شنبه ۰۳ تیر ۹۱ | ۱۰:۳۰

جمهوری اسلامی و مسأله‌ای به نام مردم

علی محمدزاده

امروز مردم برای جمهوری اسلامی مساله اند. اغلب سیاسیون شکم‌سیر از بیت المال، غرق در دعواهای سیاسی خود هستند و در فضای رسانه ای نیز مردم و مسائلشان به کلی فراموش شده. کانال های مشارکت مردم در اداره کشور در حداقلی ترین شکل ممکن، یعنی حضور در انتخابات گوناگون و راهپیمایی دیده می شود و گردانیدن چرخ سیاست، فرهنگ و اجتماع به دست توده های رنج کشیده به کلی فراموش شده است.


تریبون مستضعفین- علی محمدزاده

جمهوری اسلامی ایران همانطور که از نامش پیداست،‌ «جمهوری» است؛ یعنی یک نظام مردم مدار و مردم سالار است. پسوند «اسلامی» که بعد از جمهوری آمده است نیز بر شدت، غلظت و اهمیت این مردم مداری و مردم سالاری می افزاید. چرا که بر اساس تعالیم اسلام این مردم اند که باید علم مبارزه با کفر و شرک و جهاد برای برپایی حاکمیت الله را بر دوش بکشند[۱]. بنابراین چنین حکومتی باید به تمام معنا و در وجوه مختلف باید مردمی- متکی بر مردم- باشد.

انقلاب اسلامی ایران، خود اینگونه بود. از همان روزهای آغازین قیام و مبارزه تا به ثمر رسیدن نهضت،‌ این مردم بودند که در میدان انقلاب حضور داشتند و انقلاب را به پیش بردند. این حضور مردم را به تعابیر و معانی گوناگونی می توان ترجمه کرد. امام(ره) از همان آغاز، بر خلاف بسیاری که تاکید بر مشی مسلحانه در مبارزه با رژیم مسلح شاه داشتند، تاکیدش بر حضور توده های مردم- هر چند تنها با مشت گره کرده- بود و تا پیروزی انقلاب اقدام به تاسیس فی المثل سازمانی اسلامی با مشی مسلحانه نکرد. این در حالی بود که بسیاری از گروه های مبارز از طیف های مختلف، اساسا به میدان فرستادن مردم با دست خالی را دیوانگی قلمداد می کردند!

وجه و معنای دیگر مردمی بودن نهضت امام خمینی(ره)، حضور همه اقشار مردم در جریان انقلاب بود. به این معنا که انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب طبقاتی نبود. کارگر و کارمند، بازاری و کاسب، کشاورز و صنعتگر، روحانی و دانشگاهی، بیسواد و تحصیلکرده، زن و مرد، پیر و جوان، شهری و روستایی همه در انقلاب سهم و حضور داشتند. این مسئله مهمی است. چرا که اغلب انقلاب های جهان اینگونه نبوده اند و قشر خاصی در آنها بانی انقلاب بوده است. به تعبیر دیگر انقلاب‌های دنیا وابسته به منافع قشر خاصی بوده است.

نکته دیگر، عدم وجود تقسیم بندی مردم و نخبگان در انقلاب اسلامی ایران بود. در حقیقت این مردم بودند که خیلی زودتر از نخبگان- به معنای تحصیل‌کردگان و سیاسیون و بسیاری از روحانیون- پیام انقلاب خمینی را فهمیدند و اساسا در انقلاب جلوتر از نخبگان حرکت کردند و انقلاب را به ثمر رساندند. مروری کوتاه بر حوادث سال‌های مبارزه و مقاطع مختلف انقلاب- از 15 خرداد 42 گرفته تا یادبودهای شهدا که در شهرهای مختلف برپا می شد گرفته تا حضور مردم در تظاهرات گوناگون، استقبال میلیونی از امام خمینی(ره) و نقش مساجد در بسیج و تربیت نیروها همه بیانگر این معناست.

این مرور کوتاه بر نقش مردم در نهضت، بیانگر اهمیت مردم در اندیشه امام(ره) به عنوان نماینده اندیشه اسلام ناب محمدی(ص) است و اینکه ایشان بر این تاکید دارند که رمز بقا و استمرار انقلاب همان رمز پیروزی است[۲]، علاوه بر سایر وجوه که خود ایشان در وصیت نامه آنها را بر می شمرند[۳]، می تواند ناظر به وجه مردمی انقلاب اسلامی ایران هم باشد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز حضور مردم در تداوم انقلاب ادامه یافت. در همان آغاز، این مردم بودند که با رای بالا به جمهوری اسلامی به بسیاری از دعواها و فتنه ها بر سر حکومت برآمده از انقلاب پایان دادند. نیروهای مردمی حتی پیش از آنکه امام فرمانی صادر کنند، اشارات ایشان را می گرفتند و در هر عرصه ای که احساس خلاء و نیاز می کردند،‌ ورود کرده و در میدان حضور می یافتند. نمونه های این حضور را می توان در جهاد برای آبادانی روستاها و مبارزه با گروهک های ضد انقلاب در مناطق مختلف کشور و امثال آن یافت. تسخیر لانه جاسوسی، انقلاب فرهنگی و تشکیل نهادهای مختلف انقلابی همه پدیده هایی مردمی بودند. بار هشت سال جنگ تحمیلی را نیز مردم به دوش کشیدند که بیان تفصیلی آن مجال دیگری را می طلبد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی،‌ ساختارهای گوناگون نظام قبل فروریخت و طبیعتا باید ساختارهای جدید شکل می گرفت. از طرف دیگر حجم نیاز کشور بسیار عظیم بود. کشوری که به دست انقلابیون رسید، اقتصاد فشل شده و بیماری داشت که حاصل سیاستهای نادرست رژیم بود، فقر و شکاف طبقاتی در بالاترین حد خود وجود داشت، کشاورزی کشور بر اثر اصلاحات ارضی و همینطور رونق نفتی دهه 50 که منجر به واردات گسترده محصولات کشاورزی شده بود، از کار افتاده و در حال احتضار بود، وضعیت صنعت کشور که وابستگی اش به غرب موجب شده بود با پیروزی انقلاب از حرکت بازایستد بدتر از کشاورزی بود، تاثیرات سیاستهای استعماری فرهنگی دولت گذشته در نظام آموزشی و دانشگاهی و سطح جامعه مشهود بود، بسیاری از متخصصین و اساتید دانشگاه با پیروزی انقلاب از کشور گریخته بودند و نهاد های مختلف دولتی که غالبا نیاز به تخصص و مهارت داشت –مثل صدا و سیما- به دست نیروهای انقلابی ای رسیده بود که نیروی متخصص کافی برای اداره آنها را نداشتند و علاوه بر همه‌ی اینها، تحریم های مختلف از جانب شرق و غرب، درگیری های نیروهای انقلابی با گروهک های معاند در مناطق گوناگون کشور، احتمال حمله نظامی و کودتاهای مختلف امریکا ساخته، تحمیل جنگ تحمیلی از جانب صدام و با حمایت امریکا و صدها مساله و مشکل دیگر، توان زیادی از نیروهای انقلابی- همان مردم- می گرفت.

این مشکلات باید دفعی و تدریجی حل می شد و برای حل این مشکلات، نیاز به توان عظیمی بود. حال که حکومت به دست مردم رسیده بود، بهترین جایی که می شد از طریق آن برای حل این مشکلات اقدام کرد، دولت بود. نتیجه منطقی آنکه انقلابیون راه حل مسائل را در ورود به دولت و به دست گرفتن ساختارهای گوناگون حکومتی دیدند و حتی جنبش دانشجویی و قابل تامل تر از آن روحانیت نیز با فراموش کردن نقش نظارتی و نظریه پردازی خود در این پازل به ایفای نقش می پرداختند[۴]. این بود که اقتضائات دهه اول انقلاب ایجاب می کرد که دولتی بزرگ و حداکثری شکل بگیرد.

البته همان‌طور که ذکر شد، این مردم بودند که غالبا با ورود در نهادهای دولتی و غیر آن،‌ انقلاب را به پیش می بردند.

این به معنای وجود یک حکومت مردمی بود که مردم در اداره آن مشارکت حداکثری داشتند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی،‌ گذشت زمان موجب هر چه نهادمندتر شدن نهضت اسلامی می شد و این نهادمند شدن، خود به معنی ایجاد فاصله بین مردم (توده ها) و دولت (حکومت) می‌شد. مشارکت حداکثری مردم در آغاز نهضت، بتدریج به مشارکت از طریق ایفای نقش در حکومت تجلی یافت و هر چه زمان می گذشت و نهضت نهادمندتر می شد، از حجم فعالیتهای خودجوش کاسته می‌شد. البته وجود پدیده‌ای به نام جنگ تحمیلی و ضرورت حضور مردم در جبهه‌ها و پشت جبهه‌ها و مهم‌تر از همه حضور خود حضرت امام خمینی(ره) که تجلی وجه مردمی نهضت بود، موجب هرچه کندتر شدن روند نهادمندی می شد.

پس از نوشاندن جام زهر به امام خمینی(ره) و پایان جنگ تحمیلی، روند نهادمندی و به طبع و موازی آن فاصله گرفتن عرصه رسمی از عرصه‌ی دولتی آغاز شد و این روند با رحلت حضرت امام خمینی(ره) و روی کار آمدن دولت جدید شدت گرفت.

در دوران سازندگی، سیاست دولت بر استفاده از مهندسین و نیروهای متخصص- یا به تعبیر بهتر تکنوکرات ها- بود.

لزوما این تکنوکرات‌ها نباید از نیروهای انقلابی می بودند و اغلب هم نبودند. لذا در بسیاری از عرصه ها نیروهای انقلابی و از جنگ برگشته منزوی شدند. از طرف دیگر هاشمی رفسنجانی و تیم حاکم بر کشور در آغاز دهه دوم، بر خلاف گذشته قائل به دولت کوچک و حداقلی بودند و سیاست های خصوصی سازی و سپردن نقاط گوناگون کشور به سرمایه داران را دنبال می کردند. به بیان ساده تر، دولت سازندگی جریان نهادمندی نهضت ملت ایران را شدت بخشید و دولت را- که در آن موقع تنها زمینه مشارکت و اثر گذاری مردم در انقلاب بود- از مردم گرفت و به تکنوکرات ها و سرمایه داران سپرد و مقدمه را برای پرورش آقازادگانی به دور از مردم که که از دهانشان به شیر نفت بسته شده بود و برای تصدی پستهای دولتی پرورش یافته بودند فراهم ساخت.

البته نیروهای انقلابی که منزوی شده بودند، بیکار ننشستند و جریانی از فعالیتهای خودجوش فرهنگی را رقم زدند که البته به این علت که مبتنی بر تفسیری عرفانی و فرهنگی- و نه انقلابی- از اسلام بود، در همان انزوا و جدای از جریان اداره کشور به حیات خود ادامه داد.

در نگاه امام خمینی(ره) و پس از ایشان آیت الله خامنه ای، این مردم- مستضعفین- بودند که حامل، پرچمدار و عامل ارزشهای نهضت بودند و اگر قرار بود این ارزش‌ها در انقلاب بمانند و جمهوری اسلامی با این ارزشها به حیات ادامه دهد، لاجرم باید مردم در صحنه باقی می ماندند و کنار رفتن مردم از صحنه اداره کشور، به معنای کنار رفتن ارزشها و اصول بود. این معنا در بیان و عمل امام راحل و رهبری هویداست[۵]. علاوه بر این، حضور مردم در صحنه و نظارت آنها بر حاکمیت، تضمین کننده سلامت نظام بود.

نکته دیگر اینکه ایفای نقش تربیتی نهاد ولایت فقیه در قبال مردم وقتی معنا و مفهوم می یابد که مردم در امور مشارکت کنند و در غیر این صورت این نقش تربیتی نیز به درستی انجام و ایفا نخواهد شد و این نیز یکی از آفات جدایی مردم از عرصه سیاسی است.

در دوران سازندگی و به کنار رفتن مردم از عرصه اداره کشور، قشری تازه به دوران رسیده سربرآورد که از همان آغاز جدای از جریان اصلی مردم ادامه حیات داده بود. جدا بودن از مردم و دغدغه های مستضعفین، این قشر را به سمت و سوی مسائلی سوق داد که نه مساله مردم و کشور، بلکه تفکرات روشنفکرانه برآمده از متون ترجمه ای غرب بود. به این معنا که نخبگان پرورش یافته در دامان سازندگی، بجای آنکه مسائلشان را از مردم و متن جامعه بگیرند،‌ از مردم دور شده بودند و طبیعتا ذهن آنان به دنبال منبع دیگری برای مساله پردازی می گشت و آن منبع چیزی جز تفکرات نخبگانی رایج در نظریات فلسفی و جامعه شناختی بیگانه نبود.

در کنار این جهت گیری فکری، دولت وقت نیز دست به اقداماتی زده بود که از جمله آن می توان به ایجاد فضای سیاسی بسته ای چه در سطح جامعه و چه به طور خاص در دانشگاهها اشاره کرد. در همین ایام بود که رهبر انقلاب در مقابل چنین اقداماتی زبان به اعتراض گشودند و بر لزوم نقش آفرینی مردم تاکید می کردند[۶].

این روند در تمام دوران سازندگی دنبال شد و در نتیجه برآیند این دو اتفاق- نخبگان جدای از مردم که مسائلشان را از جایی غیر از زیست جهان مردم می گرفتند و تلاش برای بسته نگه داشتن فضای جامعه- واقعه ای روی داد که برای هشت سال دیگر هم روند جدایی حکومت از مسائل حقیقی مردم را شدت بخشید.

در چنین بستر اجتماعی بود که روشنفکران فوق الذکر، توانستند مسائلی چون آزادی و جامعه مدنی را به عنوان مساله اساسی به خورد مردم و جوانان بدهند و دولتی با این شعار و منش بر سر کار بیاید.

پس از این بود که فضای سیاسی، رسانه ای، فرهنگی و اجتماعی مملو از این دست شعارها شد و از آنطرف نیروهای حزب اللهی نیز با شدت هر چه تمام تر درگیر در این فضای سیاست زده و زمین بازی ای که محصول مساله سازی های روشنفکران اصلاح طلب بود شدند و مسائل اصلی کشور که همان محرومین و مستضعفین، گفتمان اسلام ناب محمدی، استکبار ستیزی و امثالهم بود، به کلی فراموش شد و تذکارهای رهبر انقلاب هم گویی شنیده نمی شد. در فضای سیاسی کشور حتی حرفی از محرومین و مستضعفین شنیده نمی شد و به جز مشی انتخاباتی احمد توکلی در انتخابات ریاست جمهوری سال 80 -که البته خود بسترساز حرکتهاي انتقادي بعدي شد و به نيروهاي مستقل حزب‌اللهي روحيه اي تازه بخشيد، حتی شعارها هم رنگ و بوی دیگری داشت. نگاه سیاست زده آن دوران اساسا اجازه طرح چنین مسائلی را نمی داد و این مردم بودند که نا امیدانه نظاره‌گر فراموش شدنشان در انقلابی که به دست خودشان رقم خورده بود، نشسته بودند.

حوالی سالهای 78 تا 82 را می توان نقطه اوج جدایی مردم از حکومت و فراموش شدن مردم دانست. سالهاي 78 و 79 همراه بود با موج اعتراض رهبر انقلاب نسبت به بي‌‌توجهي مسوولان به مساله فقر و فساد و تبعيض و لزوم مبارزه بي امان با آنها و توجه به محرومان و مبارزه با مفاسد اقتصادي، كه اين خود عامل اصلي ايجاد دغدغه اي جديد در بخشي از بدنه حزب اللهي کشور محسوب مي شد. در همین سالها بود که عده ای از دانشجویان حزب اللهی که متوجه چنین روندی شده بودند، حرکتی تازه و خودجوش را برای احیای گفتمان اصیل انقلاب اسلامی و به دست گرفتن پرچم عدالتخواهی آغاز کردند و این نقطه ای بود برای پیوند زدن دوباره مردم به جمهوری اسلامی. این جریان اجتماعی، نقطه تاکید خود را توجه به مردم قرار داده بود و اساسا مسائلش را از زیست جهان مردم می گرفت. این بود که در آذر اه 83 و در پی مرگ و میر تعداد زیادی کارتن خواب در سرمای شدید آن روزهای تهران، عده ای از این دانشجویان عدالتخواه پنج شب سرد زمستانی را مقابل نهادهای مختلف مربوطه خوابیدند و این حرکتها خود راه را برای احیای گفتمان عدالت اجتماعی و حضور دوباره مردم هموار نمود.

در این سال‌ها، درحالی‌که فضای اجتماعی متاثر از جریانات فوق الذکر به سمت و سوی عدالتخواهانه رو کرده بود، فضای سیاسی همچنان جدای از این جریان ادامه حیات می داد و این فضا نیازمند ضربه ای بود تا شکسته شود و شعارهای عدالتخواهانه محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 نیروی لازم برای وارد آمدن این ضربه را فراهم کرد. این بود که در تیرماه سال 84، مردم به تمام معنا به صحنه آمدند و صحنه های حضور همه جانبه ی مردم در انقلاب، یک بار دیگر تکرار شد. در حقیقت، انتخابات 84 برای مردمی که سالهای سال روند جداشدن خود از عرصه اداره کشور را نظاره کرده و از مساله سازی های نخبگان سیاسی و حکومتی سرخورده بودند، فرصتی فراهم نمود تا در شکل‌دهی به جریانات کشور ایفای نقش نمایند و جریانات را خود به پیش برند. نتیجه این حضور و مشارکت، رای آوردن فردی بود که علم عدالتخواهی را به دست گرفته بود و به هیچ عنوان گمان آن نمی رفت که در مقابل رقبای قدرش پیروز میدان شود.

مقطع انتخابات ریاست جمهوری 84 اگر چه مردم را به صحنه آورد، اما مردم را در صحنه نگاه نداشت. مردم پس از پیروزی گفتمانشان در انتخابات و به پاستور فرستادن مردی که گمان می کردند تجلی گفتمانشان است، خود از صحنه بیرون رفتند و سکان را به دست دولت منتخب سپردند و این آغازی دوباره بود بر روند پایان مشارکت مردم در اداره کشور. دولت منتخب توان انجام آنچه از او انتظار می رفت و آوردن مردم به صحنه اداره کشور را نداشت و از سوی دیگر، مردم و جریانات دانشجویی نیز بجای یاری احمدی نژاد و نقد و تذکر خطاها و به میدان آمدن برای حراست از دستاوردشان، میدان را خالی نمودند و بیرون گود، دست به توجیه و تطهیر زدند و گمان کردند سپردن سکان به دست احمدی نژاد و یارانش،‌ حلال مشکلات است. این بود که پس از چند سالی باز حضور و مشارکت مردم در عرصه های مختلف به مساله تبدیل شد و شکاف میان مردم و عرصه سیاسی شدت گرفت.

حتی وقایع عظیمی چون حماسه نهم دی که به دست مردم اتفاق افتاد و بازهم مردم جلوتر از نخبگان حافظ انقلاب شدند، نتوانست مسیر این روند را سد کند که نمود آن در شعارهای ارتجاعی انتخابات مجلس سال 90 جلوه گر شد. در این انتخابات، مردم به کلی در شعارها و مباحث فراموش شدند و در حالیکه مسائل محرومان و مستضعفان و توده های مردم روی زمین مانده بود و فشار مشکلات اقتصادی امان مردم را بریده بود، حتی در شعارها اثری از نام مردم نبود و به جای آنکه گفتمان امام و انقلاب اسلامی ملاک تایید و رد افراد باشد، مفاهیم سیاست زده ای چون ساکت فتنه و ساکت انحراف به معیار و گفتمان سیاسی بدل شد و چسباندن خود به هر قیمتی به ولی فقیه و هزینه کردن از ولایت در همه طیف های گوناگون سیاسی، سکه رایج شد که واکاوی این جریانات مجالی دیگر می طلبد.

امروز مردم برای جمهوری اسلامی مساله اند. اغلب سیاسیون شکم‌سیر از بیت المال، غرق در دعواهای سیاسی خود هستند و در فضای رسانه ای نیز مردم و مسائلشان به کلی فراموش شده. کانال های مشارکت مردم در اداره کشور در حداقلی ترین شکل ممکن، یعنی حضور در انتخابات گوناگون و راهپیمایی دیده می شود و گردانیدن چرخ سیاست، فرهنگ و اجتماع به دست توده های رنج کشیده به کلی فراموش شده است؛ در شرایطی که گرانی‌ها و مشکلات اقتصادی امان مردم را بریده است، عمارنما‌های به نان و نوا رسیده در پستوهای خود مشغول سیاست‌پردازی‌های تازه برای فرصت‌های دیگر اند و هیچ‌کس عین خیالش هم نیست که مردم چه می‌گویند و چه می خواهند. فضای رسانه ای به شدت آلوده سیاسی کاری‌ها و سیاست بازی هاست؛ نقدی اگر به سیاست‌های دولت می شود نه از سر دلسوزی برای مردم، که برآمده از دعواهای سیاسی است. سیاست های ابلاغی اصل 44 که باید عرصه ای برای مشارکت مردم در اقتصاد فراهم می کرد، زمینه را برای رانت خواری و ویژه خواری آقازاده‌ها فراهم کرده است؛ ساختارهای انتخاباتی به ندرت اجازه ورود نمایندگان حقیقی مردم که متصل به حلقه های قدرت و ثروت نیستند را به مجلس می دهد؛ نهادهای عریض و طویل فرهنگی که بندنافشان به میادین نفت و گاز بسته شده عرصه فرهنگ را قبضه کرده و از دست مردم خارج کرده اند و از این دست مصادیق بسیار است برای گفتن.

مردم امروز مساله اند و اگر به این مساله پرداخته نشود و روندی که هست ادامه یابد، نمی توان به استمرار انقلاب امیدوار بود. پس باید کاری کرد.
در این سلسله یادداشتها، هدف تبیین این مساله است.

پی نوشت ها:
۱. لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ/ حدید25
۲. صحیفه امام-جلد ۲۱ – صفحه ۴۰۴ (وصیتنامه الهی-سیاسی)
۳. رمز پیروزی را ملت می‌داند و نسلهای آینده در تاریخ خواهند خواند که دو رکن اصلی آن: انگیزه الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی؛ و اجتماع ملت در سراسر کشور با وحدت کلمه برای همان انگیزه و مقصد
۴. حوزه علمیه در کنار رسالتهای دیگرش، عهده دار دو نقش نظارت و نظریه پردازی نیز هست. به این معنا که باید با خط کش فقه و دین جهت گیری های حکومت اسلامی را مورد سنجش قرار دهد و با تمسک به فقه پویا مسائل مبتلابه حکومت و جامعه اسلامی را پاسخ گوید.
۵. تبیین این بحث خود مجالی دیگر می طلبد.
۶. از جمله اینکه ایشان در 12 آبان 72 در ديدار دانش‏آموزان و دانشجويان به مناسبت «روز ملى مبارزه با استكبار» فرمودند:
خدا لعنت كند آن دستهايى را كه تلاش كرده‏اند و مى‏كنند كه قشر جوان و دانشگاه ما را غير سياسى كنند. كشورى كه جوانانش سياسى نباشند، اصلاً توى باغ مسائل سياسى نيستند، مسائل سياسى دنيا را نمى‏فهمند، جريانهاى سياسى دنيا را نمى‏فهمند و تحليل درست ندارند. مگر چنين كشورى مى‏تواند بر دوش مردم، حكومت و حركت و مبارزه و جهاد كند؟! بله؛ اگر حكومت استبدادى باشد، مى‏شود. حكومتهاى مستبد دنيا، صرفه‏شان به اين است كه مردم سياسى نباشند؛ مردم درك و تحليل و شعور سياسى نداشته باشند. اما حكومتى كه مى‏خواهد به دست مردم كارهاى بزرگ را انجام دهد؛ نظام را مى‏خواهد با قدرت بى‏پايان مردم به سر منزل مقصود برساند و مردم را همه چيز نظام مى‏داند، مگر مردمش – بخصوص جوانان، و بالاخص جوانانِ دانشجويش – مى‏توانند غير سياسى باشند؟! مگر مى‏شود؟! عالِمترين عالِمها و دانشمندترين دانشمندها را هم، اگر مغز و فهم سياسى نداشته باشند، دشمن با يك آبنبات تُرش مى‏تواند به آن طرف ببرد؛ مجذوب خودش كند، و در جهت اهداف خودش قرار دهد! اين نكات ريز را، بايد جوانان ما درك كنند.
این بیانات در حقیقت اعتراض به جدا کردن مردم از عرصه اداره کشور و ایجاد شکاف بین مردم و حاکمیت بود.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: