دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹
پنج شنبه ۲۲ تیر ۹۱ | ۲۱:۰۰

شعر: آه از این جادو که بسم‌الله‌تان از یاد رفت

شاعر: علیرضا قزوه

سر به زیر انداختید و ماه تان از یاد رفت | آه از این جادو که بسم الله تان از یاد رفت || از کدامین قبله گاهید ای ز خاطر رفتگان؟ | بس که چرخیدید در خود راه تان از یاد رفت || راه و چاه زندگی تان را فراموشی گرفت | راه تان از یاد رفت و چاه تان از یاد رفت


علیرضا قزوه

سر به زیر انداختید و ماه تان از یاد رفت
آه از این جادو که بسم الله تان از یاد رفت

از کدامین قبله گاهید ای ز خاطر رفتگان؟
بس که چرخیدید در خود راه تان از یاد رفت

راه و چاه زندگی تان را فراموشی گرفت
راه تان از یاد رفت و چاه تان از یاد رفت

شنبه های روزمرگی چنگ زد در جان تان
آنقدر تا جمعه ی ناگاه تان از یاد رفت

هر که در این دور شد هم بزم تان بر باد شد
هر که در این راه شد همراه تان از یاد رفت

سوزهاتان حیف و عطر روزهاتان حیف تر
اشک تان پایان گرفت و آه تان از یاد رفت

دخمه گاه مردگان است این، نه دل های شما
چشم درها بسته شد، درگاه تان از یاد رفت

در سماع نفس چرخیدید و محو خود شدید
های و هوی ذکر «یا الله» تان از یاد رفت

ناخودآگاهی ضمیر پاک تان را کور کرد
دیده ی بینا، دل آگاه تان از یاد رفت

مرکب نفس خودید، از اصل و اسب افتاده اید
مال تان پاشید از هم، جاه تان از یاد رفت

تیغ «بسم الله» بردارید و در میدان روید
خون تان خاموش شد، خونخواه تان از یاد رفت

تیرماه ۱۳۹۱- دهلی نو

برچسب‌ها: ،

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: