دوشنبه ۲۶ تیر ۹۱ | ۱۴:۲۷
نقدی بر کتابخانه جبهه فکری انقلاب اسلامی (اشراق)

این همه تشتت در جبهه فکری انقلاب اسلامی؟!

احسان بابایی

مسأله سردرگمی در مرجعیت فکری، چرایی بسیاری از نابسامانی­‌ها و تشتت­‌های عملی را توضیح می‌­دهد. این یک قاعده است که اندیشه اگر نامنسجم باشد، توقع عمل منضبط غیر واقع­‌بینانه است. همین خطر نسل امروز انقلاب را تهدید می‌­کند… نیاز همیشگی ما، اثبات هویت همه­‌جانبه انقلاب اسلامی است.


تریبون مستضعفین- دکتر احسان بابایی

چندی پیش کتابچه­‌ای به دستم رسید در آن اسامی تعداد زیادی از شخصیت­‌ها و صاحبنظران و نویسندگان به همراه فهرست آثار مکتوبشان ذیل یک عنوان گرد هم آمده بود: «کتابخانه جبهه فکری انقلاب اسلامی».

در مقدمه کتابچه آمده است:

«اگر چه در سال­‌های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی بودند امثال استاد شهید مطهری­‌ها که بر اساس آرمان­‌ها و ارزش­های اسلامی قلم‌فرسایی کنند، اما با پیروزی انقلاب بود که فعالین این جبهه مجال بسط یافتند و توانستند در فضای ایجاد شده به تولید فکر و محتوایی اصیل، مطابق با آرمان­‌های متعالی اسلام بپردازند.»

… «مرکز راهبردی جبهه فکری انقلاب اسلامی» تلاش کرده است تا در این مجموعه با شناسایی فعالان گستره علم و اندیشه و رصد بازار کتاب کشور، سیاهه­‌ای از نویسندگان و آثار آنان را تهیه کرده و به مخاطبان کتاب ارائه کند. آنچه پیش روی شماست، «طلیعه‌­ای» است از کتاب­‌های شخصیت­‌های مطرح در جبهه فکری انقلاب اسلامی تا گوشه­‌ای از نیازهای مراجعان به کتاب­ و کتابخوانی را برطرف نماید.»

این کتابچه توسط مؤسسه اشراق (مرکز راهبردی جبهه فکری انقلاب اسلامی) منتشر شده است و در حاشیه تمامی صفحات آن عبارت «مجموعه کتاب­های جبهه فکری انقلاب» درج شده است. کتابچه «طلیعه» قابل تحلیل است به خاطر اینکه به روشنی بخشی از واقعیت جبهه فکری انقلاب اسلامی را نشان می‌­دهد: واقعیت تشتت در مرجعیت فکری نسل حاضر انقلاب.

«بخشی» از شخصیت­‌هایی که فهرست آثارشان در این مجموعه آمده است عبارت است از:

«امام خمینی، مقام معظم رهبری، علامه طباطبایی، شهید مطهری، آیت الله جوادی آملی، استاد مصباح یزدی، علامه حسن‌زاده آملی، علامه جعفری، آیت الله سید محمد حسین حسینی طهرانی، امام موسی صدر، آیت الله سید محمد باقر صدر، مرتضی آوینی، دکتر رضا داوری، علی صفایی حائری، جلال آل احمد، محمد رضا حکیمی، حسین کچوئیان، سعید زیبا کلام، عبدالحسین خسرو پناه، علامه سید مرتضی عسگری، اصغر طاهر‌زاده، سلیمان حشمت، حمید پارسانیا، ابراهیم فیاض، یوسفعلی میرشکاک، شهریار زر‌شناس، موسی نجفی، رسول جعفریان، محمد رضا زیبایی‌نژاد، سید عباس نبوی، عماد افروغ، محمدرضا ریخته­‌گران، حسین سوزنچی، حسن عباسی، حسن رحیم‌پور، علیرضا پناهیان، اسماعیل شفیعی سروستانی، داود صمدی آملی، محمد مدد‌پور، سید محمد مهدی میرباقری، علیرضا پیروزمند، محمد فنایی اشکوری، حسن بلخاری، کریم مجتهدی، غلامعلی حداد عادل، قاسم کاکایی، سید عباس قائم مقامی، داوود فیرحی، سید یحیی یثربی، احمد بهشتی، سید حسن سعادت مصطفوی، مرتضی آقا طهرانی، احمد عابدی، علیرضا قائمی­‌نیا، مصطفی دلشاد تهرانی، محسن غرویان، مهدی نصیری، محمد سعید مهدوی کنی، هادی صادقی، سید احمد فردید، سید مجتبی نواب صفوی، آیت الله مهدوی کنی، رضا امیرخانی…»

اگر این مجموعه با عنوان دیگری غیر از «جبهه فکری انقلاب اسلامی» منتشر می‌­شد نیازی به این نقد و یادداشت احساس نمی‌­­شد. به عنوان مثال اگر این مجموعه تنها به قصد معرفی برخی شخصیت­‌هایی که با محوریت مسائل و چالش­‌های انقلاب اسلامی به نگارش آثاری همّت گمارده‌­اند – صرفنظر از اینکه در تبیین و تحلیل خود صائب بوده­‌اند یا خیر- با انتظار مخاطب متناسب بود. اما عنوان «مجموعه کتاب­‌های جبهه فکری انقلاب اسلامی» در ذهن مخاطب، توقعی دیگر بر می‌­انگیزد که این مجموعه، این توقع را برآورده نمی‌­سازد، بلکه، نقدی جدّی را متوجه آن می‌­ساز­د. در مقدمه کتابچه بر جامع نبودن فهرست نویسندگان تأکید شده است؛ اما ضعف مهم­‌تر، مانع نبودن این مجموعه است.

با توجه به تفاوت بلکه تعارض آرای شخصیت­‌هایی که در این کتابچه از آن‌ها یاد شده است این پرسش مهم، قابل طرح است که موضع و مبنای انقلاب اسلامی در نسبت با آرای متعارض این دسته از صاحبان فکر و قلم چیست؟ ظاهراً تهیه کنندگان کتابچه به این فرض نادرست باور دارند که گویی انقلاب اسلامی، هیچ شاخصی ندارد یا این شاخص آنقدر بی­‌محتوا و کمرنگ و بی­‌اقتضاست که اندیشه­‌های کاملاً متعارض نیز ذیل عنوان جبهه فکری انقلاب اسلامی، امکان همزیستی دارند! کمترین اثر اینگونه جمع­‌کردن­‌های بی­‌مبنا، تهی­‌کردن انقلاب از مبنا و محتواست. گویی انقلاب اسلامی فقط ظرف است و هیچ مظروفی در بر ندارد. با چنین تصویری در واقع به بی­‌خاصیت بودن انقلاب اسلامی حکم نموده­‌ایم. و حال آنکه انقلاب اسلامی از هویت مستقلی برخوردار است. باید در مسیر استنباط این هویت مستقل تلاش کنیم، نه اینکه با گشاد دستی، انقلاب اسلامی را به اندک شباهتی، فدای آرا و اندیشه­‌های متناقض و متعارض نماییم.

نباید تعجب و گلایه کنیم که چرا مسؤولین نظام جمهوری اسلامی، در عمل در هر دوره‌­ای رفتاری متمایز از دوره قبل را به نمایش می‌­گذارند و هر بار انقلابیون، ناراضی، که این آن چیزی نبود که در انقلاب به دنبال آن بوده­‌ایم.

این کتابچه هر چند مورد اشکال است اما آینه صادقی است برای نمایاندن تشتت جبهه فکری انقلاب اسلامی. در مقام توصیه به حذف برخی اسامی از این کتابچه یا اضافه کردن برخی دیگر نیستیم. با حذف برخی افراد از این فهرست، واقعیت تغییر نمی‌­کند و نیروهای انقلابی در صحنه واقعی به وحدت و همگرایی نمی‌­رسند. قطعاً تعلق خاطر افراد یاد شده به انقلاب اسلامی را نمی‌­توان انکار نمود. اهالی انقلاب گرچه منحصر در فهرست ارائه شده نیستند اما آن‌ها که در این فهرست آمده‌­اند ظاهراً همگی انقلابی­‌اند. اتفاقاً مناسب است این کتابچه به همین صورت در دسترس باشد تا شاید زنگ خطری باشد برای جبهه فکری انقلاب اسلامی؛ تا در آینه این کتابچه بتوان توقف نظام در حل بسیاری معضلات فکری و اجتماعی را علت یابی کرد.

دست­‌اندرکاران تهیه این مجموعه سخت نیازمند هستند به تأمل بر قید «ناب» در تعبیر «اسلام ناب» که حضرت امام از آن عنوان مبنای فکری و عملی انقلاب اسلامی یاد می‌­نمودند. و لازم است که پاسخی شایسته برای این پرسش داشته باشند که قید «ناب» تا چه میزان انعطاف‌بردار است که این‌همه تشتت را در خود جای می‌­دهد.

این توضیح را لازم می‌­دانم که نگارنده طرفدار این نیست که هر کس را به اندک بهانه­‌ای از جرگه هواداران انقلاب اسلامی خارج کنیم و نیز مخالف گفتگو و تضارب آرا درباره حتی اصول و امّهات انقلاب اسلامی نیست، اما نه با این پیش‌فرض آگاهانه یا ناخودآگاه که انقلاب اسلامی از هویت منسجم و تعیّن‌یافت‌های برخوردار نیست. اینکه نویسنده­‌ای هوادار و طرفدار انقلاب اسلامی باشد غیر از این است که او را معلم و مرجع فکر انقلاب اسلامی قرار دهیم. در تهیه و ارائه این کتابچه، هیچ تلاشی صورت نگرفته تا این دو از هم متمایز گردند. فعالیت ذیل عنوان «جبهه فکری انقلاب اسلامی» دقتی متناسب با عنوان یاد شده می‌­طلبد.

اشتباه نشود، دست­‌اندرکاران تهیه «کتابخانه جبهه انقلاب اسلامی»، «تکثر» را به رسمیت نشناخته­‌اند؛ این دوستان، گرفتاری مرجعیت فکری انقلاب در دام «تشتت» را به نمایش گذاشته­‌اند و هشدار! که این کنار هم نشاندن­‌های بی­‌مبنا چه بسا نشان از دعوت به التقاط دارد. التقاطیون، فقط اعضای سازمان مجاهدین خلق و فرقانی­‌ها نبودند. زمانی تعجب می‌­کردم که چگونه اعضای دفتر تحکیم وحدت همزمان به امام خمینی، دکتر شریعتی و دکتر سروش ابراز ارادت می‌­کنند و به دنبال این بودند که مشی فکری خود را در امتداد این سه شخصیت تعریف کنند، اما امروز با در نظر گرفتن همین نکته، دیگر رفتار‌ها و نتیجه کار دفتر تحکیم محل تعجب نیست. مسأله سردرگمی در مرجعیت فکری، چرایی بسیاری از نابسامانی­‌ها و تشتت­‌های عملی را توضیح می‌­دهد. این یک قاعده است که اندیشه اگر نامنسجم باشد، توقع عمل منضبط غیر واقع­‌بینانه است.

همین خطر نسل امروز انقلاب را تهدید می‌­کند. اشتراک نظر در یک «نفی» لزوماً به معنای اشتراک در نفی‌­های دیگر نیست؛ همچنان‌که اتفاق نظر در یک «اثبات» به معنای اتفاق نظر در دیگر اثبات­‌ها نیست؛ نیاز همیشگی ما، اثبات هویت همه­‌جانبه انقلاب اسلامی است.

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: