چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹
سه شنبه ۲۰ تیر ۹۱ | ۱۸:۴۰

هاینریش بل و قطاری که به موقع رسید

هاینریش بل، نویسنده‌ی کتاب «قطار بله موقع رسید» در این داستان نیمه بلند، نگاهی انسانی و منقدانه به جنگ دارد و با به تصویر کشیدن این شخصیت‌ها و مشکلات جسمی و روانی ‌ای که با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند، موضع ضد جنگش را اعلام می کند. تصویری که از او جنگ می‌سازد ، تصویر خوره‌ای است که جان مردم افتاده و دارد همه را از پا در می‌آورد، تصویر مناسب ‌شأن جنگ جهانی دوم.


تریبون مستضعفین- متنی که در ادامه می‌آید، توصیفی از رمان «قطار به موقع رسید» اثر «هاینریش بل» رمان‌نویس آلمانی است. وی که در جوانی عضوی از ارتش نازی بوده است و از ارتش فرار کرده است، در این رمان توصیف زیبایی از فضای ضدانسانی جنگ ارائه می‌کند.

این یادداشت در شماره ۱۲ ماهنامه تجربه منتشر شده است.

«قطار به موقع رسید» داستان سرباز جوانی است که مرخصی‌اش تمام شده و در راه برگشت به محل خدمتش، لهستان، در حالی که به زودی 24ساله خواهد شد، ناگهان به این یقین می‌رسد که به زودی می‌میرد.

این قطار که صدها سرباز دیگر در آن حضور دارند و به سمت محل خدمتشان برمی‌گردند، او را به جایی می‌برد که مرگ انتظارش را می‌کشد، جایی که در آن خواهد مرد.

آندره، این جوان 23 ساله مدام در چهره‌ی آدم‌های دور و برش ترس از مرگ، ناامیدی و عدم تعادل را می‌بیند. قیافه‌ی همه‌ی سربازها شکل هم شده و همه، مثل لاشه‌هایی روی هم انباشته شده‌اند و بوی متعفن و عرق و چرک، مگس‌ها را دورشان جمع کرده، انبوهی گوشت که آماده‌ی سلاخی شدن در جبهه‌ها هستند، دسته دسته در ایستگاه‌های مختلف قطار، کم و زیاد می‌شوند تا در روزهای به ظاهر پایانی جنگ که امکان پیروزی متفقین زیاد شده، آخرین تلاش‌های مذبوحانه‌شان را برای پیروزی نازیسم بکنند.

آندره در میان این جمعیت، با دو نفر همراه می‌شود که یکی از آنها مرد سن و سال‌داری است که بعد از مدت‌ها که از جنگ به خانه برگشته، همسرش را با مرد دیگری دیده او که دیگر همه چیزش را در جنگ از دست داده، تمام پس اندازی را که در طول خدمتش به نیت سروسامان دادن وضع زندگی اش جمع کرده خرج هم‌قطارهایش می‌کند و دلش را با نوشیدن‌های مکرر خوش می‌کند و تلاش می کند فراموش کند چه بلایی برسرش آمده. دیگر همسفر او، جوانی است که چهره‌ای غیرغابل تحمل دارد و پیداست به مرضی مبتلاست. او هم سربازی است که در یک شرایط سخت جنگی، در حالی که گروهانش نه راه پیش‌داشته و نه راه پس و مدت‌ها در یک منطقه گیر افتاده بودند، بارها مورد تجاوز بالادستی‌اش قرار گرفته، او هم دیگر کارش تمام است و فقط می‌خواهد خودش را سرگرم کند. در چهره‌های این ها و دیگر سربازها آندره مدام چهره‌ی مرگ را مقابل خود و همقطارانش می‌بیند و آرام آرام انتظارش را می‌کشد.

هاینریش بل، نویسنده‌ی کتاب «قطار بله موقع رسید» در این داستان نیمه بلند (نوول)، نگاهی انسانی و منقدانه به جنگ دارد و با به تصویر کشیدن این شخصیت‌ها و مشکلات جسمی و روانی ‌ای که با آنها دست و پنجه نرم می‌کنند، موضع ضد جنگش را اعلام می کند. تصویری که از او جنگ می‌سازد ، تصویر خوره‌ای است که جان مردم افتاده و دارد همه را از پا در می‌آورد، تصویر مناسب ‌شأن جنگ جهانی دوم.

«قطار به موقع رسید» در شروع، سخت‌خوان است و ممکن است تا زمانی که قهرمانش در دنیای شخصی خودش فلسفه می‌بافد. متکبرانه به نظر برسد اما با ورود آندره‌آس به جمع رفقا، رنگ عوض می کند و پر می‌شود از همدردی‌های انسانی و دردناک که لحظه به لحظه‌اش با فکر و ترس از مرگ همراه است و تا به آخر همین طور تلخ، سیاه و خسته می‌ماند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: