یکشنبه 11 جولای 10 | 15:26

من سنگ نيستم… روشنفكرم

خطر در كار من، دروغ گفتن است نه اشتباه كردن. روشنفكري ما، چه جريان مدافع انقلاب و چه جريان مخالف، از آن‌جايي كه مي‌خواهد اشتباه نكند، در بسياري موارد، از شدتِ ترسِ از «اشتباه كردن» به «دروغ گفتن» مي‌رسند…


مي‌شود از كتاب‎هايش گفت و سبك نگارشش. كجا به‎دنيا آمده و يا از وي‍‍ژگي‎هاي شخصيش. همه اين‎ها را در اشاره‌ها مي‌نويسند و اما من نمي‌نويسم. از آشنايي‎ام با رضا اميرخاني 10 سال مي‌گذرد و هراز چندگاهي تلفني اسباب زحمتش را فراهم مي‌كنم. اين بار كه براي «نفحات نفت» تماس گرفتم، بنا بود در نشستي شركت كند كه به سرانجام نرسيد هر چه اصرار مي‌كرديم كه مصاحبه كند، كمتر مي‌پذيرفت و مي‌گفت براي كتاب‎هاي قبلي و به‎خصوص «بيوتن» خيلي حرف زده و قصد ندارد اين‎بار چنين كاري كند. اما سرانجام اصرارهاي چندجانبه و چند روزه ما نتيجه داد.

آيا مي‎شود رضا امير‎خاني را به دو بخش قبل از آمريکا و بعد از آمريکا تقسيم کرد؟
قطعا! تقسيم‌بندي كه منعِ منطقي ندارد، مهم، مراد از تقسيم‌بندي است. والا اين عمر ناقابل بنده به قبل از توت‌خوري فرحزاد و بعدِ آن نيز قابلِ تقسيم‌بندي است!

چه ميزان سفرهاي خارجي در نوع نگاه شما به مسائل مؤثر است؟ مقصود بيش از يك تأثير عادي و طبيعي است؟ يا بي‎پروا بپرسيم آيا شيفتگي براي شما پديد آمده است؟
حالا قصه روشن‌تر مي‌شود. سنگ نيستم كه از اتفاقات پيراموني‌ تأثير نپذيرم. بعضي از كشورها مثلِ لبنان، آمريكا و اين آخري‌ها افغانستان، بر من تأثيرگذارتر بوده‌اند و تجربيات‌شان قابل‎استفاده‌‌تر. اما سؤال حضرت‌عالي را از جنس سؤالات اين روزهاي روزگار مي‌دانم. يعني پيدا كردن ريشه‌هاي انحراف و ريزش و از اين دست براي افراد بي‌بصيرت! براي اين كه خيال دوستان را راحت كنم، عرض مي‌كنم كه اولين اثر بنده بعد از بازگشت از آمريكا، «ازبه» نيست. «ازبه» را نوشته بودم، اما امكان چاپ پيدا نكرده بود. بعد از بازگشت از آمريكا اولين كتابي كه نوشتم، «داستان سيستان» بود. تا بدانند كه اين گونه تفاسير سياسي از وقايع چندان راه‎گشا نيست. اما بعد… تصوير آمريكا از داخل، با تصوير آمريكا از خارج رسما متفاوت است. تمام سعي سازندگان آمريكا بر اين بوده است كه تصوير داخلي، تصويري روشن و عقلاني باشد. مثال‌هايي كه از اين سه كشور در بعضي كارهام پيدا مي‌كنيد، فقط براي استفاده از تجربيات ديگران است كه فرمود من جرب المجرب حلت به الندامه…

نگاه به آينده‎ در «نفحات نفت» قدري از «نشت نشا» تلخ‎تر شده. چرا ؟
اگر تلخي نگاه، باشد، از تلخي جامعه پيرامون است. به گمان شما، يا گمان مخاطب شما، جامعه ما در اين فاصله تلخ‌تر نشده است؟ بعد هم روشن است، مقايسه انتقادي كنيد بين يك مسئول سه‌لتي و يك استاد دانشگاه، حكما اولي را تلخ‌تر توصيف خواهيد كرد!
به‎نظر شما نسبت اهل فرهنگ برآمده از گفتمان انقلاب اسلامي و قدرت چگونه تعريف مي‌شود؟ آيا اين نسبت صورتي همانند روشنفکران در ديگر کشورها دارد؟
خير! انقلاب ما، بر اساس ايده‌هاي روشنفكرانه در حيطه دين، طراحي مي‌شود و به منصه ظهور مي‌رسد. روشنفكر حقيقي ايراني، صاحب انقلاب اسلامي است، نه منتقد آن.

آيا «نفحات نفت» در مدل چنين رابطه‌اي با قدرت است ؟
متأسفانه خير… چون به اشتباه، مفهومي به‎نام دولت با مفهومي به اسم انقلاب، خلط معنا شده است. دولت نفتي، از دوره پيش از هويدا تا به امروز، بدونِ توجه به حتي پديده مهمي مثلِ انقلاب اسلامي، گرفتاري‌هاي خود را داشته است. نفحات نفت به دنبالِ نمايشِ اين گرفتاري‌هاست. سياسي ديدن نفحات نفت كه آفت اين روزهاي مخاطب است از همان خلطِ معنا به وجود مي‌آيد. انقلاب اسلامي ربطي به دولتي ندارد كه ريشه‌هاي نهادسازي‌ش ربطي به انقلاب ندارد.

شما به مباحث توسعه‌اي در اين كتاب به خوبي اشاره كرده‎ايد و مدل‎هايي را مطرح كرده‎ايد. اما عدالت چطور؟ با رفتن مدير سه‎لتي يا برداشتن نفت از جيب آن‎ها، تكليف عدالت چه مي‌شود؟
مدير سه‌لتي نمي‌رود تا وقتي نظارت بر نفت نداشته باشيم. پس مدير سه‌لتي تغيير نخواهد كرد. تغيير مديران، چنان‌چه در دوره آقايان خاتمي و احمدي‌نژاد – هر كدام به نوعي – ديديم، وافي به مقصود نيست. كمي طول مي‌كشد تا رفتارهاي سه‌لتي را در نسل جديد مديران‌شان ببينيم. بگذاريد تكليف كار را به عوض بحث‌هاي بي‌فايده، روشن كنيم. در مملكت ما، عدالت، فقط با نظارت بر نفت حاصل مي‌شود. اصلا عدالت، يعني نظارت مردمي بر نفت دولتي. بايستي سازوكارهاي اين كار را تبيين كرد. والا با عدالت‌خواهي و عدالت از ديدگاه فلان و بهمان كار جلو نمي‌رود. «نفحات نفت» اصلا كارش تببين انضمامي عدالت است در نگاه كلان.

گاورمنت شما از «بيوتن» به اين كتاب آمده و تفصيلي راجع به آن بحث شده. منتظر چه شخصيت وي‍‍ژه‌اي در كتاب بعدي شما باشيم؟
دانشگاه به‎عنوان يك مسئله جنبي در رمان «ارميا» ذهنم را درگير كرده بود و سال‌ها بعد منجر شد به «نشت نشا». گاورمنت «بيوتن» هم به تبديل شد به «نفحات نفت». امروز راجع به سنت جوانمردي فكر مي‌كنم. چيزي كه ان‌شاءا… در رمان بعدي به آن خواهم پرداخت. جوانمردي فراموش‌شده در روزگار سياسي ما.
در چند جا از كتاب، مردم و فرهنگ لبنان و آمريكا را براي مقايسه با ايران مناسب‎تر دانسته‎ايد.
هر دو كشور، قوميت‌هاي مختلف و مذاهب متفاوتي را و مهم‌تر فرهنگ‌هاي جداگانه‌اي را در خود جا داده‌اند و ياد گرفته‌اند تا در عين اختلاف، در يك فضاي چندفرهنگي زيست مسالمت‌جويانه‌اي داشته باشند.

در اين كتاب آدم احساس مي‌كند از خان‌ها و خان‎زاده‌ها دفاع كرده‎ايد. درست است؟
پيروي نكردن از الگوي ادبيات چپ، باعث چنين تصويري از كارهاي من مي‌شود. در «من او» هم همين مشكل را مي‌ديدند. اشراف كلمه‌اي نيست كه با اوليگارشي ترجمه‌اي، نسبت يك به يك داشته باشد. اشراف اصيل قبايل، در سنت جوانمردي، مانند ساير مردم مي‌زيستند، اما دستگير افتادگان بوده‌اند. خان و خان‌زاده‌هاي ما هم اگر خيلي دور از سنت جوانمري مي‌زيستند، به‎جاي انقلاب اسلامي، كشورمان دچار انقلاب طبقاتي مي‌شد. اصالتا ظهور حضرتِ رسول صلوات‌ا… عليه، در دل اشراف قريش بود و البته در سلسله اشراف قريش. اشرافيتي كه رو به انحطاط مي‌رفت و مثلا سكوت مي‌كرد هنگامي كه برادرزاده‌اش مورد بي‌حرمتي پيرزن يهودي قرار مي‌گرفت…

در آينده هم شاهد نگارش مقالات بلند اين‎چنيني از شما هستيم؟ برنامه مدوني براي اين کار داريد يا شرايط، اقتضاي اين کار را مهيا مي‌کند؟
كار اصلي من نوشتنِ رمان است. اما نمي‌توانم مطمئن باشم كه مقاله بلند يا سفرنامه يا هر چيز ديگري ننويسم!

با توجه به شرايط کشور در سال گذشته آيا نفحات نفت پاسخي روشنفکرانه به آن فضا است؟
بسياري از اختلافات ما، برمي‌گردد به پول بي‌حساب نفت. چه در دستِ چپ و چه در دست راست. همين پول بي‌حساب باعث اين اختلافات مي‌شود و البته مهم‌تر از آن باعث بالاآمدن مسئولاني كه سابقه هيچ كار واقعي در زندگي ندارند.

با استناد به دو مقاله بلند شما، آدم حس مي‌كند در حين خواندن ديگر هيچ مسئله مهم ديگري نداشتيد و تنها نفتي بودن و يا نشت داشتن جامعه اهميت دارد. چرا ؟
طبيعت نوشتن اقتضايش همين است. شما بايستي يك مسئله را براي مخاطب پررنگ كنيد تا او خود به‎صورت خلاق ذهنش درگير شود و همانندسازي كند. نسخه كلي كه نمي‌توان براي همه موضوعات ارائه كرد…

آينده ادبيات و فرهنگ انقلاب اسلامي را چگونه ارزيابي مي‌كنيد ؟
بسيار روشن.

اگر روزي حس كنيد حرف‎هاي شما در اين كتاب محل ايراد بوده آيا آن حرف را پس مي‌گيريد ؟
بدون شك… من سنگ نيستم؛ روشنفكرم. از «اشتباه كردن» هيچ ضرري نمي‌كنم. خطر در كار من، دروغ گفتن است نه اشتباه كردن. روشنفكري ما، چه جريان مدافع انقلاب و چه جريان مخالف، از آن‌جايي كه مي‌خواهد اشتباه نكند، در بسياري موارد، از شدتِ ترسِ از «اشتباه كردن» به «دروغ گفتن» مي‌رسند

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن:

پربازدیدترین

Sorry. No data so far.

پربحث‌ترین

Sorry. No data so far.