پنج‌شنبه 12 جولای 12 | 16:58
نقش آیت‌الله شریعتمداری در کودتای نوژه

نقش آیت‌الله شریعتمداری در کودتای نوژه و ظلمی که پایدار نماند

آقای شریعتمداری علاوه بر نزدیکی به جبهه‌ی ملی و بختیار انگیزه‌ی دیگری نیز برای شرکت در توطئه علیه انقلاب اسلامی داشت و آن حس رقابت شدید با حضرت امام و بغض نسبت به ایشان بود و چون قدرت گرفتن نظام بر مبنای شرع را باعث قدرت گرفتن حضرت امام می‌دانست، با اقداماتی که نظام دینی را در جامعه تضعیف بنماید موافقت می‌نمود.


تریبون مستضعفینبه مناسبت بیست‌ویک تیرماه سالگرد کودتای ناکام نوژه.

«هم‌قطاران عزیز؛ ساعت موعود فرا رسید. ارتش وطن‌پرست ایران حکومت پوسیده‌ی آخوندها را برچید. کلیه‌ی واحدهای ارتش، ژاندارمری و شهربانی اعلام هم‌بستگی نمودند. هر گونه مقاومت به شدت سرکوب خواهد شد. آماده‌ی اخذ دستورات باشید. شورای نظامی کشور ایران، 21/4/1359»

دقایقی قبل از پخش این پیام رادیو تلویزیونی، هواپیماهای جنگی بر فراز منزل امام دو موشک، چهار بمب سنگین و چهار بمب خوشه‌ای رها می‌کنند تا از شهادت امام خمینی مطمئن شوند. نیروهای از قبل آماده شده در حمله‌ای ضربتی ساختمان صدا و سیما، دفتر ریاست جمهوری، و برخی نقاط دیگر را اشغال کرده‌اند. هواپیماهای دیگری نقاط حساسی مثل مجلس شورای ملی و مراکز متعلق به سپاه پاسداران را بمباران می‌کنند. با پرواز هواپیماهای نظامی در ارتفاع پایین و شکستن دیوار صوتی، پخش اعلامیه‌های هم‌بستگی و به راه اندازی جنگ روانی هر گونه مقاومتی از هر ناحیه‌ای در هم شکسته می‌شود. همه‌ی زیرساخت‌های ارتباطی قطع شده است. آیت‌الله سید کاظم شریعتمداری بر صفحه‌ی تلویزیون ظاهر شده و هر گونه مقاومت در مقابل دولت کودتا را غیر مشروع و مردم را به تبعیت از آن فرا می‌خواند. در همین حال ظرف چند روز مقدمات انتقال شاپور بختیار به مرکز و تشکیل دولت اقدام می‌شود. [۱]

این برنامه‌ای بود که کودتاچیان در نظر داشتند در 21 تیر 1359 در جمهوری اسلامی ایران پیاده نمایند. اما سه روز قبل، در 18 تیر این عملیات افشا می‌شود و بسیاری از عوامل کودتا دست‌گیر می‌شوند. در مورد چه‌گونگی افشای عملیات بسیار نوشته و بیان شده است. گو این که روایات متعدد متفاوت و بعضاً متناقض از سوی افراد گوناگون در این باره موجود است، اما این نوشتار قصد ورود به این موضوع را ندارد و در حاشیه‌ی ماجرای کودتای نوژه اجمالاً به این می‌پردازد که نقش آیت‌الله شریعتمداری در مشارکت در کودتا و انگیزه‌ی او چه بوده است.

نخست‌وزیر شاه

رژیم سلطنت در آخرین روزهای عمرش اقدامی نمود که بر روی کاغذ برای تضمین بقای رژیم بی‌نقص به نظر می‌رسید و آن اعطای قدرت به شاپور بختیار بود. شاپور بختیار از اعضای جبهه‌ی ملی بود و جبهه‌ی ملی در شمار گروه‌های معترض به رژیم شاه. این گروه، با حفظ وجهه‌ی دینی و در عین حال دارا بودن افکار سکولار، از دید شاه خوش‌خیم‌ترین جریان مخالف دستگاه بود. چرا که اولاً جهت‌گیری فعالیت‌هایش صرفاً ایجاد اصلاحاتی در رژیم سلطنت بود و اصل سلطنت را نفی نمی‌نمود. ثانیاً گر چه با گروه‌های مذهبی ارتباط برقرار می‌کرد، اما به دلیل مدعی بودن در عرصه‌ی فکری و تشکیلاتی، در بزنگاه‌ها به هیچ وجه اجازه‌ی ورود متدینین اصیل را به صحنه نمی‌داد. در این زمینه امتحان خوبی هم پس داده بود؛ آن جا که چهره‌ی اسطوره‌ای آنان دکتر محمد مصدق پس از کسب قدرت، آیت‌الله سید ابوالقاسم کاشانی را به راحتی حذف نمود.

برخی از اعضای جبهه‌ی ملی و گروه‌های نزدیک به آن سابقه‌ی حبس و محکومیت رژیم را در کارنامه‌ی خود ثبت نموده بودند و این می‌توانست پشتوانه‌ی خوبی برای معرفی آنان به عنوان نماینده‌ی گروه‌های مبارز قرار گیرد. خود شاپور بختیار از جمله‌ی کسانی بود که طعم حبس در زندان‌های رژیم را چشیده بود.

شاه چند روز پس از امضای حکم بختیار از ایران خارج شد و این پرده، تکمیل‌کننده‌ی نمایش‌نامه‌ی مراکز تصمیم‌سازی رژیم بود. شاه به عنوان هدف مبارزات مردم از کشور خارج می‌شود تا تصور پیروزی، مردم را به خانه بازگرداند. فردی در رأس قدرت قرار می‌گیرد که با رژیم مبارزه کرده و می‌تواند توهم پیروزی را در مردم انقلابی تقویت کند. از طرف دیگر سابقه‌ی حضور در دستگاه را نداشته، و لذا از جنایات آن مبرا ست. او در نطق تلویزیونی خود هنگام پذیرش مسئولیت نخست‌وزیری این گونه سخن می‌گوید: «من و یارانم در جبهه‌ی ملی و حزب ایران کم‌ترین دخالت در این نابه‌سامانی‌ها نداشته‌ایم و اکنون فقط شاهد نتایج نکبت‌بار آن هستیم.»[۲] از سویی دیگر خروج شاه از ایران در پی کسب قدرت توسط بختیار، از او چهره‌ای قدرتمند و مخالف دستگاه تصویر می‌کند. برای تکمیل این صحنه‌آرایی از مهره‌ی ارتش هم استفاده می‌شود. جنگ روانی با هدف ترویج این شایعه که ارتش به شاه وفادار است و هر لحظه امکان دارد علیه بختیار کودتا نموده و شاه را به کشور بازگرداند، به راه افتاد؛ و به این شیوه کوشش شد افکار عمومی برای مقابله با کودتای خیالی ارتش، در تقویت دولت بختیار و آرام کردن فضای ملتهب کشور مجاب شوند. در این باره تقاضای مصرانه‌ی آیت‌الله شریعتمداری از یکی از مأموران سفارت آمریکا جالب توجه است. این مأمور گزارش می‌دهد: «او [آقای شریعتمداری] نگرانی و درک عمیق خود را در این مورد که ارتش خروج شاه را نمی‌پذیرد، نشان داد و با توجه به شایعاتی در این مورد که آن‌ها با شاه توطئه چیده‌اند تا آشوب‌هایی ایجاد کرده و باعث سقوط دولت ملی بختیار شوند و در نتیجه بازگشت شاه را به قدرت ممکن سازند، به او مکرر پیشنهاد می‌کرد که آمریکا هر چه در توان دارد به کار گیرد تا از این امر جلوگیری کند.»[۳]

اما انقلاب اسلامیِ امت مدت‌ها بود از حد و اندازه‌ای که با فریب بختیار متوقف شود، گذر کرده بود. ناخرسندی مردم از بختیار، حتی جبهه‌ی ملی را نیز ناچار به تبری از بختیار و عمل او در قبول نخست‌وزیری کرد.

اتحاد شریعتمداری – بختیار

آیت‌الله شریعتمداری در زمان اقامت کوتاه مدت خود در تهران در ایام پس از کودتای 28 مرداد 1332، با برخی از اعضای جبهه‌ی ملی از جمله مهندس مهدی بازرگان آشنا می‌شود.[۴] ارتباطات او با جبهه‌ی ملی در گذر تاریخ مستحکم‌تر می‌شود. به طوری که پس از رحلت آیت‌الله بروجردی در سال 1340، جبهه‌ی ملی در نشستی از مرجعیت آقای شریعتمداری حمایت می‌نماید.[۵] در سال‌های مبارزه هم هنگامی که اعضای جبهه‌ی ملی به قم می‌آمدند، خود را ملزم به دیدار با آقای شریعتمداری می‌دیدند.[۶] مشی مشترک آقای شریعتمداری و جبهه‌ی ملی در حفظ سلطنت در چارچوب قانون اساسی مشروطه، آنان را به هم نزدیک می‌کرد. هم آقای شریعتمداری و هم جبهه‌ی ملی و گروه‌های هم‌سو، به انجام اصلاحاتی از جمله برگزاری انتخابات آزاد، آزادی مطبوعات، احترام به ظواهر دین و مسائلی از این دست راضی بودند. آنان این موضع خود را واقع‌گرایانه می‌دانستند و اهدافی والاتر از این را بی‌خردی، جاه‌طلبانه و غیر قابل دست‌رس می‌شمردند. برای مثال در ایامی که حضرت امام در پاریس به سر می‌بردند، بازرگان نزد ایشان رفته و می‌گوید: «ایران سه رکن دارد: شاه و ارتش و آمریکا. شما می‌گویید شاه برود… شاه رفتنی نیست. بر فرض برود، با آمریکا و ارتش چه می‌کنید؟» و اصرار می‌کند که شاه باید بماند، اما سلطنت کند و نه حکومت.[۷] مشابه همین طرز تلقی از جانب آقای شریعتمداری عنوان می‌شد. هنگامی که یکی از روحانیون نزدیک به آقای شریعتمداری از او می‌خواهد که برای عقب نماندن از حرکت امام و امت در اعلامیه‌هایش علیه شاه موضع بگیرد، او پاسخ می‌دهد: «اینان (آقای خمینی و نزدیکانشان) اشتباه می‌کنند و شکست خواهند خورد. بگذارید آیندگان بگویند در میان آن‌ها یک آدم عاقلی هم بوده است.»[۸]

به دلیل هم‌گرایی در افق‌ها، آقای شریعتمداری از طرح نخست‌وزیری بختیار به عنوان یک چهره‌ی ملی حمایت می‌نمود. بختیار قبل از پذیرش نخست‌وزیری موافقت آیت‌الله شریعتمداری را جلب کرده بود[۹] و آیت‌الله شریعتمداری نیز به نخست‌وزیری او خوش‌بین بود.[۱۰]

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، بختیار هر چند بعد از مدتی زندگی مخفیانه در ایران، ناچار شد از ایران فرار کند، اما هیچ گاه اعلام استعفا ننمود. او خود را هم‌چنان نخست‌وزیر ایران می‌دانست و مترصد فرصتی بود که به قدرت در ایران بازگردد. در بسیاری از برنامه‌هایی که علیه جمهوری اسلامی طرح‌ریزی می‌شد، نام او به عنوان فردی که قدرت دولت انتقالی را به دست خواهد گرفت، به چشم می‌خورد. در آن ایام بختیار مشغول به هماهنگی با افرادی بود که می‌توانستند زمینه‌ی بازگشت او را فراهم نمایند. برای مثال در اسناد لانه‌ی جاسوسی می‌خوانیم: «رئیس ایل قشقایی تعدادی پیام کتبی و شفاهی از شاپور بختیار دریافت داشته است. منظور از این پیام‌ها جلب حمایت قشقایی از کوشش بختیار برای ایجاد رژیم جانشین رژیم اسلامی آیت‌الله روح‌الله خمینی می‌باشد… بختیار پیشنهاد کرده حمایت مالی نامحدود در اختیار ایل قشقایی بگذارد.»[۱۱] هم‌چنین در سند دیگری طیف بسیار وسیعی از مردم به عنوان حامیان بختیار برای اقدام علیه جمهوری اسلامی شمرده شده‌اند: اغلب رهبران جبهه‌ی ملی، فرماندهان نظامی، اقلیت‌های مذهبی، ثروتمندان، بازاری‌ها، بسیاری از روحانیون از قبیل شریعتمداری، اکثر کردها، اعراب خوزستان، متخصصین، قبایل بختیاری و قشقایی.[۱۲]

آقای شریعتمداری علاوه بر نزدیکی به جبهه‌ی ملی و بختیار انگیزه‌ی دیگری نیز برای شرکت در توطئه علیه انقلاب اسلامی داشت و آن حس رقابت شدید با حضرت امام و بغض نسبت به ایشان بود و چون قدرت گرفتن نظام بر مبنای شرع را باعث قدرت گرفتن حضرت امام می‌دانست، با اقداماتی که نظام دینی را در جامعه تضعیف بنماید موافقت می‌نمود. فرهاد بهبهانی عضو گروهک جمعیت دفاع از آزادی درباره‌ی درباره‌ی ملاقات اعضای گروه با آقای شریعتمداری می‌گوید: «به خاطر می‌آورم که آیت‌الله شریعتمداری خود اعتراضاتش علیه اوضاع از ما بیش‌تر بود و صریحاً به ما گفت: آقایان باید بنشینند و فکری کنند که کار مملکت از دست آخوند خارج شود.»[۱۳]

نقشی برای آیت‌الله

هر چند کودتاگران از آقای شریعتمداری قول هم‌کاری گرفته بودند[۱۴]، اما با توجه به موقعیت آیت‌الله شریعتمداری نباید انتظار داشت که او سندی مکتوب یا اظهار نظری عمومی در حمایت از کودتا از خود بر جای بگذارد.[۱۵] لذا برای روشن شدن گوشه‌هایی از نقش آقای شریعتمداری در جریان کودتا ناچار به اکتفا به اعترافات کودتاگران هستیم.

پیش از این حزب خلق مسلمان به رهبری آقای شریعتمداری توانسته بود برای چند روز تصرف مرکز صدا و سیمای تبریز، استان‌داری آذربایجان، پایگاه نیروی هوایی تبریز و برخی دیگر از مراکز حساس دولتی شهر تبریز را در اختیار بگیرد. حسن شریعتمداری هم‌چنین با کمک برخی از دوستانش در سال‌های ابتدایی پیروزی انقلاب مقادیر زیادی اسلحه را به سرقت برده و مخفی کرده بود.[۱۶] بنا بر این آقای شریعتمداری و پسرش حسن شریعتمداری با تجربیاتی که در زمینه‌ی حرکات مسلحانه و جنگ شهری حزب خلق مسلمان در تبریز انجام داده بودند و با به‌کارگیری شبکه‌ی هواداران، می‌توانستند در یک حمله‌ی ضربتی برای تصرف مراکز حساس شهر کمک قابل توجهی باشند. عوامل کودتا با قصد استفاده از این مزایا، کوشش می‌کردند در منزل آقای شریعتمداری یک ستاد عملیاتی و تدارکاتی برقرار کنند. در این زمینه یکی از عوامل کودتا در جریان انجام مقدمات کودتا مأمور می‌شود برای تحویل تعدادی بی‌سیم متعلق به نیروی هوایی جمهوری اسلامی به منزل آقای شریعتمداری مراجعه نماید.

نکته‌ی جالب توجه این که آن مأمور با ورود به منزل آقای شریعتمداری متوجه حضور تعدادی از نیروهای نظامی در آن مکان می‌شود. یکی از آنان دلیل حضور نظامیان را کسب اجازه از آقای شریعتمداری جهت انجام کاری عنوان می‌کند و می‌گوید آقای شریعتمداری هر چند در حمایت از آنان تصریح ننموده، اما به کنایه گفته است: «ظلم هیچ وقت پایدار نمی‌ماند.» در آستانه‌ی انجام یک کودتا، انتقال وسایل نظامی به منزل آقای شریعتمداری، حضور تعدادی از نظامیان در آن جا و جمله‌ی معنادار او خطاب به نظامیان چه معنایی به جز هم‌کاری با کودتا و حمایت از آن می‌تواند داشته باشد؟

اما مهم‌تر از نقش عملیاتی شریعتمداری و پسرش، خلأی است که او می‌تواند پر کند. از آن جا که اولین برنامه‌ی کودتا بمباران منزل حضرت امام خمینی بود، نیاز به یک چهره‌ی دینی که بتواند برای کشور بعد از کودتا جایگاه امام را پر کند وجود داشت. مناسب‌ترین گزینه از بین مخالفان حضرت امام در کسوت روحانیت، شریعتمداری بود. چرا که هنوز مقلدینی برایش باقی مانده بود و از لحاظ روحیات اجتماعی و توانایی برقراری ارتباط با افکار عمومی و چهره‌های مؤثر داخل و خارج از کشور نیز نسبت به هم‌ردیفانش از موقعیت مناسب‌تری برخوردار بود.

این جایگاه باید مشروعیت‌بخش کودتا قرار می‌گرفت و مقاومت‌های مردمی در برابر کودتا را غیر مشروع جلوه می‌داد. لذا این گونه برنامه‌ریزی شده بود: «با آقای شریعتمداری با پسر ایشان وارد صحبت شدیم. پسرشان از جانب آقای شریعتمداری قول همه گونه هم‌کاری را دادند. حتی منزلی در حوالی یوسف‌آباد برای ایشان اجاره کرده و قرار بود که ایشان بلافاصله به تهران منتقل بشوند… تا این که زمان و مکان آماده شود، رادیو تلویزیون تصرف بشود که یا ایشان مستقیماً خودشان از رادیو تلویزیون صحبت بکنند، یا این که نوار و اعلامیه‌شان پخش و از ایشان کمک گرفته شود.»[۱۷]

نیز در اعترافات یکی از عوامل کودتا در دادگاه می‌خوانیم: «شما می‌گویید آدم نمی‌میرد، آدم بیرون نمی‌آید، آدم کشته نمی‌شود، من از کجا مطمئن بدانم که کسی بیرون نمی‌آید؟ آمدیم ریختند و ده هزار نفر شد بیست هزار نفر، شد سی هزار نفر. آن وقت کی چه‌طوری [با آن‌ها مقابله کند؟] شما که آدم ندارید جلوی این‌ها را بگیرد و از من هم بخواهید، به این‌ها تیراندازی نخواهم کرد. این آقا به ما گفتند که وقتی که امام دیگر وجود نداشته باشد، یکی جای امام می‌نشیند. آن شخصی که جای امام می‌نشیند از رادیو تلویزیون صحبت خواهد کرد و مطالبی را که امام تا امروز گفته است، او فتوا می‌دهد که غلط است.»[۱۸]

آماده کردن شریعتمداری مستلزم تأمین اطلاعاتی او بود. از این رو مرتباً «نوارهایی که دکتر بختیار می‌فرستد، پیاده می‌شود، روی کاغذ آورده می‌شود و متنش برای آقای شریعتمداری به قم فرستاده می‌شود.»[۱۹] ضمن آن که آقای شریعتمداری از کانال‌های مختلف و از جمله از ناحیه‌ی پسرش که دارای ارتباط مستقیم با لانه‌ی جاسوسی بود، در ایام قبل از تسخیر سفارت آمریکا با مسئولین سفارت ارتباط برقرار می‌نمود و از ناحیه‌ی آنان اطلاعاتی دریافت می‌نمود. در گزارشی از اسناد لانه‌ی جاسوسی می‌خوانیم: «ما نسبت به خواست ظاهری شریعتمداری به اخذ اطلاعات از دولت آمریکا بسیار علاقه‌مندیم… دولت آمریکا اطلاعات محرمانه را به [زبان] انگلیسی در اختیار او قرار خواهد داد تا به او در ارزیابی نه تنها اوضاع داخلی ایران، بل‌که مبادی و تأثیرات ایران در خارج از کشور کمک کند.»[۲۰]

زیر چتر رأفت

اگر چه در جریان محاکمه‌های مربوط به کودتا، هم‌کاری شریعتمداری در این اقدام مخرب به اثبات رسید، اما حضرت امام اجازه‌ی بازجویی و محاکمه‌ی آقای شریعتمداری را به مسئولین ندادند. حتی هنگامی که در فروردین 61 هم‌کاری او در جریان توطئه‌ی قطب‌زاده افشا شد نیز امام اگر چه برای آقای محمدی ری‌شهری وزیر اطلاعات وقت اجازه‌ی انجام بازجویی محترمانه جهت تکمیل تحقیقات را صادر نمودند، اما باز هم از محاکمه‌ی آقای شریعتمداری صرف نظر شد. با این حال لازم دیده شد که با انجام اقدامات امنیتی و کنترلی بیش‌تر بر وی، از ارتباط‌گیری‌های آتی او با عوامل مخرب جلوگیری به عمل آید.

پی‌نوشت‌ها:
۱. برای مشاهده‌ی شرح برنامه‌ی کودتا ر. ک. به: خاطره‌ها، محمد محمدی ری‌شهری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1388، جلد 1 و نیز کودتای نوژه، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1387.
۲. تاریخ سیاسی معاصر ایران، سید جلال‌الدین مدنی، دفتر انتشارات اسلامی، جلد 2، 1361، ص 313.
۳. اسناد لانه‌ی جاسوسی، مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، 1386، جلد 1، صفحه‌ی 106.
۴. آیت‌الله شریعتمداری به روایت اسناد، تدوین اصغر حیدری، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1388، صفحه‌ی 891.
۵. شریعتمداری در دادگاه تاریخ، حمید روحانی، دفتر اسناد انقلاب اسلامی، 1361، 36 – 43.
۶. خاطرات آیت‌الله محمد یزدی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، 1380، صفحه‌ی 500.
۷. پا به پای آفتاب، ج 2، تدوین امیررضا ستوده، نشر پنجره ، 1387، صفحه‌ی 382.
۸.انقلاب نامه: آن چه دیدم، آن چه شنیدم و آن چه خواندم، محمد حسن بکایی، ناشر مؤلف، 1383، صفحه‌ی 270.
۹. اسناد لانه‌ی جاسوسی، جلد 3، صفحه‌ی 323.
۱۰. در خاطرات مرحوم سید منیر الدین شیرازی آمده است: «به دیدن آقای شریعتمداری رفتم. ایشان ابراز کرد که بنا ست تحولات مورد نظر ما رخ دهد و نخست وزیری شایسته و ملی به نام بختیار سر کار بیاید.» ر. ک. به خاطرات حجه‌الاسلام مرحوم سید منیر الدین حسینی شیرازی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1383، صفحه‌ی 241.
۱۱. اسناد لانه‌ی جاسوسی، جلد 6، صفحه‌ی 396.
۱۲. اسناد لانه‌ی جاسوسی، جلد 4، صفحات 617 و 618. ادعای حمایت تمام افراد و گروه‌های مذکور از بختیار، گزافه‌گویی‌های غیر قابل باور است و بیش‌تر به آرزوهای منبع لانه‌ی جاسوسی می‌ماند.
۱۳. در میهمانی حاج آقا و داستان یک اعتراف، نوشته‌ی حبیب داوران و فرهاد بهبهانی، امید فردا، 1382، صفحه‌ی 191.
۱۴. یکی از کودتاگران اظهار می‌دارد: «با آقای شریعتمداری با پسر ایشان وارد صحبت شدیم. پسرشان از جانب آقای شریعتمداری قول همه گونه هم‌کاری را دادند.» بنگرید به کودتای نوژه، صفحه‌ی 171.
۱۵. همین مطلب در یکی از اسناد لانه‌ی جاسوسی که پیش از این به آن اشاره شد، آمده است: «قشقایی گفت که شریعتمداری را از لحاظ سیاسی زیرک‌تر از آن می‌داند که تعهدی به برنامه‌ی بختیار داده باشد.» نگاه کنید به اسناد لانه‌ی جاسوسی، جلد 6، صفحه‌ی 396.
۱۶. برای آگاهی از اقدامات حزب خلق مسلمان ر. ک. به حزب خلق مسلمان ایران، تدوین اصغر فرهادی، انتشارات کیهان، 2 جلد، 1388.
۱۷. کودتای نوژه، صفحه‌ی 171.
۱۸. خاطره‌ها، صفحه‌ی 385. او در ادامه تصریح می‌کند که یکی از روحانیونی که برای این منظور در نظر گرفته شده و با او در این زمینه قراری گذاشته شده است، آقای شریعتمداری است.
۱۹. خاطره‌ها، صفحه‌ی 390.
۲۰. اسناد لانه‌ی جاسوسی، جلد 6، صفحه‌ی 271.

  1. علیرضا
    13 جولای 2012

    تکرار مکرر کلمه آیت الله برای فردی که نقشش مشخص هست، مخصوصا درکنار استفاده آیت الله بروجردی، مناسب نیست.
    مثل برخی دیگر از عبارات از همان آقای شریعتمداری استفاده کنید بهتر است

    کلمه آيت الله حرمت دارد و زیبنده هر فردی نیست.

    • ناصر
      22 ژانویه 2015

      آقای علیرضا بترسید از خدا و روزه قیامت بترسید

    • ناشناس
      23 ژانویه 2015

      اگر شریعتمداری ها و منتظریها اعدام شده بودند الان سید صادق شیرازی ها جرات ابراز وجود نداشتند.

    • ناشناس
      23 ژانویه 2015

      این عنوان آیت الله هیچ ملاک علمیتی ندارد. اولا همه خلقت خدا آیت الله است. خورشید و ماه و فیل و سوسک هم آیه الله هستند. البته یک آیت الله العظمی هست که وجود مقدس امیرالمومنین علی علیه السلام است و بنا به تعبیر دیگر حجت خدا روی زمین و حضرت بقیه الله عجل الله فرجه.
      لهذا شیخ مفید با آن عظمت آیت الله مفید نبود! سید مرتضی فقط سید مرتضی بود. عثمان بن سعید نایت خاص امام زمان علیه السلام فقط عثمان بن سعید بود! حتی در ادوار متاخر شیخ انصاری هم فقط شیخ انصاری بود!
      لهذا می بینید که چرا آقای سیستانی صرفا به عنوان سید علی سیستانی اکتفا می کند و کاملا این عنوان ها را حذف کرده است. مرحوم بهشت هم وقتی دید جایی اسم ایشان را با آیه الله الغظمی نوشته است خودش این عنوان را حذف کرد تا فقط محمد تقی بهجت فومنی باقی بماند. این عنوان آیت الله العظمی در سایت رهبری هم وجود ندارد.

      این لقب بازی ها میراث انحرافات دوره مشروطیت به بعد است. یک عده هم سر خود را با این بدعتها گرم کرده اند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.