پنج‌شنبه 03 سپتامبر 09 | 02:18

مذهب علیه مذهب : واپسین حربه استعمار

متاسفانه اقای موسوی (در متسامحانه ترین تحلیل) از این دو راه ، یعنی التزام به ” اسلام امام “از یک سو و راه دادن به حمایت داخلی و خارجی ( و غفلت نسبت به مخدوش شدن مرزهای هویتی مکتبی و میهنی) از سوی دیگر ،چونان یک “سیاستمدار عملگرا” راه دوم را برگزید. اگر آقای موسوی می خواست ، خط مشی وی ،متفاوت از خط مشی استعمارگران (که معطوف به تامین منافع ایشان طراحی می شود) ارزیابی شود، باید خط مشی خود را به گونه ای طراحی می کرد که سد راه مطامع ایشان باشدیا لااقل پس از انتخابات با قاطعیت در مقابل ورود” فاکتور اجنبی” به چالش داخلی می ایستاد، که متاسفانه در هیچ یک از این موارد ،چنین نکرد.


تجربه دهه های 80 و 90 میلادی در كشورهای اسلامی و كارنامه ای كه تجدد طلبان مسلمان در عملی ساختن اهداف استعماری كشورهای غربی از خود بر جای گذاردند، ظاهرا ً‌این اندیشه را در كانونهای نظریه پرداز استعمار قوت بخشید كه مدرنیستهای مسلمان نیازمند یك مؤتلفند و این جریان ، تنها در صورتی خواهد توانست ماشین به گل نشسته استعمار را در سرزمینهای اسلامی و به خصوص ایران پیش برد كه با جریانات ستنگرا پیوند خورد.البته این تحلیل یا تجویز، مسبوق به سابقه ای بیش از چند سال اخیر بود .امّا در كشور ما از اواخر دوران حاكمیت اصلاح طلبان تحلیل هایی انتشار می یافت كه از ضرورت ائتلاف گسترده میان نیروهای سیاسی سخن می گفت.این “ائتلاف”، طیف گسترده ای از نیروها را در بر می گرفت:از سكولارها گرفته(كه به جدایی دین از سیاست در عرصه عمومی قائلند) تا مدرنیست ها كه به پیوند این دو قائلند ،اما دین را هم تراز باورها و احكام عصری و جهانی می خواهند ،تا جریانات گوناگون سنت گرا !نمونه ها ،بسیار است اما من باب یادآوری می توان به مواردی از این دست اشاره داشت:قریب چهار سال پیش ،آقای سعید حجاریان كه در دوران خیز برداشتن برای فتح سنگر به سنگر قدرت ، راست سنتی را همراه با دوستان خود ، بعنوان تضاد اصلی معرفی كرده بود ، پس از تجربه دوران هشت ساله اصلاحات و ناكام ماندن خط مشی ایشان از نفوذی نهادینه و سامان مند در عرصه اجتماعی، از ضرورت ائتلافی گسترده از نهضت آزادی تا مؤتلفه سخن گفت . از همان ایام، رسانه های مدرنیستی ، اندك اندك، شروع به توجهی چشمگیر و روال مند به حوزه های علمیه و جریانها و چالش های درونی آن كردند .روزنامه شرق، صفحاتی را خاص ” حوزه علمیه ” گشود و خلف آن نشریه شهروند امروز نیز همین مشی را ادامه داد .نشریه آینه كه سالها پیش، از سوی محسن سازگارا تاسیس شده بود، دوره جدیدی از فعالیت ها را با تمركز بر ترویج دینداری غیر عقلانی و خرافی به سردبیری رضا انصاری راد از نویسندگان روزنامه های اصلاح طلب و فرزند حسین انصاری راد (روحانی طرفدار بنی صدر و نماینده ادوار اول و ششم مجلس) آغاز كرد .روش استخاره گرفتن ، خون گریه كردن یك درخت در روز عاشورا در یك امامزاده و از این قبیل مضامین از جمله مندرجات این نشریه در طول انتشار بود. مسئولین آینه كه می کوشیدند به صراحت پای مشاهیر اصلاح طلبان و تجدد خواهان را به نشریه خود باز نکنند، در یكی از شماره های خود ، ناپرهیزی كرده و یادداشتی را به چاپ رساندند از آقای عبدالكریم سروش ! وی در یادداشت مزبور، به بهانه ذكر خیر از مرحوم شهیدی، با استناد به هابز فیلسوف انگلیسی نوشته بود كه «كه دین را باید مثل كپسول بلعید» (و نه آنكه آن را موضوع تامل عقلانی قرار داد)! نكته جالب در این میان ،این بود كه جریانی با داعیه های بلند بالا در جانبداری از عقلانیت، به غیر عقلانی ترین رویکردها به سنت توجه نشان داده و در كار ترویج آن بر آمده بود .در همین نشریه ، در هر شماره كوشش می شد چهره هایی از روحانیت كه غیر سیاسی و غیر انقلابی انگاشته می شدند، بعنوان الگوی اصیل روحانیت مطرح شوند .از جانب دیگر، روند طرح گسترده چهره هایی كه در سطح آكادمیك با عنوان “سنت گرا” مطرح بودند همچون حسین نصر (كه ابتدأ ً ناظر به اهدافی متفاوت بود) در همین سالها ،وارد مراحلی جدید شد .انتشاراتی وابسته به فرقه گنابادی ،با ترجمه آثاری از حسین نصر كوشید تا هویت اصیل تشیع را نه” انقلابی” كه “معنوی” جلوه دهد (در حاشیه ، این نكته هم قابل ذكر است كه فرهنگستان هنر به ریاست آقای میر حسین موسوی و موسسات وابسته به او همچون موسسه توسعه دانش و پژوهش و غیره نیز در سالهای گذشته ، ً در كار ترویج سنت گرایی و چهره های های شاخص آن همچون حسین نصر )بوده اند .نشریه شهروند امروز كه پیش از این ذكری از توجه بلیغ آن به فعل و انفعالات درونی حوزه به میان آمده بود ، در این زمینه نیز فعال بود .این نشریه حدود دو سال پیش، مصاحبه ای با حسین نصر به انجام رساند كه وی ضمن آن، از تفاوت بنیاد گرایی با سنت گرایی سخن گفته بود .سالها قبل از آن نیز، وی، در آثار خود با طرح یك سنخ شناسی سه گانه از جریان های درونی جهان اسلام، به همین تفاوت ادعایی اشاره كرده بود .نصر، پیش ترها ، جریانهای درونی جهان اسلام را به تجدد گرایی ، سنت گرایی و بنیاد گرایی تقسیم كرده و شخصیت هایی همچون امام خمینی را به زیركی و ظرافت با برچسب “بنیادگرا” خارج از سنت اصیل دینی و دینداری ایشان را ناراست كیشانه جلوه داده بود . (این تقسیم بندی بعدها به طور گسترده از سوی مصطفی ملكیان و در مراحل بعد امثال علیرضا علوی تبار نیز بكار برده شد).وی در مصاحبه مورد بحث با شهروند امروز بار دیگر بر تفاوت مورد نظر خود تاكید می كرد . علاوه بر اینكه شهروند امروز نیز از ایده ی وی در جهت خط مشی جدا سازی بنیادگرایان (یا همان انقلابیون مسلمان) از سنت (یا راست كیشی )اسلامی و لذا تضعیف موقعیت اجتماعی ایشان (از حیث پیوند آنان با سنت) و بالاخره بهره گیری از ظرفیت های سنت برای تیز نمودن چاقوی سکولارها و مدرنیستهای مسلمان بهره می برد.

اما شاید یكی از پر دلالت ترین نمونه ها را باید تحلیلی دانست كه در سال 2003 میلادی از سوی مؤسسه مطالعاتی رند( Rand) در آمریكا منتشر شد و ترجمه آن نیز دو سال پیش از سوی پژوهشكده مطالعات راهبردی در تهران با عنوان “اسلام دموكراتیك مدنی” منتشر گردید .

نویسنده تحلیل منتشره از سوی موسسه رند، علاوه بر اشاره به تمایزات درونی میان سنت گرایان یا بنیادگراها ،نهایتا” وحدت مدرنیستها و سنتگرایان علیه بنیادگراها را پیش روی مخاطبین خود در جهان اسلام قرار می داد . وی در این زمینه به كلیات اكتفا نكرده و توصیه های مشخص عملیاتی هم به مدرنیستها ارائه كرده بود . به زعم نویسنده ،مدرنیست ها علاوه بر بسامان نمودن وحدت با سنت گرایان باید بكوشند كه بنیاد گرایان را نزد توده “بی آبرو” جلوه دهند . جالب است كه نویسنده ، در این زمینه از مخاطبین خود می خواست كه بر ریاكاری و “دروغگویی” بنیادگرایان تمركز كنند ! سنخ برخورد بنیادگرایان و دیگر جریانها در مورد مسائل مربوط به زنان، از دیگر مسائل مورد توجه نویسنده بود. از فراز ها ئی از این تحلیل آشکار بود،که سنت گرایان در سناریوی نویسنده، تنها نقش “سر پل” و “کاتالیزور” را ایفا می کنند . به عنوان مثال نویسنده در بخش پیوستها ،آنگاه که به مسئله حجاب می پرداخت، سیاست دولت بوش را در این زمینه مورد انتقاد قرار می داد که چرا با رویکردی مسالمت جویانه به مضمون سیاسی مسئله حجاب(یعنی جنبه ستیزه جویانه آن )بی توجهی نشان داده است . از دیگر نکات شایان توجه این بود که نویسنده در تجویز خط “ائتلاف”روی خطاب را علی الاصول به سکولارها نگرفته بود . مخاطب اصلی نویسنده ،جماعتی بودند که به رغم اعتقاد به پیوند دین وسیاست ،دین را در تراز باورها و استانداردهای جهانی و متجددانه ارائه میدادند و از سوی نویسنده با عنوان مدرنیست از آنها یاد شده بود.

در انتخابات اخیر و مشخصا” در گفتار و خط مشی انتخاباتی آقای موسوی مضمون همین خط مشی عینیت پیدا کرد.

اما مقصود از بیان همه این نمودهای پراکنده چیست؟ مقصود آیا این است که “لزوما” قوه مدبره واحدی همه این نمودهای پراکنده را چونان قطعات یک پازل یا برآمده از نیت و مقصودی مشابه و همسان به هم پیوند می داده است ؟ کندو کاو علمی ، فعالیتی استکه می کوشد تا میان داده هائی که ابتدائا” بی ارتباط با هم به نظر می رسند، “ربط” را با کوشش ذهنی بیابد . به سخن دیگر ربط بین داده های متکثر امری محسوس نیست که در همان نظر اول و بی هیچ تاملی به نظر آید . “ربط” ،امری است “معقول” و قابل انتظار است که در وهله اول به “نظر” نرسد ! علاوه بر این که در بحث ما ، این “ربط” لزوما” از جنس “قصد” هم نیست . ما از ملاحظه همین داده های متکثر و پراکنده دست کم خود را با خط مشی یا واقعیت سیاسی – اجتماعی واحدی روبرو می یابیم که می تواند حاصل “هم پوشانی” خواسته یا نا خواسته خطوط مختلف باشد . در این “هم پوشانی “منبع و مصدری برنده است (و نهایتا” به واقعیت مزبور جهت خواهد داد ) که خط مشی خود را آگاهانه تر طراحی کرده و از توان سازمانی بالاتری برخوردار باشد .پر پیدا است که در بحث ما این” قوه عاقله استعماری” است که همه خطو ط مشابه را نهایتا” طفیلی و ممد اهداف خود می سازد.
مهم این است که آقای موسوی در طول فعالیتهای انتخاباتی و به خصوص گفتار پسا انتخاباتی خود ،به خط مشی استعماری وحدت سکولارها ، مدرنیستها و سنتگرایان علیه ایده هائی که از جانب بلند گوهای استعماری بنیادگرا خوانده می شوند، “عمل ” کرده است. البته مقصود این نیست که ایشان باید از هرکه از جانب بلند گوهای استعماری بنیادگرا خوانده می شد جانبداری می کرد. خیر! ایشان ، می توانست نه وارد ائتلاف با سکولارها و مدرنیستها شود و نه روایتهای نادرست از انقلاب اسلامی را پذیرا شود. بلکه در سمت و سو ئی متفاوت، روایتی اصیل از انقلابی گری اسلامی و آرمانهای امام در سیاست داخلی ، خارجی و حیطه های فرهنگی – اجتماعی را سر لوحه عمل قرار داده و از آن جانبداری نماید . اگر ایشان چنین می کرد، نه سکولارها ومدرنیستها حول ایشان جمع می شدند و نه سران استعمار و منجمله اوباما (سخنگوی شیطان بزرگ) از ایشان جانبداری می کرد . متاسفانه اقای موسوی (در متسامحانه ترین تحلیل) از این دو راه ، یعنی التزام به ” اسلام امام “از یک سو و راه دادن به حمایت داخلی و خارجی ( و غفلت نسبت به مخدوش شدن مرزهای هویتی مکتبی و میهنی) از سوی دیگر ،چونان یک “سیاستمدار عملگرا” راه دوم را برگزید. اگر آقای موسوی می خواست ، خط مشی وی ،متفاوت از خط مشی استعمارگران (که معطوف به تامین منافع ایشان طراحی می شود) ارزیابی شود، باید خط مشی خود را به گونه ای طراحی می کرد که سد راه مطامع ایشان باشدیا لااقل پس از انتخابات با قاطعیت در مقابل ورود” فاکتور اجنبی” به چالش داخلی می ایستاد، که متاسفانه در هیچ یک از این موارد ،چنین نکرد. این که قصد و نیت ایشان چه بوده و آیا به این ارتباط( یعنی ارتباط خط مشی خود با خط مشی استعماری سابق الذکر)، توجه هم داشته اند یا نه ، گرچه برای مراجع قضائی و امنیتی مهم است ،اما برا ی آن که واقعیت سیاسی واجتماعی را مورد کندو کاو قرار می دهد کم اهمیت است و لا اقل در تحلیل او تاثیر دگرگون کننده ای نخواهد گذارد.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.