جمعه ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۹
پنج شنبه ۰۷ اردیبهشت ۹۱ | ۱۰:۲۷

آوینی را باید از حجاب دوربین نجات داد

اغلب بحث‎ها درباره شهید آوینی حول محور مستند‎سازی‎ ایشان دور می‎زند؛ در واقع آقای آوینی را پشت حجاب دوربین برده‎ایم و من معتقدم‎ ایشان را باید از حجاب دوربین و مستند‎سازی نجات بدهیم. اگر آوینی به‎درستی شناخته می‎شد، امروز باید بسیاری از آثار او متون درسی برخی رشته‎‎های دانشگاهی و حتی حوزوی بود.


اشاره: در سال‎‎های اخیر،تلاش‎‎هایی صورت گرفته تا شخصیت‎‎هایی همچون مهدی نصیری را در مقابل شهید آوینی قرار داده و از فضای به‎وجود آمده به‎نفع خود بهره‎برداری کنند. از آن رو که روزنامه کیهان و مجله سوره هر دو از رسانه‎‎های تأثیرگذار در جمهوری اسلامی‎ایران بوده و هستند، بر آن شدیم تا با نگاهی تاریخی و در گفت‎وگو با مهدی نصیری، نقاط تاریک رابطه او با شهید آوینی را روشن کنیم.

ما دو آوینی از زاویه دید آقای نصیری داریم: یکی آوینی قبل از شهادت که کیهان با آن سر چالش داشت و یکی آوینی بعد از شهادت که الهام‎‎بخش کتاب اسلام و تجدد شد. ممکن است در مورد آوینی اول کمی برای‎مان توضیح دهید؟

آشنایی من با مرحوم آوینی به جلساتی که در سال‎های 67-68 به بعد، با ‎عنوان هیأت هنرمندان و نویسندگان مسلمان برگزار می‎شد برمی‎گردد. در ‎این جلسات جمعی از دوستان که تعلق به جریان اسلامی در عرصه فرهنگ و هنر و مطبوعات داشتند شرکت می‎کردند و اولین جلسه‎ها هم در محل نشریات رشد، که وابسته به آموزش و پرورش بود و در آن زمان مسئولیتش برعهده آقای چینی‎فروشان بود، تشکیل می‎شد. اسم همه افراد ممکن است در خاطرم نباشد، ولی افرادی مثل مرحوم آوینی، آقایان محقق، چینی‎فروشان، شجاعی، مجید مجیدی، بهزاد پور، شریعتمداری، شایان فر، قادری، شریفی، رحمانی، گروگان، و خانم‎ها ثقفی و زواریان و بنده، شرکت می‎کردند.

هدف ‎این جلسات چه بود؟

این جلسات بیشتر جنبه تبادل نظر و خبری داشت، یک گعده فرهنگی بود، نه تشکیلاتی که کار سیاسی و اجرایی و… بکند.

آقای آوینی از طرف کجا به ‎این هیأت آمده بودند؟

مسأله‎ این نبود که چه‎کسی و از طرف کجا به ‎این جلسات می آید. آدم‎‎هایی که سلیقه فکری نزدیکی به هم داشتند، از طرف هیأت مؤسس که ابتکار تشکیل ‎این هیأت را داشت، دعوت می‎شدند؛ ولی هر کدام از دوستان دست‎شان در کاری بود. من سردبیر کیهان بودم، شهید آوینی سردبیر مجله سوره بود، بعضی از دوستان در مجله رشد بودند، بعضی‎ها گرافیست بودند، بعضی‎ها مثل آقای مجیدی در کار سینما بودند و… اما پیوند جدی‎تر ما بر می‎گردد به بعد از پذیرش قطعنامه 598 یا بهتر بگویم بعد از ارتحال حضرت امام (رحمت‎الله‎علیه) که یک هجمه فرهنگی علیه اصول و ارزش‎های دینی و انقلابی در کشور آغاز شد و آغازکنندگان ‎این جریان هم امثال دکتر سروش و محسن مخملباف با هدایت و حمایت مسئولان وقت وزارت ارشاد بودند. البته مطبوعات روشن‎فکری آن زمان مثل آدینه، دنیای سخن، گردون و کیهان فرهنگی یک هجمه فرهنگی در ابعاد مختلف را آغاز کرده بودند. در عرصه نظریه‎پردازی، مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت» سروش در کیهان فرهنگی منتشر می‎شد، در عرصه سینمایی فیلم‎‎های مخملباف مثل شب‎‎های زاینده‎رود و نوبت عاشقی ساخته می‎شد، در عرصه کتاب ما با انتشار کتاب‎‎های عدیده‎ای در ‎این راستا مواجه بودیم و در عرصه مطبوعات هم کسانی مانند مسعود بهنود، فرج سرکوهی و از این تیپ‎‎ها، در نشریات دنیای سخن، آدینه، گردون و بعضی نشریات دیگر -که ممکن است الان به‎خاطر نداشته باشم- حضور داشتند. در هر صورت یک جریان هجمه فرهنگی شکل گرفته بود و احساس همه ما ‎این بود که‎ این یک هجمه است و چیز اتفاقی و موردی نیست. خاطرم نیست که سال 68 یا 69 بود اما همين سالها بودکه مقام معظم رهبری (مدظله العالی) بحث تهاجم فرهنگی را پیش کشیدند و هشدار دادند که یک جریان هجوم فرهنگی در کشور شکل گرفته و البته شاید نقد‎های ما به ‎این جریان و دعوا‎های ما قبل از‎ این سخنرانی مقام معظم رهبری (مدظله العالی) و علنی کردن و همگانی کردن بحث توسط ‎ایشان بود. در واقع ارتباط فکری و مطبوعاتی ما با مرحوم آوینی، به‎خاطر موضع مشترکی بود که علیه ‎این جریان داشتیم و روز به روز هم تقویت شد. ما هر دو در یک جبهه بودیم و علیه جریان روشن‎فکری غرب‎زده و غرب‎گرا و متمایل به غرب و آمریکا مبارزه می‎کردیم. منتها صبغه بحث‎‎های آقای آوینی در مجله سوره، طبعا به‎‎خاطر ماهنامه بودن آن و همچنین شاکله فکری خودشان، جنبه تئوریک و نظری قوی‎تر و بیشتری داشت.

اگر ممکن است کمی در ارتباط با فرآیند تعامل خودتان، به‎عنوان سردبیر کیهان و آقای آوینی، به‎عنوان سردبیر سوره توضیح دهید؟

ارتباطات ما عمدتا در همان جلسه هیأت هنرمندان مسلمان بود و گاهی هم در بعضی از جلسات دیگر یکدیگر ارتباط داشتیم؛ مثلا جلسات مشاوره فرهنگی که آقای سید حمید روحانی- در زمانی‎که رییس مرکز اسناد انقلاب اسلامی بود- در محل مرکز اسناد گذاشته بودند. در آن جلسه‎ها آقای مهاجری از روزنامه جمهوری اسلامی، بنده از کیهان، آقای شریعتمداری از دفتر سیاسی سپاه و آقای آوینی از سوره می‎آمدند. ‎این‎جا نیز یک هم‎سویی فکری وجود داشت و نه‎ رابطه‎ای تشکیلاتی، به آن معنا که مثلا سوره و کیهان باید با هم کار کنند؛ در واقع یک افق فکری مشترک با هم داشتیم.

در آن زمان بر کیهان چه فضایی حاکم بود ؟‎آیا از بیرون فشار‎هایی به کیهان وارد می‎شد که ‎این جریان باید راه بیفتد یا خیر؟

اصلا‎این‎طور نبود. در کیهان به‎همراه دوستانی که در سردبیری داشتیم، سعی‎مان ‎این بود و روال هم‎ این‎گونه بود که آن‎چه تشخیص می‎دادیم و فکر می‎کردیم موضع درستی‎ست، انجام می‎دادیم. مسئول بالاتر ما در ‎این دوران، در مقطعی آقای خاتمی (به‎عنوان نماینده ولی فقیه) بودند-البته سال اولی که سردبیر کیهان بودم، حضرت امام (رحمت‎الله‎علیه) در قید حیات بودند و آقای خاتمی نماینده حضرت امام (رحمت‎الله‎علیه) بود و بعد از حضرت امام (رحمت‎الله‎علیه)، آقای خاتمی به‎عنوان نماینده ولی فقیه و مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) تا سال 70 در کیهان بودند- سرپرست مؤسسه هم در آن زمان آقای اصغری بودند. گاهی از طرف‎ این آقایان، ممکن بود توصیه‎ای، موافقتی یا مخالفتی صورت بگیرد؛ ولی دخالت آن‎ها به آن شکل گسترده نبود و عمدتا تصمیمات با ما و تشخیص خودمان بود. در واقع مسأله ‎این‎طور بود که ما از رهنمود‎‎های کلی که مقام معظم رهبری در‎ قضایای مختلف می‎دادند استفاده می‎کردیم و این‎که چیزی از جایی دیکته بشود و یا دستوری باشد، در میان نبود.

در آن زمان آقای صفار هرندی و علی مطهری هم با کیهان همکاری می‎کردند؟

یادم هست که آقای مطهری چند بار مقالاتی دادند و در کیهان چاپ شد. اما از همکاری آقای صفار در دوران مسئولیت بنده در کیهان، چیزی به یاد نمی‎آورم. آقای شریعتمداری هم مقالاتی را ارسال می‎کردند و در کیهان به‎عنوان یادداشت چاپ می‎شد.

آیا کسانی در آن زمان بودند که به شما توصیه کنند از شهید آوینی بیشتر استفاده کنید و یا مثلا از ‎ایشان استفاده نکنید؟

نه، اصلا چنین داستانی نبود. البته بی‎شک در آن زمان فضا هم علیه سوره و هم علیه کیهان، بسیار حاد و شدید بود.

یعنی کسانی نبودند که نخواهند ‎این دو جریان با هم همکاری داشته باشند؟

شاید؛ مثلا جریاناتی که ما منتقد آن‎ها بودیم، همانند آن جریان هجمه فرهنگی، طبعا دوست داشتند که ارتباط ما با هم قطع بشود و دوستی نداشته باشیم.

ولی ظاهرا به شما توصیه‎ای نمی‎کردند؟

نه کسی نمی‎توانست به ما توصیه‎ای بکند؛ یعنی یا باید نماینده رهبری توصیه می‎کرد یا سرپرست مؤسسه و یا مقام معظم رهبری که فوق همه‎این‎ها بودند؛ اما چنین داستانی نبود. البته در سال 69 آقای خاتمی با مشی من در روزنامه (کیهان) خیلی موافق نبود؛ ولی به هر صورت شرایطی وجود داشت که ‎حتی ایشان هم خیلی مداخله نمی‎کرد و عمدتا من کار را به‎صورت مستقل پیش می‎بردم.

گویا در کنار این ارتباط‎ها انتقادهای متقابلی هم بوده؛ بد نیست برای روشن شدن این ماجرا به این انتقادها بپردازیم.

این بحث‎ها به قبل از شهادت آوینی بر‎می‎گردد؛ علی‎رغم همسویی‎ها و رفاقت‎‎هایی که ما با هم داشتیم؛ در یک مورد آقای آوینی در حاشیه یکی از مقالات‎شان از روزنامه کیهان انتقاد کرد و در یک مورد هم یکی از اعضای تحریریه کیهان در ارتباط با ویژه‎نامه‎ای که مجله سوره در مورد آلفرد هیچکاک چاپ کرده بود، مقاله‎ای نوشت و‎ این ویژه‎نامه را نقد کرد و مثلا نوشت که‎این ویژه‎نامه سنخیتی با مشی مجله سوره ندارد. یادم هست آن زمان خیلی از دوستان دیگر هم منتقد بودند؛ مثلا یادم هست که آقای طالب‎زاده مخالف‎ این کار بود. کل قصه‎ای که بین ما و آقای آوینی بود همین بود؛ ولی همان موقع روزنامه جمهوری اسلامی هم نقد تندی علیه سوره و آقای آوینی نوشت و ظاهرا لحنش خیلی تند بود و حتی شاید بعضی جا‎هایش موهن هم بود. اما طی‎این سال‎‎های اخیر خیلی از آقایانی که به مسأله آوینی می‎پردازند آن مطلب روزنامه جمهوری اسلامی را هم به کیهان ربط می‎دهند و حال‎این‎که اصلا به ما ارتباطی نداشت.

حالا جدا از‎ این بحث، یک‎سری اختلافات نظری هم بوده؛ مثلا در مسائل فکری تا جایی که من می‎دانم شما در حوزه مدرنیته «اکل میته» را مطرح می‎کنید، ولی آوینی بیشتر‎ ایده تسخیر را دارد؛ به‎نظر می‎رسد یک نقطه افتراقی در مسائل فکری بین شما و شهید آوینی وجود دارد، آیا ‎این نکته را قبول دارید؟

حقیقت‎این است تا زمانی که مرحوم شهید آوینی بودند بنده خودم شخصا توجه کمتری نسبت به مسائل نظری‎ و آثار قلمی‎ایشان در‎ این زمینه داشتم، توجه بنده به مباحث عمیق نظری ‎ایشان عمدتا بعد از شهادت‎شان صورت گرفت. من یک تغییر نگاه نسبت به مسأله غرب و مدرنیته داشتم که ‎این تغییر نگاه از سال‎‎های 72-73 شروع شد و رفته رفته نگاه من همسو شد با آن نگاهی که شهید آوینی نسبت به غرب و مدرنیته داشتند و در سیر این تحول فکری به عمق اندیشه‎ها و آثار آقای آوینی بیشتر واقف شدم.

ظاهرا شما در کتاب «اسلام و تجدد» از اندیشه‎های شهید آوینی تاثیر گرفته‎اید، می‎خواهم بدانم نظر خود شما در این‎باره چیست؟

در بحث نفی کلی مدرنیته که بنده دارم، ایشان یکی از افرادی هستند که آثار و مقالات‎شان مؤثر بود؛ البته آثار بعضی متفکران دیگر را هم می‎توان در‎این قصه مؤثر دانست.

اگر ممکن است چند نفری را نام ببرید؟

آثار دکتر داوری و مرحوم مددپور، همچنین نوع نگاهی که بسیاری از دوستان ما، مثل آقای میرشکاک و آقای زرشناس داشتند که به‎دلیل حضور آن‎ها در کیهان، ما مرتبط و متأثر از هم بودیم. البته من در «اسلام و تجدد» کاری که کردم‎ این بود که به‎این مسأله از منظر قرآن و عترت نگاه کردم؛ یعنی کاملا از یک منظر دینی. اگرچه ممکن بود ما بعضی از حرف‎‎های منتقدین غرب مثل مرحوم فردید را بپسندیم و ولی برای بنده مهم بود که‎ این حرف‎ها چقدر استنادات قرآنی و روایی می‎تواند داشته باشد. من در «اسلام و تجدد» ‎این کار را به تفصیل انجام داده‎ام که حتی‎ این کار تفصیلی در آثار آقای آوینی نیست؛ اگرچه بنده معتقدم جوهر و روح کلی دیدگاه آقای آوینی متأثر از مبانی دینی و قرآن و عترت بود.

به‎نظر شما مهم‎ترین نکته‎ای که امروز می‎توان در ارتباط با آقای آوینی مطرح کرد، چیست؟

آقای آوینی قبل از هر چیز عنصری فکور به‎ویژه در عرصه زمان‎شناسی و غرب‎شناسی بود. اما متأسفانه ‎این وجه شخصیتی‎شان همچنان مورد غفلت است. من مطمئنم بعضی از نزدیک‎ترین دوستان آقای آوینی هم نیمی از آثار‎ ایشان را در ‎این زمینه دقیق نخوانده‎اند.

یعنی فقط یک چیزهایی شنیده‎اند؟

بله، اغلب بحث‎ها درباره شهید آوینی حول محور مستند‎سازی‎ ایشان دور می‎زند؛ در واقع آقای آوینی را پشت حجاب دوربین برده‎ایم و من معتقدم‎ ایشان را باید از حجاب دوربین و مستند‎سازی نجات بدهیم. من اصلا نمی‎خواهم کار روایت فتح ‎ایشان را کم ارزش جلوه بدهم. آن کار بسیار گران‎سنگی بوده؛ ولی معتقدم ‎شأن تئوریک و اندیشه آقای آوینی، فراتر از‎ این مسأله است و تنها یکی از جلوه‎‎های کوچک آن بحث روایت فتح بوده است. اگر آوینی به‎درستی شناخته می‎شد، امروز باید بسیاری از آثار او متون درسی برخی رشته‎‎های دانشگاهی و حتی حوزوی بود.

نقد بزرگ شما به شهید آوینی چیست؟ از دیدگاه خودتان بزرگ‎ترین اختلاف‎نظر شما با شهید آوینی سر چه موضوع و بحثی ست؟

بنده با آقای آوینی در مسأله غرب و نگاه به مدرنیته اشتراکات بسیار و فراوانی داریم. یک نکته اختلافی که شما در سؤالات قبلی به آن اشاره کردید، جوابش همین جاست. مرحوم آوینی یک ماهیت شیطانی برای مدرنیته و ابزار‎های و ساختار‎های مدرن، از جمله رسانه‎ها قائل هستند و به نفی کلیت مدرنیته می پردازند؛ سپس در مرحله چه باید کرد؟ سخن از تسخیر‎ساز و کار‎های مدرن و تکنولوژی مدرن و تحت ولایت گرفتن ‎این‎ها مطرح می‎کنند که‎این قابل بحث است. ممکن است ما حرف ‎ایشان را ‎این گونه تعبیر بکنیم که ما امروز هیچ گریزی نداریم که از ‎این‎ سازوکار‎ها استفاده اضطراری کنیم و به میزان خودآگاهی‎مان نسبت به‎ این ابزار‎ها می‎توانیم از آثار و آفات آن بکاهیم؛ اگر منظورشان ‎این باشد، من با‎ رأی‎ ایشان موافقم. ولی اگر منظورشان از تسخیر،‎ این باشد که ما می‎توانیم در واقع‎ سازوکار‎های مدرن و ابزار‎های مدرن و تکنولوژی‎‎های مدرن را به‎گونه‎ای مسخر خودمان بکنیم که در بست در خدمت اهداف ما باشند و از آن ماهیت غیردینی و شیطانی به کلی تهی شوند؛ من‎این را خیلی نمی‎فهمم و با آن موافق نیستم. البته جمع‎بندی من ‎این است که‎ ایشان به تفسیر اول نزدیک‎ترند.

به‎نظر شما جمهوری اسلامی طی چه فرایندی می‎تواند آوینی‎‎های دیگری تولید کند؟

آن چه به دستگاه‎‎های رسمی ما مربوط می‎شود؛ تقریبا می‎توانیم بگوییم هیچ تلاش قابل توجهی برای تکثیر آقای آوینیِ متفکر و اندیشمند صورت نگرفته است. طی بیست و اندی سال پس از شهادت آقای آوینی، تمام مباحث مربوط به مستند‎سازی و سینمای ‎ایشان بوده است. به هیچ وجه آن پیوند شایسته و بایسته بین تفکر و اندیشه آقای آوینی، با سیاست‎گذاری‎‎های فرهنگی نظام و کلان‎نگری فرهنگی که در کشور وجود ندارد. دلیلش‎ این است که هنوز آن نگاه مشهور به مدرنیته که همان نگاه تفکیک بین مثبتات و منفیات است، آن نگاه مکانیکی به غرب، سیطره تام و تمام دارد و ما با ‎این پارادایم و فضا نمی‎توانیم به آوینی اندیشمند و غرب‎شناس ارتباط بایسته برقرار کنیم.

شما فرمودید آن نگاهی که مثبتات و منفیات را تفکیک می‎کند؛ بیشتر نگاه روشن‎فکری است. یعنی فضای حاکم بر فرهنگ ما همان فضای روشن‎فکری است؟

روشن‎فکری دو وجه دارد: یک روشن‎فکری غلیظ داریم که به آن روشن‎فکری غرب‎زده می‎گوییم.؛ این نگاه شیفته تمام‎عیار مدرنیته است، مرعوب تمام‎عیار در مقابل مدرنیته است. مثلا ‎این نظر نزدیک به‎نظر تقی‎زاده است که می‎گفت از فرق سر تا نوک پا باید فرنگی باشیم. ولی در بین متدینین، ما به‎این معنی غرب‎زده نداریم؛ ولی از یک منظر اگر بخواهیم عمیق نگاه کنیم، نگاهی که علم و تکنولوژی غرب را خنثی می‎داند و حاوی هیچ جهت‎گیری و اقتضای فکری و فرهنگی نمی‎داند به یک معنی می‎توانیم عنوان غرب‎زده را به آن نیز اطلاق کنیم.

آیا به‎جای غرب‎زده، می‎توان اسم دیگری نیز برای ‎این نگاه انتخاب کنیم!

بله چون ما نسبت به دین‎خواهی و دین‎مداری ‎این جریان تردیدی نداریم، مثلا ممکن است نوع نگاه شهید مطهری هم همین نگاه تفکیکی باشد. برای همین است که تعبیر غرب‎زده را نباید در ‎این‎جا به‎کار برد. و باید اسم دیگری روی‎ این نوع نگاه بگذاریم،، مثلا جریانی که نگاهش نسبت به غرب عمیق نیست

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: