دوشنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۹
سه شنبه ۲۰ تیر ۹۱ | ۲۱:۰۰

شعر: شمشیرها! بخوابید، دعوا سرِ لحاف است

شام است و تیغِ خورشید زندانی غلاف است | شمشیرها! بخوابید، دعوا سرِ لحاف است || آن‌سو یکی که با گرگ سرگرم گاوبندی است | این سو یکی که با خود مشغول ائتلاف است || شعر سفر مخواهید، شاعر اسیر زلف است | از کربلا مگویید، حاجی در اعتکاف است


تریبون مستضعفین- امید مهدی‌نژاد

شام است و تیغِ خورشید زندانی غلاف است
شمشیرها! بخوابید، دعوا سرِ لحاف است

آن‌سو یکی که با گرگ سرگرم گاوبندی است
این سو یکی که با خود مشغول ائتلاف است

شعر سفر مخواهید، شاعر اسیر زلف است
از کربلا مگویید، حاجی در اعتکاف است

مردان همیشه مَردند، آماده‌ی نبردند
آری و خاصه امشب، امشب شب زفاف است

دیروز عقده‌ها را گفتیم و وا نکردیم
حالا ببین که سرنخ پیچیده در کلاف است

شام است و آسمان در نور ستاره غرق است
اما ستاره‌ی صبح آن‌سوی کوه قاف است

 

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: