شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹
پنج شنبه ۲۹ تیر ۹۱ | ۲۱:۰۰

شعر: پدر از معضلات اجتماعی است

شاعر: مریم آریان

همان طوری که مادر حدس زد، شد | پدر آمد به شهر و نابلد شد || به شهر آمد، بساط واکس وا کرد | نشست آنجا که معبر بود، سد شد || پدر را شهرداری آمد و برد| بساطش ماند بی صاحب، لگد شد || پدر از معضلات اجتماعی است | که تبدیلِ به شعری مستند شد


مریم آریان

همان طوری که مادر حدس زد، شد
پدر آمد به شهر و نابلد شد

به شهر آمد، بساط واکس وا کرد
نشست آنجا که معبر بود، سد شد

پدر را شهرداری آمد و برد
بساطش ماند بی‌صاحب، لگد شد

پدر از معضلات اجتماعی است
که تبدیلِ به شعری مستند شد

و بعد آمد کوپن بفروشد اما
شبی آمد به خانه، گفت: «بد شد

دوباره ریختند و جمع کردند
خطر از بیخ گوشم باز رد شد»

پدر جان کند و هی از خستگی مرد
نفس در سینه اش حبس ابد شد

به مادر گفت: «من که رفتم اما
همان طوری که گفتی می شود، شد»

به یاد روی ماهش بودم امشب
نشستم، گریه کردم، جزر و مد شد

ثبت نظر

نام:
رایانامه: (اختیاری)

متن: