چهارشنبه ۱۷ خرداد ۹۱ | ۰۷:۰۰

تأملی در علل روانشناختی مهاجرت

سینا عزیزی

حساسات ما نسبت به حقایق ناشی از تصورات ما از آن هاست نه خود آن ها. مدل رفتاری انسان ها به گونه ای است که ابتدا تصوری در ذهن شکل می گیرد، سپس انگیزه و تمایل نسبت به آن برانگیخته می گردد و سرانجام اراده و عمل بدان تعلق می گیرد. این مقدمه را از این جهت بیان کردیم تا پدیده مهاجرت نخبگان را از نقطه نظر انگیزه های ایشان بررسی کنیم.


سینا عزیزی– ادوارد برنیس که به پدر روابط عمومی مشهور است می نویسد: «کنترل هوشمند و آگاهانه عادات و افکار مردم، اصلی مهم در یک جامعه دموکراتیک است. در حقیقت کسانی که این مکانیزم نامرئی جامعه را اداره می کنند، قدرت های حاکم بر کشور هستند و حکومتی نامرئی تشکیل داده اند. ما فرمانبردار شده ایم، افکار ما شکل داده شده، ذائقه ما شکل داده شده، ایده های ما به ما تلقین شده و این کار توسط کسانی انجام گرفته که هیچگاه نامشاش را هم نشنیده ایم. حاکمان نامرئی ما، غالباً از هویت اعضای کابینه خود اطلاع ندارند.»

سال 2004 یک پژوهشگر آمریکایی نتیجه تحقیقاتش را در زمینه بازاریابی عصبی منتشر کرد. او برای این کار تحقیقی، یک نمونه کلاسیک و همیشگی رقابت بین پپسی و کوکاکولا را انتخاب و تاثیر تبلیغات را روی واکنش های عصبی و امواج مغز بررسی کرد. این آزمایش در زمان اعتبار مارک کوکاکولا انجام پذیرفت. در آزمایش اول داوطلب چشم بسته که مارک نوشابه ها را نمی دید طعم پپسی را ترجیح داد. و در آزمایش دوم که با چشمان باز انجام گرفت طعم نوشابه کوکاکولا را انتخاب کرد. آزمایش های مشابه همه حاکی از یک واقعیت بود: احساسات ما نسبت به حقایق ناشی از تصورات ما از آن هاست نه خود آن ها. مدل رفتاری انسان ها به گونه ای است که ابتدا تصوری در ذهن شکل می گیرد، سپس انگیزه و تمایل نسبت به آن برانگیخته می گردد و سرانجام اراده و عمل بدان تعلق می گیرد. این مقدمه را از این جهت بیان کردیم تا پدیده مهاجرت نخبگان را از نقطه نظر انگیزه های ایشان بررسی کنیم.

همه ما زمانی را که در آستانه یکی از مقاطع زندگی خود قرار گرفتیه ایم تجربه کرده ایم. نسبت به مقطع بعدی تصوراتی نسبتاً اغراق آمیز و عمدتاً خوشبینانه داشته ایم. زمانی که برای اولین بار وارد مدرسه شده ایم گویی دنیای جدید و هیجان انگیزی به روی ما گشوده شده است . قبل از اینکه دانشگاه را تجربه کنیم، ورود به دانشگاه و عبور از سد کنکور برای ما، آرزویی دست نیافتنی می نمود. اما همین که در متن مدرسه و دانشگاه قرار می گرفتیم دچار روزمرگی و یکنواختی می شدیم و جذابیت هایی که یک تجربه جدید داشت پس از مدتی از بین می رفت. تصورات ما از دانشگاه و مدرسه زمانی که واقعیت را لمس می کردیم با تصورات ما پیش از آن بسیار متفاوت بود. شاید خیلی از ما اگر به گذشته باز می گشتیم دست به انتخاب دیگری می زدیم، رشته متفاوتی بر می گزیدیم یا اصلا مسیر دیگری غیر از دانشگاه را انتخاب می نمودیم.

تحصیل در خارج از کشور نیز یکی از همین مقاطع است که در ابتدای امر برای کسانی که قصد مهاجرت دارند بسیار شیرین و جذاب می نماید. کیفیت بالای زندگی، رفاه نسبی بیشتر، امکانات و زیرساخت های تحقیقاتی و مطالعاتی پیش رفته تر، فرصت های شغلی بیشتر و بهتر، رقابت مبتنی بر شایستگی، کیفیت زندگی کاری بالاتر، ضریب نهادمندی بالای علم، وجود منابع بیشتر، دسترسی به تکنولوژی های پیشرفته تر، نبود قید و بندهای اجتماعی و عوامل محدود کننده و… همه از تصوراتی است که نخبگان مهاجر از وضعیت کشور های مقصد دارند. کسی که قصد مهاجرت دارد مقصد را برای خود به مثابه بهشتی تصویر می کند که می تواند پاسخگو و ارضا کننده تمام نیازهای وی باشد، نیازهایی که وضع موجود نتوانسته پاسخگوی آن ها باشد. اما چه مقدار از این تصورات با واقعیت مطابق است؟ عوامل اصلی شکل دهنده این تصورات چیست؟

اکثر کسانی که قصد مهاجرت دارند برای اولین بار است که به کشور مقصد سفر می کنند و قبلا تجربه عینی زندگی در آن جا را نداشته اند. اما اگر راجع به وضعیت کشورهای مقصد از ایشان پرسیده شود پاسخ های نسبتاً مفصلی برای بیان در ذهن دارند. سوال اینجاست که این پاسخ ها از کجا آمده و چگونه کسی که با متن واقعیت تماس نداشته است از وضعیت آن خبر می دهد. اگر دقیق تر ذهنیت های ایشان را بررسی کنیم در خواهیم یافت که رسانه ها اعم از اینترنت، ماهواره و محصولات هالیود اصلی ترین منابع شکل دهنده ذهنیت ایشان است.

بازنمایی کشورهای مقصد به عنوان کشورهایی با سطح بالای عدالت اجتماعی، تقویت نوعی احساس جهان وطنی، ترسیم فضای با ثبات و امن به خصوص از حیث سیاسی، ترسیم تابلویی زیبا از کشور مقصد به مثابه آرمان شهری با سلامت اجتماعی بالا، سیاه نمایی و القای ناامیدی از وضعیت کشورهای در حال توسعه، تحقیر فرهنگ ها و سبک های زندگی متفاوت، تولید برنامه متناسب با سطح علایق و انتظارات نخبگان کشورهای در حال توسعه، ترویج نوعی فرهنگ شهروندی متمایز و… از ترفند های این رسانه ها به منظور القای حس ناامیدی از وضعیت مبدأ و امیدواری نسبت به مقصد است.

این نوشته قصد قضاوت درباره میزان واقعی بودن این باورها و ذهنیت ها را نداشت. هدف از این نوشته صرفاً تلنگری بود به باورها و ذهنیت های تصلّب یافته ما که در بعضی موارد هیچ نسبتی با واقعیت ندارند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: