سه شنبه ۲۰ مرداد ۸۸ | ۱۴:۱۱

دكترين فتنه

بايد بررسي كرد كه دشمن سي سال پس از پيروزي انقلاب و اعتراف به اقتدار بي بديل منطقه اي ايران، چگونه توانست از ميان شماري از رجال و گروه هاي سياسي «يارگيري» كند اما نتوانست از ميان ملت ايران يارگيري مشابهي داشته باشد و از «انقلاب مخملين» كذايي، تنها اسكلتي عور، از مهره هاي «كودتا» ماند كه بيشتر به كاريكاتور مقلوب و مضحك از انقلاب و جنبش اجتماعي شبيه بود.


اتفاقات تلخ پس از انتخابات را چه باید نامید؟ انقلاب یا كودتای مخملین، شبیخون خزنده دشمن، آشوب یا فتنه؟ دشمن در این ماجرا، عقده خود را گشود، نیش خود را زد و زهر خود را ریخت هر چند كه به جای كامروایی، سرش به سنگ خورد. آنچه در این 2 ماه اخیر- با عقبه ای چند ساله- رخ داد، جای «آسیب شناسی» دارد؛ اینكه چگونه دشمن، فاز نهایی پروژه «انقلاب مخملین» را آغاز كرد اما سرانجام، پروژه مذكور تبدیل به طرحی سوخته در كسوت «كودتای نافرجام مخملین» شد؟ باید بررسی كرد كه دشمن سی سال پس از پیروزی انقلاب و اعتراف به اقتدار بی بدیل منطقه ای ایران، چگونه توانست از میان شماری از رجال و گروه های سیاسی «یارگیری» كند اما نتوانست از میان ملت ایران یارگیری مشابهی داشته باشد و از «انقلاب مخملین» كذایی، تنها اسكلتی عور، از مهره های «كودتا» ماند كه بیشتر به كاریكاتور مقلوب و مضحك از انقلاب و جنبش اجتماعی شبیه بود.
این آسیب شناسی ظاهرا از جنس آسیب شناسی های امنیتی و اطلاعاتی است. اینكه اجزاء شبكه كودتا چگونه از سوی طراحان اصلی در كنار هم چیده می شوند و پازل را كامل می كنند بی آن كه تك تك اعضا و اجزاء لزوما از كار ویژه دیگری و «ایستگاه آخر» باخبر باشند. یا اینكه چگونه افرادی به خاطر خواسته ها و عقده ها و دلخوری ها و هیجان های شخصی، نزده به ساز دشمن می رقصند و تبدیل به چرخ حركت ماشین عملیات او می شوند. یا برخی از همین شخصیت ها چگونه و با چند واسطه (و پل) به سرویس های جاسوسی بیگانه مرتبط می شوند بی آن كه روحشان هم خبر داشته باشد و خیال كنند خود شخصا تصمیم می گیرند و عمل می كنند و «فعال» و «موثر» هستند نه منفعل و متأثر. یا اینكه دشمن با چه مكانیزم ها و در چه فرآیندی توانسته هجمه و شبیخون را بومی كند و اصطلاحا آن را گریم خودجوش، داخلی، مدنی، اجتماعی و ایرانی كند حال آن كه آغاز تا انجام این سناریوی بزرگ، خارجی است.
می توان گفت دستگاه اطلاعاتی و امنیتی و قضایی ما در مسئولیت آسیب شناسی و پیشگیری، سال ها بلكه حداقل یك دهه كوتاهی كرده است وگرنه كسی كه سال ها پیش در ویلای شخصی جرج سوروس- سرمایه گذار و اسپانسر اصلی كودتاهای مخملین- به همراه چند تن از هم قطاران حضور یافت و خبر این ملاقات به طور تصادفی از سوی خانم «ك-الف» روزنامه نگار شهرت طلب حاضر در آن نشست درز پیدا كرد، باید همان هنگام مورد تعقیب و محاكمه قرار می گرفت نه امروز كه پس از تحمیل انبوهی از هزینه ها به كشور و ملت، تازه در دادگاه قرآن و نهج البلاغه بخواند و ابراز ندامت كند و از غفلت سخن بگوید. اگر كوتاهی نشده بود، گریبان این آقا و امثال وی باید سال ها پیش كه از طریق مطبوعاتی چون ارگان شهرداری و با استفاده از همكاران بعدی روزنامه های زنجیره ای (پایگاه های مطبوعاتی دشمن) سنگ بنای عرفیگری و سكولاریزم را گذاشتند، گرفته می شد یا آن هنگام- حد فاصل سال های 82 تا 84- كه وی و هم ردیف هایش دوره افتادند و در نشست های محفلی به شماری از ورشكستگان به تقصیر دوم خردادی گفتند خاتمی مرد این میدان ها نیست اگر می خواهید با نظام و رهبری دربیفتید، روی فلان آقا سرمایه گذاری كنید. آنچه امروز این عناصر آلوده به بیگانه در دادگاه می گویند- با همه اهمیت- اطلاعاتی سوخته، و دیرهنگام است. امروز افكار عمومی منتظر نیست تا امثال این آقایان در دادگاه به اعلام شكست و دلایل ورشكستگی مدعیان دروغین اصلاح طلبی بپردازند، كه مردم سال ها پیش از مدعیان روشنفكری، به كنه ماجرا پی بردند و از آنها فاصله گرفتند. آنچه انتظار امروز مردم از مراجع امنیتی و قضایی است، رازگشایی از اتفاقات 7-6 ماه اخیر و عقبه آن است. اینكه در چه فرآیندی، چهره هایی چون موسوی و كروبی و خاتمی و چهارمی و پنجمی و ششمی و… بازی خوردند و تبدیل به مهره هایی آلت فعل شدند هر چند كه خیال می كردند معركه گردان هستند. و نیز، اینكه به ویژه در دهه اخیر، پروژه های حاكمیت دوگانه، فشار از پایین و چانه زنی در بالا با چاشنی اغتشاش و آشوب، تحصن و خروج از حاكمیت و تهدید به تعطیلی انتخابات، داد و ستد اطلاعات سری با خارج و هماهنگی كامل- بازی و پاس و آبشار- با بیگانگان برای ایراد فشار مؤثر به جمهوری اسلامی و نظایر آن در كدام اتاق های فكر و خانه های مجلل و «مصون» تیمی ساخته و پرداخته شد.
از این پرسش های بی شمار كه بگذریم، باید گفت دقیق ترین آسیب شناسی امنیتی و اطلاعاتی درباره «فتنه» را امیرمؤمنان علی علیه السلام كرده است، آنجا كه پس از فتنه «قرآن های سرنیزه» در ماجرای صفین و مغلوبه شدن جنگ- و كشیدن كار به حكمیتی كه حامیان آن پس از مدتی سر به توبه و مذمت خویش گذاشتند- به خطبه ایستاد و «فتنه» را كالبدشكافی كرد. و چه كالبد متعفنی! همین یك خطبه (خطبه 50 نهج البلاغه) را می توان به عنوان نظریه و دكترینی با ارزش، در آكادمی ها و كرسی های علوم سیاسی به بحث گذاشت. حضرت با تعبیر «انما» شروع فتنه ها را به دو چیز منحصر كرد و فرمود «انما بدء وقوع الفتن اهواء تتبع و احكام تبتدع… آغاز وقوع فتنه ها منحصرا در هوا و هوس هایی است كه پیروی و بدعت هایی است كه گذاشته می شود». و شاید مقدم داشتن «هوا»ها بر «بدعت»ها دلالت بر این داشته باشد كه ابتدا شخص عمل خطا و مجرمانه را به عنوان خواستنی- و نه زشت و منكر- مرتكب می شود و با اباحی گری، قید دین را می گسلد و سپس برای موقعیت جدیدی كه ایستاده، در قالب «بدعت» نظریه می بافد و «موضع» جدید را توجیه می كند. به تعبیر دیگر سكولاریسم- جدا كردن حیات سیاسی و اجتماعی از دین و یله شدن در بی قیدی- ابتدا در عملكردها و روحیات پدید می آید و سپس در نظریه و رویكرد و باور خود را نشان می دهد.
در تاریخ انقلاب ما پس از پایان جنگ و آغاز دوره های توسعه اقتصادی و سیاسی نیز این واقعیت خود را نشان داد. یعنی ابتدا آلودگی به زراندوزی و اشرافیگری و مسابقه تجمل و امتیازخواهی و تمایزطلبی، طیف هایی از صاحب منصبان و حلقه های سیاسی را ضعیف كرد و پس از این ضعف روحی بود كه ویروس «شبیخون و تهاجم فرهنگی» همان طیف ها را از پای درآورد تا هرگاه كه سخنی گفتند یا تصمیم سازی كردند، بوی وادادگی و ولنگاری و كم غیرتی، مشام ناظران را آزار دهد. و شگفتا از نگاه نافذ مقتدای انقلاب كه در این 20 سال، هشدار درباره «اشرافیگری و امتیازطلبی» را به موازات هشدار درباره «شبیخون فرهنگی» تكرار كرد. سیمای آبله گون و زشتی كه فتنه، پس از انتخابات از خود نشان داد در یك دگرگونی- انقلاب به عقب- 20 ساله پدید آمده بود. بازیگران صاحب نام فتنه- آنها كه با قرآن های سرنیزه دشمن همنوا شدند بلكه خود پیشاپیش برای دشمن، قرآن سر نیزه كردند تا ندای قرآن ناطق مهجور و مغفول بماند- به دلایل گونه گون از سال ها قبل رو به پوكی و فرسودگی درونی گذاشته بودند مانند درخت ستبری كه حتی چند نفر هم نتوانند در گرداگرد آن دست در دست هم حلقه كنند و تنومندی و ارتفاع آن ناظران را انگشت به دهان كند اما چون ریشه اش پوسیده و تنه اش پوك شده، به طوفان و تكانی بلكه گاه بی هیچ تكانی سقوط كند. پریروزها یكی از همین درخت ها را دیدم كه افتاده بود. شاید سه نفر به زحمت می توانستند گرد آن دست به دست هم بدهند. اما درون آن به غایت تهی بود و فقط پوسته و دیواره ای 8-7 سانتی از آن باقی مانده بود. رجلی كه به دست خویش و با هوا و هوس و عقده گشایی، ریشه دینداری و تولا و تبرا را بخشكاند، معلوم است كه صرفا تبدیل به كنده ای برای لانه كردن انواع طفیلی ها می شود.
امیرمؤمنان در ادامه كالبدشكافی فتنه فرمود «رجالی در آن رجالی دیگر را در غیر دین خدا پیروی می كنند» و سپس بر این كلام حكیمانه افزود: «اگر باطل خالص می ماند و با حق آمیخته نمی شد بر جویندگان حق پوشیده نمی ماند. و اگر حق خالص می ماند و با باطل پوشیده نمی شد، زبان معاندان از آن كوتاه می شد. اما بخشی از حق و قسمتی از باطل را می گیرند و به هم می آمیزند پس آنجاست كه شیطان بر پیروان و دوستان خود مستولی و چیره می شود. و كسانی نجات می یابند كه از جانب خدا، حسن و نیكویی بر آنها پیشی گرفته است.»
حق را از باطل باید جدا ساخت. نباید گذاشت آلودگی حق به باطل، زبان معاندان و بهانه جویان را دراز كند. و نباید اجازه داد بر باطل، لعاب حق بكشند و حق نمایی كنند. اما آیا می توان به خاطر این به هم آمیختگی ها، جبهه و میدان و دشمن و دوست را گم كرد و به بهانه وجود ضعف و كاستی یا خطا و اشتباه، بر توسن هواپرستی و بدعتگذاری نشست و دیگران را با این توجیه فریفت كه «حالا كه فضای فتنه است، شما بی طرف بمانید و سكوت كنید» یا «حالا كه فلان خطا محرز است پس پیش به سوی بازی در زمین دشمن»؟! می شود به خاطر عقده هایی گشوده نشده یا حتی گلایه ای به حق و اعتراضی مشروع- مثلا از دولت و رئیس جمهور- و به خیال اینكه طرف دعوا رئیس جمهور و دولت است، شمشیر و نیزه بر سینه كشور و نظام كرد شاید كه نوك آن هم به دولت بگیرد و حسابی شخصی تسویه یا اعتراضی عملی شود؟! آیا نمی بینند كه دشمن اصل كشور و ملت و نظام را نشانه رفته است؟
نوشتار حاضر بیش از این مجال بسط ندارد اما اگر در خانه كسی باشد شاید همین عبارات حكیمانه از رهبر فرزانه انقلاب در دیدار با پرسنل وزارت اطلاعات (31 مهر 1381) كه برای همه ما درس آموز است، بس باشد: «شما در زیارت امام حسین(ع) و دیگر ائمه یك جاهایی می خوانید صبرا و احتسابا. تو صبر كردی در مقابل این حادثه و مصیبت، این تكلیف سنگین و این محرومیت را پای خدای حساب كردی. بیخودی كه نمی شود پای خدا حساب كرد. تا برای خدا نباشد كه نمی شود پای خدا حساب كرد. مگر می شود سر خدا را كلاه گذاشت؟! انسان كاری را از روی شهوت و غضب خودش انجام دهد، بعد بگوید این هم برای خدا!… این دل چیز عجیبی است، گاهی اوقات، به وسیله ای كه انسان را به اوج آسمان ها و اوج معنویت می برد، تبدیل می شود، گاهی هم به عكس، به سنگ سنگینی تبدیل شده كه بسته شده به پای انسان و انسان را تا اعماق دره فرو می برد، غرق می كند، پدر انسان را درمی آورد. اگر دل به پول و به شهوت جنسی و به مقام و این چیزها دادید، این همان سنگ سنگین است، دیگر دل نیست. در آن صورت؛ ده بود آن، نه دل كه اندر وی- گاو و خر بینی و ضیاع و عقار. آن دلی كه در آن عشق اتومبیل فلان وجود دارد، آن دل نیست، گاراژ است! بنگاه معاملاتی است! شاعر می گوید دلی كه اینها در آن باشد، آنجا طویله است، ده است، دل نیست. دل جای خداست، جای نور است.»
آنچه ملت ما را برخلاف برخی نخبگان رفوزه سر پا نگاه داشت تا با هوشیاری و مرزبندی، از انقلاب مخملین كذایی كاریكاتوری مضحك بر دستان دشمن باقی بگذارند، همین بینش ناشی از پیراستگی بود. دشمن در ملت ما نقطه ضعف برای رخنه نجست.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: