یکشنبه ۲۱ خرداد ۹۱ | ۱۹:۰۰
بررسی قانون حجاب اجباری

حجاب؛ دین اجباری یا اجبار دینی

در اندیشه اسلامی دولت تنها وظیفه ی تامین رفاه مادی مردم را ندارد بلکه باید هم رفاه گستر باشد و هم فضیلت گستر. به واقع علاوه بر تامین نیازهای مادی وظیفه دارد معنویت و اخلاق فرد وجامعه را تعالی بخشد و جامعه را به سوی مصالح مادی و معنوی هدایت کند. حکومت اسلامی در مسائل فردی و پنهانی افراد دخالت نمی کند ولی در مسائل اجتماعی و رعایت حرمت دین و مقدسات دخالت کرده و شهروندان را وادار به عمل می کند


فرشته قنبری– برای بحث پیرامون حجاب اجباری که دراین ایام مبدل به بحث داغ و جنجال‌برانگیزی شده است، لازم است به موضوعی دیگر نگاهی بیندازیم؛ موضوعی که اساس گفته های برخی است که قانون حجاب را نفی می‌کنند و ادعا می‌کنند که اجبارکردن، ریشه‌ی بسیاری از ناهنجاری‌های اجتماعی است؛ مقوله‌ی آزادی و حدود و ثغور آن.

به گفته‌ی شهید مطهری، غربیان ریشه و منشا آزادی را تمایلات و خواهش‌های نفسانی می‌دانند و آن جا که از اراده‌ی انسان سخن می‌گویند، در واقع فرقی میان تمایل و اراده قائل نمی‌شوند. از نظر فلاسفه‌ی غرب، انسان موجودی است دارای یک سلسله خواست‌ها و می‌خواهد که این چنین زندگی کند؛ همین تمایل، منشا آزادی عمل او خواهد بود. اما به واقع حقیقت این است که انسان استعدادهایی دارد برتر و بالاتر از استعدادهای حیوانی که همین استعدادهای برتر منشا آزادی های او می شوند.[۱]

باید گفت خلاف آن چه عده ای می‌پندارند اراده ی بشر تا آنجا محترم است که با استعدادهای عالی و مقدسی که در نهاد اوست هماهنگ باشد و او را در مسیر ترقی و تعالی بکشاند اما آن جا که بشر را به سوی فنا و سستی سوق و استعدادهای نهایی را به هدر می دهد، احترامی نمی‌تواند داشته باشد.[۲]

به عبارت دیگر تنها عامل محدودیت آزادی، مصلحت انسانیت است نه آن دیدگاهی که اندیشه‌ی لیبرالی در پی اثبات آن است (اینکه حد آزادی، مزاحمت با آزادی دیگران و مصالح مادی آن ها تعریف شود.)

«دین مانند مسائل بهداشتی و فرهنگی، امری حقیقی است نه شخصی و وجدانی. دین یک راه واقعی برای سعادت بشر است. لذا آزادی در عقیده ای که معارض با سعادت آدمیان باشد و بر مبنای تفکر نباشد مانند این است که مردم را در مسائل بهداشتی و فرهنگی آزاد بگذارند. پس نه تنها دین یک مسئله سلیقه ای و شخصی از قبیل انتخاب رنگ لباس نیست بلکه یک امر آبجکتیو و واقعی است.»[۳]

نکته ی قابل توجه در این باب، تمسک عده ای به آیه «لا اکراه فی الدین…» است که به واقع ناشی از معرفت غلط این گروه نسبت به دین می باشد. همان طور که می دانیم دین دارای سه بخش اعتقاد و باور قلبی، گفتار و عمل است. بله، هیچ کس را نمی توان مجبور به پذیرش اعتقادی کرد و معنی این آیه شریفه همین امر است که گوهر دین قابل اجبار و اکراه نیست. اما نکته ای که باید به آن توجه نمود این است که آیا در مورد گفتار و عمل هم، همین امر صادق است؟ پاسخ به این پرسش را باید در دو بخش دنبال کنیم:

نخست باید این سوال مطرح شود که آیا غیرمسلمانان را می توان اجبار به رعایت مقررات دینی کرد؟ درباره ی این دسته باید گفت که اسلام، دین کسانی را که مسیحی، یهودی و یا زرتشتی باشند، به رسمیت شناخته و این عده به عنوان اهل کتاب و ذمه بر طبق مقرراتی خاص می توانند تحت حکومت اسلامی زندگی کنند. اسلام آن ها را مجبور نمی کند که مثلا نماز بخوانند اما ملزم می کند تا قوانین جاری در حکومت اسلامی را رعایت کنند. این افراد اجازه ندارند علنا مرتکب محرمات شوند و دولت اسلامی موظف است از این موارد خلاف جلوگیری کند. اما همان سوال نخست در مورد مسلمانان هم مطرح می شود. آیا یک مسلمان می تواند بگوید که می خواهم علنا در خیابان شراب بنوشم و یا دوست ندارم حجاب شرعی را رعایت کنم؟

در نگاهی دقیق تر درمی یابیم که جواب سوالات بالا از دیدگاه اسلام «خیر» است. اسلام در مقابل تظاهر به فسق می ایستد و با این امور در نهایت شدت مقابله می کند. آزادی در عمل و گفتاردر اسلام نامحدود نیست و هر عمل و گفتاری را نمی توان در حکومت اسلامی انجام داد. مصداق آیه ی شریفه «لا اکراه فی الدین…» در مورد یک فرد مسلمان صادق نیست و درجایی می توان به آن استناد کرد که فردی هنوز به دین مبین اسلام روی نیاورده؛ در آنجا می توان گفت که اجباری در پذیرش دین نیست. اما در مورد فردی که مسلمان است براساس آیه 150 و 151 سوره نساء[۴] انکار بعضی از دین به منزله انکار جمیع دین و مستلزم کفر و عذاب الهی است.

در جوامع غربی دین در حد یک سری توصیه های اخلاقی باقی می ماند و کسی به عنوان مثال نمی تواند به یک زن بدحجاب یا بی حجاب بگوید چرا این گونه به خیابان آمده ای؟ گویا برخی به دنبال نهادینه کردن همین تفکر لیبرالی در جامعه ی اسلامی هستند و نمی دانند که کسی که دین را پذیرفت باید قوانین و حدود الهی را هم بپذیرد و اعتقاد به اسلام و عمل بر طبق مادیت و مکتب لیبرالیسم قابل جمع نیست.[۵]

در اندیشه اسلامی دولت تنها وظیفه ی تامین رفاه مادی مردم را ندارد بلکه باید هم رفاه گستر باشد و هم فضیلت گستر. به واقع علاوه بر تامین نیازهای مادی وظیفه دارد معنویت و اخلاق فرد وجامعه را تعالی بخشد و جامعه را به سوی مصالح مادی و معنوی هدایت کند. حکومت اسلامی در مسائل فردی و پنهانی افراد دخالت نمی کند ولی در مسائل اجتماعی و رعایت حرمت دین و مقدسات دخالت کرده و شهروندان را وادار به عمل می کند و در این حال است که ولایت پیامبر و امام و فقیه تحقق پیدا می کند. (وماکان لمومن ولا مومنه اذا قضی اله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا[۶])

خوب است صریح تر بگوییم که برای یک مسلمان حجاب اجباری است و او این آزادی را در چارچوب قوانین اسلامی ندارد که بگوید دوست ندارم حجاب را رعایت کنم. و نظام اسلامی از آن جهت که وظیفه ی هدایت عمومی جامعه را بر عهده دارد باید از مظاهر فسق و گناه علنی جلوگیری کند. به همین خاطر بود که امام راحل در ابتدای پیروزی انقلاب، اجبار حجاب بانوان در اداره ها و سطح کشور را از اولویت های برنامه های فرهنگی نظام قرار دادند و ذره ای نرمش از خود نشان ندادند چرا که بی حجابی و بی بندوباری را به حق ترفند استعمار برای تخدیر و به نابودی کشیدن نسل کشورها می دانستند.

متاسفانه روند تحولات فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی جامعه ی ما در دو دهه ی اخیر سبب شد تا امکان کار فرهنگی در گسترش فرهنگ حجاب آن طور که باید انجام نپذیرد. اما آیا می توان به بهانه ی نبود کار فرهنگی، اجرای قوانین را نادیده گرفت؟ آیا نباید با مظاهر بی حجابی که از مصادیق گناهان علنی است و در قانون جزایی جمهوری اسلامی برای آن مجازات درنظر گرفته شده برخورد کرد؟ آیا چون اجرای قوانین دیگری در جامعه معطل مانده، باید اجرای قانون حجاب را هم معطل بگذاریم؟ آیا دستورات و احکام دینی اسلام به بخش های فرعی و اصلی یا دسته اول و دسته دوم تقسیم می شوند؟!

برخورد کردن یا برخورد نکردن دولت‌ها با ناهنجاری های اجتماعی مانند بدحجابی همواره مورد نزاع بوده و در این بخش از مطلب پرداختن به آن ها خالی از لطف نیست.

در طی سالیان پس از انقلاب، علی رغم تاکیدات فراوان امام ورهبری و هم چنین مراجع عظام برای اجرای درست قانون حجاب، با برخوردهای سلیقه ای دولت ها در این زمینه روبه رو بوده ایم. معطل ماندن اجرای این قوانین از نظر نگارنده بیش از هرچیز ریشه در اغراض سیاسی دولتمردان و منافع کوتاه مدت آن ها دارد. به طور مثال اجرا نشدن طرح «گسترش فرهنگ عفاف و حجاب» که در سال 84 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید، چه دلیل دیگری می تواند داشته باشد جز بهانه ی از دست ندادن عده ای از حامیان و راضی نگاه داشتن عده ای که عملا هیچ گاه راضی نمی شوند؟!

مسئله دوم این است که آیا مواقعی هم که حکومت با ناهنجاری ها برخورد می کند، ریشه در اغراض سیاسی دارد؟ آیا به معنای سرکوب کسانی است که مقبولیتش را نشانه رفته اند؟!

کسانی که دست به چنین استدلال هایی می زنند همه چیز را به زعم خود تعبیر می کنند. زعمی که ریشه در پس زمینه های ذهنی لیبرالی و سکولاریستی آن ها دارد و همه چیز را کاملا مادی تفسیر می کند و برای توضیح پدیده ها تنها مقاصد دنیوی خود را در نظر می گیرد. در صورتی که از دیدگاه اسلام وظیفه ی حکومت اسلامی است که فرصت هدایت و بازگشت به فطرت را برای همه فراهم آورد و فضای جامعه را پاک و سالم نگاه دارد.

این روزها، تفکر سوء استفاده از زنان علاوه بر مسائل اقتصادی، جای خود را در مسائل سیاسی نیز باز نموده است و این بار با نشانه رفتن عفت و پاکدامنی زنان به دنبال دست یابی به مطامع سیاسی خود است. آیا زنان پاکدامن ما حاضر خواهند بود به بهانه مشارکت سیاسی، این چنین به بازی گرفته شوند؟ آیا کسانی که با حربه ی بدحجابی می خواهند علم مبارزه با حکومت را بلند کنند، به بهای سنگین آن اندیشیده اند؟

واقعیت این است که خواست عمومی جامعه ی ما گرایش به پاکدامنی و عفت دارد و تجربه نشان داده است که مردم مسلمان ایران در برابر این سنخ هنجارشکنی ها کوتاه نمی آیند و اراده و سنت الهی نیز به تحقق چنین خواستی خواهد انجامید.

پی‌نوشت‌ها:
1. پیرامون انقلاب اسلامی- استاد شهید مطهری
2. اخلاق جنسی در اسلام وغرب-استاد شهید مطهری
3. پیرامون جمهوری اسلامی-استاد شهید مطهری
4. «ان الذین یکفرون بالله ورسله و یریدون ان یفرقوا بیت الله و رسله و یقولون نومن ببعض و نکفر ببعض و یریدون ان یتخذوا بین ذلک سبیلا» نساء- 150«اولئک هم الکافرون حقا واعتدنا للکافرین عذابا مهینا» نساء -151
5. پرسش ها و پاسخ ها ج 4-استاد مصباح یزدی
6. احزاب-36

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: