شنبه ۲۴ تیر ۹۱ | ۰۸:۰۰

مشروح میزگرد بررسی طرح موفق کتابخوانی «رقابت»

میزگرد بررسی طرح موفق کتابخوانی «رقابت» با حضور دو تن از برگزار کنندگان این طرح در دفتر تریبون مستضعفین بر گزار شد.


به گزارش تریبون مستضعفین از گذشته تا کنون تلاش های بسیاری برای گسترش کتابخوانی و نهادینه کردن آن در اقشار مختلف جامعه علی الخصوص جوانان انجام شده است، اما با وجود صرف بودجه های بسیار نتیجه چندان و در خوری مشاهده نشده است. به همین دلیل شنیدن تجربیات جوانانی که توانسته اند با تکیه بر روحیه بسیجی و احساس وظیفه در برابر فرهنگ اجتماع بدون حمایتی خاص تنها با تفکری خلاق و با استفاده از حداقل امکانات بسیاری از جوانان و نوجوانان را به سمت کتابخوانی سوق دهند، از سویی باعث تعجب می شود و از سویی شعف و شادمانی و امیدواری. این گروه همچنین سعی کردند تجربه موفق خود را با راه اندازی سایت reghaabat.ir با دیگر جوانانی که دغدغه های فرهنگی به خصوص در زمینه کتابخوانی دارند سهیم شوند. از میان گروهی که در سال های ۸۲ و ۸۳ بنیان گذار این امر خیر شدند علیرضا نوریان و علی ابراهیمی به دفتر تریبون آمدند تا درباره طرح موفق آن ها بیشتر صحبت کنیم.

سبکبار: با یک مقدمه در مورد طرح شما شروع کنیم.

نوریان: معمولا همانگونه که مرسوم است هنگامی که می خواهند مسابقه برگزار کنند می گویند این کتاب ها را بخوانید فلان روز هم بیایید امتحان بدهید. خیلی ها هم نخوانده بر این امتحان حاضر می شوند و تست می زنند، ما هم کتابخانه ای داشتیم و همین راه را در ابتدا رفتیم، داستان تشکیل کتابخانه را آقای ابراهیمی باید توضیح بدهند. ما ایده مان این بود که بچه ها خودشان کتاب را از بین کتاب هایی که ما برایشان در نظر گرفته ایم انتخاب کنند، کتاب را به خانه ببرند و از روی کتاب جواب ها را بنویسند، قصد ما این بود که بچه ها فقط کتاب را بخوانند، نه اینکه از بر کنند. بچه ها با این روش برای امتیازی معادل ۲۰۰ یا ۳۰۰ تومان می آمدند و کتاب می خواندند. به همین خاطر زیاد کتاب می خواندند و با این فضا در گیر می شدند. و بخش زیادی از تابستان بچه ها را کتاب خواندن پر می کرد، بعد کار کم کم جدی تر شد و گسترش پیدا کرد. بچه ها می آمدند نقاشی می کشیدند و کار دستی درست می کردند و یا برای امتیاز بیشتر کتاب را خلاصه هم می کردند. بعد گفتیم هر کس هر کتابی را می خواهد خلاصه نویسی کند و اتفاق می افتاد که بچه ها کتاب هایی را که برای بزرگتر از سن آن ها در نظر گرفته شده بود می خواندند و خلاصه می کردند.

ابراهیمی: اگر از اول شروع کنیم باید بگوییم چرا کتاب؟ در عرصه فرهنگ رهبری تعبیری دارند که فرهنگ مانند هوایی است که در آن تنفس می کنیم که تعبیر قابل تاملی است. در بحث فرهنگ یکی از موارد کتاب است و رهبری تاکید خاصی در این زمینه دارند و ما جای دیگر جمله ای به این صورت از رهبری نشنیده ایم که اگر من بدانم روزی یک ساعت صحبت کنم مردم کتابخوان می شوند، حاضرم هر روز یک ساعت و نیم صحبت کنم.

این ماجرا در حدود سال های ۸۲ و ۸۳ آغاز شد. ما با این پیش فرض که هر چه امام بگویند به امت ربط و نسبتی دارد، تصمیم گرفتیم گوشه ای از صحبت های رهبری را پی گیری کنیم و به همین خاطر به سمت کتاب آمدیم، فضای آن زمان به گونه ای بود که پس از جنبش نرم افزاری، رهبری تاکید کردند بر تولید علم، و الان هم ثمرات آن موقع را در علوم فنی و مهندسی و پزشکی شاهد هستیم، البته مطالعه سایت و وبلاگ و نشریه همه خوب است اما کتاب قالبی است که حضرت آقا روی آن تاکید دارند. ما همچنین دیدیم که مردم تاثیر بسزایی می توانند در این امور داشته باشند و همینطور استراتژی مبارزاتی حضرت امام هم مردم پایه بود. مجموعه ای هم که ما در آن شروع به کار کردیم شبیه یک محله بود. ما خواستیم کاری کنیم که فرهنگی باشد نه تبلیغی، در آن زمان نگاه به کار فرهنگی پوستر و بنر بود، ما گفتیم که می خواهیم مردم را کتابخوان کنیم. به این نتیجه رسیدیم که باید اقتضائات مخاطبین مختلف را در نظر بگیریم، برای مثال عده ای از جوان ها بودند که دغدغه کنکور داشتند و نیاز به فضایی آرام برای مطالعه داشتند و ما این فضا رو برای این قشر آماده کردیم.

سبکبار: این مکان از قبل وجود داشت؟

ابراهیمی: نه، ما توانستیم بخشی از یک مجموعه فرهنگی را که در حال احداث بود با رایزنی برای این امر در نظر بگیریم.

سبکبار: قرار نبود آنجا از اول کتابخانه بشود؟

ابراهیمی: می خواستند یک مجموعه فرهنگی درست کنند و بخشی از آن را هم به کتابخانه اختصاص دهند. بعد هم در صدد تجهیز آنجا برآمدیم، دوستان از هر تخصصی که داشتند استفاده می کردند، در تیم ما افراد با تخصص های مختلف بودند و ما در مباحث فرهنگی از آن ها استفاده می کردیم.

ثقفی: این تیم چگونه تشکیل شده بود؟

ابراهیمی: ما چند دوست بودیم که گه گاه بعد از بازی والیبال، کنار یک درخت جمع می‌شدیم و صحبت می‌کردیم. تیم چهار پنج نفره اولیه از همین جا تشکیل شد، که عمدتا هم سال اول یا دوم دانشگاه در رشته‌های مختلف بودند و این تنوع تخصص ها باعث تشکیل ترکیب خوبی شد. هر کدام از ما احساس تکلیف کردیم که بخشی از وقتمان را در هفته برای این کار اختصاص بدهیم و هفتگی هم جلسه برگزار می کردیم و کار را پیگیری می کردیم.
قبل از ما هم در این محله کتابخانه هایی بود اما همه این تجربه ها شکست خورده بود، ما در گام اول به آسیب شناسی کارهایی که قبلا صورت گرفته بود پرداختیم و به این نتیجه رسیدیم که مسجدی که در محل وجود داشت هم از لحاظ دسترسی و هم به لحاظ فرهنگی می تواند جای مناسبی باشد و ما پاتقمان را همان جا گذاشتیم. آغاز کار کتابخانه هم مصادف با ولادت حضرت زهرا (س) بود، در ابتدا بقایای کتابخانه های قبل را جمع آوری کردیم. وقتی شروع کردیم که نه پول داشتیم و نه کتاب‌های مناسب.

کار به جایی رسید که ما بیشتر از هر نهادی که در محل فعال بود، مشغول خدمت رسانی بودیم، بخشی از روز مخزن کتابخانه باز بود و بخشی از روز قرائت‌خانه، آن هم در دو بخش خواهران و برادران به صورت مجزا. تمام این خدمات هم به صورت مردمی انجام می شد، یکی از مشکلاتی که الان وجود دارد این است که در بیشتر کتابخانه های کشور کتابدار ها کارمند هستندو انگیزه کافی برای تشویق مخاطب را ندارند.

ما برنامه های مختلف کتابخانه ای را بررسی کردیم، استاندارد های کتابخانه ای مانند دی او ای و استاندارد کنگره آمریکا را بررسی کردیم و دیدیم این ها نیاز ما را بر طرف نمی کند و در نهایت یک نوع طبقه بندی ابداع کردیم که متناسب با کار خودمان بود، آن مجموعه الان بیش از ده هزار جلد کتاب دارد و سیستم بدون هیچ نقصی آن ها را مدیریت می کند.

ثقفی: آیا از آغاز کار تا کنون مخاطبین شما رشد داشته اند یا خیر؟

ابراهیمی: در ابتدا وقتی ما به ۵۰ نفر عضور رسیدیم خیلی خوشحال شدیم. محدوده ای که ما خدمات ارائه می دادیم حدود پنج هزار نفر ساکن داشت، این اواخر ما بیش از هزار و دویست نفر عضو داشتیم.

ثقفی: برای معرفی کتابخانه و جذب مخاطب چه الگویی داشتید؟

ابراهیمی: ما باید یا نیاز واقعی را شناسایی کنیم و یا فرد را با نیاز هایی که دارد و به آن ها آگاه نیست آگاه کنیم، بخشی از مخاطبین ما مثل بچه های پشت کنکوری نیاز واقعی داشتند، بقیه مخاطبین را باید آگاه می کردیم، یکی از کارهایی که خوب جواب داد مسابقه بود. در همین زمینه ما روی ابعاد مسابقه فکر کردیم، برای مثال مسابقه نقاشی گذاشتیم و به بچه ها گفتیم بهشت را بکشید، شما از این طریق می توانید تصویری که بچه ها از بهشت دارند را بفهمید. به بچه‌ها فرصت می‌دادیم که با کاردستی درست کردن امتیاز بگیرند، چون فکر می‌کردیم نظام آموزشی به وظیفه خود در این زمینه عمل نمی‌کند. همین طور در زمینه هنر که یکی از ساحت های وجودی انسان است، فعال بودیم.

در حال حاضر در مملکت ما کتاب دیده نمی شود، اگر ما بخواهیم کار فرهنگی بکنیم در عرصه کتاب باید کار تبلیغی بکنیم. مانند همین حداقل هایی که چندی است صدا و سیما دارد انجام می دهد و سوال می پرسد از آثار شهید مطهری، همین حداقل ها در گذشته نبود، ما در عرصه کتاب تولید داریم ولی این تولید دیده نمی شود.

ثقفی: پس شما در جمع دوستانتان الویت را تبلیغ دیدید؟

ابراهیمی: کار ما چند بعد داشت، ما اول نیاز شناسی کردیم، ما محدودیت و منابع خودمان را برای کتاب خوان کردن مردم بررسی کردیم، ما چهار پنج نفر آدم بودیم که بودجه ای هم در حدود دویست هزار تومان داشتیم، این بودجه هم رسمی و مصوب نبود، می رفتیم کار را به نهاد های مختلف ارائه می دادیم و صحبت می کردیم‌، یادم هست به خاطر قولی که یک بزرگواری به ما داده بود، ما برای اجرای مسابقه پول قرض کرده بودیم به امید اینکه دو سه ماه بعد تسویه حساب کنیم، و بعد هنگامی که ما رفتیم تا پول را بگیریم و گفتیم که آقای فلانی دستور دادند این هم مستندات، در جواب گفتند که ما مسئول قول ایشان نیستیم!

خیلی ها کتاب هایی را که در کتابخانه شخصی منزلشان داشتند اهدا می کردند همین طور شد که ما به ده هزار جلد کتاب رسیدیم، زمانی آنقدر به خودکفایی رسیده بودیم که به مناطق محروم کتاب می فرستادیم.

عمده مخاطب جوانان و نوجوانانی بودند که با هم مسجد می رفتیم و یا فوتبال بازی می کردیم، ما بعد از مدتی از کار کردن روی پدر مادر ها مایوس شدیم و این نتیجه رسیدیم که اگر قرار است فرهنگی نهادینه شود باید از دوران کودکی این اتفاق بیافتد، در فرمایشات حضرت آقا هست که در مدرسه ها زنگ کتابخوانی بگذارید. در کودکان و نوجوانان ایجاد انگیزه راحت است، اما در بچه هایی که در دوره دبیرستان هستند این اتفاق به این راحتی رخ نمی دهد و باید بررسی شود که چگونه می توان در آن ها ایجاد انگیزه کرد.

ثقفی: در محدوده شما چه پاتق های دیگری وجود داشت که شما برای تبلیغ کتابخوانی استفاده می کردید؟

ابراهیمی: ما عادت کرده بودیم کتاب را همه جا ببریم و این کار را رسالت خودمون می دانستیم. اردوی جنوب برگزار می شد ما کتاب را در اردوی جنوب می بردیم و متناسب با آن زندگی نامه شهدا و سرداران شهید را برای وقت خالی آن ها در نظر می گرفتیم. در اعتکاف هم کتاب می بردیم. به وقت خالی مردم فکر می‌کردیم.

سبکبار: درباره مصادیق کار تبلیغی بیشتر توضیح دهید.

ابراهیمی: ما سعی کردیم قالب های تبلیغی مرسوم را با استفاده از خلاقیت بشکنیم، برای مثال ما بررسی می کردیم کارنامه ای که برای بچه ها صادر می شود چگونه باشد که جذابیت آن برای شرکت کننده ها بیشتر باشد، یکی از نیاز های این گروه سنی شخصیت بخشی است و این نامه این کار را می کرد، یکی دیگر از عامل های انگیزشی برای این محدوده سنی رقابت بود به همین دلیل نام سامانه را هم رقابت گذاشتیم.

سبکبار: برای جذب این مخاطب در این رده سنی چه کار کردید؟

ابراهیمی: ما رفتیم و با مدیر مدارس اطراف صحبت کردیم و کار را برایشان توضیح دادیم و اجازه گرفتیم با بچه ها صحبت کنیم و سر صف با بچه ها صحبت کردیم و مدارس هم استقبال کردند و به ما کمک کردند. اگر نهاد های فرهنگی دیگر اردو می گذاشتند حضور پیدا می کردیم و مخاطب یابی می کردیم، خود بچه ها هم مخاطب پیدا می کردند و می گفتیم هر کدام از شما که دوستی را بیاورید مثلا بیست امتیاز جایزه می گیرید.

سبکبار: ‌این طرح امتیاز دهی از کجا آغاز شد؟

ابراهیمی: ما گفتیم هر کس بیاید کتاب بخواند به او جایزه می دهیم. تمرکز ما روی تابستان بود که سر مخاطب خلوت باشد. از عید برای تابستان برنامه ریزی می کردیم. خواهران و برادرانی که بزرگتر بودند به عنوان تیم طراح، کتاب های متناسب کودک و نوجوان را می خواندند و از آن ها سوال طرح می کردند. دامنه طراح های ما به مادران و خواهران بزرگتر بچه ها هم رسید.

سبکبار: آیا شما شیوه مرسوم مسابقه کتابخوانی را امتحان کردید؟

ابراهیمی: بله دو بار امتحان کردیم، اولین کتابی را که به این شیوه از آن مسابقه برگزار کردیم «تا همیشه ققنوس» زندگی نامه شهید بروجردی بود، کتاب را با تخفیف فروختیم و مسابقه برگزار کردیم. نزدیک به پنجاه هزار تومان یارانه دادیم برای خرید کتاب و حتی سکه بهار آزادی هم برای جایزه در نظر گرفتیم، اما نتیجه ای که می خواستیم، نگرفتیم. وقتی دیدیم این شیوه جواب نمی دهد روش جدیدی طراحی کردیم. به جای یک جلد کتاب صد ها جلد کتاب برای مسابقه در نظر گرفتیم و برای مخاطب حق انتخاب قائل شدیم.

سبکبار: در شیوه شما هر کس هر کتابی را که می خواهد می تواند از کتابخانه انتخاب کند و مطمئن باشد که برنده می شود.

ابراهیمی: بله، تاکید ما این بود که قرعه کشی نداریم، هرکس خواست بیاید هر کتابی را خواست انتخاب کند و ببرد و به سوالات پاسخ بدهد و این خود اعتماد به بچه ها بود. ما می گفتیم به تو اطمینان داریم کتاب را ببر خانه، بخوان و بعد به سوالات پاسخ بده.

نوریان: سعی می کردیم بچه‌ها را به هر شکل تشویق به شرکت در مسابقه کنیم. به بچه ها می گفتیم شعر بگویید امتیاز بگیرید و یا داستان بنویسید. حتی بعضی از مسابقات اینگونه بود که باید بچه ها تحقیق یا آزمایش می کردند.

سبکبار: سیستم امتیاز دهی را چگونه ابداع کردید؟

نوریان: سال اول برای تشویق بچه‌ها، جایزه هایی را از بازار انتخاب کردیم و از آنها عکس گرفتیم. به خود این جایزه‌ها هم توجه داشتیم که برای بچه‌ها تا حدی مفید باشند. بعد به بچه‌ها اجازه دادیم با امتیاز‌هایی که در مسابقه گرفته بودند، جایزه سفارش بدهند. تابستان که تمام شد، رفتیم برای تهیه جایزه ها. بعضی از آن ها دیگر در بازار نبودند، قیمت بعضی هم تغییر کرده بود. این مشکلات باعث شد این اشتباه را دیگر تکرار نکنیم. سال بعد اولین سالی بود که پول چاپ کردیم. با چند تا از مغازه های اطراف قرار داد بستیم که پول های ما را قبول کنند.

ابراهیمی: عکس شهید خرازی که نام کتابخانه هم بود را روی پول گذاشتیم. شماره سریال پول هم، تلفن کتابخانه بود. حدیثی هم از حضرت رسول (ص) یا دیگر بزرگان درباره علم آموزی روی نوشته شده بود. ما قبل از بانک مرکزی حدیث «اگر دانش در ثریا باشد …» را روی پول چاپ کردیم.

نوریان: با هر مغازه‌ای قرارداد نمی‌بستیم. مثلا مغازه ای بود که محصولات خوبی عرضه نمی کرد به همین دلیل عمدا با او قرار داد نبستیم، البته او هم شروع کرد به تبدیل کردن پول ما با پول واقعی!

سعی می کردیم کارنامه هایی چاپ کنیم که برای بچه ها خاطره خوبی از مسابقه باقی بماند. تابستان که تمام می شد به هر شرکت‌کننده گزارش می دادیم که مثلا تو 30 جلد کتاب خواندی، ۵ نقاشی کشیدی و در هر کدام هم این امتیاز ها را گرفتی.

بچه های کوچکتر در لیستی که چاپ می کردیم و اسامی را به همراه امتیاز ها اعلام می کردیم همیشه پایین لیست بودند ما برای اینکه آن ها دلسرد نشوند و رقابت هم در آن ها بیشتر شود سقف سنی قرار دادیم و دوتا لیست چاپ کردیم.

در کنار کتاب سی دی هم قرار دادیم، برای مثال سی دی های مستند «روح الله» بود و بچه ها می بردند و بعد از دیدن، به سوالات ما از آن پاسخ می دادند، درست مثل مسابقه کتاب. این باعث می شد که والدین هم این سی دی ها را به بهانه بچه ها تماشا کنند.

سبکبار: برای انتقال تجربه ای که بدست آورده اید، چه برنامه‌ای دارید؟

نوریان: ما مسیری را طی کرده‌ایم و اگر دیگری بخواهد چنین مسابقه‌ای برگزار کند، نباید دوباره از اول شروع کند. از اول تاسیس کتابخانه نرم‌افزاری را برای مدیریت کتاب‌ها تهیه کردیم و وقتی هم مسابقه شروع شد، نرم افزار بود که برای بچه‌ها سوال‌ها را چاپ می‌کرد. همین وجود نرم‌افزار می‌تواند روند اجرای طرح را برای دیگران تسهیل کند. علاوه بر این ما تعداد زیادی کتاب مناسب بچه‌ها را برای مسابقه آماده کرده‌ایم و سوال‌های آنها نیز می‌تواند شروع مسابقه در جاهای دیگر را راحت‌تر کند. باید به این‌ها نقاشی‌ها و کاردستی‌ها را هم اضافه کنیم که البته بیشتر مثال خوبی برای طراحی مسابقه‌های جدید هستند. تا حالا هم این طرح جاهای دیگری اجرا شده است، اما هنوز خیلی تا فراگیر شدن فاصله دارد. همان سال های اول دو نفر آمدند و کار ما را دیدند و نرم افزار را هم از ما گرفتند. ما امیدی نداشتیم که این کار نتیجه‌ای داشته باشد، اما بعدها معلوم شد طرح را در شهر ری اجرا کرده‌اند و آنها هم نتایج خوبی از این طرح بدست آورده‌اند.

نکته ای در این طرح وجود دارد که می‌توان آن را از سویی مثبت و از سویی منفی دانست و آن این است که طرح به شدت به آدم ها وابسته است.‌ این اتفاقی نیست که چند جوان پر شور و دغدغه‌مند توانستند این کار را انجام دهند. چنین نتایجی با کتابدار استخدام‌شده بدست نمی‌آید.‌ البته ما خوشحالیم از اینکه در این کشور آدم‌هایی با این ویژگی‌ها کم نیستند و اگر این طرح هم در اختیارشان نباشد، از فرصت‌های دیگر برای کار فرهنگی استفاده می‌کنند. به هر حال ما آماده‌ایم مواد خامی را که در این مدت تهیه شده در اختیار چنین انسانهایی قرار دهیم.

قبل از اینکه سایت راه اندازی شود ارتباط ها بیشتر از طریق دوستان بود،‌ اما حالا با تبلیغ کمی که انجام شده، از جاهای مختلف با ما تماس گرفته اند و ابراز علاقه و آمادگی کرده اند. برای گسترش این طرح برنامه‌های زیادی داریم. مثلا امیدواریم به نقطه‌ای برسیم که با اجرای طرح در جاهای مختلف، همه از مسابقه‌های همدگیر استفاده کنند و به این ترتیب طیف وسیعی از محتوای آموزشی برای بچه‌ها داشته باشیم.

سبکبار: برخورد مسئولین مربوط به کتابخوانی با طرح شما چگونه بود؟

ابراهیمی: با تعدادی از سازمان هایی که در محدوده ما بود ارتباط برقرار کرده بودیم و کمک می کردند و ما هم به آن ها کمک می کردیم و حتی بعضی اوقات کتابخانه به صورت اتاق فکر آن ها عمل می کرد. ما با ارشاد و فرهنگی و هنری شهر داری ارتباط داشتیم، اما به دنبال این نبودیم که این کار را حاکمیتی کنیم.

در فضای تشکل های مردمی این فضا وجود دارد که هر موقع به سراغ نهاد های حاکمیتی می رویم شروع می کنیم به غر زدن که پول نمی دهند و حمایت نمی کنند، اما تا زمانی که ما به سراغ آن ها نرویم، اتفاقی نمی‌افتد. اگر قرار بود همه چیز خود به خود پیش برود که نیاز به نیروی بسیجی و جهادی نبود.

سبکبار: آیا نهاد کتابخانه ها از طرح شما استفاده کرد؟

ابراهیمی: آن ها خیلی نیامدند اما ما ظرفیت ها را شناسایی کردیم، در کار های کتابخانه ای بودجه ای وجود دارد برای کتابشناسی، یعنی کتاب ها بررسی شود و کتاب های مناسب در زمینه های مختلف برای اقشار مختلف معرفی شود، ما از اول در فضای کاری خودمان این کار را می کردیم و امسال دیدم در نمایشگاه کتاب نهاد کتابخانه ها این کار را کرده بود. ما می دیدیم که توان محدودی که داریم اگر برای تقویت و گسترش کار خودمان به کار ببندیم مفید تر خواهد بود از اینکه برای سر و کله زدن با مدیران آن را تلف کنیم.

سبکبار: کسانی هستند در کل کشور که مشتاق اجرای این طرح در منطقه خود هستند، چگونه می توانند با شما ارتباط برقرار کنند؟

نوریان: علاقه مندان می توانند از طریق ایمیل و تلفن با ما تماس برقرار کنند، وقتی سایت (reghaabat.ir) را درست می کردیم به این فکر کردیم که مخاطب ما ممکن است ایمیل نداشته باشد به همین خاطر شماره تلفن هم روی سایت گذاشتیم، هر چند کمی غیر حرفه ای است. البته نتیجه این کار را دیدیم و پس از تماس هایی که با ما گرفته شد، متوجه شدیم که حدسمان درست بود.

سبکبار: برای اینکه کسی بخواهد این کار را شروع کند باید چه حداقل هایی را داشته باشد؟
ابراهیمی: مهم ترین فاکتور دغدغه مند بودن است و اینکه بتواند چند سال زحمت بکشد، امکانات و کتاب را می شود بدست آورد فقط بستگی دارد به خواستن کسی که وارد کار می شود، عمده کسانی که می توانند در حال حاضر ورود پیدا کنند دانشجویان هستند. کسی که خودش کتابخوان و کتابشناس باشد و دغدغه گسترش فرهنگ کتابخوانی را هم داشته باشد.

نوریان: بسیاری از جوان های حزب اللهی در ایران دغدغه کار فرهنگی دارند. این یعنی ظرفیت زیادی برای گسترش کتابخوانی وجود دارد، با این حال خیلی از مجموعه‌های فرهنگی به کتاب کم‌توجهی می‌کنند. مثلا بردن بچه‌ها به اردو یا کلاسهای آموزش قرآن در خیلی از مساجد مرسوم است، اگر کتابخوانی هم در کنار اینها جای خود را باز کند نتایج خوبی را در پی خواهد داشت. من معتقدم این طرح مال بچه بسیجی هاست و اگر نهاد ها می خواهند حمایت کنند بهتر است در آماده سازی بستر ها باشد و آن‌ها باید هزینه ها و امکانات را تامین کنند.

ابراهیمی: ما باید پاتوق های فرهنگی را زیاد کنیم، رهبری هم بر شبکه توزیع کتاب تاکید دارند، مانند پاتوق کتاب که وجود دارد، ما باید صد تا مانند این را در تهران داشته باشیم، ‌خیلی جاها مسئله ساختار فیزیکی کتابخانه و یا کتابفروشی نیست بلکه محتوایی است که عرضه می شود، ما باید کتاب ها را عمومی کنیم باید تیراژ کتاب را با تبلیغ آن چند برابر کنیم. باید نمایشگاه های دائمی کتاب خوب در بسیج دانشجویی داشته باشیم، ما باید یک پاتوق کتاب در هر دانشگاه داشته باشیم.

سبکبار:  به کسانی که می خواهند وارد این کار شوند اگر توصیه ای دارید بفرمایید.

نوریان: ما آدم های مشتاق که می خواهند کار فرهنگی بکنند اما نمی دانند چه کار باید انجام دهند زیاد داریم،‌ توصیه ما به این عزیزان، توجه بیشتر به کتابخوانی است، این طرح هم یکی از راه‌های پیش‌رو برای این ترویج این فرهنگ است و فکر می‌کنیم تجربه‌های ما می‌تواند نقطه خوبی برای شروع باشد.

ابراهیمی: باید نگاه هایمان دینی شود، مردم ایران همه مسلمان هستند، حزب اللهی هستند و نظام را دوست دارند، باید این نگاه را داشته باشیم و بدانیم هنر ما جذب کردن است و برای جذب کردن نیاز است که همت کنیم. باید بیشتر به حرف آقا گوش دهیم، مثلا آقا فرموده اند فروشگاه های زنجیره ای کتاب راه بیندازید. ما فکر می‌کنیم راهی که رفته‌ایم از رهنمود‌های ایشان خیلی دور نبوده و امیدواریم دیگران این مسیر را بهتر طی کنند.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: