گرفته اند. و این در حالی است که غرب با داشتن اختلافاتی بیشتر از اختلافات بین مسلمانان طی قراردادهایی در صدد اتحاد بین خود می باشد و نمونه آن اتحادیه اروپاست.تشکیل این اتحادیه حتی به قیمت هزینه هایی برای کشورهای قدرتمند تر دنبال می شود و حتی در موافق بسیاری کمکهای مالی زیادی از سوی کشورهای ثروتمند به کشورهای ضعیفتر صورت می گیرد تا این اتحادیه پابرجا بماند.آیا مرگ خوب است تنها برای همسایه؟آیا آنها که جزء مکتب سودگرا و لیبرال هستند باید برای اتحادشان به دیگران کمکهای فراوان داشته باشند اما ما که مسلمانیم و بر اساس دستورات اسلامی باید به هم نوع کمک کنیم نباید این کاری صورت دهیم ؟آیا پیامبر نفرموده اند که هر کس صبح کند و به فکر هم کیشان مسلمانش نباشد مسلمان نیست؟<br />
کمک به فلسطین و لبنان هنگامی باید قطع شود که ظلم در آن دیار به پایان برسد نه اینکه عده ای سازشکاریا ترسو و یا خائن بخواهند. آن هنگام که علی علیه السلام می فرماید &#8221; یاور مظلوم باش و دشمن ظالم&#8221;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20714/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آزمونی دیگر از میزان ولایت پذیری رئیس جمهور</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20706</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20706#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 05:58:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[تذکر به دولت]]></category>
		<category><![CDATA[توصیه به دولت]]></category>
		<category><![CDATA[رئیس جمهور]]></category>
		<category><![CDATA[روابط بین الملل]]></category>
		<category><![CDATA[مقام معظم رهبری]]></category>
		<category><![CDATA[موازی کاری]]></category>
		<category><![CDATA[نمایندگان ویژه رئیس جمهور]]></category>
		<category><![CDATA[وزارت امور خارجه]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20706</guid>
		<description><![CDATA[رهبر معظم انقلاب وزارت امور خارجه را مسئول هدایت منسجم و برنامه ریزی شده همه مسائلی دانستند و دولت را از هرگونه موازی کاری در این عرصه برحذر داشتند. باید دید اینک با این تذکر سرنوشت نمایندگان ویژه رئیس جمهور به کجا می انجامد؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به فاصله کمتر از یک هفته از توصیه رهبر معظم انقلاب به دولت مبنی بر پرهیز از موازی کاری و تاکید ایشان بر اینکه وزارت امور خارجه مسئول هدایت و برنامه ریزی سیاست خارجی و روابط با کشورهای دیگر است، حمید بقایی رئیس سازمان میراث فرهنگی از انتصاب نمایندگان ویژه رئیس جمهور در مناطق دیگر خبر داده است.</p>
<p>نمایندگان ویژه رئیس جمهور در حوزه آفریقا و آمریکای جنوبی در حالی قرار است به گفته حمید بقایی، معرفی شوند، که انتصاب نمایندگانی از طرف رئیس جمهور در حوزه ها و مناطق مختلف با اعتراض و انتقادات فراوانی روبه رو شده است.</p>
<p>محور این انتقادات هم عمدتا حول این موضوع بوده که انتصاب افرادی خارج از وزارت امورخارجه و بدون هیچ گونه سابقه مشخص در حوزه سیاست خارجی نه تنها با هیچ منطق دیپلماتیکی منطبق نیست بلکه در حقیقت نوعی بی توجهی به دستگاه رسمی دیپلماسی کشور و مجموعه وزارت امور خارجه است. این اقدام تلویحا بی اعتمادی رئیس جمهور به وزارت خارجه و مجموعه مدیریتی آن را به ذهن متبادر می سازد.<a rel="attachment wp-att-20707" href="http://www.teribon.org/archives/20706/100906105416_569871_orig"><img class="aligncenter size-full wp-image-20707" title="100906105416_569871_orig" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/100906105416_569871_orig.jpg" alt="" width="508" height="285" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">انتقادات ادامه داشت تا اینکه اعضای هیات دولت به مناسبت هفته دولت به دیدار رهبر معظم انقلاب رفتند و بحث وزارت خارجه و موازی کاری در عرصه سیاست خارجی مورد اشاره رهبری انقلاب نیز قرار گرفت.</p>
<p style="text-align: justify;">ایشان پرهیز از کارهای موازی در عرصه های مختلف از جمله سیاست خارجی و نیز اعتماد به وزیران در چارچوب اختیارات و وظایفشان را از نکات مدیریتی هیئت دولت دانستند.</p>
<p style="text-align: justify;">رهبر انقلاب اسلامی تحرک دیپلماتیک دولت را انصافاً قابل تشکر دانستند اما خاطرنشان کردند: آنچه بیشتر از تحرک و رفت و آمد سیاسی باید مورد توجه قرار داشته باشد روح و جهت گیری و محتوای دیپلماسی است.</p>
<p style="text-align: justify;">ایشان وزارت امور خارجه را مسئول هدایت منسجم و برنامه ریزی شده همه مسائلی دانستند که به نوعی با سیاست خارجی و روابط با دیگر کشورها مربوط می شود.<a rel="attachment wp-att-20708" href="http://www.teribon.org/archives/20706/attachment/20708"><img class="aligncenter size-full wp-image-20708" title="leader" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/13890609_3510019.jpg" alt="" width="467" height="311" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">با وجود آنکه مصداق توصیه های رهبر انقلاب در خصوص موازی کاری بسیار روشن بود و مشخص بود که ایشان به برخی انتصاب های اخیر رئیس جمهور اشاره دارد، هنوز یک هفته از بیان این توصیه ها نگذشته که خبر انتصاب های دیگر منتشر می شود.</p>
<p style="text-align: justify;">مهمتر آنکه نماینده ویژه رئیس جمهور در حوزه آسیا که خبر انتصاب نمایندگان جدید را داده، تاکید کرده که به احتمال زیاد این نمایندگان هم خارج از مجموعه وزارت خارجه هستند!</p>
<p style="text-align: justify;">به هر روی افکار عمومی از دولتی که ادعای ولایت پذیری دارد انتظار دارد توصیه های رهبر انقلاب را آویزه گوش خود کرده و با عمل به آن توصیه ها ولایت پذیری خود را اثبات و تقویت کند.</p>
<p style="text-align: justify;">گفتنی است در اعتراض به انتصاب نمایندگان ویژه روز گذشته اسدالله بادامچیان، محمد دهقان و حسین سبحانی نیا از نمایندگان مجلس در تذکراتی کتبی به رئیس جمهور خواستار لغو پست نمایندگان ویژه با توجه به تذکر مقام معظم رهبری در این خصوص شدند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>انتصاب نمایندگان ویژه مغایر اصل ۱۲۷ قانون اساسی</strong><br />
همچنین مرکز پژوهش های مجلس نیز که انتصاب نمایندگان ویژه رئیس ‌جمهور در امور خاورمیانه، آسیا، خزر و افغانستان را در ابعاد حقوقی و سیاسی بررسی و تحلیل کرده، اعلام کرده است: انتخاب نمایندگان ویژه رئیس ‌جمهور مغایر قانون اساسی است.</p>
<p style="text-align: justify;">در خبر روابط عمومی مرکز پژوهش ها آمده است: نکته مهم در خصوص نحوه تعیین نمایندگان ویژه این است که به تصریح اصل ۱۲۷ قانون اساسی چنین کاری باید با تصویب هیئت وزیران صورت گیرد و هر چند در این خصوص قانونی به تصویب مجلس شورای اسلامی نرسیده، اما صراحت اصل مذکور در تعیین نماینده ویژه با تصویب هیئت وزیران راه را بر شیوه‌های دیگر در تعیین نماینده ویژه می‌بندد.</p>
<p style="text-align: justify;">گزارش مذکور می‌افزاید: از نظر سیاسی نیز جایگاه &#8220;فرستاده ویژه &#8221; یا &#8220;نماینده ویژه &#8221; از جمله رده‌های دیپلماتیک است که به صورت ویژه توسط رؤسای کشورهایی که در صحنه بین‌الملل از بازیگری فعالی برخوردارند یا در تحولات منطقه‌ای و بین‌المللی، اولویت‌های ویژه‌ای برای آنها پدید می‌آید، انتخاب می‌شوند.</p>
<p style="text-align: justify;">این مرکز می‌افزاید: انتخاب نمایندگان ویژه اساسا پرونده محور است و در صورت واگذاری یک منطقه با عنوان حوزه اقدام نماینده ویژه، باید جنس مشکل در کل منطقه یک مسئله باشد یا یک مسئله مشترک در حوزه جغرافیایی خاص (مثل گسترش طالبانیسم در آسیای مرکزی) به عنوان مأموریت به وی ابلاغ شود.</p>
<p>در ادامه گزارش مذکور با تاکید بر اینکه نمایندگان ویژه رؤسای‌ جمهور باید به لحاظ شخصی دارای ویژگی‌هایی باشند، در بیان ویژگی‌های مذکور امده است: پرونده‌های خاص محوله به آنان تنها شغل آنان محسوب شود تا بتوانند به صورت تمام وقت پیگیر آن باشند؛ تناسبی میان سابقه و تخصص نمایندگان ویژه با حوزه اقدام آنها وجود داشته‌باشد و از ورزیدگی دیپلماتیک برخوردار باشند؛ نمایندگان ویژه به‌‌خصوص در مسائل حساس باید از پشتوانه اجماع داخلی برخوردار باشند، به گونه‌ای که از یکسو اقدامات، مواضع و ابتکارهای نمایندگان ویژه مورد تائید نخبگان سیاسی داخلی بوده و از سوی دیگر کشورهای خارجی نیز با توجه به تعهدات و عملکرد، آنان را مورد اعتماد و قابل مذاکره بدانند و بالاخره آنکه مراکز اصلی تصمیم‌گیری کشور نسبت به آنها اعتماد داشته باشند.</p>
<p>مرکز پژوهش‌های مجلس اعلام کرد: اقدام اخیر رئیس جمهور اولا مغایرت آشکار با اصل ۱۲۷ قانون اساسی دارد و در فضای موجود کشور که دولت مکررا از سوی مجلس متهم به نادیده‌گرفتن قانون شده، غیر از قبح ذاتی به مناسبات دولت و مجلس لطمه می‌زند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20706/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نظریه‌پردازی دینی و ترک ترجمه‌زدگی علوم انسانی</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20689</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20689#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 07 Sep 2010 04:05:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحـریریـه</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>
		<category><![CDATA[اسلامی سازی علوم انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[بومی سازی]]></category>
		<category><![CDATA[توليد علم]]></category>
		<category><![CDATA[حسن رحيم‌پور ازغدي]]></category>
		<category><![CDATA[علوم انساني]]></category>
		<category><![CDATA[نظريه‌پردازي ديني]]></category>
		<category><![CDATA[نهضت توليد علم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20689</guid>
		<description><![CDATA[حسن رحیم‌پور ازغدی معتقد است؛ تعبد و ترجمه‌زدگی در «علوم انسانی» را باید ترک گفته تا وارد عرصه نواندیشی علمی و نظریه‌پردازی دینی در این عرصه شویم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><a rel="attachment wp-att-20690" href="http://www.teribon.org/archives/20689/rahimpoor"><img class="alignleft size-full wp-image-20690" title="rahimpoor" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/rahimpoor.jpg" alt="" width="333" height="200" /></a>سطور ذیل گزیده‌ای است از مجموعه سخنرانی‌ها و مقالات استاد حسن رحیم‌پور ازغدی که در رابطه با نهضت تولید علم و نظریه‌پردازی دینی تبیین شده ‌است.</p>
<p><strong>استدلال؛ اعتبار علوم انسانی</strong><br />
نفس بکشیم و نترسیم. نترسیم و شالوده‌شکنی کنیم و این همه ایدئولوژی‌های متناقض مادی در عرصه‌ علوم انسانی را برای خود مقدس نکنیم. از متفکران اروپایی و آمریکایی چهره‌های مقدس و غیرقابل عبور نتراشیم و مرزبندی شوم و جعلی میان علوم انسانی و متون دینی را درهم بریزیم. ما به هوای تازه نیازمندیم. نفس بکشید. مأموریت ما امروز همین است.</p>
<p>اندک مایه‌ای تحقیر را نپذیریم. ما تنها به حق متعهد هستیم که حقیقت هم اوست و در فضای اندیشه‌ای، قرضی به هیچ فیلسوف یا متفکری نداریم که مجبور شویم ادا کنیم. با چشمانی جدی به آینده بنگریم. استدلال امری خصوصی نیست. از این پس هیچ متنی و ادعایی را در علوم انسانی منهای استدلال و به اعتبار افراد نپذیریم. به عقل خویش اعتماد کنیم. عقل غربی عقل برتر نیست و تجربه غربی تجربه معیار نخواهد بود. فضای علم، فضای تقلید نیست. بیدار شوید. شما را هیپنوتیزم کرده‌اند. بیدار شوید که اینک زمان جایزی برای خواب نیست. به خود فرصت تفکر بدهید و از فرصت تفکر مهم‌تر، این که شهامت اندیشه و شک در آرای مشهور را بیابیم. ۱</p>
<p><strong>گزاره‌های علوم انسانی</strong><br />
مجموعه‌ای که امروز علوم انسانی می‌نامند، تلفیقی است از سه دسته گزاره که عبارتند از:<br />
الف) گزاره‌های تجربی<br />
ب) گزاره‌های برهانی و فلسفی<br />
ج) گزاره‌های ایدئولوژیک و سکولار فاقد پشتوانه عقلی و تجربی.</p>
<p>گزاره‌های نوع سوم را باید از پیش‌فرض‌ها، توهّمات و بلکه از علائق شخصی نظریه‌پرداز، خرافه‌های مدرن و از این قبیل امور دانست که بسیاری از مبانی و گزاره‌ها در این علوم ترجمه‌ای از این نمونه‌اند.<br />
مجموعه‌ آشفته‌ای که علوم انسانی می‌نامیم، ترکیبی از گزاره‌های اثبات‌پذیر عقلی و تجربی به اضافه بی‌شمار توصیف‌های بی‌دلیل، ادعاهای پراکنده و توصیه‌های ایدئولوژیک در ذیل مکاتب متکثر «بشربافته» است. با گزاره‌های علمی و فلسفی، مواجهه‌ای علمی و فلسفی می‌کنیم، ولی گزاره‌های ایدئولوژیک و ادعاهای بی‌دلیل آن‌ها را به خودشان برمی‌گردانیم.</p>
<p>اسلامی شدن «علوم انسانی» به این معناست و نفی تعبد به متون ترجمه رکن اصلی این ادعا است؛ زیرا مواجهه با گزاره‌های عقلی و تجربی تعبدی نیست و ما نیز مانند دیگر نظریه‌پردازان؛ عقل و امکان تجربه داریم.<br />
گزاره‌های ایدئولوژیک سکولار یا لائیک ترجمه‌ای نیز به طریق اولی محمل تعبد نیست، زیرا که «انسان‌شناسی دینی و توحیدی» و نیز «انسان‌شناسی ماتریالیستی و الحادی» هر یک به گزاره‌های بعدی و به توصیف‌ها و توصیه‌های علوم انسانی جهت و ماهیت می‌دهند.</p>
<p>ما تعبد و ترجمه‌زدگی در «علوم انسانی» را باید ترک کنیم تا وارد عرصه نواندیشی علمی و نظریه‌پردازی دینی در این عرصه شویم. رویارویی انتقادی از دریچه افق‌گشای تفکرات دینی و لحاظ شرایط و نیازهای ایرانی؛ یک اقتضا و بلکه یک ضرورت برای «تولید علم» در عرصه‌ علوم انسانی است. ۲</p>
<p><strong>علوم انسانی را نقد کنیم</strong><br />
ما در این سی سال پس از انقلاب، نمازهای بی‌وضو خیلی خوانده‌ایم. نماز بی‌وضو یعنی این که شعار حقوق‌بشر دینی، اقتصاد مبتنی بر دین، پیوند سیاست و دیانت و&#8230; بدهیم؛ اما در واقعیت به واسطه دلایل متعددی از جمله عدم درک دقیق از دیدگاه‌ دین در این امور به گونه دیگری تصمیم بگیریم و رفتار نماییم.</p>
<p>با وضعیت فعلی علوم انسانی در کشور، ما با هزینه عمومی و حمایت دولت نیروهای متخصصی پرورش می‌دهیم که از نظر فکری به افکار لائیک یا سکولار گرایش دارند و بی‌تردید در آینده مناصب اجرایی و مدیریتی را تحویل می‌گیرند و ارادی یا غیرارادی تمهیدگران دولتی سکولار می‌شوند.</p>
<p>این که می گویم جدی است؛ زیرا اگر ما نتوانیم شکاف‌های بین دینداری و دین‌مداری در عرصه‌ی فردی و عمومی و نیز شکاف بین علوم انسانی ترجمه‌ای و منطق دین و ارزش‌های دینی را برطرف کنیم؛ یعنی نتوانیم اقتصاد، سیاست، حقوق‌بشر، تربیت و&#8230; مبتنی بر دین را از مجرای حوزه و دانشگاه به جامعه عرضه کنیم، زوال ارزش‌ها و آرمان‌های انقلاب امری قابل پیش‌بینی است. تا کی می‌توانیم شهید بدهیم تا جمهوری اسلامی را نگه داریم.<br />
اگر در فضای علوم انسانی با وضعیت فعلی پیش برویم و مکرّرات را تکرار کنیم، بی‌شک فردا نظامی خواهیم‌داشت که ظاهرش جمهوری اسلامی است اما باطنش هزار چیز دیگر. ما گریزی نخواهیم داشت از این که این تعارضات و تضادها را برطرف کنیم.</p>
<p>بنده عرضم این است کرسی‌های آزاداندیشی و نظریه‌پردازی هدف عمده‌اش مقابله با این رویه و عبور از چنین سرنوشتی است. ما نمی‌خواهیم علوم انسانی غربی نفی مطلق بشود، بلکه علوم انسانی باید نقد شود و از سویی دیگر منطق متعالی دین و نیروی لایزال و بی‌بدیل دین از ایستایی عبور کند و پویا شود و این وظیفه را حوزه و دانشگاه می‌تواند بر دوش گیرد. ۳</p>
<p><strong>برای تحوّل، لشکرکشی علمی نیاز است</strong><br />
نظریه‌پردازی به یک جسارت انقلابی نیاز دارد و باید یادآوری کنیم که هر تصرف انقلابی و بنیادین در نظریه‌های علوم انسانی اولاً شدنی است و ثانیاً شده‌است. پیش از این در بین خود غربی‌ها صورت گرفته‌‌است. یک دورانی هم تمدن اسلامی همین تجربه را پشت‌سر گذاشت. در همین دوران سی ساله انقلاب هم شروع شده‌است. این کاری نیست که محال باشد.</p>
<p>عبور از ترجمه و تقلید در علوم از خط‌های شکستنی است. این خط‌ها نشکستنی نیست. شدنی است و باید بشود. یعنی هم امکانش، هم وقوعش و هم ضرورتش این سه مؤلفه نیاز دارد به یک نگاه از نوع نگاه انقلاب اسلامی که یک تکانه تاریخی ایجاد کرد و کل پارادایم‌های مسلط را زیر سؤال برد. همه چیز را عوض کرد و تغییر داد.</p>
<p><strong>هر نوع تحول در علوم انسانی باید به روش علمی باشد</strong><br />
این را نیز باید تأکید کنیم که هر نوع تحول در علوم انسانی باید به روش علمی باشد. حتماً باید به روش علمی پیش برویم. تأکید می‌کنم که این یک وظیفه توده‌ای نیست یک کار نخبگانی است؛ یعنی تحول در علوم انسانی به یک بسیج فکری و یک نوع لکشرکشی علمی نیاز دارد، اما در عین حال باید در اثبات دعاوی توضیح منطقی داشت و توجه نمود که نهایتاً حرف‌های آخر را افراد نخبه و خواص علمی می‌زنند، همان‌طور که در هر تجربه‌ دیگری نیز همین منوال بوده.</p>
<p>در غرب هم همین طوری بوده‌است. در غرب هم در حوزه علوم انسانی یک اردوکشی شده‌است و هنوز نیز این اردوکشی دنباله دارد. اردوکشی یعنی کار کلان و فعالیت انبوه در علوم. یعنی این که هزاران فیش‌بردار و هزاران حاشیه‌زن داشته‌باشیم که مستمر و پیوسته در دانشگاه‌ها فعالیت کنند.</p>
<p>فعالیت کلان یعنی این که مدام در رابطه با مسائل مکرر با نگاه انتقادی و اعتماد به نفس؛ رساله و مقاله نوشته شود و دانشگاه‌های جهان سوم را هم مجبور کنیم که در همین پاردایم فعال شوند. باید یک اردوکشی کرد، ولی در عین حال در مرتبه نظریه‌پردازی از بخش عمده‌ای از این لشکر کاری بر نمی‌آید، جز این که زمینه‌سازی کند و نقش تمهیدگری داشته‌باشد. به پیشبرد این هدف کمک کند و در این اردوکشی مشارکت کند. با مشارکتش در این ائتلاف سلبی، اولاً فضا را تغییر دهد و به افراد شجاعت دهد و ثانیاً زمینه را آماده ‌کند برای این که در این بحبوحه بعضی نوابغ ظهور کنند. برای مرحله نهایی و تغییر و تحول اصلی باید استعدادهای ویژه را کشف کنیم و پرورش دهیم تا این که نوابغ ظهور کنند.</p>
<p>من مکرر عرض کردم و شما نیز بهتر از من می‌دانید که کل پیکره علوم انسانی غرب را در حدود صد تا صد و پنجاه نفر ایجاد کردند، ولی گریزی نداریم و این اردوکشی باید صورت گیرد. لشکرکشی باید بشود تا در طول دو قرن و سه قرن؛ صد نفر، دویست نفر انسان نخبه و نظریه‌پرداز در ترازی عالی و بی‌بدیل ظهور کنند. تعدادی از این عده علم اقتصاد را و پیکره علم اقتصاد را می‌سازند. تعدادی دیگر چهارچوب‌های جامعه‌شناسی را می‌سازند. شماری دیگر رشته روان‌شناسی را می‌سازند. افراد دیگری علوم سیاسی را می‌سازند و بقیه هم مدام به آثار و افکار این‌ها حاشیه می‌زنند، مستمر اصول و ارزش‌های کلی را تکرار و تأیید می‌کنند، تألیفات این افراد را مدام نقد می‌کنند. تفسیر و تشریح می‌کنند تا فضا رشد کند و تثبیت شود.</p>
<p>در علوم انسانی هیچ کار ناگهانی‌ای نمی‌شود و نباید کرد. اما انقلابی بودن به مفهوم حضور و جهت‌گیری انقلابی، اعتماد به نفس و بی‌باکی انقلابی، چشم‌انداز و افق انقلابی، عزم و اراده انقلابی این قطعاً ضرورت دارد.<br />
این انقلابی‌گری در علم و ورود جنبشی برای تحقق نهضتی نو در علم و تولید نرم‌افزار باید دقیق و صحیح تعریف شود. لذا باید دقت کرد و روشن بکنیم که انقلابی‌گری و رویکرد جنبشی برای جنبش نرم‌افزاری و تولید علم سه چیز نیست که عبارتند از: اولا کار توده‌ای نیست و نخبگانی است اگر چه نیاز به اردوکشی داشته، لشکرکشی می‌خواهد. ثانیاً انقلابی به معنای دفعی، ضربتی و ناگهانی نیست. به معنای ضربتی، تولید علم یک امر انقلابی نیست، اما انقلابی به این معنا که شما باید جسارت شالوده‌شکنی داشته‌باشید همان‌طور که در انقلاب این کار را کردید، به این معنا انقلابی است و باید انقلابی باشد. انقلابی به معنای جسارت شالوده‌شکنی و مرعوب نشدن. انقلابی‌گری به این معنا که علوم انسانی را بدانیم و فراگیریم، اما منکوب نظریات نشویم؛ زیرا که لابه‌لای مباحث علوم انسانی بسیاری مفاهیم غیرانسانی وجود دارد.</p>
<p>ما در مواجهه با علوم انسانی گزاره‌های عقلی را می‌پذیریم. گزاره‌های تجربی را اگر واقعاً تجربی است، به ضریب و مقداری که تجربه اعتبار دارد می‌پذیریم. گزاره‌های عقلی و تجربی را سکولار نمی‌دانیم؛ چون عقل و تجربه را نیز به عنوان دو منبع معتبر معرفت قبول داریم.</p>
<p>دسته‌ای دیگر از گزاره‌ها، گزاره‌های وحیانی و دینی است که پیوند وثیقی با علوم انسانی دارد که متفکران لائیک و سکولار این نوع از گزاره‌ها را در مقام نسبتی که با علوم انسانی برقرار می‌کنند، معتبر نمی‌دانند؛ در صورتی که ما معتبر می‌دانیم.</p>
<p>در نظر ما یک منبع بالاتر معرفت وجود دارد که باید حرمتش را رعایت کرد و پاسش داشت. دین و گزاره‌های وحیانی معرفتش عام، شمول‌پذیر و اصیل است و یک سلیقه‌ شخصی یا تمایل روانی یا امری فردی و باطنی نیست. دین در درجه اول نوعی معرفت است. نوعی آگاهی و علم است.</p>
<p><strong>علم را نباید در تجربه پوزیتیویستی محدود کرد</strong><br />
علم را نباید محدود در تجربه پوزیتیویستی کرد. متفکران غربی بعضی مفاهیم غیرعلمی را هم با عنوان علم و در قالب و پوسته‌ معرفت به ما خوراندند که مفاهیم ایدئولوژیک و متعلق به مکاتب سکولار است، انسان‌شناسی الحادی است، جهان‌بینی الحادی و مشرکانه است. این گزاره‌های غیر علمی را نیز در لابه‌لای گزاره‌های تجربی و عقلی به خورد ما دادند، ما هم همه را با هم قورت دادیم. حالا می‌خواهیم بالا بیاوریم و از این به بعد هر لقمه‌ای به ما می‌دهند تا بجویم، ابتدا دقت می‌کنیم که چقدرش خرده شیشه است، چقدرش غذاست. می‌خواهیم این‌ها را از هم تفکیک کنیم.</p>
<p>بنابراین اگر صحبت از یک انقلاب علمی در عرصه علوم انسانی می‌شود، یعنی معنایش برخورد کیلویی با علوم انسانی نیست، معنی‌اش برخورد حذفی و دفعی و بولدوزری با علوم انسانی نیست، بلکه معنایش برخورد انتقادی است با آنچه که به عنوان علوم انسانی و علوم اجتماعی ترجمه شده‌است. برخورد انتقادی از موضع پذیرش تجربه معتبر، پذیرش گزاره‌های عقلی و تأکید بر اعتبار و اصالت گزاره‌های دینی و نقد آنچه که مشمول هیچ کدام از این سه منبع معرفتی نیست. ۴</p>
<p><strong>روحیه انقلابی و شخصیت علمی؛ لازمه تولید علم دینی</strong><br />
وقتی در راستای پیشبرد و تحقق اهداف انقلاب اسلامی صحبت از نواندیشی و نهضت تولید علم می‌شود، از امری بس دشوار و استثنایی سخن به میان می‌آوریم؛ زیرا که در ظاهر دو امر متضاد را باید با یکدیگر متحد کنید. روحیه انقلابی و شخصیت علمی دو امر ظاهراً متضاد است که باید برای تولید علم دینی به صورت توأمان در وجود یک نفر جمع ‌شود؛ زیرا تولید علم از طرفی به پرورش روحیه علمی و عادت به متدلوژی علمی و فلسفی نیاز داشته که به طور ذاتی پرسشگرانه و شکّاکانه است و به کلیه مفاهیم، مقولات و نظرات نگاه تردیدآمیز دارد و از طرفی دیگر به تعهد و اعتقاد فولادین به ارزش‌های دینی و انقلابی که مبتنی بر روحیه‌ای است که هسته اصلی‌اش را یقین و ثبات رأی تشکیل می‌دهد نیاز دارد. جمع بین شخصیتی پرسشگرانه و انتقادی با روحیه یقین انقلابی برای حفاظت از ارزش‌ها و دستاوردهای انقلاب، کاری دشوار و با این وجود بس ضروری است. ۵</p>
<p><strong>ترجمه، زحمت تفکر را راحت کرده است</strong><br />
نقد، با «شک» آغاز می‌شود و منتقد، با بیدارکردن‌ «شک»، می‌کوشد تا پایه‌های‌ «یقین» را استوار کند. کار او آزادکردن‌ «حقیقت» از بند «جزمیت» است‌ و امروز، بنیادگرایی‌ «لیبرال»، با همان‌ جزمیت‌ بنیادگرایی‌ مارکسیستی‌ (فوندامنتالیزم‌ متعلق‌ به‌ دهه‌های‌ پیشین) سر برافراشته‌ و ساحت‌ تفکر را به‌ تعطیل‌ و تسلیم ‌فرا می‌خواند. ما در عصر ترجمه‌ و تقلید به سر می‌بریم.</p>
<p>کسی‌ «متفکرتر» دانسته‌ می‌شود که‌ «مترجم‌تر» است. جرئت‌ «اجتهاد در برابر غرب»، دوباره‌ به تدریج‌ از ما سلب‌ می‌شود. ما اجازه‌ نخواهیم‌ داشت‌ که‌ در عرض‌ فرهنگ‌ «ترجمه»، بیندیشیم. محکوم‌ شده‌ایم‌ که‌ در طول‌ آن‌ بیندیشیم. اما آیا «تمدن‌سازی» بدون‌ برخورد انتقادی‌ با «تفکر ترجمه‌ای» و با زبان‌ مبداء (یعنی غرب)، امکان‌ دارد؟!<br />
امروز «ترجمه»، در علوم‌ سیاسی، اقتصاد، حقوق‌ و حتی‌ ادبیات‌ و الهیات، «تابو»های‌ بسیاری‌ تراشیده‌است‌ که‌ حتی‌ نگاه‌ انتقادی‌ به‌ آنان، جزء محرّمات‌ عصر جدید درآمده‌ است. یک‌ رفرنس‌‌ (با سلسله سندی‌ هر چه‌ غربی‌تر)، کار هزار اندیشه‌ اجتهادی‌ را می‌کند. هم‌ اعتباری بیش‌ دارد و هم‌ خلل‌ برنمی‌دارد؛ زیرا «استاد فرموده» را نمی‌توان‌ به‌ زیر مهمیز سؤ‌ال‌ کشید!!</p>
<p>تألیفات‌ جامعه‌شناسان، متألّهان، متکلمان‌، حقوق‌دانان‌ و فیلسوفان‌ سیاسی‌ غرب، در این‌جا بدل‌ به‌ متون‌ مقدس‌ شده‌اند. بسیاری‌ از رجال‌ ما و محافل‌ آکادمیک‌ شرق، فکرکردن‌ را کنار گذارده‌اند؛ زیرا ترجمه‌ (اغلب‌ با ارجاع‌ و در سایر موارد، بدون‌ رفرنس)، ما را از زحمت‌ تفکر، راحت‌ کرده‌ است.</p>
<p><strong>«تحجر جدید»، همانا «تجدد» است‌</strong><br />
«تحجر جدید»، همانا «تجدد» است‌ که‌ به‌ اندازه‌ تحجر قدیم‌ یا بیشتر، راه‌ «اجتهاد» را سد‌ کرده‌است. اگر تحجر قدیم، راه‌ را بر «اجتهاد» نمی‌بست، تجدد، میدان‌ نمی‌یافت و امروز که‌ میدان‌ یافته، تفکر انتقادی‌ و «اجتهاد در برابر غرب»، کاری‌ بس‌ خطرناک‌ و در معرض‌ توهین‌ و فشار می‌باشد.</p>
<p>نوگرایی‌ (براساس‌ آن چه‌ غرب، «نو» می‌خواند)، چنان‌ حالت‌ ارتدوکسی‌ و جمود به خود گرفته‌ است‌ که‌ رابطه‌ ما (برخی‌ از ما) با «روند ترجمه»، از رابطه‌ «معلم‌ &#8211; شاگرد» نیز تنزل‌ کرده‌ و به‌ رابطه «مرشد ـ مرید» بدل‌ شده‌ است. حتی‌ انسان‌های‌ بااستعداد که‌ قادر به‌ جریان‌ دادن‌ «گفتمان»های‌ جدید در محافل‌ روشنفکری‌ ما می‌شوند، همه‌ استعداد خود را در «تقلید» (و تطبیق هر چه‌ شبیه‌تر با نسخة‌ اصل) مصروف‌ می‌دارند و خطوط‌ قرمز! را قرمزتر می‌کنند.</p>
<p>کمیته‌های‌ نظارتی‌ بداخلاق، تنگ‌چشم‌ و خودجوشی! تشکیل‌ شده‌ است‌ که‌ با غربالی‌ ریزبافت، همه‌ آنچه‌ را برخلاف‌ آیات‌ مقدس‌ عصر جدید غرب، در معدود نشریات‌ دینی‌ منتشر می‌شود، بیخته‌ و «روحیه اجتهاد» را سرکوب‌ و استهزا می‌کند که: «علمی‌ نیست»! «به‌ متون‌ خارجی، ارجاع‌ نداده‌ است»، «لحن‌ ایدئولوژیک‌ دارد» و&#8230; این‌ کمیته‌ها در برخی‌ محافل‌ دانشگاهی‌ و مطبوعاتی چنان‌ بسته عمل‌ می‌کنند که‌ به جز وفاداری‌ بی‌قید و شرط‌ به‌ آنچه‌ در زبانی‌ خاص معمول‌ است، چیزی‌ را نمی‌پذیرند و اگر معیار یک‌ داوری‌ ایدئولوژیک، همانا قضاوت‌ جانب‌دار و به‌ دور از انصاف‌ باشد، علی‌رغم‌ مخالفت‌ ایشان‌ با ایدئولوژی، از قضا، ایدئولوژیک‌ترین‌ لحن‌ را در نگاشته‌های‌ همینان باید سراغ‌ گرفت. در این‌ سال‌های‌ اخیر، بسیار دقیق‌ شده‌ایم‌ که‌ آیا فضای‌ روشنفکری‌ ما «اجازة‌ اجتهاد» می‌دهد و توان‌ یا تحمل‌ چالش‌ با اساتید غربی‌ خود را دارد؟! ۶</p>
<p><strong>خودنمایی و اظهار فضل؛ ممنوع!</strong><br />
در دورانی‌ که‌ این‌ متن‌ نگاشته‌ می‌شود، فضایی‌ بر بخشی‌ از محافل‌ علمی، حکومت‌ می‌کند که‌ غیرت‌ نسبت‌ به‌ «حقیقت» را نمی‌پسندد. گمان‌ می‌شود ـ و این‌ گمان‌ رواج‌ دارد ـ که‌ آنچه‌ در آن‌ به سر می‌بریم، یک‌ بازی‌ است و مثل‌ هر بازی‌ دیگری، قواعدی‌ دارد. این‌ تفنن، برای‌ آنان‌ که‌ از راه‌ تفکر و تألیف‌ و ترجمه‌ و مناظره ارتزاق‌ می‌کنند، از خود «حقیقت»، جدی‌تر شده‌ است. آن چه‌ اصالت‌ یافته، خود «گفت‌ و شنود» است.<br />
سرنوشت‌ آب‌ و سراب‌ یا حق‌ و باطل مهم‌ نیست. بهتر است‌ بازی‌ ادامه‌ یابد. خاصه‌ که‌ دگم‌های‌ اپیستمولوژی‌ جدید به‌ ما آموخته‌ که‌ دیگر حق‌ و باطلی معلوم‌ و اساساً‌ مطرح‌ نیست. اما «معیشت» و «وجاهت»، واقعیتی‌ تمام ‌عیار است‌ که‌ مقتضیات‌ آن‌ باید لزوماً‌ مراعات‌ شود!! باید چیزهایی‌ ترجمه‌ شود. عده‌ای‌ به‌ موافقت‌ و عده‌ای‌ به‌ مخالفت، کنفرانس‌ بدهند، چیز بنویسند، نشریاتی‌ منتشر شود، حق‌التألیف‌ها و دستمزدهایی‌ بر اساس‌ جدول‌ وزارت‌خانه‌ها مبادله‌ شود، محافل‌ موافق، درباره‌ آن غلو‌ کنند و محافل‌ مخالف، آن‌ را به‌ سطحیت‌ و بی‌سوادی‌ متهم‌ کنند و&#8230; تا یک‌ بازی‌ تمام‌ عیار جمعی، گرم‌ شود و عده‌ای‌ را سرگرم، گروهی‌ را مشهور و زندگی‌ عده‌ای‌ دیگر را تأمین‌ کند. این‌ها همه، خصایص‌ تفکر غیرمتعهدانه‌ است. «حقیقت» به مثابه‌ ماده‌ای‌ برای‌ گفتگو!! و البته‌ معیشت. (برخلاف‌ «تفکر ملتزم»، که‌ به‌ «حقیقت»، به‌ مثابة‌ «مرکزی‌ برای‌ زندگی» می‌نگرد.)</p>
<p><strong>هیچ‌ جریان‌ اجتماعی‌ و حتی‌ فلسفی‌ در تاریخ، به‌ دست‌ بی‌طرف‌ها پای‌ نگرفته‌است</strong><br />
در این‌ نگره، «علمی‌بودن»، «بی‌تفاوت» بودن‌ است. درجه‌ علمیت، به‌ درجة‌ بی‌طرف‌ماندن‌ است، ولی‌ ما می‌گوییم‌ «علمی‌بودن» یعنی‌ منصف‌ بودن‌ و دقیق‌بودن‌ در اسنادها و استنادها. «بی‌موضع‌ بودن»، در هیچ‌کجای‌ تعریف‌ «علمی‌بودن» وجود ندارد. هیچ‌ جریان‌ اجتماعی‌ و حتی‌ فلسفی‌ (مثبت‌ یا منفی) در تاریخ، به‌ دست‌ بی‌طرف‌ها پای‌ نگرفته‌است. برای‌ «فضلای‌ حرفه‌ای» که‌ حرفه‌شان‌ «فاضل‌بودن» است، شئونات‌ خودشان‌ در کانون‌ اهمیت‌ است‌ و نه‌ شأن‌ دین‌ خدا و حقیقت‌ بزرگ‌ زندگی‌ بشری. در برابر این‌ جماعت‌ کثیر، فاضلان‌ حساس‌ و دردمند و موضع‌گیر قرار دارند که‌ عافیت‌ و ایمنی‌ آکادمی‌ را رها کرده‌ و تن‌ به‌ گرداب‌ می‌سپارند و خطاب‌ به‌ فاضلانی‌ که‌ جهت‌ ندارند، درد ندارند و فقط‌ فضل‌ دارند، استدلال‌ می‌کنند که:</p>
<p>«تفکر، تفکر ارادی‌ و عمیق، اتفاقاً‌ از جایی‌ شروع‌ می‌شود که‌ آرمانی‌ هست. پس‌ تفکر بدون‌ غرض‌ نداریم. باید غرض‌ها را دسته‌بندی‌ و ارزیابی‌ کرد». غرض‌های‌ متعالی‌ از قبیل‌ «کشف‌ حقیقت» و سپس‌ «دفاع‌ سرسختانه» از آن و اغراض‌ سافل، از قبیل‌ «جاه‌خواهی‌ علمی» و «اشتغال‌ ذهنی» و «گسترش‌ معیشت». پس‌ منصف‌ بودن، نباید با بی‌طرف‌ بودن، مشتبه‌ شود. شورمندی‌ و آرمان‌داری، ضد ارزش‌ نیست. ما نباید همة‌ نیروی‌ خود را ـ نیروی‌ فردی‌ و نیروی‌ تاریخی‌ جامعه‌ را &#8211; صرف‌ اظهار فضل‌ کنیم. در برابر انحرافات‌ واقعی، نباید سکوت‌ کرد. سکوت، نوعی‌ موضع‌گیری‌ است. سکوت‌ می‌تواند به منزله‌ دروغ، تلقی‌ شود. سکوت‌ در برابر مسئولیت، به‌ مسئولیت‌ در برابر سکوت‌ منجر خواهد شد. اندیشمندانی‌ که‌ می‌ترسند که‌ اگر نظر قاطع‌ (مستدل‌ اما قاطع‌ و روشن) بدهند و با بدعت‌ و خرافات‌ (هر دو) درافتند، ممکن‌ است‌ که‌ فضل‌ ایشان‌ لک‌ بردارد و علمیت‌ ایشان‌ رقیق‌ به‌ نظر آید، ملتفت‌ باشند که‌ (خود بدانند یا ندانند) در «طرح‌ جامع» دیگران‌ قرار گرفته‌ و ساحل‌ خود را گم‌ می‌کنند و هر بادی‌ که‌ در بادبانشان‌ خواهد افتاد، از این‌ سوی، بدان‌ سویشان‌ خواهد غلتاند و آن چه‌ به‌ قصد اظهار فضل‌ و برای‌ فتح‌ چشم‌ها و گوش‌ها و زبان‌ها نوشته‌ می‌شود، با آنچه‌ بوی‌ صداقت‌ می‌دهد و به‌ دل‌ها سرازیر می‌شود و برای‌ حل‌ مسائل‌ واقعی‌ مخاطب‌ بشری‌ نگاشته‌ می‌شود، تفاوت‌ دارد و این‌ تفاوت‌ را، حتی‌ خوانندة‌ عامی‌ متوجه‌ است. اگر «کتمان‌ ما انزل‌الله» شود و اگر یک‌ متفکر دینی‌ در برابر بدعت‌های‌ قدیم‌ و خرافات‌ جدید، تماوش‌ و تماوت‌ کند، فَلیتبوء مقعده‌ فی‌النار. آری، خیلی‌ زود، دیر می‌شود و آنان که‌ حقایق‌ الهی‌ را فدای‌ یک‌ تار موی‌ خود کردند، در زبان‌ پیام‌آوران‌ خداوند، نفرین‌شدگانند.</p>
<p>«وجیه‌بودن»، خوب‌ است‌، اما اصیل‌ نیست. می‌دانیم‌ که‌ امروز، باد در جهت‌ عکس‌ حرکت‌ «منتقد» می‌وزد و پیشروی‌ سخت‌ است. منتقد اصلاح‌طلب، با ملامت‌ ملامتگران، سینه‌ به‌ سینه‌ است،‌ ولی‌ طاقت‌ باید. باد نیز تغییر جهت‌ خواهد داد. صبر لازم‌ است،‌ اما «صبری‌ فعال» نه‌ «صبر منفعل». چنانچه‌ روزی‌ روزگاری از «ادبیات‌ ملتزم» و «هنر ملتزم» می‌گفتند، امروز باید از «نقد ملتزم» نیز گفت. نقد اجزا، در شرایطی‌ که‌ یک‌ کلیت‌ غلط‌ و یک‌ چگونگی‌ عام‌ رو به‌ خطا در فضای‌ فرهنگی‌ کشور وجود دارد، «نقد متفنّن» است. نقد به‌ قصد خودنمایی‌ نیز، به‌ اندازة‌ «نظریه‌پردازی‌ غیرملتزم» در ردیف‌ تفریحات‌ سالم! و مربوط‌ به‌ اوقات‌ فراغت‌ خواهد بود، نه‌ یک‌ رسالت‌ اجتماعی.<br />
اگر فعالیت‌ فرهنگی، تبدیل‌ به‌ مؤسسه‌ (انتفاعی) شود، ما تاجر هستیم‌ به‌ جای‌ آن که‌ عالِم‌ باشیم.</p>
<p>به هوش‌ باشیم‌ که‌ «مرزهای‌ خلوص‌ فکر» با پرتاب‌ ایده‌های‌ خود به‌ جلو، تعیین‌ می‌شود. پرتابی‌ آرش‌وار که‌ در آن تیر از چله و جان‌ از غلاف‌، توأمان‌ برآید؛ زیرا پیام‌ فرهنگی (مثبت‌ یا منفی)، به زودی در جامعه تبدیل‌ به‌ نیرو می‌گردد و زمام‌ جامعه‌ را این‌ سوی‌ و آن‌ سوی‌ می‌کند. باید دقیق‌ بود که‌ (علاوه‌ بر معنای‌ لغوی‌ و وضعی)، راستای‌ تأثیر و معنای‌ اجتماعی‌ هر حرف کدام‌ است؛‌ زیرا هر پیام، خواستار «پذیرش‌ و باورداشت» است‌ و در دورانی‌ که‌ «اصل‌ حقیقت» انکارمی‌شود، اشتغال‌ به‌ خاتم‌کاری‌ «حواشی‌ حقیقت»، کاری‌ غیرمسئولانه‌ و بی‌توجیه‌ است. من‌ می‌دانم‌ که‌ امروز و هر روز، خرمن‌ امتیازات‌ و افتخارات‌ را به پای‌ افراد بی‌طرف‌ و بی‌ضرر می‌ریزند و به‌ اهل‌فضل‌ هم‌ توصیه‌ نمی‌کنم‌ که‌ نابردبار، تنگ‌ افق‌ و تجاوزپیشه‌ باشند.</p>
<p>می‌گوییم‌ که‌ «نقد ملتزم»، راست‌ فتنه‌انگیز است،‌ اما امروز، راست‌ فتنه‌انگیز، از دروغ‌ مصلحت‌آمیز، بالاتر است. در دورانی‌ که‌ بضاعت‌ یا جرئت‌ نقد «غرب» را ندارند، مردان‌ و زنانی‌ فرهیخته‌ و دقیق‌ باید، تا به‌ این‌ مجاهدت‌ علمی‌ برخیزند و با شک‌ در داده‌های‌ انبوه، خواب‌ ذهنی‌ جامعة‌ علمی‌ کشور را برآشوبند. گرچه‌ منتقد جد‌ی، همواره‌ تنهاست‌ و کمترین‌ توطئه‌ای‌ که‌ او را هدف‌ خواهد گرفت، توطئة‌ «سلب‌ اعتبار» است. به خصوص‌ که‌ می‌بینیم‌ مکتوبات‌ آقای‌ «ماکیاولی»، کتاب‌ بالینی‌ عده‌ای‌ از ما شده‌ و اخلاقیات‌ ایلی، به‌ طبقه‌بندی‌های‌ جدیدی‌ در ساحت‌ فرهنگی‌ جامعه‌ انجامیده‌ است. اینک‌ بسیاری می‌خواهند همه‌چیز به‌ سرگرمی‌ و تفریح کاهش‌ یابد و هیچ‌کس‌ جد‌ی‌ نباشد، اما آفرینش‌ بی‌آرمان، تحقیق‌ و تألیف‌ بی‌هدف‌ و نیز نقد بی‌سمت‌ و سو، هر چند فنی‌ و هر چند سنگین‌ از ارجاعات‌ غلاظ‌ و شداد، اما کاری‌ غیرمتعالی‌ است‌ و عقل‌ و ایمان‌ را خشک‌ می‌کند. در چاه‌ خشک، اگر صد دلو هم‌ بیندازیم، جز سنگ‌ بالا نمی‌آید. ۷</p>
<p><strong>خودمان را دست کم نگیریم</strong><br />
این مباحثه‌های فکری، حلقه‌های مطالعاتی و این قبیل جلسات را جدی بگیرید. درگیر این شبهه نشوید که اگر ما دور یکدیگر جمع شویم، کجای دنیا را آباد می‌کند. چه تحول و تغییری ایجاد می‌کند. تمام تحولات شگرف و نقاط عطف در تاریخ علم و معرفت از همین جلساتی شروع شده‌است که در نظر گرفته نمی‌شدند و بعضاً ناچیز به حساب می‌آمدند. قبل از انقلاب تعداد خانم‌هایی که اهل تحقیق و پژوهش باشند، به ویژه اعتقادات و تقیّدات دینی داشته‌باشند و از منظر دین در این عرصه‌ها فعالیت کنند، کمتر از انگشتان دو دست بود.</p>
<p>کسانی که شناخته شده‌باشند و در رابطه با فلان موضوع یا بهمان رشته می‌خواستیم چند نفر خانم نام ببریم، نمی‌توانستیم. ولی الآن قضیه فرق کرده‌است. در این بیست و هفت سال پس از انقلاب، ضریب رشد زنان ما در عرصه‌های علمی و معرفتی و صیانت روشنگرانه و متکی به معرفت از دین فوق‌العاده زیاد بوده‌است. نرخ رشد معرفتی در زنان خیلی بیشتر نسبت به مردان بوده‌است. آهنگ رشد در زنان ایرانی در قیاس با زنان و دختران دیگر کشورها فوق‌العاده بی‌نظیر بوده و به نظر من هیچ جایی با ایران قابل مقایسه نیست. بنده در جلسات مختلف گاهی مقالاتی را از خانم‌ها می‌بینم که قابل عرضه در سطح جهانی است منتها ما، خودمان را دست کم می‌گیریم و به خودمان احترام نمی‌گذاریم.</p>
<p>به نظر من اول این روحیه را باید اصلاح کنیم. لازم نیست حتماً مأخذ علمی خارجی را صاحب‌نظر بدانیم و برایش مرجعیت قایل باشیم، البته این‌ها هم به جای خود معتبر است، اما باید باور داشته‌باشیم که ما هم زنان صاحب‌نظر، صاحب‌فکر و صاحب‌قلم داریم؛ اما متأسفانه نه مردان و نه زنان ما به خود احترام نمی‌گذاریم. باید عرصه را جدی بگیریم و کمک کنیم به شکوفایی این استعدادهای لایق. همین افرادی که اکنون پس از بیست و هفت سال به عنوان جریان‌های فکری به هم متصل می‌شود، این‌ها از حلقه‌هایی کوچک و محافلی خُرد برخاسته‌اند و زن‌هایی بودند که چندین سال دور هم جمع می‌شدند. هسته‌های مطالعاتی تشکیل می‌دادند، بحث و مناظره می‌کردند، جزوه خلاصه می‌کردند، سؤال و جواب می‌کردند، استاد می‌دیدند تا در نهایت از همین محافل و حلقه‌ها افراد صاحب‌فکر بیرون آمدند.</p>
<p>هم خودتان و هم برنامه‌ مطالعاتی‌تان را خیلی جدی بگیرید. تأکید می‌کنم این برنامه‌های منسجم مطالعاتی را جدی بگیرید. نه مأیوس شوید و نه خسته شوید. اعتماد به نفس داشته‌باشید. من عقیده دارم دانشجوی انقلابی باید مطالعات دینی و علمی‌اش را خیلی جدی بگیرد. برای خودتان یک برنامه منضبط ایجاد کنید و همه خودشان را ملتزم کنند که در طول هفته این مقدار صفحه از این کتاب و یا این مقدار از مقالات را مطالعه کنند. در رابطه‌اش فکر کنند و به بحث بنشینند. ما باید خودمان را ملتزم کنیم و برنامه داشته باشیم. من مطمئنم از بین محافل دانشجویی یا حلقه‌های طلبگی، افراد خیلی مؤثری رشد می‌کنند و پرورش می‌یابند. ۸</p>
<p><strong>بیداری مستضعفین، جهان را تغییر می‌دهد</strong><br />
باید متوجه بود که به برکت انقلاب اسلامی، مسلمانان دارند تغییر می‌کنند و به واسطه این ایجاد تغییر در خویش، جهان را نیز تغییر خواهند داد. امروز استکبار جهانی بیش از هر چیزی از این قضیه نگران است. باید متوجه بود که شالوده‌شکنی علوم مدرن و نهضت تولید علم دینی نیز جزیی از این پروژه بیداری و تحرک مستضعفین است. غرب این نکته را دریافته‌است که با بیداری مستضعفان در قرن پیش‌رو، جهان گونه دیگری خواهد بود و اگر این روال پیش برود، اوضاع تغییر می‌کند. این یک قانون تاریخی و الهی است و در واقع خداوند به مسلمانان می‌گوید خود را تغییر دهید تا من نیز شرایط را تغییر دهم.</p>
