یکشنبه ۲۱ خرداد ۹۱ | ۲۳:۰۳

شعر: اسطوره در گرانی کاغذ!

شاعر: سیدحسن حسینی

پدر | اجاره‌نشین بود | و سل | مستأجر خانه‌های کوچک | در ریه‌های بزرگش || و اجاره‌بها | سرفه بود و لخته‌های خون | که بی‌تأخیر | پرداخت می‌شد


تریبون مستضعفین- سید حسن حسینی

– تو اهل کجایی؟

این
وحشیانه‌ترین سؤال زمانه است
پدرت با گردوهای کوهستان روییده
و سر بر دامن گردنه‌های تاریخی گذاشت

و شهر
با دست پینه‌بسته و روغن‌گرفته
به استقبال قدم‌هایش آمد
که بی‌اختیار
طنینِ ناگزیری و اجبار داشت
پدرت تلخی ایام
و مرارت‌های موروثی‌اش را
در کارخانه‌های قند
بسته‌بندی می‌کرد

و از دل معدن‌ها
لخته‌های جگر به در می‌آورد!

پدر
اجاره‌نشین بود
و سِل
مستأجر خانه‌های کوچک
در ریه‌های بزرگش

و اجاره‌بها
سرفه بود و لخته‌های خون
که بی‌تأخیر
پرداخت می‌شد

و پدر
می‌ساخت
با آسمان و ابرها و صبرهای تلخ
و زمین پاشنه‌های غیر رویینش را
با زوبین آبله می‌زد!
اسطوره‌ای که در لباس کارمندی
غرق شد
و پشت دیوار کتاب‌های حماسی
منتظر ماند…!

– تو اهل کجایی؟

این
وحشی‌ترین سؤالِ زمانه است!

۱۳۷۴

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: