<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>تریبون مستضعفین</title>
	<atom:link href="http://www.teribon.ir/feed" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.teribon.ir</link>
	<description>مکانی برای شنیدن صدای مستضعفین...</description>
	<lastBuildDate>Thu, 11 Mar 2010 08:49:33 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.4</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>عقیم کردن انقلاب فرهنگی باعث رشد جریان فتنه شد</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2551</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2551#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 08:49:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[آموزش عالی]]></category>
		<category><![CDATA[انقلاب فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[سکولاریسم]]></category>
		<category><![CDATA[شهریار زرشناس]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالکریم سروش]]></category>
		<category><![CDATA[علوم انسانی]]></category>
		<category><![CDATA[غرب زدگی]]></category>
		<category><![CDATA[فتنه]]></category>
		<category><![CDATA[نتایج انتخابات 88]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2551</guid>
		<description><![CDATA[جریان فتنه در حوادث اخیر اضلاع مختلفی داشت... ضلع سوم، هجوم همه جانبه و تمام عیار نظام رسانه ای امپریالیستی بود که در تمام تاریخ پیدایی رسانه مدرن کاملا بی سابقه بود... مهمترین ضلع این مربع شرایط تاریخی فرهنگی بود که زمینه بازسازی ساختارهای فرهنگی و اقتصادی شبه مدرن درکشور را پید آورد و موجب ظهور یک طبقه سرمایه داری سکولار و نیز تقویت و گسترش طبقه متوسط شبه مدرن گردید. ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div id="attachment_2553" class="wp-caption alignleft" style="width: 310px"><img class="size-full wp-image-2553" title="9749" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/9749.jpg" alt="شهریار زرشناس" width="300" height="381" /><p class="wp-caption-text">شهریار زرشناس</p></div>
<p>درجریان انقلاب فرهنگی، سیطره اندیشه پوزیتیویستی لیبرالیستی سروش برستاد انقلاب فرهنگی و پس از آن شورای عالی انقلاب فرهنگی، موجب عقیم شدن حرکت وبازتولید مدل غرب زده شبه مدرنیستی مروج علوم انسانی مدرن و نادیده گرفتن ضرورت حرکت به سمت نقد علوم انسانی غربی شد.<br />
دکتر شهریار زرشناس پس از پایان نشست &#8220;نگاهی اندیشه ای به فتنه پس از انتخابات&#8221; که با همت جامعه اسلامی دانشگاه ها با حضور جمعی از دانشگاهیان برگزار شد، در گفت و گوی تفصیلی، نظرات خود را در باب جریان فتنه بیان داشت. در ذیل مشروح این گفت و گو را ملاحظه می کنید.</p>
<p><strong>* اگر بخواهید تحلیلی اندیشه ای، فرهنگی و جامعه شناختی از جریان ها و وقایع پس از انتخابات ارائه دهید، به چه ابعاد و اضلاعی از آن اشاره می کنید؟ نسبت این ماجرا با تحول در علوم انسانی چیست؟</strong><br />
بنده قائل به تکثر این جریان انحرافی هستم. به نظر من جریان فتنه در حوادث اخیر اضلاع مختلفی داشت، ضلع اول آن جاسوس ها و عوامل بیگانه بودند که نهایت تلاش خود را در به آشوب کشاندن و حمایت مالی و نظامی ازاین جریان به خرج دادند.<br />
ضلع دیگر آن خواص فریب خورده بودند که البته بعضی از ایشان همچنان بررفتار خود لجاجت می کنند اما اکثرخواص ازجریان فتنه فاصله گرفتند.<br />
ضلع سوم، هجوم همه جانبه و تمام عیار نظام رسانه ای امپریالیستی بود که در تمام تاریخ پیدایی رسانه مدرن کاملا بی سابقه بود.<br />
اما به نظر من مهمترین ضلع این مربع شرایط تاریخی فرهنگی بود که زمینه بازسازی ساختارهای فرهنگی و اقتصادی شبه مدرن درکشور را پید آورد و موجب ظهور یک طبقه سرمایه داری سکولار و نیز تقویت و گسترش فوق العاده کمی و کیفی طبقه متوسط شبه مدرن گردید. این طبقه متوسط شبه مدرن (به ویژه لایه های مرفه آن) زیر چتر سرمایه داری سکولار عملا به پیاده نظام فتنه بدل شدند.</p>
<p><strong>* این جریان غرب زده شبه مدرن در چه بستری شکل گرفته است؟</strong><br />
غرب زدگی شبه مدرن، فورماسیونی است که با ظهور مشروطه بر حکومت مسلط می شود و بعد از قاجار در زمان پهلوی اوج اقتدار اجتماعی را به دست می آورد. تدریجا بسط و گسترش می یابد و به تاسیس ساختارهای مختلف فرهنگی و اقتصادی و&#8230; می پردازد.<br />
این فورماسیونها بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ابتدا دچار انفعال می شود. چون اساسا یکی از جهات وجودی اصلی و بسیار مهم انقلاب اسلامی، علیه همین جریان و جهت عبور از آن بود.<br />
اما بعد از چندی با خیانت افرادی مثل سروش در به انحراف کشاندن مسیر حرکت انقلاب فرهنگی، ساختار فرهنگی غربزده شبه مدرن، مجددا بر نظام آموزش عالی کشور حاکم می شود و از انقلاب فرهنگی چیزی برجای نمی ماند، مگر برخی سخت گیری های آزار دهنده ی ظاهرگرایانه که هیچ مبنایی نداشت.</p>
<p><strong>* به نظر شما دانشگاهها علت بروز و پیدایی طبقه شبه مدرن بودند؟</strong><br />
عملکرد دولتهای گذشته درعرصه اقتصادی به بازسازی سرمایه داری شبه مدرن در ایران منتهی شد. نظام آموزش عالی ای که مدل علوم انسانی حاکم برآن، مدرن و سکولاریستی است، طبعا به پرورش و تقویت گروه تکنوکرات &#8211; بروکرات و طبقه متوسط &#8220;خرده روشنفکر&#8221; می پردازد که فرهنگ این طبقه ذاتا سکولار است.<br />
ذات دانشگاهی که درآن انقلاب فرهنگی اساسی در قلمرو علوم انسانی رخ نداده باشد، مولد این طبقه اجتماعی است. البته همانطور که گفتم دولت هایی که عملا به بازسازی و بسط این نظام سرمایه داری شبه مدرن درایران پرداختند، بستر زیستی مناسبی برای قدرت یابی کمی و کیفی این جریان فراهم کرده است. اگر نقش آنها از دانشگاه ها بیشتر نباشد کمتر نیست.</p>
<p><strong>* دانشگاهها تعمداً چنین جریانی را پیگیری می کردند؟</strong><br />
بنده نمی گویم قصدی در کار بوده و یا عده ای برنامه ریزی کرده اند. ولی وقتی علوم انسانی شما مبتنی سکولاریسم است، وقتی روح حاکم بر نظام فرهنگ دانشگاهی شما برداشتی سطحی از فرهنگ اومانیستی غرب دارد، نفوذ سکولاریسم گسترش می یابد.<br />
طبقه تکنوکراتی که کعبه آمال خود را در ناکجا آباد غرب پیگیری می کند، زمانی که آقای سروش مبنای آموزش عالی کشور ما را پوزیتیویستی بنا گذاشت و این ساختار در دولت های بعدی گسترش کمی پیدا کرد معلوم است سرمایه داری سکولار موفق شده است نیروی انسانی خود را تربیت کند، دانشگاه های خصوصی حتی در روستاهای ایران طبقه تکنوکرات تولید کرد.</p>
<p><strong>* می خواهید بگویید طبقه متوسط شبه مدرن، ضلع مهم جریان فتنه است؟</strong><br />
بله، طبقه متوسط شبه مدرن مولود نظام آموزش عالی سکولار است. و مهم تراز آن برساخته سیاست های اقتصادی دولت های سرمایه محور است.<br />
دولت های قبلی با اجرای طرح خصوصی سازی به شیوه نامناسب زمینه گسترش این طبقه را فراهم کردند. البته لایه مرفه طبقه متوسط هم در این میانه حضورداشتند که از موسوی، تصویر نخست وزیر امام (ره) را داشتند که آنها به تدریج از جریان فتنه تبری جستند.</p>
<p><strong>* آیا چنین طبقه ای در غرب هم مسبوق به سابقه است؟</strong><br />
طبقه متوسط شبه مدرن درجهان غرب پس ازانقلاب صنعتی به عنوان پایگاه اجتماعی لیبرالیسم پدید آمد وقدرت های امپریالیستی درکشورهای که پروژه غرب زدگی مدرن وشبه مدرن رابرای اجرا می کردند درزمره وظایف اصلی ایجاد چنین طبقه ای بودند.<br />
ایجاد این طبقه درایران تا حدودی به دوران رضا شاه برمی گردد اما اصل آن به عنوان یک طبقه اجتماعی اقتصادی وسیاسی برمی گردد به انقلاب سفید محمد رضا شاه؛ درزمانی که والتر استو پیشنهاد دگر گونی دروضعیت اقتصادی ایران را می دهد.<br />
درنیمه دوم قرن بیستم روشنفکری که میراث دار جریان روشنگری بود در تکنوکراسی مستحیل می شود. شما دیگر روشنفکری مثل سارتر را نمی بینید.<br />
در ایران نیز بعد از انقلاب سفید و پس از سیطره فکر سروش درانقلاب فرهنگی و ظهور علوم انسانی اومانیستی در دانشگاه های ایران طبقه تکنوکرات طرفدار لیبرالیسم را شاهد هستیم که ایدئولوژی خود راعمدتا از سروش می گیرد.</p>
<p><strong>* مولفه این سرمایه داری شبه مدرن درایران چیست؟</strong><br />
من سرمایه داری شبه مدرن را درایران دارای ۱۰ مولفه مهم می دانم:<br />
۱- ناکار آمد است.<br />
۲ -غیر مولد است.<br />
۳- قادر به تولید انبوه سرمایه و جریان دادن آن نیست.<br />
۴- متکی به نفت است،اگر نفت نداشته باشد نابود می شود تمام ساختار خود رابر مبنای درآمدهای نفتی تنظیم کرده است.<br />
۵- مرکز ثقل سرمایه آن خارج از کشور است.<br />
۶- به بخش کشاورزی هیچ توجهی ندارد.<br />
۷- دربخش خدماتی وتجاری قوی است اقتصاد دلالی و انگل گونه ای دارد.<br />
۸- ذاتا در بحران است، از همان زمان که متولد شد دربحران بود چرا که فرزند ناقص الخلقه اقتصاد سرمایه داری است.<br />
۹- مبتنی بر بی عدالتی عمیق است، بی عدالتی درذات و بنیاد آن است.<br />
۱۰- سرآغاز تاسیس آن در دولت رضا شاه است به گونه ای که بعد از انقلاب سفید محمد رضا به قدرت قالب بدل می شود</p>
<p><strong>* چه راهکاری در جهت مقابله با فورماسیون شبه مدرن وجود دارد؟</strong><br />
به نظر من باید تحول عمیقی درسه ساختار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کشور ایجاد شود.<br />
۱- اصلاح در ساختار سیاسی کشور؛ یعنی به سمت یک دست کردن ساختار سیاسی کشور با محوریت ولایت فقیه و مدل مدیریت ولایی برویم وجریان های مزاحم لیبرال را حذف کنیم.<br />
۲- اصلاح ساختار اقتصادی؛ اگر چه ممکن است نتوانیم به صورت تام و تمام اقتصاد اسلامی را اجرا کنیم ولی باید به یک سلسله اصلاحات بنیادین عدالت طلبانه دست بزنیم که جهتش تحقق عدالت اقتصادی باشد. یک اقتصاد معنویت گرا. این مدل اقتصادی باید به جای صنعت بزرگ به سمت صنایع کوچک برود البته به غیر از‌صنایع نظامی .اما ترویج صنایع غیره نظامی بزرگ ما را به چرخه اقتصاد جهانی می برد. همان مداری که ذاتا بیمار گونه است.<br />
۳-این مدل اقتصادی باید به سمت تقویت کشاورزی برود نه بستری شود برای دلالی انگل های اقتصادی. استراتژی سیاسی ما به جای تبادل با جهان باید مبنای خود کفایی داشته باشد و خود کفایی هم با صنایع کوچک و کشاورزی به دست می آید.</p>
<p><strong>* پس شما راهکار مقابله با این طبقه را اصلاح ساختاری در سیستم می دانید؟</strong><br />
متاسفانه ما دچار تضاد سیستمی هستیم. به این معنا که قالب سیستم بر مبنای ولایت فقیه استواراست اما متاسفانه لیبرال ها هم دراین سختار حضور دارند که این بیشتر به ساختار آموزش عالی ما مرتبط می شود. تا وقتی این تضاد مرتفع نشود طبقات مستضعف آماج فشارهای اقتصادی هستند و عدالت محقق نمی شود.</p>
<p><strong>* شما چه تعریفی از عدالت دارید؟</strong><br />
عدالت یعنی هر چیز در جای خود بودن به نوعی که موجب کمال شود.این تعریف من از عدالت است،پس عدالت درنسبت با توحید وقرب الهی است که اصلا تعریف می شود اما این تعریف نظری است برای اینکه بتوانیم شئون مختلف را تعریف کنیم باید به یک فرمول عملی برای آن برسیم.<br />
ولایت فقیه درشرایط کنونی مهمترین سنگر اسلام است که باید بکوشیم با تمام توان به پاسداری از آن وتقویت آن همت بگماریم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2551/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سخنان عجیب هاشمی در دومین دیدار با انجمن قانون‌شکن دانشگاه تهران</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2537</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2537#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 08:06:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن اسلامی دانشجویان]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن اسلامی دانشجویان مستقل]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه تهران]]></category>
		<category><![CDATA[هاشمی رفسنجانی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2537</guid>
		<description><![CDATA[انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران برای دومین بار متوالی طی ماه‌های اخیر با اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دیدار کردند. وی در این دیدار بر مواضع قبلی و راهکارهای گذشته خود که در نماز جمعه پس از انتخاباتش مطرح کرده بود، تاکید کرد.این در حالی است که پیش از این دو دیدار، هیچ‌گونه دیداری بین این تشکل با آقای هاشمی به طور رسمی گزارش نشده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>تریبون مستضعفین-</strong> انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران برای دومین بار متوالی طی ماه‌های اخیر با اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام دیدار کردند. پس از دیدار تشکل ۲خردادی مذکور با هاشمی رفسنجانی در آستانه ۱۶ آذر که حرف‌ و حدیث‌های زیادی را در بین محافل دانشجویی در پی داشت، این دومین دیدار انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران با هاشمی رفسنجانی طی چند ماه اخیر است.</p>
<p>این در حالی است که این تشکل حامی موسوی پیش از این ۲ دیدار اخیر خود، در سال‌های گذشته دیدار خاصی با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نداشته است.</p>
<p>انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران در حالی به دیدار رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام می‌رود که با اقدامات افراطی، رادیکال، آرامش بر‌هم زن خود و عدم اصلاح‌اساسنامه خود در طی ۸ سال گذشته، مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در زمان ریاست محمد خاتمی بر این شورا را نیز زیر پا گذاشته و در بین محافل دانشجویی این دانشگاه به تشکل قانون‌شکن شهرت یافته است.</p>
<div id="attachment_2540" class="wp-caption aligncenter" style="width: 605px"><img class="size-full wp-image-2540" title="521271_orig" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/521271_orig.jpg" alt="521271_orig" width="595" height="387" /><p class="wp-caption-text">هاشمی رفسنجانی در دیدار تشکل قانون شکن دانشگاه تهران</p></div>
<p>برخی اعضای وابسته به این انجمن جزو عوامل اصلی تجمع‌های غیرقانونی در دانشگاه تهران بودند که به همین دلیل دیگر تشکل‌های دانشجویی این دانشگاه در بیانیه‌ها و مصاحبه‌های خود علیه به این تشکل موضع‌گیری کرده و آن را جزو &#8220;عوامل فتنه &#8221; در دانشگاه‌ها دانسته بودند. دیدارهای مکرر این تشکل حامی موسوی با اکبر هاشمی رفسنجانی پس از آن صورت گرفت که با اعتراضات و مطالبه‌های دانشجویان این دانشگاه و بخصوص تشکل‌های دانشجویی اعم از جامعه اسلامی دانشجویان و انجمن‌ اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران، هیئت نظارت این دانشگاه برای اصلاح اساسنامه این تشکل اولتیماتوم تعیین کرده بود.</p>
<p>همچنین با توجه به اینکه هاشمی رفسنجانی در دوران ریاست‌جمهوری خود و ۱۲ سال پس از آن دیدار اختصاصی خاصی با تشکل‌های دانشجویی دانشگاه‌ها نداشته است، این دیدارهای مکرر با انجمن اسلامی دانشگاه تهران به صورت خاصی مورد توجه و سوال فعالان دانشجویی قرار گرفته است.</p>
<p>مرتضی علی‌پور دبیر انجمن اسلامی دانشجویان &#8220;مستقل &#8221; دانشگاه تهران در همین زمینه به خبرنگار فارس می‌گوید: پس از آنکه جریان‌های قانون‌شکن و مدافع جریان فتنه پس از انتخابات به دلیل آگاهی و بصیرت دانشجویان کشور نتوانستند نقشه‌های خود را در دانشگاه‌های کشور عملی کنند، اینک تصمیم گرفته‌اند که برای بازیابی اعتبار از دسته رفته خود از برخی تشکل‌های قانون‌شکن و قانون‌گریز بهره‌گیری کنند.<br />
وی دیدار انجمن اسلامی دانشگاه تهران با هاشمی رفسنجانی را دیداری سوال‌برانگیز عنوان کرد و افزود: دیدار با یک تشکل اصلاح‌طلب که به وضوح طی ۸ سال اخیر قانون را زیر پا گذاشته، از سوی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام سوال‌برانگیز و تأسف‌آور است و موجب خدشه وارد شدن به اعتبار وی خواهد شد.<br />
علی‌پور اظهار امیدواری کرد که آقای هاشمی روزی به این &#8220;انشاءالله اشتباهات &#8221; خود پایان دهد.<br />
دبیر انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران در پایان گفتگوی خود تعلیق انجمن اسلامی این دانشگاه را خواسته دانشجویان این دانشگاه عنوان و علت آن را ۸ سال &#8220;قانون‌شکنی واضح و گردن‌کشی اعضای آن از تن دادن به قانون &#8221; ذکر کرد.</p>
<p>علاوه بر مطالبه‌های دانشجویی برای اصلاح اساسنامه انجمن اسلامی دانشگاه تهران، خواجه سروی دبیر هیئت نظارت مرکزی بر تشکل‌های اسلامی دانشگاه‌ها نیز اخیرا طی مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس نسبت به اهمال مسئولان دانشگاه تهران در برخورد با قانون‌شکنی انجمن اسلامی دانشگاه تهران انتقاد و گلایه کرده بود.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="aligncenter size-full wp-image-2541" title="521266_orig" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/521266_orig.jpg" alt="521266_orig" width="595" height="387" />از صحبت‌های رد و بدل شده در این دیدار حرف‌های مختلفی به گوش می‌رسد. هاشمی رفسنجانی در این دیدار بر مواضع قبلی و راهکارهای گذشته خود که در نماز جمعه پس  از انتخاباتش مطرح کرده بود، تاکید کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این دیدار،  بار دیگر بر لزوم وجود «فضای عقلانیت» و «تحمل» تاکید کرد و گفت: رشد و  توسعه کشور و رسیدن به اهداف انقلاب ضرورت ایجاد این فضا را دوچندان  می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">وی در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان، بر  راهکارهایی که پیش از این پیشنهاد داده بود، ‌بار دیگر تاکید کرد و گفت که  همچنان به آن‌ها معتقد است.</p>
<p style="text-align: justify;">این راهکارها که برای اولین بار در  نمازجمعه ۲۶ تیرماه از جانب هاشمی برای برون رفت از آنچه که او «بحران»  می‌نامید، مطرح شد، با استقبال گسترده رسانه‌های ضد انقلاب و محافل بیگانه  همراه شد.</p>
<p style="text-align: justify;">از جمله این پیشنهادها، آزادی تمام افرادی  بود که در جریان حوادث پس از انتخابات دستگیر شده بودند؛ افرادی که پس از  برگزاری دادگاه‌های کودتای مخملی مشخص شد اکثرشان عضو گروهک‌های منافقین و  سلطنت طلبان هستند و احکام سنگینی از جمله اعدام نیز برای آن‌ها صادر شد.</p>
<p style="text-align: justify;">هاشمی رفسنجانی در بخش دیگری از سخنان خود  در دیدار اعضای انجمن اسلامی دانشگاه تهران، ایجاد فضای مطلوب در جامعه را  در حفظ اعتدال میسر دانست و گفت: با عمل به اعتدال می‌توان فضای آرام و  باطراوتی در جامعه ایجاد کرد.</p>
<p style="text-align: justify;">وی با اشاره به شرایط کنونی جامعه افزود:  نیاز به فضای عقلانیت و تحمل در شرایط فعلی کاملا محسوس است و رشد و توسعه  کشور و رسیدن به اهداف انقلاب ضرورت ایجاد این فضا را دوچندان می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم‌چنین تاکید  کرد: اگر حاکمان، نخبگان و مردم منطقی و مدبرانه در مسیر حرکت کنند با  توجه به شرایط جغرافیایی، منابع طبیعی و نیروی انسانی مستعد، شرایط بسیار  مطلوبی در انتظار آینده ایران خواهد بود.</p>
<p style="text-align: justify;">وی افزود: راه صحیح با تکیه بر اسلام و  منابع غنی آن قابل شناسایی است و تعمق در آیات قرآن و همچنین سیره پیامبر و  ائمه از جایگاه منطق و استدلال در دین اسلام نشان دارد.</p>
<p style="text-align: justify;">هاشمی رفسنجانی بخش دیگر سخنانش خود را به  نقش و جایگاه زنان در تحولات ایران اختصاص داد و گفت: تحولات علمی و فکری  در زنان و تلاش آنان برای دستیابی به حقوق خود، در حال ایجاد شرایط جدیدی  در جامعه است.</p>
<p style="text-align: justify;">وی هم‌چنین در پاسخ به برخی پرسش‌های  دانشجویان گفت که: با توجه به این که جمهوری اسلامی اکنون سخت مورد تهاجم  دشمنان واقعی و کسانی است که به منابع آن طمع دارند، همه باید در ایجاد  آرامش در کشور تلاش کنیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2537/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پادکست: پیامبر! اشراف را رها کن</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/1352</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/1352#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Mar 2010 07:20:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>تحریریه</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[حراست از آرا]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[آیت الله خامنه ای]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام]]></category>
		<category><![CDATA[امام خامنه‌ای]]></category>
		<category><![CDATA[حسن رحیم پور ازغدی]]></category>
		<category><![CDATA[حسن عباسی]]></category>
		<category><![CDATA[شهید بهشتی]]></category>
		<category><![CDATA[صوت]]></category>
		<category><![CDATA[مستضعفین]]></category>
		<category><![CDATA[پادکست]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=1352</guid>
		<description><![CDATA[کلیپ صوتی زیبایی درباره رابطه‌ی اسلام و مستضعفین با قطعاتی از سخنان حسن عباسی، حسن رحیم پور ازغدی، شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای...