<p>خداوند در واقع پاسخ شرطی به دعای ما می‌دهد و می‌گوید من اجابت می‌کنم، ولی اجابت دست خود شماست. شما از این اوضاع خسته شده‌اید بشریت از این وضعیتِ ظلم و جنایت خسته شده‌است، پس خودتان را تغییر دهید تا اوضاع را تغییر دهم. به نظر من منظور این آیه شریفه که می‌گوید: «لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» این است که اراده کنید تا عمل کنم. خود را تغییر دهید تا من اوضاع را تغییر دهم. شما به عهد خودتان با من وفا کنید، تا من به عهدی که با شما بسته‌ام وفا کنم. اما همیشه بین ما یک عده فرصت‌ساز و یک عده فرصت‌سوز بوده‌اند. امروزه فرصت جدیدی است که نباید بسوزد و هدر رود. باید همه مراقب باشیم که هدف چیست. هدف را از نظر دور نکنیم و در نیل به هدف از هیچ تلاشی دریغ نورزیم. ۹</p>
<p><strong>منابع:</strong><br />
۱٫ اقتباس از کتاب «گفتگوی انتقادی در علوم اجتماعی»<br />
۲٫ همان<br />
۳٫ اقتباس از سخنرانی کرسی‌های علوم انسانی: ترجمه‌باوری یا نظریه‌پردازی<br />
۴٫ اقتباس از سخنرانی جنبش نرم‌افزاری: افسون‌زدایی دوباره<br />
۵٫ همان<br />
۶٫ گزیده‌ای از سرمقاله شماره نخست فصل‌نامه «کتاب نقد»<br />
۷٫ همان<br />
۸٫ اقتباس از سخنرانی «آسیب‌شناسی نظریه‌پردازی در حوزه و دانشگاه»<br />
۹٫ اقتباس از سخنرانی «خود و سپس جهان را تغییر دهیم»</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20689/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پشت پرده انتشار شایعه سکته مغزی آیت الله جنتی</title>
		<link>http://www.teribon.org/archives/20623</link>
		<comments>http://www.teribon.org/archives/20623#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 06 Sep 2010 11:52:50 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریــه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[شایعات]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله جنتی]]></category>
		<category><![CDATA[سایت های ضدانقلاب]]></category>
		<category><![CDATA[شایعه]]></category>
		<category><![CDATA[شیخ احمد جنتی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.org/?p=20623</guid>
		<description><![CDATA[خبر بیماری آیت الله احمد جنتی خبری بود که از شب گذشته تاکنون درصدر اخبار رسانه های مخالف نظام قرار داشت. شایعه ای که تنها منبع انتشار آن سایتی به نام انقلاب اسلامی [!] با مدیرمسئولی ابوالحسن بنی صدر بود!]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>تریبون مستضعفین:</strong> خبر بیماری آیت الله احمد جنتی دبیر شورای نگهبان و بستری شدن ایشان در بیمارستان بقیه الله تهران خبری بود که از شب گذشته تاکنون درصدر اخبار رسانه های مخالف نظام قرار داشت. شایعه ای که تنها منبع انتشار آن سایتی به نام انقلاب اسلامی [!] با صاحب امتیازی و مسئولیت ابوالحسن بنی صدر بود!</p>
<p style="text-align: justify;">این سایت شب گذشته &#8211; یکشنبه شب &#8211; در خبری کوتاه و با تیتر «<a href="http://enghelabe-eslami.com/%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1/3097-2010-09-05-20-39-26.html">جنتی در کما در بیمارستان بقیه الله و تحت تدابیر امنیتی</a>» آورده بود:<br />
« احمد جنتی عضو شورای نگهبان و امام جمعه تهران امروز سکته کرده است و در کما به سر می برد. طبق اخبار رسیده از داخل کشور بیمارستان تحت تدابیر امنیتی شدید قرار دارد. جنتی یکی از مهره های کلیدی رژیم در ترورهای مختلف بود.»<a rel="attachment wp-att-20628" href="http://www.teribon.org/archives/20623/khabar"><img class="aligncenter size-full wp-image-20628" title="khabar" src="http://www.teribon.org/base/img//2010/09/khabar.jpg" alt="" width="550" height="244" /></a><br />
اگرچه در متن خبر هیچ اشاره ای به منبع موثقِ داخل ایران نشده بود ولی همین هم گویا کافی بود که دشمنان ایران و شخص آیت الله جنتی را آنقدر به وجد آورد که در مدتی کوتاه &#8211; که از انتشار خبر نگذشته بود &#8211; مطالب بسیاری را در این باره در سایت ها و وبلاگ های خود منتشر کنند.</p>
<p style="text-align: justify;">هرچند خبر بیماری آیت الله جنتی  صبح امروز &#8211; دوشنبه &#8211; توسط مراجع رسمی تکذیب شد و واکنش جالب شخص آیت الله جنتی پس از شنیدن این خبر را نیز به همراه داشت ولی واکاوی علت اصلی دشمنی ضدانقلاب با آیت الله جنتی و هدف از انتشار چنین خبری کار دشواری نیست و درمقابل هم بغض و کینه این گونه سایت ها و افراد از شخص آقای جنتی واضح و روشن است اما در این ماجرا &#8211; همچون حوادث مشابه &#8211; دو سؤال باقی می ماند که پاسخ به آنها قطعاً مسائل بسیاری را روشن می کند:</p>
<p style="text-align: justify;">سؤال اول اینکه این سایت های ضدانقلاب که همواره ادعای انتشار اخبار موثق و دقیق را یدک می کشند در این رسوایی اخیر چه پاسخی به مخاطبان خود دارند؟! هرچند پرونده ی انتشار خبرهایی دروغ و شایعه پراکنی این سایت ها آنقدر سنگین و شرم آور است که مطرح کردن این سؤال شاید منطقی نباشد!</p>
<p style="text-align: justify;">اما سؤال دومی که قطعاً پاسخ به آن را می طلبد این است که مخاطبان چنین سایت هایی چرا به این راحتی تحت تأثیر چنین شایعاتی قرار می گیرند و عکس العمل نشان می دهند تا بعداً بخواهند با حذف مطالب قبلی خود و یا انتشار تکذیبیه طوری رفتار کنند که هیچ اتفاقی نیافتاده است؟! درحالی که این سایت ها و افراد باید بدانند که آب رفته دیگر به جوی باز نمی گردد و داغ این رسوایی رسانه ای بر پیشانی آنها خواهد ماند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.org/archives/20623/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