در بخشی از این کلیپ، حسن رحیم پور  روایتی زیبا از دستور قرآن به پیامبر برای همراه بودن با مستضعفین و رها کردن اشراف قرائت می‌کند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><img class="aligncenter size-full wp-image-2548" title="milade-payambar-2M" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/milade-payambar-2M.jpg" alt="milade-payambar-2M" width="400" height="248" />کلیپ صوتی زیبایی درباره رابطه‌ی اسلام و مستضعفین با قطعاتی از سخنان حسن عباسی، حسن رحیم پور ازغدی، شهید بهشتی، آیت‌الله خامنه‌ای&#8230;</p>
<p>در بخشی از این کلیپ، حسن رحیم پور  روایتی زیبا از دستور قرآن به پیامبر برای همراه بودن با مستضعفین و رها کردن اشراف قرائت می‌کند</p>
<p style="text-align: center;">Note: There is a file embedded within this post, please visit this post to download the file.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/1352/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاسخ به ایما«نما»یان</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2528</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2528#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 22:14:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[مقاله و تحلیل]]></category>
		<category><![CDATA[ایمایان]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[سید کمال‌الدین دعائی]]></category>
		<category><![CDATA[محاربه]]></category>
		<category><![CDATA[نبرد سایبری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2528</guid>
		<description><![CDATA[وبلاگ یک رسانه‌ی مستقل از رسانه‌های صنعتی منتسب به حاکمیت است و وبلاگ‌نویس دینی، در عین دفاع از اصل حکومت دینی و تلاش برای اصلاح و پیشرفت حاکمیت آن، هویتی مستقل از اجزای آن دارد. وبلاگ دینی، محل توجیه و پرداختن به کوتاهی‌های قوه‌ی قضائیه و توجیه کوتاهی‌های نیروی انتظامی یا توجیه بی‌عرضگی و بی‌سوادی صدا و سیما در مدیریت رسانه‌ی ملی و گاف‌های روزنامه‌ی کیهان و خبرگزاری ایرنا نیست]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-2529" style="margin: 5px;" title="imayan" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/imayan.jpg" alt="imayan" width="341" height="232" />پاسخ به ایما«نما»یان- پس از انتشار یادداشت این‌جانب در سایت «<a href="http://talabeblog.ir/n-1694.html">طلبه‌بلاگ</a>» و پس از آن در سایت «<a href="http://www.teribon.ir/archives/2282 ">تریبون</a>»، نویسنده‌ی <a href="http://imayan.blogsky.com">وبلاگ «ایمایان</a>» در صدد برآمده و با انتشار پستی به‌نام «پیرامون <a href="http://imayan.blogsky.com/1388/12/18/post-1051">محاربه</a>» که صد البته این عنوان هیچ ارتباطی به یادداشت من ندارد، قصد پاسخ‌گویی به آن و با استناد به بدفهمی خود از منظور نگارنده داشته است. عزیزی از دوستان سایت «تریبون» که این پاسخ را ملاحظه کرده بود، توصیه کرد تا من اگرچه در یادداشت اول هیچ‌گونه تخاطبی با وبلاگ مذکور و نویسنده‌اش نداشته‌ام، این سطور را بی‌پاسخ نگذارم.<br />
پیش از هرچیز متذکر می‌شوم که آن‌چه در یادداشت اول و نیز این دیگری می‌آید، صرفا عقاید شخصی نگارنده است (نه موضع طلبه‌بلاگ یا تریبون) که قطعا بخشی از آن ممکن است مورد نقد یا مخالفت دوستان ارزش‌گرا واقع شود. نگارنده نه سابقه‌‌ی قابل ذکری در وبلاگ‌نویسی دارد و نه خود را لایق آن می‌داند که از جرگه‌ی پاسداران و حامیان «ارزش‌های دینی» محسوب کند. حال امیدوارم که دوستانم، عذرخواهی من را پذیرا باشند، چرا که خبط من در ذکر گذرای تنها نام یک «وبلاگ»، سببی برای قلم‌گشایی نویسنده‌ی آن و اسائه‌ و ورود وی به بحث خودمانی میان من و دوستانم شده است. امیدوارم در این یادداشت، از ذهن مخاطبان بی‌طرفی که این ردّ و بدل ناخواسته را شاهد بوده‌اند، رفع ابهام صورت گیرد.<br />
نخست آن‌که نگارنده اگرچه به مفاهیمی هم‌چون «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Soft_power">قدرت نرم</a>» و «جنگ نرم» (که به تبع استفاده و اعمال قدرت نرم ایجاد می‌شود) باور دارد، اما به هیچ وجه اینترنت و فضای سایبر را عرصه‌ی جنگ نرم نمی‌داند. (اگر عمری باشد، در مقاله‌ای دلایل خود را بر این مسئله ذکر خواهم کرد) با این‌حال، در یادداشت قبل به عزیزانی که اینترنت را محل جنگ نرم تلقی می‌‌نمایند، توصیه کردم که بر این فرض، آنچه گذشته جز جنگ نامنظم نبوده و برای جنگ منظم که موفقیت در جنگ مشروط به آن است، بایستی اتاق فکر و فرماندهی داشته باشند.<br />
اگرچه تشبیه من از این جنگ با «جنگ ایران و عراق» صرفا از وجه «عبث‌بودن انتظار برای حمایت دولت» بوده و هیچ‌گونه ربطی به حقانیت و بطلان و دیگر مدعیات مطرح‌شده ندارد، عجیب است که صرف به‌کاربردن اصطلاح «جنگ» چنین او را برانگیخته است و به‌قول خود به «عرق‌ریزی» واداشته است و این «عرق‌ریزی» تا انتهای نوشته‌اش ادامه یافته است! مشکل من نیست که نویسنده‌ی وبلاگ‌شان، در فاز تأخیر قرار دارند و اطلاع ندارند که حتی پیش از مطرح شدن مفاهیمی همچون «قدرت نرم»، اصطلاح «<a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Culture_war">جنگ فرهنگ</a>» (Culture War) نه میان ایران و دیگر کشورها، بل از دهه‌ی ۱۹۸۰ در خود ایالات متحده‌ی آمریکا و به «استعاره» از جدال‌های درون‌فرهنگی میان گفتمان محافظه‌کار و گفتمان لیبرال در آمریکا به‌کار می‌رفته است و هم‌اکنون نیز این‌ عبارت با کاربردی وسیع‌تر در رسانه‌های جمعی آمریکا استفاده می‌شود. طرفه آن‌که برای دسته‌بندی مسائل موردبحث فرهنگی همچون «سن قانونی نوشیدن الکل، سکولاریزم و سکولاریزاسیون، چند فرهنگی، نسبی‌گرایی اخلاقی در برابر مطلق‌گرایی اخلاقی و غیره» از اصطلاح «رزم‌گاه» (Battleground) استفاده شده است!<br />
پس از نشر یادداشت قبلی، یکی از دوستان بلاگر در تماسی به من متذکر شد که نام‌بردن از یک وبلاگ، ممکن است نزد خوانندگان محترم از جهت میزان جدیّت و اهمیّت وبلاگ مذکور و نویسنده‌اش، ایجاد سوءتفاهم کند. اگرچه من آن هنگام این انتقاد را نپذیرفتم و یادآور شدم که من صرفا جهت تدقیق در ذهن دوستان مثالی ذکر کرده‌ام و برای چنین وبلاگ‌هایی، شأنی جز «شارژ فکری اپوزوسیون» نیافته‌ام. اما اکنون شاهدم که انتقاد دوست بزرگوار نه تنها از حیث خوانندگان وارد بوده، بلکه این سوء تفاهم برای «ایمایان» و «ایماگر»ش نیز پیش آمده است. بخت یار بوده که قلم در ذکر بیش از یک‌ نمونه نرفته است!<br />
دلیل این‌که من برای دوستانم نوشتم &#8220;از مسائل احتمالی ورای تشکیل حلقه‌ی موفق و قوی «ملکوت» اطلاعی ندارم&#8221;، آن بود که ممکن است برادران و خواهران در مسیر کاری خود، به مقالات یا اخباری از رسانه‌هایی همچون روزنامه‌ی کیهان برخورد کنند که گاهی از عباراتی همچون «حلقه‌ی اسرائیلی ملکوت» استفاده کرده است. هدف آن بود که چنین گریزهایی، سبب انحراف توجه دوستان به اصل مسئله نشود. اما این‌ها همه چه ربطی به «ایمایان» دارد!؟ مگر کسی گفت که ممکن است پشت وبلاگ «ایمایان» نیز مسائل سیاسی و امنیتی محتمل باشد!؟ چنان که نویسنده‌ی مربوطه با روزدن به دوستان‌اش خواسته تا خود را مبرّا توصیف کند. فحبذا به «ملکوتیان» که دست‌کم این شجاعت را داشته‌اند که اگرچه احتمال می‌داده‌اند روزنامه‌ی کیهان اسنادی از اسرائیلی‌بودن‌شان را افشا کند، باز با هویت حقیقی خود می‌نویسند!<br />
خوانندگان محترم توجه داشته باشند که وقتی از «سطح» و «عمق» یاد می‌شود، ناچار از درنظر گرفتن «نسبت» هستیم. استخری به ارتفاع ۱متر دارای سطح و عمق است، همچنان که اقیانوس اطلس نیز دارای چنین اعتباری است. لیکن مبادا تقسیم‌بندی موضع مقابل ارزش‌گرایان به سطح و عمق، توهم فاصله‌ی زیاد این دو تراز را ایجاد کند. وگرنه مخاطبان محترم‌ام عنایت دارند که همان «بالاترین» که اندکی بالاتر از آن عمق قرار دارد و ذکرش رفت، نقطه‌ی ظهور همان حبابی است که از عمق‌اش بالا می‌رود و به کف روی آب تبدیل می‌شود. چه این‌که در بالاترین نقطه‌ی تجلی مجازی اپوزوسیون، بیانیه‌ی میرحسین موسوی در سایت کلمه و مقاله‌ی محسن کدیور در سایت جرس و تصاویر الفیه و شلفیه و پست وبلاگی دیگران‌شان و دروغ و اهانت و فحاشی و غیره‌شان، اغلب به یک میزان امتیاز مثبت دریافت می‌کند.<br />
دیگر آن‌که آن‌چه من پیرامون جنگ (و چنان‌که ذکر شد صرفا از جهت توصیه و با تشبیه از وجه تشبیه مذکور) گفته‌ام، چه ارتباطی با اطلاق در حق و باطل داشت!؟ این‌که من دوستان‌ام را توصیه کرده‌ام تا در گرد و خاک فحاشی‌های طرف مقابل حیران نمانند و به پشتوانه‌ی این گرد و خاک نظر کنند و با فاصله‌گرفتن از «افراد» و «حوادث» به بحث و نقد و گفتگو پیرامون «افکار و اندیشه‌ها» بنشینند، و به‌جای رویکرد «سلبی» به سمت «اثبات» حرکت کنند، چه جای عصبانیت و آشفتگی دارد!؟ ضمن آن‌که مگر منظور من از «اپوزوسیون» فقط «اپوزوسیون سیاسی» بوده است!؟ من بر این گفته‌ که احساس حقانیت مطلق در سمت خود و بطلان مطلق در سوی مقابل، دور از عقل و دین و انسانیت است، صحه می‌گذارم، اما کجای نوشته‌ی من چنین چیزی القا کرد که نویسنده‌ی مربوطه را چنین دچار بدفهمی کرده است؟ اگرچه که در هر بحث و منازعه‌ای، هر طرف وجهی از حقانیت برای خود قائل و این خود انگیزه‌ی‌ اولیه‌ است. مع‌هذا بند پنج نوشته‌ی وبلاگ مربوطه، خود سراسر مشحون از مغالطه‌ی «خود حق‌پنداری و دیگر باطل‌انگاری» است.<br />
در همان بند پنج نوشته‌ی مذکور، مشتی ادعای بی‌پایه و فاقد استدلال مطرح شده که باز هیچ ارتباطی به محادثه‌ی من و دوستانم نداشته است اما حال که چنین فرصتی به‌دست آمد، حیف است که بگذریم. فرموده‌اند که: &#8220;بسیاری از طرفداران نقد حاکمیّت، روحانی و مرجع تقلید هستند&#8221; (!) «بسیار» یعنی اکثریت یک کمّیت و بایستی بر یک سند کمّی مستدل باشد. کجاست!؟ آیا مدّعی مربوطه دست به آمارگیری نفوس در میان روحانیون و مراجع تقلید زده و چنین قاطعانه سخن می‌گوید؟ البته اگر ملاک مرجعیت تقلید و روحانیت را صرف انتقاد به حاکمیت تعریف کرده باشند، صحبت دیگری است؛ چنان که «روحانی واقعی» را مشخص کردند و شعارش را سر دادند! آن‌که باید نسبت به پیگیری مظالم در زندان‌ها و دانشگاه دستور می‌داد، دستور داد و شاهدیم که اگر شرارت‌ها اندکی فروکش کند، پرونده‌‌‌‌اش به جریان می‌افتد. همه‌ی ایرانیان اعم از ارزشی و غیرارزشی، منتظر رسیدگی به پرونده‌ی فساد در زندان کهریزک و حمله‌ی خودسرانه و احمقانه به کوی دانشگاه هستند. غم‌ناک آن است که در این میان، غالبا زمینه‌ساز وقوع چنین جنایاتی فراموش می‌شود. و اما مخاطب گرامی‌ام قضاوت کند که کجای یادداشت من، القا‌کننده‌ی این مطلب بود که سؤال یا انتقاد از حاکمان، مترادف با سکولاربودن است!؟ لو فرض که کسانی چنین ترادفی را مطرح کنند، مالی و لهم؟<br />
وبلاگ‌نویس مربوطه عنایت داشته باشد که یک‌سان‌ خطاب‌کردن وبلاگ‌نویسان ارزشی با عوامل جنایت کهریزک و غیره، به‌همان میزان نزد دوستان من احمقانه می‌نماید که یک‌کاسه فرض‌کردن «ایمایان» و «ملکوت» و «اسرائیل» و «منافقین» برای آنان ناپسند.<br />
اما نکته‌ی جالبی که در پست مربوطه اشاره شده و باز به مغالطه‌ی نویسنده‌اش ختم شده، یادی است که از «بهشتی‌ها» رفته و همکلامی و مناظره‌شان با مارکسیست‌ها. پاسخ این‌که اگر چه بهشتی‌ها به دست عمّال همان‌ کسانی که عمر خویش را مصروف هم‌کلامی‌شان کردند، به شهادت رسیدند، اما امثال «مصباح‌یزدی‌ها» که چه آن موقع و چه اکنون از همکلامی و مناظره با لیبرالیست‌ها نترسیدند، ادامه‌دهنده‌ی راه آنان هستند.<br />
مخاطب محترم عنایت داشته باشد که «ایماگر» مربوطه که از مصادره‌ی دین و مظاهر دینی اظهار ناخوشایندی کرده‌اند، و خود و دوستان‌شان زمانی فریاد «وا اسلاما» سر دادند که چرا حاکمیت فعلی در مواقعی با حکومت علوی مقایسه شده، اکنون خود از «میرحسین موسوی» یک «امام حسین» ساخته‌اند و محض مظلومیت‌اش تابلوی عصر عاشورای تهران(!) نقاشی می‌کنند و هر روز برایش مسلم و علی‌اکبر و علی‌اصغر جعل می‌کنند. آن‌هایی‌شان که روزی از فرط غیرت زندگی، علیه شعار «مرگ بر آمریکا» یقه‌درانی می‌کردند، حال همه‌ی همّت و غیرت‌شان منتهی به «مرگ بر جمهوری اسلامی» شده است.<br />
گفتن این‌که &#8220;اگر حرفی برای استدلال داشتید که با دو سه وبلاگ &#8211; بلکه یک سایت یا وبلاگ- هم می‌توانستید بزنید.&#8221;(!) مغالطه‌ی طنزی است که باید به‌حال طنازش گریست. اگر بنا باشد با همین مغالطه، متن خود نویسنده‌ی مربوطه را قضاوت کنیم، از خودش نقل می‌کنیم که &#8220;من حتّی خود ولایت فقیه را هم درست و حسابی نقد نکرده‌ام&#8221;(!) و پاسخ این‌که از پس این همه «عرق‌ریزی»، لابد استدلالی نداشته‌ای و نمی‌توانسته‌ای که نقد نکرده‌ای. اما به‌واقع مشکل «ایمایان» و «ایماگر»ش این مسائل نیست. بهتر است ایماگر مربوطه به‌جای پرداختن به مسائلی که خود به واماندن در میانه‌ی آن معترف است، به همان شغل شریف خود مشغول باشد و برای رهبران کشورهای دنیا، «توصیه‌نامه‌»هایی بنویسد و ده‌فرمان ابداع کند که چگونه سقوط و افول قدرت خود را به تأخیر بیندازند!<br />
وبلاگ یک رسانه‌ی مستقل از رسانه‌های صنعتی منتسب به حاکمیت است و وبلاگ‌نویس دینی، در عین دفاع از اصل حکومت دینی و تلاش برای اصلاح و پیشرفت حاکمیت آن، هویتی مستقل از اجزای آن دارد. وبلاگ دینی، محل توجیه و پرداختن به کوتاهی‌های قوه‌ی قضائیه و توجیه کوتاهی‌های نیروی انتظامی یا توجیه بی‌عرضگی و بی‌سوادی صدا و سیما در مدیریت رسانه‌ی ملی و گاف‌های روزنامه‌ی کیهان و خبرگزاری ایرنا نیست. بلکه بلاگر ارزش‌گرا بایستی خود در صف مقدم منتقدین این اجزای حاکمیت قرار داشته باشد.<br />
خطاب آخر به دوستان ارزش‌گرا و فعال در عرصه‌ی اینترنت این‌که «اپوزوسیون» را فقط «اپوزوسیون سیاسی» تلقی نکنید. آن‌چه بایستی جدی گرفته شود، «اپوزوسیون علیه دین» است. اپوزوسیون سیاسی، همراه یک موج سیاسی برمی‌خیزد و اندکی بعد فرو می‌نشیند. شما به این کف‌فشانی‌های روی آب و به هیاهوی جو«نما»یان گندم‌فروش توجهی نکنید و با غور در اقیانوس دین، گوهرهای ناب برای مخاطب تشنه‌ی خود صید کنید و به ارائه بگذارید.<br />
والسلام</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2528/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جشن پایان سال و نوروزنامه اشا</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2513</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2513#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 16:07:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[اشا]]></category>
		<category><![CDATA[ایمان مطهری منش]]></category>
		<category><![CDATA[جشنِ پایان سالِ خانهٔ کتاب اشا]]></category>
		<category><![CDATA[خانه کتاب اشا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2513</guid>
		<description><![CDATA[روز بیستم اسفندماه ۱۳۸۸، شکرگزارِ یک سال و اندی فعالیت در خانهٔ کتاب اشا خواهیم بود. به همین بهانه، شما را به جشنِ پایان سالِ خانهٔ کتاب اشا می‌خوانیم؛ با مهر و احترام. آمدن‌تان مایهٔ خرسندی است و خستگی را از روح‌مان می‌شورد. دیدارها را تازه می‌کنیم و یک‌دیگر را به صرفِ چای و کتاب دعوت می‌کنیم. در روز وعده، از نسخهٔ تازهٔ قالبِ خانهٔ کتاب اشا رونمایی می‌کنیم. به لطافت شعر گوش می‌سپاریم. از «ترین»های اشا سپاس‌گزاری می‌کنیم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">سایت «خانه کتاب اشا» قصد دارد در روزهای پایانی سال ۸۸ قالب جدید خود را رونمایی کند.</p>
<p style="text-align: justify;">ایمان مطهری منش، مدیر این سایت با اعلام این خبر، همراهان «اشا» را این گونه به «جشن پایان سال» دعوت کرده است:</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;">روز بیستم اسفندماه ۱۳۸۸، شکرگزارِ یک سال و اندی فعالیت در خانهٔ کتاب اشا خواهیم بود. به همین بهانه، شما را به جشنِ پایان سالِ خانهٔ کتاب اشا می‌خوانیم؛ با مهر و احترام.</p>
<p style="text-align: justify;">آمدن‌تان مایهٔ خرسندی است و خستگی را از روح‌مان می‌شورد. دیدارها را تازه می‌کنیم و یک‌دیگر را به صرفِ چای و کتاب دعوت می‌کنیم.</p>
<p style="text-align: justify;">در روز وعده، از نسخهٔ تازهٔ قالبِ خانهٔ کتاب اشا رونمایی می‌کنیم. به لطافت شعر گوش می‌سپاریم. از «ترین»های اشا سپاس‌گزاری می‌کنیم. از نوروزنامهٔ اشا پرده بر می‌داریم تا نوروزِ امسال را با کتاب باشیم.</p>
<p style="text-align: center;"><strong>زمان: بیستم اسفندماه ۱۳۸۸ – ساعت ۱۶ تا ۱۸</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>مکان: خیابانِ کارگر شمالی – خیابان ادوارد براون – مرکز فرهنگی کفا</strong></p>
<p style="text-align: center;"><strong>به صرف چای و کتاب در «خانه کتاب اشا»</strong></p>
</blockquote>
<p style="text-align: center;"><strong><img class="aligncenter size-full wp-image-2518" title="asha" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/asha.gif" alt="asha" width="425" height="316" /><br />
</strong></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2513/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تحول جزیره‌ای به جایی نمی‌رسد</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2501</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2501#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 14:56:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[تحول حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علیمه]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت]]></category>
		<category><![CDATA[شورای عالی حوزه]]></category>
		<category><![CDATA[عبدالحسين خسروپناه]]></category>
		<category><![CDATA[منشور روحانیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2501</guid>
		<description><![CDATA[برخی مراکز حوزوی مرتب اندیشه‌های غربی‌ را به فارسی ترجمه می‌کنند و ادیان و مذاهب دیگر را معرفی می‌نمایند. باید نهادی مثل شورای عالی حوزه در رأس باشد و برای این‌ها برنامه‌ریزی کند. بعد هم باید به دنبال ترجمه‌های معکوس برویم تا بتوانیم اندیشه‌های اسلامی بزرگان خودمان را به زبان‌های مختلف ترجمه و ترویج کنیم]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><strong>- مفهوم و معنی تحول در حوزه‌های علمیه چیست؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تحول یک معنی حداقلی دارد و یک معنی حداکثری. تحول حداقلی همیشه در حوزه‌ها اتفاق افتاده است. همین که می‌بینیم مردم با سؤالات و استفتائات جدیدی روبه‌رو می‌شوند و از مراجع سؤال می‌کنند و آن‌ها پاسخ می‌دهند، از مصادیق این تحول حداقلی است. اما یک معنی دیگر تحول، تحول فرامسئله‌ای است. این تحول، حداکثری است و در ساختار اتفاق می‌افتد. در این نوع از تحول با نیازهای جدید دنیا روبه‌رو هستیم. تحول همیشه ناظر به نیازهای زمان است. وقتی تحول ضرورت پیدا می‌کند که ما نیازهای زمان خود را بشناسیم. آن‌هایی که مخالف تحول در حوزه هستند، کسانی‌اند که نیازهای متغیر و مقتضیات زمان معاصر را نشناخته‌اند و نمی‌بینند؛ احساس ضرورت تحول هم پیدا نمی‌کنند. اگر نیازها و مقتضیات زمان را دقیقاً در عرصه‌های مختلف شناسایی کنیم، آن ‌وقت ضرورت تحول در حوزه را می‌فهمیم.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- آیا در چند سال اخیر تغییر و تحول برنامه‌ریزی شده‌ای در حوزه‌ها رخ داده است؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تحول در حوزه‌ی علمیه، به‌ویژه در دو دهه‌ی اخیر، بیشتر به صورت فردی و جزیره‌ای اتفاق افتاده است. گروهی در حوزه هستند که به مباحث جدید می‌پردازند. با وجود این، در حال حاضر وضعیت حوزه در مباحث فقهی و کلامی و اخلاقی و عرصه‌های علوم اسلامی قطعاً از دانشگاه‌ها بهتر است.</p>
<p style="text-align: justify;">نکته‌ای که رهبر معظم ما بر آن تأکید دارند، این است که تحول باید مدیریت شود. مدیریت حوزه و شورای عالی حوزه در این‌جا باید نقش استراتژیک داشته باشند؛ باید برای حوزه سند چشم‌انداز بنویسند، باید اصول و سیاست‌ها و الزامات را بنویسند و جهت بدهند. اگر فعلاً در زمینه‌ی کلام جدید و فلسفه‌ی دین و کلام اسلامی حدوداً ۳۰ محقق و پژوهشگر داریم که در ۱۰ مرکز پژوهشی کار می‌کنند، مدیریت حوزه باید این‌ها را سازماندهی کند. در حال حاضر مخاطب حوزه تنها مردم قم نیستند، کل مردم ایران هم نیستند؛ امروز دولت اسلامی و جهان اسلام مخاطب حوزه است. وقتی لیبرالیست‌ها برای خاورمیانه برنامه‌ریزی می‌کنند و مکاتب مختلفشان را عرضه می‌کنند، آیا حوزه‌ای که می‌خواهد تفکر اسلامی را ترویج کند، نباید برای این‌ها تدبیر کند؟</p>
<p style="text-align: justify;">‌   ‌</p>
<p style="text-align: center;"><img class="size-full wp-image-2503 aligncenter" style="margin-top: 5px; margin-bottom: 5px;" title="khosropanah1" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/khosropanah1.jpg" alt="khosropanah1" width="479" height="301" /></p>
<p style="text-align: justify;">برخی مراکز حوزوی مرتب اندیشه‌های غربی‌ را به فارسی ترجمه می‌کنند و ادیان و مذاهب دیگر را معرفی می‌نمایند. باید نهادی مثل شورای عالی حوزه در رأس باشد و برای این‌ها برنامه‌ریزی کند. بعد هم باید به دنبال ترجمه‌های معکوس برویم تا بتوانیم اندیشه‌های اسلامی بزرگان خودمان را به زبان‌های مختلف ترجمه و ترویج کنیم. پاسخ به شبهات دنیای کنونی و به زبان‌های مختلف، یک امر ضروری است. حوزه باید برای تبلیغ و نیازهای جامعه و معضلات دولتمردان تدبیر کند و جلوتر از جامعه باشد.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- آیا در این جهت حرکتی هم انجام شده است؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">حوزه‌ی ما محققان و پژوهشگران دغدغه‌مندی دارد که واقعاً شب و روز زحمت می‌کشند و با انگیزه و اخلاص کار می‌کنند، ولی متأسفانه مدیریت و نظامی نیست که برای آن‌ها تعریف ارائه کند و تقسیم کار کند و به‌ آن‌ها جهت بدهد. گاهی کل کار بر روی دوش ۱۰ نفر است، در حالی که اگر حوزه با تدبیر و برنامه‌ریزی در این عرصه عمل کند، می‌تواند مباحث تخصصی مبلغان و محققان دینی توانمندی را تقدیم جامعه کند که پاسخگوی نیازهای داخلی و خارجی باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">‌   ‌  ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- شورای عالی حوزه و مرکز مدیریت حوزه به عنوان دو نهاد متولی برای ترسیم سند چشم‌انداز معین شده‌اند. آیا این دو نهاد به مسئولیت خود آن طور که باید و شاید عمل می‌کنند؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">گاهی اوقات شورای عالی حوزه آیین‌نامه و دستورالعمل‌هایی را برای مرکز مدیریت مصوب می‌کند که در زمینه‌ی اجراست و نه در زمینه‌ی سیاست‌های کلان. گاهی شورای عالی حوزه نقش مدیریتی به خودش می‌گیرد تا نقش استراتژیک. این اولین آسیب شورای عالی است که آن را از مسیر انجام صحیح وظایفش خارج می‌کند که همان ترسیم چشم‌انداز حوزه و تحقق منویات رهبری است. اگر شورای عالی حوزه نقش استراتژیک نداشته باشد و جایگاهش به جایگاه مدیریتی تنزل کند، تنها در جزئیات و مباحث اجرایی حوزه دخالت خواهد کرد. در این صورت، مدیریت حوزه هم که مسئولیت اجرایی دارد، نمی‌تواند عملاً تصمیم‌سازی کند. اگر شورای عالی «مدیر حوزه» را انتخاب کند، باید دست او را در امور اجرایی باز بگذارد، اما تصمیم‌های اجرایی او باید بر اساس مصوبات شورای عالی باشد؛ شبیه قوانینی که مجلس آنها را تصویب می‌کند و قوانین جزئی‌تر و ریزتر را به دولت واگذار می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">همان‌ طور که برنامه‌ی کلان از طرف دولت پیشنهاد می‌شود، این‌جا هم وظیفه‌ی مرکز مدیریت حوزه این است که برنامه‌ی سالانه‌اش را پیشنهاد بدهد تا شورای عالی آن را تصویب کند. برای همین بیشتر وقت‌ِ اعضای شورای عالی حوزه باید صرف امور استراتژیک و سندنویسی و الزام‌نویسی و سیاست‌گذاری و تشخیص نیازهای دنیای معاصر باشد.</p>
<p style="text-align: justify;">‌‌   ‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- سایر آفات گریبان‌گیر شورای عالی حوزه و مرکز مدیریت حوزه در تدوین سند چشم‌انداز چیست؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">متأسفانه برخی مدیران حوزه، از فنون مختلف تخصصی علوم اسلامی برخوردار نیستند. ترکیب اعضای شورای عالی هم یک ترکیب همگون نیست که کل نظام فکری اسلامی را پوشش بدهد. آسیب دیگر که رهبری نیز به آن اشاره کردند، مشغله‌های کاری آقایان است. تک‌ تک اعضای شورای عالی، علاوه بر تدریس‌های متعدد، بعضاً یکی دو مسئولیت اجرایی یا علمی هم دارند. آسیب دیگر اینست ‌که شورای عالی حوزه باید از نخبگان حوزه و گروه‌های مختلف و حلقه‌های متنوع فکری حوزه برای تدوین سند چشم‌انداز استفاده کند. مثلاً مجموعه‌ای داشته باشد که در حوزه‌ی مباحث کلامی بیاندیشند. یک گروه از نخبگان حوزه باید در تفسیر کار کنند و گروهی در اقتصاد و گروه‌های دیگر در دیگر علوم اسلامی. در حقیقت این گروه‌ها باید سیاست‌های اولیه را تدوین کنند، در حالی که امروزه چنین جریانی را در حوزه نداریم.</p>
<p style="text-align: justify;">متأسفانه بعد از فرمایش‌های رهبر معظم در جمع فضلا و اساتید و طلاب حوزه، اتفاق خاصی نیفتاده است. گاهی اوقات بعد از رهنمودهای ایشان از باب ظاهرسازی هم که بود، یک سمینار یا مجمعی تشکیل می‌شد، اما حتی همین اتفاق هم نیفتاد. خود این بی‌تحرکی، آفت تحقق فرمایش‌های رهبری است.</p>
<p style="text-align: justify;">‌  ‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- شما چه راه‌کارهایی را برای رفع این آفت‌ها پیشنهاد می‌کنید؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">پیشنهاد می‌کنم که خود رهبری گروهی را نماینده کنند که تحقیق نمایند آیا از طریق این شورای عالی تحولی ایجاد می‌شود یا نه؟ به اعتقاد من بعضی از اعضای فعلی شورای عالی حوزه، ماهیتاً اعتقادی به تحول ندارند و ضرورت تحول را در خودشان احساس نکرده‌اند. این مسئله در کنار روحیه‌ی احتیاطی که اغلب علما دارند، باعث شده است که به سراغ تحول نروند؛ به همین سادگی. البته همه‌ی این افراد انسان‌هایی مخلص و باتقوا هستند و احساس می‌کنند که تصمیماتشان به نفع حوزه است.</p>
<p style="text-align: justify;">پیشنهاد دیگر که شاید شدنی‌تر و عملیاتی‌تر باشد، اینست که برخی مراکز آموزشی و پژوهشی که رأساً از حوزه دستورالعمل و برنامه نمی‌گیرند و حوزه هزینه‌های آن‌ها را تأمین نمی‌کند و استقلال دارند، دور هم جمع شوند و استراتژی‌ بدهند و سند بنویسند. این امر موجب می‌شود که حوزه هم با تحول آن‌ها متحول شود. شاید این مراکز که از طرف دفتر رهبری حمایت می‌شوند یا از طرف وزارت علوم و سایر بخش‌های دولتی، و مدیریتشان نیز با اساتید حوزه و روحانیون است و درس‌های حوزوی را نیز ارائه می‌کنند، بتوانند نگاه درست‌تری به این مسئله داشته باشند؛ مراکزی مانند مؤسسه‌ی آموزشی پژوهشی امام خمینی، مرکز جهانی علوم اسلامی، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه‌ی اسلامی، پژوهشگاه علوم و معارف اسلامی و دفتر تبلیغات.</p>
<p style="text-align: justify;">اگر بخواهیم منتظر باشیم تا تحولی در اشخاص و اعضای شورای عالی حوزه صورت گیرد، به نظرم خیلی زمان‌بر است و با توجه به نیازها و ضرورت‌های جامعه، بی‌توجهی به این عرصه ما را گرفتار فاجعه‌ی دردناکی می‌کند؛ همان فاجعه‌ای که رهبری نیز بر آن تأکید داشتند که حوزه را به حاشیه می‌راند و حتی حذف می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">‌‌ ‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- بازنگری در کتب درسی حوزه هم از موارد تأکید رهبری است. اجرایی شدن این امر چه ابزاری را می‌طلبد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تحول در کتب درسی به آن تحول استراتژیکی برمی‌گردد که باید در حوزه پدید بیاید. اگر این تحول ایجاد نشود، طبعاً نوبت به تحول کتب درسی نمی‌رسد. بسیاری از طلاب یا پس از دبیرستان به حوزه می‌آیند یا بعد از گذراندن مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد. این ورودی‌ها وقتی چنین کتاب‌های قدیمی و سنتی را می‌بینند که با شیوه‌های نگارش عربی چند قرن پیش نوشته شده‌اند، کمی به‌هم می‌ریزند و به اصطلاح توی ذوقشان می‌خورد. امروز نثر عربی خیلی تفاوت پیدا کرده است، ولی طلبه‌ها هنوز با ادبیات جدید عرب آشنایی ندارند. طلبه‌ها دو سه سال در حوزه عربی می‌خوانند، ولی نمی‌توانند به کتاب‌های جدید عربی مراجعه کنند یا حتی روزنامه‌های عربی را بخوانند.</p>
<p style="text-align: justify;"><img class="alignleft size-full wp-image-2502" style="margin: 5px;" title="khosropanah" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/khosropanah.jpg" alt="khosropanah" width="261" height="378" />در این شرایط و بدون شک باید هم نشر و هم محتوای کتب درسی را تغییر داد. اما این تغییر باید نظام‌مند باشد. نباید یک متن درسی پخته را حذف کرد، در حالی که هنوز متن بهتری جایگزین آن نشده است. ابتدا باید گروهی بنشینند و کتاب‌های مناسب را بنویسند و سپس آن‌ها را جایگزین کتب قدیمی کنند. از این‌ رو افرادی که متولی تغییر کتب درسی حوزه‌اند، باید هم ضرورت‌ها و نیازهای جامعه را تشخیص بدهند و هم اهل احتیاط باشند تا کتاب‌ها ضعیف نباشند.</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- اصلاً از نظر شما تحول در کتب درسی چیست و باید چگونه باشد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">تحول و تغییر کتب درسی به این معنی نیست که همه‌ی مبانی و روش‌ها و مباحث گذشته را کنار بگذاریم. مفهوم تحول در کتب درسی این است که در کنار روش‌های قدیم از روش‌های جدید نیز استفاده کنیم. مثلاً در زمینه‌ی کلام، کتب قدیمی مانند «کشف‌المراد علامه حلی» وجود دارد که از توحید شروع می‌شود و به معاد ختم می‌شود. در حالی که الان در بحث کلام با موضوعات جدیدی مانند رابطه‌ی علم با دین، رابطه‌ی عقل با دین و رابطه‌ی دین با اخلاق مواجهیم و جا دارد که ساختار جدیدی به علم کلام بدهیم و از روش‌های جدید در علم کلام استفاده کنیم. باز هم تأکید می‌کنم که ما نباید دست از باورهای اعتقادی گذشته‌مان برداریم که اگر این اتفاق بیفتد، به معنای نفی دین است، مقصودم این است که باید در علوم تحولی صورت بدهیم.</p>
<p style="text-align: justify;">‌‌   ‌‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- رهبری بر حضور بیشتر و منسجم‌تر آثار و افکار شهید مطهری در حوزه‌های علمیه تأکید دارند. به نظر شما علت عدم توجه حوزویان به این نکته چیست؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">یادم می‌آید وقتی جمعی از مسئولان و متولیان همایش «حکمت مطهر» نزد رهبری آمدند، ایشان تأکید کردند که باید آثار شهید مطهری را خیلی مختصر و با قلمی روان برای جوانان بازنویسی و عرضه کرد. رهبری نظرشان فراتر از این است که کتب مطهری به عنوان واحد درسی ارائه شود. ایشان تأکید دارند که در حال حاضر با مباحث جدیدی روبه‌رو هستیم و چون این موضوعات در زمان شهید مطهری مطرح نبوده، مطهری هم پاسخی برای این پرسش‌ها نداشته. پس باید مطهری‌هایی بیایند و مرتب به این پرسش‌ها پاسخ دهند و این جزو وظایف حوزویان است.</p>
<p style="text-align: justify;">‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌</p>
<p style="text-align: justify;"><strong>- حوزه‌ی علمیه‌ی آینده باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟</strong></p>
<p style="text-align: justify;">سند چشم‌انداز بیست ساله‌ی نظام، چند مؤلفه دارد. یکی از این مؤلفه‌‌ها رسیدن به جایگاه نخست علمی در منطقه است، البته با هویت اسلامی و انقلابی. پس مقصود ما تنها رسیدن به رتبه‌ی نخست علوم تجربی یا انسانی نیست؛ بلکه علوم اسلامی هم باید در این رتبه قرار بگیرند. در سال ۱۴۰۴ هجری شمسی، حوزه‌ی علمیه‌ی قم باید آن‌قدر در علوم اسلامی متحول شده و به رشد و بالندگی رسیده باشد که در جایگاه اول منطقه قرار بگیرد. از ترکیه هم باید جلوتر باشد و از عربستان هم که مرتب در علوم اسلامی با رویکرد وهابیت کار می‌کند.</p>
<p style="text-align: justify;">*استاد حوزه و دانشگاه، عضو هیأت کرسی نظریه‌پردازی، نقد و مناظره و مدیر گروه فلسفه‌ی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی؛ نویسنده «کلام جدید» کتاب برگزیده‌ی حوزه در سال</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2501/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خروج خاتمی از کشور با کت و شلوار محقق نشد</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2498</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2498#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 11:22:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کوتاه]]></category>
		<category><![CDATA[خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[سید محمد خاتمی]]></category>
		<category><![CDATA[ممنوع الخروج]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2498</guid>
		<description><![CDATA[گفته می‌شود نماینده تام‌الاختیار خاتمی با مراجعه با یکی از دفاتر پلیس +10 در یکی از مناطق شرق تهران اقدام به گرفتن پاسپورت می‌کند که با توجه به مدارک ارسالی پاسپورت خاتمی بنا به درخواست وی متفاوت از گذشته، ‌‌بدون لباس روحانیت و با کت و شلوارصادر شده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">خبرنگار«جوان آنلاین» به جزئیات جدیدی از ماجرای سفر ناکام سید محمد خاتمی و ممنوع الخروج بودن وی دست یافت.</p>
<p style="text-align: justify;">سایت روزنامه جوان نوشت:</p>
<p style="text-align: justify;">به گزارش«جوان آنلاین»، سید محمد خاتمی پیش از ۲۲ بهمن قصد سفر به یکی از کشورهای اروپایی را داشته که به علت پایان یافتن اعتبار پاسپورت خود اقدام به گرفتن پاسپورت جدید می‌کند. ‌</p>
<p style="text-align: justify;">گفته می‌شود نماینده تام‌الاختیار خاتمی با مراجعه با یکی از دفاتر پلیس +۱۰ در یکی از مناطق شرق تهران اقدام به گرفتن پاسپورت می‌کند که با توجه به مدارک ارسالی پاسپورت خاتمی بنا به درخواست وی متفاوت از گذشته، ‌‌بدون لباس روحانیت و با کت و شلوارصادر شده است.</p>
<p style="text-align: justify;">‌گفته می‌شود خاتمی بنا داشته قبل از ۲۲ بهمن به خارج از کشور سفر کند که این سفر منتفی شد.</p>
<p style="text-align: justify;">‌‌پیش از این خبرگزاری فارس از ممنوع الخروج شدن خاتمی از کشور خبرداده بود. ‌‌حجت الاسلام عباس امیری‌فر دبیر اجرایی جامعه وعاظ تهران این خبر را به نقل از یک مقام اطلاعاتی در محفل خصوصی روحانیون این تشکل عنوان کرده است. ‌‌</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2498/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رسانه باید نشان دهد زهر از کجا وارد شریان می‌شود</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2487</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2487#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 09:18:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[رسانه]]></category>
		<category><![CDATA[سیاسی]]></category>
		<category><![CDATA[مصاحبه]]></category>
		<category><![CDATA[بی بی سی]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ رسانه ای]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[دشمن شناسی]]></category>
		<category><![CDATA[نادر طالب زاده]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2487</guid>
		<description><![CDATA[سال است که آنها ایران را تحریم کرده‌اند اما کسی در این میان نیامد و دقیقا تعیین نکرد که چطور این همه سال ایران و به چه دلیل تحریم وجود داشته است؟ به طور مثال یک مصاحبه با کارشناسان غرب نداشتیم. در این مورد هیچ فیلمی نساخته‌ایم و مردم را با آگاه کردن میدانی مسلح نکرده‌ایم. پول‌های زیادی در زمینه‌های متفاوت در کشور صرف شده است اما متاسفانه برای دشمن‌شناسی در رسانه هزینه‌ جدی نشده است.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>با گذشت زمان از دهه ۹۰ به بعد وجود شبکه‌های فارسی‌زبان اوج گرفت اما در بین تمام این شبکه‌های فارسی‌زبان شبکه «بی‌بی‌سی فارسی» بیشترین مخاطب را به خود اختصاص داد و توانست نقش پررنگی را در جلب اعتماد مخاطب داشته باشد، تحلیل شما از شبکه‌های فارسی‌زبان از جمله بی‌بی‌سی فارسی چیست؟<br />
</strong></p>
<div id="attachment_2488" class="wp-caption alignright" style="width: 210px"><img class="size-full wp-image-2488" title="talebzadeh" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/talebzadeh.jpg" alt="نادر طالب زاده" width="200" height="267" /><p class="wp-caption-text">نادر طالب زاده</p></div>
<p>بی‌بی‌سی فارسی یا هر شبکه فارسی‌زبان دیگری زمانی اهمیت پیدا می‌کند که در سیاستگذاری جهانی سنجیده شود، یعنی باید دید به چه میزان روی ژئو پلیتیک منطقه تاثیر می‌گذارد. پیش‌تر از این، شبکه‌های غیرزبان فارسی یا همان شبکه‌های سنتی مثل صدای آمریکا که عملکرد ضعیفی هم داشته‌اند با وجود اینکه به صورت مداوم حرف‌های منفی را به خورد مخاطب می‌دادند با این حال باز هم نتوانسته بودند تاثیر چشم‌گیری همانند شبکه بی‌بی‌سی فارسی داشته باشند، اما بی‌بی‌سی با توجه به سابقه ژورنالیستی ۷۰ ساله‌ای که دارد، بخوبی توانست طی یک سال اخیر به درونیات مخاطب راه پیدا کند و این تاثیر بیشتر روی اصحاب رسانه کشور دیده شد، این اثرگذاری تا حدی بود که حتی رسانه‌های ما هم به نوعی از آنها الگو برداری کردند. بشدت مخالف تقلید یا همان الگوبرداری هستم و معتقدم این تقلید چیزی شبیه به یک کاریکاتور است. مهم‌ترین مساله‌ای که برای ما مطرح است داشتن استراتژی رسانه‌ای در کشور است که متاسفانه در این زمینه عملکرد ضعیفی داشته‌ایم. یکی از ویژگی‌های اصحاب رسانه دشمن‌شناسی است، این امری حیاتی در رسانه است؛ باید دشمن را در رسانه‌ها بخوبی به مردم شناساند. مثلا به طور یقین اوباما در مقایسه با مشاوران سابق بوش و سیاستگذاران کنگره مانند کارل روف و مایکل لدین و&#8230; مبتدی است، چرا که نه سابقه سناتوری طولانی دارد و نه در کنگره سابقه‌ای دارد و هیچگاه کارگزار اجرایی نبوده است. طی ۲۰ سال گذشته او هیچ موجی نساخته است، بلکه فقط سردبیر مجله‌ای حقوقی بوده، حال باید فهمید پشت صحنه چه کسانی هستند. چون آمریکا از دست کنسرواتیو‌‌ها و صهیونیست‌ها خسته شده بود، اوباما را قبول کرده است. اوباما هم در انتخابات خود بحث تغییر (Change) را مطرح کرد. در واقع می‌توان گفت، اوباما سابقه دشمنی با کسی را ندارد، چون جایی نبوده که دشمنی کند! دشمن کسانی هستند که در پشت صحنه حضور دارند، هراس و ترس ما باید از کسانی باشد که موجی را تولید می‌کنند، از افرادی همانند دیوید هوروپیتو که در دانشگاه‌های آمریکا نشست می‌گذارند و موضوع برنامه خود را با نقشه درباره ایران‌شناسی و حمله به ایران طراحی می‌‌کنند یا کسانی که کتابی را به نگارش درمی‌آورند، کسانی مانند david tlorowitz نویسنده صهیونیست، کتاب ۱۰۱ پروفسور خطرناک را که در تلویزیون آمریکا فرصت آنتن دارد و تحلیل می‌‌کند، اینها را باید جست‌وجو کنیم تا بتوانیم در این جنگ نرم رسانه‌ای موفق باشیم؛ دشمن‌شناسی در رسانه کلید جنگ نرم است. اینکه فقط صحبت از وجود جنگ نرم در رسانه‌های داخلی کنیم، کاری انجام نداده‌ایم. معرفی و تلاش نکردن برای شناسایی دشمن همانند زمانی است که تیم فوتبالی به دروازه تیم حریف گل می‌زند، بدون اینکه بگوییم کدام مربی یا کدام بازیکن گل را به ثمر رسانده است فقط صحبت از زدن گل را بیان می‌کنیم. پس صحبت کلی درباره جنگ نرم برای بهبود وضع کشور نتیجه‌ای ندارد.<br />
<strong> به وجود آمدن شبکه‌هایی با عنوان شبکه‌های اجتماعی همانند فیس بوک، توئیتر و&#8230; ما را وارد جنگ نرمی می‌کند که خودمان هم مطلع نیستیم. بسیاری می‌گویند ما با عضویت در فیس بوک فقط شعر منتشر می‌کنیم اما واقعیت این است که آنها از برنامه‌ریزی‌ای که برای‌شان طراحی شده هیچ خبری ندارند. دشمن با هدف شبکه‌هایی را با عنوان شبکه‌های اجتماعی طراحی کرده است اما عضوشدگان بدون آگاهی از آن هدف وارد جهانی می‌شوند که خود نمی‌دانند با ورودشان به خواسته دل عده‌ای جواب مثبت داده‌اند و چون از نیات بی‌خبر هستند، عکس‌العمل هم نشان نمی‌دهند و تصور می‌کنند مسیر درست است، نظرتان درباره فعالیت چنین شبکه‌هایی چیست؟</strong><br />
اگر بخواهیم صحبت از زمان شروع جنگ نرم داشته باشیم، باید بگویم اصل جنگ نرم علیه انقلاب اسلامی از سال ۱۹۷۹شروع شد، بویژه از هنگامی که روز جهانی قدس توسط امام خمینی(ره) یوم‌الله نامگذاری شد و امام در سخنرانی خود ایراد فرمودند:« قدس، قبله نخستین و حرم دوم مسلمانان جهان، سرزمین اصلی و وطن میلیون‌ها آواره مسلمان فلسطینی است و&#8230;» امام خمینی مبارزه برای آزادی آن را رنگ و بویی تازه دادند. از آن به بعد استراتژی جدیدی معرفی شد و با استقبال از سوی جهان اسلام همه متوجه انقلاب اسلامی ایران شدند. باید یادآوری کرد که جهان برای نخستین‌بار رهبر روحانی می‌دید، فقیه می‌دید، مجتهدی در راس یک نظام می‌دید. یعنی غرب به نوعی متوجه شد برای نخستین‌بار کسی به میدان آمده است که عمیق‌تر و شاید برای آنها خطرناک‌تر از کمونیسم است. البته واقعیت هم اینگونه بود، چرا که امام خمینی(ره) شرایط فروپاشی کمونیسم را ایجاد کرد. همین باعث شد دشمن، دشمن اصلی خود را بخوبی بشناسد، باید اینجا پرسید آیا ما هم واقعا دشمنان واقعی خود را می‌شناسیم؟ اینکه چه کسی در پشت صحنه است؟ حضرت امام خمینی(ره) از ابتدا به وجود غده سرطانی یعنی اسرائیل و صهیونیسم تاکید کردند و امروز هم می‌بینیم همین‌ها هستند که در آمریکا نفوذ تام و تمام در سطح دولت و جامعه دارند، اما این شناسایی را نباید در حد شعار نگه داریم بلکه باید فهرست دشمنان را پیدا کنیم. باید متوجه شویم که چگونه آمریکایی‌ها پشتیبان صهیونیست‌ها شدند. با این پیش‌زمینه باید باشگاهی را که رهبری ظاهری جهان را برعهده گرفته است، پیدا کنیم. پس در ابتدا باید بیابیم که از کجا این زهر وارد شریان می‌شود، به عبارت بهتر باید سرچشمه را پیدا کنیم. معتقد هستم اصل قضیه همین است، فیس بوک و توئیتر و&#8230; ابزار، مجرا و کانال هستند؛ اصل ماجرا جای دیگری است. هنوز هستند بسیاری که مایکل لدین یا ویلیام کریستول را نمی‌شناسند، اینها جزو افرادی هستند که همیشه در صحنه حضور دارند، حتی اگر رؤسای‌جمهوری هم عوض شوند باز هم اینها دیده می‌شوند. می‌توان گفت حتی بسیاری از ۲۹۰نماینده مجلس کشور خودمان اکثرا اسامی دشمنان را نمی‌دانند فقط به‌طور کلی شعار‌ها را می‌شناسند. به طور کلی کشور در زمینه دشمن‌شناسی پس از رحلت امام خمینی(ره) بسیارکم کار کرده‌ است و تنها مساله‌ای که تا حدودی کشور را درباره جنگ نرم آگاه کرد، بیانات رهبر معظم انقلاب بوده است. به قدری این فعالیت در زمینه جنگ نرم در کشور کمرنگ بوده که امروز همه مردم مسعود رجوی را می‌شناسند اما مهره مهم‌تری مثل مایکل لدین و دانیال پاییس را نمی‌شناسند. ۲ سال پیش در یکی از روزنامه‌های پرتیراژ ایران ستونی را مطالعه کردم که در آن از مایکل لدین با عنوان کارشناس خاورمیانه یاد کرده بود و این برای رسانه داخلی واقعا عجیب است و جای تاسف دارد، یعنی کسی را که مدت‌ها تاکید بر حمله به ایران و تغییر رژیم دارد را کارشناس خاورمیانه معرفی کرده بودند و این مایه تاسف برای رسانه کشور است.<br />
<strong>هدف اصلی دشمن فراتر از نظام جمهوری اسلامی ایران است و آنها غایت کارشان از بین بردن شیعه است. آنها با پیش آوردن مسائلی همانند موارد اخیر ملت را سرگرم در امور داخلی کشور می‌‌کنند تا مردم از رسیدگی به امور شیعه غافل بمانند، در نتیجه به اهداف خود رسیدگی می‌کنند، نظر شما در این‌باره چیست؟</strong><br />
بله! درست است، ایران مرکز و کانون پرورش تشیع است و تنها کشور شیعه جهان محسوب می‌شود. این، حمله به شیعه نیست حمله به الگوی مبارزه اسلامی است، تحریم اقتصادی، اقداماتی نظیر شایعه پراکنی در سطح جامعه و مطبوعات، اتهام زدن علیه نظام و شخصیت‌های نظام، زیر سوال بردن اقدامات دولت و سیاه‌نمایی وضع کشور، حمایت از رهبران غائله‌های اخیر و انعکاس گسترده مواضع غیرمنطقی‌ آنها و ناآرام‌سازی محیط‌های علمی و سوءاستفاده از مراسم‌ مذهبی و انقلابی و مصادره آن به نفع اهداف مبهم و غیرقانونی فتنه سبز، از جمله مصادیق جنگ نرم علیه نظام است که ضمن به چالش کشیدن نظام، اقدامات دشمن در سطح منطقه‌ای را نیز تسهیل می‌کند، چراکه دشمن در زمان مواجهه ام‌القرای جهان اسلام با چالش، در سطح منطقه علیه کشورهای اسلامی جولان بیشتری می‌دهد. در شرایط کنونی نیز که تهاجمات دشمن و عوامل آن علیه مسلمانان کشورهای منطقه افزایش یافته است باید از هرگونه اقدامی که سبب ملتهب شدن فضای داخلی کشور می‌شود جلوگیری کرد تا فعالیت دشمن در جنگ نرم و سخت با بن‌بست مواجه شود. باید بگویم، متاسفانه این مردم هستند که بیشترین آسیب‌ها را در این جنگ می‌بینند و کمترین آسیب نصیب موقعیت‌داران می‌شود.<br />
<strong>رهبر انقلاب در صحبت‌های خود فرمودند: «زمینه‌سازی تکنولوژیک و ارتقای فناوری باید جهت مقابله با شبکه‌های خبری بیگانه و رونمایی از چهره واقعی این شبکه‌ها بویژه شبکه BBC و صدای آمریکا باشد. این شبکه‌ها با وجود کار حرفه‌ای اما حربه اصلی‌شان، تاکتیک فریب بوده و سعی می‌کنند با ابزارهای خود یک تحلیل وارونه را در افکار عمومی نهادینه کنند»، پیشنهاد شما در این‌باره چیست؟</strong><br />
به نظرم راهکاری در این زمینه می‌‌تواند مفید باشد؛ شخصی باید برای رسیدگی به این‌ امور تعیین شود تا همه جوانب از ابتدا تا به امروز را مورد بررسی قرار دهد تا دلیل به میدان آمدن این شبکه را متوجه شود. به راستی چرا فعالیت این شبکه در انتخابات چشمگیر بود؟ با کمی تامل می‌توان دریافت که فعالیت‌های آنها در جریانات اخیر کشور نشان از برنامه‌ریزی قبلی دارد، آنها پیش‌بینی‌هایی را درباره انتخابات ایران داشتند و تصور می‌کردند که انتخابات دوره دهم ریاست‌جمهوری در ایران انتخابات شلوغی خواهد بود، در نتیجه وارد صحنه شدند اما در این میان وظیفه ما چیست؟ همه موظف هستیم برنامه‌هایی را که از رسانه‌های بیگانه منعکس می‌شود، مانیتور کنیم و بعد با تحلیل مکانیزم تبلیغات، آنها را شناسایی کنیم. یعنی دقیقا همانند آنها را نمایش و تحلیل کنیم مثلا ۲۰ سال است که آنها ایران را تحریم کرده‌اند اما کسی در این میان نیامد و دقیقا تعیین نکرد که چطور این همه سال ایران و به چه دلیل تحریم وجود داشته است؟ به طور مثال یک مصاحبه با کارشناسان غرب نداشتیم. در این مورد هیچ فیلمی نساخته‌ایم و مردم را با آگاه کردن میدانی مسلح نکرده‌ایم. پول‌های زیادی در زمینه‌های متفاوت در کشور صرف شده است اما متاسفانه برای دشمن‌شناسی در رسانه هزینه‌ جدی نشده است. آنها خیلی منظم اهداف خود را سامان می‌دهند، تحریم می‌کنند، روی آنتن خود حمله به ایران و جریانات را تحلیل می‌کنند، مثلا درباره بسیج باید ردیابی کرد از چه زمانی رسانه‌های جهان چهره‌ای مخوف از بسیج ایران ارائه کردند؟ و این تعریف آنها چه زمانی به داخل کشور هم نفوذ کرد؟ آنها آشکارا درباره بسیج دروغ گفتند اما تنها کسی که متوجه شد، رهبری بود که این را شناسایی کرد و اقداماتی به عمل آوردند. رسانه ما نفهمید چون اصلا مانیتور نکرد بفهمد اگر بسیج نبود، دیگر کشوری نبود. در کل، کشور داخل مرحله جدیدی شده است، بعد از ۳۱ سال دوباره کیلومتر ما صفر شده است و به رغم صدها هزار کیلومتری که پیموده بودیم، امروز وارد مرحله جدیدی برای انقلاب اسلامی شدیم که از این پس باید هشیاری را چند برابر کنیم. تحریم‌ها علیه ما سخت‌تر شده است، به طور مثال کل القاعده بیشتر از چند هزار نفر نیست، این در حالی است که آمریکایی‌ها ۳۰هزار نفر به ۲۰۰ هزار سرباز خود در افغانستان اضافه کرده‌اند. اسامه ‌بن‌ لادن یقینا مرده است، چرا که اگر زنده بود، حداقل از او یک عکس دیده می‌شد یا مصاحبه‌ای با او گرفته می‌شد، ولی جنگ علیه او ادامه دارد. تبلیغات آنها آنقدر بانفوذ است که با اینکه همه می‌دانند از بن لادن خبری نیست و احتمالا کشته شده ولی به بهانه او و با ترفند‌های رسانه‌ای جنگ علیه او را زنده نگه داشته‌اند. رسانه‌های آنها وسایل جنگ آنهاست. با رسانه، مرده‌ها را هم زنده نشان می‌دهند؛ چرا کسی نمی‌پرسد آریل شارون کجاست، چرا کسی نمی‌پرسد؟ این همان عمق نفوذ رسانه‌های آنهاست. جالب است که رسانه‌های غرب نه درباره تصاویر اخیر بن لادن صحبت می‌کنند (بهانه‌ای برای حضور نظامی در بلاد مسلمین) و نه درباره جسد آریل شاورن قهرمان جنگ صهیونیستی. ما امروز با ۲نوع رسانه با نفوذ امپریالیزم مواجه شدیم؛ یکی خبری با زبان فارسی و دیگری رسانه تلویزیون فارسی‌زبان با برنامه‌های سرگرم کننده. در حال حاضر در سریال‌های داستانی، دوبله فارسی اینها ضعیف است ولی محتوای آنها با مرز‌های جمهوری اسلامی فاصله دارد و مخاطب خودش را دارد ولی تا یک سال دیگر باید منتظر دوبله قوی هم باشیم. آنها در حال انجام فعالیت هستند و ایران را مورد هدف جدی خود قرار داده‌اند. یکی از روش‌های تقابل و تحلیل روزانه یا هفتگی رسانه خبری آنها همین است، در نتیجه باید ابتکار عمل را از دشمن گرفت.<br />
<strong> نکته‌ مهم دیگر این بود که بعد از جریان انتخابات مردم ما در مقابله با هر شخصیتی دچار ابهام شدند، یعنی به طور یقین نمی‌دانستند شخصیتی که در مقابلشان است، خودی است یا غیرخودی، با نقاب و چهره غیرواقعی وارد شده یا چهره واقعی خودش است. راهکار شما برای برطرف شدن زودتر چنین ابهاماتی چیست؟<br />
</strong>حتی اگر کسی با صورتک هم وارد شده باشد، باید گفت این نوع ظهور دوام زیادی ندارد. معتقد هستم در این جریانات اگر کسی حرفی زده است، زمانی که متوجه اشتباه خود شد، باید صادقانه اعتراف کند که اشتباه کرده است. متاسفانه گاهی ما انسان‌ها مقابل حقیقت که قرار می‌گیریم، زودتر از آن حرکت می‌کنیم؛ اگر برخی باشجاعت و رو‌راستی به اشتباه خود اعتراف کنند همه مشکلات برطرف می‌شود، به شرطی که هم خطای خود را بیان کنند و هم اینکه در جهت جبران آن بکوشند اما به طور کلی ظاهر شدن با صورتک تا مدتی اعتبار دارد، متاسفانه در جریان انتخابات بحث‌ها و مشکلات عدیده‌ای پدید آمد، آدم‌ها دچار توهم شدند، وقتی سران قدرت‌های جهان کسی را قهرمان تلقی کنند(!) روی او مانور دهند؛ آن شخص هم دچار توهم می‌شود. سران کشورهای غربی فراتر از رسانه رفته‌اند، خود رؤسای جمهوری مستقیم درباره انتخابات و اپوزیسیون و رهبری آن سخن می‌گویند. تایید خودشان را بارها در محافل مختلف تکرار می‌کنند. نقشه براندازی، بدون پرده انجام شد. فقط به جایی نرسید. در راهپیمایی ۹ دی و ۲۲ بهمن ۸۸ مردم نقش مهمی داشتند؛ این ۲تظاهرات نقش خفه کننده آتش را بازی کرد. فضای موجود در کشور خیلی ملتهب بود اما مردم با شرکت در راهپیمایی خودجوش ۹ دی و سپس راهپیمایی بی‌سابقه ۲۲ بهمن، حمایت خود را از ولایت نشان دادند.<br />
حضور توده‌های عظیم مردم در۹ دی و ۲۲بهمن امسال، ۲حماسه ملی و سراسری با گستره فراملی را در تاریخ رقم زد و بار دیگر مردم نشان دادند در دینداری خود بصیرت اسلام ناب محمدی(ص) را انتخاب کرده‌اند و بر اسلامیت جمهوری اسلامی افتخار می‌کنند. به طور کلی تعقیبات وقایع انتخابات این بود که یک بار دیگر به جهانیان ثابت شد ملت ایران قدرت خاموش کردن هر فتنه‌ای را دارد و این عین دموکراسی است. در اصل رفراندومی برای تایید اصل ولایت فقیه در این ۲روز به نمایش گذاشته شد. در ۹ دی، همه مردم با بغض به صحنه آمده بودند. هتک حرمت عاشورایی‌ها نمایشنامه‌ای سفارش شده از طرف صهیونیست‌ها و آمریکایی‌ها بود و بلیت آن را هم از پیش تهیه کرده بودند و خودشان هم تماشاچی بودند. این حضور مردم در صحنه دموکراسی است و از همه تحلیل‌ها بهتر است. درباره هر اعتراضی معتقدم اعتراض به حق خوب است ولی شبهه ایجاد کردن که اقلیت، اکثریت است اشتباه است. اقلیت باید اندازه اقلیت انتظار داشته باشد، نه بیشتر. مخالف اعتراض نیستم، من از جمله کسانی بودم که مدتی انتظار آمدن میرحسین را در صحنه می‌کشیدم اما بعد از انتخابات متعجب و شوکه شدم، چرا که توقع برخوردهای شبهه‌برانگیز را نداشتم. ۸ ماه قبل از انتخابات فیلمی برای آقای احمدی‌نژاد ساختم تا شبهه دانشگاه کلمبیا را مستندا برطرف کنم و واقعیت را نشان دهم. آنچه مهم است، انقلاب اسلامی است، نه فردی خاص.<br />
<strong>تلویزیون یک رسانه یکسوست و مخاطب مجبور است هر چه را که می‌بیند، بپذیرد. به نظر شما اگر فضا به گونه‌ای بود که سران مخالفان هم می‌آمدند و حرف‌های خود را بیان می‌کردند نتیجه بهتر نمی‌شد؟<br />
</strong>با توجه به فرمایش رهبر انقلاب، فضا برای ادامه مناظرات به سازمان صدا و سیما داده شد. در مناظرات حرف‌هایی گفته شد که هیچ‌کس نپسندید و منجر به ایجاد رای هم نشد. کشور ما کشوری اخلاق‌مدار است. زمانی که آرا شمارش شد و شبهاتی در میان مردم پدید آمد، شورای نگهبان برای برطرف کردن این شبهه پیشنهاد شمارش مجدد برای ۱۰ درصد از آرا را داد، شمارش ۱۰ درصد از آرا دقیقا عین آن است که کل آرا شمارش شده باشد. پس طیفی که شبهات زیادی در ذهنشان بود، پس از روشن شدن قضیه باید اعتراف می‌کردند که دچار اشتباه شده‌اند که متاسفانه این کار را نکردند.<br />
<strong> چرا ساختارشکنان و سران فتنه کار خود را از بحث تقلب شروع کردند؟</strong><br />
بحث تقلب از داخل کشور نشات گرفت و یکی از کاندیداهای ریاست‌جمهوری آغازگر این بحث در جامعه بود. غرب‌ هم به محض دیدن فضای متشنج در کشور به پشتیبانی از آنها برخاست، غربی‌ها با وجود اینکه به صحت انتخابات ایمان داشتند (زیرا در نظرسنجی قبل از انتخابات به نتایج آرا پی برده بودند) فضا را برای ایجاد تفرقه و از بین بردن نظام مناسب می‌دیدند. من به عنوان یک شهروند در صحت انتخابات دچار شبهه شده بودم، به حدی که سریعا برای روشن شدن تردید و شک موجود در ذهنم اقدام به جست‌وجو کردم. با صاحبنظران و برخی مسؤولان مصاحبه کردم و مکانیزم شمارش را تک‌تک مطالعه کردم. بیشترین دلیل ایجاد این تردید در ذهن‌ها این بود که بسیاری از کسانی که در تهران بودند چون شاهد اکثریت آرا به آقای موسوی بودند تصور کردند حتما برنده انتخابات آقای موسوی است و اگر برنده کس دیگری بود، می‌توان گفت حتما تقلبی شده است. رسانه‌های غربی بدون وقفه این شبهه را با تحلیل‌های دروغ و مختلف دامن زدند.<br />
<strong> به نظر شما راهکار مدیریت ارضا و اقناع از این پس باید چگونه باشد؟</strong><br />
می‌توان گفت مردم با حضور در راهپیمایی ۹ دی سنگ بزرگی که مانع ایجاد آرامش بود را از میان برداشتند، از این به بعد مدیریت درست برعهده سیستم اعصاب کشور است؛ سیستم به اصطلاح اعصاب هر کشور «رسانه» آن است که می‌تواند با تحلیل‌ها و نشست‌های صادقانه نعمت آرامش را به مخاطب خود هدیه کند. بهترین ویژگی اخلاقی امام خمینی (ره) این بود که ایشان محافظه‌کار نبودند بلکه صادق بودند. باید سیستم دشمنی دشمنان را به ملت نشان دهیم. مردم ایران قابلیت‌پذیرند. باید بتوانیم با تعامل و تحمل و اختلاف نظر با هم زندگی کنیم. شبهه موجود در ذهن مردم را نمی‌توان با سکوت از بین برد، حقیقت‌گری اگر تجلی کند راه شیطنت بسته می‌شود.<br />
<strong> چرا رهبر انقلاب استادان و دانشجویان را رزمندگان این جنگ برشمردند؟</strong><br />
محیط علم، فی‌نفسه هم محل شک و هم محل یقین است. در یک فضای سالم و بی‌غرض علمی، شما به عنوان دانشجو می‌توانید درباره همه چیز سوال کنید و در تعامل با استادان خود پاسخ‌ها را یافته و به یقین برسید و قانع شوید. توجه دشمن به همین ظرفیت دانشگاه است. یعنی محیط دانشگاه را از یک فضای علمی که تضارب آرا در آن به شکوفایی و رشد استعداد دانشجویان می‌انجامد، به یک محیط منازعه برای نابودی باورهای دینی، ملی و بومی ما تغییر می‌دهند. در چنین محیطی، با افشاندن بذر شک و تثبیت انگاره‌‌ بیگانگان در قالب دیدگاه‌های شبه‌علمی و شبه‌روشنفکری، ذهن جوانان را نسبت به داشته‌های خود مسموم و نسبت به یافته‌های بیگانه تشنه و شیدا می‌کنند. جنگ نرم علیه مردم ایران مدت‌هاست آغاز شده و متاسفانه بخش‌هایی از قلب‌ها و مغزها به تصرف دشمن درآمده است. بنابراین دفاع، موضوعیت و عمومیت یافته و ورود استادان و دانشجویان به جبهه‌ جنگ نرم برای یک اقدام دفاعی است. بنابراین تاکید درباره دانشگاه کاملا منطقی است.<br />
<strong> با توجه به پاسخ کوبنده ملت در روزهای ۹ دی و ۲۲ بهمن، آینده سیاسی کشور را چگونه ارزیابی می‌کنید؟</strong><br />
آینده روشنی را برای کشور می‌بینم،‌ چرا که دشمنان ایران به قدری درگیر شده‌اند که بیرون آمدن از باتلاق برای‌شان محال شده است. ما در کشور تنها به دنبال توسعه قدرت نیستیم بلکه می‌خواهیم کشور را مستقل نگه داریم. هدف ما حفظ و نگهداری آرمان‌های امام خمینی(ره) است. باید اضافه کنم با توسعه قدرت سیاسی و اقتصادی در کشور، قدرت رسانه‌ای آن هم به همان نسبت افزایش خواهد یافت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2487/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مصائب روحانیتِ اسلام ناب در برابر تحجر و سرمایه‌داران زالوصفت</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/1967</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/1967#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 09:15:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[اخبار کشور]]></category>
		<category><![CDATA[تیتر1]]></category>
		<category><![CDATA[آیات شیطانی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام آمریکایی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام انقلابی]]></category>
		<category><![CDATA[اسلام ناب]]></category>
		<category><![CDATA[امام خمینی (ره)]]></category>
		<category><![CDATA[انجمن حجتیه]]></category>
		<category><![CDATA[تفکر حجتیه ای]]></category>
		<category><![CDATA[حوزه علیمه]]></category>
		<category><![CDATA[خط امام]]></category>
		<category><![CDATA[روحانیت]]></category>
		<category><![CDATA[سلمان رشدی]]></category>
		<category><![CDATA[منشور روحانیت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=1967</guid>
		<description><![CDATA[صدها سال است که روحانیت اسلام تکیه گاه محرومان بوده است، همیشه مستضعفان از کوثر زلال معرفت فقهاى بزرگوار سیراب شده‏اند... علماى اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه داران و پول پرستان و خوانین نرفته‏اند...روحانیت متعهد، به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتى نداشته و نخواهد داشت... باید مراقب بود که تفکر جدایى دین از سیاست از لایه‏هاى تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند... جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>زمان : ۳ اسفند ۱۳۶۷ / ۱۵ رجب ۱۴۰۹<br />
جلد بیست و یکم &#8211; صفحه ۲۷۳ &#8211;  پیام به روحانیون ، مراجع ، مدرسین ، طلاب و  ائمه جمعه و جماعات &#8220;منشور روحانیت &#8221;</p>
<p>متن صفحه‌آرایی شده و قابل چاپ این پیام: Note: There is a file embedded within this post, please visit this post to download the file.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter  size-full wp-image-2471" title="3_8707141295_L600" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/02/3_8707141295_L600.jpg" alt="3_8707141295_L600" width="600" height="375" />بسم اللَّه الرحمن الرحیم</p>
<p>خدمت حضرات روحانیون سراسر کشور و مراجع بزرگوار اسلام و مدرسین گرام و طلاب عزیز حوزه‏هاى علمیه و ائمه محترم جمعه و جماعات- دامت برکاتهم.</p>
<p>صلوات و سلام خدا و رسول خدا بر ارواح طیبه شهیدان خصوصاً شهداى عزیز حوزه‏ها و روحانیت. درود بر حاملان امانت وحى و رسالت پاسداران شهیدى که ارکان عظمت و افتخار انقلاب اسلامى را بر دوش تعهد سرخ و خونین خویش حمل نموده‏اند.<br />
سلام بر حماسه سازان همیشه جاوید روحانیت که رساله علمیه و عملیه خود را به دم شهادت و مرکب خون نوشته‏اند و بر منبر هدایت و وعظ و خطابه ناس از شمع حیاتشان گوهر شبچراغ ساخته‏اند. افتخار و آفرین بر شهداى حوزه و روحانیت که در هنگامه نبرد رشته تعلقات درس و بحث و مدرسه را بریدند و عقال تمنیات دنیا را از پاى حقیقت علم برگرفتند و سبکبالان به میهمانى عرشیان رفتند و در مجمع ملکوتیان شعر حضور سروده‏اند ..<br />
سلام بر آنان که تا کشف حقیقت تفقه به پیش تاختند و براى قوم و ملت خود مُنذران صادقى شدند که بند بند حدیث صداقتشان را قطرات خون و قطعات پاره پاره پیکرشان گواهى کرده است و حقاً از روحانیت راستین اسلام و تشیع جز این انتظارى نمى‏رود که در دعوت به حق و راه خونین مبارزه مردم، خود اولین قربانیها را بدهد و مُهر ختام دفترش شهادت باشد. آنان که حلقه ذکر عارفان و دعاى سحر مناجاتیان حوزه‏ها و روحانیت را درک کرده‏اند در خلسه حضورشان آرزویى جز شهادت ندیده‏اند و آنان از عطایاى حضرت حق در میهمانى خلوص و تقرب جز عطیه شهادت نخواسته‏اند. البته همه مشتاقان و طالبان هم به مراد شهادت نرسیده‏اند. یکى چون من عمرى در ظلمات حصارها و حجابها مانده است و در خانه عمل و زندگى جز ورق و کتاب منیت نمى‏یابد و دیگرى در اول شب یلداى زندگى سینه سیاه هوسها را دریده است و با سپیده سحر عشق عقد وصال و شهادت بسته است. و حال من غافل که هنوز از کَتم عدمها به وجود نیامده‏ام، چگونه از وصف قافله سالاران وجود وصفى کنم؟ من و امثال من از این قافله فقط بانگ جرسى مى‏شنویم، بگذارم و بگذرم. تردیدى نیست که حوزه‏هاى علمیه و علماى متعهد در طول تاریخ اسلام و تشیع مهمترین پایگاه محکم اسلام در برابر حملات و انحرافات و کجرویها بوده‏اند. علماى بزرگ اسلام در همه عمر خود تلاش نموده‏اند تا مسائل حلال و حرام الهى را بدون دخل و تصرف ترویج نمایند ..</p>
<p><strong>مجاهدت علمی و فقهی علمای اسلام</strong><br />
اگر فقهاى عزیز نبودند، معلوم نبود امروز چه علومى به عنوان علوم قرآن و اسلام و اهل بیت- علیهم السلام- به خورد توده‏ها داده بودند. جمع آورى و نگهدارى علوم قرآن و اسلام و آثار و احادیث پیامبر بزرگوار و سنت و سیره معصومین- علیهم السلام- و ثبت و تبویب و تنقیح آنان در شرایطى که امکانات بسیار کم بوده است و سلاطین و ستمگران در محو آثار رسالت همه امکانات خود را به کار مى‏گرفتند، کار آسانى نبوده است که بحمداللَّه امروز نتیجه آن زحمات را در آثار و کتب با برکتى همچون «کتب اربعه» و کتابهاى دیگر متقدمین و متأخرین از فقه و فلسفه، ریاضیات و نجوم و اصول وکلام و حدیث و رجال، تفسیر و ادب و عرفان و لغت و تمامى رشته‏هاى متنوع علوم مشاهده مى‏کنیم. اگر ما نام اینهمه زحمت و مرارت را جهاد فى سبیل اللَّه نگذاریم، چه باید بگذاریم؟.<br />
در بُعد خدمات علمى حوزه‏هاى علمیه سخن بسیار است که ذکر آن در این مختصر نمى‏گنجد. بحمداللَّه حوزه‏ها از نظر منابع و شیوه‏هاى بحث و اجتهاد، غنى و داراى ابتکار است. تصور نمى‏کنم براى بررسى عمیق همه جانبه علوم اسلامى طریقه‏اى مناسبتر از شیوه علماى سلف یافت شود. تاریخ بیش از هزار ساله تحقیق و تتبع علماى راستین اسلام گواه بر ادعاى ما در راه بارور ساختن نهال مقدس اسلام است. <strong>صدها سال است که روحانیت اسلام تکیه گاه محرومان بوده است، همیشه مستضعفان از کوثر زلال معرفت فقهاى بزرگوار سیراب شده‏اند. </strong>از مجاهدات علمى و فرهنگى آنان که بحق از جهاتى افضل از دماء شهیدان است که بگذریم، آنان در هر عصرى از اعصار براى دفاع از مقدسات دینى و میهنى خود مرارتها و تلخیهایى متحمل شده‏اند و همراه با تحمل اسارتها و تبعیدها، زندانها و اذیت و آزارها و زخم زبانها، شهداى گرانقدرى را به پیشگاه مقدس حق تقدیم نموده‏اند. شهداى روحانیت منحصر به شهداى مبارزه و جنگ در ایران نیستند، یقیناً رقم شهداى گمنام حوزه‏ها و روحانیت که در مسیر نشر معارف و احکام الهى به دست مزدوران و نامردمان، غریبانه جان باخته‏اند زیاد است .</p>
<p><strong>پیشتازی روحانیون در همه عرصه‌ها</strong><br />
در هر نهضت و انقلاب الهى و مردمى، علماى اسلام اولین کسانى بوده‏اند که بر تارک جبین‏شان خون و شهادت نقش بسته است. کدام انقلاب مردمى- اسلامى را سراغ کنیم که در آن حوزه و روحانیت پیش کسوت شهادت نبوده‏اند و بر بالاى‏دار نرفته‏اند و اجساد مطهرشان بر سنگفرشهاى حوادث خونین به شهادت نایستاده است؟ در ۱۵ خرداد و در حوادث قبل و بعد از پیروزى، شهداى اولین، از کدام قشر بوده‏اند؟ خدا را سپاس مى‏گزاریم که از دیوارهاى فیضیه گرفته تا سلولهاى مخوف و انفرادى رژیم شاه‏ و از کوچه و خیابان تا مسجد و محراب امامت جمعه و جماعات و از دفاتر کار و محل خدمت تا خطوط مقدم جبهه‏ها و میادین مین، خون پاک شهداى حوزه و روحانیت افق فقاهت را گلگون کرده است و در پایان افتخارآمیز جنگ تحمیلى نیز رقم شهدا و جانبازان و مفقودین حوزه‏ها نسبت به قشرهاى دیگر زیادتر است. بیش از دو هزار و پانصد نفر از طلاب علوم دینیه در سراسر ایران در جنگ تحمیلى شهید شده‏اند و این رقم نشان مى‏دهد که روحانیت براى دفاع از اسلام و کشور اسلامى ایران تا چه حد مهیا بوده است ..<br />
امروز نیز همچون گذشته <strong>شکارچیان استعمار در سرتاسر جهان از مصر و پاکستان و افغانستان و لبنان و عراق و حجاز و ایران و اراضى اشغالى به سراغ شیردلان روحانیت مخالف شرق و غرب و متکى به اصول اسلام ناب محمدى- صلى اللَّه علیه و آله و سلم- رفته‏اند</strong> و از این پس نیز جهان اسلام هر از چند گاه شاهد انفجار خشم جهانخواران علیه یک روحانى پاکباخته است. <strong>علماى اصیل اسلام هرگز زیر بار سرمایه داران و پول پرستان و خوانین نرفته‏اند</strong> و همواره این شرافت را براى خود حفظ کرده‏اند و این ظلم فاحشى است که کسى بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدى با سرمایه داران در یک کاسه است. و خداوند کسانى را که اینگونه تبلیغ کرده و یا چنین فکر مى‏کنند، نمى‏بخشد. <strong>روحانیت متعهد، به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتى نداشته و نخواهد داشت.</strong> آنها با زهد و تقوا و ریاضت درس خوانده‏اند و پس از کسب مقامات علمى و معنوى نیز به همان شیوه زاهدانه و با فقر و تهیدستى و عدم تعلق به تجملات دنیا زندگى کرده‏اند و هرگز زیر بار منت و ذلت نرفته‏اند. دقت و مطالعه در زندگى علماى سلف، حکایت از فقر و نهایتاً روح پرفتوت آنان براى کسب معارف مى‏کند که چگونه در پرتو نور شمع و شعاع قمر تحصیل کرده‏اند و با قناعت و بزرگوارى زیستند ..<br />
<strong>در ترویج روحانیت و فقاهت نه زور سر نیزه بوده است، نه سرمایه پول پرستان و ثروتمندان، بلکه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است که مردم آنان را برگزیده‏اند.</strong><br />
مخالفت روحانیون با بعضى از مظاهر تمدن در گذشته صرفاً به جهت ترس از نفوذ اجانب بوده است. احساس خطر از گسترش فرهنگ اجنبى، خصوصاً فرهنگ مبتذل غرب موجب شده بود که آنان با اختراعات و پدیده‏ها برخورد احتیاطآمیز کنند. علماى راستین از بس که دروغ و فریب از جهانخواران دیده بودند، به هیچ چیزى اطمینان نمى‏کردند و ابزارى از قبیل رادیو و تلویزیون در نزدشان مقدمه ورود استعمار بود، لذا گاهى حکم به منع استفاده از آنها را مى‏دادند. آیا رادیو و تلویزیون در کشورهایى چون ایران وسایلى نبودند تا فرهنگ غرب را به ارمغان آورند؟ و آیا رژیم گذشته از رادیو و تلویزیون براى بى‏اعتبار کردن عقاید مذهبى و نادیده گرفتن آداب و رسوم ملى استفاده نمى‏نمود؟ به هر حال خصوصیات بزرگى چون قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عدم وابستگى به قدرتها و مهمتر از همه احساس مسئولیت در برابر توده‏ها، روحانیت را زنده و پایدار و محبوب ساخته است و چه عزتى بالاتر از اینکه روحانیت با کمى امکانات، تفکر اسلام ناب را بر سرزمین افکار و اندیشه مسلمانان جارى ساخته است و نهال مقدس فقاهت در گلستان حیات و معنویت هزاران محقق به شکوفه نشسته است. راستى اگر کسى فکر کند که استعمار، روحانیت را با اینهمه مجد و عظمت و نفوذ تعقیب نکرده و نمى‏کند، ساده اندیشى نیست؟.</p>
<p><strong>روحانیت متحجر و احمق و شعار جدایی دین از سیاست</strong><br />
مسئله کتاب آیات شیطانى کارى حساب شده براى زدن ریشه دین و دیندارى و در رأس آن اسلام و روحانیت است. یقیناً اگر جهانخواران مى‏توانستند، ریشه و نام روحانیت را مى‏سوختند ولى خداوند همواره حافظ و نگهبان این مشعل مقدس بوده است و ان شاء اللَّه از این پس نیز خواهد بود، به شرط آنکه حیله و مکر و فریب جهانخواران را بشناسیم. البته بدان معنا نیست که ما از همه روحانیون دفاع کنیم، چرا که‏ روحانیون وابسته و مقدس نما و تحجرگرا هم کم نبودند و نیستند. در حوزه‏هاى علمیه هستند افرادى که علیه انقلاب و اسلام ناب محمدى فعالیت دارند. امروز عده‏اى با ژست تقدس مآبى چنان تیشه به ریشه دین و انقلاب و نظام مى‏زنند که گویى وظیفه‏اى غیر از این ندارند. خطر تحجرگرایان و مقدس نمایان احمق در حوزه‏هاى علمیه کم نیست. <strong>طلاب عزیز لحظه‏اى از فکر این مارهاى خوش خط و خال کوتاهى نکنند، اینها مروّج اسلام امریکایى‏اند و دشمن رسول اللَّه. آیا در مقابل این افعیها نباید اتحاد طلاب عزیز حفظ شود؟</strong><br />
استکبار وقتى که از نابودى مطلق روحانیت و حوزه‏ها مأیوس شد، دو راه براى ضربه زدن انتخاب نمود؛ یکى راه ارعاب و زور و دیگرى راه خدعه و نفوذ در قرن معاصر. وقتى حربه ارعاب و تهدید چندان کارگر نشد، راههاى نفوذ تقویت گردید. اولین و مهمترین حرکت، القاى شعار جدایى دین از سیاست است که متأسفانه این حربه در حوزه و روحانیت تا اندازه‏اى کارگر شده است تا جایى که دخالت در سیاست دون شأن فقیه و ورود در معرکه سیاسیون تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى‏آورد؛ یقیناً روحانیون مجاهد از نفوذ بیشتر زخم برداشته‏اند. گمان نکنید که تهمت وابستگى و افتراى بى دینى را تنها اغیار به روحانیت زده است، هرگز؛ ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاریتر از اغیار بوده و هست .<br />
<strong>در شروع مبارزات اسلامى اگر مى‏خواستى بگویى شاه خائن است، بلافاصله جواب مى‏شنیدى که شاه شیعه است! </strong>عده‏اى مقدس نماى واپسگرا همه چیز را حرام مى‏دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلى که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهاى دیگران نخورده است. وقتى شعار جدایى دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردى و عبادى شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت روحانى در معاشرت با مردم فضیلت شد.<br />
<strong>به زعم بعض افراد، روحانیت زمانى قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپاى‏ وجودش ببارد و الّا عالم سیّاس و روحانى کاردان و زیرک، کاسه‏اى زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزه‏ها بود که هرکس کج راه مى‏رفت متدین‌تر بود.</strong> یاد گرفتن زبان خارجى، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک بشمار مى‏رفت. در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفى از کوزه‏اى آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه مى‏گفتم. تردیدى ندارم اگر همین روند ادامه مى‏یافت، وضع روحانیت و حوزه‏ها، وضع کلیساهاى قرون وسطى‏ مى‏شد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعى حوزه‏ها را حفظ نمود.</p>
<p><strong>روحانیت متعهد و سینه‌ای آغشته به خون</strong><br />
علماى دین باور در همین حوزه‏ ها تربیت شدند و صفوف خویش را از دیگران جدا کردند. قیام بزرگ اسلامى‏‌مان نشأت گرفته از همین بارقه است. البته هنوز حوزه‏ها به هر دو تفکر آمیخته‏اند و <strong>باید مراقب بود که تفکر جدایى دین از سیاست از لایه‏هاى تفکر اهل جمود به طلاب جوان سرایت نکند</strong> و یکى از مسائلى که باید براى طلاب جوان ترسیم شود، همین قضیه است که چگونه در دوران وانفساى نفوذ مقدسین نافهم و ساده لوحان بیسواد، عده‏اى کمر همت بسته‏اند و براى نجات اسلام و حوزه و روحانیت از جان و آبرو سرمایه گذاشته‏اند. اوضاع مثل امروز نبود، هرکس صد در صد معتقد به مبارزه نبود زیر فشارها و تهدیدهاى مقدس نماها از میدان به در مى‏رفت؛ ترویج تفکر «شاه سایه خداست» و یا با گوشت و پوست نمى‏توان در مقابل توپ و تانک ایستاد و اینکه ما مکلف به جهاد و مبارزه نیستیم و یا جواب خون مقتولین را چه کسى مى‏دهد و از همه شکننده‏تر، شعار گمراه کننده حکومت قبل از ظهور امام زمان- علیه السلام- باطل است و هزاران «إن قُلت» دیگر، مشکلات بزرگ و جانفرسایى بودند که نمى‏شد با نصیحت و مبارزه منفى و تبلیغات جلوى آنها را گرفت؛ تنها راه حل، مبارزه و ایثار خون بود که خداوند وسیله‏اش را آماده نمود. علما و روحانیت متعهد سینه را براى مقابله با هر تیر زهرآگینى که به طرف اسلام شلیک مى‏شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند.<br />
اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشوراى ۱۵ خرداد رقم خورد. در ۱۵ خرداد ۴۲ مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان‏ مى‏نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودى گلوله حیله و مقدس مآبى و تحجر بود؛ گلوله زخم زبان و نفاق و دورویى بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را مى‏سوخت و مى‏درید. در آن زمان روزى نبود که حادثه‏اى نباشد، ایادى پنهان و آشکار امریکا و شاه به شایعات و تهمتها متوسل شدند حتى نسبت تارک الصلوة و کمونیست و عامل انگلیس به افرادى که هدایت مبارزه را به عهده داشتند مى‏دادند.<strong> واقعاً روحانیت اصیل در تنهایى و اسارت خون مى‏گریست که چگونه امریکا و نوکرش پهلوى مى‏خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده‏اى روحانى مقدس نماى ناآگاه یا بازى خورده و عده‏اى وابسته که چهره‏شان بعد از پیروزى روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار مى‏نمودند </strong>.</p>
<p><strong>طلاب جوان! پرونده هنوز باز است</strong><br />
آنقدر که اسلام از این مقدسین روحانى نما ضربه خورده است، از هیچ قشر دیگر نخورده است و نمونه بارز آن مظلومیت و غربت امیرالمؤمنین- علیه السلام- که در تاریخ روشن است. بگذارم و بگذرم و ذائقه‏‌ها را بیش از این تلخ نکنم. ولى طلاب جوان باید بدانند که پرونده تفکر این گروه همچنان باز است و شیوه مقدس مآبى و دین فروشى عوض شده است. <strong>شکست خوردگان دیروز، سیاست بازان امروز شده‏اند</strong>. آنها که به خود اجازه ورود در امور سیاست را نمى‏دادند، پشتیبان کسانى شدند که تا براندازى نظام و کودتا جلو رفته بودند. غائله قم و تبریز با هماهنگى چپی‌ها و سلطنت طلبان و تجزیه طلبان کردستان تنها یک نمونه است که مى‏توانیم ابراز کنیم که در آن حادثه ناکام شدند ولى دست برنداشتند و از کودتاى نوژه سر در آوردند، باز خدا رسوایشان‏ ساخت. <strong>دسته‏اى دیگر از روحانى نماهایى که قبل از انقلاب دین را از سیاست جدا مى‏دانستند و سر به آستانه دربار مى‏ساییدند، یکمرتبه متدین شده و به روحانیون عزیز و شریفى که براى اسلام آنهمه زجر و آوارگى و زندان و تبعید کشیدند تهمت وهابیت و بدتر از وهابیت زدند. دیروز مقدس نماهاى بیشعور مى‏گفتند دین از سیاست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مى‏گویند مسئولین نظام کمونیست شده‏اند! تا دیروز مشروب فروشى و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براى ظهور امام زمان- ارواحنا فداه- را مفید و راهگشا مى‏دانستند، امروز از اینکه در گوشه‏اى خلاف شرعى که هرگز خواست مسئولین نیست رخ مى‏دهد، فریاد «وا اسلاما» سر مى‏دهند!</strong> دیروز «حجتیه‏اى» ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغانى نیمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابیتر از انقلابیون شده‏اند! «ولایتى» هاى دیروز که در سکوت و تحجر خود آبروى اسلام و مسلمین را ریخته‏اند، و در عمل پشت پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت را شکسته‏اند و عنوان ولایت برایشان جز تکسب و تعیش نبوده است، امروز خود را بانى و وارث ولایت نموده و حسرت ولایت دوران شاه را مى‏خورند! راستى اتهام امریکایى و روسى و التقاطى، اتهام حلال کردن حرامها و حرام کردن حلالها، اتهام کشتن زنان آبستن و حِلیّت قمار و موسیقى از چه کسانى صادر مى‏شود؟ از آدمهاى لامذهب یا از مقدس نماهاى متحجر و بیشعور؟! فریاد تحریم نبرد با دشمنان خدا و به سخره گرفتن فرهنگ شهادت و شهیدان و اظهار طعنها و کنایه‏ها نسبت به مشروعیت نظام کار کیست؟ کار عوام یا خواص؟ خواص از چه گروهى؟ از به ظاهر معممین یا غیر آن؟ بگذریم که حرف بسیار است. <strong>همه اینها نتیجه نفوذ بیگانگان در جایگاه و در فرهنگ حوزه‏هاست، و برخورد واقعى هم با این خطرات بسیار مشکل و پیچیده است.</strong> از یک طرف وظیفه تبیین حقایق و واقعیات و اجراى حق و عدالت در حد توان و از طرف دیگر مراقبت از نیفتادن سوژه‏اى به دست دشمنان کار آسانى نیست .<br />
<strong>با اینکه در کشور ما در اجراى عدالت بین روحانى و غیر آن امتیازى نیست، ولى وقتى با متخلفى از روحانیت خوش سابقه یا بدسابقه برخورد شرعى و قانونى و جدى مى‏شود، فوراً باندها فریاد مى‏زنند که چه نشسته‏اید، جمهورى اسلامى مى‏خواهد آبروى روحانیت را ببرد. اگر احیاناً کسى مستحق عفو بوده و بخشیده شود، تبلیغ مى‏کنند که نظام به روحانیت امتیاز بیجا مى‏دهد .</strong><br />
مردم عزیز ایران باید مواظب باشند که <strong>دشمنان از برخورد قاطع نظام با متخلفین از به اصطلاح روحانیون سوء استفاده نکنند و با موج آفرینى و تبلیغات اذهان را نسبت به روحانیون متعهد بدبین ننمایند و این را دلیل عدالت نظام بدانند که امتیازى براى هیچ کس قائل نیست</strong> و خدا مى‏داند که شخصاً براى خود ذره‏اى مصونیت و حق و امتیاز قائل نیستم. اگر تخلفى از من هم سر زند مهیاى مؤاخذه‏ام. حال بحث این است که براى جلوگیرى از تکرار آن حوادث تلخ و رسیدن به اطمینان از قطع نفوذ بیگانگان در حوزه‏ها چه باید کرد؟ گر چه کار مشکل است ولى چاره چیست باید فکرى کرد. اولین وظیفه شرعى و الهى آن است که ا<strong>تحاد و یکپارچگى طلاب و روحانیت انقلابى حفظ شود</strong> وگرنه شب تاریک در پیش است و بیم موج و گردابى چنین هایل ..</p>
<p><strong>ما در هیچ زمینه‌ای شکست نخورده‌ایم</strong><br />
امروز هیچ دلیل شرعى و عقلى وجود ندارد که اختلاف سلیقه‏‌ها و برداشتها و حتى ضعف مدیریتها دلیل به هم خوردن الفت و وحدت طلاب و علماى متعهد گردد. ممکن است هرکس در فضاى ذهن و ایده‏هاى خود نسبت به عملکردها و مدیریتها و سلیقه‏هاى دیگران و مسئولین انتقادى داشته باشد، ولى لحن و تعابیر نباید افکار جامعه و آیندگان را از مسیر شناخت دشمنان واقعى و ابرقدرتها که همه مشکلات و نارسایی‌ها از آنان سرچشمه گرفته است، به طرف مسائل فرعى منحرف کند و خداى ناکرده همه ضعفها و مشکلات به حساب مدیریت و مسئولین گذاشته شود و از آن تفسیر انحصارطلبى گردد که این عمل کاملًا غیر منصفانه است و اعتبار مسئولین نظام را از بین‏ مى‏برد و زمینه را براى ورود بى‏تفاوتها و بى‏دردها به صحنه انقلاب آماده مى‏کند .<br />
من امروز بر این عقیده‌‏ام که مقتدرترین افراد در مصاف با آنهمه توطئه‏ها و خصومتها و جنگ افروزیهایى که در جهان علیه انقلاب اسلامى است، معلوم نبود موفقیت بیشترى از افراد موجود به دست مى‏آوردند. در یک تحلیل منصفانه از حوادث انقلاب خصوصاً از حوادث ده سال پس از پیروزى باید عرض کنم که انقلاب اسلامى ایران در اکثر اهداف و زمینه‏ها موفق بوده است و به یارى خداوند بزرگ در هیچ زمینه‏اى مغلوب و شکست خورده نیستیم، حتى در جنگ پیروزى از آن ملت ما گردید و دشمنان در تحمیل آنهمه خسارات چیزى به دست نیاوردند.</p>
<p><strong>مهمترین نتیجه جنگ؛ استمرار روح اسلام انقلابی</strong><br />
البته اگر همه علل و اسباب را در اختیار داشتیم در جنگ به اهداف بلندتر و بالاترى مى‏نگریستیم و مى‏رسیدیم ولى این بدان معنا نیست که در هدف اساسى خود که همان دفع تجاوز و اثبات صلابت اسلام بود مغلوب خصم شده‏ایم. هر روز ما در جنگ برکتى داشته‏ایم که در همه صحنه‏ها از آن بهره جسته‏ایم. ما انقلابمان را در جنگ به جهان صادر نموده‏ایم، ما مظلومیت خویش و ستم متجاوزان را در جنگ ثابت نموده‏ایم، ما در جنگ، پرده از چهره تزویر جهانخواران کنار زدیم، ما در جنگ، دوستان و دشمنانمان را شناخته‏ایم، ما در جنگ به این نتیجه رسیده‏ایم که باید روى پاى خودمان بایستیم، ما در جنگ ابهت دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، <strong>ما در جنگ ریشه‏ هاى انقلاب پر بار اسلامى‏مان را محکم کردیم،</strong> ما در جنگ حس برادرى و وطن دوستى را در نهاد یکایک مردمان بارور کردیم، ما در جنگ به مردم جهان و خصوصاً مردم منطقه نشان دادیم که علیه تمامى قدرتها و ابرقدرتها سالیان سال مى‏توان مبارزه کرد، <strong>جنگ ما کمک به افغانستان را به دنبال داشت، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت</strong>، جنگ ما موجب شد که تمامى سردمداران نظامهاى فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند، <strong>جنگ ما بیدارى پاکستان و هندوستان را به دنبال داشت</strong>، تنها در جنگ بود که صنایع نظامى ما از رشد آنچنانى برخوردار شد و از همه اینها مهمتر استمرار روح اسلام انقلابى در پرتو جنگ تحقق یافت.</p>
<p><strong>جنگ ما جنگ فقر و غناست؛ جنگ ما تمام شدنی نیست!</strong><br />
همه اینها از برکت خونهاى پاک شهداى عزیز هشت سال نبرد بود، همه اینها از تلاش مادران و پدران و مردم عزیز ایران در ده سال مبارزه با امریکا و غرب و شوروى و شرق نشأت گرفت. جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدنى نیست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ایمان و رذالت بود و این جنگ از آدم تا ختم زندگى وجود دارد. چه کوته نظرند آنهایى که خیال مى‏کنند چون ما در جبهه به آرمان نهایى نرسیده‏ایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگى و صلابت بیفایده است! <strong>در حالى که صداى اسلام‌خواهى افریقا از جنگ هشت ساله ماست، علاقه به اسلام شناسى مردم در امریکا و اروپا و آسیا و افریقا یعنى در کل جهان از جنگ هشت ساله ماست</strong>.<br />
من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهاى غلط این روزها رسماً معذرت مى‏خواهم و از خداوند مى‏خواهم مرا در کنار شهداى جنگ تحمیلى بپذیرد. ما در جنگ براى یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم.<br />
راستى مگر فراموش کرده‏ایم که ما براى اداى تکلیف جنگیده‏ایم و نتیجه فرع آن بوده است. ملت ما تا آن روز که احساس کرد که توان و تکلیف جنگ دارد به وظیفه خود عمل نمود. و خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند، آن ساعتى هم که مصلحت بقاى انقلاب را در قبول قطعنامه دید و گردن نهاد، باز به وظیفه خود عمل کرده است، آیا از اینکه به وظیفه خود عمل کرده است نگران باشد؟ <strong>نباید براى رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهارنظرها و ابراز عقیده‏ها به گونه‏اى غلط عمل کنیم که حزب اللَّه عزیز احساس کند جمهورى اسلامى دارد از مواضع اصولى‏اش عدول مى‏کند.</strong> تحلیل این مطلب که جمهورى اسلامى ایران چیزى به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستى نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمى‏شود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمى‏شود که ما از اصول خود عدول کنیم. همه ما مأمور به اداى تکلیف و وظیفه‏ایم نه مأمور به نتیجه. اگر همه انبیا و معصومین- علیهم السلام- در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هرگز نمى‏بایست از فضاى‏ بیشتر از توانایى عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف کلى و بلند مدتى که هرگز در حیات ظاهرى آنان جامه عمل نپوشیده است ذکرى به میان آورند. در حالى که به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اکثر زمینه‏هایى که شعار داده است به موفقیت نایل شود. ما شعار سرنگونى رژیم شاه را در عمل نظاره کرده‏ایم، ما شعار آزادى و استقلال را به عمل خود زینت بخشیده‏ایم، ما شعار «مرگ بر امریکا» را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمان در تسخیر لانه فساد و جاسوسى امریکا تماشا کرده‏ایم، <strong>ما همه شعارهایمان را با عمل محک زده‏ایم. البته معترفیم که در مسیر عمل، موانع زیادى به وجود آمده است که مجبور شده‏ایم روشها و تاکتیکها را عوض نماییم.</strong> ما چرا خودمان و ملت و مسئولین کشورمان را دست کم بگیریم و همه عقل و تدبیر امور را در تفکر دیگران خلاصه کنیم؟.</p>
<p><strong>روحانیت و خطر غفلت از دشمن و دلسوزی‌های بی‌مورد</strong><br />
من به طلاب عزیز هشدار مى‏دهم که علاوه بر اینکه باید مواظب القائات روحانى نماها و مقدس مآبها باشند، از تجربه تلخ روى کار آمدن انقلابى نماها و به ظاهر عقلاى قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتى نکرده‏اند عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزیهاى بیمورد و ساده اندیشیها سبب مراجعت آنان به پستهاى کلیدى و سرنوشت ساز نظام شود ..<br />
من امروز بعد از ده سال از پیروزى انقلاب اسلامى همچون گذشته اعتراف مى‏کنم که <strong>بعض تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهى که عقیده خالص و واقعى به اسلام ناب محمدى نداشته‏اند، اشتباهى بوده است</strong> که تلخى آثار آن به راحتى از میان نمى‏رود، گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روى کار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم که آنان به چیزى کمتر از انحراف انقلاب از تمامى اصولش و هر حرکت به سوى امریکاى جهانخوار قناعت نمى‏کنند، در حالى که در کارهاى دیگر نیز جز حرف و ادعا هنرى ندارند. امروز هیچ تأسفى نمى‏خوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبوده‏اند. <strong>انقلاب به هیچ گروهى بدهکارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان‏ خود را به گروهها و لیبرالها مى‏خوریم</strong>، آغوش کشور و انقلاب همیشه براى پذیرفتن همه کسانى که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قیمت طلبکارى آنان از همه اصول، که چرا مرگ بر امریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضدانقلابیون حکم خدا را جارى مى‏کنید؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏اید؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال کرده‏ایم و صدها چراى دیگر. و نکته مهم در این رابطه اینکه نباید تحت تأثیر ترحمهاى بیجا و بیمورد نسبت به دشمنان خدا و مخالفین و متخلفین نظام، به گونه‏اى تبلیغ کنیم که احکام خدا و حدود الهى زیر سئوال بروند. من بعض از این موارد را نه تنها به سود کشور نمى‏دانم که معتقدم دشمنان از آن بهره مى‏برند، من به آنهایى که دستشان به رادیو- تلویزیون و مطبوعات مى‏رسد و چه بسا حرف‏هاى دیگران را مى‏زنند صریحاً اعلام مى‏کنم: <strong>تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرالها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بى‏پناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقى و نه غربى عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادى امریکا و شوروى را در تمام زمینه‏ها کوتاه مى‏کنم</strong> و اطمینان کامل دارم که تمامى مردم در اصول همچون گذشته پشتیبان نظام و انقلاب اسلامى خود هستند که علاوه بر دهها و صدها صحنه اعلام حضور و آمادگى خود امسال نیز در راهپیمایى ۲۲ بهمن حقیقت آمادگى کامل خویش را به جهانیان نشان دادند و واقعاً دشمنان انقلاب را شگفت زده کردند که تا کجا حاضر به فداکارى‏اند. من در اینجا خود را شرمنده و کوچکتر از آن مى‏دانم که زبان به وصف و تقدیر از آنان بگشایم. خداوند پاداش عظیم اینهمه اخلاص و رشد و بندگى را خواهد داد ولى به آنان که ناآگاهانه مردم شریف و عزیز ما را متهم به رویگردانى از اصول و انقلاب و روحانیت مى‏کنند سفارش و نصیحت مى‏کنم که در گفتار و کلمات و نوشته‏ها با دقت و مطالعه عمل کنند و برداشتها و تصورات نابجاى خود را به حساب انقلاب و مردم نگذارند. مسئله دیگر اینکه امروز مقابله و تجزیه روحانیت انقلابى به سود کیست؟ دشمنان از دیرباز براى اختلاف افکنى میان روحانیون آماده شده‏اند. غفلت از آن، همه چیز را برباد مى‏دهد. حال اختلاف به هر شکلى باشد، بدبینى‏ شدید نسبت به مسئولین بالا باشد یا مرزبندى فقه سنتى و پویا و امثال آن. اگر طلاب و مدرسین حوزه علمیه با یکدیگر هماهنگ نباشند، نمى‏توان پیش بینى نمود که موفقیت از آن کیست و اگر بر فرض محال حاکمیت فکرى از آن روحانى نماها و متحجرین گردد روحانیت انقلابى جواب خدا و مردم را چه مى‏دهد .</p>
<p><strong>غفلت روحانیون حامی اسلام ناب، به نفع ابرقدرتها و نوکرانشان است</strong><br />
ان شاء اللَّه در بین جامعه مدرسین و طلاب انقلابى اختلافى نیست، اگر باشد بر سر چیست؟ بر سر اصول یا بر سر سلیقه‏ها؟ آیا مدرسین محترم که ستون محکم انقلاب در حوزه‏هاى علمیه بوده‏اند- نعوذباللَّه- به اسلام و انقلاب و مردم پشت کرده‏اند؟ مگر همانها نبودند که در کوران مبارزه حکم به غیرقانونى بودن سلطنت دادند؟ مگر همانها نبودند که وقتى یک روحانى به ظاهر در منصب مرجعیت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفى کردند؟ آیا مدرسین عزیز از جبهه و رزمندگان پشتیبانى ننمودند؟ اگر خداى ناکرده اینها شکسته شوند چه نیرویى جاى آنان را خواهد گرفت؟ و آیا ایادى استکبار، روحانى نماهایى را که تا حد مرجعیت تقویت نموده است، فرد دیگرى را بر حوزه‏ها حاکم نمى‏کنند؟ و یا آنها که در توفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث کمرشکن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره کشور را خورده‏اند و نه از شهادت عزیزان متأثر شده‏اند و با خیالى راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بوده‏اند مى‏توانند در آینده پشتوانه انقلاب اسلامى باشند؟ راستى شکست هر جناحى از علما و طلاب انقلابى و روحانیون و روحانیت مبارز و جامعه مدرسین، پیروزى چه جناحى و چه جریانى را تضمین مى‏کند؟ جناحى که پیروز شود یقیناً روحانیت نیست و اگر آن جناح الزاماً به روحانیت رو آورد، راستى به سراغ کدام قشر و تفکر از روحانیت مى‏رود؟ خلاصه اختلاف به هر شکلى کوبنده است. وقتى نیروهاى مؤمن به انقلاب حتى به اسم فقه سنتى و فقه پویا به مرز جبهه بندى برسند، آغاز باز شدن راه استفاده دشمنان خواهد بود. جبهه بندى نهایتاً معارضه پیش مى‏آورد. هر جناح براى حذف و طرد طرف مقابل خود واژه و شعارى انتخاب مى‏کند، یکى متهم به طرفدارى از سرمایه دارى و دیگرى متهم به التقاطى مى‏شود که من براى حفظ اعتدال‏ جناحها همیشه تذکرات تلخ و شیرینى داده‏ام، چرا که همه را فرزندان و عزیزان خود مى‏دانم البته <strong>هیچ گاه نگران مباحثات تند طلبگى در فروع و اصول فقه نبوده‏ام ولى نگران تقابل و تعارض جناحهاى مؤمن به انقلابم که مبادا منتهى به تقویت جناح رفاه طلب بى درد و نق بزن گردد</strong>.<br />
نتیجه مى‏گیرم که اگر روحانیون طرفدار اسلام ناب و انقلاب دیر بجنبند ابرقدرتها و نوکرانشان مسائل را به نفع خود خاتمه مى‏دهند. جامعه مدرسین باید طلاب عزیز انقلابى و زحمت کشیده و کتک خورده و جبهه رفته را از خود بدانند. حتماً با آنان جلسه بگذارند و از طرحها و نظریات آنان استقبال نمایند و طلاب انقلابى هم مدرسین عزیز طرفدار انقلاب را محترم بشمارند و با دیده احترام به آنان بنگرند و د<strong>ر مقابل طیف بى عرضه و فرصت طلب و نق زن ید واحده باشند و خود را براى ایثار و شهادت در راه هدایت مردم آماده‏تر کنند</strong>، حال جامعه و مردم، طالب حقیقت باشند مثل زمان ما که حقاً مردم بیشتر از آنچه که ما فکر مى‏کنیم وفادار به روحانیت بوده و خواهند بود، یا نباشند مثل زمان معصومین- علیهم السلام. اما مردم شریف ایران توجه داشته باشند که نوعاً تبلیغاتى که علیه روحانیت انجام مى‏پذیرد به منظور نابودى روحانیت انقلاب است، <strong>ایادى شیطان در تنگناها و سختیها به سراغ مردم مى‏روند که بگویند روحانیت مسبب مشکلات و نارساییهاست؛ آن هم کدام روحانى، روحانى بى‏درد و بى‏مسئولیت نه، بلکه روحانیتى که در همه حوادث جلوتر از دیگران در معرض خطر بوده است</strong>. کسى مدعى آن نیست که مردم و پابرهنه‌‏ها مشکلى ندارند و همه امکانات در اختیار مردم است. مسلّم آثار ده سال محاصره و جنگ و انقلاب در همه جا ظاهر مى‏شود و کمبودها و نیازها رخ مى‏نماید ولى من با یقین شهادت مى‏دهم که اگر افرادى غیر از روحانیت جلودار حرکت انقلاب و تصمیمات بودند امروز جز ننگ و ذلت و عار در برابر امریکا و جهانخواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامى و انقلابى چیزى برایمان نمانده بود .</p>
<p><strong>زمان و مکان شناسی ضروری برای مجتهد</strong><br />
لازم به یادآورى است که ذکر شمه‏اى از وقایع انقلاب و روحانیت به معناى آن نیست که طلاب و روحانیون عزیز در فرداى این نوشته حرکت تند و انقلابى بنمایند بلکه‏ هدف، علم و آگاهى به نکته‏هاست که در انتخاب مسیر با بصیرت حرکت کنند و خطرها و گذرها و کمینگاهها را بهتر بشناسند. اما در مورد دروس تحصیل و تحقیق حوزه‏ها، اینجانب معتقد به فقه سنتى و اجتهاد جواهرى هستم و تخلف از آن را جایز نمى‏دانم.<br />
اجتهاد به همان سبک صحیح است ولى این بدان معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست، زمان و مکان دو عنصر تعیین کننده در اجتهادند. مسئله‏‌اى که در قدیم داراى حکمى بوده است به ظاهر همان مسئله در روابط حاکم بر سیاست و اجتماع و اقتصاد یک نظام ممکن است حکم جدیدى پیدا کند، بدان معنا که با شناخت دقیق روابط اقتصادى و اجتماعى و سیاسى همان موضوع اول که از نظر ظاهر با قدیم فرقى نکرده است، واقعاً موضوع جدیدى شده است که قهراً حکم جدیدى مى‏طلبد. مجتهد باید به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد. براى مردم و جوانان و حتى عوام هم قابل قبول نیست که مرجع و مجتهدش بگوید من در مسائل سیاسى اظهارنظر نمى‏کنم. آشنایى به روش برخورد با حیله‏ها و تزویرهاى فرهنگ حاکم بر جهان، داشتن بصیرت و دید اقتصادى، اطلاع از کیفیت برخورد با اقتصاد حاکم بر جهان، شناخت سیاستها و حتى سیاسیون و فرمولهاى دیکته شده آنان و درک موقعیت و نقاط قوّت و ضعف دو قطب سرمایه دارى و کمونیزم که در حقیقت استراتژى حکومت بر جهان را ترسیم مى‏کنند، از ویژگیهاى یک مجتهد جامع است. یک مجتهد باید زیرکى و هوش و فراست هدایت یک جامعه بزرگ اسلامى و حتى غیراسلامى را داشته باشد و علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى که در خور شأن مجتهد است واقعاً مدیر و مدبر باشد. حکومت در نظر مجتهد واقعى فلسفه عملى تمامى فقه در تمامى زوایاى زندگى بشریت است، حکومت نشان دهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى و سیاسى و نظامى و فرهنگى است، فقه، تئورى واقعى و کامل اداره انسان از گهواره تاگور است &#8230;</p>
<p><strong>هدف: پیاده کردن اصول فقه در عمل فرد و جامعه</strong><br />
هدف اساسى این است که ما چگونه مى‏خواهیم اصول محکم فقه را در عمل فرد و جامعه پیاده کنیم و بتوانیم براى معضلات جواب داشته باشیم و همه ترس استکبار از همین مسئله است که فقه و اجتهاد جنبه عینى و عملى پیدا کند و قدرت برخورد در مسلمانان به وجود آورد. راستى به چه علت است که در پى اعلام حکم شرعى و اسلامى مورد اتفاق همه علما در مورد یک مزدور بیگانه اینقدر جهانخواران برافروخته شدند و سران کفر و بازار مشترک و امثال آنان به تکاپو و تلاش مذبوحانه افتاده‏اند؟ غیر از این نیست که سران استکبار از قدرت برخورد عملى مسلمانان در شناخت و مبارزه با توطئه‏هاى شوم آنان به هراس افتاده‏اند و اسلام امروز مسلمانان را یک مکتب بالنده و متحرک و پرحماسه مى‏دانند و از اینکه فضاى شرارت آنان محدود شده است و مزدبگیران آنان چون گذشته با اطمینان نمى‏توانند علیه مقدسات قلم‌فرسایى کنند مضطرب شده‏اند. من قبلًا نیز گفته‏ام <strong>همه توطئه‏هاى جهانخواران</strong> علیه ما از جنگ تحمیلى گرفته تا حصر اقتصادى و غیره <strong>براى این بوده است که ما نگوییم اسلام جوابگوى جامعه است و حتماً در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگیریم</strong>. ما نباید غفلت بکنیم، واقعاً باید به سمتى حرکت نماییم که ان شاء اللَّه تمام رگه‏هاى وابستگى کشورمان از چنین دنیاى متوحشى قطع شود. استکبار غرب شاید تصور کرده است از اینکه اسم بازار مشترک و حصر اقتصادى را به میان بیاورد ما درجا مى‏زنیم و از اجراى حکم خداوند بزرگ صرف نظر مى‏نماییم.</p>
<p><strong>ماجرای سلمان رشدی و عداوت عمیق استکبار علیه اسلام</strong><br />
خیلى جالب و شگفت‏انگیز است که این به ظاهر متمدنین و متفکرین وقتى یک نویسنده مزدور با نیش قلم زهرآگین خود احساسات بیش از یک میلیارد انسان و مسلمان را جریحه‏دار مى‏کند عده‏اى در رابطه با آن شهید مى‏شوند برایشان مهم نیست و این فاجعه عین دموکراسى و تمدن است اما وقتى بحث اجراى حکم و عدالت به میان مى‏آید، نوحه رأفت و انسان دوستى سر مى‏دهند. ما کینه دنیاى غرب را با جهان اسلام و فقاهت از همین نکته‏ها به دست مى‏آوریم. قضیه آنان قضیه دفاع از یک فرد نیست، قضیه حمایت از جریان ضد اسلامى و ضدارزشى است که بنگاههاى صهیونیستى و انگلیس و امریکا به راه انداخته‏اند و با حماقت و عجله خود را رو به روى همه جهان اسلام قرار داده‏اند. البته‏ باید ببینیم که بعض دولتها و حکومتهاى اسلامى چگونه با این فاجعه بزرگ برخورد مى‏کنند. اینکه دیگر مسئله عرب و عجم و فارس و ایران نیست بلکه اهانت به مقدسات مسلمانان از صدر اسلام تاکنون و از امروز تا همیشه تاریخ است و نتیجه نفوذ بیگانگان در فرهنگ مکتب اسلام است که اگر غفلت کنیم این اول ماجراست و استعمار از این مارهاى خطرناک و قلم به دستان اجیر شده در آستین فراوان دارد ..<br />
ضرورتى نیست که در چنین شرایطى ما به دنبال ایجاد روابط و مناسبات گسترده باشیم، چرا که دشمنان ممکن است تصور کنند که ما به وجود آنان چنان وابسته و علاقه مند شدیم که از کنار اهانت به معتقدات و مقدسات دینى خود ساکت و آرام مى‏گذریم. آنان که هنوز بر این باورند و تحلیل مى‏کنند که باید در سیاست و اصول و دیپلماسى خود تجدید نظر نماییم و ما خامى کرده‏ایم و اشتباهات گذشته را نباید تکرار کنیم و معتقدند که شعارهاى تند یا جنگ سبب بدبینى غرب و شرق نسبت به ما و نهایتاً انزواى کشور شده است و اگر ما واقعگرایانه عمل کنیم، آنان با ما برخورد متقابل انسانى مى‏کنند و احترام متقابل به ملت ما و اسلام و مسلمین مى‏گذارند. این یک نمونه است که <strong>خدا مى‏خواست پس از انتشار کتاب کفرآمیز «آیات شیطانى» در این زمان اتفاق بیفتد و دنیاى تفرعن و استکبار و بربریت چهره واقعى خود را در دشمنى دیرینه‏اش با اسلام برملا سازد</strong> تا ما از ساده اندیشى به درآییم و همه چیز را به حساب اشتباه و سوء مدیریت و بى تجربگى نگذاریم و با تمام وجود درک کنیم که مسئله اشتباه ما نیست، بلکه تعمد جهانخواران به نابودى اسلام و مسلمین است و الّا مسئله فردى سلمان رشدى آنقدر برایشان مهم نیست که همه صهیونیستها و استکبار پشت سر او قرار بگیرند ..<br />
<strong>روحانیون و مردم عزیز حزب اللَّه و خانواده‏هاى محترم شهدا حواسشان را جمع کنند که با این تحلیلها و افکار نادرست خون عزیزانشان پایمال نشود. ترس من این است که تحلیلگران امروز، ده سال دیگر بر کرسى قضاوت بنشینند و بگویند که باید دید فتواى اسلامى و حکم اعدام سلمان رشدى مطابق اصول و قوانین دیپلماسى بوده است یا خیر؟</strong><br />
و نتیجه گیرى کنند که چون بیان حکم خدا آثار و تبعاتى داشته است و بازار مشترک و کشورهاى غربى علیه ما موضع گرفته‏اند، پس باید خامى نکنیم و از کنار اهانت کنندگان به مقام مقدس پیامبر و اسلام و مکتب بگذریم! خلاصه کلام اینکه <strong>ما باید بدون توجه به غرب حیله‏گر و شرق متجاوز و فارغ از دیپلماسى حاکم بر جهان در صدد تحقق فقه عملى اسلام برآییم</strong> و الّا مادامى که فقه در کتابها و سینه علما مستور بماند، ضررى متوجه جهانخواران نیست و روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمى‏تواند درک کند که اجتهاد مصطلح براى اداره جامعه کافى نیست. حوزه‏ها و روحانیت باید نبض تفکر و نیاز آینده جامعه را همیشه در دست خود داشته باشند و همواره چند قدم جلوتر از حوادث، مهیاى عکس العمل مناسب باشند. چه بسا شیوه‏هاى رایج اداره امور مردم در سالهاى آینده تغییر کند و جوامع بشرى براى حل مشکلات خود به مسائل جدید اسلام نیاز پیدا کند. علماى بزرگوار اسلام از هم اکنون باید براى این موضوع فکرى کنند ..<br />
نکته آخرى که توجه به آن لازم است اینکه روحانیون و علما و طلاب باید کارهاى قضایى و اجرایى را براى خود یک امر مقدس و یک ارزش الهى بدانند و براى خود شخصیت و امتیازى قائل بشوند که در حوزه ننشسته‏اند بلکه براى اجراى حکم خدا راحتى حوزه را رها کرده و مشغول به کارهاى حکومت اسلامى شده‏اند. اگر طلبه‏اى منصب امامت جمعه و ارشاد مردم یا قضاوت درامور مسلمین را خالى ببیند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسئولیت نپذیرد و یا دلش را فقط به هواى اجتهاد و درس خوش کند، در پیشگاه خداوند بزرگ یقیناً مؤاخذه مى‏شود و هرگز عذر او موجه نیست، ما اگر امروز به نظام خدمت نکنیم و استقبال بى‏سابقه مردم از روحانیت را نادیده بگیریم، هرگز فرصت و شرایط بهتر از این را نخواهیم داشت.<br />
امیدوارم از نصایح و تذکرات مشفقانه این پدر پیر و این خدمتگزار حقیر خود، دلگیر نشده باشید و در مظان استجابت دعا با انفاس قدسیه و با دلهاى منور خود برایم دعا و طلب مغفرت نمایید. من هم از یاد و دعاى خیر براى روحانیت اصیل و حوزه‏هاى علمى غفلت نمى‏کنم.<br />
خداوندا! توان علما و روحانیت را در خدمت به دین خود افزون نما. خداوندا! حوزه‏هاى علمیه، این سنگرهاى پاسدارى از فقاهت و اسلام ناب را تا ابد پا برجا بدار.<br />
خداوندا! شهداى روحانیت و حوزه‏ها را از نعم بیکران و رزق حضور خویش بهره مند فرما. خداوندا! به جانبازانشان شفا مرحمت کن و به خانواده‏هاى شهداشان صبر و اجر مرحمت فرما. مفقودین و اسراشان را هرچه زودتر به اوطانشان برگردان. خداوندا! ارزش خدمت و خدمتگزارى به دین خود و به مردم را در دل و دیدگان ما افزون و جاودانه نما «انک ولى النعم». والسلام علیکم و رحمة اللَّه و برکاته ..<br />
۳ اسفند ۶۷٫<br />
روح اللَّه الموسوى الخمینى.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/1967/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به رنگ فیلم-هندی</title>
		<link>http://www.teribon.ir/archives/2480</link>
		<comments>http://www.teribon.ir/archives/2480#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Mar 2010 09:02:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
				<category><![CDATA[خبر ویژه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی]]></category>
		<category><![CDATA[به رنگ ارغوان]]></category>
		<category><![CDATA[حاتمی کیا]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم]]></category>
		<category><![CDATA[فیلم سینمایی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.teribon.ir/?p=2480</guid>
		<description><![CDATA[شرمندگی بد مرضی است. حاتمی کیا در فیلم های اخیرش به شدت شرمنده است. و به شدت بدهکار. و منفعل. و سال هاست اصرار دارد از نسل جدید نمونه های خنثی و بی آرمان و احساساتی را ببیند و از نسل قدیم، آرمانگرایان دگم و منزوی را. و می خواهد حتی المقدور یکی به نعل و یکی به میخ بکوبد... ده نمکی با آن فیلم مسخره اما بی غل و غشش را به مراتب ترجیح می دهم بر این دودلی و ژست توخالی حاتمی کیایی...]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>۱<br />
یکی از دوستان وقتی متوجه شد دارم از صحن علنی سینما جواب پیامک هایش را می دهم، اظهار شگفتی و  ابراز کنایه کرد که: «مگر دوباره ده نمکی فیلم ساخته؟!»<br />
فیلم که تمام شد جواب دادم: «واقعاً کاش یک بار دیگر اخراجیها را دیده بودم اما به رنگ ارغوان را نه!»<br />
پیامکی پرسید: «یعنی اینقدر بد بود؟!»<br />
نوشتم: «اطلاعاتیِ به این خنگی ندیده بودم. نیز فیلم-هندی به این بی احساسی! حتی اشکم هم در نیامد.»</p>
<p>۲<br />
بعد سینما رفتم کتابفروشی. یکی دیگر از دوستانِ نادیده، خیلی اتفاقی من را دید و شناخت. و گیر داد به نوع نگاه من به اخراجی ها و کنایه زد که: «به نظرم اخراجی ها فیلم ارزشمندی بود که ده نمکی باید برای خودش نگهش می داشت!» گفتم: «بله، قبول. اما در مقایسه با بقیه فیلم های ارزشمند (!) سینمای ایران، موظف بود اخراجی ها را به نمایش بگذارد».</p>
<p>۳<br />
سال اول دبیرستان رفیقی داشتیم که عقاید جالبی داشت. مثلاً تصور می کرد فیلم هایی که سانسور می شوند توسط خود آقای خامنه ای و آقای رفسنجانی بازبینی و حذف و اضافه می شوند. از دیگر دیدگاه های جالبش این بود که: «چقدر بده آدم بره توی سپاه و نیروهای انتظامی و &#8230;» وقتی چرایش را می پرسیدم می گفت: «چون یکهو ممکنه بهت بگن برو مثلاً داداشتو بکش. بعد اون وقت باید چی کار کنی؟» بس که فیلم هندی دیده بود بنده خدا! ربط این خاطره به فیلم «به رنگ ارغوان» احتیاج به توضیح که ندارد. دارد؟</p>
<p>۴<br />
دیشب داشتم به این فکر می کردم که اگر حاتمی کیا می خواست در سال ۶۲ هجری فیلم بسازد چه سوژه ای انتخاب می کرد؟<br />
مثلاً به تصور درآورید یکی از سربازان سپاه کوفه را که نیاز زندگی یا فشار سیاسی وادارش کرده به کربلا بیاید و به روی حسین بن علی شمشیر بکشد. از قضا به دست حبیب بن مظاهر که همسایه او در کوفه است کشته می شود. زن جوانش بیوه می شود و اطفال صغیرش یتیم. و هر روز که چشم زن و بچه حبیب بن مظاهر به این خانواده داغدار می افتد، دل شان کباب می شود. پدر این خانواده مردی سختکوش بوده و مهربان که هیچ اهل خشونت و قساوت هم نبوده. حضورش در لشکر عمر سعد هم بیشتر نمایشی بوده و برای حفظ حیات. حالا فقر و بی پناهی و حسرت دیدار پدر، جگر بچه های این تازه درگذشته را می سوزاند. و در این وضع، خانواده حبیب بن مظاهر نمی توانند راهی پیدا کنند تا از این شرمساری ابدی درآیند&#8230;<br />
مابقی داستان بر عهده ذهن خلاق ابراهیم حاتمی کیا.</p>
<div id="attachment_2481" class="wp-caption aligncenter" style="width: 510px"><img class="size-full wp-image-2481" title="1176677370big" src="http://www.teribon.ir/base/img//2010/03/1176677370big.jpg" alt="حاتمی کیای شرمنده..." width="500" height="330" /><p class="wp-caption-text">حاتمی کیای شرمنده...</p></div>
<p>5<br />
در این معنا می اندیشیدم که توقیف کنندگان، چرا این فیلم را توقیف کرده بودند؟ فیلمی که مبتذل ترین و دستمالی شده ترین شعارها و تیپ سازی های سیاسی را به نفع گفتمان مقبول دوم خرداد، تکرار می کند و کاش به اندازه «زیر پوست شهر» یا هر فیلم دیگری از این قبیل حرفی برای گفتن می داشت. توقیف کنندگان محترم یا خیلی احمق بوده اند و نفهمیده اند روح کلی این فیلم تطهیر اپوزیسیون است و تحقیر نیروی انتظامی و نشخوار کردن چند شعار سیاسی دم دستی. و یا خیلی زرنگ بوده اند و خواسته اند این فیلم زمانی اکران شود که آخرین وجه تخطئه دولت اصلاحات -یعنی سنگدلی طبیعی دستگاه اطلاعاتی برای مفارقت انداختن بین یک دختر و پدر- نیز به پای غیراصلاحاتی ها نوشته شود.<br />
یک احتمال خیلی بعید دیگر هم هست و آن این که توقیف کنندگان مزبور، عقلایی بوده اند که نمی خواسته اند فیلمی با آن روح کلی که عرض شد اکران شود و مایه ایجاد تردید در افکار عمومی شود.</p>
<p>۶<br />
وقتی حاتمی کیا داشت جایزه اش را در اختتامیه جشنواره فجر می گرفت، با اعتماد به نفس کامل می گفت: «به ما اعتماد کنید. ما شاخک‌های حساسی داریم و چیزهایی را می‌بینیم که می‌تواند برای جامعه مفید باشد. اگر دیده نشویم، اگر تحقیر شویم، چیزی را می‌سازیم که آن تحقیر را نشان بدهیم. اگر به ما ارج بگذارید، مطمئن باشید که آن را به جامعه می‌دهید. ما چیزهایی را می‌بینیم و احساس می‌کنیم که اتفاق می‌افتد&#8230;به ما اعتماد کنید، مطمئن باشید اعتمادتان به جامعه تزریق می‌شود.»او همان کارگردانی است که در دیدار کارگردانان با رهبری درجه می خواست و ضمناً اعتراف می کرد «دیگر سوژه ای برای ساختن فیلم درباره دفاع مقدس پیدا نمی کنیم». در پاسخ به همین حرف ها بود که آقا گفت درجه هنرمند را خدا به او داده، و از سوژه های بکری مثل زندگی برونسی مثال زد. دوست دارم بدانم حاتمی کیا احساس می کرده در «به رنگ ارغوان» دارد کدام افق دوردست را می بیند یا کدام گره کور را شناسایی می کند؟</p>
<p>۷<br />
در برنامه ام دارم که به زودی «به کبودی یاس» را هم ببینم. فیلمی که جواد اردکانی بر اساس زندگی شهید برونسی، اوستا بنای بیسواد اما تمام عارف جبهه ساخته. پریشب هم زنجیره ناپرهیزی ام را کامل کردم و «هر شب تنهایی» رسول صدر عاملی را دیدم. اگر شعارها و سخنرانی های طولانی اش را -که به بهانه پیش نویس گفتارهای رادیویی در ذهن لیلا حاتمی توی فیلم چپانده شده بود- حذف کنیم، فیلم با احساس و قابل تحملی بود. به جز من، سایر عوام هم اجمالاً نظر مثبت من را دارند. نشانه اش هم حضور پررنگ تر مردم در سالن های اکران این فیلم است. البته از تاثیر امام رضا (ع) و بازیگری لیلا حاتمی هم در کشاندن مردم -یعنی ما عوام- به سالن ها نباید غفلت کرد.<br />
ناگفته پیداست ما همان عوامی هستیم که حتی فیلم های منتخب مردمی جشنواره هم لزوماً نمی تواند تضمینی برای جلب توجه ما پیدا کند. همان عوامی که پای اخراجیهای ۱ و ۲ ریسه می رویم و به دولت احمدی نژاد ۱ و ۲ هم رای می دهیم. و شرمنده همه نخبگانی هستیم که از وجود انسان هایی مثل ده نمکی و احمدی نژاد در عالم هستی شرمنده اند!</p>
<p>۸<br />
شرمندگی بد مرضی است. حاتمی کیا در فیلم های اخیرش (موج مرده، به نام پدر و به رنگ ارغوان) به شدت شرمنده است. و به شدت بدهکار. و منفعل. و سال هاست اصرار دارد از نسل جدید نمونه های خنثی و بی آرمان و احساساتی را ببیند و از نسل قدیم، آرمانگرایان دگم و منزوی را. و می خواهد حتی المقدور یکی به نعل و یکی به میخ بکوبد. و من حاضرم ته مانده آبرو و حیثیتم را بگذارم وسط و بگویم اعتماد به نفس آمیخته به صد سوتی و خبط و خطای ده نمکی با آن فیلم مسخره اما بی غل و غشش را به مراتب ترجیح می دهم بر این دودلی و ژست توخالی حاتمی کیایی که هنوز از سال ۷۵ و ۷۶ این ور تر نیامده! و وای به وقتی که اعتماد به نفس کاذب به این تذبذب و تردید اضافه شود.<br />
عیب بزرگ حاتمی کیا این است که رویش های انقلاب و نسل سوم را نمی بیند و احساس می کند فهمیدن و نشان دادن خسته ها و مرددها و مذبذب های نسل قدیم و جدید، کشف بزرگی است که تنها از عهده روشنفکرانی چون او بر آمده.</p>
<p>۹<br />
وقتی فیلم «دعوت» را دیدم، برخلاف بسیاری از دوستان آرمانگرا، خیلی از این فیلم خوشم آمد. و با خودم گفتم چه اصرار بیجایی است که بخواهیم کسی که زمانی «مهاجر» و «دیده بان» و «آژانس شیشه ای» ساخته، تا ابد فیلم هایی در این تراز و با این مضامین بسازد. حاتمی کیا حق دارد احساس کند سوژه انقلابی یا دفاع مقدسی ندارد و وقتش رسیده که با نگاهی دینی برود و فیلم و سریال خانوادگی بسازد. اما مطمئناً این حق را ندارد که به زور فیلم سیاسی بسازد و حاج کاظم را مرحله به مرحله به عقب نشینی وادار کند و به زور اثبات کند حرف های او برای نسل های بعد بی معناست. شک ندارم ابراهیم حاتمی کیا مدت هاست بچه های انقلابی را از نزدیک ندیده و از بعد آژانس، از ترس دود موتورهای «انصار» حزب الله، قید دیدار «کل» بچه حزب اللهی ها را زده.</p>
<p>۱۰<br />
آقای حاتمی کیا! به من اعتماد کنید. من شاخک‌های حساسی دارم و چیزهایی را می‌بینم که می‌تواند برای شما مفید باشد. اگر هم به حرف های من توجه نکنید، باکی ندارم. ما مردم راه خودمان را می رویم! اما اگر به من گوش بدهید، مطمئن باشید مردم هم به فیلم شما دل می دهند. من چیزهایی را می‌بینم و احساس می‌کنم که در زندگی شما هنرمندان و نخبگان اتفاق می‌افتد&#8230;به من اعتماد کنید، مطمئن باشید اعتمادتان به فیلم هایتان تزریق می‌شود. آقای حاتمی کیا! محروم شدن یک دختر از دیدار پدر ضد انقلاب خود، دغدغه مردم نیست. اگر دغدغه های سیاسی مردم را نمی شناسید، من می گویم فیلم خانوادگی ساختن هم -مشروط به این که مثل «حلقه سبز» از کار در نیاید- کار خوبی است&#8230;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.teribon.ir/archives/2480/feed</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
